<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی رسولی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_62251108</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 11:14:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3365598/avatar/lYA6mp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی رسولی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_62251108</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن لحظه ی بی نهایت...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62251108/%D8%A2%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-q6u8hnjml2kp</link>
                <description>«هو الله» درد داشت. دردی که سالها منتظر بود تا شیرینی آن را بچشد. سرش را به سمت پنجره برگرداند تا خرابه های اتاق را پشت سرش بگذارد. خورشید داشت از شرم او سر خم می کرد. دیگر وقتش بود. وقتش بود تا تبحرش را به رخ هستی بکشد. تبحرش در به چشم آمدن برای معشوقش... یحیی سنوار زخمی و مضطرب اما آرام روی کاناپه نشسته بود. مثل آن روز ها که برای عصبی کردن صهیونیست ها تصویر خودش را روی کاناپه خانه ویرانه اش برایشان فرستاد. تا بگوید که زنده است... و حالا یحیی زنده بود، زنده تر از همیشه... بی صبرانه منتظر آن لحظه بود... نگاه سنگینش ستون های اتاق را فرو ریخته بود. تکه شکسته های دیوار جذب کشش قوی اش شده بودند. دستش را روی کاناپه گذاشت و با دست دیگرش چوب محکمی را بر زمین کوبید. «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَىٰ»؟ آسمان آماده بود که تصویرش را به رخ جهانیان بکشد و حالا آن لحظه داشت فرا می رسید. پهباد با حالتی غر آمیز وارد خرابه شد اما وقتی او را دید کمی عقب رفت. «قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ» یحیی صورتش را برگرداند و نگاهی تحقیر آمیز به پهباد کرد. باید این کار را انجام می داد. به درد دست زخمی اش که آن را با سیم مفتول بسته بود تکیه کرد و چوب را پرتاب کرد... این عصا نیل باز شده بر بنی اسرائیل را برای همیشه فرود آورد. ملکوت این لحظه را ضرب در بی نهایت کرد. خلوصش او را یحیی قرار داد. یحیی زنده کننده مقاومت...</description>
                <category>علی رسولی</category>
                <author>علی رسولی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 18:53:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی دیگه معنا نداره؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62251108/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-akesxm0kaaq3</link>
                <description>بسم الله_ دیگه این زندگی به درد نمی خوره! _ قدیما همه چی بهتر بود..._ زندگی دیگه معنا نداره! تکه کلام هایی است که هر روز از جهان مدرن می گذرد، بیشتر به ذهن ها خطور می کند. - آیا مردم ما دچار خطا شده اند؟ - آیا مردم ما به دنبال پیشرفت زندگی شان نیستند؟ - یا اساسا مردم ما وابسته به گذشته شده اند؟ از نظر من پاسخ تمام این سوال ها خیر است! حالا نوبت این است که مردم را با یک سری سوالات تنها بگذاریم... - آیا حرکت به سمت جهان مدرن، پیشرفت است؟ - چه کسی گفته پسرفت نیست؟ - چه کسی گفته کنار رفت نیست؟- جهان مدرن چه چیزی را مبنای خود قرار داده است؟ - مبنای جهان مدرن معنادار است؟ - آیا تلاش هر روزه برای اینکه انسان همه کار هایش را به ربات ها و ماشین ها بسپارد و خودش بخورد و بخوابد، در راستای نیاز انسان هاست؟ - یعنی نیاز انسان ها این است که هیچ کاری جز خور و خواب نداشته باشند؟- انتهای این مسیر چیست؟ فکر می کنم، نیازی نباشد بیشتر از این درباره اش توضیح دهم. حالا یک سوال از دوستان انقلابی ای که فعالیت رسانه ای دارند یا حتی کسانی که نگران تمدن ایرانی هستند... آیا برای ما ها همین خلا معنایی کافی نیست تا بر غرب غلبه کنیم و تمدنش را فرو بریزیم؟! ماها که از لحاظ معنایی هنوز نتوانسته ایم حق معنای سنگین دیوان یکی از شاعرانمان را هم ادا کنیم. چه برسد به نهج البلاغه و... آیا حالا باید به دنبال این مسئله باشیم یا دنبال ساخت کلیپ گنگ از #امام_خمینی؟_ فرار نکن! نگو ما همان کار خودمان را بکنیم راحت تریم. اگر واقعا دلسوزیم، باید مسیر واقعی را بشناسیم. مگرنه تا صبح قیامت ما کلیپ گنگ می سازیم و آنها هم ما را مسخره می کنند. اما اگر گنجینه غنی محتوایی و معنایی تمدن ایران اسلامی را روی کار بیاوریم، (اگر خدا بخواهد) دیگر کسی نمی تواند جلوی ما سر بلند کند... </description>
                <category>علی رسولی</category>
                <author>علی رسولی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2024 02:16:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت را می شکنم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62251108/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D9%85-jnitelmhcieu</link>
                <description>بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم_ یا خالق اللوح و القلمامروز، ۳۱ تیر ۱‌۴٠۲، تصمیم گرفتم به عنوان یک انسان سکوت را بشکنم. در این جهان که از آن به منزله یک دورهمی برای گفت و گو یاد می کنند، صحبتم را بکنم و حرفم را بزنم.به زودی همه ما این فرصت را از دست خواهیم داد، «کلمح البصر او هو اقرب» به چشم بر هم زدنی، یا نزدیک تر از آن. فرصت ها مانند ابرها در گذرند و اگر آنها را درنیابیم، آنکه در تباهی دست و پا می زند ما خواهیم بود._ علت اینکه متوجه شدم همه ما باید شخصا در صحنه حاضر شویم این بود که حرف هایی بسیار مهم در سینه ها مانده که یا نمی توانند یا نمی خواهند یا زمانش را ندارند که آنها را به گوش جامعه برسانند... حرف هایی که اگر آنها را بشنویم، دیدمان نسبت به همه چیز عوض خواهد شد. اینکه ما به در زندگی به هر دری زدیم نقصی دیدیم، به همین دلیل است. اگر تکیه گاهی در زندگی پیدا نکردیم، اگر حس می کنیم یک چیز هایی سر جایش نیست به همین خاطر است... از خدا می خواهم ما را در این مسیر یاری کند.یاعلی</description>
                <category>علی رسولی</category>
                <author>علی رسولی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 05:05:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>