<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سِد جواد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_62417068</link>
        <description>علاقه مند به نوشتن، مطالعه و تفکر و حرف زدن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:32:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سِد جواد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_62417068</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دفتر جیبی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62417068/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86-ymkw5icr95kj</link>
                <description>دفتر برنامه ریزی و پلنر، بولت ژورنال و... همشون خوبن ولی نه برای من.جدیدا یه دفتربرنامه ریزی گرفتم فوق العاده و همه چی تموم: چشم انداز یک ساله هدف های ماهانه هفتگی کارهای روزانه و هفتگی و....تهش چی شد؟ نتونستم استفاده کنم، چرا؟ چون زیادی همه چی تمام بود، من نمی کشیدم، ضمن احترام، انداختمش دور.حالا چیکار کردم؟ برگشتم به بی برنامگی مطلق؟نه.رفتم سراغ روش قدیمیمروش &quot; گرگ های تنها &quot;😁یه دفتر به قاعده یه کف دستجیبیسادهبدون پیچیدگی های خوبسر راست و عمل گرایه روزایی ۳یه روزایی ۴ و ۵و بعضی روزا ۶ یا ۷ تا کار رو توش می نویسم، همین!کلّی کمکم کرده تا توی دنیای آدمای بی برنامه با برنامه بودن رو به عنوان یه عادت در خودم حفظ کنمعجیبه که گاهی چیزای ساده چقدر راهگشا هستن!و گاهی چیزای پیچیده چقدر دست و پا گیرند</description>
                <category>سِد جواد</category>
                <author>سِد جواد</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 23:20:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی روزه بگیر .. تا!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62417068/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-g3b00khseeap</link>
                <description> با روزه گرفتن به اختیار خودمان یک چیز بزرگ را در زندگی خویش وارد می کنید که میلیونها اثر سیستمی در لایه های مختلف زندگی شما به ارمغان می آورد.در حقیقت، جدای از آثار معنوی و تقربی که در روزه وجود دارد و باعث زایش تقوا و نزدیکی به خدا می شود و جان انسان را در مواجهه با حقیقت های برتری که در عالم وجود دارد می نماید، از حیث متافیزیکی اولین اثر روزه تجربه یک حال خوب است.تفسیر این حال خوب کمی سخت است ولی همین قدر میدانم که در طول روزه بیش از اینکه در کوک این و آن و این چیز و آن چیز بیرون از خویش باشیم تمرکزمان در خویش و ورق زدن ملکات و حالات درونی خودمان است و این یعنی تجربه یک نوع خودآگاهی زلال آن هم بصورت عملی و عینی.امروزه به جهات مختلف، فرصت این تجربه با زندگی شهری و زیست در کلان شهرها از ما گرفته شده و اگر حواسمان نباشد تبدیل به جزیره های جدا از همی شده ایم که هر کدام در گوشه ای جا خوش کرده ایم و تجربه ی این قبیل از افکار و احساسات نو و جدید و زیبا را در نسبت با خود و دیگران از دست داده ایم، یعنی وقتی با خودمان تنهاییم، ناخودآگاه شروع به خط خطی روح خود می نماییم و وقتی با دیگران نیز ارتباط برقرار می کنیم نیز به جای اینکه دست آنها را بگیریم و روحشان را وسعت بدهیم، دور از محضرتان گند می زنیم به فطرت و شخصیتشان، چرا؟! شاید چون فرصت یک روزه داری خوب را به خود نداده ایم، پس محض رضای خدا « گاهی روزه بگیر تا این تجربه خوب را از دست نداده باشی»</description>
                <category>سِد جواد</category>
                <author>سِد جواد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 07:06:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سحرخیزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62417068/%D8%B3%D8%AD%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%DB%8C-gn7jpaoncrgg</link>
                <description>تجربه به من یاد داده که اگر بعد از نماز صبح، بیدار باشم، آن روز جزءِ روزهای خوبم خواهد بود و بر عکس اگر بخوابم قطعا روز خرابی خواهم داشت. شما را نمی دانم ولی روز خراب برای من، از حالِ بد درونی شروع می شود و به جاهای دیگر ختم می شود.تلاش می کنم که این ساعت از روز را بیدار باشم ولی خیلی مواقع موفق به این کار نمی شوم، در گذشته وقتی نمی توانستم برنامه ای را در لیست کارهای روزانه ام انجام بدهم، ساختمان برنامه هایم به هم می ریخت؛ مثلا اگر دنبال این بودم که آن روز بیدار باشم و بخاطر شب نشینی های تحمیلی نمی شد، تقریبا همه برنامه هایم دود می شد و به هوا می رفت امّا الان ( مخصوصا بعد از درک مطالب کتاب چگونه کمال گرا نباشیم؟ از استفان گایز) اینطور نیست و وقتی یک روز موفق نمی شوم از روز بعد شروع می کنم و کمی با خودم راه می آیم.خیلی ها البته مشکلشان این است که نمی دانند چکار کنند؟ من بعد از نماز صبح و دعای عهد، به کارهای درسی و مطالعه ی غیر درسی می پردازم، این روزها ساعت 6 و 30 تا 7 پیاده روی میکنم و همه تلاشم را می کنم که سرم گرم کارهای جدّیم باشد، به هر حال:خلاصه اینکه: « روز خوب، ناشی از حال خوب است و حال خوب از سحرخیزی آغاز می شود، سختی دارد امّا حرف درستی است.»</description>
                <category>سِد جواد</category>
                <author>سِد جواد</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 20:13:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان و دنیای آشفته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62417068/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87-nxx9septhzxx</link>
                <description>هایدگر ، میگه : زبان، خانه ی هستی است. البته زبان و هستی در فرهنگ واژگان این اندیشمند سخت گویِ سخت نویس، معنایی عمیقی داره و  لایه هایی بالاتر از ذهنیت اولیه ما داره، امّا اون چیزی که برای من جالبه، توجه این مرد بزرگ، به پدیده ی زبانه و دقتی که روی او داشته هست. یعنی فرض من بر اینه که او نه براساسِ تفنّن و بیکاری که براساسِ مسأله داشتن، سراغِ زبان رفته. راستش این چند بالا، کمی بازار گرمی بود برای اینکه بگم، فارغ از بحثهای تقربی و صبغه ی معنوی الهی  دادن به زبان، اون مواقع و لحظاتی که مدیریت زبان داریم، زمان و وقتمون رنگی دیگه میگیرن و حالِ خوشی در درونِ خودمون احساس میکنیم امّا به محض اینکه به هر دلیلی عنانِ زبان رو از دست میدیم، دیگه نگم براتون (لابد خودتون هم این تجربه رو داشتین) که انگار دنیای ما روی ما آوار میشه.دنیامون آشفته میشه. هم دنیای درونمون،  هم زندگی باطنیمون،یعنی سازمان فکری و انگیزشی و احساسیمون و هم (اینش دیگه عجیبه) دنیای اطرافمون غالبا، مثل دنیای درونمون به سمت ویرانی و از هم گسیختگی میره. فرض کنید مادری برای پسر یا دخترش املاء میگه (این فقط یه مثاله). حالا اگر این دختر یا پسر براساس حدّی که مادر انتظار داره نباشه، اگه مادر، بمبارانِ کلمات رکیک رو حواله به این بیچاره کنه  که مثلا : چرا نمیفهمی؟ چقدر باید توضیح بدم؟مگه خنگی آخه؟ و ... اول، خودش داغ میکنه و حالش خراب میشه و هم دختر بیچاره رو میترسونه و دچار عقده میکنه و هم خیلی مواقع اینطوریه که همون موقع حوادث بد به سمتش جذب میشن و بیا و جمعش کن.خیلی سرتون رو درد نیارم، پس:سوارِ زبان باشیم، تا حالمون خوب باشه. چطوری ؟ نمیدونم. (خودم هم گرفتار !) و اینم عجیبه که راستش دنیای امروز، با جلوه های عجیب و غریبش، خیلی اوضاش با مدیریت زبان، جور نیست، یعنی راه و بیراه، بهونه میسازه برای اینکه یه چیزی بگی و بندو آب بدی و دنیات رو به هم بریزی ..این متن، کامل نیست، ولی دیگه حوصله ی ادامه دادنِ بیشتر از این رو ندارم یاعلی ..</description>
                <category>سِد جواد</category>
                <author>سِد جواد</author>
                <pubDate>Thu, 23 Dec 2021 09:57:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>