<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید خانوم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63158232</link>
        <description>می‌خونم، می‌نویسم و مادری می‌کنم❤️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:05:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1836929/avatar/HVFpTy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید خانوم</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63158232</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زیر دود اغتشاش</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-z1nmjq2pk3sx</link>
                <description>وقتی خبر به آتش‌کشیدن مسجدرسید، قلبم فرو ریخت. اولین چیزی که در ذهن جرقه زد، تصاویر هولناک مسجد سوخته بود؛ ستون‌هایی که دود به آسمان می‌فرستادند و سایه‌ای از اغتشاش و درهم‌ریختگی بر جای مانده بود. صحنهٔ از هم پاشیدهٔ کتاب‌ها، به‌خصوص قرآن‌های سوخته، بزرگ‌ترین درد بود؛ انگار تمام خاطرات شیرین، در شعله‌ها به خاکستر تبدیل شده بودند.اما آتش، تاریخ را نمی‌سوزاند. تاریخِ ما به سال ۹۷ برمی‌گشت. آنجا که یک دعوت دوستانه از پایگاه بسیج خواهران، مرا به دنیای تئاتر نوجوانان در مهدویه کشاند. یادم هست اولین بار زینبِ سه ساله و علیِ یک‌ساله را هم با خودم بردم؛ دو شاهد کوچک بر شروع یک مسیر جدید.ماه رمضان بود و ما مشغول تمرین نمایش شهادت امیرالمؤمنین (ع). آن فضای پر از نور و سکوت در طبقه دوم، تلخی روزه را از یادمان می‌برد. شرطم سخت بود: دو روز برای حفظ دیالوگ‌ها و سه جلسه تمرین در هفته. اما این سختی‌ها برای ما ارزشی نداشت؛ چون می‌دانستیم برای رضایت خالق و به خاطر مسجدی کار می‌کنیم که به جوانان بها می‌داد و همهٔ مدیرانش با عشق و بدون چشم‌داشت کار می‌کردند.اجرای باشکوه روز هجدهم رمضان به شیرین‌ترین پاداش تبدیل شد. پس از آن، هرچند به دلیل مسئولیت‌های خانه نتوانستم در تمام برنامه‌های هفتگی شرکت کنم، اما فعالیت‌های مسجد همچنان ادامه‌ داشت. هیئت‌هایش، دعای ندبه‌هایش و سه‌شنبه‌های مهدوی و دسته‌گل های نرگس...امروز، وقتی به بقایای سوخته می‌نگرم، تنها یک حقیقت باقی می‌ماند: هرچه آن‌ها تلاش کردند تا شور و عشق را خاموش کنند، نتوانستند بذرهایی را که در آنجا کاشته شد، از بین ببرند. مهدویه با تمام شور و عشق اهالی‌اش، باز خواهد ایستاد. پ ن: زیر پست کریپتون یک نفر با اسم صندلی ناصر پلاستیک برایم نوشته بود که پول ساخت مساجد از بیت‌المال است. چرا در سیستان مردم خانه ندارند اما باید مساجد فعال باشد... و چند چیز دیگر که خواندنش برایم خنده‌دار بود. انگار یک بچه ۷ساله برایم نظری گذاشته بود. پیجش را دیدم و انگار به تازگی از ناکجا اباد به ویرگول آمده... فکر کنم ناصر پلاستیک تا به‌حال مسجد نرفته. اگر رفته بود می‌فهمید که هر هزینه‌ای در مسجد خرج شود خود ما مردم از جیب خودمان و با رضایت قلبی برای مسجد خرج می‌کنیم. خود مسجد هم در بعضی مناطق مغازه‌هایی دارد که اجاره می‌دهد و خرج مسجد را در می‌آورد. توی فیلم‌ها کلیسه‌ها هروقت مشکل مالی داشته باشند از خود همان مراجعانشان پول می‌گیرند.. یک صندوقی دارند و مردم کمک می‌کنند. چرا هرچیزی میشود گیرتان به مسجد و حجاب و امامزاده‌ها و آخونداس؟ شما اصلا تا حالا کتاب نخوندید؟ توی راهنمایی یا دبیرستان توی درس مطالعات کلی درباره وظیفه شوراها و ... خواندیم... هنوز نمی‌دونید وظیفه رئیس جمهور و مجلس و رهبر و خبرگان چیه؟؟؟ برید مطالعه کنید بعد بیاید نظر بذارید.انقدر بدم‌میاد برای یکی کامنت بذارم و به جز دوستای ویرگولیم که باهاشون صحبت می‌کنم غریبه‌ها بیان اظهار نظر کنند و بی احترامی بکنند. اینجا جاش هست که بگم هروقت گفتم خاک انداز خودتو وسط بینداز... زیر پست دختر مهتاب یه کامنت دیگه گذاشته بودم یکی دیگه اومده بود بی احترامی می‌کرد و عقده‌گشایی می‌کرد.. بعد میان میگن چون از پول مردم مسجد ساخته شده ما هم اومدیم مسجد رو اتیش زدیم.. بابا اینو بچه دوساله بشنوه خندش میگیره.. بخوام حرف بزنم باید تا صبح حرف بزنم. اما دلیلی نمیبینم در این فضا بخوام با یه عده غریبه بحث کنم. حرم ائمه رو هم تخریب کردند تا اسمشون از میان بره.. اما هرروز بیشتر شناخته شدن... بین حق و باطل اندازه سر سوزن فاصله س... حواستون باشه از خدا غافل نشید.. خدایا مارو لحظه ای به حال خودمون نذار.. خدایا مارو عاقبت بخیر کن...بشنوه خندش میگیره.. </description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 17:18:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با اینا یاد من بیفت</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA-svdzurfdc9ib</link>
                <description>گفتم بعد چند وقت منم یه پست بذارمبا اینا یاد من بیفت🫵کسی که امام زمانو دوست داره...کسی که عاشق حضرت علی اکبرهعاشق مداحی و سخنرانیهکسی که عاشق کاپوچینوعه اما ترک کردهمامان دختر و پسری که هم پاشون شیطنت می‌کنه‌ و به دخترش اصرار میکنه تفنگ بازی کنه تو شهربازی😄عاشق شهدا به خصوص شهدای روستای اورازانکسی که بهشت زهرا و سر زدن به مزار شهدا حالشو خوب می‌کنهکسی که عاشق تئاتره و نمایش‌نامه نوشتنه اما اجازشو ندارهکسی که تو شهر غریب همسرشو سورپرایز میکنه 🫣هروقت خادمیار امام رضا دیدی یاد من بیفتعاشق امام حسینی که اجازه کربلا رفتن نداره...کسی که عاشق پتزا نیلز دوعه😁هروقت جواد مقدم‌گوش دادی مخصوصا مداحی های سال ۸۷گالری گردی کردم‌ و خیلی فکر کردم چی بنویسم. اما فهمیدم چیز خاصی ندارم که بگم...همین که یه سیدخانومی رو بشناسید که توی ویرگول گاهی اوقات نوشت و غر زد براتون برام‌کفایت می‌کنه... همین که بدونید من اینجا خیلی سعی کردم خود واقعیم یا همون خانوم کاپوچینوعه درونم باشم برام کافیه...همین که یه جایی بود کمی از این مجسمه دور بشم و به خانم کاپوچینو نزدیک بشم برام قشنگه...ممنون که خوندید..</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 22:40:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلم به حال ابوذر می‌سوزد..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B0%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-v6m7vntnp6wf</link>
                <description>🔻من دلم خیلی به حال ابوذر می سوزد روزی امیرالمومنین علی علیه السلام نزد اصحاب خود فرمودند: من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند. اصحاب پرسیدند چطور؟ مولا فرمودند: آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانه ی او رفتند. چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند. ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت: شما دو توهین به من کردید؛ اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید. دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟ شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟اگر تمام ثروت های دنیا را جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم. آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست. مولا گریه می کردند و می فرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست. سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخـــورده بودند</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 16:53:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شریک راه حسین ع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B4%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9-bgvky01fmhy2</link>
                <description>مِنبر برای مِمبرموضوع: حضرت زینب سهنگامی که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، برای اتمام حجت، درخواست یاری کردند، فرزند بیمارشان امام سجاد (ع) روانه میدان شدند و حضرت زینب (س) با سرعت حرکت کردند تا امام سجاد (ع) را از رفتن به میدان نبرد باز دارند و امام حسین علیه السلام نیز به خواهر بزرگوارشان فرمودند: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر (ص) در روی زمین قطه می‌شود.پس از واقعه عاشورا و در لحظه هجوم دشمنان به خیمه ها، شمر تصمیم گرفت امام سجاد (ع) را به شهادت برساند، ولی حضرت زینب (س) فریاد زدند: تا من زنده هستم، نمی‌گذارم جان زین العابدین (ع) در خطر افتد. اگر می‌خواهید او را بکُشید، اول مرا بکُشید که دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام سجاد (ع) صرف نظر کرد.زمانی که ابن زیاد، فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، حضرت زینب (س)، آن حضرت را در آغوش کشیدند و با خشم فریاد زدند:‌ای پسر زیاد! خون ریزی بس است. دست از کُشتن خاندان ما بردار و ادامه دادند: «به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد. اگر می‌خواهی او را بکُشی، مرا نیز با او بکُش.» و ابن زیاد به حضرت زینب (س) نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندی که دوست دارد من او را با علی بن الحسین بکُشم. او را واگذارید. درمورد ویژگی‌های برجسته حضرت زینب (س) میتوان  بیان کرد که: دو زن در طول تاریخ بودند که کاری کردند هر دینداری واقعی تا قیامت مدیون این دو زن است؛ به طوری که وقتی همسرانشان مجبور و مأمور به سکوت بودند این دو زن وارد میدان شدند و کاری کردند بار تمام دین را به دوش کشیدند که یکی، وجود مقدس حضرت زهرا (س) است که وقتی حضرت علی (ع) مأمور به سکوت بودند و به میدان آمدند و دیگری، حضرت زینب (س)، دختر بزرگوارشان بودند که وقتی امام سجاد (ع) مأمور به سکوت بودند وارد میدان شدند. حضرت زینب (س) دست پرورده پنج تن بودند و در واقع، پنج معصوم، ایشان را تربیت کرده بودند. پیامبر اکرم (ص)، حضرت امیر مومنان (ع)، حضرت زهرا (س)، حضرت امام حسن (ع) و حضرت امام حسین (ع)، استاد ایشان بودند و درواقع، شاگردی چنین بزرگان و معصومینی چه شاگردی خواهد بود و حضرت زینب (س) از هر یک از پنج تن، یک خصلت را به ارث برده بودند؛ به طوری که از جد بزرگوارشان، حضرت محمد (ص) عقل و معرفت را به ارث بردند و عقیله بنی هاشم (ع) شدند و وقتی حضرت زینب (س) دم دروازه کوفه سخنرانی می‌کردند امام سجاد (ع) فرمودند: عمه جان! شما دانشمند و عالِمس هستید که استاد شما خداوند متعال هستند.حضرت زینب (س) از حضرت علی (ع)، پدر بزرگوارشان شجاعت را به ارث بردند؛ به طوری که وقتی ایشان دم دروازه کوفه به سخنرانی پرداختند، مردم می‌گفتند که علی (ع) دوباره زنده شدند و در مجلس ابن زیاد که دنبال بهانه برای کُشتن این بزرگواران می‌گشت، ناگهان شروع کرد به اهل بیت (ع) زخم زبان زدن و گفت: الحمدلله که شما را مفتضح کرد و مردانتان را کُشت و دروغ شما را روشن کرد. سپس، حضرت زینب (س) با شجاعت فرمودند: خدا را شکر که پیامبر (ص) را به ما دادند و از ما اهل بیت (ع) هستند و ما را از هر آلودگی پاک کرد. می‌دانی چه کسی دروغگوست؟ دروغگو آدم فاسق است و ما نیستیم و شما هستید و اگرچه بعضی از افراد هنگام صحبت کردن با ابن زیاد لکنت زبان می‌گرفتند، ولی حضرت زینب (س) با شجاعت، در مقابل او ایستادند و این سخنان را بیان کردند.حضرت زینب (س) از حضرت زهرا (س) مادر بزرگوارشان، عفت و حیا را به ارث بردند و ابویحیی مازنی می‌گوید چند سال همسایه علی (ع) بودم و خانه ام کنار خانه ایشان بود که زینب (س) هم در آن حضور داشتند در طول هفت سال همسایگی ما، نه تنها یک بار چهره ایشان را ندیدم بلکه صدای زینب (س) را هم نشنیدم و هنگامی که حضرت (س)، می‌خواستند به زیارت جد بزرگوارشان بروند حضرت امام حسن (ع) و حضرت امام حسین (ع) و گاهی حضرت امیر مومنان (ع) هم، همراه ایشان می‌رفتند و حتی فتیله چراغی که همراهشان بود را کم می‌کردند تا حجم بدن مبارک ایشان دیده نشود و به همین خاطر، حضرت زینب (س) با حجاب و با وقار بودند؛ به طوری که ایشان در مجلس ابن زیاد هم صورتشان را با آستین لباس خود پوشاندند.حضرت زینب (س) از امام حسن (ع)، برادر بزرگوارشان صبر را به ارث بردند چراکه امام (ع) بسیار صبور بودند و مظلومیتی داشتند که با صبوری خود می‌توانستند این مظلومیت را تحمل کنند و شهید دستغیب فرمودند در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان (عج) به جدّ بزرگوارشان امام حسین (ع) فرموده اند: جدّ غریبم! از صبر شما، ملائکه آسمان تعجب کردند و شهید دستغیب فرمودند که این جمله امام زمان (عج) درمورد حضرت زینب (س) هم است.حضرت زینب (س) از امام حسین (ع)، برادر بزرگوارشان، عزت را به ارث بردند چراکه کلید شخصیت امام حسین (ع) عزت است و کسی که در روز عاشورا، شبیه‌ترین فرد به امام حسین (ع) شدند حضرت زینب (س) بودند و یکی از القاب ایشان، شریکة الحسین (ع) یعنی شریک امام حسین (ع) است که وقتی به دنیا آمدند و قنداق ایشان را به پیامبر اکرم (ص) دادند ایشان، قنداق را نگاه کردند و بوسیدند و شروع کردند به گریه کردن و سپس، از ایشان پرسیدند: یا رسول الله! برای چه گریه می‌کنید؟ فرمودند: این دختر در تمام مصائبی که برادرش حسین در کربلا خواهد کِشید با او شریک است و به همین دلیل، شریکة الحسین (ع) لقب حضرت زینب (س) شد و این شعر به همین موضوع اشاره دارد که «ترویج دین اگرچه به قتل حسین (ع) شد/ تکمیل آن به موی پریشان زینب (س) است»روضه حضرت زینب روضه‌ی کربلاست... یک سال و نیم‌بعد از واقعه عاشورا ایشان از دنیا رفتند... کم‌آب می‌نوشیدند. زیر سایه نمی‌رفتند و در هرلحظه به یاد مصیبت‌های شهدای کربلا بودند. یکی از مداحی‌هایی که زبان حال حضرت زینب رو به خوبی بیان می‌کنه مداحی یک سال و نیم بعد تو سالار‌تشنه لب از محمود کریمی هستش. حتما گوش بدید. برای سال‌های قبل اما هنوز قشنگه...پ ن: امشب ۱۰۰ صلوات به نیت حضرت زینب هدیه کنیم به امام زمان عج... امام زمان فرمودند وقتی میخواید برای فرج من دعا کنید خدارو به حق عمه جانم‌زینب قسم بدید.خدایا به حق ناله‌های حضرت زینب فرج امام زمان را نزدیک بگردان.😭اگر مثل من توفیق شرکت در اعتکاف رو نداشتید امشب و فردا فرصت دارید یک نماز جعفرطیار بخونید و ثواب کسانی که اعتکاف شرکت کردند رو ببرید. نماز راحتیه از اسمش نترسید. دعای مجیر هم فراموش نشه..التماس دعا</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 19:40:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از معراج تا خیبر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1-khazqddayzrg</link>
                <description>شیعه بودن پز نیست سبک زندگیمه😍ماه رجب ماه ولایت هم نام دارد چون ۱۳ رجب روز ولادت امیرالمومنین علیه السلام است. پیامبر فرمود &quot; در شب معراج هر دری از درهای بهشت را که نظر کردم روی آن نوشته بود؛ علی بن ابی‌طالب.از ۷۰ هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم امیرالمومنین بوده، نور خلق شده است. در ۲۷ رجب، بعثت پیغمبر اکرم. همه ما تصور می‌کنیم که پیامبر اکرم روز ۲۷ رجب مبعوث شده‌اند، اما این را بگویم پیغمبر اکرم در روز ۲۷ ماه رجب که مبعث نام دارد، پیغمبری اش ظهور پیدا می‌کند مثل غدیر. امیرالمومنین ۱۸ ذی‌الحجه به ولایت نرسیده بلکه روز ۱۸ ذی‌الحجه ولایتش ظهور پیدا کرده است، ظاهر شده است و الا امیرالمومنین از قبل خلقت حضرت آدم ولی خدا بوده است.✨️یک حدیثی برایتان آماده کردم که مثل یک در نایاب است.هر کس این حدیث را بفهمد و درک بکند تازه امیرالمومنین را شناخته است. خیلی حدیث عجیبی است.پیغمبر اکرم در فضائل امیرالمومنین می‌فرمایند:&quot; ان الله تبارک و تعالی جعل اخی علی بن ابی‌طالب فضائل لا یحصی&quot;خداوند متعال برای برادرم علی بن ابیطالب فضائلی را قرار داده که که تعدادش را خودش می‌داند و بس. هر کسی یک فضیلت از فضائل امیرالمومنین را بگوید؛ دقت فرمایید؛ نیاز نیست خطیب باشی، نیاز نیست سخنران باشی و روی منبر بخواهی از فضیلت امیرالمومنین علیه السلام بگویی، بلکه شما می‌توانی وقتی که به منزل رفتی به اهل خانه اگر همین یک فضیلت را بگویی ثوابی دوچندان برای شما نوشته می‌شود یا برای دوستان، شاگرد رفیق به رفیق بگوید.خداوند تمام گناهان گذشته و آینده او را می‌بخشد اما این را در نظر داشته باشید که هر لسانی توفیق این را ندارد که از فضائل امیرالمومنین بگوید و هر چشمی توفیق ندارد برای امیرالمومنین اشک بریزد.ادامه این حدیث بسیار عجیب است اینکه یک حدیث از فضائل مولا را گفتی گناهان گذشته و آینده‌ات بخشیده شده اگر این آدم روز قیامت وارد صحرای محشر شود و گناه جن و انس و از آدم تا خاتم روی شانه‌اش باشد خدا او را می‌بخشد.این حدیث در ۱۳ کتب اهل سنت به غیر از کتب شیعه آمده است توی مملکتی که از فضائل امیرالمومنین گفته بشود حق کسی خورده نمی‌شود. لعنت بر کسانی که نگذاشتند فضائل امیرالمومنین باقی بماند. اولین کاری که دشمن کرد از بین بردن فضائل امیرالمومنین بود. هرچه فضیلت ایشان داشت پاک کردند.عالم و آدم جمع شدند و نگذاشتند نور علی جامعه را بگیرد هر کسی یک فضیلت از امیرالمومنین را بنویسد مثلا:&quot; خانه ساختی ،سر در خانه‌ات روی یکی از کاشی‌ها از فضائل آقا بنویسی مثل: &quot;ذکرُ علی عبادَه&quot; پیغمبر می‌فرماید تا روزی که این نوشته خوانده می‌شود و نابود نشده است ملائک آسمان و زمین برایت استغفار می‌کنند در حالی که تو غافل هستی.بعد از جنگ خیبر براء، امیرالمومنین و رسول الله نشسته بودند که یک دفعه یک زن یهودی آمد و مقداری گوشت کبابی آورد برای رسول الله و گفت:&quot; آقا شنیدم شما گوشت کتف گوسفند دوست دارید کباب کردم. برایتان آوردم چون من تازه مسلمان شده‌ام.&quot;رفتند نون بیاورند. در این لحظه براء یک لقمه برداشت و خورد. امیرالمومنین به او گفت:&quot; براء چرا زودتر خوردی؟&quot; شروع کرد دست انداختن مولاکه مثلاً ای بابا خسیس بازی در نیاور چرا بخیلی؟مولا جواب داد نه براء. اولاً احترام رسول الله واجب است، ما نباید جلوتر از رسول الله چیزی بخوریم، جلوتر از او راه برویم، حرف بزنیم و حتی بنشینیم. ولی براء این زن گفت که یهودی است. ما چه می‌دانستیم؟ اگر می‌گذاشتی اول رسول خدا لقمه را می‌خورد بعد تو به دنبالش چیزی بخوری مسئولیتش با او بود. تا وقتی که از ما بپرسند چرا از این لقمه خوردید؟ می‌گفتیم چون رسول الله خورد ما هم خوردیم. اما براء تو زودتر خوردی الان مسئولیت با تو است.این گفتگو بین براء و امیرالمومنین که گذشت نان را آوردند. امیرالمومنین نان را خدمت رسول الله تقدیم کرد. رسول الله آمد لقمه‌ای بخورد که یک دفعه گوشت به صدا در آمد و گفت:&quot; رسول الله من را نخور من مسموم هستم.&quot; پیامبر زن را صدا زد وگفت:&quot; گفت چرا این کار را کردی؟&quot; جواب داد:&quot;جنگ بود. تو پدر من،برادرم و همه‌ی ایل و تبار من را کشتی. با خودم فکر کردم تو اگر پیامبر خدایی واقعا این همه کس و کار من به حق کشته شدند؟ شما وعده‌ی‌ فتح مکه را داده‌اید پس نباید الان بمیرید. اگر هم قدرت دارید و این همه کس و کارم فدای قدرت شما شده‌اند، می‌خواستم ببینم می‌میرید یا نه.&#039;پیامبر دستور داد، سلمان، ابوذر، مقداد و ۱۰ نفر از آدم‌ حسابی هارا صدا بزنند. همه را آوردند و نشاندند سر سفره. پیامبر فرمود:&quot; همه شما از این غذا بخورید.&quot; بعد فرمود:&quot; این ذکر را بگویید و بخورید&quot;بسم الله الکافی بسم الله الشافی و چند خط دیگر اضافه خواندند.سپس همه از غذا خوردند، اما بعد از یک روز اتفاقی برای کسی نیفتاد. زن گفت:&quot; من به ایمان آوردم&quot;در این فاصله براء مرد. براء را کفن کردند و آوردند پیش رسول الله. گفتند:&quot; آقا این شهید شده به او نماز بخوانید&quot; آقا فرمود:&quot; من به بدن براء نماز نمی‌خوانم&quot; گفتند:&quot; یا رسول الله چرا؟&quot; اقا فرمود:&quot;به خاطر آن حرفی که به امیرالمومنین زد&quot; گفتند:&quot; آقا جان آنکه یک شوخی بود&quot;آقا فرمود:&quot; اگر جدی گفته بود که کل اعمالش نابود می‌شد&quot;گفتند:&quot; آقا چه کار کنیم؟اقا فرمود:&quot; مگر علی بیاید و کارش را حل کند&quot;امیرالمومنین آمد، کفن رادید. یک وقت فرمود:&quot; براء خدا برایت بسازد. خدا کارت را جور بکند. تو اهل نماز و اهل روزه بودی.&quot;به رسول الله گفتند:&quot; آقا دیدی مولا چیزی در دلش نبود. دیدی که شهادت خیر به او داد.&quot;آقا فرمود:&quot; بله.&quot; گفتند:&quot;حالا نماز می‌خوانید؟&quot;پیغمبر فرمود:&quot; دیگه براء به نماز من رسول خدا نیاز ندارد.&quot; اما به احترام نماز خواند.سپس رفتند منزل براء برای عرض تسلیت. رسول خدا به خانواده براء گفت:&quot; من به شما تسلیت نمی‌گویم باید به شما تبریک بگویم&quot; گفتند:&quot; چرا؟&quot; پیامبر فرمود:&quot;به خاطر همان یک خط دعای امیرالمومنین. براء در هر آسمانی در هر جایی از بهشت بخواهد برود می‌تواند. تمام حجاب‌ها از رویبراء برداشته شده به خاطر همان یک دعای علی&quot; سپس فرمود:&quot; ای مردم یک کاری کنید امیرالمومنین یک ذکر خیری از شما بکند&quot; اگر غذایی درست می‌کنید برای خانواده، به شیعیان علی خدمت کرده‌اید، بعد به او بگویید آقا برای ما یک دعا کن. اگر فروشنده هستید به شیعیان آقا تخفیف بدهید، بعد به آقا بگویید ما را دعا بکن. اگر قربان صدقه زن و بچه‌ات رفتی، توفیق نوکری و کنیزی چند تا از شیعیان علی رو بهت دادند، بگو اقاجان برایم دعا کن.توی خانه اگر کار می‌کنی برای شیعیان امیرالمومنین کار کن هر روز یک التماس دعا به مولا بگو به حساب علی کار کن از او بخواه دعایت کند.روایت است اگر کسی در عمرش امیرالمومنین یک بار ذکر خیرش را بگوید کل گناهانش ریخته می‌شود.یک عمل داریم که اگر کسی انجامش بدهد امیرالمومنین دعایش می‌کند آن عمل چیست؟ گریه بر امام حسینامشب و فردا به عنوان شیعه امیرالمومنین چیکار میکنی؟من برای اینکه اسم پسرم علی بهش هدیه دادم. امشب یه سوره یاسین هدیه کنید به امیرالمومنینبه نیازمندا کمک کنید.هرکاری که در توانتون هست انجام بدید👌 لعن بر دشمنان امیرالمومنین فراموش نشه.🔸</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 20:04:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین روزهای زندگی امام هادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-vbp68esi2htn</link>
                <description>هادی اگر تویی که کسی گم‌نمی‌شودامام علی النقی   ـ علیه السّلام ـ امام دهم شیعیان جهان است که در نیمه ذی حجه سال ۲۱۲ هـ. ق در شهر صریا (حومه مدینه) به دنیا آمد. پدرش امام جواد ـ علیه السّلام ـ و مادر گرامیش سمانه نام دارد. [۱]حضرت امام هادی ـ علیه السّلام ـ در ۸ سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گردید و پس از ۳۳ سال امامت در سن ۴۱ سالگی در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسیدند. [۲]امامت امام هادی ـ علیه السّلام ـ مقارن با خلافت ۶ خلیفه عباسی بود  و پس از گذشت یک سال از خلافت معتز در سامرا مسموم شده و به شهادت رسید و جسم پاک حضرت در سامرا در خانه مسکونی حضرت مدفون گردید. [۳]نکته مهم در شهادت امام هادی ـ علیه السّلام ـ این است که حضرت در سامراء به شدت تحت نظر بود و به خاطر کنترل بسیار شدید و خفقان حاکم و منع دوستان و شیعیان از دیدار با حضرت و عقوبت سخت متخلفین [۴] حتی نزدیک ترین یاران امام نیز از حال و وضع امام بی خبر یا بسیار کم اطلاع بودند و به همین دلیل است که منابع اشاره دقیقی به نحوه شهادت امام ندارد، بلکه فقط شهادت حضرت در زمان معتز را ذکر کرده اند بدون ذکر زمان دستور خلیفه به مسموم کردن و اینکه چه کسانی مأمور این جنایت شدند و چه زمانی این عمل پلید از آنان سر زد و حتی در روز شهادت حضرت هم اتفاق نظر نیست. [۵]امام هادی ـ علیه السّلام ـ در طول دوران امامت خود از سرکشان و حاکمان فاسد بنی عباس رنج ها و محنت های زیادی کشید و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود.متوکل وجود امام هادی ـ علیه السّلام ـ را خطر بزرگی برای حکومت خویش احساس می کرد؛ لذا تصمیم گرفت تا با دو روش هم زمان در یک اقدام از بحرانی تر شدن اوضاع جلوگیری کند:  یکی حمله به یاران امام ـ علیه السّلام ـ  و نابود کردن آثار شیعیان تا حدی که قبر مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ را نیز تخریب کرد و دوم دور کردن امام ـ علیه السّلام ـ  از مدینه که پایگاه سازمان تشیع بود. [۶]یکی از بهانه های متوکل این بود که عبدالله بن محمد فرماندار مدینه از دشمنان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بود و از امام نزد متوکل سعایت می کرد و پیوسته قصد آزار آن جناب را داشت.امام هادی ـ علیه السّلام ـ در نامه ای به متوکل سعایت و دروغگویی او را یادآوری کرد ولی متوکل که زمینه را برای تبعید امام از مدینه و تحت نظر گرفتن مناسب می دید در نامه ای ظاهرا محترمانه از حضرت خواست به سامرا بیاید. [۷]نامه متوکل رسید و حضرت آماده رفتن به سامرا شد و وقتی آن حضرت به سامرا رسید،   متوکل  با آن همه وعده و احترام که در نامه اش بود، یک روز خود را پنهان کرد و آن حضرت را در کاروانسرایی که به کاروانسرای گداها معروف بود فرود آورد. [۸]سپس متوکل دستور داد: حضرت را کاملا تحت نظر گیرند و خانه شان را محاصره کرده و مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند و حتی ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادی قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا را از داخل و خارج بر حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتی سخت نمود [۹]این وضعیت جز در حکومت شش ماهه منتصر تا زمان شهادت امام ـ علیه السّلام ـ ادامه داشت و در زمان معتز شدت گرفت.یکی دیگر از سخت گیری های متوکل در آزار امام هادی ـ علیه السّلام ـ این بود که گاه بگاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و آنجا را بازرسی کنند به امید آنکه سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند. لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و ادعیه چیزی یافت نشد. [۱۰]گاهی متوکل فرمان می داد که حضرت را در هر حالتی که هست به دربار آورند. در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد شد که او مست و لا یعقل در کنار جام ها و سبوهای شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود.امام بی توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی به شدت او را سرزنش و ملامت کرد و به نصیحت گویی و یاد آوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می خوارگی و بدکارگی او را محکوم ساخت.متوکل بر آشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند [۱۱] حضرت روانه زندان شد و شخصی از حضرت شنید که می فرمودند:  انا اکرم علی الله من ناقه صالح [۱۲] و سپس این آیه را خواندند: « تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ» [۱۳]بیش از سه روز نگذشت که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید. [۱۴]منتصر گرچه بر امام سخت نگرفت، ولی این آرامش نسبی امام و شیعیان پس از شش ماه تمام شد و دوباره آزار و حصر و شکنجه و قتل راه کار اساسی خلافت در مقابل شیعیان بود؛   امام هادی ـ علیه السّلام ـ با حاکمان ستمگر سازش نکرد و آنها از مبارزه منفی و عدم همکاری حضرت هراس داشتند و رنج می بردند تا اینکه تنها راه خویش را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و بدین ترتیب امام هادی ـ علیه السّلام ـ نیز مانند امامان پیشین به مرگ طبیعی از دنیا نرفت بلکه در زمان معتز مسموم گردید. [۱۵]منابع معتبر و مورخان شیعه شهادت حضرت را در  ماه رجب سال ۲۵۴ ه. قمی دانند. [۱۶]  مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شهادت حضرت را در روز دوشنبه سوم رجب سال ۲۵۴ ه. ق می داند [۱۷] گر چه برخی منابع شهادت حضرت را در ماه جمادی الثانی [۱۸] یا ۲۷ رجب [۱۹] نیز ذکر کرده اندمعرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:۱ـ زندگانی امام علی الهادی، نویسنده:  باقر شریف رضی.۲ـ منتهی الآمال، نویسنده:  شیخ عباس قمی.۳ـ سیره پیشوایان، نویسنده: مهدی پیشوایی.۴ـ زندگی پیشوای دهم امام هادی، نویسنده: عقیقی بخشایشی.پی نوشت ها:[۱] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاّتی، ج۲، ص۴۱۷ـ۴۱۸ ؛   پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، موسسة امام صادق، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۱ش، ص۵۶۷؛ طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ سوم، ص۳۵۵.[۲] . الارشاد،   همان؛ اعلام الوری، همام[۳] . پیشوایی، همان، ص۶۱۲ به نقل از شبلنجی، نورالابصار، ص۱۶۶؛ شیخ مفید در الارشاد به جای شهادت از لفظ وفات استفاده کرده است.[۴] . عقیقی بخشایشی، زندگانی پیشوای دهم امام هادی(ع)، قم، انتشارات نسل جوان، ۱۳۵۷ش، ص۴۰ـ۴۵؛ ادیب. عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، ۱۳۷۶ش، ص۲۵۶.[۵] . سن امام را بین ۴۰ تا ۴۲ سال ذکر کرده اند و روز شهادت امام را یا ذکر نکرده اند یا سوم رجب یا بیست و هفتم رجب و یا در ماه جمادی الثانی ذکر کرده اند که خواهد آمد[۶] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ق، ص۳۹۵؛ سیره پیشوایان، ص۵۷۱؛   زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، پیشین، ص۲۵۶؛   زندگانی پیشوای دهم امام هادی(ع)،   پیشین،   ص۵۳ـ۵۴؛ قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۱، ص۳۸۶.[۷] . الارشاد، پیشین، ص۴۳۵؛ اعلام الوری،   پیشین ، ص۳۶۵؛ قرشی، زندگانی امام علی الهادی، پیشین ، ص۳۸۶.[۸] . . الارشاد، پیشین ، ص۴۳۸.[۹] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی،   پیشین ، ص ۳۸۶.[۱۰] .   همان، ص ۳۸۷.[۱۱] .   همان[۱۲] . ترجمه: من نزد خدا از ناقه حضرت صالح محترم ترم.[۱۳] . هود / ۶۵ :  در خانه هایتان سه روز به آسایش و خوشگذرانی سپری کنید (سپس عذاب الهی خواهد رسید) آن وعده ای است که دروغ نخواهد بود.[۱۴] .  اعلام الوری،   پیشین ، ص۳۶۳؛ عماد الدین طبری، مناقب الطاهرین، تهران، انتشارات رایزن، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۸۲۷.[۱۵] .  سیره پیشوایان، پیشین ، ص۶۱۲ به نقل از شبلنجی، نوار الابصار، ص ۱۶۶.[۱۶] . . الارشاد، پیشین ، ص۴۳۹؛ طبرسی، اعلام الوری، همان، ص۳۵۵؛ سیره پیشوایان، پیشین ، ص۵۶۷.[۱۷] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، مجموعه نفیسه، ص۵۶.[۱۸] . عقیقی بخشایشی، زندگانی پیشوای دهم امام هادی(ع)،  ، پیشین ، ص۹۰ به نقل از قندوزی، شیخ سلیمان بلخی، نیابیع المودة، بیروت، ج۳، ص۱۴.[۱۹] .  عقیقی بخشایشی، زندگانی پیشوای دهم امام هادی(ع)،  ، پیشین، صهاوی</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 19:17:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای ماندگار حق خواهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-hn9bflwsks5o</link>
                <description>شرح خطبه حضرت زهرا سلام‌الله علیهامنبر برای ممبرجلسه دومشرح خطبه حضرت زهرا برای زنان مهاجر و انصار که برای عیادت به منزل حضرت آمده بودند.  بیایید بازگردیم به واپسین روزهای عمر کوتاه ولی پرشکوه بانوی عالم، فاطمه‌ی زهرا (س).  سوید بن غفله نقل می‌کند:&gt; **«لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ (عَلَیهَا السَّلَامُ)... اجْتَمَعَ إِلَیهَا نِسَاءُ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ یعُدْنَهَا»**  وقتی بانوی دو عالم بیمارد شد، زنان مهاجر و انصار برای عیادت گرد آمدند.  سؤال کردند: «یا بنت رسول الله! کیف أصبحْتِ من علتک؟»  ای دختر پیامبر! حالتان چطور است؟حضرت پس از حمد الهی و صلوات بر پدر بزرگوارش چنین آغاز کرد:&gt; **«أَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیاکنَّ، قَالِیةً لِرِجَالِکنَّ»**به خدا سوگند از دنیای شما بیزارم،  و از مردانتان ناخشنود.  بی‌وفایی بعد از شناخت، بدترین امتحان است.۲. گلایه از دگرگونی امت  &gt; **«لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ»**آنان را آزمودم، سنجیدم، و از کردارشان بیزار شدم.  &gt; **«فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ»**چقدر زشت است سستی پس از تندی،  و بازی گرفتن دین، پس از جدیتی راستین!در اینجا حضرت دارد روح تاریخ را می‌کوبد؛  می‌گوید وقتی غیرت دینی از میان رفت، شمشیر ایمان زنگ زد.۳. انحراف خلافت  &gt; **«وَیحَهُمْ، أَنَّی زَعْزَعُوهَا عَنْ رَوَاسِی الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ؟»**وای بر آنان! چرا خلافت را از ریشه‌های رسالت،  از خانه‌ای که محل نزول جبرئیل بود، جدا کردند؟  آیا رواست که محور هدایت را از خاندان نبوت دور کنید؟&gt; **«أَلا ذلِک هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ»**آگاه باشید! این همان زیان آشکار است.۴. دفاع از امیرالمؤمنین (ع)  سپس حضرت از علی (ع) سخن گفت؛ با دلی پر از شوق و دردی مقدس:&gt; **«وَ مَا الَّذِی نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ؟ نَقَمُوا مِنْهُ نَكیرَ سَیفِهِ، وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ»**چه عیب گرفتند بر علی؟  که شمشیرش بر دشمن و بیگانه یکسان فرود می‌آمد؟  که در راه خدا سختگیر بود؟  آری، او مردی بود که **در بند دنیا نبود و از مرگ نمی‌هراسید.**حضرت ادامه می‌دهد:&gt; **«تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللَّائِحَةِ... لَرَدَّهُمْ إِلَیهَا»**به خدا سوگند، اگر مردم از راه روشن حق منحرف می‌شدند،  علی آنان را بازمی‌گرداند و با نرمی و حکمت رهبریشان می‌کرد.این یعنی اگر ولایت علی (ع) تداوم می‌یافت،  هیچ شکاف در امت اسلام پدید نمی‌آمد. ۵. وعده برکات الهی در صورت اطاعت ولایت  حضرت آیه‌ای تلاوت کرد:&gt; **«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» (الأعراف: 96)**  اگر اهل شهرها ایمان می‌آوردند و تقوا می‌داشتند،  برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می‌شد.  اما چون تکذیب کردند،  خداوند آن‌ها را گرفتار اعمال خود ساخت.این آیه تفسیر زندگی امروز ماست؛  هر جا ایمان و ولایت ضعیف می‌شود، برکت هم کم می‌شود.۶. هشدار به آینده، پیش‌گویی فتنه‌ها  &gt; **«أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیثَمَا تُنْتَجُ»**به جانم سوگند، نطفه‌ی فتنه بسته شده است...  اندکی صبر کنید تا زاییده شود.&gt; **«ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً»**و روزی خواهد آمد که از این شتر فتنه، خون و زهر مرگ خواهند دوشید.اینجاست که حضرت با نگاه ملکوتی آینده را می‌بیند؛  جنگ‌ها، ستم‌ها، و گسترش فتنه‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس،  همان میوه‌ی تلخ همان انحراف نخستین بود. ۷. گفت‌وگوی پایانی با مهاجران و انصار  سوید بن غفله می‌گوید:&gt; **«فَأَعَادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا عَلَى رِجَالِهِنَّ...»**زنان، سخنان حضرت را برای مردانشان بازگو کردند.  بزرگان مهاجر و انصار با شرمندگی نزد بانوی اسلام آمدند:  &gt; «یَا سَیدَةَ النِّسَاءِ، لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَكَرَ لَنَا هذا الأَمْرَ لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ.»ای سرور زنان عالم، اگر علی پیشتر برای ما می‌گفت،  ما هرگز از او روی نمی‌گرداندیم!پاسخ حضرت، کوتاه و کوبنده بود:&gt; **«إِلَیْكُمْ عَنِّی، فَلَا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِیرِكُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ تَقْصِيرِكُمْ»**بروید! عذری پس از تقصیر نیست،  و مجالی پس از کوتاهی شما باقی نمانده است.  حجت تمام شد. ۸. جمع‌بندی و پیام امروزخواهران و برادران مؤمن،  این خطبه، گریه‌ی تاریخ است — فریاد بانویی که حق را شناخت و برای همیشه آشکار کرد.  او نگفت فقط برای خودش؛ گفت برای سرنوشت اسلام.  هرجا مردم از ولیّ الهی جدا شدند، فتنه‌ها زاده شد.  و این پیام هنوز زنده است:&gt; **«وَما ظَلَمُوا إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»**  حضرت زهرا (س) چراغ هشدارِ امت است.  صدای او امروز هم ما را می‌خواند:  که در برابر وسوسه‌ی دنیا،  در پیمان با ولایت، استوار بمانیم.</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 14:50:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت محرم با فاطمیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%87-aukt5i5qb3zk</link>
                <description>سلام. خلاصه‌ای از سخنرانی ۵۰ دقیقه اقای امینی‌خواه رو در خدمت دوستان قرار میدم با عنوان منبر برای ممبر.ان شاءالله که مورد استفادتون قرار بگیره.منبر برای ممبرموضوع: فاطمیهبرخی بزرگان می‌فرمایند که عزاداری برای اباعبدالله (ع) عمومی است و درِ آن باز است؛ گویی خود اباعبدالله (ع) در خانه دوستداران را می‌زنند و جمع می‌کنند. محرم که می‌شود، شور و هیاهویی هست و همه می‌آیند. اما فاطمه (س) این‌طور نیست؛ او خلوت خواص را جمع می‌کند، اسرار، حقایق و رمز و رازی در کار است. چرا این‌گونه است؟ خود ماجرای فاطمه زهرا (س) نیز همین‌طور بود. برخلاف کربلا که افراد متفاوتی دور اباعبدالله (ع) جمع شدند، لزوماً همه آن‌ها «حلال‌خور» نبودند. فکر نکنید که فقط قدیسین خالص و ناب دور ایشان بودند؛ افرادی بودند که چند ساعت پیش مسلمان شده بودند، یا حتی مسیحی بودند و در همان ساعات شهید شدند و پای رکاب اباعبدالله (ع) ایستادند. دایره محبت امام حسین (ع) این‌قدر گسترده است که هر نوع آدمی را در بر می‌گیرد.اما در ماجرای فاطمه زهرا (س) برعکس است؛ افراد شایسته و بزرگوار، مانند سلمان (ره)، توسط امیرالمؤمنین (ع) مورد اعتماد بودند. چه کسی از سلمان (ره) بالاتر و بهتر سراغ داریم؟ ما ایرانی‌ها هنوز کمی حس ناسیونالیستی داریم. امام صادق (ع) فرمودند: «سلمان فارسی» نگویید، بلکه بگویید «سلمان محمدی». (اللهم صل علی محمد و آل محمد). کسی که این‌چنین جایگاهی دارد و از اهل بیت (ع) شمرده می‌شود، مورد انتظار امیرالمؤمنین (ع) بود. اما در ماجرا، سندی تاریخی نقل می‌کند که امیرالمؤمنین (ع) وقتی با سلمان مواجه شدند، با مشت به سینه او کوبیدند (از روی ناراحتی یا تأدیب)، زیرا از او توقع بیشتری داشتند.در قضیه امام حسین (ع)، دایره بسیار باز است و ارتباط‌گیری با ایشان بسیار آسان است؛ یک قطره اشک، یک «یا حسین» گفتن، یک درهم خرج کردن، یا زیارت ایشان، ارزشمند است. اما در مورد فاطمه زهرا (س) این‌گونه نیست. حرم و مقبره‌ای برای ایشان وجود ندارد، زیرا اسراری دارد؛ خداوند اجازه نداده است که برای این بانو مقبره یا زیارتگاهی به این شکل تعیین شود. در مورد زیارت امام حسین (ع) هر اقدامی تشویق می‌شود، اما در مورد حضرت زهرا (س) نقل خاصی وجود ندارد. این نشان‌دهنده اسرار نهفته در وجود ایشان است.نکاتی در این نهان بودن وجود دارد. فاطمه زهرا (س) وجه پنهان، پشت پرده و مستور بودن را داراست. همان‌طور که گفته‌اند: «در حکم گلاب و گل، حکم ازلی این بود که این شاهد بازاری، آن پرده‌نشین باشد.» یک بار دیگر می‌گویم تا لذت ببرید: «در حکم گلاب و گل، حکم ازلی این بود که این شاهد بازاری، آن پرده‌نشین باشد.»گل محمدی، آن گل خوشبو و معطر که بیشتر در کاشان و اصفهان فراوان است را کمتر در دست مردم می‌بینید، اما گلاب از آن گرفته می‌شود و همه‌جا هست. علت این است که خداوند خواسته این گل مخفی باشد و پرده‌نشین بماند تا عصاره و چکیده‌ای از آن گرفته شود که همه جا را فرا گیرد. پرده کعبه را به قبور اموات می‌مالند و کسی یادی از آن گل نمی‌کند، اما همه برکت از همان چکیده است.رابطه بین اباعبدالله (ع) و فاطمه زهرا (س) نیز همین‌گونه است؛ ایشان عصاره و چکیده هستند، چنانکه خداوند خواسته است. ذکر امام حسین (ع) عالم‌گیر شود، وگرنه مصیبت فاطمه زهرا (س) سنگین‌تر است. امام صادق (ع) فرمودند: «شدیدترین روز برای ما عاشورا است، غیر از روزی که با مادر ما چه کردند.» پس از آن روز، سنگین‌ترین روز برای ما، ماجرای فاطمه زهرا (س) است.خود اباعبدالله (ع) نیز در لحظات آخر، پس از اصابت تیر، به نقل مرحوم سید بن طاووس، فرمودند: «فلان و فلان مرا از پا درآوردند (قتلونی)؛ این‌ها قاتلان من نیستند.» همان‌طور که ذکر و یاد امام حسین (ع) عمومی است، جلوه دیگری از ایشان نیز وجود دارد. قاتل من هم جلوه دیگری دارد. هر چه هست، حسین (ع) نشان‌دهنده فاطمه (س) است. فاطمه (س) پشت پرده است و دیده نمی‌شود. قاتلان حسین (ع) نیز این افراد ظاهری نیستند؛ آن‌ها هم پشت پرده‌اند و جای دیگری است که ضربه را زدند. «فلان و فلان مرا از پا درآوردند» – شمر، حرمله و خولی قاتلان اصلی نیستند. فریب این‌ها را نخورید. قاتل اصلی در سقیفه ضربه زد. «لعن الله اول ظالم ظلم حق محمد»؛ اولین کسی که بناگذار ظلم شد، اینجا بروز خارجی پیدا کرد.همان‌طور که فاطمه زهرا (س) پنهان است، دشمنی‌های علیه ایشان نیز پنهان است و در جاهای دیگری بروز یافته است. امام حسین (ع) به تعبیر ما، پته چند نفر را روی آب ریخت. اصل ماجرا، فاطمه زهرا (س) بود. دشمنان اصلی، دشمنان فاطمه زهرا (س) هستند.عرض من این بود که مقدمات را بیان کنم. حال چطور می‌توانیم با این بانوی بزرگوار ارتباط برقرار کنیم؟ چه کسی آرزوی آن را ندارد؟ شماها خاص هستید، دعوتی فاطمه زهرا (س) هستید، مشتریان فاطمیه هستید. فاطمیه تعطیل رسمی نیست و تاریخ مشخصی ندارد؛ برخی قبل از آن مراسم می‌گیرند، برخی بعد از آن، سه روز، پنج روز و از چهارشنبه تا شنبه ادامه دارد. برخلاف محرم که همه از کم و کیف آن باخبرند، در فاطمیه همه ساله مردم در سردرگمی هستند. اراده خداست که همه جمع نشوند.چگونه با این خانم ارتباط برقرار کنیم؟ اگر کسی بتواند با حضرت زهرا (س) ارتباط برقرار کند، کارش بسیار رونق می‌یابد و مشمول عنایات و برکات می‌شود. یک عالم عامل بود که چله‌ای گرفته بود و متوسل به امام زمان (عج) شده بود تا راه عاقبت بخیری را بفهمد. در تشرفی که به خدمت امام زمان (عج) پیدا کرد، ایشان فرمودند برای عاقبت بخیری به مادرم فاطمه زهرا (س) متوسل شو. اگر مادرش دعا کند، عاقبت بخیر می‌شود. نمونه‌هایی مانند حر را می‌بینید که محبت فاطمه زهرا (س) دستشان را گرفت. این امر مانند کیمیا است که ناگهان کار را دگرگون می‌کند و تمام معادلات را به هم می‌زند.درک مظلومیت فاطمه زهرا (س) دشوار است. مظلومیت امام حسین (ع) را دشمنان ما نیز انکار نمی‌کنند. بنده با وهابی‌ها مناظره و گفتگو کرده‌ام؛ برخی‌ها حملات رسانه‌ای و مجازی کردند. در مورد امام حسین (ع) می‌گویند: «بله، کشته شدند، اما حقش بود، نباید قیام می‌کرد.» اما در مورد فاطمه زهرا (س) وقتی سخن به میان می‌آید، منکر می‌شوند و می‌گویند: «مگر کسی جرئت داشت فاطمه زهرا (س) را بکشد؟» این بسیار جالب است؛ درباره پسر همان خانم، به راحتی قضیه کشته شدن را قبول می‌کنند، اما در مورد مادر سکوت می‌کنند! این نشان‌دهنده جایگاه ویژه ایشان است.اثبات مظلومیت فاطمه زهرا (س) دشوار است. این گاردی که وهابی‌ها در مورد امام حسین (ع) ندارند، باعث می‌شود شما راحت‌تر بتوانید در مورد ایشان صحبت کنید و بگویید چگونه کشته شدند، هرچند آن‌ها می‌گویند حقش بود. اما در مورد فاطمه زهرا (س)، فضا بسته است و حرفی نمی‌توان زد. این‌ها همه اسرار است. این رازها حول محور پنهان بودن فاطمه زهرا (س) می‌چرخد، به همین دلیل ایشان را به شب قدر تشبیه کرده‌اند؛ امام صادق (ع) فرمودند: «فاطمه (س) مانند شب قدر مخفی است.»حدیث کسا (ع) چیز عجیب و غریبی است. مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (ره) توجه ویژه‌ای به حدیث کسا داشتند و می‌فرمودند (در کتاب «در محضر بهجت»): «در مجلسی که حدیث کسا خوانده می‌شود، امام زمان (عج) یا خودشان حضور پیدا می‌کنند یا نگاهشان به آن مجلس است... خود حضرت [پیامبر] هم در آن مجلس حاضر می‌شوند.»فرزند حاج سید مرتضی کشمیری می‌فرمودند: از فاضل محترم، جناب آقای سید عباس لاری، شنیدم که: در دوران اقامت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینی، روزی در ماه مبارک رمضان، خوراکی برای افطار خود در حجره گذاشتم، در را قفل کردم و پس از نماز مغرب و عشاء و گذشتن مقداری از شب، برای افطار به مدرسه برگشتم.وقتی به در حجره رسیدم، در جیبم کلید را نیافتم. اطراف مدرسه را جستجو کردم و از طلاب حاضر پرسیدم، اما کلید را پیدا نکردم. به دلیل فشار گرسنگی و ناتوانی در یافتن راه حل، بسیار پریشان شدم. از مدرسه بیرون آمدم و سرگردان به سمت حرم مطهر می‌رفتم و به زمین نگاه می‌کردم. ناگهان مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری (اعلی الله مقامه) را دیدم.دلیل حیرتم را پرسیدند. ماجرا را عرض کردم. پس ایشان با من به مدرسه آمدند و نزد حجره من فرمودند: «می‌گویند نام مادر موسی (ع) را اگر کسی بداند و بر قفل بسته بخواند، باز می‌شود. آیا جده ما، حضرت فاطمه (س) کمتر از اوست؟» سپس دست به قفل نهادند و ندا کردند: «یا فاطمه» و قفل باز شد!آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا شود که گوشه چشمی به ما کنند!آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند!»</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 14:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوی مادر می‌آید...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-ddmyhrj4gxw4</link>
                <description>این خانه عزادار مادرم زهراست....چند روزی‌ست شهر بوی غم گرفته. دل بی‌قرار شده، هوا سنگین است، و من آرام پرچم عزای مادرم را در خانه نصب کردم.پرچمی سیاه، اما پر از نور… نور نام زهرا سلام‌الله‌علیها.هر بار که نگاهم به آن می‌افتد، یاد بی‌کسی و غربتِ بانوی دو عالم در دل زنده می‌شود.این خانه دیگر مثل قبل نیست؛ دیوارهایش گواه دلِ شکسته‌ی اهلش‌اند، و فضایَش پر از ناله‌ی “یا زهرا”.شهادت حضرت زهرا نزدیک است،و من دلم می‌خواهد حتی باد که از کنار خانه‌ام می‌گذرد،بداند اینجا دلِ کسی می‌تپد که برای مظلومیت مادرش سوگوار است.اینجا خانه‌ی من است...اما این روزها، بیشتر از همیشه،خانه‌ای عزادار مادرم حضرت زهراست.و در این مدت، هرطعامی که پخته می‌شود و بر سر سفره می‌آید، نذر نگاه پرمهر و شفاعت مادر پهلو شکسته است...💔🥀✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 10:23:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲ روز: آهنگِ سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%DB%B1%DB%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-cjhtrlv4xizc</link>
                <description>این یک روایت واقعی استاینجا حکایت روزهایی است که گویی زمان هم می‌دانست باید آهسته‌تر بگذرد؛ روزهایی که بوی وداع می‌داد، هرچند ما هنوز آن را در اعماق جانمان نمی‌فهمیدیم. دوازده روز از آن واقعه گذشته بود، اما در واقع، آهنگ سکوت تازه نُت‌های اولیه‌اش را در تنهایی من نواخته بود.یک هفته پیش از رفتنش، اتاق در سکوت سنگینی فرو رفته بود و تنها زمزمه‌ای آرام از لپ‌تاپش به گوش می‌رسید. من روی تخت لم داده بودم و او کنارم، غرق در دنیای دیجیتال بود. ناگهان، نگاهش را از صفحه برداشت و با لحنی که سعی می‌کرد بر اضطرابش غلبه کند پرسید: &quot;زهرا، چرا اینقدر چای می‌خوری؟&quot; صفحه لپ‌تاپ را بست، آمد کنارم و شروع کرد به لقمه لقمه کردن نان و به دهانم گذاشتن. این حرکت برایم حکم بستن کارهای ناتمامش را داشت؛ انگار داشت نظم نهایی را به دنیای اطرافش می‌داد، نظمی که در آن روزهای آخر، در تضاد کامل با آشوبِ پنهان درونش بود. آن روز اشک ریختم، اما روحم هنوز معنای حقیقی آن غم را نمی‌دانست.توی این ۱۲ روز، زندگی‌مان پر تلاطم بود؛ هر وقت زمان رفتنش نزدیک می‌شد، گویی دلم هری می‌ریخت. این مدت، با وجود خستگی مفرط، او راحت سر به بالین نگذاشت. یک‌بار کلافه شدم و به او گفتم: &quot;علی، انقدر نگران نباش. تو راحت بخواب، هر وقت تلفنت زنگ خورد بیدارت می‌کنم که به محل کارت بروی.&quot; خداروشکر آن شب کمی آسوده خوابید. روزهای آخر، هروقت می‌دیدم که با عجله می‌رود، با نگرانی می‌پرسیدم: &quot;دوباره کجا می‌روی؟&quot; او همیشه با آرامشی که از چهره‌اش می‌تراوید، پاسخ می‌داد: &quot;زهرا، می‌دانی که من در حال آماده‌باش هستم. انقدر نگران نباش.&quot; آن روز، آخرین آماده‌باش او و آغاز دل‌نگرانی‌های عمیق من بود.و هنوز چند ساعت از رفتنش نگذشته بود که دلم آشوب شد. برای آنکه کمتر فکر کنم، بلند شدم و راهی بازار میوه شدم. خانه‌مان به محل کارش نزدیک بود؛ همین نزدیکی بهانه‌ی خوبی بود که حس کنم به او نزدیک‌ترم. درحال خرید بودم که یکدفعه صدای انفجار به همه جا پیچید و آسمان پر شد از دود سیاه. نفهمیدم چطور خریدها را داخل ماشین انداختم و با پای پیاده خودم را رساندم به محل کارش... چیزی ندیدم جز دود، شعله، و خانواده‌هایی که مثل من در آستانه‌ی فروپاشی ایستاده بودند.و حالا چیزی که بعد از رفتنش در من جا ماند، خاطره‌ی تمام آن مهربانی و آرامش‌های جاری در طول سال‌هاست. او به سفری رفت که می‌دانست از دیدن من در این دنیا طولانی‌تر خواهد بود. دوازده روز گذشت و تنها میراث من، نواختنِ آهنگِ سکوتی است که هرگز در این خانه پایان نخواهد یافت.</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 19:58:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمعون جنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B4%D9%85%D8%B9%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%86%DB%8C-gyunihr2tv2d</link>
                <description>ورود به عمارت آلبالو: جایی که راز و جادو به هم می‌رسندهمه چیز از آنجا آغاز می‌شود...قیطریه. عمارت‌های فوق لاکچری در شمالی‌ترین نقطه تهران. راسته‌ای که به «ویلایی‌ها» معروف است؛ ویلاهایی که هر کدام قصری هستند با حداقل هفتصد متر وسعت.و در میان این شکوه شهری، عمارتی با یک نام ساده و دل‌فریب: «آلبالو»اما پشت این نام شیرین، یک پرونده امنیتی تلخ و پیچیده نهفته است. نقطه‌ی آغازین این ماجرا، قسمت هشتم کتاب است، اینجا آغاز رمزگشایی از پیوند شوم میان جغرافیای ثروت و اسرار ماورایی است.«شمعون جنی»، رمانی است که شما را از دل لاکچری‌ترین محله‌های تهران به عمق تاریک‌ترین مسائل عرفانی و امنیتی می‌کشاند. داستانی که نشان می‌دهد چگونه قدرتمندان، برای اهداف پلید، دست به دامن نیروهایی می‌زنند که از جنس این دنیا نیستند.راز عمارت آلبالو چیست؟برای کشف پاسخ‌ها، باید خودتان قدم به عمارت بگذارید.📚 شمعون جنی✍️ نویسنده کتاب: محمدرضا حدادپور جهرمیپ ن: اخرین کتابی که خونده بودم راز نگین سرخ بود که معرفیش رو گذاشتم براتون. بعد اون کتاب یه کتاب دیگه هم همسر خرید که اصلا باب میلم نبود و بعد از خوندن ۱۰ صفحه فرستاده شد به انباری... نمیدونم چرا همیشه کتاب هایی که میخره که من اصلا دوست ندارم. عالم‌ و ادم‌میدونن من چه کتابی میخرم و میخونم اون دست میذاره روی کتاب هایی که من بدم‌میاد😄 حیف پول واقعا... چند روز پیش که رفتم فروشگاه ۳تا کتاب برداشتم این یکیش بود. چون ترسناک بود خریدم. اول نظرات طاقچه رو خوندم بعد خریدم. نوشته بودن ترسناکه اما برای من ترسناک نبود و بعضی جاهاش لوس بود. جدیدا فیلم های ترسناک هم برام مسخره س. اما خب برای یه مدتی که از کتاب خوندن دور بودم خوب بود. یه شبه تمومش کردم. کلا کتابای این نویسنده جذابه و زود تموم میشه... خلاصه دوکتاب بعدی مرتبطه با شهدا.. چیزی که عاشقانه میخونمشون این دسته از کتاب هاست. فقطم نویسنده ایرانی میخونم...😄خلاصه ان شاءالله شهدا هم این دنیا هم اون دنیا دستم رو بگیرن...این تابستون بیشتر برای خودم بودم. بیشتر فیلم و سریال دیدم. پشیمون هم نیستم. همین که تایم‌گذاشتم و به علایقم رسیدم برام راضی کنندس... از اون دسته مادرا نیستم که خودم‌رو ۱۰۰ درصد وقف مادری و همسرداری کنم... نمیخوام‌کامل باشم. فقط میخوام خودم‌باشم. خود واقعیم...</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 10:01:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهادت در اغوش انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-h7riwvuoz5vb</link>
                <description>عاشق سامرا هستم. یه حس و حال عجیبی دارهمنبَر برای مِمبرموضوع: شهادت امام حسن عسکرس علیه السلامدر طول ۳۶۵ روز سال، کم پیش می‌آید که از برخی از معصومین سخنی به میان آید، جز در روز شهادتشان. یکی از همان امامان مظلوم، امام حسن عسکری (علیه‌السلام) است.«عسکر» نام منطقه‌ای در سامراست که در زمان خلفای عباسی، امام حسن عسکری در آنجا تحت حصر قرار داشتند. ایشان تنها ۲۸ سال عمر کردند. از دو سالگی به سامرا رفتند و از ۱۵ سالگی وارد زندان و حصر شدند.امام حسن عسکری نسبت به سایر معصومین دارای چند امتیاز ویژه هستند که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم:امتیاز اول:کمترین دوران امامت متعلق به امام حسن عسکری است. ایشان تنها ۵ سال و ۹ ماه امامت کردند.امتیاز دوم:با وجود این مدت کوتاه، بیشترین کرامت‌ها از ایشان نقل شده است. علامه مجلسی ۸۰ کرامت و شیخ حر عاملی ۱۳۶ کرامت از ایشان ذکر کرده‌اند. این مسئله بسیار مهم است؛ چرا که در همین مدت کوتاه، آن‌هم در شرایط حصر و زندان، چنین کرامت‌هایی مانند معجزه است. از این ۵ سال و ۹ ماه، سه سال آن را امام در زندان و حصر گذراندند. خود ایشان می‌فرمایند: «در هیچ یک از دوران‌ها به اندازه دوران امامت من شبهه وارد نشده است.»امتیاز سوم:امام حسن عسکری پدر آخرین امام، حضرت مهدی (عج) هستند و تنها امامی‌اند که فقط یک فرزند پسر داشتند. همچنین تنها امامی هستند که همسرشان در زمان حصر در کنارشان بود.از زمان امام رضا (ع)، وقتی خلفای وقت متوجه شدند قرار است امام زمانی ظهور کند، خاندان اهل بیت را مورد آزار قرار دادند. از امام رضا به بعد، اهل بیت وارد حصر و زندان شدند تا زمان امام حسن عسکری.امام حسن عسکری به دست یکی از نزدیکانش مسموم شد و چند روزی در بستر بیماری افتاد. روزی از خادمش طلب آب کرد. خادم آب را آورد، اما امام نتوانست آن را بنوشد و فرمود: «برو به حجره‌ی بغلی، پسری را می‌بینی، آن مهدی پسرم است، بگو بیاید و به من آب بدهد.»خادم به حجره‌ی بغلی رفت و دید پسر پنج‌ساله‌ای دست بر آسمان بلند کرده و مشغول دعاست. به ایشان گفت: «پدرتان شما را خواسته.» امام زمان وارد حجره‌ی پدر شد. امام عسکری فرمودند: «پسرم، به من آب بده.»امام زمان به پدرش آب داد و امام حسن عسکری در دامان پسر، در سن ۲۸ سالگی و در نهایت جوانی به شهادت رسیدند.در زمان تشییع و خواندن نماز بر پیکر امام، برادر امام عسکری قصد داشت نماز را بخواند. اما امام زمان پنج‌ساله، عموی خود را کنار زد و فرمود: «من به شما ارجحیت دارم.» و بر پیکر بی‌جان پدر نماز گزارد.پ ن: سامرا رفتید؟ وقتی از دور وارد سامرا میشید یه غم بزرگی توی دلت میشینه...وارد حرم که میشید احساس بسیار خوبی به آدم دست میده انگار توی بهشت قدم گذاشتید. انگار امام زمان روبه روت ایستاده... وارد سرداب نه میشی دلت نمیاد خارج بشی... من عاشق سامرام. دعا کنید امسال قسمتم بشه و بتونم با خانواده به زیارتشون برم.امشب شب شهادت پدر امام زمانه... چه کاری انجام میدید که غم دل امام زمان رو کم کنید؟ یا مثلا چه گناهی رو ترک می‌کنید؟ یا مثلا از امشب نماز صبح رو سر وقت میخونید؟ یا مثلا برای ارامش دل امام زمان ۱۰۰ صلوات براشون می فرستید؟ یا مثلا مبلغی به بچه‌های غزه و فلسطین کمک می‌کنید‌؟ یا مثلا از امشب حامی یه بچه یتیم میشید؟برای امام حسن عسکری چیکار می‌کنید؟ دو خط روضه برای خودتون میخونید؟ توی کانال و صفحه تون یه استوری و یه پست می ذارید؟ برای فرزندتون از امام عسکری میگید؟ یه سوره یاسین برای امام حسن عسکری میخونید؟ هیئت میرید؟ هر کاری که از دستتون برمیاد میتونید انجام بدید.</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 21:03:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام بی پاسخ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-y7wbbe053pny</link>
                <description>چهل روز گذشته بود... چهل روز از آن ظهر خونین، که آفتاب از شرم، پشت ابرها پنهان شد، و فرات، از دیدن لب‌های خشک حسین، بی‌تاب شد.در آن روز، پیرمردی با چشمانی نابینا، اما دلی روشن‌تر از هزار ستاره، قدم به خاک کربلا گذاشت. جابر بن عبدالله انصاری بود... یار پیامبر، عاشق حسین.با عطیه همراه بود، و هر گامش، بوی دلتنگی می‌داد. به فرات رسید، غسل کرد، لباس پاک پوشید، و با دستانی لرزان، به سوی تربت حسین رفت.عطیه گفت: «ای جابر، این‌جاست... این‌جاست که پیکر پاره‌پاره‌ی حسین افتاد...» جابر نشست... دست بر خاک گذاشت... و با صدایی شکسته گفت:«السلام علیک یا اباعبدالله...السلام علیک یا بن رسول‌الله...السلام علیک یا سبط‌الهدی...»سکوت بود... و صدای گریه‌ی جابر، که با باد می‌رفت، و به گوش فرات می‌رسید.لحظه‌ای گذشت... جابر، سرش را بالا گرفت، اشک از چشمان نابینایش جاری بود. با صدایی بغض‌آلود گفت:«یا حسین... چرا جواب سلامم را نمی‌دهی؟ مگر نشنیدی؟ مگر نگفتی که زائر را پاسخ باید داد؟ منم، جابر... آمده‌ام از مدینه تا کربلا، فقط برای یک سلام... فقط برای یک جواب...»سکوت سنگین‌تر شد... و جابر، با صدایی شکسته، خودش پاسخ داد:«آه... یادم رفت... تو سری در بدن نداری... تو را بی‌سر، بر خاک انداختند... تو را با لب تشنه، بی‌یاور، در میان تیر و نیزه، تنها گذاشتند...»سپس گفت: «شهادت می‌دهم که تو بر عهد خدا وفا کردی... نماز را برپا داشتی... جانت را در راه حق دادی... و مظلومانه، بی‌یاور، در دل خاک خوابیدی...»جابر گریست... گریست آن‌چنان که عطیه گفت: «ای جابر، بس است... جانت می‌رود...» اما جابر گفت:«نه عطیه... این خاک، بوی حسین می‌دهد... بگذار اشکم، غسلِ دل باشد... بگذار با گریه، به حسین سلام دهم...»و آن روز، اولین زائر، با اشک و آه، زیارت اربعین را آغاز کرد...پ ن: التماس دعا... پ ن:</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 20:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زائر بی سفر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-wgxwxzdcqggh</link>
                <description>دلتنگی یه درد خاصه... نه از اونایی که بشه راحت گفتش، نه از اونایی که با اشک تموم بشه. یه حسیه که انگار یه نفر، بی‌صدا از وسط دل آدم رد شده و جا گذاشته همه چی رو در سکوت.منم مثل خیلیا، به ظاهر آروممولی توی دلم غوغاست...هر صدای زنگ، هر پیام، هر بوی خاکهمه‌ش یه جور اشاره‌ستبه چیزی که نیست ولی باید باشه.نه سفره‌ای پهنه که منتظرم باشننه چمدونی آماده‌ست، نه بلیتیولی دلم راه افتاده… سال‌هاست.می‌گن دلتنگی برای چیزی که نداری، عادیهولی دلتنگی برای جایی که روحت اونجاست؟اون دیگه یه نوع سکوت دردآلودهکه فقط دل می‌فهمه…و این دلتنگی، فقط محدود به لحظه‌های خاص نیستهر صبح که چشم باز می‌کنم،صدای قدم‌های زائرها توی خیالم طنین می‌اندازهانگار کوچه‌هام پُر شدن از عطر خاک مسیر حرم،اما خودم هنوز این‌جام، دور...نه از دل، نه از عشق، فقط از مسیر.گاهی وقتا، با خودم زمزمه می‌کنم:&quot;ای کاش، یه روز، بی‌مقدمه،درِ آسمون باز شهو یه دعوت بی‌صدا،منو ببره همون‌جا که قلبم سال‌هاست پنهان مونده.&quot;و تا اون روز،من با همین دلتنگی زندگی می‌کنم،با خیالش نماز می‌خونم،با نگاهش دعا می‌کنم،با اسمش آروم می‌گیرم.من همون زائرم که بی‌سفر،دلش همیشه در مسیر کربلاستبی‌اینکه قدم برداشته باشه...✍️ سیدخانومپ ن: کسی که قلب و روحش رفته، جامانده نیست. جامانده کسی است که عشق و شور و طلب «زیارت اربعین» به ذهنش هم نرسیده و علاقه ندارد. اگر به هر دلیلی اشتیاق رفتن هست و شرایطش نیست خیری بوده و ثواب نیت را برده‌اید، شاکر باشید و نگویید جامانده‌ایم. [آیت‌الله جوادی آملی]┄┅═══••✾❀✾••═══┅</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Tue, 05 Aug 2025 19:09:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در محضر حضرت رقیه س</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%B3-h86d6xulsqdc</link>
                <description>مِنبَر برای مِمبِرشهادت حضرت رقیه سلام الله علیهاآیا ربطی بین امام زمان و حضرت رقیه و ما است؟بله ؛ یکی از درس های که رقیه سلام الله علیها به ما داده اند امام شناسی بوده است ؛ هر چه گفتند تنها گفت من پدرم و آقایم را می خواهم ؛ منتظر، آن است که هر چه بهش بدهند بگوید من آقایم را می خواهم تا به آقایم وصل نشوم آرام نمی شوم،ما درس انتظار از حضرت رقیه می گیریم.در باب حضرت رقیه سلام الله علیها علما بی ادبی نمی کنند وگفته اند رقیه سلام الله علیها مانند سوره توحید قرآن است ،کوتاه و کوچک است ؛ اما اسراری در آن نهفته است ،تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اسرار آن استخراج شود.و همانطوری که سفارش اکیداست درنماز یک بار خوانده شود می گویند اگر می خواهید متوسل به هر کسی شوید باید از رقیه هم بگویید ، نماز بدون سوره توحید ناقص است توسل بدون رقیه سلام الله علیها جا نمی افتد . سوره توحید یک سوم قرآن است ، حسین قرآن ناطق است و حضرت زینب یک سوم قرآن و رقیه نیز یک سوم دیگر قرآن است و یک سوم ابو الفضل العباس علیه السلام . این نام آنقدر مقدس است که زمانی که صدایش می کنی بدون مراجعه به پدر و برادرش و... مشکل مردم را حل می کند !امشب اگر می خواهی به رقیه توسل بگیری ،توسل به ایشان یک شرط اساسی دارد و آن از اسم رقیه پیداست.رقیه سلام الله علیها – از اسم ایشان معلوم است – رقیه یعنی ارتقا دهنده،بالا برنده ، کسی که می خواهد به ایشان متوسل شود باید از زمین گذشته باشد، ذهن و فکر و ادب و بینش او از زمین گذشته باشد و عروج فکری و عملی و روحی داشته باشد اگر بتوانی گوشه دامن ایشان را بگیری تو را تا به آسمان می رساند،تو را به معراج می رساند.رقیه کیست ؟ عشق حسین علیه السلام – حتی می خواهم بگویم رقیه بالا برنده عمه جانش ، زینب سلام الله علیها السلام است . کنار علقمه آقا امام حسین علیه السلام با آن همه مصیبت هایی که دیده بود سرپا بود در هنگامی که برادرش به شهادت رسید و بالای سر او رسید گفت : الان کمر من شکست و حالا حضرت زینب سلام الله علیها سرهای بریده دیده ، شکنجه ها دیده ، در هنگام سحر که رقیه را دفن کردند گفت الان کمرم شکستی رقیه ، عمه را بُرد علقمه کار پدرش حسین علیه السلام.کیست رقیه ؟ حدیث است – شعار نیست – امروز اگر ابراهیم خلیل ، موسی کلیم ، عیسی مسیح هم اگر زنده بودند شبکه های ضریحش را می گرفتند و می گفتند : بنت الحسین کمکمان کن ، نیازمند نگاهش بودند !!کیست رقیه ؟ مظلومه ای که ما ایشان را نمی شناسیم اگر الان راه باز شود و به زیارت او بروید کی ها می روند ، خانم هایی می روند که عروسک در حرم ایشان می اندازند ! این قدر شناخته اند که بچه بوده است ! بشناس کی است تا تو را به معراج ببرد ! آنکه می خواهد برای رقیه اسباب بازی ببرد منظومه شمشی را ببرد تا او با آن بازی کند ، کره عالم را ببر تا با آن بازی کند ، مگر واقعا بچه سه ساله دیده ای ؟کیست این رقیه ؟ می خوانند که امشب زمانی که گریه کرد ، یزید دلش سوخت ، شما چی فکر می کنید ، یعنی یزید و دل سوختن ! یا می گویند گفت سر را ببرید و نه نه سر گنج اتاقش بود ، ندیمی داشت برای اینکه او بسیار می ترسید آن قدر شعر و قصه و حکایت برای او می گفت تا بخوابد ، نصف شب غلغله شده ، نه رقیه آن است که ما می شناسیم و نه یزید آن ملعونی که ما می شناسیم و نه آن رأس مطهر ! یزید سر را نفرستاد و دلش هم نسوخت و نه رقیه فکر کرد برایش غذا آورده اند بلکه رقیه اراده سر پدر کرد ، خواست سر پدرش را ، پس سر حسین به پرواز در آمده ، سر دیگر در تشت بند نشد ، دیگه در اتاق بند نشد ، اراده رقیه سر حسین را به پرواز در می آورد اگر الان برای ما اراده کند چه می کند برای ما ! اگر بخواهد برای ما چه شود ؟! پس آن ملعون ترسید و یزید بلند شد گفت چه خبره ، سر را دید وحشت کرد ، گفت سر را بیرون ببرید ؛ سر را در تشت می آورند ، نور این سر داخل تشت مانند خورشید می درخشید ، بلکه فوق خورشید نور می داد و شروع به تابیدن کرد . در کنج خرابه زینب طَبق را گرفت ؛ همه سر را زیارت کردند ، رقیه نتوانست سر را بلند کند ..... فریادی کشید زینب،که همه شامی ها به سوی خرابه دویدند...پ ن: امشب توی خونه بیکار نشینید... چیکار میکنید برای حضرت رقیه؟ التماس دعا</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 20:19:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امشب ماه هم گریه می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%85-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-xgcelv1crcf1</link>
                <description>امشب، دلم میان خاکستر خیمه‌های سوخته جا مانده.  انگار صدای گریه‌ی دختران حسین علیه‌السلام از دل شب، ‌تا اعماق جانم می‌دود.  چقدر این آتش بی‌پناهی، شبیه بغض مادرانه است؛  هیچ پناهی نیست، جز اشک💔امشب حضرت زینب، تکیه‌گاهش را از دست داده و حتی ماه هم با او گریه می‌کند.امشب انگار زینب دوباره پدر از دست داده، مادر از دست داده...دلم می‌سوزد برای بچه‌‌ها، برای بی‌تابی زنان، برای غربت اهل بیت امام... شام غریبان است، شب بی‌پناهی،  شبی که هیچ دلداری جز اشک و سکوت شب نیست.😭💔🥀روضه امام حسین دهه اول نیست... روضه امام حسین تازه از دهه دوم شروع میشه...آه زینب😭✍️سیدخانوم☕ @Miss_Cappuccino</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 20:26:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفتند ورود اتباع ممنوع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-qtvbaunpziij</link>
                <description>گفتند ورود اتباع ممنوع.  یک جمله، اما انگار کسی با دست خودش خاکستر روی آتش دل هیئت‌ها پاشید.  همین امسال بود که تابلوی دمِ در را دیدم؛ انگشتم لرزید، دلم شکست.  یادم آمد، استادم همیشه می‌گفت:  «محرم که می‌رسد، صاحب‌عزا &quot;مادر&quot; است،  و فاطمیه که می‌رسد، صاحب‌عزا &quot;پسر&quot;.»  کاش کسی بفهمد—مادر، اصلاً دل ندارد مهمانِ دردمند پسرش را پشتِ در بگذارد.  یک عمر گفته‌اند: زهرا دم در ایستاده،  مهمانان را خوش‌آمد می‌گوید...  حال ما کی شدیم که میان او و اشکِ داغدار مهمانان فاصله بیندازیم؟یاد آن روزها می‌افتم؛  دومِ راهنمایی بودم، که شروع کردم به مداحی. اولین‌جایی که خواندم توی کلاس بود.در کلاس، یکی از بچه‌ها افغانستانی و اهل سنت بود...  هروقت نوحه می‌خواندم،  او از ته دل، به سینه می‌کوبید و اشک می‌ریخت. به حضرت ابالفضل ارادت ویژه‌ای داشت.   آن روزها  نه کسی برای ملیت خط می‌کشید  نه کسی برای مذهب دیوار می‌کشید.می‌دانم، مثل هر سرزمینی، در میان افغان‌ها هم خوب هست، هم بد.  هیچ ملتی یک دست نیست.  اما ما که قرار نبود به گناه چند نفر، دل همه را بشکنیم…  هرکس که دلش با حسین باشد،  جایش همینجاست؛  این را صاحب عزا بهتر از همه می‌داند.حسین!  مگر مال همه نبود؟  مگر نگفتی حتی گنهکاران را دعوت کن؟  کجا شد آن سفره بی‌مرز...  که یک گوشه‌اش حالا خاکستری شده از تابلوهای ممنوعیت؟حالا بعضی شب‌ها،  بی‌آنکه کسی بفهمد،  گریه‌ام می‌گیرد؛  که مبادا یک نفر همین حوالی،  با بغض و آرزوی شنیدن یک روضه،  پشت در بماند.کاش  یک شب،  همه درها را باز بگذاریم  و بنویسیم:  دعوتنامه این مجلس،  فقط اشک می‌خواهد،نه شناسنامه...✍️سید خانوم☕ @Miss_Cappuccino ☕✨✍️</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jul 2025 19:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در محضر زیارت عاشورا (۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%DB%B4-nv8jbbeencct</link>
                <description>یا جا ر من لا جار له#مِنبَر_برای_مِمبِرموضوع محرمدر محضر زیارت عاشوراقسمت چهارمدر جلسات اول، دوم و سوم از مقامات زیارت عاشورا گفتیم و دیروز مقامات را به پایان رساندیم و پرداختیم به مقام لعن. دیروز گروه اولی که مورد لعن قرار می‌گرفتند را برای شما عزیزان نام بردیم. امروز می‌خواهیم بپردازیم به گروه دومی که مورد لعن قرار می‌گیرند.گروه دومی که لعن می‌شوند، منافقین هستند؛ کسانی که در دلشان بیماری است، کسانی که در مدینه شایعه‌پراکنی کردند، کسانی که در ماجرای صلح حدیبیه به خدا گمان بد بردند.گروه بعدی، کسانی هستند که رسول خدا و خدا را می‌آزارند. این‌ها تا ابد در عذاب‌اند. پیامبر فرمود: «کسی که فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده است.» این‌ها تا الی‌الابد عذاب می‌شوند.گروه بعدی، شجره‌ی ملعونه هستند؛ یعنی کسانی که خانوادگی لعن می‌شوند، مانند آل زیاد، آل مروان، آل امیه.گروه دیگر، کسانی هستند که حقایق دین را پس از نازل شدن، از مردم پنهان می‌کنند. شمر ۱۶ یا ۱۷ بار به حج رفته بود و نماز قضایی نداشت. اما چه می‌شود که جانباز جنگ صفین، کسی می‌شود که امام حسین را به شهادت می‌رساند؟چه می‌شود که یک نفر در یک شب، این‌چنین از این رو به آن رو می‌شود؟ چرا در زیارت عاشورا، شمر را لعن می‌کنیم؟ آیا به خاطر خودش یا وجودش؟ مگر نه اینکه او اکنون زنده نیست؟ ما شمر را لعنت می‌کنیم به‌خاطر صفاتی که داشت، صفاتی که او را به جایی رساند که نوه‌ی رسول خدا را به شهادت رساند. دوازده نفر برای شهادت امام حسین آمده بودند، اما تنها کسی که توانست امام حسین را سر ببرد، فقط شمر بود.منکران حقیقت، ملعون‌اند. خیلی‌ها حقیقت را به‌خاطر غرورشان، یا برای اینکه پذیرش حق برایشان زیان مالی دارد، انکار می‌کنند. مبادا ما هم اینجا نشسته باشیم و شمر را لعنت کنیم، اما در عمل خودمان را نیز مستحق لعنت کرده باشیم.قصه‌ی هیئت آمدن ما این است که از همان ابتدا دست امام حسین را بگیریم و به مقامات والاتر برسیم. قرار است وقتی به هیئت می‌آییم، انسانی کامل شویم. ما می‌خواهیم از مثل شمر بودن، فاصله بگیریم. عجیب است که عمر سعد وقتی می‌خواست به لشکریانش بگوید به سپاه امام حسین حمله کنند، گفت: «یا خیل‌المسلمین!» در حالی‌ که روزی هزار نفر در فرات غسل شهادت می‌کردند. چه می‌شود که این انسان‌های خوب، ناگهان حقیقت را انکار می‌کنند؟ نکند ما هم مانند آن‌ها شویم.هدف ما از هیئت آمدن این است که داستان یزیدیان را بفهمیم، نه صرفاً برای محکوم‌کردن یزید که به جهنم رفته، بلکه برای اینکه رفتار خودمان، رنگ و بوی یزیدی نداشته باشد.گروه بعدی، کسانی‌اند که زنان پاکدامن را بی‌عفت می‌خوانند و به آنان توهین می‌کنند. پیامبر فرمود: یکی از نشانه‌های جاهلیت در آخرالزمان در میان جوانان این است که به والدین یکدیگر توهین می‌کنند و ناسزا می‌گویند؛ این افراد در قرآن مورد لعن قرار گرفته‌اند.رفتاری از امام صادق علیه‌السلام در تاریخ هست که تأمل‌برانگیز است. حضرت با یکی از یارانشان جایی می‌رفتند. این یار، غلامی ساده‌دل و اهل هند داشت. ناگهان به او ناسزایی گفت و به مادرش توهین کرد. حضرت فرمودند: «چه گفتی؟» عرض کرد: یابن رسول‌الله، مادرش بت‌پرست است. امام فرمودند: «اگر هم بت‌پرست باشد، هر قومی آدابی برای ازدواج خود دارند. این غلام، حلال‌زاده است.» این جمله را امام صادق درباره‌ی کسی که کافر بود فرمودند.بعضی افراد، ناسزا گفتن برایشان مثل آب خوردن است. امام صادق علیه‌السلام به آن یار فرمودند: «برو و دیگر اطراف من نگرد.» تا زنده بود، حضرت دیگر کاری با او نداشتند. دقت کنید، فرد بی‌نماز پیش ائمه رفته و پذیرفته شده، شراب‌خوار نیز همین‌طور. اما ببینید که ناسزاگویی و توهین چقدر قبیح است که امام فرمودند: «دیگر نزد من نیا.»گروه بعدی، کسانی هستند که عمداً مسلمانی را بکشند. گروه بعد، برخی بزرگان امت هستند که بی‌علم‌اند. گروه دیگر، دروغگوها. فردی خدمت امام رسید و پرسید: آیا ممکن است مومن دروغ بگوید؟ حضرت فرمودند: «ممکن نیست. دروغ، کلید گناهان است. نجات در راست‌گویی است. گرچه روزهای اول، سخت است، اما دروغ پشت دروغ می‌آورد.»بحث لعن را تا اینجا داشته باشید. ان‌شاءالله فردا ادامه خواهیم داد.در پایان مباحث امروز، می‌خواهم یکی از یاران کمترشناخته‌شده‌ی امام حسین علیه‌السلام را معرفی کنم: نافع بن هلال جُملی. او اهل ‌وفه بود و در عراق به امام پیوست.او از اصحاب امیرالمؤمنین بود و در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. دلیر، فصیح و عارفی بود که در کربلا، از نخستین کسانی بود که با امامش به میدان آمد. او تیرهایی داشت که نام خداوند بر آن‌ها نوشته شده بود، و هربار که یکی از آن تیرها را پرتاب می‌کرد، نام‌ خدا را صدا می‌زد.زمانی‌که اب را به خیمه امام بستند.امان به نافع گفت برو و برای بچه ها اب بیاور. او رفت و پس از شکت لشکر دشمن ابی برای بچه‌ها فراهم‌کرد. امام حسین اب را بین بچه‌ها تقسیم‌کرد و خودشان نیز اب نوشیدند. نافع هم تشنه بود اما گفت چون می دانستم امام حسین تشنه است لب به آب نزدم‌تا اول سرورم اب بنوشد.در شب عاشورا نافع رجزخوانی زیبایی انجام داد. روز عاشورا همسرش از رفتن او به میدان راضی نبود. امام حسین به او فرمود من بیعتم‌را از تو برداشتم می‌توانی برگردی. اما نافع گفت اگر برگردم جواب جدت رسول الله را چه بدهم؟در میدان جنگ آن‌قدر جنگید که دستانش شکست. اسیرش کردند. او را به نزد عمر سعد بردند، در حالی‌که زخمی بود و قامتش هنوز استوار. به او گفتند: &quot;توبه کن از یاری حسین.&quot; نافع گفت: «به خدا قسم! خدا از قصد من اگاه است من ۱۲ نفر از شما را به درک واصل کردم و تعدادی را مجروح» او با صلابت سخن گفت. عمرسعد عصبانی شد و به شمر دستور داد تا سر از بدن او جدا کنند.ان شاءالله امام حسین مارا هم بخرد و مال خود کند.اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک✍️سید خانومپ ن: سلام‌روزتون‌بخیر‌ ان شاءالله عزاداری هاتون قبول باشه. دوستان از شانس ما زمانی که رفتیم صداوسیمای البرز دقیقا همون روزی بود که به صدا و سیما حمله شده بود. و همون شب پخش زنده تلوبیون شبکه البرز به مشکل خورد و ارشیوی از برنامه ما توی سایت ضبط نشد. اما من فیلم‌مصاحبه رو ریکورد کردم و توی کاگالم منتشر کردم و پین شد. ادرس کانالم در ایتا👇☕ @Miss_Cappuccino ☕✨✍️میتونید مصاحبم رو ببینید. تازه دیشب سno ☕✨✍️</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 11:01:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در محضر زیارت عاشورا(۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%B3-qadswfb7wulr</link>
                <description>#مِنبَر_برای_مِمبِرموضوع محرمدر محضر زیارت عاشوراقسمت سوممقام ۱۱: مقام رجعت  رجعت، از مقامات بلند است و هر کسی به این جایگاه نمی‌رسد. کسی که می‌خواهد همراه امام زمان(عج) باشد،‌ باید شرایطی را رعایت کند: پاک باشد، دعای عهد بخواند و با عمل به وظیفه‌اش، به مرتبه‌ای برسد. گفته‌اند حضرت سلمان و اصحاب کهف از کسانی‌اند که با امام زمان(عج) رجعت خواهند کرد.مقام رجعت در زیارت عاشورا  در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین»؛ این دعا در حقیقت طلب مقام شفاعت و هم‌نشینی با اصحاب حسین(ع) در هنگام رجعت است.مقام ایثار  ایثار به آسانی به کسی داده نمی‌شود. ما در زیارت عاشورا، گرانبهاترین عزیزانمان را فدای امام حسین(ع) می‌کنیم:‌ «بأبی أنت و أمی یا حسین»، پدر و مادرم به فدایت ای حسین!مقام اکرام  کریم بودن جایگاه بالایی دارد. هر کسی کریم نیست. امام حسن(ع) کریم‌ترین اهل بیت بودند؛ روزانه وقت ظهر آتشی می‌افروختند تا دودش بالا برود و فقرا بفهمند آنجا غذا هست.مقام قرب الی الله  نزدیکی به خداوند بلندمرتبه‌ترین هدف است: «انی اتقرب الی الله».مقام معرفت  شناخت و معرفت اهل بیت(ع) یکی از بزرگ‌ترین نعمات است: «اکرمنی به معرفتکم و معرفه اولیائکم». این معرفت باید نسبت به دوستداران اهل بیت هم باشد.مقام ثبات قدم و عدم تزلزل  در زیارت عاشورا آمده است:‌ «ان یثبت لی عندکم قدم صدق».  داشتن ثبات قدم، بسیار مهم است. زُبیر ثبات قدم نداشت؛ مثال می‌زنم، مثل کنکور که نمره را به پاسخ نهایی می‌دهند نه راه‌حل؛ اگر تا آخر مسیر را اشتباه بروی، زحمتت هدر می‌رود. برخی‌ فقط تعدادی از امامان را قبول دارند؛ این کافی نیست: «مات میتة جاهلیة»، کسی که امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی می‌میرد.مقام شایستگی درود و صلوات الهی  این خواسته در زیارت عاشورا آمده است و محدود به زمان یا مکان خاصی نیست: «ما بقیت و بقی اللیل و النهار». از خدا می‌خواهیم این دعا همیشه همراه ما باشد: «ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم».شخصیت‌هایی که بعد از وفات اثرگذارند  آیت‌الله بهجت در زمان حیات، اهل کرامت و مستجاب الدعوه بودند و حالا بعد از وفاتشان، دستشان بازتر است. شهدا هم بعد از شهادتشان حضور دارند؛ بسیاری جوانان با مطالعه کتاب شهدا به‌ویژه ابراهیم هادی، متحول شده‌اند.داستانی از اثرگذاری اهل بیت بعد از شهادت  از کسی شنیدم در یونان زندگی می‌کرد. مرد ایرانی آنجا نه دین داشت نه دیانت، با زنی یونانی ازدواج کرده بود. کارش کشتیرانی بود، و روزی گم می‌شود. زن، نگران، یادش می‌افتد شوهرش هر وقت مشکلی داشت با عکسی در اتاقش حرف می‌زد. زن هم می‌رود و با همان عکس گفتگو می‌کند و مشکلش حل می‌شود. بعد هم خواب همان تصویر را می‌بیند؛ آن عکس، تمثال حضرت ابوالفضل(ع) بوده است. اهل بیت حتی پس از وفات، اثرگذار هستند.مقام لعن و برائت  یکی از مقامات مهم، مقام لعن و برائت است که بسیار مهم و حتی حاشیه‌دارست. چه کسانی باید لعن شوند؟ خداوند دشمنانش را لعن کرده، پس دشمن خدا باید دشمن ما هم باشد. در قرآن کریم ۴۱ بار لعن آمده اما کلمه سب یا «فحش دادن» فقط یک بار آمده و همان هم نهی شده است؛ اگر به کسانی که خدا را نمی‌پرستند فحش بدهی، آن‌ها هم به خدا فحش می‌دهند، پس خداوند آن را نهی فرموده است.در قرآن چه کسانی لعن می‌کنند و چه کسانی لعن می‌شوند؟  در قرآن، خداوند، فرشتگان (ملائکه)، همه مردم، پنج تن از پیامبران بزرگ (حضرت داوود و حضرت عیسی)، ندا دهنده روز قیامت، شاهدان دروغین درباره زنا، و حتی خود امت‌های کافر، برخی افراد را لعن می‌کنند؛ چرا که در روز قیامت همه چیز آشکار می‌شود و خودشان نیز به گناه و ظلم خود اعتراف می‌کنند.این افراد به سه گروه تقسیم می‌شوند:گروه اول👇1. کفار و مشرکین که به اشکال مختلف خداوند آن‌ها را لعن نموده است.2. گروهی از نصارا (مسیحیان) که برای مباهله با پیامبر آمدند.3. اصحاب سبت و جمعی از قوم بنی‌اسرائیل که فرمان خدا را نادیده گرفتند و شنبه ماهی گرفتند.همچنین اهل کتاب که حقانیت پیامبر را دیده و ایمان نیاوردند، یهودیان به‌خاطر پیمان‌شکنی و فرعون.بحث امروز را همینجا متوقف می‌کنم؛ ان‌شاءالله ادامه مباحث در روزهای آینده تقدیم می‌شود.هدیه به پیشگاه مقدس و نورانی امام زمان صلوات✍️ سیدخانوم☕ @Miss_Cappuccino ☕✨✍️</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 13:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمحضر زیارت عاشورا(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63158232/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%AD%D8%B6%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%B2-wsxmkfceuf6l</link>
                <description>#مِنبَر_برای_مِمبِرموضوع محرمدر محضر زیارت عاشوراقسمت دوممقام دوم زیارت عاشورا  مقام &quot;وجاهت&quot; نام دارد؛ یعنی نزد خدا آبرومند و وجهه‌دار می‌شویم. دعای زیارت این است:  «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه‌السلام دنیا والاخره»  در این مقام، از خدا می‌خواهیم با واسطه امام حسین (ع)، نزد او جایگاه و آبرویی بلند پیدا کنیم و از برکات و رحمت الهی بهره‌مند شویم. این مقام یعنی از خدا بخواهیم که توفیق توسل و اتصال به امام حسین را هم در دنیا و هم در آخرت نصیبمان کند تا صاحب مقام و آبرو در پیشگاه او باشیم.مقام سوم: معیت و همراهی با معصوم  در دعا می‌گوییم:  «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره مع امام منصور»  در این مقام، از خدا می‌خواهیم که با معصوم گره بخوریم و همسفر و همراه با او شویم.مقام چهارم: حیات طیبه  دعای آن:  «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد»  یعنی خدایا زندگی و حیات ما را شبیه به زندگی محمد (ص) و خاندان پاکش قرار بده.مقام پنجم: رسیدن به مقام محمود  در دعا می‌خوانیم:  «ان یبلغنی المقام المحمود»  در قرآن، خداوند به پیامبر می‌فرماید: «ای پیامبر! شب‌زنده‌داری کن تا به مقام محمود برسی.»  مفسرین مقام محمود را مقام شفاعت دانسته‌اند؛ اما هر کسی شایسته شفاعت نیست. حتی برخی کسانی که اگر پیامبر هم برایشان شفاعت کند، خداوند قبول نمی‌کند!  عجیب است؛ برادران یوسف قصد قتل پیامبر برادرشان را داشتند، او را به چاه انداختند اما با شفاعت پدرشان (حضرت یعقوب) بخشیده شدند. اما برخی هستند که خدا شفاعت اهل‌بیت را درباره‌شان نمی‌پذیرد!  یک مقام بالاتر از شفاعت شدن هم داریم؛ و آن &quot;شفاعت‌ کردن&quot; است؛ که در زیارت عاشورا، این مقام را نیز از خدا طلب می‌کنیم.مقام هفتم: مشارکت در مصیبت ولی معصوم  «لقد عظمت الرزیه»  اینجا می‌گوییم ما هم در این مصیبت شریک هستیم؛ اصل داستان زیارت عاشورا یعنی یکی شدن و هم‌دردی. قرار است به آن شجره حیات متصل شویم.  در پایان زیارت می‌گوییم:  «الحمدلله علی عظیم رزیّتی»  خدایا شکر به خاطر این مصیبت…  در این مقام، مصیبت را مال خود می‌دانیم.مقام هشتم: مقام برائت  برائت جستن از برخی افراد و جریانات. لعن و برائت، بخشی پررنگ از زیارت عاشورا است: ابتدا صد لعنت می‌فرستیم و سپس به صد سلام می‌رسیم.مقام نهم: مقام سلم  یعنی دوستی هم با اهل‌بیت و هم با دوستان اهل‌بیت.  «انی سلم لمن سالمکم»  بعضی فقط خود اهل‌بیت را دوست دارند اما با دوستداران اهل‌بیت کاری ندارند؛ این کافی نیست.مقام دهم: مقام جنگیدن برای حق  مگر هر کسی می‌تواند مبارزه کند؟ مگر همه می‌توانند به سوریه بروند و مدافع حرم شوند؟ این مقام را به هر کسی نمی‌دهند.گفتید مقام معیت با اهل‌بیت خوب است؛ اما معیت با یکی از اهل‌بیت ویژگی دیگری دارد. همه پیغمبران آرزو داشتند در رکابش باشند. آن شخص، امام زمان (عج) است.  امام صادق فرمود: «اگر دوران شما را درک می‌کردم، خدمتگزار شما می‌شدم.»  امیرالمؤمنین (ع) بالای منبر گریه کردند. پرسیدند: چرا؟ فرمودند: «شوق لرؤیتک.»نکته‌ای مهم:  اصل برائت، بعد از ظهور محقق می‌شود؛ چون مردم پیش از ظهور شناخت ندارند. بعد از ظهور، تازه حرارت و ناراحتی در دل‌ها پدید می‌آید وقتی اسم برخی افراد برده می‌شود.  فرض کنید یک نفر در جنگلی دورافتاده، مثل آمازون رشد کند و کسی فقط به او آب و غذا بدهد اما حقیقت شهر و آسایش را از او پنهان کند. طبیعی است که او به آن فرد اعتماد کند، ولی اگر بفهمد دنیای وسیع‌تر و بهتری هم وجود داشته و آن فرد همه چیز را از او دریغ کرده، حقیقت را درمی‌یابد.  درک ما از دنیای پس از ظهور بسیار اندک است. در آن زمان، هیچ‌کس بیمار نمی‌شود.  این‌ها قرار بود از همان زمان رسول خدا (ص) شروع شود؛ پس از پیامبر، امام حسین و بعد امام صادق پرچمدار شدند اما ماجرا گم شد در تاریخ. اگر اهل‌بیت کنار گذاشته نمی‌شدند، همه‌مان تحت تربیت آنان بودیم.تازه بعد ظهور خواهیم فهمید چه بر سرمان آمد.فعلاً بحث را اینجا تمام می‌کنم؛ ان‌شاءالله ادامه‌اش باشد فردا.خدایاما را به آبروی حسین علیه‌السلام نزد خود عزیز کن.خدایادر دنیا و آخرت، همراه اهل‌بیت باشیم.زندگی و مرگ ما را شبیه محمد و آل‌محمد قرار بده.✍️سیدخانوم☕ @Miss_Cappuccino ☕✨✍️</description>
                <category>سید خانوم</category>
                <author>سید خانوم</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 11:26:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>