<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yas</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63344777</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:48:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/486571/avatar/RPCryg.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Yas</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63344777</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندان بان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63344777/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-xunh3abvgdbe</link>
                <description>#روایت گر باش مدت ها بود که زندگی من و خیلی از هم سن و سالان من به دو قسمت تقسیم شده بود . قبل از کنکور ، بعد از کنکور .همه ی حرفی که میان دوستان زده میشد ، مربوط به کارهایی بود که می خواستیم بعد از آزمون انجام بدهیم و به خاطر تمرکز روی درس هایمان امکان انجام آن هارا نداشتیم . در واقع کنکور مانند زندان بانی بود که امکان خروج از خانه و  مشغول شدن به کار های مورد علاقمان را با ایجاد وحشت از دست دادن شانس قبولی دانشگاه از ما گرفته بود .   به باشگاه می روم - عضو کتابخانه میشوم - کلاس موسیقی را دوباره شروع میکنم- در کلاس های آموزش زبان آلمانی شرکت میکنم - یک هفته خانه ی مادر بزرگ می مانم - و از همه جذاب تر، خرید یک جایزه برای قبولی دانشگاه ...حتی می توانم بگویم که یکی از دوستانم در نوشتن لیست کار های بعد از کنکورش ، به جای خط فاصله از کلمه ی &quot;باشگاه &quot; استفاده کرده بود !فکر کردن به این کارها در آن دوران اسارت در میان تست و رقابت گاهی وقت ها به‌طرز عجیبی انگیزه بخش بود. خود من در زمان های استراحتم ،چانه ام را  روی دست مشت شده ام می گذاشتم و خیالم را به همه مکان های بالا می فرستادم .( خیالم خیلی سر به راه بود و تضمین می‌کنم که هیچ جای دیگری جز کلاس‌های آموزشی نرفت!) کنکور که خط قرمز جدا کننده ی دو دنیای قبل و بعد از خودش بود ، آنقدر پررنگ بود که حتی وقتی کرونا آمد و کلاس‌های مدرسه را به خانه و تلفن همراه مامان آورد و شوخی و خنده های زنگ تفریح را از ما گرفت ، هنوز همه با اطمینان از تفریحات بعد از آن حرف میزدیم . انگار انتظار داشتیم کرونا هم یک صندلی در سالن امتحان داشته باشد و بعد از آزمون هم برود خانه اش و نان در دیزی خفاش تیلیت کند و دوغش را بنوشد.به هر ترتیبی که بود همه از این خط قرمز عبور کردیم و با امید پرداختن به تفریحات عقب افتادمان به زندگی پس از کنکور وارد شدیم  .نمی دانستیم که دنیای پشت خط قرمز هم در اسارت دیوار های خانه خواهد گذشت و کنکور شیفت زندان بانی اش را به کرونا تحویل داده ! باز هم اسیر در خانه بودیم . حداقل دیگر تا مدتی مجبور به نشستن پشت میز تحریر با کوهی از کتابهای درسی در صف انتظار برای مطالعه شدن نبودیم و امتیاز زل زدن به دیوار سفید ، بدون نگرانی از تست های عقب مانده را به دست آورده بودیم .... پیشرفت وضعیت !? حالا که از مرحله ی غول کنکور با موفقیت عبور کرده و به مرحله ی خرید جایزه ی قبولی صعود کرده بودم ؛انتخاب یک جایزه ی مناسب تنها امید من برای تحمل حبس خانگی به شمار می رفت . انصافا در شرایط زندگی در قرنطینه ،رنگ‌کردن‌مو و عمل کردن بینی از دست دادن امتیاز این مرحله  بود ، وقتی می‌شد با داشتن یک وسیله ارتباطی به روز همه ی موارد درون لیست را به انجام رسانید .علی رغم اینکه زندگی در دنیای قبل از کنکور برای من مثل زندگی در پشت کوه  بود، واکنشم به پیشرفت تکنولوژی و تنوع اپلیکیشن های موجود کاملا قابل قبول بود. راستش را بگویم انتظار دیدن آن همه اپلیکیشن برای ورزش و کاهش وزن را نداشتم . البته دویدن در میان چهاردیواری اتاق کوچک مثل سانتریفیوژ کردن خودم می ماند ، ولی واقعا هیچ بهانه ای برای چاق باقی ماندن در دوران پسا کنکور از نگاه یک خانواده پذیرفته نیست . مخصوصا اگر یک برادر بزرگتر الکی شوخ هم شامل افراد خانواده بشود!خیلی ها هستند که بعد از آزمون ، کتاب را مثل یک ماده ی مخدر ترک می کنند . کتاب که هیچ ، اگر پیامی با بیشتر از سه کلمه ی دنبال هم در واتساپ و تلگرام دریافت کنند ، دچار شوک عصبی می شوند !ولی من به دنبال حرکتی انقلابی ، خودم را از بند تست های زیست و فیزیک رهانیدم و گیر کتاب داستان های انگلیسی و فارسی انداختم ! حداقل فرقی که با مطالعه برای کنکور دارد این است که دیگر لازم نیست ساعت پنج صبح ، تخت خواب را به مقصد میز ترک کنم  . الان فقط به اندازه ی دراز کردن دست و برداشتن تبلت از روی میز کنار تخت ، بین &quot; از خواب بیدار شدن &quot;و &quot; شروع مطالعه&quot; ام  فاصله می افتد . این را تا به حال پیش خودم هم اعتراف نکرده ام ولی اگر نصف این زمانِ داستان انگلیسی خواندن را پای تمرین تست گذاشته بودم  ، دانشگاه تهران برایم دعوتنامه فرستاده بود !فکر دور ماندن از درس موسیقی در این زمان فراغت و قرنطینه زجر آور بود و سازم همینطور خاک می خورد .تا اینکه ... در یک روز معمولی گشت و گذار در میان کلیپ های خنده دار در یوتیوب ، به صورت کاملا اتفاقی ، به یک کلیپ آموزش موسیقی از دو استاد بنام برخوردم .(مثل تبلیغات های رب گوجه : از اون روز دنیااااااام تغیر کرد!)و بعد از دنبال کردن تدریس آنها در یوتیوب به این سوال رسیدم که چرا &quot;تا حالا &quot; به فکر چنین حرکتی نیفتاده بودم ؟؟موارد موجود در لیست من ، یکی یکی انجام می شد و درست وقتی که تصور می کردم  که دیگر آلمانی یاد گرفتن بدون کلاس حضوری ممکن نیست ؛ اپلیکیشن دولینگو را پیدا کردم .و میدانید بهترین امتیاز یاد گیری زبان به این صورت چیست ؟ اینکه احتیاجی به مشق نوشتن و استرس امتحان و پاس نشدن نیست ! خدا خیرشان بدهد ؛ چه برنامه نویسان با فکری در این دنیا هستند ! (از شما چه پنهان ، حتی فکر جیبمان هم هستند !)درست است که یک هفته خانه ی مادربزرگ ماندن را دیگر نمی توان به طور مجازی انجام داد و در شرایط فعلی اقوام و آشنایانمان مثل ستاره ها از ما دورند ؛ ولی ستاره ها را هم می توان از یک پنجره تماشا کرد .آن پنجره ی میان ما در حال حاضر ،یک تلفن همراه است . تماس تصویری مثل بوسیدن و در آغوش گرفتن اعضای فامیل نیست ولی با احتساب اینکه یک &quot; بوس&quot; ممکن است تبدیل به آخرین کاری بشود که انجام می دهیم ، بهتر است به همین قابلیت تماس تصویری قناعت کنیم .خرید تبلت به عنوان جایزه ، حقیقتاً هوشمندانه ترین تصمیم برای ادامه ی زندگی با وجود زندان بانی کرونا پشت درب خانمان بود !</description>
                <category>Yas</category>
                <author>Yas</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 14:12:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>