<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا عطایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_62943039</link>
        <description>دانشجوی مهاجر &quot;افغانی&quot; ماستر علوم سیاسی پوهنتون طهران. شهروندی با اندام و هوشی متوسط نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پیوندد...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:49:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1727810/avatar/V4lZf9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا عطایی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_62943039</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به چه کسی فُحش بدهیم⁉️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%8F%D8%AD%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85%E2%81%89%EF%B8%8F-axqznxkpuw2v</link>
                <description>‍ به چه کسی فُحش بدهیم⁉️🖋️ رضا عطاییدر این عبارت لَختی مَکث نماییم:|بازماندگی از تحصیل کودکان و دانش‌آموزان|حتّا تصورش هم دشوار به نظر می‌رسد امّا این‌که چگونه عینیت آن مرزهای تصدیق را جابه‌جا و رد نموده؛ عجیب است و این‌که از خواص و عوام جامعه میزبان تا خود جامعه مهاجر، انگار نه انگار که چنین فاجعه‌ای دارد رخ می‌دهد عجیب‌تر؟!بازماندگی و سرگشتگی از تحصیل دردناک است و همچون آفتاب آمد دلیل آفتاب، روشن است که چنین وضعیتی در خلأ شکل نمی‌گیرد و معلول اتخاذ و اجرای سیاست و سیاست‌گذاری‌یی می‌باشد و باز هم همچون شب ماهِ چارده نمایان و تابان است که &quot;سیاست اخراج&quot; و &quot;مساله‌شدگی مهاجرین&quot; بی‌تأثیر از التهاب و فراز و فرود دوقطبی‌ها و چندقطبی‌سازی‌های ساری و جاری در جامعه، فرهنگ و سیاست ایران، حداقل در چند ساله اخیر، نمی‌تواند باشد.امّا دردناک‌تر این‌جاست که برای‌مان بیشتر آن‌چه که روی پرده سیاست به نمایش گذاشته می‌شود قابل رویت است و بیشتر همان هم روایت می‌شود که فلان مقام مسؤل چنین گفت و چنان کرد!وَ با کمال تأسف، تمام فحش‌های فاش‌گونه‌مان روانه و نثار این دست از مردان سیاست می‌شود که آن شاعر اهل کاشان، حق مطلب را درباره‌شان تمام کرده است؛ در صورتی که برای اتخاذ و اجرای هر سیاستی، نیاز به نیروهای &quot;جاده‌صاف‌کن&quot; دیگری هم هست. نمی‌دانم و هیچ علاقه‌ای هم به دانستن آن ندارم که بدانم چه اشخاص حقیقی و حقوقی اَمّا منسوب به &quot;علم&quot;، &quot;دانش‌گاه&quot;، &quot;پژوهش‌کده&quot; و &quot;اندیش‌کده‌&quot; در پَسِ پَردهِ سیاست اخراج هستند و جاده‌صاف‌کن آنند.اما ننگ بر شما!پ.ن:اگر شما از این قماش، با هر عنوان، سِمت و پُستی، کسی را می‌شناسید، حتما این توصیه علمی را به‌شان داشته باشید که از تولید و تکتیر خودخواسته یا ناخواسته هم‌چون خودشان پیش‌گیری بهداشتی و غیربهداشتی لازم را داشته باشند‌؛ بازدارندگی امروزشان نقش چشم‌گیری در کاهش و محوشدن تدریجی بازماندگی از تحصیل نسل‌های بعد دارد!این یادداشت را هم وقت کردید بخوانید!</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 13:00:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاستِ اخراج؛ درمانی که دَرد را تشدید می‌کند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%90-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%8E%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-wztqibty7fzi</link>
                <description>رضا عطایی:سیاست اخراج؛ درمانی که درد را تشدید می‌کندرضا عطایی (دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل، کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران)بیش از چهار دهه است که جمهوری اسلامی ایران میزبان یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌های مهاجر جهان می‌باشد. امروز اما این میزبانی دیرپا با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبرو گشته است. سیاست‌های متزلزل و بعضاً متناقض در قبال مهاجرین افغانستانی، هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز تاریخی بیش از چهار دهه اخیر میان جامعه مهاجر و میزبان را تحت تأثیر خود قرار داده است.از یک سو، چرخ‌های اقصاد ایران به نیروی کار سخت‌کوش و مقرون‌به‌صرفهٔ مهاجر گره خورده و از سوی دیگر، قوانین و سیاست‌گذاری‌های مهاجرتی نه تنها به ساماندهی این حضور کمک ننموده، بلکه با ابهامات عدیده، مهاجرین را به حاشیه رانده است.ریسک رکود و اختلال در بخش‌های کلیدیواقعیت امر آن است که بخش قابل‌توجهی از نیروی کار در مشاغل طاقت‌فرسا و کم‌متقاضی را مهاجرین افغانستانی تشکیل می‌دهند. بر اساس برآوردهای معاون توسعه کارآفرینی وزارت کار، سهم مهاجران افغان از کل نیروی کار ایران قریب به ۱۰ درصد می‌باشد و آنان در بخش‌های حیاتی اقتصاد حاضرند: ۵۳ درصد در ساخت‌وساز، ۱۹ درصد در صنعت، ۱۶ درصد در حمل‌ونقل و خدمات شهری، و ۱۱ درصد در کشاورزی.تجارب و شواهد میدانی گواهی می‌دهد که سیاست اخراج شتاب‌زده، هم‌اکنون نیز صدمات ملموسی به بدنهٔ اقتصادی کشور وارد نموده است:-صنعت طیور: به اعتراف رئیس کارگروه طیور اتاق بازرگانی، با اخراج مهاجرین افغانستانی، «صنعت مرغ کشور با کمبود نیروی انسانی مواجه شده» و «ایرانی‌ها حاضر نیستند در مرغداری‌ها کار کنند».-خدمات شهرداری: پژوهش هم‌میهن گواهی از آن دارد که حدود ۴ هزار و ۸۰۰ کارگر خدمات شهری مهاجر افغانستانی اخراج شده‌اند و هم‌اکنون شهرداری پایتخت با بحران کمبود نیروی خدمات شهری مواجه است.طبق اعلام عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران، با اخراج اتباع افغانستانی، نیروی پاکبان در یکی از نواحی مرکزی پایتخت از ۱۳۵ نفر به ۳۵ نفر کاهش یافته که تداوم این روند، خدمات عمومی را با اختلال مواجه خواهد نمود.-صنعت ساختمان: به گفته دبیر انجمن انبوه‌سازان تهران، «در تخریب، نازک‌کاری و ایجاد سازه با مشکل مواجه شده‌ایم» و «پروژه‌های ساختمانی در این بخش‌ها متوقف شده است».-صنعت چرم و کفش: رئیس اتحادیه این صنف از «رکود کم‌سابقه» خبر داده و تأکید نموده که بیش از ۵۰ درصد تولیدکنندگان این حوزه را کارگران افغانستانی تشکیل می‌داده‌اند.نکتهٔ حائز اهمیت آن است که این نیروی کار حیاتی، فاقد هرگونه پشتوانهٔ امنیت اجتماعی می‌باشد. تنها ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر (حدود ۲ درصد بازار کار) مجوز کار رسمی دارند و مابقی به صورت غیررسمی و خارج از چارچوب‌های حمایتی فعالیت می‌نمایند. این امر گویای آن است که اقتصاد ایران سال‌ها از نیروی کار و خدمات مهاجرین بهره برده است در حالی که کمتر برای حقوق قانونی آن سازوکار و تدبیری اندیشیده باشد.چالش برخوردهای یک‌سان‌نگر و ضرورت مدیریت هوشمنداز لحاظ ابعاد اجتماعی-فرهنگی، باید توجه داشت که بسیاری از مهاجرین افغانستانی به ویژه نسل دوم و سوم که اکثریت‌شان متولد و بزرگ شده ایرانند، عملاً جزئی از پیکرهٔ جامعه ایران گردیده‌اند. این جوانان در مدارس و دانشگاه‌های ایرانی تحصیل نموده، با فرهنگ ایرانی بالیده‌اند و بسیاری از آن‌ها حتی افغانستان را به چشم ندیده‌اند و شناخت و عُلقه آن چنانی هم به کشوری که بدان از لحاظ سیاسی-حقوقی منسوبند، ندارند.اما موج اخیر اخراج‌ها، همراه با فضاسازی‌های رسانه‌ای و برخی نگاه‌های کلیشه‌ای و یک‌سو‌نگر بوده است. اين‌گونه القائات، بدون پشتوانهٔ آماری محکم، می‌تواند به ایجاد شکاف و دوری بین دو جامعه بینجامد.ریشه این چالش‌ها را شاید بتوان در «فقدان یک استراتژی کلان و مدون» جست‌وجو نمود. همان‌گونه که برخی تحلیل‌گران به درستی اشاره کرده‌اند، نه مبنا و منطق استقبال گستردهٔ دیروز از مهاجرین به وضوح تبیین گردید و نه دلیل این تغییر رویکرد اخیر به صورت شفاف برای افکار عمومی تشریح شده است. تغییر جهت ۱۸۰ درجه‌ای در مواجهه با این مسئله در مدت زمانی کوتاه، نیازمند توضیحی عقلانی و اقناع‌کننده می‌باشد. حاکمیت هیچ‌گاه برای این جمعیت چندمیلیونی طرحی جامع برای ادغام، اعطای شناسهٔ قانونی، تعریف شرایط کسب تابعیت یا حداقل استانداردهای زندگی ارائه نداد. این بی‌برنامگی، خود به مانعی برای تعامل سازندهٔ جامعه میزبان و میهمان تبدیل گردیده است.پیامدهای ناخواستهٔ یک تصمیم شتاب‌زدهدر بعد امنیتی نیز باید به این نکته توجه داشت که اخراج دسته‌جمعی می‌تواند پیامدهای ناخواسته‌ای در پی داشته باشد. اخراج و بازگرداندن افرادی که ایران را وطن خود می‌دانند به کشوری که برای‌شان غریب است، به خصوص برای کسانی که در زمره نسل‌های دوم و سوم محسوب می‌شوند، احساس عمیق بی‌عدالتی و تبعیض ایجاد می‌نماید. این تجربه می‌تواند به کدورت‌هایی بینجامد که اثرات آن در درازمدت می‌تواند نمایان گردد. آیا این همان نتیجه‌ای است که از سیاست اخراج انتظار داریم؟چه می‌توان کرد؟سیاست اخراج شاید در کوتاه‌مدت بتواند برخی فشارهای سیاسی-رسانه‌ای متاثر از موج‌های مهاجرهراسانه و مهاجرستیزانه را کاهش دهد، اما در بلندمدت مشکلات ساختاری را مرتفع نخواهد نمود. راهکارهای بهتری وجود دارد که هم منافع ملی ایران را تأمین کند و هم کرامت انسانی جامعه میهمان را نادیده نگیرد:۱. ساماندهی وضعیت اقامتی و شغلی: می‌توان از الگوی «کفالت» که در کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس با موفقیت اجرا می‌گردد، بهره جست. در این سیستم، کارفرما (کفیل) مسئولیت قانونی کارگر مهاجر را بر عهده گرفته و در ازای آن، از نیروی کار مطمئن و قانونی بهره‌مند می‌شود.۲. ایجاد مسیرهای قانونی برای ادغام: می‌بایست برای نسل دوم و سوم مهاجرین که در ایران متولد شده‌اند، مسیری روشن برای دریافت تابعیت یا اقامت دائم تعریف نمود.۳. بهره‌گیری از نیروهای متخصص: همان‌گونه که برخی پیشنهاد نموده‌اند، می‌توان از نیروهای بالقوه‌ای همچون پرستاران، ماماها و پزشکان مهاجر افغانستانی مقیم ایران، برای جبران کمبود شدید نیروی انسانی در نظام سلامت و غیره بهره برد.۴. دیپلماسی و هماهنگی منطقه‌ای: این مسئله نیازمند هماهنگی و تقسیم مسئولیت با دیگر بازیگران منطقه‌ای و همچنین گفت‌وگو با حکومت کنونی افغانستان برای بازگشت تدریجی، برنامه‌ریزی شده و داوطلبانه می‌باشد.جمع‌بندیواقع امر بر این است که ما نیازمند نگاهی جامع‌نگر، آینده‌نگر و مبتنی بر عقلانیت جمعی به مسئله حضور مهاجرین افغانستانی در ایران هستیم؛ نگاهی که هم منافع ملی جامعه میزبان و هم کرامت انسانی جامعه میهمان را مدنظر قرار دهد. تجربه تاریخی نشان داده است که راهکارهای شتاب‌زده و قهری، هرگز نتایج مطلوبی به همراه نداشته‌اند. سیاست اخراج، درمانی است که عارضه را به بخش‌های دیگر بدن جامعه منتقل می‌کند. ما نه به دفع نیروی کار، که به ساماندهی آن؛ نه به طرد همسایه توسط همسایه، که به تعریف دوبارهٔ همسایگی در چارچوبی منطقی و منظم نیاز داریم.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 12:01:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قَلعه‌سین!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%82%D9%8E%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86-l7i4twdtuxff</link>
                <description>‍ وُرودیِ حصنِ حَصینِ قَلعه‌سینقلعه‌سین جایی‌ست که تَمام خاطراتِ کودکی و نوجوانی‌ام در آن و با دَخل و رَبطِ به آن شکل گرفته است و این روزها که از در و دیوار فضای حقیقی و مجازی، بوی متعفن و مشمئزکنندهِ مهاجرهراسی و مهاجرستیزی می‌وَزد؛ بیشتر بر وجه‌تسمیهِ &quot;قلعه‌سین&quot; می‌اندیشم.انگار تمام ساکنانِ قلعه‌سین در حصار این قلعه‌، مصون و محفوظند از آنچه که می‌تواند اخلاق و انسانیت را خدشه‌دار کند.سَر ظُهری از نانوایی بَربَری مجتمع شقایق [شَهرَک]، نان به دست می‌آمدم که &quot;خانمِ مرحوم حاج‌علی&quot; جلو مغازه‌شان، روی نیمکت ذخیره خط تاکسی قلعه‌سین نشسته بود. سلام و نان تعارف کردم. ناراحت بود، گفت: &quot;شما که نمی‌خواین برین؟&quot; با خنده گفتم: حاج‌خانم تا خوب و دُرست حسابی اذیت‌تان نکنیم نمی‌ریم. بعدش گفتم: ما فعلا مشکل اقامتی نداریم که بخوایم از ایران بریم.بهم نگاهی کرد و با ته‌لهجه شیرینی -که به گمانم اصفهانی باشد- گفت: در این مدت چند تا از همسایه‌هام مجبور شدند برند افغانستان، دلم براشون تنگ شده؛ خدا را شکر که شما هستید.مات و مبهوت این حجم از عشق و انسانیت، از حاج‌خانم خداحافظی کردم و در دلم برای حاج‌علی و فرزند شهیدشان سلام و صلوات می‌فرستادم که چند قدم بیشتر برنداشته، &quot;حاج محمود ملکی&quot; را دیدم که تازه از ورامین رسیده بود. حاج‌محمود تو چرا ناراحتی؟- چندنفر مسافر مهاجر که بلیط داشتند ایستگاه راه‌آهن ورامین بُردم، پلیس می‌خواست بندگان خدا را اردوگاه ببرد؛ دهن‌به‌دهن شدم که این بندگان خدا قانونی‌اند، شانس آوردند که گلاویز نشدیم و ول‌شان کردند...تنها می‌توانم بگویم:با افتخار من هم از اهالی این قلعه‌ام.۹ سَرطان/تیر ۱۴۰۴پی‌نوشت: توصیف ویکی‌پدیا از قلعه‌سین؛روستایی از تَوابعِ بخش پیشوا، شهرستان پیشوا در استان تهران ایران است. نام اصلی این روستا را قلعه‌سین ذکر کرده‌اند . به دلیل اینکه این روستا در زمان‌های قدیم در مسیر جاده ابریشم قرار داشته و کاروان‌های متعدد تجاری که از کشور چین به سمت اروپا در حرکت بودند از این روستا عبور می‌کردند. بیشتر اهالی این روستا را مهاجرین اردستانی و اصفهانی تشکیل می‌دهند.https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D9%86۹ سَرطان/تیر ۱۴۰۴</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 03:45:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیاز مُبرَمِ امروزِ تَکایایِ مهاجرین افغانستانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%8F%D8%A8%D8%B1%D9%8E%D9%85%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%AA%D9%8E%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-cbcfuvlc35gn</link>
                <description>این عکس مربوط به یکی از تکایای مهاجرین در ایران است که از آیت‌الله گوگل برداشته شده و دَخل و رَبطی به این یادداشت ندارد.بنا بر اَصلِ ازخویش‌نوشتهِ حفاظت از اصالتِ &quot;هویت فرهنگی بومی&quot;، لفظ و تعبیر &quot;تَکِیّهْ&quot; را نسبت به &quot;موکب&quot; و &quot;هیئت&quot;، ارحج می‌دانم-شب دوم محرم امسال را در یکی از تکایای مهاجرین افغانی در ولایت خودمختار قم بودم و شب سوم را در یکی از تکیه‌خانه‌های مهاجرین ولایت شریف ورامین.ارائه تفصیلی وجوه شباهت و تفاوت این دو مدل اقامه عزا و سوگواری را به وقت دیگری موکول می‌کنم؛ اما آنچه که برایم ضروری و مهم آمد که در این مجال بدان بپردازم، مقایسه سخنران/روحانی/مُبلّغ این دو تکیه هست.درباره اهمیت و نقش روحانیون، مبلغان، منبری‌ها [یا به تعبیر رایج مردمی‌اش &quot;مُلّا و آخوندِ&quot; تکیه و روضه] در یادداشتِ چندین سال پیش تحت عنوانِ &quot;فَرمان دست کیست؟&quot; در کانال تلگرامُ‌الحَرام، اشاراتی داشته‌ام.هر دو سخنرانی که در این دو شب در قم و ورامین، مستفیض منبرشان شدم، از سلسله جلیله ساداتِ افغانی و هر دو از طلاب یا درس‌خوانده‌های حوزه علمیه قم هستند. [وُجوهِ شَباهت] حتی سید روحانی بزرگوار تکیه ورامین، در منبرش اذعان و تصریح نمود که ۲۱ یا ۲۲ سال در حوزه علمیه قم درس خوانده که مثلا در چنین شب‌هایی، درست و حسابی روی اعصاب و روان‌مان رژه برود، که بحمدالله موفق هم بود و به گمانم دامت توفیقاته هم هست چون ایشان و امثال ایشان، مشروعیت انتخابی شورای حل و عقد ریش‌سفیدان مهاجر را هم با خود دارند.از نظر سیّدآخوندِ تکیه وَرامین، اینترنت و موبایل و استفاده از آن، جز گناه و تباهی چیزی عاید و حاصل ندارد و همین‌ها سبب دین‌گریزی هستند و در ادامه تصریح داشتند که دانشگاه‌رفته‌ها، بدهیهات دین و دین‌داری را هم بعضا نمی‌دانند.از نظر سیّدآخوندِ تکیه ورامین، دوره جمهوریت (۲۰۰۱- ۲۰۲۱) از دوره‌های پُرافتخار شیعیان در افغانستان هست و نمونه‌‌های‌ موردی که با توجه به خاطرات عینی‌شان بدان اشاره کردند، اشتیاق و اقبال این مردم به مکتب و دانشگاه رفتن و نمرات کانکور[کنکور] بوده است.از نظر سیّدآخوند تکیه ورامین، &quot;صفات ثبوتی و سلبی الهی&quot; به سُنّتی‌ترین و عقب‌مانده‌ترین شکل ممکن تبیین و طرح‌مسأله، مهم‌ترین موضوع و نیاز امروز جامعه مهاجر است که محور منبرشان را شکل می‌داد و به مستمعین اخطار هم دادند که فرداشب این صفات را می‌پرسد.و اما سیدآخوندِ قمی در تکیه قم!از لحاظ تجهیز به آداب ظاهری منبر، همچون اسلوب و اصول خطابه و سخنرانی و همچنین طرح موضوع محوری برای نسل و مخاطب امروز مهاجر، بسیار موفق و عالی (دامت توفیقاته).پیش از ادامه، این نکته را برای خویش و خواننده محترم یادداشت، پیش‌فرض گرفته‌ام که قیام و نهضت حسین‌بن‌علی الگوست؛ به این معنا که آن واقعه و رستخیز عظیم، فَرازَمان و فَرامَکان هست و در هر بُرهه‌ای می‌توان نسبت‌سنجی داشت میان وضع خود و آن الگوی تراز و ظاهرا در فرمایشات خود حضرت هم در یکی از منازل به سمتِ کوفه هست که فرموده‌اند: (وَ لَکُم فِیّ اُسوَه).اما سیدآخوندِ قمی در تکیه قم، یا آنچنان از اَفغانستان‌بِماهُو‌َاَفغانستان شناخت نداشت و یا آن‌چنان غرق در انوار ولایت برخاسته از قم بود که جز از دریچه انقلابی-ولاییِ قمی نمی‌توانست فضای افغانستان را ترسیم و تحلیل نماید!بعید می‌دانم انگیزه تطهیر طالب و امارت اسلامی را داشت و یا در آن راستا سخن گفته باشد، اما خلاصه و عصاره منبرش، این بود که دوره جمهوریت جُز &quot;تَجلّیِ وَلایتِ آمریکایِ طاغوتی در افغانستان&quot; نبوده است و بَس!در یادداشت‌ها و مصاحبه‌‌های بسیاری درباره افغانستان -همچون مصاحبهِ &quot;قوم همواره مغضوب&quot; در سایت شعوبا- به این مورد پرداخته‌ام که یک چالش، بلکه معضل &quot;افغانستان‌شناسی در ایران&quot; چه برای ایرانی‌ها و چه برای نسل‌های جدید مهاجرین افغانی، همین است که با انگاره‌های ذهنیتی می‌خواهند پدیده‌ای به نام افغانستان و تحولات آن را فهم و تحلیل کنند که بیشتر بر مدار &quot;موهومات توطئه&quot; استوار است.فرصت بر باد رفته بیست ساله جمهوریت در افغانستان، جز &quot;تَجَلّیِ جَهالت و حماقت رهبران و سرکردگان سیاسی اِلیت‌های قومی&quot; که امروزه ملت و امتی را مهاجر کرده‌اند و خودشان هم آواره شرق و غرب و گدای این و آنند، نبوده است.سیّدآخوندِ تکیه قم، توصیه به خواندن خاطرات مجاهدین قهرمانِ افغانستان به مخاطبش -که اکثرا نسل امروز مهاجرند- می‌کند، اما نمی‌داند و یا نمی‌خواهد در نظر بگیرد که اَصل و تَمامِ همان جهاد، جُز دست‌پختِ دیگران برای افغانستان نبوده است.به همین موارد از فیوضات قمی-ورامینی بسنده می‌کنم، اما هنگامی که به دوگانه سیّدآخوندِافغانی-قُمی در تکیه قم و سیّدآخوندِاَفغانی-قُمی در تکیه ورامین، می‌اندیشم بیشتر پی می‌برم چرا وضعیت مهاجرین و یا در یک نگاه کَلان افغانستان، این چُنین است.ناخودآگاه به یادِ سیّدکاکه خودمان می‌اُفتم که گفته بود &quot;تأسیس کربلا نَه فقط بَهرِ ماتَم است/ دانش‌سرای و مَکتبِ اولادِ آدم است&quot; (ص ۲۱۷) و با این چند بیت از دیگر سروده‌اش، به این رنج‌نامه پایان می‌دهم:پدران عُقده به دل رفت که شاید به شتابنسل آیندۀ ما عُقده‌گشا بَرخیزندگوییا نیست فداکار مگر بار دگراز دل خاک، نیاکان به فدا بَرخیزندمدد ای همّت و توفیق که این قافله همهمچو طفلان نو آموز به پا بَرخیزند...(دیوان بلخی، به اهتمام مرکز تحقیقات و مطالعات علامه شهید بلخی، مشهد، نشر سنبله؛ ۱۳۸۱: صص ۲۸۱ و ۲۸۲) افغانستان، این چُنین است.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 03:35:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیبت ناشران افغانستان از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران؛ تداوم چرخه &quot;فقرشناختی&quot; و &quot;مهاجرستیزی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-feu2ebdatu0x</link>
                <description>انعکاس یادداشت  روزنامه شرق در رسانه پیر استعمار غیبت ناشران افغانستان؛ تداوم چرخه فقرشناختی و مهاجرستیزیرضا عطایی (کارشناسی‌ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران و دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل)الف) تجربه یک حضور و غیابِ معنادارسال گذشته، وقتی مسئولیتِ &quot;غرفه ناشران افغانستان&quot; را در بخش بین‌الملل نمایشگاه کتاب تهران بر عهده داشتم، هر روز شاهد صحنه‌های تکراری اما معناداری بودم. بازدیدکنندگان ایرانی با چهره‌هایی آمیخته از تعجب و کنجکاوی به غرفه نزدیک می‌شدند، کتاب‌ها را ورق می‌زدند و می‌پرسیدند: &quot;اینها واقعن در افغانستان چاپ شدن؟&quot; یا &quot;مگه شمام نویسنده دارین؟&quot; و...این سوالات ساده، عمق یک مشکل ساختاری و فاجعه فرهنگی را نشان می‌داد: جامعه ایرانی با فرهنگ و ادبیات افغانستان بیگانه است و دچار فقرشناختی نسبت به این همسایه دیرینه خویش می‌باشد.امسال اما حتی آن غرفه کوچک هم برپا نشد. این غیبت، تصادفی نیست. نشان از وضعیت خطرناکی هست به نام «فقر شناختی» که امروز به بنزین موج‌های مهاجرهراسانه در فضای افکارعمومیِ حقیقی و مجازی کشور نیز تبدیل شده است.از نمایشگاه کتاب پارسال، به عنوانِ مسؤل غرفه ناشران افغانستان ب) ریشه‌ها و زمینه‌هابر اساس پژوهش‌ها و مطالعات میدانی انجمن راحل که با مصاحبه‌های عمیق با طیف‌های مختلف جامعه ایرانی انجام شده، الگوی نگرشی نگران‌کننده‌ای از افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ذهنیت جامعه ایرانی قابل مشاهده است.جامعه ایرانی عمدتاً افغانستان را از دریچه دو تصویر کلیشه‌ای و تصورقالبیِ (Stereotypes) غالب می‌شناسد: از یک سو &quot;جامعه‌ای جنگ‌زده و نیازمند ترحم&quot; و از سوی دیگر &quot;منبع تهدیدات امنیتی&quot;.مشاهدات و گفت‌وگوهای متعدد نگارنده در فضای فرهنگی ایران نشان می‌دهد که روایت و تصویر افغانستان در ذهن بسیاری از ایرانیان، تصویری تک‌بعدی و روایتی تحریف‌شده است و کمتر کسی در ایران از فرهنگ، ادبیات، تاریخ و نخبگان افغانستان خبر دارد.این فقرشناختی، پیامدهای خطرناکی دارد. وقتی جامعه ایرانی، افغانستان را فقط از دریچه اخبار امنیتی یا گزارش‌های مربوط به مهاجرین می‌بیند، طبیعی است که تصویر ناقص و تحریف‌شده‌ای در ذهنش شکل بگیرد. این تصویر ناقص، به نوبه خود به تقویت کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها دامن می‌زند و فضای اجتماعی را برای بروز رفتارهای مهاجرستیزانه نیز آماده می‌کند.ناگفته پیداست که این پدیدهِ شوم، محصولِ سال‌ها غفلت نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای است. وقتی در دانشگاه‌های ایران حتی یک واحد درسی افغانستان‌شناسی تدریس نمی‌شود، وقتی رسانه‌های ملی کمتر به معرفی دستاوردهای فرهنگی همسایه شرقی می‌پردازند و بیشتر معطوف به تولیدمحتواهای سیاه‌نمایی‌شده و بزرگ‌نمایی‌شده از مسائل کشور همسایه باشد، طبیعی است که چنین فقرشناختی عمیقی شکل بگیرد که خود بستر و زمینه شود برای شکل‌گیری موج‌های مهاجرهراسی.ج) روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگییکی از دوستان نزدیکم، از ناشران سرشناس کابل بود که پیش از سقوط نظام جمهوریت در افغانستان (۲۴ اَسَد/مرداد ۱۴۰۰)، سالانه ده‌ها عنوان کتاب ارزشمند در کابل منتشر می‌کرد. پس از تحولات اخیر، او به ایران آمد با این امید که بتواند در پاره دیگر &quot;وطن فارسی&quot; و در &quot;وطن فرهنگی&quot; خود به فعالیت ادامه دهد. اما اینجا با موانع بی‌شماری روبرو شد.مشکلات اقامتی، دشواری‌های دریافت مجوز نشر، نبود شبکه توزیع مناسب و بی‌تفاوتی نهادهای مسئول، او را به حاشیه راند. سه هفته پیش، وقتی برای تمدید ویزایش مجبور شد به کابل برگردد، با برخورد سرد مسئولان رایزنی فرهنگی ایران مواجه شد. حالا او در کابل مانده است و نمایشگاه کتاب تهران، بی‌حضور او و همکارانش برگزار می‌شود. این در حالی است که آثار این ناشران می‌توانست روزنه‌ای برای افغانستان‌شناسی گشاید و منجر به انداختن طرحی نو در تعمیق و گسترش روابط و تعاملات دو کشور شود.د) چه باید کرد؟!واقعیت این است که نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، نه فقط یک رویداد تجاری، که فضایی برای دیالوگ فرهنگی می‌باشد. حضور ناشران افغانستان در سال گذشته اگرچه محدود بود، اما فضایی برای گفت‌وگوی فرهنگی ایجاد کرده بود، اما غیبت‌شان در این دوره، همانطور که شرح پریشانی‌اش قصه شد، برای هر آن‌کس که دل در گروِ &quot;جان‌ایران-جان‌افغانستان&quot; دارد، می‌تواند یک آژیرقرمز فوری و جدّی باشد.برای شکستن و متوقف کردن این چرخه معیوب فقرشناختی که خاک حاصل‌خیزی برای کلیشه‌ها و مهاجرستیزی نیز هست؛ با توجه به غیبت ناشران افغانستان در نمایشگاه کتاب امسال، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان مهم‌ترین نهاد فرهنگی متولی این رویداد می‌تواند با ایجاد سازوکارهای حمایتی ویژه، زمینه حضور مؤثر ناشران افغانستانی را فراهم کند. از جمله:- اختصاص غرفه‌های دائم با شرایط ویژه- تسهیل فرآیند صدور مجوز نشر- ایجاد معافیت‌های گمرکی برای واردات کتاب- برگزاری دوره‌های آموزشی مشترک برای ناشراندر کنار اقدامات نهادی، جامعه مدنی و فعالان اجتماعی-فرهنگی-رسانه‌ای نیز می‌توانند با اقداماتی از قبیل ایجاد حلقه‌های مطالعاتی میان‌فرهنگی، مطالعه آثار نویسندگان و ناشران افغانستانی و غیره تأثيرگذار باشند.ه) فرصت و مجالی برای بازاندیشی ادعای گزافی نیست اگر گفته شود؛ هنگامی که مهم‌ترین رویداد فرهنگی کشور نتواند فضایی برای شناخت همسایه شرقی ایجاد کند، نباید از گسترش مهاجرستیزی تعجب کنیم. هر کتاب افغانستانی که به دست خواننده ایرانی نمی‌رسد، به یک تصورقالبی و کلیشه نادرست و سپس به یک رفتار خشونت‌آمیز تبدیل می‌شود.نمایشگاه کتاب امسال تهران، خالی از حضور ناشران کابل برگزار شد. این غیبت، زنگ خطری است برای همه دست‌اندرکاران عرصه فرهنگ. مطالعات و یافته‌های پژوهشی-تحقیقاتی انجمن راحل به وضوح نشان می‌دهد که اگر امروز برای رفع این فقرشناختی عمیق اقدامی نکنیم، فردا شاهد تشدید تنش‌های اجتماعی و گسترش مهاجرستیزی خواهیم بود.اما هنوز دیر نشده است. با عزمی جمعی و برنامه‌ریزی دقیق می‌توان این چرخه معیوب را شکست. حتی روزهای باقی‌مانده از نمایشگاه امسال می‌تواند نقطه آغازی برای این تحول باشد؛ مشروط بر آنکه:- نهادهای فرهنگی به مسئولیت خود عمل کنند- رسانه‌ها نقش سازنده‌تری ایفا نمایند- دانشگاه‌ها و مراکز علمی پیشگام شوندتا مردم با آغوش باز پذیرای شناخت همسایه شرقی خود باشند.انعکاس یادداشت روزنامه شرق در رسانه جوان استعمار این یادداشت در روزهای میانی نمایشگاه در سایت روزنامه شرق منتشر شده است.https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1006131</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 06:47:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته باریک‌تر ز موی در ادبیات و فرهنگ افغانستان؛ مدخلی در نحوه مواجهه و چگونگی فهم و خوانش ادبیات و فرهنگ  افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1-%D8%B2-%D9%85%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%81%D9%87%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-z90kdv61i87m</link>
                <description>منبع مطلب اصلی یادداشت در شماره ۱۴۸ نشریه چشم‌انداز به مناسبت چهارمین سال‌یاد درگذشت شخصیت بی‌بدیل فرهنگی-ادبی و نویسنده شهیر افغانستان، زنده‌یاد رهنورد زریاب (متولد ۱۳۲۳ کابل- متوفای ۲۱ آذر/قوس ۱۳۹۹ در کابل) این سیاه‌مشق به این شخصیت کم‌نظیر وطن فارسی تقدیم می‌شود.این یادداشت در شماره ۱۴۸ نشریه چشم‌انداز ایران (آبان و آذر ۱۴۰۳) صفحات ۱۲۰ -۱۲۲ چاپ و منتشر شده است.برخی از آثار زنده‌یاد رهنورد زریاب اشارت اول: فقرشناختی از افغانستان در ایراناصلی‌ترین مسئله، بلکه به تعبیر نگارنده مهم‌ترین بحرانی، که دربارهٔ افغانستان در ایران وجود دارد «فقرِ شناختی» و «ضعف مطالعاتی» دربارهٔ افغانستان است.با کمال تأسف و تأثر این مسئله و بحران هم به نحوی در میان آحاد جامعه و مردم ایران وجود دارد که آن‌چنانکه شایسته و بایسته است، جامعه و فرهنگِ تنها کشورِ هم‌زبان، هم‌تبار و همسایه‌شان را نمی‌شناسند و هم در میان اقشار علمی-فرهنگی-نخبگانی جامعهٔ ایران شایع است که ضرورت، بلکه اولویت و اَولیتِ افغانستان‌شناسی به‌صورت یک صورت‌مسئلهٔ محوری برای‌شان مطرح نشده است و مطرح نیست.تنها از بابِ مُشت نمونه خروار اشاره کنم، در ایران یک مؤسسه علمی ــ تخصصیِ «افغانستان‌شناسی» وجود ندارد. با اینکه در تحصیلات تکمیلیِ آموزش عالی در ایران، رشته‌هایی همچون «چین‌شناسی» و «روسیه‌شناسی» وجود دارد، اما از «افغانستان‌شناسی» خبری نیست.اشارت دوم: ضرورت افغانستان‌شناسی در ایرانگذشته از بی‌شمار پیوندها و مسائل امنیتی-اقتصادی-فرهنگی که میان ایران و افغانستان وجود دارد، با توجه به ژئوپلیتیک افغانستان که به ژئوپلیتیک بحران و منازعهٔ قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شده، منافع ملیِ ایران ایجاب می‌کند که ملت و دولت ایران افغانستان را به‌صورت یک همسایهٔ کلیدی بشناسد تا در موضوعات مختلف متأثر از افغانستان، دقیق‌ترین و بهترین سیاست‌گذاری‌‌ها را داشته باشد.حضور بیش از چهاردهه‌ایِ مهاجران افغانستانی در ایران نیز منجر به تکان‌خوردن تصویر و شناخت عمومی از افغانستان و افغانستانی‌ها در ایران نشده است. اگرچه از جانب جامعهٔ مهاجر، به‌ویژه شخصیت‌های ادبی-فرهنگی-علمی مهاجر، با توجه به محدودیت‌هایی که داشته‌اند فعالیت‌های ارزشمندی در طول این چند دهه در خصوص ارائهٔ شناخت و تصویری منطبق بر واقع از افغانستان و جامعه و فرهنگ آن کشور صورت گرفته است و بسیاری از چهره‌های ادبی-فرهنگی-علمیِ مهاجر در میان قشر نخبگانیِ ایرانی (خواص) شناخته‌شده هستند، اما این امر هنوز حالت عمومی به خود نگرفته است و عموم جامعهٔ ایران؛ افغانستان، فرهنگ و جامعهٔ آن را آن‌چنانکه شایسته و بایسته است نمی‌شناسند.افغانستان‌شناسی بار امانتی است که بر دوش نخبگان علمی-فرهنگیِ ایران و افغانستان، به‌ویژه مهاجران افغانستانی مقیم در ایران، گذاشته شده است و هرچه نسبت به آن اغفال و انفعال به خرج دهیم، ارتباطات و تعاملات دو کشور از وضعیتی که امروزه ایران‌هراسی در افغانستان و مهاجرهراسی در ایران شایع است، وضعیت اسفناک‌تری به خود خواهد گرفت.اشارت سوم: خالد حسینی و بادبادک‌بازبرای نگارنده بسیار پیش آمده است که در تعامل با فرهنگیان و دانشگاهیان ایرانی، هنگامی‌که سخن از فضای ادبی-فرهنگیِ افغانستان می‌شود، با شوق و ذوق از «بادبادک‌باز»، «هزار خورشید تابان»، و «کوهستان طنین‌انداز شد» خالد حسینی یا «سنگ صبور» عتیق رحیمی به‌عنوان مصادیق ادبی-فرهنگی افغانستان نام می‌برند. همین امر خود می‌تواند شاهد از غیب آمدن ما برای اثبات فقرِ شناختی از افغانستان در ایران باشد.به نحوی که در میان فرهنگیانِ ایرانی هم، چنانچه تصویر مثبتی از فضای ادبی-فرهنگی افغانستان باشد به رمان‌های خالد حسینی، نویسنده افغان‌-امریکایی، یا «سنگ‌ صبورِ» عتیق رحیمی، نویسندهٔ افغان-فرانسوی، محدود می‌شود، در صورتی‌که هیچ‌کدام از آثار یادشده، علی‌رغم اینکه موضوع، شخصیت‌ها و بستر داستان‌ها برخاسته از فضای افغانستان و مربوط به افغانستان هستند، در زمرهٔ هویت ادبی-زبانیِ افغانستان به حساب نمی‌آیند؛ چراکه به زبانی غیر از زبان فارسی نوشته شده‌اند.اگر در خیابان انقلاب، به‌عنوان یک قطب فرهنگی در تهران و ایران، از رهگذران پرسیده شود یک نویسندهٔ افغانستانی را نام ببرند، تجربیات شخصیِ نگارندهٔ این سیاه‌مشق نشان می‌دهد از شنیدنِ نام خالد حسینی و «بادبادک‌باز» فراتر نخواهیم رفت و چه بسا نام بزرگانی همچون رهنورد زریاب، اکرم عثمان، حسین فخری، حمیرا قادری، مریم محجوب یا نویسندگانی که روزگاری در ایران هم زندگی کرده‌اند، همچون محمدآصف سلطان‌زاده، محمدحسین محمدی، ضیا قاسمی و غیره را هم نشنیده باشند.اشارت چهارم: تفکیک دو حوزه «مطالعات مهاجران افغانستانی در ایران » و «مطالعات افغانستان‌شناسی»از آن‌جا که موضوع محوری یادداشت حاضر به دوگانهٔ «مطالعات مهاجران افغانستانی در ایران» و «مطالعات افغانستان‌شناسی» و همچنین مسئلهٔ فقرِ شناختی از افغانستان در ایران مرتبط می‌شود، پیش از ادامه لازم است پیوندها و همچنین حوزهٔ مستقل آن دو نیز قدری باز شود.موضوع مطالعات مهاجران افغانستانی در ایران با موضوع مطالعات افغانستان‌شناسی، علی‌رغم پیوندهای فراوانی که دارند، دو حوزه کاملاً مستقل از هم محسوب می‌شوند.اندک کارشناسان ایرانی هستند که حوزهٔ مطالعاتی و تخصصی‌شان «کشور افغانستان» است و در این زمینه هم خوب کار کرده‌اند، اما هیچ شناخت و تبحری در حوزهٔ «مهاجران افغانستانی در ایران» ندارند.برای مثال، شاید هیچ شناختی از این مسائل نداشته باشند که وضعیت اقامت و تردد مهاجران در ایران چگونه است و علل و پیامدهای آن چیست؟ چرا یک روز مهاجر می‌تواند سیم‌کارت و کارت بانکی داشته باشد و روز دیگر خیر؟ چرا یک مهاجر که حتی در ایران به‌دنیا آمده و سی چهل سال در ایران زندگی کرده است کماکان «اتباع بیگانه » محسوب می‌شود؟همچنین دوستان ایرانی‌مان که از کارشناسان و فعالان حوزهٔ مطالعات مهاجران محسوب می‌شوند و به زیروبم دغدغه‌ها و موضوعات مرتبط به مهاجران افغانستانی در ایران شناخت دارند و فعالیت‌های ارزشمند علمی و عملی در این راستا انجام داده‌اند، اما ابتدایی‌ترین شناخت را از فضای افغانستان ندارند.برای مثال، آیا به جز نام چند شهر معروف افغانستان، که آنها را هم فقط از رسانه‌ها شنیده، می‌تواند چند شهر دیگر افغانستان را فقط نام ببرد؟ وجوه تمایز هزاره‌ها و تاجیک‌ها و پشتون‌ها را از هم تشخیص دهد؟ چرا در افغانستان از اسم کشور گرفته تا این موضوع که اسم دانشگاه «پوهنتون» باشد یا «دانشگاه»، جنجال و و دعواست؟اشارت پنجم: دوگانه ادبیات و فرهنگ افغانستانآنچه می‌خواهیم در این مدخل بدان بپردازیم که توجه به آن می‌تواند اَلَکینِ خوبی در مواجهه و مطالعهٔ آثار افغانستانی‌ها باشد، تفکیک دو حوزهٔ «ادبیاتِ افغانستانی‌های مقیم ایران» از «ادبیات داخل افغانستان» است.ادبیات افغانستان و افغانستانی‌ها در یک طبقه‌بندی به دوگانهٔ ادبیات مهاجران افغانستانی مقیم ایران و ادبیات داخل افغانستان تقسیم می‌شود. گفتنی است منظور از ادبیات در این نوشتار، مفهوم و برداشت کلی از ادبیات است که هم شامل شعر فارسی، اعم از شعر کلاسیک و نو، و هم نثر فارسی به اشکال رمان و داستان‌نویسی کوتاه و بلند می‌شود.همان‌طور که گفته شد، بدون تردید این دو حوزه، تلازم‌ها و قرابت‌های بسیاری دارند و چه بسا در مواردی تعیین حدود و ثغور مرز برخی از آثار نیز سخت و دشوار باشد که در ذیل کدام‌یک گنجانده شود، اما در یک نما و شمای کلی، این تقسیم‌بندی، اعتبار وجودی و مصداقی بسیاری دارد.ادبیات مهاجران افغانستانی یا افغانستانی‌های مقیم ایران، اعم از منظوم و منثور، ناخواسته متأثر و الهام‌گرفته از فضای ایران و تجربهٔ زیستهٔ مهاجرتی در ایران بوده است که شعر «بازگشت» محمدکاظم کاظمی و داستان «تویی که سرزمینت اینجا نیست» نوشتهٔ محمدآصف سلطان‌زاده نمونه‌های بارز خوبی برای مقایسه با نوع ادبیات داخل افغانستان است، به نحوی که می‌توان گفت فضای ذهنی-زبانیِ شعر «بازگشت» و داستان «تویی که سرزمینت اینجا نیست» با فضای ذهنی-زبانیِ ادبیات داخل افغانستان، به‌عنوان نمونه مقایسه‌ای با اشعار صوفی عشقری و داستانِ «گلنار و آیینه» رهنورد زریاب متفاوت است.اگرچه شاعران و نویسندگان مهاجر یا افغانستانی‌هایی مقیم ایران در خلق آثارشان متأثر از بخش‌های هویت به‌جامانده‌شان در آن پاره دیگر وطن فارسی بوده‌اند و هستند و تحولات اجتماعی-سیاسیِ افغانستان نیز در آثارشان به نحوی انعکاس می‌یابد، مسلّم است عامل مکان و محل اینجا به‌خودی‌خود موضوعیت و محوریت دارد.این امر برای شاعران و نویسندگان نسل دوم و سوم مهاجر افغانستانی در ایران بیشتر محل بحث است، زیرا بسیاری از آنها همچون جامعهٔ ایران، دچار نوعی فقرِ شناختی از افغانستان هستند که جامعه و فرهنگ کشوری را که از لحاظ مرزهای سیاسی امروز بدان منسوب‌اند نمی‌شناسند و چه بسا در طول عمر بیست‌ساله یا سی‌سالهٔ خود تا امروز یک سفرِ چندروزه به افغانستان هم نداشته باشند و همین امر نوعی «برزخ هویتی» را برای‌شان پدید آورده که در آثارشان به‌وضوح مشاهده می‌شود.همان‌طور که اشاره شد، برخی افراد همچون محمدآصف سلطان‌زاده، به‌عنوان داستان‌نویس و ضیا قاسمی، شاعر و داستان‌نویس که تجربهٔ زندگی مدت‌دار در هر دو پاره از وطن فارسی -ایران و افغانستان- را داشته‌اند، می‌توان استثنا دانست.برای مثال، همان‌طور که پیش‌تر «تویی که سرزمینت اینجا نیست» سلطان‌زاده، که سال ۱۳۸۷ در تهران نشر آگه منتشر کرد، بدون تردید در زمرهٔ ادبیات مهاجران افغانستانیِ مقیم ایران می‌گنجد، اما اثر «زمین زَهری»‌اش، که چند سال پیش در کابل منتشر شد و سپس نشر نی نیز در تهران آن را منتشر کرد، بدون تردید در زمرهٔ ادبیات داخل افغانستان محسوب می‌شود.همچنین اثر داستانی «زمستان» ضیا قاسمی، که چند سال گذشته نشر چشمه در تهران آن را منتشر کرده بنا به طبقه‌بندیِ این یادداشت در زمرهٔ ادبیات داخل افغانستان قرار می‌گیرد؛ چراکه موضوعیت و محوریت محل و مکان به‌خوبی در آن مشهود است.نکته قابل‌توجه در «زمین زَهریِ» سلطان‌زاده و «زمستانِ» قاسمی که در طبقه‌بندیِ این نوشتار در قفسهٔ ادبیات داخل افغانستان گنجانده شدند همین است که هنگامی این آثار در تهران و توسط ناشران مطرحی همچون نی و چشمه منتشر می‌شوند، ناگزیرند در پایان کتاب «فهرست معانیِ واژگان، تعابیر و اصطلاحات رایج در زبان فارسی افغانستان که در کتاب به کار رفته» را برای خوانندگان فارسی‌زبان در ایران بیاورند.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2024 00:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارمغان بدخشان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-npl51ow3ilue</link>
                <description>کتابی برای شناخت بیشتر شعر و ادبیات بدخشان ‍ 🌑 کتابی برای شناخت بیشتر شعر و ادبیات بدخشان✍ رضا عطایی &quot;بدخشان&quot; همچون تاجی می‌ماند که هماره در درازای تاریخ، فرهنگ، ادبیات و سیاست؛ درخشندگی خاص خودش را داشته است. به نحوی که از حافظه‌ تاریخی پهنای فرهنگ و ادب زبان فارسی حذف ناشدنی است و امروزه همچون &quot;سمرقند&quot; و &quot;بخارا&quot; شکلی نوستالژیک پیدا نموده است.از قضا همان‌قدر که سمرقند و بخارا را نمی‌شناسیم، بدخشان را هم نمی‌شناسیم و در ذهن و جان‌مان تنها چند تصویر و تصور از بدخشان همچون &quot;دره یمگان&quot;، &quot;ناصرخسرو&quot; و ایضا لعل و لاجوردش بیشتر ثبت و حک نمی‌باشد.&quot;ارمغان بدخشان&quot; اثری به سبک تذکره‌نویسی، منبعی برای شناخت شاعران این خطه از قرون ماضیه و با تاکید بیشتر تا قرون هیجدهم و نوزدهم میلادی -هم‌عصر مولف اثر- و با تفکیک نقاط و شهرهای مختلف بدخشان می‌باشد.&quot;شاه عبدالله بدخشی یمگی&quot; -متولد ۱۲۹۱ش در جرم بدخشان و متوفای ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در کابل و به خاک سپرده شده در زادگاهش- خود در مقطع حساسی -دوره امانی، کلکانی، آغاز سیطره آل‌یحیی- از تاریخ اجتماعی-سیاسی افغانستانِ معاصر بوده است و از زمره شخصیت‌های مطرح ادبی-فرهنگی افغانستان محسوب می‌شود.&quot;ارمغان بدخشان&quot; به کوشش داکتر فرید بیژن -استاد اسبق زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کابل- در طول سال‌های پیشین، توسط انتشارات بنیاد موقوفات افشار و نشر سخن در تهران، چاپ و منتشر شده بود و همینک با ویراستی جدید توسط انتشارات امیری چاپ و منتشر شده است و در تهران نیز توسط کتاب‌فروشی کابورا قابل تهیه و دریافت ادب‌دوستان و ادب‌پژوهان می‌باشد.غزلی از &quot;رحمت بدخشی&quot; -از شاعران فیض‌آبادِ بدخشان در قرن سیزدهم هجری قمری- که تماماً درباره &quot;دیده&quot;[چشم] و با واژه‌آرایی &quot;دیده&quot; است و در این مجموعه آمده، حُسن‌ختام این سیاه‌مشق:ای نور دیده، دیده‌ِ تو دیده دیده‌امگر دیده دیده‌ام نه چنین دیده دیده‌امکی دیده سوی دیدهِ تو دیده وا کندگر دیده‌ام به دیدهِ دزدیده دیده‌امهر دیده، دید دیده در ایام دیده‌ایلیک همچو دیدهِ تو نه من دیده دیده‌امگردیده‌ام در عالم و هر دیده دیده‌امچون دیدهِ تو دیده کجا دیده‌امرحمت به دیدهِ دیده هر دیده دیده گفتکم دیده‌ام چو دیدهِ تو نور دیده‌ام(صفحه ۲۴)پ.ن: این اثر ارزشمند را می‌توانید در تهران از کتاب‌فروشی کابورا تهیه و خریداری نمایید. امکان پُست و ارسال کتاب را به اقصی‌نقاط ایران را هم دارند.آدرس کتاب‌فروشی کابورا؛ تهران، خیابان انقلاب، رو به روی درب اصلی دانشگاه تهران، پاساژه فروزنده، طبقه اول، واحد ۴۰۴.پیج اینستاگرام کتاب‌فروشی کابوراکتاب‌فروشی کابورا محلی برای پخش و انتشار کتاب‌های با موضوعات مختلف افغانستان‌شناسی در قلب تهران، حتما از این کتاب‌فروشی دیدن کنید.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2024 18:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناموس‌پوش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D9%88%D8%B4-xcrapnuz78wv</link>
                <description>روی جلد کتاب حاجی خودتی؛ خاطرات حج یک جامعه‌شناس ‍ 🌑 ناموس‌پوش✍ رضا عطایی شاید نوعِ برداشت و تلقیِ که از مفهومِ &quot;ناموس&quot; در جامعه‌مان وجود دارد بسترخیز و سبب‌ساز گره‌خوردگیِ &quot;زن&quot; و &quot;پوشش&quot; می‌شود و در نهایت به جای حلِّ‌مسئله، دچار حذف و اضافاتی می‌شویم که به مرور، تنها بر پیچیدگی و سردرگمی مسئله می‌افزاید.خود واژهِ &quot;ناموس&quot; -این کلمه فخیمه‌ی در اصل یونانیِ عربی‌شده- به تنهایی در لسانِ شریف فارسی و نُطقِ فارسی‌زبان دارای اضافه‌بارهایی هست که کول و کمرِ جامعه و فرهنگ را مورد سایش قرار دهد و به تعبیر مکتب امنیتی کپنهاک، هر امر و مساله عادی-معمولی را &quot;امنیتی‌سازی&quot; و &quot;ناموسی&quot; نماید!به هر حال امروز در مسیر بازگشت به خاک شریف ورامین در قطار حومه‌ای تهران-پیشوا -که به معنای واقعی کلمه، چیزی از ناموسِ جسم و روح باقی نمی‌گذارد- بخشی از سفرنامه حج دکتر حسن محدثی، احساسات و افکارم را ناموسی نمود و حیفم آمد که آن تیکه را به اشتراک نگذارم:《بالاخره به مسجد جُحفِه رسیدیم. لباس‌هایمان را در آوردیم و غسل کردیم و خودمان را با حوله‌های سراسر سفید پوشاندیم. زود یاد گرفتیم که چطور خود را با این حوله‌ها بپوشانیم. حالتِ غریبی است: با این پوشش همه یک‌شکل می‌شویم اما وقتی حرکت می‌کنیم این حوله‌ها زود جابه‌جا می‌شوند و آدمی احساس می‌کند الآن است که همه‌ی ناموسش بیرون از پوشش قرار گیرد و عیان شود. من تا آخر حج با این حوله‌ها کلنجار داشتم که بدنم پوشیده باشد! کاش به موقع می‌فهمیدم و رعایت تأکیدات شرعی را کنار می‌گذاشتم و یک عدد ناموس‌پوش زیر این حوله‌ها می‌پوشیدم تا خیالم از هرچه ناموس است آزاد شود و فقط و فقط به آفريننده‌ی ناموس فکر کنم!》(صص ۲۲ و ۲۳)پ.ن: اصل سفر دکتر محدثی  برای حج تمتّع سالِ ۱۳۸۶ می‌باشد که شکل کتاب‌شده آن تحت عنوانِ &quot;حاجی خودتی؛ خاطرات حج یک جامعه‌شناس&quot; سال ۱۳۹۷ توسط نشر &quot;نقد فرهنگ&quot; در ۱۷۰ صفحه، در تهران چاپ و منتشر شده است و من این کتاب را امروز با قیمت بسیار مناسبی از &quot;مرکز تبادل کتاب&quot; تهیه نمودم.۱۳ عقرب ۱۴۰۳پشت جلد کتاب حاجی خودتی؛ خاطرات حج یک جامعه‌شناس بخش‌هایی از متن سفرنامه &quot;حاجی خودتی&quot;، اثر حسن محدثی گیلوایی:☑️ من اصلا فکر می‌کنم توجه به &quot;دیگری&quot; به تنهایی، شاخصی برای سنجشِ حدِّ مدنیّت آدمی است:به‌راستی که محمد -پیامبر گرامی اسلام- چقدر زجر کشید از پایین بودن حدِّ مدنیّت مردم زمانه‌اش. او که آن همه ظرافت در گفتار و کردار و ارتباط با دیگران داشت، چطور چنین مردمی را رهبری کرد؟ تصوّر کنید شما را -با حدِّ متوسطی از مدنیّت- از قرن بیست و یکم صاف ببرند میان جزیزه ناکُجا! بعید است که بتوانی حتی یک هفته هم دوام بیاوری. (ص ۷۳)☑️ به نظر می‌رسد ساخت و پاتی بین خدا و شیطان شده است و ما آدم‌ها از آن بی‌خبریم:شیطان اصلا چنان عزم خود را فریب آدمیان جزم کرده که به عزت خدا سوگند خورد: &quot;به عزت تو سوگند که همگی را جِدّاً از راه به‌در می‌برم&quot; [آیه ۸۲ ص] یعنی نشان داد که چه مایه گوش به فرمان خدا خواهد بود! بارها و بارها این را بررسی کرده‌ام و همیشه بوی تند توطئه به مشامم رسیده است. هر قدر که بیشتر بررسی کردم شواهد بیشتری برای تایید این توطئه یافتم. (ص ۹۸)﻿☑️ مشکل یک مسلمان مدرن در میان مسلمانان سنَّتیِ متعصّب و خشک‌مقدس و اسطوره‌اندیش، یکی نیست. هزار هزار است. (صص ۱۲۸ و ۱۲۹)او کلمه کلمه‌ی قرآن را مقدس می‌داند اما چندان به محتوای آن کاری ندارد. نباید بدون وضو به قرآن دست بزنی! نباید در حالت درازکش قرآن بخوانی! نباید در لابه‌لای صفحات آن چیزی بنویسی! نباید آن را باز رها کنی و به کارهای دیگر بپردازی! و اَلَخ. بدین ترتیب، از فرط احترام، قرآن تبدیل شد به کتابی برای نخواندن. کتابی که در عصری که هنوز کتاب نشده بود، پایه‌گذار نهضتی بزرگ و تاریخ‌ساز و تمدن‌آفرین شد. حالا تبدیل شده است به کتابی برای استخاره، اسباب رونق مراسم مرگ عزیزان، هدیه‌ای برای عروس خانم، عنصری مهم در انواع مراسم افتتاح، و مقدمه‌ی ضروری هر سفر. کتابِ نهضت و فرهنگ‌سازی و رویه‌ی زندگی شد کتاب مناسک و ثواب و ایمن‌سازی اسطوره‌ای. (ص ۱۲۹)</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2024 17:59:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حزب‌ُالله و حزبِ‌وَحدت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D9%8F%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D8%B2%D8%A8%D9%90-%D9%88%D9%8E%D8%AD%D8%AF%D8%AA-g4x1xbitxfkc</link>
                <description>عبدالعلی مزاری-دبیرکل حزب وحدت- و سیدعباس موسوی -دبیرکل حزب‌الله- در جریان کنفرانسی در تهران سال ۱۳۶۹ هجری خورشیدی ‍ &quot;حزب‌الله و حزب‌وحدت&quot;چند شب پیش، دوستی از ارتباط حزب‌الله و سیدحسن‌نصرالله با افغانستان و شیعیان افغانستان پرسشی کرد که چیزی در چنته برای عرضه نداشتم -این خود می‌تواند موضوع بررسی جالبی برای اهل پژوهش باشد- بعد از آن که مشغول گشت‌وگذار شبکه‌های اجتماعی بودم به این عکس که توسط برخی از کاربران افغانستان -بدون تردید هزاره- بر خوردم که &quot;عبدالعلی مزاری&quot; و &quot;سیدعباس‌موسوی&quot; را در کنار هم نشان می‌دهد و بهانه‌ نگارش این یادداشت شد.بدون تردید افغانستان و لبنان دارای دو فضای مجزا و متفاوت از یکدیگرند که اولی بیشتر به رنگ و بوی قومی آراسته است و در دومی بیرق مذهب اهتزار بیشتری دارد. از همین‌روی در کلمات قصار مزاری &quot;دیگر هزاره‌بودن جُرم نباشد&quot; دال مرکزی در فهم اوست و در سیدعباس و سیدحسن &quot;عاشورا و کربلا&quot;.شاید همین خَلط مبحث و نگاه هم بوده که هم نحوه تعامل جمهوری اسلامی را در خصوص تحولات افغانستان دوره حکومت مجاهدین دچار فراز و نشیب‌هایی می‌کند و هم نگاه و تعامل سایر احزاب جهادی با هزاره‌ها را. برای مثال، با اینکه اظهرمن‌الشمس است که مهم‌ترین حامی مزاری و حزب‌وحدت کیست! اما بعد از شهادت مزاری، رهبر معظم انقلاب اسلامی، پیام تسلیتی صادر نمی‌کند و یا اینکه تا همین چند سال پیش، مزاری در ایران، کاملا بایکوت بوده است.از آن طرف هم در فیلم مصاحبه‌ای که مستند از &quot;آمرصاحب&quot; وجود دارد، مسعود -نقل به مضمون- می‌گوید &quot;جمهوری اسلامی می‌خواست از غرب کابل، جنوب لبنان دیگری بسازد که ما بحمدالله نگذاشته‌ایم&quot;.این‌ها و صدها مورد ریز و درشت دیگر این‌چنینی هستند که اگر نسل ما می‌خواهد طرح نو در تاریخ و هویت خویش در اندازد، باید به کندوکاو آن بدون هیچ‌گونه سوگیری و با رویکرد بازخوانی انتقادی-تحلیلی بپردازد.اگرچه به زاویه دید و نگاه‌مان هم بستگی دارد و آنچه که در این نبشته به عنوان &quot;نقد&quot; و &quot;ضعف عمل‌کردِ مزاری&quot; تعبیر و تحلیل می‌شود؛ از دریچه نگاه دیگری، به عنوان نقطه قوت کارنامه مزاری تجلیل شود.مزاری مطمئنا از صادق‌ترین رهبران در طول تاریخ بوده است که هزاره‌ها آن را تجربه کرده‌اند و میزان تدیّن و تقیّد دینی-مذهبی‌اش هم بر همگان -چه موافق و چه مخالف- عیان است. اما باید پذیرفت که در بسیاری از مسائل، جامعه ما -به خصوص جامعه اهل تشیع هزاره- زخم‌خورده دوره و کارنامه اوست.مزاری نتوانست نگاه و عملکرد مدیریتی متوازنی از دوگانه &quot;مذهب تشیع&quot; و &quot;قوم هزاره&quot; از خود بر جای بگذارد. شکاف &quot;سید و هزاره&quot; و همچنین &quot;فاشيسم هزاره‌ای&quot; -با تکیه بر هزاره‌های کویته- نیز همگی یادگار اوست.پ.ن: فعلا به همین مقدار بسنده می‌کنم.دو یادداشت تحلیلی‌ام در سایت اطلاعات روز را در این زمینه حتما بخوانید.🔴 زارَه‌ها و ستیز برایِ بَقا؛ تاملی بر وضعیتِ آنارشیکِ هَزاره‌هاhttps://www.etilaatroz.com/161101/?fbclid=IwAR3cgRExVLIPYTx1w4Lh9SbfkC7zm1Ycx3X8kPndi9rQr5nI9oMnHEPePns🔴 شیزوفرنیِ هَزارگیدر ادامه یادداشتِ &quot;هزاره‌ها و ستیز برای بقا؛ تاملی بر وضعیت آنارشیک هزاره‌ها&quot;، یادداشتِ &quot;شیزوفرنی هزارگی&quot; سعی بر تحلیل و بررسی &quot;استیصال هویتی هزاره‌ها&quot; دارد.https://www.etilaatroz.com/165117/%d8%b4%db%8c%d8%b2%d9%88%d9%81%d8%b1%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1%da%af%db%8c/⚫️ چرا از مزاری تجلیل می‌شود و چگونه باید او را تحلیل نمود؟-به مناسبت بیست و نُهمین سالیاد شهادت عبدالعلی مزاری-امیدوارم، نسل ما این جسارت و عقلانيت را به خرج دهد و در پیش گیرد تا رویکردِ &quot;تحلیل‌محور&quot; را جایگزین رویکردِ &quot;تجلیل‌محور&quot; سازد.بازخوانی انتقادی تاریخ و هویت، تنها راهی است که با آن می‌توان طرحی نُو در انداخت.https://gozaare.com/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d8%ac%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d9%88-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 17:05:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای عقل کجاست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fwuscdw7j3lf</link>
                <description>جای عقل کجاست؟![هشدار و توجه: پاراگراف پایانی این نوشته، ورامینی و بدون سانسور نوشته شده است]یکی از مسائل، بلکه مصائبِ ظریف‌ناکِ خطرناکِ ایام و مناسبت‌های مذهبی که در سال‌های اخیر در شبکه‌های اجتماعی مورد توجه کاربران عزیز قرار گرفته، همین بُلد و مطرح‌شدنِ یک‌سری خزعبلات شبه‌روشن‌فکرمآبانه درباره سوگواری و عزاداری است.اگرچه در موضوعاتِ مختلف دین و دین‌داری، بدون تردید &quot;شور&quot; و &quot;شعور&quot; دو روی یک سکه‌اند؛ اما ایرادِ زیرپوستی و مستتر بسیاری از این جملاتِ قشنگ‌مَشنگِ باکلاس این است که با تکیه بر یک بُعد قضیه (شعور دینی)، به نحوی آن بُعد دیگر قضیه(شور دینی) را، تضعیف و تخریب می‌کنند یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهند.بدون‌شک، &quot;تأسیس کربلا نه فقط از بهر ماتم است&quot; و باز در ادامه همان تعبیر رَسای علامه بلخی، انقلاب عاشورا و مکتب حسینی، &quot;دانش‌سرا و مکتب اولاد آدم است&quot;؛ اما این نگاه و رویکرد برای عامه مردم است که میان‌شان &quot;شور&quot; بیش‌تر از &quot;شعور&quot;  جولان دارد و نه به معنای زیرسوال بردن بُعد احساسی-گرایشی و اصلِ عزا و عزادای. چنانچه هرگونه تکیه و تاکیدِ صرف بر بُعد شعور با انگیزه یا هدف تضعیف، تخریب یا کم‌اهمیت جلوه‌دادنِ &quot;شور&quot; باشد، کج‌فهمی و کج‌اندیشی بیش نیست و ره بادیه رفتن است.چرا که ساحت انسانی از همین دو بُعدِ شور و شعور یا احساس و اندیشه سامان یافته و صرفِ تکیه و تأکید بر یک‌طرف، برای نفی یا طرد طرف دیگرش، خطاست و مغلطه‌ای بیش نیست.چطور در سایر ابعاد زندگیِ شخصی و اجتماعی که عقل و خرد عامه کاربران محترم در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، به معنای واقعی کلمه در ماتحت‌شان قرار دارد و از &quot;من با فلان حالت و آلت یهویی&quot; استوری‌گذاشتن ایرادی ندارد و به جایی بر نمی‌خورد؛ اما به مراسم‌ها یا مناسبات مذهبی که می‌رسیم، جوری اکت و فیگور روشن‌فکرانه در می‌آوریم که انگار واقعا، عقل‌مان در ماتحت‌مان هست!!!</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 03:01:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سید و سالار کاکگی و کاکه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%DA%A9%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7-ga0r2to9msqt</link>
                <description>پنجاه و ششمین سالیاد علامه سیداسماعیل بلخی ‍⚫️سید و سالارِ کاکگی و کاکه‌ها🖋رضا عطایی در وصفِ &quot;سیداسماعیل  بلخی&quot; تنها می‌توان گفت؛ &quot;کاکه&quot; بود و &quot;کاکه&quot; زیست و &quot;کاکه&quot; رفت. مفهومِ &quot;کاکگی&quot; را اگر مدتی با اشعار و اندیشه‌هایش مانوس باشید، ناخودآگاه در می‌یابید.به نظرم محال می‌رسد اشعار و اندیشه‌های &quot;بلخی&quot; را بخوانید و روی‌تان تاثیر نگذارد.بلخی نیز همچون سایر شخصیت‌های دیگر افغانستانِ معاصر قربانی روایت‌سازی‌ها و روایت‌پردازی‌های جریانات مختلف است و نمی‌توان به روایت خالص و یک‌دستی، به دور از سوگیری‌ها و پیش‌دواری‌ها، از وی دست یافت.از همین‌روی اهتمام به همان‌مقدار از اشعار و سخنرانی‌هایی که از او به ما رسیده است در کنار خاطرات افرادی که از نزدیک بلخی را دیده بودند و با وی گپ‌وگفت و گشت‌وگذار داشتند، اهمیت می‌یابد.&quot;کارنامه سیاسی و اجتماعی علامه سیداسماعیل بلخی&quot; توسط انتشارات &quot;صبح امید دانش&quot; سال ۱۴۰۰ در قم منتشر شده است. در این کتاب که جدیدترین اثرِ &quot;سیداسحاق شجاعی&quot; محسوب می‌شود، اگرچه ایرادها و نواقصی هست اما در مجموع شناخت خوبی از زمانه و زندگانی بلخی به ما می‌دهد. در جدیدترین یادداشت معرفی کتابم که به زودی در سایت کلکین منتشر خواهد شد، نگاهی به این اثر داشته‌ام.اولین غزل دیوان اشعار بلخی که در ۲۸ / ۱۲/ ۱۳۳۶ش برابر با هشتمین سالگرد قیام نوروزی [در زندان] سروده شده است، حُسنِ ختام حرف‌هایم درباره این اثر:حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این‌جاجهل را مَسند و بر فقر مقام است این‌جاعلم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوعآن‌چه در شرع حلال است، حرام است این‌جاریش زاهد، قلم منشی و فُرمِ[فرِّ] افسرحلقۀ حزب جوانان، همه دام است این‌جامیِ آزادی و وحدت نرسد از چه به ما؟مستبد شیخ‌صفت دشمن جام است این‌جاما به سرمنزل مقصود چه‌سان راه بریم؟راهزن رهبر و خس‌دُزد امام است این‌جافکر مجموع در این قافله جز حیرت چیست؟سیر پرگار بسی طی شد و دور گیتیهمه‌جا پرتو صبح آمد و شام است این‌جامگر از صحنۀ بُستان طبیعت دوریم؟پخته شد میوۀ هر کشور و خام است این‌جاما از این مدرسه ناکام روانیم چرا؟کام‌جویان همه در جُستن کام است این‌جابردگان سرخوش و آزاد به هرجا اماملتی بر درِ یک شخص غلام است این‌جادیگران را به فلک سبقتِ دانش به دوامرفتن ما به عقب هم به دوام است این‌جابلخیا! نِکبت و اِدبار، ز سستی پیداستچارۀ این همه یک‌بار قیام است این‌جا#سیداسماعیل_بلخیپ.ن: در شانزدهمین نشست کتاب‌نامه بلخ مقارن با پنجاه و ششمین سالیاد علامه بلخی، توفیق رفیق شد تا به نقد و نظر دو کتاب درباره بلخی بپدازیم.گزارش این نشست را در سایت ایراف به نشانی زیر بخوانید و ملاحظه نمایید:https://irafnews.com/cultural/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d8%ae%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa/</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 01:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مُهاجران و تله قربانی‌نمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%85%D9%8F%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-xopr1vx5vlya</link>
                <description>مهاجران و تله قربانی‌نمایی در یادداشتِ پیشین -&quot;وَزن‌تان چَند است؟!&quot;- بنایم بر این بود که به سوژه مهاجرت/مهاجران به عنوان یک مَحکِ &quot;ارزیابیِ اخلاقی-انسانی&quot; نگریسته شود که این معیار چگونه می‌تواند بخش‌های پوشیده و آن خودبزرگتربینی ته‌نشین شده در اعماق انسان‌ها را هویدا سازد و بیرون بریزد.بدون تردید نَه در آن یادداشت و نَه در هیچ‌کدام از سایر نوشته‌های این قلم، لحن و حالتِ تعمیم‌یافتگی نگاه فرادست-فرودست جامعه ایرانی به مهاجران افغانی به کار نرفته و نخواهد رفت؛ چرا که به دور از انصاف و واقعیت است.اگر مخاطب اصلی یادداشت قبلی جامعه میزبانی ایرانی بود، مخاطب این یادداشت در مرحله‌ی نخست مهاجران است.چنین به نظر می‌رسد که رویکرد و روایتِ &quot;غالبِ&quot; مهاجران از تجربه زیسته‌شان در ایران، تنها به صفحاتِ تیره و خاطراتِ تلخ، محدود و محصور است و با کمال تاثر و تاسف، نخبگان و فعالین اجتماعی-فرهنگی مهاجران در این پردازش روایی بیشتر نقش دارند.از آن‌جایی که تجربیات سالیان اخیر صاحب این قلم گواهی می‌دهد، اگر وطندار مهاجری این سیاه‌مشق را فقط تا اینجا بخواند، خَروارخَروار فحش‌های صحنه‌دار یک‌جا حواله‌ی نویسنده می‌کند. پس پیش از ادامه باید بگویم که مطالبِ &quot;افغانی‌بگیرها در عسکرآباد&quot; و &quot;از شنبه-چهارشنبه تا ایرانی‌گک&quot; را بخوانید تا متوجه شوید یک‌جانبه سخن نمی‌گویم و هرچه باشد من هم یک مهاجر افغانی‌ام آن هم در حوالی اردوگاهِ عسکرآباد، نه در سویدَن و اَستَرالیا.اصل گپ جانِ بیادر اینجاست که هر کدام‌مان در ایران هیچ که نباشد یک دوست، یک هم‌سایه، یک هم‌اتاقی، یک هم‌صنفی [هم‌کلاسی] یا یک هم‌کار ایرانی داشته و داریم که اوقات خوش و خاطرات خوشی را با هم گدراندیم.چرا جای دور برویم چرا به مهاجرانی که در ایران متولد یا بزرگ شده‌اند در افغانستان، &quot;ایرانی‌گک&quot; می‌گویند؟ واقع قضیه این است که نسل دوم و سوم مهاجران بیش از افغانستان به ایران احساسِ تعلق دارند، اگرچه در &quot;برزخ هویت‌هویتی&quot;ای مانده‌اند که نه آنجایی‌اند و نه اینجایی.همین خود نشان می‌دهد که ایران برای مهاجران، اگر بهشت نبوده، دوزخ هم نیست. اما اگر تمام تکیه و تاکیدمان تنها بر خاطرات تلخ و صفحات تاریک زندگی‌مان در ایران باشد گذشته از اینکه دچار تحریفِ‌روایت در سیاه‌نمایی و بزرگ‌نمایی شده‌ایم، خواسته یا ناخواسته به تله‌ی &quot;قربانی‌نمایی&quot; افتاده‌ایم و مبتلا به فرهنگِ &quot;قربانی‌مدار&quot; که از ساحتِ فرهنگِ &quot;کاکگی&quot;مان به دور است.گمان این شاگرد نوپای رشته‌ی علوم‌سیاسی دانشگاه فخیمه طهران بر این است که ما [ جامعه مهاجر و جامعه ایرانی] از بحرانِ گفتگو رنج می‌بریم و نتوانستیم با هم گپ بزنیم.برای فرهنگ مشترکی که مولوی و سنایی و سعدی و حافظ تقدیم جهانیان کرده است و ما امروز میراث‌داران نه آن‌چنان شایسته‌ی آن میراث فرهنگی هستیم، شاید چنین وضعی زیبنده نباشد.چند سال پیش با یکی از دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان که موضوع پایان‌نامه‌اش &quot;مهاجران افغانستانی در ایران&quot; بود گفتگوی مفصلی داشتم. آخر مصاحبه گفت؛ من هم چند سالی است که رنج &quot;غربت&quot; و &quot;مهاجرت&quot; را چشیده‌ام و هم‌دردتان هستم. گفتم همین‌طور است، درد یک &quot;مهاجر&quot; را &quot;مهاجر&quot; خوب می‌فهمد، اما درد من از &quot;یار&quot; است و درد تو از &quot;بیگانه&quot;، درد من در &quot;خانه برادر&quot; است و درد تو در &quot;خانه ‌بیگانه&quot;.اگر صاحب این قلم به این موضوع اهتمام دارد و بار امانت زندگی‌‌اش را در گسترش و توسعه هرچه بیشتر پیوند‌های مردمان هر دو سوی مرزهای وطن فارسی تعریف می‌کند؛ چون بر این نظر است که موضوعِ مهاجران، مهم‌ترین پاشنه‌آشیل روابط دو کشور است و اگر قرار نیست از سوی سیاست‌بازان دو کشور فَرجی شود، گور والدین محترم سیاست، ما خودمان که زبان هم را می‌فهميم یا سعی می‌کنیم زبان هم را بفهمیم.شاید خواجه شیراز امروز بین‌مان بود به‌مان می‌گفت منظورش از فلک را بشکافیم این است که در این موضوع طرحی نو در اندازیم.سخن آخرم خطاب به وطنداران مهاجرم این است که تار و پودِ &quot;مهاجرت&quot; با محرومیت و محدودیت بافته شده است، به جای هشتکِ #مهاجرت_جرم_نیست و #مهاجرت_محدودیت_نیست، بیاییم این &quot;واقعیت&quot; را بپذیریم و با روحیاتِ کاکگی خودمان آن را روایت کنیم نه با صرف مظلوم‌نمایی و قربانی‌مداری.بچه که بودم در خانه‌ی بهداشت محل‌مان، حاج‌ناصر موقع آمپول‌زدن، یا به تعبیر رایج در افغانستان هنگام سوزن‌زدن، می‌گفت &quot;شُل کن تا کم‌تر درد بکشی&quot;، به نظرم در این جمله دنیایی از حکمت نهفته است. این &quot;شُل‌کردن&quot; نه به معنای خمودگی و تنبلی است و نه به معنای تسلیم در برابر وضع موجود؛ بلکه بهترین راهکار برای رسیدن به وضع مطلوب.https://t.me/reza_ataei1101/2933</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 02:27:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وَزن‌تان چَند است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%88%D9%8E%D8%B2%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%8E%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jqryxavt2bod</link>
                <description>تصویر، صحنه‌ای از فیلم &quot;پیانیست&quot; است. علاوه بر آن، تماشای &quot;فهرست شیندلر&quot; و &quot;کتاب سبز&quot; را هم به همه‌ دوستان پیشنهاد می‌کنم.حاصل سال‌ها تجربه زیسته مهاجرتی‌ام با اندک تتبعات و تأملاتی که در این حوزه داشته‌ام، مرا به این نظر رسانده است که موضوعِ &quot;مهاجران&quot;، نگاه و مواجهه‌ی افراد بدان می‌تواند دقیق‌ترین سَنجه در تعیین‌وزن‌شان باشد.مَصّب یا لامَصّب! مثلِ ترازوهای دیجیتالیِ امروزی کار می‌کند، مو هم لای درزش نمی‌رود. افراد بسیاری را می‌شناسم که اضافه‌وزنِ علمی-دانشگاهی یا سنگین‌وزنیِ اجتماعی-سیاسی دارند اما هنگامی که روی این ترازو قرار می‌گیرند، تازه وَزنِ واقعی &quot;انسان‌بودن‌&quot;شان معلوم می‌شود که با اجازه از جناب سعدی؛ نَه انسان بُوَد نَه انسان‌مَند، چارپایی بر او اضافه‌باری چند.جالب است حتی نیازی به سین‌جيم‌کردن هم ندارد، ناخودآگاه خودش را بروز می‌دهد. به بیان صاحب مثنوی معنوی:&quot;آدمی، مخفی است در زیرِ زبان/ این زبان پَرده است بر درگاهِ جان/ چون که بادی پَرده را در هم کشید/ سِرّ صحنِ خانه شد بر ما پدید&quot;.اما چرا؟چرا این موضوع می‌تواند این‌قدر راحت درونیات افراد را آشکار کند؟ ذاتِ شریف آدمی که حرامی‌تر از این حرف‌هاست... چرا نمی‌تواند در مواجهه با این موضوع آن‌چنان نقش بازی کند، خود یا حداقل دیگری را بفریبد که مثلا انسانِ متواضع و اخلاق‌مندی است؟!وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم انگار یک &quot;خودبزرگ‌بینیِ پنهانی&quot; در وجود همه‌ی انسان‌ها قرار دارد که در روزگار ما، چرندیاتِ هویت-قومیت-ملیتِ شوونیستی، رنگ و لعاب و شکلِ بروز دیگری بدان بخشیده است و از سوی دیگر پدیده مهاجرت و موضوعِ مهاجران [به عنوان دیگری و دیگرانِ آشکار در جامعه] بهترین مورد برای بروز آن &quot;تَکبرِ پنهانی&quot; است.حضور سیل‌آسای مهاجران افغانی در ایران در دو سال اخیر، سیلاب‌ِ مصنوعی و طبیعی واکنش‌های ایرانیان به حضور مهاجران در کشورشان را به وجود آورده است. منظورم از &quot;سیلابِ مصنوعی&quot; آن بخش از واکنش‌هاست که تحت‌تاثیر رسانه‌ها، بلکه ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌هاست که در اینجا [ایران] &quot;افغان‌هراسی&quot; به راه می‌‌اندازند و در آنجا[افغانستان] &quot;ایران‌هراسی&quot;.اما &quot;سیلابِ طبیعی&quot; که بدون تردید بی‌تاثیر از سیلابِ مصنوعی نیست، نگران‌کننده‌تر است. نمونه‌اش را که چند روزی ذهنم را مشغول کرده است در این پیام دیدم:《چند سال دیگه ایرانی‌ها مثلِ فلسطینی‌ها باید با &quot;افغانی‌&quot;هایِ مثلِ اسرائیلی‌ها بجنگن برای خاک وطن》در این موضوع حرف بسیار است که بخش‌هایی از آن‌ها را در نوشته‌جاتم [به وزنِ سبزی‌جات] در این سال‌ها انعکاس داده‌ام، به هر حال بر این نظرم که این موضوع می‌تواند ترازوی خوبی برای وزن کردن آدم‌ها باشد به ویژه برای تعیین سطح و عمق روابط.https://www.instagram.com/p/Cvf3se-toNZ/?igshid=NTc4MTIwNjQ2YQ==</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 02:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فِی وَصفِ البُرهانُ السَّدید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D9%81%D9%90%DB%8C-%D9%88%D9%8E%D8%B5%D9%81%D9%90-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%8F-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%8E%D8%AF%DB%8C%D8%AF-lspltpjoaotp</link>
                <description>‍ ‍ فِی وَصفِ البُرهانُ السَّدیداستاد برهانی عزیزدیشب میان خبرها و پیام‌ها چنین دیدم که خوارج عزم بر اخراج شما از دانشگاه بسته‌اند. یادم از وضع کِشتزار کابلستان آمد و بیشتر گریستم. خاطرات بزرگواری‌ها و بزرگ‌منشی‌هایتان را مرور می‌کردم به این عکس و خاطره جلوی دانشکده رسیدم که برای ۲۲ قوس (دی) ۹۷ است؛ تازه یک ماه شده بود که از کابل برگشته بودید و هفته بعدش هم راهی غم‌ستانِ افغان‌ستان می‌شدید تا در فرصت میان دو ترم دانشگاه تهران به دانشگاه کابل بروید و برای نسل جوان و دانشجویان آن دیار رنجور، درس قانون و آزادی و حقوق بیاموزید. وقتی از سفر کابلستان برگشتید و در تلگرام‌الحرام جویای احوال‌تان شدم، برایم نوشتید: &quot;شاید برای خیلی عجیب باشد، اما من هر بار که به افغانستان می‌روم بعد مدتی بشدت دلتنگ کابل و افغانستان می‌شوم&quot;.شاید کمتر کسی جریان سفر یک ماهه تابستان امسال‌تان به کابل را خبر داشته باشد. مهرماه که دانشکده آمدم تا عرض تسلیتی برای غم فقدان پدر بزرگوارتان داشته باشم. در اثنای سخن به ملایمت و مزاح گفتم همه از کابل فرار می‌کنند و شما با این وضعیت کابل می‌روید؟! پاسخ گفتید چند نفر از دانشجویان کارشناسی ارشد حقوق در یکی از دانشگاه‌های کابل برای &quot;فارغ‌التحصیلی&quot; نیاز به گذراندن دو واحد درسی حقوقی داشتند، رفته بودم تا کلاس را برای آن چند دانشجو برگزار کنم تا مشکل‌شان حل شود.چه تهران باشم چه کابل، این خاطرات نقش بسته بر سینه جانم است که می‌گوید ما از شماییم و شما از مایید. آری؛ میان ما و شما عهد در ازل رفته است/ هزار سال بر آید همان نخستینی.این چند خط را برای وطندران وطن فارسی، به خصوص دانشجویان جدیدالورود چند سال اخیر دانشکده حقوق نگاشته‌ام تا هنگامی که سرود آن دانشگاه فخیمه را زیر زبان زمزمه می‌کنند که &quot;دانشگاه تهران؛ مهدِ علم و ایمان&quot; بدانند بزرگترین و معتبرترین  دانشگاه خاورمیانه با وجود امثال شماست که ارزش و اعتبار می‌یابد.چه خوب شد استاد بزرگوارمان زنده‌یاد فیرحی رفتند و چنین روزهایی را ندیدند.استاد برهانی عزیز، خوب می‌دانم هر کجا باشید اخلاق و علم، طراوت و رویش را آنجا می‌گسترانید، که بدون تردید خوش به حالِ &quot;آنجا&quot;. به هر حال هر کجا هستید جور باشید.ارادتمندتان رضا عطایی شاگردی که نَسب‌ش با یک حلقهبه آوارگان کابل می‌پیوندد.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jan 2023 23:13:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این‌طور نیست بچه‌ها؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-nyqiuzywmysf</link>
                <description>این‌طور نیست بچه‌ها؟!در افغانستان نام ماه‌های سال خورشیدی به اسم صورفلکی‌شان متداول است و «آبان» را «عقرب» می‌گویند. امروز که بیست و یکم عقرب است، برایم یادآور نیش و زخمی است که داغ و جای آن از وجودم محو نخواهد شد.به مناسبت دومین سالگرد ارتحال استاد فرزانه‌ام، زنده‌یاد فیرحی، یادداشتی را در فقدان و فراق استاد عزیزمان در روزنامه شرق نوشته‌ام که در ادامه می‌خوانید:در زبان فارسی امروزمان، استعمال واژه‌ها به تعبیر رایج کوچه‌بازاری، قدری حالت &quot;کیلویی&quot; به خود گرفته؛ و به تعبیری، واژگان بار معنایی و ارزشی خود را از دست داده‌اند. نوشته پیش‌روی سیاه‌مشق شاگردی است که می‌خواهد از فقدان و فراق عزیز سفرکرده‌ای، حکایت و شکایت کند که الف قد و قامت &quot;استاد&quot;، زیبنده ایشان بوده، هست و خواهد بود. &quot;فیرحی&quot; استادمان بود. نه به معنای رایج آکادمیک و رتبه‌بندی دانشگاهی که ایشان صرفاً «استاد تمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران» باشند، بلکه همان‌طور که استاد فرزانه دیگرمان، &quot;دکتر سید‌عسکر‌موسوی&quot; هماره خویش را، بدون تعارف و تواضع «یک دانشجوی ناتمام» می‌دانند و معرفی می‌کنند؛ روش و منش علمی &quot;استادفیرحی&quot; هم برای کسانی که ولو یک‌بار با ایشان ملاقات کرده باشد، به همین فرموده استاد موسوی درباره شخصیت استاد فیرحی می‌رسد. &quot;فیرحی&quot; استادمان بود. نه به این معنا که استاد به‌روزی بودند و جزوه و مطالب درس و کلاس‌شان، هر ترم نسبت به ترم پیش، تفاوت کمی و کیفی بسیار داشت. استادمان بود، چرا که در وجود ایشان، گم‌شده خویش را می‌یافتیم که چگونه باید باشیم. در این دو سال، بسیاری از اندیشمندان و بزرگان از جایگاه علمی و نظام فکری استادفیرحی، سخن گفته‌اند که برای اهلش معلوم می‌شود از لحاظ علمی چه شخصیت کم‌نظیری از میان‌مان رفته است. اما این شاگرد بی‌مایه‌ی استاد، فقط یک حسرت دارد؛ چه می‌شود یک‌بار دیگر ایستادن، نشستن، خندیدن، سکوت، سخن‌گفتن و راه‌رفتن استادش را بچشد. این چند جمله از خاطراتم هم باشد درددلی با استادفیرحی، آن هم در شرایط و روزگاری که فقدان وجودشان، بیش از پیش برای‌مان نمایان است: استاد! یادتان هست؛ حضور و غیاب نداشتید و فقط بعضی از جلسات را در طول ترم حضور و غیاب می‌کردید، تا دست بچه‌هایی که از عمد غایب می‌شوند، رو شود. از یاد نمی‌برم؛ بعضی از بچه‌های کلاس که به زعم‌شان خیلی باسواد بودند و &quot;توهم‌دانایی&quot; داشتند و بعضاً تعصب و جهل‌شان اجازه نمی‌داد که اندیشه‌ها و صحبت‌هایتان را درک کنند با تندخویی واکنش نشان می‌دادند و کلاس را به حاشیه و مجادله می‌کشاندند؛ اما شما با لبخندی که هیچ‌گاه از گوشه‌ی لبان‌تان محو نمی‌شد، بحث را این‌گونه خاتمه می‌دادید که: «این هم نظری است.» فراموش نمی‌کنم؛ هیچ ابایی از این نداشتید که در جواب سوالات بگویید؛ «نمی‌دانم... این مورد و موضوع را باید بررسی کنم.» همین مهر ۹۷ بود، تازه چند ترمی شده بود که سرفصل برخی از دروس کارشناسی علوم سیاسی با لوای اسلامیزه شدن عوض شده بود، و من که از مهر ۹۴ با شما آشنا بودم شک نداشتم که استاد فرزانه‌ای همچون شما درس اندیشه را اندیشه‌وار تدریس خواهد نمود، ولو در هر قالب و لوای تحمیل شده‌ای که باشد. مهر ۹۸ بود و آخرین ترم کلاس حضوری‌تان در دانشکده. بعد از درسی که با جدیدالورودی‌ها داشتید، در مسیر ساختمان قدیم و ساختمان جدید دانشکده، از اندیشه آیت‌الله العظمی فیاض به عنوان یک مرجع تقلید افغانستانی مقیم نجف پرسیدم، فرمودید؛ انسان لایقی هستند اما جو و فضای سنتی نجف سبب می‌شود آن‌چنان به‌روز موضوعات را نبینند. در خاطر دارید با توجه به شرایط کشور در جلسه‌ای به دانشجویان گفتید؛ وظیفه‌ی من و شما این نیست که به خیابان بیاییم تا حاکمی را پایین بیاریم یا حاکمی را بالا ببریم؛ وظیفه ما این است تا قواعد و مکانیسمی را تعریف کنیم تا آن قواعد و مکانیسم افراد را بالا و پایین ببرد. استاد! یادش بخیر؛ حین درس دادن تکیه‌کلام‌تان این بود که بعد از اتمام هر موضوع می‌فرمودید: «این‌طور نیست بچه‌ها؟! تونستم چیزی یادتون بدم؟!» بله؛ همین‌طور است استاد! شما به ما درس‌های زیادی آموختید؛ اما دردا و دریغا که درس «قدر استاد نکو دانستن» را ناگفته، رفتید.https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/861100-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 00:08:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کیمیای هستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-b2fulftqrmck</link>
                <description>.کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...استاد بزرگواری که تعمدا نمی‌خواهم نامی از ایشان بیاورم، از خاطرات بیست ساله دوره جمهوریت و قبل از سقوط کابل‌شان تعریف می‌کردند که یک روز خبر آمد هواپیمای ایرانی که حاوی محموله ارسالی کتاب از ایران به افغانستان است به میدان‌هوایی [فرودگاه] کابل نشسته است... ما هم سر از پا نشناخته و سرشار از ذوق و اشتیاق به میدان‌هوایی رفتیم، چرا که بر این باور بودیم و هستیم که اساسی‌ترین و مهم‌ترین خدمت و مساعدت ایران و جمهوری اسلامی به افغانستان، که با آن حق همسایگی و بیادری [برادری] را تمام می‌کند همین است... محموله، تخلیه و جابه‌جا شد و ما هم‌چنان مشتاق که دوستان‌جانی‌مان [...از &quot;دوستان‌جانی&quot; مشکل توان بریدن] چه کتاب‌هایی برایمان فرستادند که هم می‌تواند چراغ علم را در این پاره از &quot;وطن‌فارسی&quot; روشن نگه دارد و هم اینکه پویایی و مانایی زبان‌فارسی در افغانستان بدان گره خورده است... بسته‌ای در فرایند بازشدن و حال ما بیش از اشتیاق، کنجکاو که در این بسته، کتاب‌هایی در موضوعات علوم اجتماعی باشد یا فنی و مهندسی؛ ادبیات باشد یا فلسفه... دیدیم که تمام بسته کتاب شریف «مفاتیح‌الجنان» [کلیدهای بهشت‌ها] است... به فال نیک گرفتیم، هر چه باشد &quot;کلیدهای بهشت&quot; هم لازم است، شاید در این دنیا به کارمان نیاید و نقشی در توسعه‌ی هٰذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ [این دنیای فرومایه] نداشته باشد؛ اما هر چه باشد «کلیدهای»بهشت است و در جهان آخرت حتما به کارمان می‌آید... سراغ بسته‌های دیگر رفتیم که در آن‌ها مرهم زخم سال‌ها رکود علمی و فرهنگی افغانستان را بجوییم... تمام محموله و بسته‌ها را بررسی کردیم؛ همه‌اش &quot;مفاتیح‌الجنان&quot; و &quot;کلیدهای بهشت&quot;...این چند سطر خط‌خطی را عصر روز &quot;بزرگداشت حافظ&quot; که رو به روی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نشسته‌ام و در حالی که نه راه پیش دارم و نه راه پس، می‌نویسم که بگویم: کاش بار آن محموله و هواپیما، &quot;این کیمیای هستی&quot; بود....یک نکته از این دفتر گفتیم و همین باشد.رضا عطاییبیستم میزان[مهر] چهارصد و یک خورشیدیپ.ن: خاطره آن استاد فرزانه را عطایی‌آلود قصه کردم که بخواهم «فحشی» را «فاش» گویم و از گفته خویش دلشاد باشم.https://www.instagram.com/p/CjplpGOA4Vg/?igshid=MDJmNzVkMjY=پشت جلد سوم کتاب «این کیمیای هستی» استاد شفیعی کدکنی</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Oct 2022 01:41:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ریشه‌ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-el7kqre9mi68</link>
                <description>.هنوز ریشه در آب است...الکس هیلی _نویسنده‌ی آمریکایی آفریقایی‌تبار_ برای یافتن ریشه و پیشنه خود دوازده سال تحقیق و پژوهش کرد و نتیجه‌اش کتاب &quot;ریشه‌ها&quot; شد. کتابی که داستانِ زندگانی نیاکانِ بَرده وی را در آمریکا حکایت می‌کند و به جدِّ هفتم او &quot;کونتا کینته&quot; بر می‌گردد که چگونه سفیدپوستان او را در سال ۱۷۶۷م ربودند و به عنوان یک &quot;بَرده&quot; از گامبیایِ آفریقا به مریلندِ آمریکا بُردند.&quot;ریشه‌ها&quot;  تنها قِصه پر غُصه بَرده‌داری سیاهان آفریقایی از کونتا کینته تا الکس هیلی نیست، بلکه روایت پر فراز نشیب انتقالِ هویت آنها از گذشته تا کنون است. روایتی که مملو از آه و درد و اشک و خون است.اما &quot;ریشه‌ها&quot; حکایت و روایت من هم است، چرا که من هم از تبارِ همان پابرهنگان تاریخم؛ فقط در دو جغرافیای متفاوت و افراد مختلف: هَزارَه‌ها از فروش به عنوان بَرده و کنیز در بازارهای سراسر کشور، هَزارَه‌ها از کتمان و تغییر اجباری مذهب، هَزارَه‌ها از &quot;کاتب&quot; و &quot;عبدالخالق&quot; و &quot;ابراهیم‌خان&quot; و &quot;سیداسماعیل بلخی&quot; تا عبدالعلی مزاری و در یک کلام هَزارَه‌ها از حذف هویت تا احیای هویت.و این یعنی تا ریشه در آب است امید ثمری هست.#StopHazaraGenocide</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 01:22:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی در قتل‌عام هزاره‌ها از زوایه‌ای دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-bkas3glti2co</link>
                <description>*تاملی در قتل‌عام هزاره‌ها از زوایه‌ای دیگر* به مناسبت سالگرد قتل‌عام هزاره‌ها (۱۸۹۱_ ۱۸۹۳م) قصد داشتم با توجه به کتاب «دختر وزیر؛ گزارشی از جنگ هزاره‌ها» به روایت داستانی &quot;لیلیاس همیلتون&quot; طبیب انگلیسی دربار امیر عبدالرحمن (۱۸۸۰_ ۱۹۰۰م) بنویسم که کتاب «ساکن دو فرهنگ» جناب &quot;روبرت صافاریان&quot; _ارمنی ایرانی یا ایرانی ارمنی_ را با توجه به آنچه در ذهن و ضمیرم داشتم، مناسب‌تر یافتم.تجربیات و خاطرات جمعی هزاره‌ها از نظر من با آنچه که بر &quot;یهودیان&quot; و &quot;ارامنه&quot; گذشته، نوعی قرابت و حس هم‌زادپنداری دارد؛ از همین روی چند سالی است که این پرسش برایم شکل گرفته و بعضاً در فضای مجازی هم با دوستان مطرح کرده‌ام که چه خوب می‌شود کسی پیدا شود &quot;دیاسپورای یهود&quot; و &quot;دیاسپورای ارامنه&quot; را با &quot;دیاسپورای هزارگی&quot; مورد بررسی و مطالعه تطبیقی قرار دهد.پیش از ادامه سخن به همه عزیزان [هم به وطندارانم در چارچوب سرزمینی به نام افغانستان و هم به وطنداران وطن فارسی‌ام] مطالعه و تامل بر کتاب «ساکن دو فرهنگ» را پیشنهاد می‌کنم که برای به آتش کشیدن وجود همگی‌تان کفایت می‌کند. البته که جنس این آتش متفاوت خواهد بود؛آتش است این بانگ نای و نیست بادهر که این آتش ندارد نیست باد...بند بند و صفحه صفحه بخش چهارم و پایانی کتاب تحت عنوان &quot;نژادکشی&quot; [صص ۱۶۱_ ۱۸۰] که موضوع آن «قتل‌عام/نسل‌کشی ارامنه» است برایم وجدآور و مملو از آگاهی و تلاش برای اندیشیدن بود که چند فرازی از آن را نخست برای وطنداران هزاره‌ام و سپس برای سایرین نقل می‌کنم.«در این هیاهوی رسانه‌ای کمتر کسی به رنجی می‌اندیشد که قربانیان آن مصیبت بزرگ محتمل شدند. کمتر کسی نگران این است که چه باید کرد که آن رنج و فاجعه تکرار نشود. ترکیه [شما بخوانید جامعه پشتون‌ها] می‌تواند با یک عذرخواهی درست و حسابی نشان دهد که توانایی رو به رو شدن با صفحات تاریک تاریخ خود را دارد، اما این کار را نمی‌کند...» (ص ۱۶۵)«در میان ارامنه [شما بخوانید جامعه هزاره] &quot;هراند دینک&quot;، روزنامه‌نگار شجاعی که در ترکیه زندگی می‌کرد و درباره قتل‌عام ارامنه می‌نوشت، نشان داد گفت‌وگوی مستقیم با مردم ترکیه [شما بخوانید جامعه پشتون] راه حل مسأله است. دینک ترور شد و جان خود را در راه و روشی گذاشت که می‌اندیشد می‌تواند به کینه‌ها خاتمه دهد. اما از دیگر سو، در روز تشییع جنازه‌ی او صدها هزار نفر از مردم و روشنفکران ترکیه [شما بخوانید جامعه پشتون] به خیابان‌های استانبول آمدند و خطاب به قاتل او فریاد زدند &quot;ما همه دینک هستیم، ما همه ارمنی هستیم&quot;. سرنوشت پذیرفتن و عدم پذیرفتن کشتار ارامنه به این بستگی دارد که کدام فرهنگ غالب خواهد شد: فرهنگ قاتلین دینک یا فرهنگ دنباله‌روان راه او.» (ص ۱۶۵)« [هراند دینک] آشکارا گفته است که مسأله اصلی شناسایی نژادکشی ارامنه [شما بخوانید قتل‌عام هزاره‌ها]، توسط کشورهای دیگر نیست. این جامعه ترکیه [شما بخوانید جامعه افغانستان به خصوص پشتون‌ها] است، که باید با تلاش روشنفکران خود به آگاهی درستی درباره تاریخ خود برسد و با اتفاقی که در گذشته‌اش افتاده است رو‌به‌رو شود.» (ص ۱۶۷)«او [هراند دینک] درباره مسائل ارامنه با ترک‌ها سخن می‌گفت. نشریه خود، &quot;آگوس&quot;، را به &quot;زبان ترکی&quot; در می‌آورد. حقیقتا اگر او به ارمنی می‌نوشت و تنها با ارامنه سخن می‌گفت، آیا بعد از ترورش اصلا کسی او را می‌شناخت که هزاران نفر شعار &quot;ما دینک هستیم&quot; سر دهند. او در میان روشنفکران ترکیه محبوب بود و این محبوبیت از دوستی‌ها و همراهی‌های سالیان دراز می‌آمد.» (ص ۱۶۷)«می‌توان دیدگاه‌های دینک را نقد کرد. او را خیال‌پرداز دانست یا واقع‌گرا، می‌توان در ارزیابی دستاوردهای روش او با هم اختلاف داشت، اما تردیدی نیست که او راهی را انتخاب کرده بود که با راه شناسایی نژادکشی در پارلمان‌های کشورهای غربی فرق داشت. وقتی چنان رفتار می‌کنیم که گویی او هم همان را می‌گوید، مرتکب رفتاری می‌شویم که دور از صداقت است.» (صص ۱۷۰ و ۱۷۱)«این پرسش که &quot;ماهیت اصلی شر چیست؟&quot; یک پرسش ذاتا فلسفی است. آیا ناتوانی آدمی در اندیشیدن زمینه‌ساز اصلی فجایع بزرگ است یا فقدان حس هم‌دردی؟ ... هانا آرنت به خاطر ترس از تکرار جنایات نازی‌هاست که اصرار می‌کند مشکل اصلی آدم‌هایی هستند که نمی‌اندیشند.» (ص ۱۷۷)«در واقع نگرانی هانا آرنت این است که ما غالبا با انتساب انگیزه‌ی اصلی جنایات بزرگ به یک خصلت روان‌شناختی هیولاگونه و به یک کیفیت شرارت‌آمیز که در آدم‌های اندکی می‌تواند وجود داشته باشد، خیال خود را راحت می‌کنیم، در حالی که، به گمان او، شر خصلتی عادی است و در بیشتر آدم‌ها وجود دارد، آدم‌هایی که فقط دستور می‌برند، فقط از آنچه همگانی و هنجار عمومی است تبعیت می‌کنند و نمی‌اندیشند. &quot;ناتوانی در اندیشیدن&quot;: این آن کیفیتی است که جنایات بزرگ با انگیزه‌ی ایدیولوژیک در آن ریشه دارند. و این گونه، شر نه چیزی استثنایی و غیرعادی بلکه چیزی معمولی و عادی است.» (ص ۱۷۸)</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Sep 2022 20:40:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای روزگار غربت قانون!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-sen4p0eqauen</link>
                <description>.برای روزگار غربت قانون!فیلم &quot;موریتانی&quot; The Mauritanian بر اساس خاطرات &quot;محمد صلاحی&quot; در زندان گوانتانامو ساخته شده که روایت‌گر و تصویرگر سوژه‌ها و پیام‌های قابل توجهی می‌باشد.درباره این فیلم بیش از هر چیز این موضوع برایم مهم بود که در غربی که شاید در اذهان بسیارمان، تصوراتی مملو از سیاهی و تباهی از آن حک شده باشد؛ خودشان به نقد و چالش کشیدن خودشان می‌روند آن هم با ابزار قدرتمندی همچون فیلم و رسانه.مهم‌ترین گپ و حرف فیلم این است که می‌گوید؛ مهم نیست محمد صلاحی [که به اتهام ارتباط با القاعده بازداشت شده] گناهکار و مجرم است یا خیر؟ بلکه مهم‌تر این است که آیا بر اساس &quot;قانون&quot; می‌توان جرم او را اثبات کرد یا خیر؟پیام این فیلم فقط در این نیست که در بوق و کرنا کنیم که امپریالیسم خون‌آشام و خشونت‌پیشه آمریکایی، خودش هم به اعتراف و افشاگری آمده که به ته خط و افول رسیده است.پیام فیلم در روزنه‌ای به نام &quot;قانون&quot; در آن بلاد کافرستان نهفته است که وکیلی داوطلبانه می‌خواهد چنین پرونده‌ای را به دست بگیرد و تمام هم و غم‌اش این است که تنها پای‌بندی به &quot;قانون&quot; می‌تواند راه برون‌رفت زیست‌اجتماعی باشد.پیام فیلم در شخصیت دادستان پرونده است که دوست ارتشی‌اش را در جریان حمله یازده سپتامبر از دست داده و به همسر دوستش قول داده که راه گریزی برای مظنونی که متهم اصلی حادثه یازده سپتامبر می‌باشد نگذارد؛ اما هنگامی که متوجه می‌شود &quot;دلیل قانونی&quot; برای اتهام وجود ندارد و بسیاری از مدارک دستکاری شده و با اینکه با فشار مقام مافوقش مواجه است، از دادستانی پرونده، استعفا می‌دهد.پیام فیلم در دگردیسی به &quot;نگاه امنیتی&quot; و &quot;امنیتی‌سازی&quot; است که باید آن هم در چوکات و چارچوب &quot;قانون&quot; باشد.آن‌ها اینگونه‌اند؛ ما چگونه‌ایم؟؟آری نازنینروزگار غریبی است؛روزگار غربت قانون.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 14:12:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صابون در سه پرده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_62943039/%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-kuond7cy7x6z</link>
                <description>‍ صابون در سه پرده#پرده_اول؛ &quot;صابون گلنار&quot;تابستان نود و هفت با جمعی از دانشجویان ایرانی دانشگاه تهران، در طرحی به نام &quot;ضیافت رضوی&quot; هفته‌ای را در ملک سلطان خراسان، کنگر خورده و لنگر انداختیم. تنها دانشجوی جمع از جنس افغانی هم طبق معمول من بودم. بازار هر نوع بحث و موضوعی هم میان این قماش بی‌کارالدوله داغ بود. از قضا نمی‌دانم چه شد که یک‌بار هم موضوع &quot;مهاجران افغانی&quot; به میان آمد و یک دانشجوی داکترا از پردیس علوم [که الان شده دانشکدگان علوم] گفت: «اگر دست من بود تمام &quot;افغانیا&quot; رو &quot;خمیر&quot; و ازشون &quot;صابون&quot; درست می‌کردم.»بچه‌های ورامین یک چیزی به اسم &quot;چیزدان&quot; دارند که معلوم نیست این &quot;چیزدان&quot; کجای جسم یا روح‌شان قرار دارد؛ اما معمولا در چنین مواقع و شرایطی موضوع مطروحه و فرد مطرح‌کننده را کلا به آن &quot;چیز&quot; حوالت می‌کنند. ما هم که بحمدالله &quot;چیزدان&quot;مان پرقدرت و باقوت است، آن سخن و صاحب‌سخن‌ش را به همانجا حواله دادیم. فقط همان‌موقع از سر کنجکاوی در ذهنم این سوال پیش آمد که &quot;چرا صابون؟&quot; مثلا کیفی، کفشی؟ آن‌موقع به این جمع‌بندی رسیدم که؛ لابد این بنده‌ی‌خدا خاطرات‌نوستالژیکی از &quot;صابون گلنار&quot; دارد که گفته &quot;صابون&quot; وگرنه که یک چیز دیگری می‌گفت...#پرده_دوم؛ &quot;الصابون و ما ادرائک ما الصابون؟!&quot;دیشب فیلم &quot;عملیات نهایی&quot; یا &quot;پایان عملیات&quot; (Operation Finale) را می‌دیدم. موضوع فیلم عملیات موساد برای دستگیری &quot;آدولف آیشمن&quot; در آرژانتین و انتقال آن به اسرائیل برای محاکمه در سال ۱۹۶۰م است. کتاب &quot;آیشمن در اورشلیم&quot; هانا آرنت هم به همین موضوع بر می‌گردد. فیلم اگرچه در مقایسه با &quot;پیانیست&quot; و &quot;فهرست شیندلر&quot; به پای آن دو نمی‌رسد اما در سوژه و داستان خودش جذاب و دیدنی است.سکانسی در فیلم بود که ناخودآگاه مرا به یاد خاطره &quot;صابون‌گلنار&quot; انداخت. در این سکانس، جمعی از آلمانی‌های طرفدار نازیسم در محله‌ای در آرژانتین، با اینکه پانزده سال از پایان جنگ جهانی دوم و شکست نازیسم و فاشیسم گذشته، در مجلس عیش و نوشی شعارهای نژادپرستانه نازیستی سر می‌دهند؛ سر دسته‌شان داد می‌زند: با یهودیان چه می‌کنیم؟ آن‌ها در اوج عروج ملکوتی ایدیولوژی‌شان جواب می‌دهند که: صابون؛ صابون درست می‌کنیم...#پرده_سوم؛ &quot;صابون‌ت را عوض کن&quot; صابون کوچک وجودم را به چه کسی بدهم؟ (به یاد نوشته شادروان نادر ابراهیمی: قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟) این صابون باشد برای هر‌آن کس که برای &quot;جان‌ایران&quot; و &quot;جان‌افغانستان&quot; کف می‌کند و دل در گرو همدلی این دو کشور دارد.</description>
                <category>رضا عطایی</category>
                <author>رضا عطایی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 00:19:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>