<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرش لطفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61872848</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 12:15:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>آرش لطفی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61872848</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-xwckelcwqgos</link>
                <description>در نوشته قبلی اشاره کردم که انسان یک ماشین معنی ساز است، اینکه پدیده های پیرامونمان به خودی خود ارزش گذاری نمی شوند این ما هستیم که به انها معنا می دهیم،پیرو این مفهوم تکنیکی هست در روانشناسی با عنوانReframingیا &quot;تغییر قاب&quot; در توضیح این تکنیک بگویم معنایی که ما به چیزها می دهیم با احساسات ما مرتبط هستند وقتی اتفاقی برایمان می افتد هر معنی که ما به آن بدهیم(اعم از خوب یا بد) به دنبال آناحساسی در ما تولید می شود که بعد آن منتج به رفتاری می شود و قاعدتا این رفتار ما نیز تبعاتی به دنبال دارد، طی این فرایند که توضیح داده شد اگر ما بتوانیم تغییری در معنای یک پدیده یا رخداد ایجاد کنیم به دنبال آن احساسات ما نیز تغییر می کند و در نهایت رفتار ما هم و تبعات ناشی از آن نیز تغییر خواهد کرد، این تکنیک را با یک مثال توضیح می دهم، فرض کنید مادری از فرزند خود شکایت می کند و از این بابت نگران است، می گوید بچه شیطونی دارد حال شما می خواهید با تغغیر قاب دادن به این کلام یا معنی و تعبیر و تفسیر مادر از فرزندش، احساس مادر را تغییر دهید.چیزی شبیه به این می گوید &quot; شما می دانید که بچه هایی که جنب و جوش زیادی دارند نشان از سلامت روان وی هست و از هوش بالایی برخوردارند، آیا شما یک بچه باهوش را ترجیح می دهید یا یک بچه منزوی و افسرده را؟&quot; اینگونه می توانید با یک تغییر برداشت یا معنی، احساس نگرانی مادر را با یک حس بهتر جایگزین کنید.پس ما وقتی بتوانیم معنای یک چیز یا اتفاق را کنترل کنیم می شود از این ابزار, برای رشد شخصی و پیشرفت خود بهره ببریم و در مواجه با مشکلات زندگی به جای آنکه در آن بمانیم حرکت رو به جلو داشته باشیم این تکنیک به شیوه ای روش حل مسئله است در برابر مشکلاتمان.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 22:24:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضاوت کنیم یا خیر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-qshhg9cdwoab</link>
                <description>معمولا عصرها بعد از کار می روم به یه کافی شاپ، امروز که وارد کافه شدم دیدم بحث و جدلی به پاست ، گویا یکی از دوستان در آنجا که خودش را از طرفداران تتلو معرفی کرد، یهو مورد هجمه های سهمگین نقادی دوستان دیگر قرار گرفت، شنیدن نقدهایشان که البته توام با سرزنش بود برایم جالب آمد، هر چند که دیگران از شخصیت منفی و اعمال غیر اخلافی تتلو بالاخص در اجراهای زنده اش می گفتند و طرز تفکرش را نقد می کردند، در مقابل آن دوست توجه دوستانش را به ویژگی هایی از این فرد جلب می کرد که شاید از دید بقیه دوستانش پنهان ماند مثلا در مورد حقایقی می گفت که در ترانه هایش هر چند مبتذل قصد داشت پیامی را به جامعه مخاطبش یا فن هایش بدهد یا آنکه این دوست عقیده داشت یکی از علت های محبوب بودن تتلو این است که خودش است و نقاب نمی زند و همینطور که داشت از نقاط مثبت شخصیت تتلو دفاع می کرد آنجایش برایم جالب بود که توانست برخی از دوستان منتقدش راهم قانع سازد، حال قضاوت در مورد این فرد بماند، من در حین شنیدن این بحث و جدل بین  دوستان به یاد حرف یکی از اساتیدم افتادم که می گفت هر پدیده ای به خودی خود خنثی ست و ارزش گذاری در مورد آن پدیده بسته به برداشت شخصی افراد است و این برداشت منحصر به فرد ما نسبت به هر چیز، متاثر از ویژگی های شخصیتی یا تجارب گذشته ، فرهنگ و ... می باشد ، در واقع ما هستیم که به پدیده های پیرامون خود معنی می بخشیم ، امروز مناظره دوستانمان در کافه در مورد تتلو مصداق همان مفهوم است ، خودم به این نتیجه رسیدم بعضا اگر قضاوت نکنیم خودمان راحتتر هستیم ما می توانیم انتحاب کنیم چیزی را ببینیم یا نبینیم یا بشنویم یا نشنویم قرار نیست رگ گردنمان بابت هر چیزی کلفت شود و اسباب ناراحتی خود و دیگران را ایجاد نمائیم.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jul 2022 23:30:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش پدرم را بیشتر می شناختم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85-tpdunntv8ttc</link>
                <description>امروز تو پروژه بیست و یک، استاد از ما خواست در مورد رنج بنویسیم، در حین گوش دادن به فایل صوتی استاد، نا خوداگاه اولین فکری که به ذهنم خطور کرد فقدان پدرم بود، واقعیت نوشتن در موردش برایم سخت بود اول اینکه سعی می کنم از فکر کردن به پدرم فرار کنم دوما وقتی قرار است چیزی را بنویسی که بخشی از زندگی خصوصی تو را تشکیل می دهد و مایل نیستی دیگران از آن آگاه شوند کمی سخت است، راستش من وداع خوبی با پدرم نداشتم در ایامی که در بیمارستان بخش آی سی یو بستری بود و گویی در همان روزهای آخر قبل اینکه به کما برود خودش می دانست این آخرین لحظات است به همین دلیل وقتی قرار بود به نوبت برای عیادت پدرم به اتاق آی سی یو برویم زمانیکه نوبت به من می رسید محکم دستانم را می فشرد و مایل نبود آنجا را ترک کنم، الان حسرتش را می خورم ای کاش بیشتر بر بالینش می ماندم، به هر روی اجل مهلت نداد و بعد چند روز دیگر، پدر را از دست دادم و شوربختانه تا به امروز که حدود پنج سال می گذرد فقدانش را کاملا احساس می کنم، بعضی اوقات اشخاصی از کنارمان می روند که بعدها می فهمیم چه انسانهای بزرگی بودند  که در زمان حیاتشان آنچنان که شایسته هست قدر دانشان نیستیم، روز تشییع پدرم وقتی به سمت مسجد رفتم با صحنه عجیبی مواجه شدم، درب ورودی مسجد چند دژبان با دسته های گل ایستاده بودند و وقتی درون مسجد را نظاره کردم مملو از نظامی هایی که برای مراسم آنجا حضور داشتند، یکی از فرماندهان در حین سخنرانی برای جمعیت از رشادتهایی پدرم در جبهه جنگ می گفت که چگونه برای حفظ و صیانت از وطنش از جان گذشتگی می کرد، بله پدرم جانباز جنگ بود که هم برای وطنش فداکاری کرد و هم برای خانواده اش، در حین سوگواری وقتی صحبتهای هم رزمانش را می شنیدم احساس غرور می کرد، ولی چه سود! او را از دست داده بودم. و هنوز هم غبطه می خورم چرا بیش از این پدرم را نشناختم، بعد پنج سال اگر اغراق نکرده باشم بیشتر اوقات خوابش را می بینم گویا هنوز نگرانمان هست، راست می گویند وقتی والدینمان را از دست می دهیم زود پیر می شویم و یک حس تنهایی که گویا همیشه با آدمیست، حرف بسیار است فقط خواستم به بهانه موضوع و تکلیف امروز، یادی هم از پدرم بکنم</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 22:42:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگران را به طور واقعی و از صمیم قلب دوست داشته باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-di0ghurepqyn</link>
                <description>مادامیکه ما دیگران را به طور واقعی دوست نداشته باشیم آنها هم کاری برای ما انجام نخواهند داد یا مثلا به ما عشق نخواهند ورزید، فرض کنید مجری تلویزیونی صرفا به خاطر پول برنامه اجرا می کند، او در اولین اجرای خود به شما لبخند بزند و به شما بگوید چقدر به شما(مخاطبانش) علاقمند است، قاعدتا شما متوجه لبخند مصنوعی او خواهید شد و چیزی درونتان به شما می گوید علاقه او واقعی نیست حسی که شاید دلیلش را هم ندانید و مثالهایی از این دست که اکتر ما در تعامل با افراد تجربه کرده ایم، از منظر علمی این پدیده را اینگونه تشریح می کنند ما انسانها در مغز خود یک دسته سلول یا نورنهایی داریم که به نورونهای آئینه ای معروف هستند و دقیقا کار این نورونها انعکاس واقعی احساسات ما به بیرون هستند این نورنها که هم کار فرستنده و هم گیرنده را انجام می دهند، طرف مقابل ما نیز از طریق آن متوجه احساسات واقعی ما می شود.وقتی ما دنبال یک رابطه پایدار و نه سطحی، با دیگران هستیم باید به این موضوع واقف باشیم که ما نمی توانیم با ترفند، حیله و ... دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم چون به زودی آنها متوجه غیر واقعی بودن ما می شوند و شاید هزینه ای که می بایست پرداخت کنیم این باشد که دیگر به ما اعتماد نخواهند داشت که کاری را برای ما انجام دهند یا دوستمان داشته باشند، دیل کارنگی در کتاب آئین دوست یابی خود به این مهم بسیار زیبا با یک مثال اشاره می کند او می نویسد چرا انسانها سگ های خانگی را نگهداری می کنند در صورتیکه اگر به طور مثال از مرغ نگهداری می کنند چون از تخم و گوشت آن بهره می برند یا حتی قناری را برای صدای آوازش نگهداری می کنند، آنها سگ ها را دوست دارند چون این حیوانات بدون هیچ چشم داشتی به صاحبان خود عشق می ورزند اصلا برایشان مهم نیست صاحبش چه لباسی به تن می کند یا چه غذایی به او می دهد، کارنگی ادامه می دهد در این فکر بودم سگها نه کتاب های روانشناسی خوانده اند و نه در حوزه ارتباطات مطالعه داشتند آنها فقط با یک کار ساده که همان دوست داشتن بی قید وشرط است توانسته اند مجذوب انسانها شوند، پس اگر بخواهیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم باید به علاقمندی های آنها علاقه نشان دهیم یا به طور واقعی آنها را تحسین کنیم و توجه نشان دهیم و اینگونه به انها ابراز علاقه واقعی داشته باشیم تا بتوانیم روابط عمیق و موثری را با دیگران رقم بزنیم.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 22:17:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوگای خنده، دلیلی بر بی دلیل شاد بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-uq3uqxbaluqu</link>
                <description>وقتی تصمیم داشتم سیگار را ترک کنم، در همان روزهای ابتدایی حسابی کلافه شده بودم، هر چند سعی می کردم خودم را با کاری مشغول کنم باز میل شدید کشیدن سیگار ذهنم را مشوش می کرد، وقتی که ما سعی در ترک یک عادت اشتباه داریم تا زمانیکه یک عادت خوب را جایگزین نکنیم احتمال اینکه مجدد به عادت قبلی روی آوریم بسیار زیاد است و توان و اراده زیادی می طلبد، در حین ممکن است از لحاظ روانی نیز دچار تحریک پذیری بالا و تکانشی شویم و ممکن است به یک افسردگی موقت هم دچار شویم.دقیقا این حالت ها را در آن ایام تجربه می کردم تا اینکه روزی یکی از دوستان را ملاقات کردم وقتی از حال و روز من مطلع شد به من پیشنهاد داد تا به کلاس &quot;یوگای خنده&quot; بروم.اولین بار بود که با این مفهوم آشنا می شدم ، کمی در مورد فواید این آموزش برایم توضیح داد و اضافه کرد که چطور می تواند کمک کند تا بهتر بتوانم فرایند ترک سیگار را برای خودم آسانتر کنم، من هم از جائیکه می خواستم از این حالت کلافکی و افسردگی که دچارش شده بودم سریعتر نجات پیدا کنم بی درنگ از پیشنهادش استقبال کردم و در باشگاه خنده به مدیریت مجید پزشکی ثبت نام کردم.هر چند ناخواسته در این مسیر قرار گرفتم ولی نقطه عطفی شد در زندگیم که بعد آن شاهد اتفاقات خوبی در بسیاری از جنبه های زندگیم بودم، در ساعات ابتدایی حضورم در کارگاه با استاد پزشکی و دوستانی که آنجا بودند وارد یک فضای دوستانه و صمیمی شدیم، واقعا تجربه جدیدی برایم بود، در همان شروع تمرینات خنده ناگهان دچار سرفه های شدید شدم چون هنوز ریه هایم حساس بود به دلیل مصرف دخانیات، راستش کمی خجالت زده شده بودم و می خواستم از ادامه تمرینات سر باز زنم که با مدیریت خوب استاد و همراهی صمیمانه اعضاء آرام آرام تمرینات را همراه با آنها انجام می دادم و همین به تقویت اعتماد به نفس من نیز کمک کرد.شاید باورتان نشود که در همان روز اول در حین انجام تمرینات خنده های بی دلیل،  متوجه تغییرات شگرفی درونم و احساساتم شدم هر چند ابتدای آن روز باز میل شدیدی به مصرف سیگار داشتم، گویا با قرار گرفتن در آن فضاء اصلا احساس نیاز نمی کردم، بعد اتمام جلسه به ما تمریناتی داده شد که می بایست در کنزل انجام می دادیم و هر روز صبح که این تمرینات را انجام می دادم خودم احساس می کردم که کم کم میلم نسبت به سیگار کمتر و کمتر می شود و مهمتر از آن دیگر مثل روزهای قبل احساس کلافکی نداشتم، بعد چند روز انجام تمرینات کم کم حالت افسرده من جایش را به شادابی و سرزندگی داد.از طرفی فواید دیگری هم عایدمان شد در جمع ها  و دور همی های دوستانه گویا حس شوخ طبعی هم در من تقویت شده بود که حتی دوستانم هم متوجه این تغییر شده بودند و جالب تر آنکه همیشه بعد یک یا دوساعت بودن در یک جمع می بایست آن جمع را ترک می کردم به طور شگرفی اینبار دوست نداشتم از جمع دوستان دل بکنم، در کل صبورتر شده بودم، بر خلاف اکثر اوقات که به مسائل منفی نگاه می کردم ، مثبت تر شده بودم گویا فواید جانبی که از شرکت درآن کارگاه عایدم شده بود خیلی بیشتر و موثرتر از هدف اصلیم که تنها ترک آسان سیگار بود، زندگیم را تحت الشعاع خود قرار داد.در نهایت چیری را که هم آنرا تجربه کردم و هم از آن کارگاه آموختم این بود: آری! بی دلیل هم می توان شاد بود.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 22:10:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساس تعلق داشتن به جمع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9-qutdesziykjc</link>
                <description>یک ویژگی ذاتی که باعث پیوند افراد به یکدیگر میشه، احساس تعلق داشتن به یک گروه ، دسته، ملیت، شهر و ... می باشد، تجربه ای که شاید همه ما در محیط های مثل سربازی یا دانشگاه با آن مواجه شدیم، به طور مثال بچه های آذری زبان می بینیم با هم یک گروه تشگیل دادند یا بچه های خطه گیلان گروه دیگری و ... اینگونه افراد خودشان را از مجموعه های دیگر یا اجتماعی که با آن تعامل دارند متمایز می کنند. بعضا وقتی در یک محیطی با فرهنگ و رسوم و زبانی متفاوت وارد می شویم برای آنکه بتوانیم خودمان را بهتر با آن محیط سازگار کنیم بهتر است یک آگاهی ولو اولیه از ارزش های فرهنگی یا قومی یا ملی ... آن اجتماع کسب کنیم و به تبع به آن ارزش نهیم، حتی برای زیست بهتر بمنظور تسهیل در روابطمان با افراد آن جامعه شایسته هست زبان آنها را بیاموزیم هر چند که آنها هم بتوانند به زبان مشترکی صخبت کنند که ما هم به آن تسلط داریم.اصولا یکی از راههایی که ما می توانیم به قلب دیگران نفوذ کنیم و آنها را تحت تاثیر قرار دهیم تا ارتباط بهتری با ما بگیرند این است که کشف کنیم آنها به چه گروه یا دسته ای .. تعلق خاطر دارند مثلا تیم محبوبشان در فوتبال چیست؟ دقت کرده باشید افرادی که برای دیدن یک مسابقه فوتبالی راهی استادیوم می شوند با توجه به آنکه هیچ شناخت قبلی از هم ندارند و چه بسا برای اولین بار است که یکدیگر را می بینند، صرف اینکه به طور مثال لباس تیم مورد علاقه شان را به تن دارند به یکدیگر نزدیک می شوند و نوعی صمیمت بین آنها جریان پیدا می کند. پس وقتی از این اصل آگاه شدیم که تقربا همه ما به گروهی احساس تعلق داریم می توانیم با کشف آن در افراد به آنها نزدیک تر شویم.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 22:46:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره ای از اولین روز سربازیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-ayigefy8w9ha</link>
                <description>زمستون بود آنقدر هوا سرد بود که زمین هم یخ بسته بود،روزی که قرار بود خودمو به پادگان معرفی کنم هیچ گاه از خاطر نمی برم، هر چند شبش از شدت دلشوره خوابم نبرد، به هر روی ساعت سه صبح با کلافکی و بدنی بی رمق از منزل بیرون آمدم تا راس ساعت چهار در پادگان حاضر باشم، هنوز هوا تاریک بود، وقتی به درب دژبانی رسیدم هنگام ورود، حواسم به شیب ملایمی که یخ زده بود نبود، بی اختیار سر خوردم و جلوی پای دژبان کادری، که کنار دروازه ایستاده بود ، محکم خوردم زمین، به زحمت در حالی که می خواستم روی زمین یخ زده تعادلم رو حفظ کنم از جا برخاستم، یهو ضربه سهمگینی همراه با سوزش، پشت گردنم احساس کردم مجدد تعادلم رو از دست دادم وسقوط کردم،  از همان جا نگاهی از سر بهت به بالا انداختم که متوجه شدم این ضربه جانانه! از جانب همان دژبانی بود که درب ورودی پادگان ایستاده بود، تکانی به خودم دادم و از جا برخاستم، هنوز پاهایم را به زمین محکم نکرده بودم که ضربه بعدی هم نوش جان کردم که دوباره نقشِ زمین شدم ، به خاطر دارم چند باری این حرکت تکرار شد تا آنجا که توانستم اینبار تعادلم رو حفظ کنم وبعد برخاستن محکم در جای خود بیاستم ، دژبان نگاهی به من انداخت و با صدایی رسا گفت&quot; حالا شد، می تونی بری&quot; تازه آنجا فرمان دستم آمد دلشوره شب قبل همچین بی ربط هم نبود، میشه گفت این اولین آموزش دردناکی بود که در بدو ورود پادگان تجربه کردم.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jun 2022 23:19:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا حتما باید به کاری علاقمند باشیم، تا انجامش دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-tdcb0eb8uabl</link>
                <description>یکی از دلایل مهمی که باعث اهمال کاری ما می شود، این است که در مسیر و جریان زندگی شخصی و حرفه ای یا تحصیلی خود مجبور به انجام کارهایی می شویم که علاقه چندانی به انجامش نداریم، از جائیکه انجام بعضی از آنها در تعیین سرنوشت ما در آینده می تواند اهمیت بسزایی داشته باشد باید راهی را بیابیم که بتوانیم با رغبت بیشتری آنها را به انجام برسانیم.وقتی واقع بینانه دلایل علاقمندی مون رو به فعالیت خاصی که به آن تمایل نشان می دهیم، بررسی می کنیم می تواند یکی از این دو مورد باشد اول آنکه فهم ما نسبت به آن موضوع آسان است به تعبیری برای درک موضوعات آن فعالیت به زحمت نمی افتیم دوم آنکه کاربرد آن فعالیت را در زندگی شخصی یا حرفه ای .. خود می دانیم.یک جوری از فواید آن مطلع هستیم.دقیقا ما با آگاهی به این مهم می توانیم به جهت علاقمندی به کارهایی که به انجامشان تمایلی نشان نمی دهیم، بهره گیریم.از تجربه شخصی خودم در دوران تحصیلم  بگم  که از درس آمار بشدت تنفر داشتم، اصلا یکی از دلایلی که باعث شد به رشته های علوم انسانی رو آورم همین فرار از دروس محاسباتی مثل ریاضیات و آمار و ...بود.حال دست بر قضاء در رشته روانشناسی که مشغول به تحصیل آن بودم نیاز مبرم به یادگیری آمار داشتم برای انجام فرایند پایان نامه ام، وقتی با چنین معضلی مواجه شدم با توجه به نکاتی که در بالا اشاره کردم ابتدا از خودم پرسیدم واقعا چرا از ریاضیات فراری هستم؟ مهمترین دلیلی که پیدا کردم همین سختی در فهم محتوی این دروس بود، خب حالا راهکار چیست؟ اینکه بیایم مطالب را برای خودم ساده سازی کنم و واقعیت زمانیکه مفاهیم تخصصی این دورس را از طریق منابعی که آنها را ساده توضیح داده بود یا مثلا سئوالهایی که می توانستم از اساتید فن بپرسم، به طور شگرفی من را به این درس علاقمند کرد و جالب آنکه بعد از اتمام پروژه دانشگاهی که این درس از الزامات آن بود، هنوز هم به کار پژوهش مشغول هستم.امیدوارم که این راهکار به جهت تسهیل اموری که به آن علاقه ندارید، برای شما هم مفید باشد.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 22:55:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه ارزش های زندگی مان را کشف کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ocicnsree7yh</link>
                <description>در تعریف ارزش باید بگویم هر ویژگی، صفت، رفتاری که مایلیم آنرا درشخصیت خود نشان دهیم و به تبع در تعامل با محیطمان دوست داریم از طرف دیگران هم رعایت شود، ارزش می نامیم. به طور مثال یکی از ارزش های من می تواند صداقت باشد و علاوه بر اینکه مایلم صداقت را در رفتار و شخصیت خود بروز دهم همچنین مایلیم در محیطی که با آن تعامل دارم افراد صداقت داشته باشند.پس این پدیده ها یا صفت ها برای ما بسیار مهم هستند.اهمیت کشف ارزش هایمان از آنجا آغاز می شود که ما در مسیر انتخاب هایمان در زندگی آنها مانند یک قطب نما یا جهت نما عمل می کنند و هر چقدر به ارزش هایمان آگاهی داشته باشیم در تصمیم هایمان از خرد و درشت، دچار تردید و دو دلی نمی شویم. یک راه ساده برای کشف ارزش هایمان پاسخ به این سئوال است&quot; چه چیزی در زندگی برای من مهم است؟&quot; و چون ما در زندگی بیش از یک ارزش داریم می توانیم برای کشف آنها، بعد پاسخ به سئوال مذکور، باز از خود بپرسم &quot; دیگر چه؟&quot; و اینگونه لیستی از ارزش هایمان را ایجاد می کنیم ودر مرحله بعد بنا به اهمیت هر کدام می توانیم آنها را برای خود الویت بندی کنیم.در نهایت بعد از کشف و الویت بندی این لیست، دقت کنیم که در روزمرگی هایمان تا چه حد با این ارزش ها همسویی داریم و تا چه حد ناهمسو هستیم. بدیهی است هر چقدر ما با این ارزش ها همسویی داشته باشیم حال ما بهتر است و رضایتمندی ما از زندگی بیشتر می شود.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 16:04:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به خودمان در انجام کارها انگیزه دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-y8dcse1p7jji</link>
                <description>درواقع انگیزه نیروی محرکه ما در انجام رساندن کارهایمان است.  سوخت این نیروی محرکه  از دو منبع تامین می شود یکی رنج هایست که از آن اجتناب می کنیم و دیگری لذت های ست که به سمت آن کشیده می شویم.دقیقا ما از این دو اهرم برای ایجاد انگیزه در خود استفاده می کنیم. به تعبیری در بسیاری از موارد نیروی کشاننده ما برای انجام اموری، ترس از دچار شدن به رنجیست که می تواند بعدها از انجام ندادن آن امور نصیب ما شود. یا با تصور پاداش هایی چه کوتاه مدت و چه دراز مدت، می توان بعد اتمام یک کار به ما برسد انگیزه انجامش در ما ایجاد می شود.به طور مثال ترس از تنبیه یا توبیخ در محیط کاری از سمت رئیس آن مجموعه، مرا وادار می کند که مسئولیتی که به من تفویض شده را به سرانجامی برسانم. یا برای آنکه در آن محیط کاری ارتقاء شغلی پیدا کنم به عنوان پاداش یا حقوقم افزایش پیدا کند. تمام تلاش خود را بکار می گیرم تا وظیفه حرفه ای خویش را بهتر انجام دهم.اما نکته کلیدی برای استفاده از این اهرم این است پیدا کنیم ما بیشتر توسط پاداش ها برانگیخته می شویم یا رنج های ناشی از عدم انجام آن فعالیت مورد نظر یا هر دوی آن. که باز برای هر شخص متفاوت می باشد.استفاده از این کاربرگ برای ساخت اهرم رنج و لذت شخصی</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 19:20:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور انتقاد موثرتری داشته باشیم؟ وجود یک راه حل!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-jrdox86o33jb</link>
                <description>قبل اینکه به توضیح این تکنیک بپردازم، لازم می دونم مرور کوتاهی از مقاله (چطور در حوزه ارتباطی با افراد موثر باشیم؟) داشته باشم. در آنجا اشاره کردم برای آنکه بتوانیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم تا مثلا کاری را برای ما انجام بدهند، باید بتوانیم دنیا را از دریچه نگاه آنها بنگریم به تعبیری برای آنکه انتظار فهمیده شدن و درک از طرف مقابلمان داشته باشیم باید ابتدا او را درک کنیم.اساس این تکنیک هم بر پایه اصل مذکور بنا نهاده شده، هر چند انتقاد کردن از دیگران باعث می شود آنها نسبت به ما حاالت تدافعی بگیرند و در نهایت اسباب تنفرشان را بر خود فراهم کنیم که نتوانیم کاری موثری را هم به سرانجام برسانیم. پس باید سیر دیگری را برای انتقاد از فرد خطاکار یا اهمال کار .. برگزینیم.در توضیح این تکنیک و ادغام آم با اصل همدلی، باید بگویم ابتدا باید از دغدغه ها و علاقمندی ها و ... طرف مقابل شروع کنیم و بعد به دغدغه یا علاقمندی یا موضوع مشترکمان برسیم.به طور مثال مدیر شرکتی را فر ض بگیرید که مسئولیتی را به یکی از کارمندانش تفویض کرده و به هر دلیلی ایشان از انجام آن سر باز زده، مدیر مزبور بعد اندکی تحقیق در مورد وی، متوجه شده علت آن به دلیل اهمال کاری و بی تفاوتی کارمندش نسبت به مسئولیتیست که به او تفویض گردیده، حال این مدیر می تواند کارمندش را به دفترش احضار کند و با عصبانیت از وی انتقاد کند، طبق تجربه بسیاری از مدیران نه تنها اینگونه انتقاد موثر واقع نمی شود و بهانه ای را برای انجام ندان مسئولیت های بعدی به لیست بقیه بهانه های کارمند مذکور، اضافه می کند بلکه در بسیاری از موارد منتج به اخراج آن کارمند نیز می شود.حال فرض کنیم مدیر آن مجموعه، این تکنیک را می داند. اینبار سعی می کند ابتدا درک درستی از وضیعت کارمند خود پیدا کند و بعد اقدام نماید، او به طور مثال متوجه می شود کارمندش به تازگی صاحب فرزندی شده(که یکی از دغدغه هایش می تواند باشد) از وضیعت او سئوال می کند یا اینکه بهتر، چند مغازه سیسمونی فروشی را که سیسمونی های ارزان دارد به او معرفی می کند. اینجا کارمند وی این احساس به او دست می دهد که دغدغه های او برای مدیرش نیز قابل توجه ست و قطعا حس خوبی پیدا می کند. حال مدیر می تواند به دغدغه مشترکش با او بپردازد. او از وضیعت شرکت می گوید که مدتیست دچار تحولاتی شده و از کارمند مسئولیت پذیری مثل او دعوت می کند تا به بهبود وضیعت موجود کمک کند. حتی بهتر است برای آنکه خس تعهد را در کارمندش برانگیزد از او بخواهد که خودش پیشنهادهایی به جهت بهبودی و تسهیل در انجام امور شرکت بدهد. با این روند احتمال اینکه مجدد کارمندش دجار اهمال کاری و بی نظمی شود کمتر است. حتی اگر روزی از آن شرکت به دلیل ناکارامدی اش منفک شود دیگر بهانه ای ندارد که چرا مدیرش از او با بی انصافی انتقاد کرد.حالا شما می توانید این مثال را به حوزه های دیگر ارتباطی تان تعمیم دهید تا با انتقادتان نه تنها باعث رنجش شخصی نشوید بلکه انتقاد شما موثر واقع شود به جهت تغییری مثبت.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 22:16:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید از دیگران انتقاد کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-hot1d0ifwgel</link>
                <description>تقریبا همه ما به طور غریزی فکر می کنم کارهایی را که انجام می دهیم درسترین کار ممکن است، اکثر افراد بابت رفتارهاشون یا کارهایی که انجام می دهند خود را مقصر نمی دانندو به تبع آن، هیچ انتقادی را هم از طرف شخص مقابل بابت اعمالشان نمی پذیرند.فرض کنید در یک مسیر در حال رانندگی هستید، به یکباره یک ماشین از فرعی در میاد و مقابل شما قرار می گیرد. هر چند حق تقدم با شماست. حال اگر به کنار او بروید و بگوئید &quot; این چه وضع رانندگی است، نزدیک بود تصادف کنیم. احتمال اینکه پاسخ بشنوید:&quot; مگر نمی بینی عجله دارم، راهتو بکش برو! زیاد است.پس اکثر ما حتی در بدترین شکل ممکن نیز حاضر نیستیم انتقاد بپذیریم حتی اگر کاری را که انجام می دهیم به ضرر خود ما باشد!پس اگر به این مهم واقفیم. چرا باید انتظار داشته باشیم شخص مقابل ما انتقاد ما را بپذیرد؟ به طور کلی ما نه با انتقاد کردن، نه توهین کردن، نه کنایه زدن، نمی توانیم دیگران را مجبور به انجام کاری کنیم.اینجا این سئوال پیش می آید: پس اگر ما نخواهیم از دیگری بابت اشتباهش انتقاد کنیم، چه کاری باید انجام دهیم؟تکنیک های بسیاری است که به ما یاغد می دهد چگونه در انتقاد کردن موثر واقع شویم، در مقاله بعدی به یکی از این تکنیک ها اشاره خواهم کرد.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 21:53:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه دلیل به من بده، چرا باید اهدافی روشن و یا حتی مکتوب تو زندگی داشته باشم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-ptcb4l9altox</link>
                <description>به احتمال زیاد بارها از این و آن شنیده ایم که آدمی به &quot;امید&quot; زنده ست.یک برداشت که می توان از این عبارت داشت، این است که هر انسانی در افکارش دنبال خواسته یا آرزوهایی هست که همین فکر کردن به تحقق شان، در آینده ای دور یا نزدیک برای او می تواند انگیزه ای باشد برای ادامه حیاتش یا سلامت روانی وی.از سویی وقتی یک احساس یا باوری عمیق از عدم تحقق خواسته هایش در او شکل می گیرد و این نقصان فضای ذهنش را پر می کند، آنجاست که در لاک افسردگی فرو می رود و رنج ناشی از فقدان و نرسیدن ها او را دچار ناامیدی، سرخوردگی، روزمرگی و ... می کند و قطعا ادامه چنین احساسات منفی، تبعات جبران ناپذیری را هم بر او تحمیل می کند.تجربه شخصی خودم و دوستانی که با آنها تعامل دارم از روزمرگی ها و حال بد و یکنواختی زندگی در برهه ای اتفاق می افتاد که واقعا هدف خاصی را در زندگی دنبال نمی کردیم یا از خواسته هایمان تصویر روشنی نداشتیم و در نهایت اقدامی هم به جهت تحقق یافتن شان نمی کردیم، اینجا بود که اهمیت هدف گذاری در زندگی برایم واضح شد.شاید توجه و تمرکز به همین یک مورد( تبعات ناشی از فقدان هدف در زندگی شخصی یا حرفه ای....) دلیل محکمی باشد که به طور جدی به یک زندگی هدفمند فکر کنیم و باری به هر جهت زندگی نکنیم و برای تحقق اهدافمان اقداماتی صورت دهیم ولو کوچک.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 21:56:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در حوزه ارتباطی با افراد موثر باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61872848/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-hzd4eenc6f2b</link>
                <description>مهمترین عنصر در برقراری ارتباط موثر با افراد، این موضوع می باشد که دنیا را از چشم آنها بنگریم.  دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی اهمیت این موضوع را با یک مثال توضیح می دهد.او می‌نویسد که من عاشق ماهیگیری هستم،  تابستان ها وقتی برای ماهیگیری به کنار دریا میروم با خود نیز آذوقه ای که خیلی به آن علاقه دارم که توت فرنگی با خامه است، همراه می کنم ولی ماهی ها به دلایلی نامعلوم به کرم علاقه نشان می دهند و من برای صید ماهی نمی توانم توت فرنگی با خامه را که غذای مورد علاقه من است به سر قلاب بزنم.این مثال به ما می گوید تا به اینجا در ارتباطاتمان با افراد راه را به اشتباه میرفتیم و مثلاً بر سر قلاب توت فرنگی با خامه میگذاشتیم در حالی که طعمه صید ما چیز دیگری بود. دلیلی که ما در ارتباطات مان تاثیرگذار نیستیم دقیقا نادیده گرفتن همین موضوع می باشد که همواره همه‌چیز را می‌خواهیم با معیارهای خود بسنجیم و مهمتر از آن بر آن پافشاری می کنیم که همین عامل موجب شکل‌گیری تعارضات عمیق در ارتباطات میان فردی مان با دیگران می شود.پس برای آنکه بتوانیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم تا مثلاً بخواهند کاری را برای ما انجام دهند یا اینکه ما را دوست داشته باشند این اصل حیاتی را نباید نادیده بگیریم که برای فهمیده شدن باید اول مخاطبمان را، علایق شان را، ارزش های شان را، بفهمیم و بعد انتظار فهمیده شدن از دیگران را داشته باشیم.</description>
                <category>آرش لطفی</category>
                <author>آرش لطفی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 21:23:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>