<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا چنانی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63364991</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 03:26:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4497345/avatar/mbSebT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا چنانی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63364991</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سودِ تو چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%AA%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zbnoaxjm3wsh</link>
                <description>با زمین خوردنِمن سودِ تو چیست؟گره افتاده به کارم،شادی!نرسد دستِ بخیلیبه نسیم.تو یقین را به یه اَرزن،دادی!در مسیری که در آن،خفته غبار،بشکند قلبِ رئوفی،شادی؟شاعری گفت:تو درمانده‌تری،دل و دین را به قماری دادی؟صبر کردمبه مشامت برسد،بویِ بهشت.ولی، انگار،جهنم‌صفتی، بد ذاتی.شاعر: زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 21:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رد پایی از خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-eo7v5mf1akno</link>
                <description>باز هم،با دستِ خالیسویِ کنعان آمدم. کلبهٔ درویشیِیعقوب را دیدم،به ایمان آمدم.باز هم شرمندهٔیزدان شدم.پر زِ شرم و پرگناه،از کویِ مستان آمدم.من شرابِ عشق نوشیدم،گناهی بیش نیست؟یا اگر باشد،به تبعیدِ گناهم آمدم.باز همبا دستِ خالی،سویِ میدان آمدم.با حسینو با ابوالفضلو اسیران آمدم.تو گمان کردیکه من بیگانه‌ام؟یا غریبی در وطن،آواره‌ام؟باز هم من آمدم،با ردپایی از خدا.پر زِ شور و پر زِ قدرت،پر زِ الطافِ خدا.✍️ شاعر: زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 00:17:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل تنگِ حضور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-zhvflbmjghqr</link>
                <description>دل‌تنگمدل‌تنگِ حضوریکه به رؤیاتبدیل شد.دل‌تنگِ جسمی هستم،که قلبی در آننمی‌تپد.دل‌تنگِ خنده‌هایتهستم.همان خنده‌ایکه با هق‌هق،در خانهٔ مامی‌پیچید.جانانِ من.کدامین راهبه توختم خواهد شد؟تو بگو؟ولی نه!جسمِ بی‌جانکه نمی‌تواندسخن بگوید.ای دوست.من آشفته‌ام.آشفتهٔیک دیدار.حتی اگرکوتاه باشد.به اندازهٔیک آغوش.تو در قباری دور،مرا می‌نگری.می‌دانم،ولی افسوس،مردگانزنده نخواهند شد.تو جاودانخواهی ماند.در قلب‌هاییکه هر ثانیه،به یاد تومی‌تپند.شاعر:زهرا- چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 17:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ندانستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C-evq0mefxywit</link>
                <description>‌دلی لرزیدو لرزیدم.‌لبی خندیدو خندیدم.‌بسازِ،دوست یا دشمن؟به طبلِ هر دو رقصیدم.‌تو پنداری،که سر مستم،سر راهی که بنشستم؟‌غزل خواندی،غزل گفتی،ندانستی؟‌ولی،خستم.‌تو دلگیری،زِ دنیاییکه زخمش سهم من بوده!‌گُریزانی،ز طوفانیکه خاکش بر تنم خفته.‌شاعر _زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 23:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتفاقِ زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D9%90-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-cm89luysv66m</link>
                <description>‌به تو فکر می‌کنم.هر ثانیه،به تو فکر می‌کنمبه تو که تمام عمر،در جست‌وجویش بودم.تو را یافتم،با بالی شکسته، زخمی،ولی، پر از شوقِ پرواز.عشق در نگاهتمثلِ موج دریاپر تلاطم بود.و منمحو تماشایِ تو.چه زیباست، زیستندر محضرِ حضورت.لرزشِ دستانترا دوست دارم.من، آن دست‌هارا آرام خواهم کرد.وجودت را در تاریخثبت خواهم کرد.تو بهترین،اتفاق زمین هستی،که من آنجامتولد شده‌ام.به تو فکر می‌کنم،هر ثانیه.به تو که، زیباترینمخلوقِ خدا هستی...‌شاعر_زهرا_چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 15:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطشِ عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%B9%D8%B7%D8%B4%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-jfxxcewfc1zo-jfxxcewfc1zo</link>
                <description>غزلی خواند و فراموشم کرد.آتشِ عشق تو خاموشم کرد.‌من نشستم سال‌هاچشم به راه.‌عطشی خوردهترک در دلِ ماه.‌صبر کردمسر راهی بی‌جان،‌اثری نیستاز این گم‌شدگان.‌قلبِ من شورِتمنا دارد.‌سفری دور،به دریا دارد.‌تو همان‌جا بنشین،عشق مداوا دارد.‌درد تو در دل من،غصه یِ دنیا دارد.‌تو گمان کردی؟دوری زِ دلم؟‌عشقِ تو،خونِاَجین یست،که جریان دارد.‌شاعر: زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 01:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغشته در رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A2%D8%BA%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-lryjzk0scuyx</link>
                <description>‌ ‌خدایا، سرنوشتمرا نوشتی،یا که جوهر ریخت؟به یادت هست؟کودک بودم وآغشته در رویا.به یادت هست؟دستانم، همیشهسرد و بی‌جان بود.به یادت هست؟ترسیدم!تو خندیدی.من از نوری که می‌تابد،تو را آهسته می‌دیدم.میانِ هر قدم، بغضی؛تو دور از من،نشان دادی.مسیری را،که من از آن هراسانم.قدم، آهسته بردارم.حواست هست؟من از خود گریزانم.مبادا، عشقدر قلبم سکونتکرده باشد؟خدایا، سرنوشتم رانوشتی؟جوهری دارمبرایت می‌فرستم.تو خوشخط و نگاری،من یقین دارم.‌شاعر: زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2026 23:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رازِ پنهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%90-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-gc9jzlmchovn</link>
                <description>‌‌در میانِ عشق،پنهانت کنم.گر خدا قهرش نگیرد،بوسه‌بارانت کنم.هر نفس با یاد تو درسینه غوغا می‌شود.در درونم عشقِ توگاهی معما می‌شود.با خیالت غنچه همروزی شکوفا می‌شود.حرف‌های هر شبتمرهمِ فردا می‌شود.دوستت دارم، نفس‌هابا تو معنا می‌شود.قصدِ من از زندگی؟شاید وجودت هست، یار.در میانِ عشق،پنهان بودنت،روزی به گوشِ کلِدنیا می‌رسد.‌شاعر: زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 15:10:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر شب به هوایِ تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%88-laousgypmmft</link>
                <description>‌یک لحظه بیا در خوابدل تنگِ توأم یارمشاهانه  گدایم بین.عشقی که به تو دارم‌یک لحظه وفا از توعمریست گرفتارم‌هر شب به هوایِ تومی‌خوابم و بیدارم‌آه از همه‌یِ عمرمبیهوده وفا دارم‌رفتی و در این غوغاگم کرده‌ام افسارم.‌سرد است زمین بی‌توآغوش طلب دارم‌می‌دانی و می‌دانمرفتی و عزا دارم.‌آه از غم دل‌تنگیبرگرد و میازارم.‌شاعر: زهرا چنانی‌زاده‌</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 21:40:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغض اگرصبر دهد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A8%D8%BA%D8%B6-%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D8%AF-rfyz44w0lr2r</link>
                <description>نکند با غم و اندوهتو ویرانه شوم.در به در شهر به شهرعاشقِ دیوانه شوم.نکند یاد مرالحظه ای از خود ببری؟یا شوم نقطه یِ کوچکمرا خط بزنی .تو تصور کناز آغار که هم زاده منی.حرفهایی که نگفتمتو با من بزنی.بغض اگر صبر دهد.لحظه یِ دیدار کم است.مانده یک گام فقطفاصله یِدست منو پیر هنت .شعر _زهرا چنانی زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 21:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توتفسیرکن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%86-ucszozmnlxos</link>
                <description>می‌خواهم برایتبنویسم،با زبانی ساده؛تو تفسیر کن.شاید زیاده‌خواهشده‌ام؟تو تعبیر کن.دوستت دارم؛شاید اشتباهیباشددر چشمِ دیگران.مهم،قلبِ من است،نه دیده‌ی این و آن.عشق مرز نمی‌خواهد.ثروتجزءِ عشق محسوبنمی‌شود.با دستانی خالی بیاو قلبی زیبا.نگاهم کنمثلِ همیشه،با چشمانی بی‌ریا.بمان کنارم؛ندارم ترسی از رفتن‌ها.تو خود تمامِ دنیاییدر کنارم.ندارمترسی از فردا.زهرا چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 23:51:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردِاین سرزمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%90%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-r3amqqsp9xnp</link>
                <description>کاش می‌شدبرای موجوداتِزنده‌ی این سرزمینکاری کنم.کاش سمتیدر این دنیابه دست من بود.مثلاً!انسان‌هایِ احمقِزبان‌نفهمرا جمع می‌کردمو آن‌ها را در جزیره‌ایدور تبعید می‌کردم.شاید هممردمِ بی‌گناهو گمنام راهویتی مشخصبرای‌شان می‌ساختمو آن‌ها راجدا از هیاهوی دنیا،در یک جایِ امننگه می‌داشتم.من شرمنده‌امکه هیچ کارینمی‌توانمانجام دهم.مردمانِ خوبرا بدها اسیر گرفته‌اندو انسانیتنصیبِ حیوانات شده است.من بسیاریاز انسان‌ها را دیده‌امکه بی‌هیچواژه‌ای مشخص،حرف‌هایِبیهوده‌ای می‌زنند.نمی‌دانمکجای این دنیارا تعریف کنم،ولی خوب می‌دانمهیچ ظلمی،و هیچ احمقیو هیچ یاوه‌گوییبه مقصد خودنخواهد رسید.#زهرا_چنانی_زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 16:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانوسِ کم سو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3%D9%90-%DA%A9%D9%85-%D8%B3%D9%88-lidf4l4lrpgd</link>
                <description>راهی دشوارپیشِ رو دارم.نمی‌دانمقایقِ بی‌جانمبه مقصد می‌رسد یا نه؟فانوسِ شب‌هایم راهمیشه روشن نگه می‌دارم.نوری کم‌سو دارد.آیا امیدی به روشنیِرو به خاموشی‌اش هست؟من سال‌هاستمی‌شنومخدایی وجود داردکه غیرممکن را ممکنمی‌سازد.آیا او حواسشهست؟مرا فراموش نکرده؟من در طولزندگی‌امبارها و بارهاصدایش کردم،ولی او هرگزدستِ یاری‌اش رابه سوی مننیاورد.گاهی مأیوسمی‌شومو شک می‌کنمبه بودنش.خدایا،گاهی لازم استخدایی کنی،معجزه‌اینازل کنیو قدرتی راکه داریاثبات کنی.من با فانوسیکم‌سومنتظرت هستم.#زهرا_چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 22:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی که هرگز نیامد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-shca67ddjwnk</link>
                <description>سال‌هاستبه دنبالِ کسی می‌گردمکه او راهرگز نیافتم.اودر عمقِ احساساتموجود داردو حتیگاهیدلتنگشمی‌شوم.نمی‌دانم،شاید هنوزدر این دنیاپا نگذاشته استیا شایدمتولد نشده باشد.اگر این‌طور باشد،عمرمکفافنمی‌دهد.پایانِ منو متولد شدنِ اوراهیبی‌پایانمی‌خواهد.می‌خواهمبرایش بنویسم.حتماًآثارِ منعمرِ طولانی دارندو اوهر زمان که بیاید،آن‌هازنده‌اند.ای نداشته‌یمبهمِ من،قلبمسال‌هابرای تو تپید.کوچه‌هاو تمامِ خیابان‌هاو حتیسرزمینیکه در آنزندگی می‌کردمراجست‌وجو کردم.نشانیاز تونیافتم.ببخشاگر من نیستمو تو هستی.دیر آمدنِ توو رفتنِ منمسیری‌ستکه به دو راهمتفاوتروبه‌رو بود:منو تو.دو نیمه‌یگم‌شده‌ایبودیمکه هیچ‌وقتهم رانیافتیم.ولی بدانکه منهمیشهدر عمقِ وجودمدوستت داشتم.#زهرا_چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 16:00:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به درگاهت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%AA-e14dwty0q1qo</link>
                <description>به عَظَمِ تو قسمیارب.که در هر جانشان داری.نشانم می‌دهد قلبم،تو هم دردیو درمانی.عزیزِ آسمان هستی.تو داراییِ انسانی.رفیقِ روزهای سخت،نگاهِ بی‌پنهانی.به درگاهتقسم، یارب.مرا آگاه کنگاهی.اگر بی‌راه می‌رفتم،اگر گم کرده‌امراهی.نجاتم دهزِ طوفانیکه طغیانش خطر دارد.بکش دستیبه دنیایم،که لمسِ تواثر دارد.#زهرا_چنانی‌زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 22:43:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتفاع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9-gt1tb5aoxcbo</link>
                <description>من از ارتفاع ،می ترسم. حتی ازخانه های ساختمانی. من از،ارتفاع هراسانم. ترسی از کودکیمدر وجودم نهفته است. من از ارتفاع یک،دیوارِ کوتاه، هم می ترسم. چرا؟مردم این سرزمین می گویند. خدا، آن بالا هاست.آیا اواز سقوط نمی ترسد؟خدایا،تو چرا آن بالا هاکمين گرفته ای؟ترس از ارتفاع نداری؟شاید برای این که خدا هستی!تو چرا همه‌یِ قدرت ها،را برای خود نگه داشته ای!؟....#زهرا_چنانی زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 21:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گره بگشا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D8%B4%D8%A7-tbchycschen5</link>
                <description>مرا دردیست بعد از تو .مُداوم  می‌کشد سویش. گهی ابری،گهی طوفان. گهی زندان گهی عصیان. مرا دردیست بعد ازتو. ندارد هیچ  پایانی؟تو،پنهانی  درونِ من.مجازاتِ،بدی هامی. شدی رویایِ شبهایم.شدم‌ کابوسِ غم‌ها یم.گره‌ بگشا، گره کورمندانم کیستم؟کورم. رهی،گم کرده ام.دورَم،صدایم کن تو درمانی.#شاعر زهرا چنانی زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 17:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-bdwsycwjb7gy</link>
                <description>در دلِ مردمِ شهر آشوب است.چه کسی خواهد ساخت،عرصه یِ فردا را؟چه شتابان همه،فریاد زنان. چه کسی می شنود؟عمرمان ،رو به تباه،قلب ها کوچک و غم ها چه بزرگ. دستِ من کوتاه است. چه کنم با غمِ شهر. آه از ویرانی. آه از عمر گران شدارزان .هست  آیا چه کسی؟درد و درمان  باشد. کاش یارب یه ندا از تو رسد.شاد کن قلبِ زمین رامن یقین دارم از اعماقِ وجودم هستی.باز کن این گره ها را. دلِ شهر آشوب است. # شاعر_زهرا_چنانی زاده</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 22:16:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستت دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-wpu5uyak7de6</link>
                <description>می نویسم.ازتو،تکراریست می دانم.شعرهایم نفس می کشند .باحضور تو.وسعتِ قلبت.قابلِ ستایش است.مهربان، آیا دست هایمان.بهم می رسند؟من لازمت دارم.برایِ تک تکِ ثانیه هایِ زندگیم.حضور تو باران رازیبا خواهد کرد.بودن را در من شعله ور خواهد ساخت.زیبا ییِ نگاهت ،درمان گرِ،تمامِ نداشته هایم،خواهد شد.می خواهم ساده ترین،واژه هارا نثار ت کنم.تقدیم به تو مهربان .&lt;دوستت دارم &gt;#شاعر زهرا چنانی زاده .</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 01:52:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63364991/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%85-tmiupdekoifi</link>
                <description>گفتم اگه  باشی،من از دنیا چه می‌خوام؟عاشق که بمونی،می‌شی مرهمِ دردام.گفتم اگر روزیبگم بی‌تو چه تنها‌ام،شاید که نمونی،بگی؛ فریبِ حرفام.گفتم برم از عشق بپرسم: تو کی هستی؟شاید تو نباشی،امیدِ دلِ تنها‌ام.#شاعر_زهرا_چنانی‌زاده۱۳۸۳</description>
                <category>زهرا چنانی زاده</category>
                <author>زهرا چنانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 00:17:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>