<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63458000</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:10:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3429657/avatar/643d50.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63458000</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این جبهه‌ی حسینی است که در مقابله‌ی با ظلم فعّالیّت میکند و جهاد میکند. نقطه‌ی مقابلش هم جبهه‌ی جُور است، جبهه‌ی شکستن عهد الهی است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B8%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%B9%D9%91%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%91%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%8F%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-otv7jdoarocj</link>
                <description>مشاهده متن سحنرانی در سایت مرجع: بیانات در پایان مراسم عزاداری اربعین حسینیبسم الله الرّحمن الرّحیمدر زیارت عاشورا، شما به امام حسین (علیه السّلام) عرض میکنید: یا اَبا  عَبدِ اللهِ اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم اِلىٰ  یَومِ القِیامَة.(۲) «اِلىٰ یَومِ القِیامَة» یعنی چه؟ یعنی این کارزار میان جبهه‌ی حسینی و  جبهه‌ی یزیدی تمام‌نشدنی است؛ این کارزار ادامه دارد. جبهه‌ی حسینی خودش را  معرّفی کرده؛ امام حسین (علیه السّلام)، در همین سفر کربلا، در چند جا  مشخّص کرده که حرفش چیست، هدفش چیست. فرمود: اِنَّ رَسولَ اللهِ صَلَّى  اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ مَن‌ رَأَى سُلطاناً جَائِرا؛ مسئله، مسئله‌ی  ظلم است، مسئله‌ی جُور است. مُستَحِلّاً لِحُرُمِ اللهِ ناکِثاً لِعَهدِ  اللهِ ... یَعمَلُ فی عِبادِ اللهِ بِالجَورِ وَ العُدوان؛(۳) مسئله این است. این جبهه‌ی حسینی است که در مقابله‌ی با ظلم فعّالیّت میکند و جهاد میکند. نقطه‌ی مقابلش هم جبهه‌ی جُور است، جبهه‌ِی ظلم است،  جبهه‌ی شکستن عهد الهی است.امروز شما در دنیا این را می‌بینید، قبل از دوران امام حسین (علیه  السّلام) هم این دوجبهه‌ای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته،  امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همه‌ی اینها «اِنّی  سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبهه‌ی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ‌  لِمَن حارَبَکُم‌»، با هر کسی که با جبهه‌ی شما میجنگد، میجنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش  مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به  وسیله‌ِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و  کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ  انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در  همه‌ِی احوال هست. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا  است. راهش فقط همین است«حَربٌ‌  لِمَن‌ حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست  اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ‌  لِمَن حارَبَکُم» این‌جوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که  باید بپیمایید. اگر این‌جور فکر کردیم، این‌جور شناسایی کردیم، این‌جور  همّت کردیم، زندگی معنا پیدا میکند، زندگی هدف پیدا میکند. پول لایق این  نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن  هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا  است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ‌ لِمَن  حارَبَکُم.اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح استجوانی‌تان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. ان‌شاءالله شصت  سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید  داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامه‌ریزی کنید؛  برای اینکه برنامه‌ریزی‌تان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست  بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از  کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ  نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر  کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید.  اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط  دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک  وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف  عالیه‌ی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من،  جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم  آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار  یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما  فرصت داد. میتوانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما میتوانید از این فرصت  استفاده کنید. میشود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر  استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ‌ المُؤمِنون‌.(۴) ان‌شاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(۲ کامل الزّیارات، ج ۱، ص ۱۷۶(۳ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱ (با اندکی تفاوت)(۴ سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی ۱تاریخ سخنرانی: ۱۴۰۳/۰۶/۰۴</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 12:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن روز اهل‌بیت (علیهم‌ السّلام) طوفانی به پا  کردند با این حرکت چهل‌روزه؛ یک طوفان به پا شد در آن اختناق عجیب</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-zxa1auiqq0qc</link>
                <description>مشاهده متن سخنرانی در سایت مرجع: بیانات در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه امام‌حسین(ع)بسم الله الرّحمن الرّحیمیکی از مصادیق قوّت را امروز دنیای اسلام دارد مشاهده میکند و آن، راه‌پیمایی اربعین است؛  وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة. راه‌پیمایی  اربعین قوّت اسلام است، قوّت حقیقت است، قوّت جبهه‌ی مقاومت اسلامی است که  این ‌جور اجتماع عظیم میلیونی راه می‌افتند به سمت کربلا، به سمت حسین،  به سمت قلّه و اوج افتخار فداکاری و شهادت که همه‌ی آزادگان عالم باید از  او درس بگیرند. از روز اوّل هم که اربعینی به وجود آمد، اهمّیّت اوّلین  اربعین به همین اندازه بود. اهمّیّت اربعینِ اوّل این بود که رسانه‌ی  پُرقدرت عاشورا است. از روز عاشورا تا روز اربعین -بنا بر یک روایت روزی  است که اهل‌بیت برگشتند به کربلا- این چهل روز، چهل  روزِ فرمانروایی منطقِ حق در میان دنیای ظلمانی حاکمیّت بنی‌امیّه و  سفیانی‌ها بود. رسانه‌ی حقیقی [یعنی] فریاد زینب کبریٰ، فریاد حضرت سجّاد؛  در کجا؟ در کوفه، در شام، در آنجایی که ظلمات محض بود؛ اینها بزرگ‌ترین  رسانه بود. همینها بود که عاشورا را نگه داشت، همینها بود که عاشورا را به  امروز رساند. تاریخ و ریشه‌ی این روز اربعین و  ماجرای اربعین این است. آن روز اهل‌بیت (علیهم‌ السّلام) طوفانی به پا کردند با این حرکت چهل‌روزه؛ یک طوفان به پا شد در آن اختناق عجیب. در آن  روزگار، اختناق این قدر است که دور‌وبر امام حسین،  فرزند پیغمبر، نوه‌ی پیغمبر، جگرگوشه‌ی زهرای اطهر، ۷۲ نفر بیشتر باقی نمیمانند. در یک چنین روزگاری، ماجرای توّابین را در کوفه به وجود آورد، مدینه را منقلب کرد، شام را منقلب کرد، به طوری که رژیم سفیانی برافتاد؛  این حرکت عظیم اربعینیِ زینب کبریٰ و اهل‌بیت (علیهم‌ السّلام) بود.امروز هم دنیای پیچیده‌ی پُرتبلیغات و پُرهیاهویی بر بشریّت حاکم استامروز هم همین اتّفاق دارد در دنیا می‌افتد. امروز هم در دنیای پیچیده‌ی  پُرتبلیغات و پُرهیاهویی که بر بشریّت حاکم است، این حرکت اربعین، یک فریاد  رسا و یک رسانه‌ی بی‌همتا است. چنین چیزی وجود ندارد دیگر در دنیا: اینکه  میلیون‌ها انسان راه می‌افتند، نه فقط از یک شهر یا  یک کشور [بلکه] از کشورهای مختلف، و نه فقط از یک فرقه‌ی اسلامی [بلکه]  فِرَق مختلف اسلامی و حتّی بعضی ادیان غیر اسلامی. این وحدت حسینی [است]. شما بدرستی گفتید: «الحسین یجمعنا»، حقیقتاً این‌ جور است؛ حسین اجتماع عظیمی را درست میکند. این دلها با هزاران گام در راه است، همه حرکت  میکنند، همه راه می‌افتند به سمت آن معدن و سرچشمه‌ی معنویّت و آزادگی، و  این را به رخ دنیای مادّیِ امروز میکشند. و این ان‌شاء‌الله روز‌به‌روز  بایستی حرکت بیشتری بکند و گسترش بیشتری پیدا کند، و البتّه عمق بیشتری هم  پیدا کند. خوشبختانه امروز کارهایی که ما داریم و مجالس عزاداریِ ما برای امام حسین (علیه‌ السّلام) از لحاظ معنویّت، از لحاظ گسترش فکر و پراکندن معارف  اسلامی، عمق بیشتری دارد از پنجاه سال قبل مثلاً یا چهل سال قبل. قضیّه‌ی  اربعین هم همین‌ جور است؛ روزبه‌روز ان‌شاء‌الله بایستی عمق بیشتری پیدا  کند. اصحاب حکمت و علم بایستی در این زمینه‌ها فکر کنند، کار کنند و  ان‌شاء‌الله تلاش کنند.خطاب به بشریّت استمطلب سوّم، به همین مناسبت، درباره‌ی مشی و جهت و حرکت جمهوری اسلامی  است. ما از اوّل انقلاب یک حرکتی را آغاز کردیم؛ در بخش آرمانها، در بخش  زندگی مردم، در بخش ساختن کشور، در بخش تربیت انسانها، حرکتهای بزرگی شروع  شده و توفیقات بزرگی هم به دست آمده. البتّه کمبودها زیاد است، مشکلات کم  نیست امّا موفّقیّتها و پیشرفتها از این مشکلات بیشتر است. حرکتی که تا  امروز انجام گرفته حرکت بُهت‌آوری است برای کسانی که بتوانند ابعاد این  حرکت را درک کنند. خب، حالا جهت این حرکت باید معلوم بشود برای ادامه‌ی کار. جهت حرکت چیست؟ ما حسینی هستیم دیگر؛ جهت حرکت را امام حسین معیّن کرده. در یکی از منازلِ بینِ راه، امام حسین (علیه السّلام) ایستاد خطبه خواند: اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسولَ الله  صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ مَن رَأَى سُلطاناً جائِراً  مُستَحِلّاً لِحُرُمِاتِ الله ناکِثاً لِعَهدِ الله ... یَعمَلُ فی عِبادِ  الله بِالجَورِ وَ العُدوانِ و لَم یُغیِّرُ عَلَیهِ بِقَولٍ وَ لا فِعلٍ  کانَ حَقّاً عَلَى الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه.(۵) خیلی حرف بزرگی است، خیلی حرف عجیبی است؛ اوّلاً خطاب به ناس است، ما هم جزو ناسیم؛ این خطاب،  خطاب به ما هم هست. خطاب به مؤمنین نیست، خطاب به آن عدّه‌ی همراهان فقط  نیست؛ خطاب به بشریّت است، نه فقط در آن زمان، در همه‌ی زمانها تا امروز.  از قول پیغمبر نقل میکند، دارد فلسفه‌ی حرکت خودش را بیان میکند؛ میگوید من  دارم به حرف پیغمبر عمل میکنم، پیغمبر به من دستور داده که این کار را  بکنم. پیغمبر چه فرموده؟ مَن رَأَى سُلطاناً جائِرا؛ فرمود که هر کس یک  قدرتی را، یک قدرت ستمگری را مشاهده کند -سلطان فقط به معنای پادشاه نیست؛ سلطان یعنی قدرت؛ امروز سلطان، جبهه‌ی کفر و استکبار است، جبهه‌ی صهیونیسم و  آمریکا است؛ این سلطان است؛ می‌بینید ستمِ امروزِ  دنیا را که این ستم همه جا گسترده است: جنگ‌افروزی، فشار استعمار، مکیدن خون ملّتها، فشار آوردن به ملّتها، ایجاد جنگهای داخلی و بقیّه‌ی فجایعی که  امروز استکبار انجام میدهد- یَعمَلُ فی عِبادِ الله بِالجَورِ وَ  العُدوان؛ نمیگوید «یعمل فی المؤمنین»؛ این چیزی که موجب میشود شما وظیفه  پیدا کنید، این نیست که آن قدرت با مؤمنین بد عمل کند؛ نه، یَعمَلُ فی  عِبادِ الله؛ در بین بندگان خدا، در بین آحاد بشر، هر جبهه‌ای، هر قدرتی،  هر مرکز ستمگری که در بین مردم این کارها را انجام بدهد: یَعمَلُ فی عِبادِ  الله بِالجَورِ وَ العُدوان، آن وقت نتیجه چیست؟ وظیفه چیست؟ و لَم  یُغَیِّر عَلَیهِ بِقَولٍ وَ لا فِعل، کسی که یک چنین قدرتی را در مقابل خودش ببیند و در مقابل او موضع نداشته باشد، موضع نگیرد، مخالفت نکند ــ  حالا این مخالفت گاهی با قول است، گاهی با فعل است؛ هر دو جور؛ گاهی اقتضا میکند شما در مقابل قدرت ستمگر وارد عمل بشوید، گاهی شرایط مناسب برای وارد عمل شدن نیست، اقلّاً موضع بگیرید؛ ببینید! اینها تکلیف امروز ما را مشخّص  میکند ــ کانَ حَقّاً عَلَى اللَهِ اَن یُدخِلَهُ مُدخَلَه، خدای متعال حقّی بر عهده‌ی خودش قرار داده که این کسی را که در مقابل ظلم و جور و  عدوانِ به عبادالله موضع نمیگیرد و حرکت نمیکند، به همان جایی، به همان  سرنوشتی دچار کند که آن ظالم را دچار خواهد کرد، یعنی جهنّم؛ مسئله این  است. امام حسین میگوید من برای این حرکت کردم.من میگویم حرکت کرد تا وظیفه‌ را انجام بدهدبنده مفصّل یک وقتی راجع ‌به تبیین حرکت اباعبدالله عرض کرده‌ام؛ بعضی میگویند امام حسین (علیه ‌السّلام) حرکت کرد که قدرت را بگیرد -از مردمان مؤمن هم این حرف را  میزنند- اشتباه میکنند؛ بعضی [هم] میگویند حرکت کرد تا شهید بشود. من میگویم حرکت کرد تا وظیفه‌ را انجام بدهد؛ منتها در راه انجام وظیفه، یک احتمال این است که آدم به قدرت برسد، چه عیب دارد؟ یک احتمال این است که  انسان شهید بشود، چه عیب دارد؟ مقصود این است که ما بتوانیم این عمل را  انجام بدهیم، این وظیفه را انجام بدهیم؛ مسئله این است؛ در پیشِ روی جمهوری  اسلامی این است.امام بصیر بود، چشمش باز بود، حقیقت را میدید، میفهمید؛ و امیدوار بودعلّت اینکه ما در مقابله‌ی با آمریکا کوتاه نمی‌آییم این است. اینکه ما  در مقابل فشار تبلیغاتی دشمنان، کم نمی‌آوریم به توفیق الهی، به خاطر این  است؛ چون یک وظیفه است؛ اگر چنانچه نکردیم، کان حقّاً على الله ان یدخلنا  مدخله‌. اگر ما کوتاه بیاییم، خدای متعال ما را هم به همان سرنوشتی و همان  دوزخی که آن ستمگر را مبتلا خواهد کرد مبتلا میکند؛ وظیفه‌ی ما این است، این جمهوری اسلامی است. اینکه دیدید امام از اوّلی که وارد این مبارزه شد، با آمریکا مواجه شد -امام هنوز در قم سخنرانی میکرد و هنوز تبعید نشده بود که اینجا صحبت از آمریکا [میکرد]؛ آن روز امام (رضوان ‌الله‌ علیه) در قم، در سخنرانی فرمود امروز منفورترین فرد در کشور  ما رئیس‌جمهور آمریکا است؛(۶) این قضیّه برای پنجاه سال قبل است- به خاطر  این است. امام بصیر بود، چشمش باز بود، حقیقت را میدید، میفهمید؛ و امیدوار بود، باور داشت که خدای متعال فرموده است: وَ لَیَنصُرَنَّ‌ اللهُ مَن یَنصُرُه؛(۷)  آن کسی که خدا را نصرت کند، خدا قطعاً او را نصرت خواهد کرد و نصرت کرد.همه‌ی دلهای پاک و روحهای ناآلوده که میخواهند وظیفه‌ی الهی و انسانی خودشان را انجام بدهندو من به شما عرض میکنم که جوانان عزیز! این راه را با قدرت ادامه بدهید،  پیش بروید؛ نه فقط شما [بلکه] همه‌ی جوانان ملّت ایران، همه‌ی دلهای پاک و  روحهای ناآلوده که میخواهند وظیفه‌ی الهی و انسانی خودشان را انجام بدهند،  [اگر] در راه ایستادگی و مقاومت، در مقابل دشمنانِ دین و بشریّت بِایستند، قطعاً خدای متعال آنها را حمایت خواهد کرد؛ وَ لَیَنصُرَنَّ‌ اللهُ مَن  یَنصُرُه. همچنان که ما در این چهل سال به توفیق الهی پیروز شدیم، در  آینده، در گام دوّم، در گامهای بعد به توفیق الهی بر همه‌ی موانع غلبه خواهیم کرد و بر دشمنان پیروز خواهیم شد.اوّلین آماج تهاجمِ دشمن عبارت است از فکر شما، از ذهن  شما، از آنچه حاکم بر اندیشه‌ی شما استامید به جوانها است؛ نه اینکه غیر جوانها در این راه وظیفه‌ای ندارند؛  چرا، غیر جوانها هم وظیفه دارند، پیرها هم وظیفه دارند. شما ملاحظه کردید  که امام بزرگوار ما در کهولت، در پیری مثل جوانها حرکت میکرد، مثل جوانها حرف  میزد، مثل جوانها می‌اندیشید؛ منتها موتور پیش‌برنده در هر جامعه‌ای جوانها  هستند. جوانها بایستی خودشان را آماده کنند، فکرشان را آماده کنند، ترفند دشمن را بشناسند. اوّلین آماج تهاجمِ دشمن عبارت است از فکر شما، از ذهن  شما، از آنچه حاکم بر اندیشه‌ی شما است؛ این اوّلین آماج دشمن است. با  انواع حیله‌ها سعی میکند این تفکّر را تغییر بدهد؛ وقتی فکر عوض شد، به طور  طبیعی عمل عوض خواهد شد. نگذارید فکرها را عوض کنند، نگذارید انگیزه‌ها را  ضعیف کنند؛ نگذارید قدرت درونی ایمان و همّت عالیِ شما را دشمن با  ترفندهای خودش از بین ببرد. محکم بِایستید، به خدا توکّل کنید، و خدای  متعال ان‌شاءالله با شما است؛ اَنَّ اللهَ مَعَ المُتَّقین.(۸) خدا با اهل  تقوا است، خدا با اهلِ حرکتِ در راه او است و مجاهدین را ان‌شاءالله نصرت  خواهد داد.تاریخ سخنرانی: ۱۳۹۸/۰۷/۲۱ </description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2024 23:46:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حادثه کربلا مثل خورشیدی بر تارک تاریخ درخشید؛ هنوز هم میدرخشد، و تا ابدالدّهر هم خواهد درخشید</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%91%D9%87%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-s6mbtsykex9d</link>
                <description>متن کامل سخنرانی در سایت مرجع: بیانات در مراسم هفتمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)مطلبی را میخواهم عرض کنم که برای ما حامل درس است. خواهش میکنم افرادی که  صاحبِ فکر و دارای اندیشه و خرد سیاسی و تأمّل در مسائل بزرگند، روی این  مسأله تأمّل کنند و آن را بیشتر بشکافند.میدانید که حرکت امام، مشابهتهای زیادی با نهضت حسینی دارد و تقریباً، الگوبرداری شده از حرکت حسینی است. گرچه آن حرکت - یعنی حرکت امام حسین علیه‌السّلام - منتهی به شهادت آن حضرت و یارانش شد و این حرکت به پیروزی امام منتهی گردید؛ ولی این فارقی ایجاد نمیکند. زیرا یک نوع فکر، یک مضمون و یک  طرح کلّی بر هر دو حرکت حاکم بود. اقتضائات متفاوت بود؛ لذا سرنوشت آن  حرکت، شهادت امام حسین علیه‌السّلام و سرنوشت این حرکت، حکومت امامِ بزرگوارِ ما شد. این، به طور کلّی، امر روشن و واضحی است.از جمله ویژگیهایی که در هر دو حرکت، به طور بارزی وجود دارد، موضوعِ  «استقامت» است. با کلمه استقامت و معنای آن، نباید عبوری و گذرا برخورد  شود؛ چون خیلی مهمّ است.در مورد امام حسین علیه‌السّلام استقامت به این صورت است که آن حکومت، ایستاد. هنوز مشکلات، خود را بروز نداده بود. پس از مدتی، آن حضرت تصمیم گرفت تسلیم یزید و حکومت  جائرانه او نشود. مبارزه از این‌جا شروع شد؛ تسلیم نشدن در مقابل حاکمیت  فاسدی که راه دین را به کلّی منحرف میکرد. امام از مدینه که حرکت فرمود با این نیّت بود. بعد که در مکه احساس کرد یاور  دارد، نیّت خود را با قیام همراه کرد. و الّا جوهر اصلی، اعتراض و حرکت در  مقابل حکومتی بود که طبق موازین حسینی، قابل تحمّل و قبول نبود.یکی از عواملی که در کارهای بزرگْ جلوِ انسان را سد میکند، عذرهای شرعی استامام حسین علیه‌السّلام ابتدا در مقابل آن حرکت، مواجه با مشکلاتی شد که یکی پس از  دیگری رخ نمود. ناگزیرىِ خروج از مکه، بعد درگیری در کربلا و فشاری که در  حادثه کربلا بر شخص امام حسین علیه‌السّلام وارد میآمد، از جمله این مشکلات بود. یکی از عواملی که در  کارهای بزرگْ جلوِ انسان را سد میکند، عذرهای شرعی است. انسان، کار واجب و  تکلیفی را باید انجام دهد؛ ولی وقتی انجام این کار مستلزم اشکال بزرگی است -  فرض بفرمایید عدّه زیادی کشته خواهند شد - احساس میکند که دیگر تکلیف  ندارد. شما ببینید در مقابل امام حسین علیه‌السّلام از این گونه عذرهای شرعی که میتوانست هر انسان ظاهر بینی را  از ادامه راه منصرف کند، چقدر بود! یکی پس از دیگری، رخ مینمود. اوّل اعراض  مردم کوفه و کشته شدن مسلم پیش آمد. فرضاً این‌جا بایستی امام حسین علیه‌السّلام میفرمود: «دیگر عذر شرعی است و تکلیف ساقط شد. میخواستیم با  یزید بیعت نکنیم؛ ولی ظاهراً در این اوضاع و احوال، امکان‌پذیر نیست. مردم  هم تحمّل نمیکنند. پس، تکلیف ساقط است. لذا از روی اجبار و ناچاری بیعت  میکنیم.»به عنوان یک انسان غیرتمند، میتوانست بفرماید: «دیگر تکلیف برداشته شده است»مرحله دوم، حادثه کربلا و وقوع عاشوراست. این‌جا امام حسین علیه‌السّلام میتوانست در مواجهه با یک مسأله، به مثابه انسانی که حوادث  بزرگ را با این منطقها میخواهد حل کند، بگوید: «زن و بچه در این صحرای  سوزان، طاقت ندارند. پس، تکلیف برداشته شد.» یعنی تسلیم شود و چیزی را که  تا آن وقت قبول نکرده بود، بپذیرد. یا بعد از آن‌که در روز عاشورا حمله  دشمن آغاز گردید و عدّه زیادی از اصحاب امام حسین علیه‌السّلام به شهادت رسیدند - یعنی مشکلات، بیشتر خود را نشان داد - آن  بزرگوار میتوانست بگوید: «اکنون دیگر معلوم شد که نمیشود مبارزه کرد و  نمیتوان پیش برد.» آن‌گاه خود را عقب بکشد. یا آن هنگام که معلوم شد امام حسین علیه‌السّلام شهید خواهد شد و بعد از شهادت او، آل اللَّه - حرم  امیرالمؤمنین و حرم پیغمبر علیهماالسّلام - در بیابان و در دست مردان  نامحرم، تنها خواهند ماند - این‌جا دیگر مسأله ناموس پیش می‌آید - به عنوان  یک انسان غیرتمند، میتوانست بفرماید: «دیگر تکلیف برداشته شده است. تکلیف  زنان چه میشود؟ اگر این راه را ادامه دهیم و کشته شویم، زنان خاندان پیغمبر  و دختران امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام و پاکیزه‌ترین و طیّب و  طاهرترین زنان عالم اسلام، به دست دشمنان - مردان بی سرو پایی که هیچ چیز  از شرف و ناموس نمیفهمند - خواهند افتاد. پس، تکلیف برداشته شد.»استقامت یعنی این!توجّه کنید برادران و خواهران! مطلب مهمّی است که در واقعه کربلا از این دیدگاه دقّت شود که اگر امام حسین علیه‌السّلام میخواست در مقابل حوادثِ بسیار تلخ و دشواری مثل شهادت علی  اصغر، اسارت زنان، تشنگی کودکان، کشته شدن همه جوانان و حوادثِ فراوانِ  دیگری که در کربلا قابل احصاست، با دیدِ یک متشرّعِ معمولی نگاه کند و  عظمتِ رسالتِ خود را به فراموشی بسپارد، قدم به قدم میتوانست عقب نشینی کند  و بگوید: «دیگر تکلیف نداریم. حال با یزید بیعت میکنیم. چاره چیست!؟  الضرورات تبیح المحذورات.» اما امام حسین علیه‌السّلام چنین نکرد. این، نشانگر استقامت آن حضرت است. استقامت یعنی این! استقامت، همه جا به معنای تحمّل مشکلات نیست. تحمّل مشکلات برای انسان  بزرگ، آسانتر است تا تحمّل مسائلی که بر حسب موازین - موازین شرعی، موازین  عرفی، موازین عقلی ساده - ممکن است خلاف مصلحت به نظر آید. تحمّل اینها، مشکلتر از سایر مشکلات است.یک وقت به کسی میگویند: «این راه را نرو؛ ممکن است شکنجه شوی.» خوب؛  انسانِ قوی میگوید: «شکنجه شوم! چه مانعی دارد؟! راه را میروم.» یا  میگویند: «نرو! ممکن است کشته شوی.» انسان بزرگ میگوید: «خوب؛ کشته شوم! چه  اهمیت دارد؟!» اما یک وقت صحبتِ کشته شدن و شکنجه شدن و محرومیت کشیدن نیست. میگویند: «نرو؛ ممکن است که گروهی از مردم، به خاطر این حرکت تو کشته  شوند.» این‌جا دیگر پای جان دیگران در بین است: «نرو؛ ممکن است بسیاری از  زنان و مردان و کودکان، به خاطر پیش رفتن تو، سختی بکشند.» این‌جا دیگر  کسانی که کشته شدن برایشان مهمّ نیست، پایشان میلرزد. آن کسی پایش نمیلرزد که اوّلاً در حد اعلی بصیرت داشته باشد و بفهمد چه کار بزرگی انجام میدهد. ثانیاً قدرت نفس داشته باشد و ضعفِ نفس نگیرد. این دو خصوصیت را امام حسین علیه‌السّلام در کربلا نشان داد. لذا، حادثه کربلا مثل خورشیدی بر تارک تاریخ درخشید؛ هنوز هم میدرخشد، و تا ابدالدّهر هم خواهد درخشید.این خصوصیت امام، انقلاب را به پیروزی رساندعرض من این است که امام بزرگوار ما در این خصوصیت، به طور کامل دنباله رو امام حسین علیه‌السّلام شد. لذا، این خصوصیت امام، انقلاب را به پیروزی رساند. ثانیاً، پیروزىِ بعد از رفتن خودش را هم تضمین  کرد؛ هم پیروزی فکرش و هم پیروزی راهش را که مظهر آن، همین اجتماع عظیم  شما مردم و مظهر وسیعترش در سطح عالم، گرایش ملتها به اسلام و به راه امام است. کسب این پیروزیها، به خاطر استقامت او بود.روزی به امام گفتند: «اگر این راه را ادامه دهید، ممکن است همه علمای بزرگ و مَراجع را  علیه شما بشورانند و تحریک کنند.» یعنی اختلاف در عالم اسلام پیش آید.» پای  خیلی کسان، این‌جا میلرزد. اما پای امام نلرزید و راه را ادامه داد تا به نقطه پیروزىِ انقلاب رسید. بارها به امام گفته شد: «شما ملت ایران را به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی تشویق  میکنید. جواب خونهایی را که بر زمین میریزد چه کسی میدهد؟» یعنی در مقابل امام رضوان‌اللَّه علیه، خونها را - خونهای جوانان را - قرار دادند. یکی از  علمای بزرگ، در سال 42 یا 43، به خود بنده این مطلب را گفت. گفت: «در  پانزده خرداد که ایشان - یعنی امام - این حرکت را کردند، خیلی کسان کشته شدند که بهترین جوانان ما بودند.  جواب اینها را چه کسی خواهد داد؟» این طرز فکرها بود. این طرز فکرها فشار  میآورد و ممکن بود هر کسی را از ادامه حرکت منصرف کند. اما امام، استقامت ورزید. عظمت روح او و عظمت بصیرتی که بر او حاکم بود، در این‌جاها دیده میشد.به هر حال؛ این همه، مربوط به دوران مبارزه با رژیم ستمشاهی بود. آنچه که  برای ما درس است، مربوط به بعد از پیروزی انقلاب است. همه باید به این نکته  التفات و توجّه داشته باشند و همان‌طور که عرض کردم، اندیشمندان سیاسی، صاحبان فکر سیاسی و اهل تحلیل، روی این کار کنند. واقعاً مهمّ است.امام، عقب‌نشینی نکردخوب؛ جمهوری اسلامی تشکیل شد. تا قبل از آن، مبارزه با رژیم ستمشاهی بود. از وقتی رژیم جمهوری اسلامی تشکیل شد و نظام جمهوری اسلامی به وجود آمد، دایره مبارزه، وسیع شد. شکل مبارزه عوض شد؛ اما دایره، وسیع گشت. مبارزه با  نظام جمهوری اسلامی، از سوی دشمنان جهانی آغاز گردید. دشمنان جهانی چه  کسانی هستند؟ کسانی هستند که ما به آنها «استکبار جهانی» میگوییم. استکبار  جهانی، همه زورگوهای عالم، همه قلدرها و همه پُرروهای مسلّط بر ملتها را  شامل میشود. این، استکبار جهانی است. چرا با جمهوری اسلامی مبارزه میکردند؟ جواب این سؤال، طولانی است و بارها هم گفته شده است. به طور خلاصه میتوان  گفت: منافعشان به خطر افتاده بود. توسعه‌طلبیشان به خطر افتاده بود. حضور جمهوری اسلامی در میان کشورهای مسلمان، ادامه تسلّط آنها را بر آن کشورها  به خطر انداخته بود و از این قبیل. به هر حال، مبارزه سختی را شروع کردند. هر قدم به قدم این مبارزه، جای این بود که اگر انسان ضعیفی به جای امام بود، حرکت را متوقّف کند و به سبب وجود مانع و عذر بگوید: «نمیشود با  استکباری چنین عریض و طویل مبارزه کرد. چاره‌ای نیست؛ لذا عقب‌نشینی  میکنیم.» اما امام، عقب‌نشینی نکرد.این، استقامتِ حسینی استبه این دو، سه مقطع توجّه کنید تا اهمیت قضیه معلوم شود: یک حمله از همه  جوانب به ایران، از جهت سیاسی بود. همه دستگاههای تبلیغاتی، در چند برهه به  ما حمله سیاسی کردند که فلج کننده است. گاهی حمله سیاسی، برای کشورها به  ستوه آورنده است. امروز که تبلیغات رسانه‌های صوتی و تصویری، همه دنیا را  فرا گرفته است، غالباً حملات سیاسی، دولتها را خیلی میترساند؛ چون روی افکار ملتهایشان اثر میگذارد. چنین حمله‌ای را علیه نظام جمهوری اسلامی، از همه طرف شروع کردند. البته ملت ما بصیر و مستحکم بود و تکان نخورد. امام هم نگفت «حال که همه علیه ما همدستند، پس عقب بنشینیم.» نگفت «به تنهایی  با امریکا میشود مبارزه کرد؛ اما امریکا و شوروی را چطور از عهده برآییم؟»  چون آن زمان که دنیا دو قطبی بود، هر دو قطب، علیه ما اتّحاد و اتّفاق و  همدستی داشتند. امام استقامت ورزید؛ عقب‌نشینی نکرد و از حرف و شعار و راهش برنگشت. یک کلمه از آن حرفهایی که دشمنان میخواستند بر زبان امام جاری شود، بر زبان او جاری نشد. این، استقامتِ حسینی است. شبیه ایستادگیهای امام حسین علیه‌السّلام در مقیاس و در قالبهای امروز است.امام، چنین چیزی نگفت و ایستادگی کردیا آن وقتی که جنگ تحمیلی شروع شد. شما فکرش را بکنید! ملتی با آن همه  ویرانیهاىِ دوران ستمشاهی و آن همه احتیاج به کار و نوسازی، ناگهان مورد  حمله دشمن قرار گیرد و همان چیزی را هم که دارد از کار بیندازند! راه آهن  را از کار انداختند، پالایشگاهها را از کار انداختند، صادرات نفت را از کار  انداختند، کارخانه‌های آهن را از کار انداختند. خوب؛ هر کس باشد، در مقابل  چنین حرکتی به زانو در می‌آید. طرف هم که فقط رژیم عراق نبود! همه  میدانستند که رژیم عراق، به اضافه شوروی، به اضافه فرانسه، به اضافه  «ناتو»، به اضافه کارشناسان امریکایی - همه و همه - بودند. اگر امام ضعیف بود، این‌جا ممکن بود بگوید «دیگر تکلیف از ما برداشته شده است. اینها میخواهند که ما بر قوانین اسلام چندان اصرار نکنیم؛ خیلی خوب، نمیکنیم! اینها میخواهند که ما با اسرائیل مبارزه نکنیم؛ خیلی خوب، مبارزه  نمیکنیم. چون فشار زیاد است. چه کار کنیم؟!» امام، چنین چیزی نگفت و ایستادگی کرد. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ  روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمیکِشد و نمیتواند جنگ را با این  همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر  هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به خاطر این نبود که امریکا  ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت  میکرد. وانگهی؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت میکردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسی نبود که رو برگرداند. بر نمیگشت! آن، یک مسأله داخلی بود؛ مسأله دیگری بود.لذا مجبور شدند خودشان را با انقلاب تطبیق دهنددر تمام عمر ده ساله حیات مبارک امام رضوان اللَّه تعالی علیه، پس از پیروزی انقلاب، یک لحظه اتّفاق نیفتاد که  او به خاطر سنگینىِ بارِ تهدیدِ دشمن، در هر بُعدی از ابعاد، دچار تردید شود. این، یعنی همان برخورداری از روحیه حسینی.جنگ، تلفات دارد. جان یک انسان، برای امام خیلی عزیز بود. امام بزرگوار، گاهی برای انسانی که رنج میبُرد، اشک میریخت و یا در چشمانش اشک جمع میشد! ما بارها این حالت را در امام مشاهده کرده بودیم. انسانی رحیم و عطوف، دارای دلی سرشار از محبّت و  انسانیت بود. اما همین دل سرشار از محبّت، در مقابل تهدید شهرها به بمباران  هوایی، پایش نلرزید و نلغزید. از راهْ برنگشت و عقب‌نشینی نکرد. همه  دشمنان انقلاب در طول این ده سال، فهمیدند و تجربه کردند که امام را نمیشود ترساند. این، نعمت بسیار بزرگی است که دشمن احساس کند عنصری چون امام، با ترس و تهدید از میدان خارج نمیشود. امام،  با منش و شخصیت درخشان خود، کاری کرد که همه در دنیا، این نکته را  فهمیدند. فهمیدند که این مرد را از میدان نمیشود خارج کرد؛ تهدید نمیشود  کرد؛ با فشار و با تهدیدهای عملی هم نمیشود او را از راه خود منصرف کرد. لذا مجبور شدند خودشان را با انقلاب تطبیق دهند.تاریخ سخنرانی: ۱۳۷۵/۰۳/۱۴</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 15:52:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امام حسین علیه‌السّلام به فکر سرکوب کردن قدرتهای طاغوتی بود؛ چه با گرفتن حکومت و چه با شهادت و دادن خون</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86-q3yzsdbxt3op</link>
                <description>مطالعه متن کامل سخنرانی در سایت مرجع: بیانات در دیدار کارگزاران نظامبسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌بنده در آغاز عرایضم، پرداخت کوتاهی به مسأله قیام امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام میکنم.بشر در طول تاریخ، بیشترین خطا و گنهکاری و بیتقوایی خود را در عرصه  حکومتداری نشان داده است. گناهانی که از سوی حاکمان و زمامداران و مسلّطانِ  بر سرنوشت مردم سرزده است، با گناهان بسیار بزرگِ افراد معمولی و عادّی  قابل مقایسه نیست. در این عرصه، بشر کمتر از خرد و اخلاق و حکمت بهره برده  است. در این عرصه، منطق خیلی کمتر از عرصه‌های دیگر زندگی بشری حاکم بوده  است. کسانی که خسارت این بیخردی و بیمنطقی و فساد و گناه‌آلودگی را  پرداخته‌اند، آحاد افراد بشر - گاهی مردم یک جامعه و گاهی مردم جوامع  متعدّد - بودند. این حکومتها در آغاز به شکل استبداد فردی بودند؛ بعد با  تحوّل جوامع بشری، به صورت استبداد جمعی و سازمان‌یافته درآمدند.لذا مهمترین کار انبیای عظام الهی مقابله با طواغیت و کسانی است که نعمتهای  خدا را ضایع کردند: «و اذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و  النسل»(۱). آیه قرآن، از این حکومتهای فاسد، با این تعبیرات تکان‌دهنده یاد  میکند؛ سعی کردند تا فساد را جهانگیر کنند. «ألم تری الی الّذین بدّلوا  نعمة اللَّه کفراً و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس  القرار»(۲)؛ نعمتهای الهی و انسانی و طبیعی را به کفران تبدیل کردند و  انسانها را که باید از این نعم برخوردار میشدند، در جهنّم سوزانی که از  کفران خود به وجود آوردند، سوزاندند و کباب کردند. انبیاء در مقابل اینها  صف‌آرایی کردند. اگر انبیاء با طواغیت عالم و طغیانگران تاریخ برخورد  نداشتند، احتیاج به جنگ و جدل نبود. این که قرآن میگوید: «و کأیّن من نبىّ  قاتل معه ربیّون کثیر»(۳)، چه بسیار پیامبرانی که همراه با مؤمنان خداپرست،  به قتال و جنگ دست زدند؛ این جنگ با چه کسانی بود؟ طرف جنگ انبیاء، همین  حکومتهای فاسد، قدرتهای ویرانگر و طغیانگر تاریخ بودند که بشریت را بدبخت و  نابود کردند.چنین نیست که امام حسین علیه‌السّلام به فکر حکومت نبودانبیاء نجات‌دهندگان انسانند؛ لذا در قرآن، یک هدف بزرگ نبوتها و رسالتها،  اقامه عدل معرفی شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم  الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط»(۴). اصلاً انزال کتابهای الهی و  ارسال رسل برای این بوده است که قسط و عدل در میان جوامع حاکم شود؛ یعنی  نمادهای ظلم و زورگویی و فساد از میان برخیزد. حرکت امام حسین علیه‌السّلام، چنین حرکتی بود. فرمود: «انّما خرجت لطلب الأصلاح فی امّة  جدّی»(۵). همچنین فرمود: «من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله او تارکا  لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‌اللَّه فعمل فی عباداللَّه بالاثم والعدوان  ثمّ لم یغیّر علیه بقول و لا فعل کان حقا علی اللَّه أن یدخله مدخله»(۶)؛  یعنی اگر کسی کانون فساد و ظلم را ببیند و بیتفاوت بنشیند، در نزد خدای  متعال با او هم‌سرنوشت است. فرمود: من برای گردنکشی و تفرعن حرکت نکردم.  دعوت مردم عراق از امام حسین علیه‌السّلام برای این بود که برود و حکومت کند؛ امام هم به همین دعوت پاسخ دادند. یعنی چنین نیست که امام حسین علیه‌السّلام به فکر حکومت نبود، امام حسین علیه‌السّلام به فکر سرکوب کردن قدرتهای طاغوتی بود؛ چه با گرفتن حکومت و چه با شهادت و دادن خون.اگر نمیرفتند، جسمها زنده میماند، اما حقیقت نابود میشدامام حسین علیه‌السّلام میدانست که اگر این حرکت را نکند، این امضای او، این سکوت  او، این سکون او، چه بر سر اسلام خواهد آورد. وقتی قدرتی همه امکانات جوامع  و یا یک جامعه را در اختیار دارد و راه طغیان پیش میگیرد و جلو میرود، اگر  مردان و داعیه‌داران حق در مقابل او اظهار وجود نکنند و حرکت او را تخطئه  نکنند، با این عمل، کار او را امضا کرده‌اند؛ یعنی ظلم به امضای اهل حق  میرسد، بدون این‌که خودشان خواسته باشند.این گناهی بود که آن روز بزرگان و آقازادگان بنی‌هاشم و فرزندان سردمداران بزرگ صدر اسلام مرتکب شدند. امام حسین علیه‌السّلام این را برنمیتافت؛ لذا قیام کرد.نقل شده است بعد از آن‌که امام سجاد علیه‌السّلام پس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت - شاید از آن وقتی  که این کاروان از مدینه بیرون رفت و دوباره برگشت ده، یازده ماه فاصله شده  بود - یک نفر خدمت ایشان آمدو عرض کرد: یابن‌رسول‌اللَّه! دیدید رفتید، چه  شد! راست هم میگفت؛ این کاروان در حالی رفته بود که حسین‌بن‌علی  علیه‌السّلام، خورشید درخشان اهل‌بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل  رسول‌اللَّه، در رأس و میان آنها بود؛ دختر امیرالمؤمنین با عزت و سرافرازی  رفته بود؛ فرزندان امیرالمؤمنین - عباس و دیگران - فرزندان امام حسین، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنی‌هاشم، همه با این کاروان رفته بودند؛ حالا این کاروان برگشته و فقط یک مرد - امام سجّاد (علیه‌السّلام) - در این کاروان هست؛ زنها اسارت کشیده، رنج و داغ دیده‌اند؛ امام حسین نبود، علیاکبر نبود، حتی کودک شیرخوار در میان این کاروان نبود. امام سجّاد علیه‌السّلام در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمیرفتیم، چه میشد!  بله، اگر نمیرفتند، جسمها زنده میماند، اما حقیقت نابود میشد؛ روح ذوب  میشد؛ وجدانها پایمال میشد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم میشد و حتی نام  اسلام هم نمی‌ماند.درست مثل حرکت امام حسین علیه‌السّلامدر دوران ما حرکت انقلاب اسلامی و نظام اسلامی در این راه بود. کسانی که  این حرکت را شروع کردند، ممکن بود در ذهنشان بگذرد که یک روزی بتوانند حکومت و نظامِ مورد نظر خود را تشکیل دهند؛ اما کاملاً در ذهن آنها این  معنا هم وجود داشت که ممکن است در این راه شهید شوند یا تمام عمرشان را در  مبارزه و سختی و ناکامی به سر ببرند. هر دو راه وجود داشت، درست مثل حرکت امام حسین علیه‌السّلام. در سال ۴۱ و ۴۲ و بعد سالهای سخت و سیاه اختناق در این  زندانها، تنها شعله‌ای که دلها را گرم نگه میداشت و آنها را به حرکت وادار  میکرد، شعله ایمان به مبارزه بود؛ نه عشقِ رسیدن به حکومت. این راه، همان  راه امام حسین علیه‌السّلام بود؛ منتها دو طرف دارد، شرایط زمانی و مکانی متغیّر است. یک  وقت امکانات به وجود می‌آید، حکومت اسلامی پرچمش برافراشته میشود؛ یک وقت  هم راه بدون این امکانات است و با شهادت تمام میشود. از این قبیل در طول  تاریخ زیاد داشته‌ایم.امروز وظیفه خیلی سنگین استدر آن دورانی که امام در این راه قدم گذاشت، زمانه و روابط انسانی، به‌مراتب از آن دورانی که امام حسین علیه‌السّلام در این راه قدم گذاشت، پیچیده‌تر بود؛ و امروز هم روابط  انسانها همچنان پیچیده‌تر میشود. راهها نزدیک شده، ارتباطات آسان شده، اما  رابطه‌ها دشوارتر و پیچیده‌تر شده است؛ عوامل گوناگون برای یک حادثه  متراکم‌تر شده است. امروز کسانی که در جایگاه آن روز یزیدبن‌معاویه قرار  دارند، میتوانند همّت خودشان را متوجّه به همه دنیا کنند؛ یعنی طغیان و  فساد را به سمت همه بشریّت سوق دهند. این کاری است که امروز با ارتباطاتِ  نزدیک، عملی است و متأسفانه این طغیان در دنیا وجود دارد و رشد کرده است.  فنآوری پیشرفته و دانش پیچیده بشری همان قدر که سهولت و سرعت را در اختیار  مردم عادی گذاشته، به همان اندازه و بیشتر، امکانات و سهولت و سرعت را در  اختیار انگیزه‌های ناپاک قرار داده است. امروز قدرتهای طاغوتی دنیا میتوانند هدف خودشان را سلطه بر جهان، همه بشریت و بر همه ثروتهای بشری  قرار دهند؛ میتوانند هدف خودشان را کوبیدن همه‌ی موانعی که آنها را از این  راه باز میدارد، قرار دهند؛ و متأسفانه در مواردی طغیانهای بزرگ که نشانگر  یک چنین اهداف پلید و خبیثی است در دنیا مشاهده میشود. امروز وظیفه خیلی  سنگین است.آحاد ملتها کارهای بزرگی میتوانند انجام دهندآن روزی که بعد از فروپاشی اردوگاه کمونیزم، رئیس جمهور وقت امریکا - پدر  رئیس جمهور فعلی - نظم نوین جهانی را اعلام کرد، هدف استکبارىِ دیرین  امریکا را آشکار کرد؛ ما فیالضّمیر خودش و دستگاه سیاستگذار امریکایی را  نشان داد و آشکار کرد. البته این مخصوص آن روز نبود؛ از دهها سال پیش تصمیم  گرفتند و اعلان کردند که اجازه نخواهند داد هیچ قدرت دیگری وارد امریکای  لاتین شود. امریکای لاتین به عنوان یک منطقه اختصاصی دولت ایالات متحده  امریکا به حساب آمد. بعد بتدریج این به همه دنیا توسعه داده شد؛ منتها این  را به عنوان یک هدف اعلام‌شده ذکر نمیکردند و بر زبان نمیآوردند. بعد از  آن‌که احساس کردند در مقابلشان رقیب بزرگی مثل شوروی وجود ندارد، این هدف  را تقریباً به‌صراحت اعلام کردند: دنیای تک قطبی؛ نظم نوین جهانی با یک  قدرت واحد و مسلّط بر همه عالم. هدفی که برنامه‌های کاری امریکا در طول این  دهها سال گذشته، همه همین را نشان میدهد. هدف، گسترش سلطه نظامی و به  دنبال آن، سلطه سیاسی و اقتصادی است؛ و تماماً در جهت منافع کمپانیهایی که  در واقع سیاست دولت امریکا را آنها تعیین میکنند؛ جهتگیریها را آنها به  وجود می‌آورند. اینها واقعیّاتی است که بشرِ امروز اگر این واقعیات را  بداند، به‌موقع تصمیم خواهد گرفت. انسانها اگر بفهمند در دنیای آنها چه  میگذرد، قدرت تصمیم‌گیری و موضعگیری دارند. آحاد ملتها کارهای بزرگی میتوانند انجام دهند.تاریخ سخنرانی: ۱۳۸۰/۱۲/۲۷ </description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2024 00:20:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قیام امام حسین علیه‌السّلام از این‌جا شروع شد</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-dyv7ltmkv2rg</link>
                <description>مشاهده متن سخنرانی در سایت مرجع: بیانات در پادگان دوکوههبسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌این عزّت، چگونه عزّتی است؟ این افتخار، افتخار به چیست؟ آن کسی که حرکت حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام را بشناسد، میداند که این عزّت، چگونه عزّتی است. از سه بُعد و با سه دیدگاه، این نهضت عظیم حسینی  را که در تاریخ این‌طور ماندگار شده است، میشود نگاه کرد. در هر سه بُعد،  آنچه که بیش از همه چشم را خیره میکند، احساس عزّت و سربلندی و افتخار است.یک بُعد، مبارزه حق در مقابل باطلِ مقتدر است که امام حسین علیه‌السّلام و حرکت انقلابی و اصلاحىِ او چنین کرد. یک بُعد دیگر، تجسّم معنویت و اخلاق در نهضت حسین‌بن‌علی  است. در این نهضت عرصه مبارزه‌ای وجود دارد که غیر از جنبه اجتماعی و  سیاسی و حرکت انقلابی و مبارزه علنىِ حق و باطل است و آن، نفس و باطن  انسانهاست. آن‌جایی که ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهای نفسانی در  وجود انسان، او را از برداشتن گامهای بلند باز میدارد، یک صحنه جنگ است؛ آن  هم جنگی بسیار دشوارتر. آن‌جایی که مردان و زنان مؤمن و فداکار پشت سر حسین‌بن‌علی  علیه‌السّلام راه میافتند؛ دنیا و مافیها، لذّتها و زیباییهای دنیا، در  مقابلِ احساس وظیفه از چشم آنها میافتد؛ انسانهایی که معنویتِ مجسّم و  متبلور در باطنشان، بر جنود شیطانی - همان جنود عقل و جنود جهلی که در  روایات ما هست - غلبه پیدا کرد و به عنوان یک عدّه انسان نمونه، والا و  بزرگ، در تاریخ ماندگار شدند. بُعد سوم که بیشتر در بین مردم رایج است،  فجایع، مصیبتها، غصّه‌ها، غمها و خونِ‌دلهای عاشوراست؛ لیکن در همین صحنه  سوم، باز هم عزّت و افتخار هست. کسانی که اهل نظر و فکر و تأمّلند، باید هر  سه بُعد را دنبال کنند.در آن بُعدِ اوّل که امام حسین علیه‌السّلام یک حرکت انقلابی به راه انداخت، مظهر عزّت و افتخار بود. نقطه مقابلِ حسین‌بن‌علی  چه کسی بود؟ آن حکومت ظالمِ فاسدِ بدکاره‌ای بود که «یعمل فی عباداللَّه  بالاثم و العدوان» (۱). نمودار اصلی این بود که در جامعه‌ای که زیر قدرت او  بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم، عدوان، غرور، تکبّر، خودخواهی و  خودپرستی رفتار میکرد؛ این خصوصیت عمده آن حکومت بود. چیزی که برایشان مطرح  نبود، معنویت و رعایت حقوق انسانها بود. حکومت اسلامی را به همان حکومت  طاغوتی که قبل از اسلام و در دورانهای مختلف در دنیا وجود داشته است، تبدیل  کرده بودند. در صورتی که بارزترین خصیصه نظام اسلامی، حکومت است؛  برجسته‌ترین بخشهای آن جامعه ایده‌آلی که اسلام میخواهد ترتیب دهد، شکل و  نوع حکومت و رفتار حاکم است.امامت یعنی پیشوایىِ قافله دین و دنیا؛ در قافله‌ای که همه به یک سمت و هدف والا  در حرکتندبه تعبیر بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبدیل کرده بودند. امامت  یعنی پیشوایىِ قافله دین و دنیا. در قافله‌ای که همه به یک سمت و هدف والا  در حرکتند، یک نفر بقیه را راهنمایی میکند و اگر کسی گم شود، دست او را  میگیرد و برمیگرداند؛ اگر کسی خسته شود، او را به ادامه راه تشویق میکند؛  اگر کسی پایش مجروح شود، پای او را میبندد و کمک معنوی و مادّی به همه  میرساند. این در اصطلاح اسلامی اسمش امام - امام هدایت - است و سلطنت نقطه مقابل این است. سلطنتِ به معنای پادشاهىِ  موروثی، فقط یک نوعِ از سلطنت است. لذا بعضی سلاطین در دنیا هستند که  اسمشان سلطان نیست، اما باطنشان تسلّط و زورگویی بر انسانهاست. هر کس و در  هر دوره‌ای از تاریخ - اسم او هرچه میخواهد باشد - وقتی به ملت خود یا به  ملتهای دیگر زور بگوید، این سلطنت است. این‌که رئیس جمهور یک دولتی - که در  همه زمانها، دولتهای مستکبر بوده‌اند و امروز مظهر آن، امریکاست - به خود  حق بدهد که بدون هیچ استحقاق اخلاقی، علمی و حقوقی، منافع خود و کمپانیهای  پشتیبان خود را بر منافع میلیونها انسان ترجیح دهد و برای ملتهای دنیا  تکلیف معیّن کند، این سلطنت است؛ حالا اسمش سلطان باشد یا نباشد!در دوران امام حسین علیه‌السّلام امامت اسلامی را به چنین چیزی تبدیل کرده بودند: «یعمل فی عباداللَّه بالاثم والعدوان». امام حسین علیه‌السّلام در مقابل چنین وضعیتی مبارزه میکرد. مبارزه او بیان کردن،  روشنگری، هدایت و مشخّص کردن مرز بین حقّ و باطل - چه در زمان یزید و چه  قبل از او - بود. منتها آنچه در زمان یزید پیش آمد و اضافه شد، این بود که  آن پیشوای ظلم و گمراهی و ضلالت، توقّع داشت که این امام هدایت پای حکومت او را امضاء کند؛ «بیعت» یعنی این. میخواست امام حسین علیه‌السّلام را مجبور کند به جای این‌که مردم را ارشاد و هدایت فرماید و  گمراهی آن حکومت ظالم را برای آنان تشریح نماید، بیاید حکومت آن ظالم را  امضا و تأیید هم بکند! قیام امام حسین علیه‌السّلام از این‌جا شروع شد.حسین چنین امضایی نمیکنداگر چنین توقّع بیجا و ابلهانه‌ای از سوی حکومت یزید نمیشد، ممکن بود امام حسین همچون زمان معاویه و ائمّه بزرگوارِ بعد از خود، پرچم هدایت را  برمیافراشت؛ مردم را ارشاد و هدایت میکرد و حقایق را میگفت. منتها او بر  اثر جهالت و تکبّر و دوری از همه فضایل و معنویات انسانی یک قدم بالاتر  گذاشت و توقع کرد که امام حسین علیه‌السّلام پای این سیه‌نامه تبدیل امامت اسلامی به سلطنت طاغوتی را امضاء کند؛ یعنی بیعت کند. امام حسین فرمود «مثلی لا یبایع مثله» (۲)؛ حسین چنین امضایی نمیکند. امام حسین علیه‌السّلام باید تا ابد به عنوان پرچم حق باقی بماند؛ پرچم حق نمیتواند در صف باطل قرار گیرد و رنگ باطل بپذیرد. این بود که امام حسین علیه‌السّلام فرمود: «هیهات منّا الذّلّة(۳)». حرکت امام حسین، حرکت عزّت بود؛ یعنی عزّت حق، عزّت دین، عزّت امامت و عزّت آن راهی که پیغمبر ارائه کرده بود. امام حسین علیه‌السّلام مظهر عزّت بود و چون ایستاد، پس مایه فخر و مباهات هم بود. این عزّت و افتخار حسینی است.یک وقت کسی حرفی را میزند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پای آن حرف  نمی‌ایستد و عقب‌نشینی میکند؛ این دیگر نمیتواند افتخار کند. افتخار  متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتی است که پای حرفشان بایستند و نگذارند  پرچمی را که آنها بلند کرده‌اند، توفانها از بین ببرد و بخواباند. امام حسین علیه‌السّلام این پرچم را محکم نگه داشت و تا پای شهادتِ عزیزان و اسارتِ  حرم شریفش ایستاد. عزّت و افتخار در بُعد یک حرکت انقلابی این است.همه در این مبارزه باطنی و معنوی پیروز شدنددر بُعد تبلور معنویت هم همین‌طور است. بارها این را گفته‌ام که خیلیها به امام حسین علیه‌السّلام مراجعه و او را بر این ایستادگی ملامت میکردند. آنها مردمان  بد و یا کوچکی هم نبودند؛ بعضی جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد میفهمیدند و  ضعفهای بشری بر آنها غالب شده بود. لذا میخواستند حسین‌بن‌علی را هم مغلوب همان ضعفها کنند؛ اما امام حسین علیه‌السّلام صبر کرد و مغلوب نشد و یکایک کسانی که با امام حسین بودند، در این مبارزه معنوی و درونی پیروز شدند.آن مادری که جوان خود را با افتخار و خشنودی به طرف این میدان فرستاد؛ آن  جوانی که از لذّات ظاهری زندگی گذشت و خود را تسلیم میدان جهاد و مبارزه  کرد؛ پیرمردانی مثل «حبیب‌بن‌مظاهر» و «مسلم‌بن‌عوسجه» که از راحتی دوران  پیرمردی و بستر گرم و نرم خانه خودشان گذشتند و سختی را تحمّل کردند؛ آن  سردار شجاعی که در میان دشمنان جایگاهی داشت - «حُرّبن‌یزید ریاحی» - و از  آن جایگاه صرفنظر کرد و به حسین‌بن‌علی پیوست، همه در این مبارزه باطنی و معنوی پیروز شدند.اگر آنها در وجود خودشان فضیلت را بر رذیلت پیروز نمیکردند، درخت فضیلت در تاریخ خشک میشدآن روز کسانی که در مبارزه معنوی بین فضایل و رذایل اخلاقی پیروز شدند و در  صف‌آرایی میان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه  دهند، عدّه اندکی بیش نبودند؛ اما پایداری و اصرار آنها بر استقامت در آن  میدان شرف، موجب شد که در طول تاریخ، هزاران هزار انسان آن درس را  فراگرفتند و همان راه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضیلت را بر رذیلت  پیروز نمیکردند، درخت فضیلت در تاریخ خشک میشد؛ اما آن درخت را آبیاری  کردند و شما در زمان خودتان خیلیها را دیدید که در درون خود فضیلت را بر  رذیلت پیروز و هواهای نفسانی را مقهور احساسات و بینش و تفکّر صحیح دینی و  عقلانی کردند.همین پادگان دوکوهه و پادگانهای دیگر و میدانهای جنگ و سرتاسر کشور، شاهد  دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است. امروز هم دیگران از شما یاد  گرفته‌اند؛ امروز در سرتاسر دنیای اسلام آن کسانی که حاضرند در درون خود و  در صف‌آرایی حقّ و باطل، حق را بر باطل پیروز کنند و غلبه دهند، کم نیستند.  پایداری شما - چه در دوران دفاع مقدّس و چه در بقیه آزمایشهای بزرگ این  کشور - این فضیلتها را در زمانه ما ثبت کرد. زمانه ما زمانه ارتباطات نزدیک  است؛ اما این ارتباطات نزدیک همیشه به سود شیطان و شیطنتها نیست؛ به سود  معنویتها و اصالتها هم هست.مردم دنیا خیلی چیزها را از شما یاد گرفته‌اند. همین مادری که در فلسطین  جوان خودش را میبوسد و به طرف میدان جنگ میفرستد، یک نمونه است. فلسطین  سالهای متمادی، زن و مرد و پیر و جوان داشت؛ اما براثر ضعفها و به دلیل  آن‌که در میدان صف‌آرایی معنوی، جنود عقل نمیتوانست بر جنود جهل پیروز شود،  فلسطین دچار ذلّت شد و این وضعیت برایش پیش آمد و دشمنان بر آن مسلّط  شدند. اما امروز وضعیت فلسطین، به گونه دیگری است؛ امروز فلسطین به‌پا  خاسته است؛ امروز ملت فلسطین - زن و مرد - در صف‌آرایی معنوی در درون خود  توانسته است جانب معنویت را غلبه دهد و پیروز کند؛ و این ملت پیروز خواهد  شد.نیرو و نشاط و جوانی خود را برای هدف و آرمان والای خود صرف کرد؛ این خیلی ارزش دارددر آن صحنه سوم هم که صحنه فاجعه‌آفرینیهای عاشوراست، آن‌جا هم باز  نشانه‌های عزّت مشاهده میشود؛ آن‌جا هم سربلندی و افتخار است. اگر چه مصیبت  و شهادت است؛ اگرچه شهادت هر یک از جوانان بنی‌هاشم، کودکان، طفلان کوچک و  اصحاب کهنسال در اطراف حضرت ابی‌عبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام یک مصیبت و داغ بزرگ است؛ اما هرکدام حامل یک جوهره عزّت و افتخار هم هست.این‌جا جمعی که شما اجتماع کرده‌اید، اغلب جوانید. در این پادگان دوکوهه  هم دهها و صدها هزار جوان آمدند و رفتند. مظهر جوانِ فداکار در کربلا کیست؟  علیاکبر، فرزند امام حسین علیه‌السّلام؛ جوانی که در بین جوانان بنی هاشم برجسته و نمونه بود؛ جوانی  که زیباییهای ظاهری و باطنی را باهم داشت؛ جوانی که معرفتِ به حقّ امامت و ولایت حسین‌بن‌علی  علیه‌السّلام را با شجاعت و فداکاری و آمادگی برای مقابله با شقاوت دشمن همراه داشت و نیرو و نشاط و جوانی خود را برای هدف و آرمان والای خود صرف  کرد. این خیلی ارزش دارد. این جوان فوق‌العاده و برجسته به میدانِ دشمن رفت و در مقابل چشم پدر و چشمان زنانی که نگران حال او بودند، جسد به خون  آغشته‌اش به خیمه‌ها برگشت. این چنین مصیبت و عزایی چیز کوچکی نیست؛ اما  همین حرکت او به سمت میدان و آماده شدن برای مبارزه، برای یک مسلمان، تجسم  عزّت، بزرگواری، افتخار و مباهات است. این است که خداوند میفرماید: «و  للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین» (۴). حسین‌بن‌علی  علیه‌السّلام نیز به نوبه خود با فرستادن این جوان به میدان جنگ، عزّت  معنوی را نشان داد؛ یعنی پرچم سربلندی و حاکمیت اسلام را که روشن‌کننده مرز  بین امامتِ اسلامی و سلطنتِ طاغوتی است محکم نگه میدارد، ولو به قیمت جان جوان عزیزش باشد.این‌جا جایی نیست که دنیا، منافع مادّی، سود اقتصادی و شهوات نفسانی تقسیم کنند؛ این‌جا مجاهدت و سختی استشنیده‌اید - در این روزها، بارها هم تکرار شده است - که هر کدام از اصحاب و یاران امام حسین علیه‌السّلام برای رفتن به میدان جنگ و مبارزه کردن اجازه میخواستند، امام به سرعت اجازه نمیداد. بعضیها را ممانعت میکرد؛ به بعضی میگفت که اصلاً از  کربلا برگردید و بروید. او با جوانان بنی‌هاشم و اصحاب خود، چنین رفتار  میکرد. اما علیاکبر - جوان محبوب و فرزند عزیزش - که اجازه میدان خواست، امام یک لحظه هم درنگ نکرد و به او اجازه داد. این‌جا میشود معرفت پسر و عظمت مقام پدر را فهمید.تا وقتی اصحاب بودند، میگفتند جانمان را قربان شما میکنیم و اجازه نمیدادند کسی از بنی‌هاشم - فرزندان امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السّلام - به میدان جنگ بروند. میگفتند اوّل ما میرویم و کشته  میشویم، اگر بعد از کشته شدن ما خواستید، آن وقت به میدان بروید. وقتی که  نوبت به جانبازی و شهادت بنی‌هاشم رسید، اوّل کسی که درخواست اجازه برای  میدان میکند، همین جوان مسؤولیت‌شناس است؛ او علیاکبر، پسر آقا و پسر امام و از همه به امام نزدیکتر است، پس برای فداکاری از همه شایسته‌تر است. این هم یک مظهر امامت  اسلامی است؛ این‌جا جایی نیست که دنیا، منافع مادّی، سود اقتصادی و شهوات  نفسانی تقسیم کنند؛ این‌جا مجاهدت و سختی است؛ اوّل کسی که داوطلب میشود  علی‌بن‌الحسین، علیاکبر است. این، معرفتِ این جوان را مینمایاند و امام حسین هم عظمت روحیاش را در مقابل این کار نشان میدهد و به مجرّد این‌که او درخواست میکند، امام حسین علیه‌السّلام هم اجازه میدهد که به میدان برود.تا وقتی که هواهای نفسانی بر انسان غالب است و تا وقتی انسان همه چیز را برای خود میخواهد، هرچه قدرتش بیشتر است، خطرناکتر و سبعتر و درنده‌تر استاینها برای ما درس است؛ همان درسهای ماندگار تاریخ، همان چیزهایی که امروز و  فردا، بشریت به آنها نیازمند است. تا وقتی که خودخواهیهای انسان بر او  حاکم است، هرچه قدرتِ اجراییش بالاتر باشد، خطرناکتر است؛ تا وقتی که  هواهای نفسانی بر انسان غالب است و تا وقتی انسان همه چیز را برای خود میخواهد، هرچه قدرتش بیشتر است، خطرناکتر و سبعتر و درنده‌تر است.  نمونه‌هایش را در دنیا میبینید. هنر اسلام همین است که به کسانی اجازه  میدهد از نردبان قدرت بالا روند که توانسته باشند لااقل در بعضی از این  مراحل امتحان داده و قبول شده باشند.شرطی که اسلام برای مسؤولیتها میگذارد، خارج شدن از بسیاری از این هواها و  هوسهاست. ما مسؤولان بایستی بیش از همه مراقب خود باشیم؛ بیش از همه دست،  زبان، فکر، چشم و عمل خود را کنترل کنیم؛ بیش از همه تقوا در ما لازم است.  وقتی بیتقوایی بر انسانی حاکم شد، هرچه قدرت او بیشتر باشد، خطرش برای  بشریت بیشتر است. وقتی اختیارِ فشردن تکمه بمب اتم در دست شخصی باشد که نه  جان انسانها و نه حقوق ملتها برایش مهم است و نه اجتناب از شهوات نفسانی  برای او یک امتیاز و ارزش محسوب میشود، برای بشریت خطرناک است. این کسانی  که امروز در دنیا از نیروی اتم و سلاحهای مرگبار برخوردارند، باید بر نفس و  احساسات خود غلبه داشته و مسلّط باشند که متأسفانه این‌طور نیست. اسلام  این مسائل را تبلیغ میکند و علّت دشمنی قدرتمندان با اسلام هم همین است.پروردگارا! در راه زنده نگه‌داشتن آرمانهای اسلامی ما را روزبه‌روز ثابت  قدم‌تر فرما. ما را در پیمودن این صراط مستقیمِ الهی و اسلامی - که در  مقابل پای ما قرار داده‌ای - روزبه‌روز عازم و جازمتر گردان. پروردگارا!  ملت ایران را در رسیدن به هدفهای بزرگ خود موفّق و پیروز فرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قلب ولىّ‌عصر را از ما شاد کن؛ روح شهدای  عزیز را از ما خشنود کن. پروردگارا! آن جوانان نازنین، آن دلاورمردانی که  در سالهای دفاع مقدّس و قبل و بعد از آن در این جبهه‌های طولانىِ نبرد، در  راه اهداف عالیه اسلام، جان خودشان را فدا کردند، با پیغمبر محشور کن؛ ملت  ایران را روزبه‌روز بیشتر قدردان آنها گردان. پروردگارا! لطف و خیر و رحمت و  فیض خود را بر این مردم نازل کن.تاریخ سخنرانی: ۱۳۸۱/۰۱/۰۹ </description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2024 23:46:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیدالشهدا یک فرد خاص است. حادثه کربلا، یک حادثه منحصر به فرد است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-j4hupsdcmgdn</link>
                <description>مشاهده متن سخنرانی در سایت مرجع: بیانات در دیدار جمعی از پاسدارانبسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌اندکی در ماجرای حسین‌بن‌علی  علیه‌الصّلاةوالسّلام، باید ژرف‌نگری کنیم و دقّت نظر به خرج دهیم. خیلیها  در دنیا قیام کردند، رهبری داشتند؛ کشته هم شدند. در بین اینها، از اولاد  پیغمبران و از ائمّه هم کم نبودند. اما سیدالشهدا یک فرد خاص است. حادثه  کربلا، یک حادثه منحصر به فرد است. شهدای کربلا، یک جایگاه منحصر به خودشان  دارند. چرا؟ پاسخ این «چرا» در طبیعت حادثه باید جستجو شود؛ و همان است که  به همه ما درس میدهد؛ از جمله و شاید بخصوص به شما پاسداران عزیز.یک خصوصیت این است که حرکت حسین‌بن‌علی،  حرکتی خالصاً، مخلصاً و بدون هیچ شائبه، برای خدا و دین و اصلاح جامعه  مسلمین بود. این، خصوصیت اوّل که خیلی مهم است. این‌که حسین‌بن‌علی  علیه‌الصّلاةوالسّلام فرمود: «انّی لم اخرج اشراً ولابطراً ولاظالماً  ولامفسداً(1)» خودنمایی نیست؛ خود نشان دادن نیست؛ برای خود، چیزی طلبیدن  نیست؛ نمایش نیست. ذرّه‌ای ستم و ذرّه‌ای فساد، در این حرکت نیست. «و انما  خرجت، لطلب الاصلاح فی امّة جدّی.» این، نکته بسیار مهمّی است. انّما: فقط!  یعنی هیچ قصد و غرض دیگری، آن نیّت پاک و آن ذهن خورشیدگون را مکدّر  نمیکند. قرآن کریم، وقتی که در صدر اسلام با مسلمانان سخن میگوید،  میفرماید: «ولاتکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً ورئاءالنّاس.(2)» و  این‌جا امام حسین علیه‌السّلام میگوید: «انّی لم اخرج اشراً ولابطراً.»دو خطّ است؛ دو جریان است. در آن‌جا قرآن میگوید: «مثل آنها نباشیدکه از  روی غرور و خودخواهی و نفس‌پرستی حرکت کردند.» یعنی چیزی که در آن نوعِ  حرکت نیست، اخلاص است. یعنی از حرکتِ خطّ فاسد، فقط «خود» و فقط «من»، مطرح  است. «ورئاءالنّاس.» خودش را آرایش کرده، بر اسب قیمتی سوار شده، جواهرات  به خودش آویزان کرده، رجزهایی خوانده است و خارج میشود. به کجا؟ به میدان  جنگ. اتّفاقاً میدان جنگ هم میدانی است که همین آدم و دهها مثل او در آن به  خاک هلاک خواهند غلتید. خارج شدن چنین آدمی، این‌گونه است. فقط در او نفْس  وجود دارد.هرچه مایه اخلاص در من و شما بیشتر باشد، آن کار، ارزش بیشتری پیدا میکنداین، یک طرف. بهترین نمونه در نقطه مقابلش هم حسین‌بن‌علی علیه‌الصّلاةوالسّلام است که در او، خودخواهی و خود و من و منافع شخصی و قومی و گروهی وجود ندارد. این، اوّلین خصوصیت نهضت حسین‌بن‌علی  علیه‌الصّلاةوالسّلام است. در آن کاری که انجام میدهیم، هرچه مایه اخلاص  در من و شما بیشتر باشد، آن کار، ارزش بیشتری پیدا میکند. هرچه از قطب  اخلاص دور شویم، به سمت قطب خودپرستی و خودخواهی و برای خودکارکردن و به  فکر خود بودن و منافع شخصی و قومی و نظایر آن نزدیک شده‌ایم که یک طیف دیگر  است. بین آن اخلاص مطلق و خودخواهی مطلق، یک میدان وسیع است. هر چه از  آن‌جا به این طرف نزدیکتر شویم، ارزش کار ما کمتر میشود؛ برکتش کمتر میشود؛  ماندگاریاش هم کمتر میشود. این، خاصیت این قضیه است. هر چه ناخالصی در این  جنس باشد، زودتر فاسد میشود. اگر ناب باشد، هرگز فاسد نمیشود. حالا اگر  بخواهیم به محسوسات مثال بزنیم، این آلیاژ اگر صددرصد طلا باشد، فاسد شدنی  نیست؛ زنگ خوردنی نیست. امّا به هر اندازه که مس و آهن و بقیه مواد کم قیمت  داخل این آلیاژ باشد، فساد آن و از بین رفتنش بیشتر است. این یک قاعده  کلّی است.این، در محسوسات است. اما در معنویّات، این موازنه‌ها بسیار دقیقتر است.  ما به حسب دید مادّی و معمولی، نمیفهمیم. اما اهل معنا و بصیرت، میفهمند.  نقّاد این قضیه، صرّاف و زرگر این ماجرا، خدای متعال است. «فانّ الناقد  بصیر.» اگر یک سرسوزن ناخالصی در کار ما باشد، به همان اندازه آن کار کم  ارزش میشود و خدا، از ماندگاری آن میکاهد.در انقلاب بزرگ ما هم، جوهر خلوص مایه ماندگاری آن شده استخدای متعال، ناقد بصیری است. کار امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، از کارهایی است که یک سر سوزن ناخالصی در آن نیست.  لذا شما میببینید این جنس ناب، تا کنون مانده است و تا ابد هم خواهد ماند.  چه کسی باور میکرد بعد از این‌که این عدّه، غریبانه در آن بیابان کشته  شدند، بدنهایشان را همان جا به خاک سپردند، آن همه تبلیغات علیه‌شان کردند،  آن‌طور تار و مارشان کردند و بعد از شهادتشان مدینه را به آتش کشیدند -  داستان حَرّه، که سال بعد اتّفاق افتاد - و این گلستان را زیر و رو و  گلهایش را پرپر کردند، دیگر کسی بوی گلاب از این گلستان بشنود؟! با کدام  قاعده مادّی جور در می‌آید، که برگ گلی از آن گلستان در این عالم طبیعت  بماند؟! اما شما میبینید که هر چه روزگار گذشته، عطر آن گلستان، دنیا را  بیشتر برداشته است. کسانی هستند که قبول ندارند پیغمبر جدّ او و حسین‌بن‌علی دنباله‌رو راه اوست؛ اما حسین را قبول دارند! پدرش علی را قبول ندارند، امّا او را قبول دارند! خدا را قبول ندارند -خدای حسین‌بن علی را قبول ندارند - اما در مقابلِ حسین‌بن‌علی،  سر تعظیم فرود می‌آورند! این، نتیجه همان خلوص است. در انقلاب بزرگ ما هم،  جوهر خلوص مایه ماندگاری آن شده است؛ همان فلز نابی که امام بزرگوار، مظهرش بود.حالا شما برگردید به خاطره‌هایتان و به یاد بیاورید آن بیابانها را، آن  گرماها را، آن رعبها و خوفهای میدان جنگ را، آن خطر دم‌به‌دم را، آن سرمای  قلّه‌های پربرف را، آن محاصره شدنها را، آن بینیرویی را - که جوش میزدید  برای عدّه‌ای نیرو - آن نداشتن تجهیزات را - که دنبال یک تفنگ و یک خمپاره،  آن‌قدر میدویدید - و احساس آن روزها را در ذهنتان مجسّم کنید. آن وقت  میفهمید که چرا این همه، علیه این انقلاب توطئه شده است و هنوز هم میشود؛  در عین حال، این درخت، استوار ایستاده است.همین جوهر است که آن را حفظ کرده است. اخلاص امام و این ملت و بخصوص اخلاص رزمندگانی بود که در میدانهای جنگ حضور داشتند و  شما جزو بهترینها و جزو نمونه‌های کاملش هستید. این، یک نکته و جریان و  سرخطّی است که همه ما باید دائم به آن توجّه داشته باشیم و بنده، بیشتر از  شما محتاج توجّه به این نکته هستم.در هیچ حادثه‌ای از حوادث خون‌بار صدر اسلام، به اندازه حادثه کربلا، غربت و بیکسی و تنهایی وجود نداشته استیک نکته دیگر - که آن هم در مجموعه نهضت حسین‌بن‌علی  علیه‌الصّلاةوالسّلام، خیلی مهمّ است و با توجّه به وضع امروز ما، به یک  معنا به قوّت نیروی اخلاص برمیگردد - این است که در هیچ حادثه‌ای از حوادث  خون‌بار صدر اسلام، به اندازه حادثه کربلا، غربت و بیکسی و تنهایی وجود  نداشته است. این، تاریخ اسلام است. هر کس میخواهد نگاه کند. بنده دقّت  کردم: هیچ حادثه‌ای مثل حادثه کربلا نیست؛ چه در جنگهای صدر اسلام و جنگهای  پیغمبر و چه در جنگهای امیرالمؤمنین. در آن موارد، بالاخره حکومتی بود،  دولتی بود، مردم حضور داشتند؛ سربازانی هم از میان این جمعیت به میدان جنگ  میرفتند و پشت سرشان هم دعای مادران، آرزوی خواهران، تحسین بینندگان، تشویق رهبر عظیم‌القدری مثل پیغمبر یا امیرالمؤمنین بود.  میرفتند در مقابل پیغمبر، جانشان را فدا میکردند. این، کار سختی نیست. چقدر  از جوانان ما حاضر بودند برای یک پیام امام، جانشان را قربان کنند! چقدر از ما، الان آرزو داریم اشاره لطفی از طرف ولىّ غایبمان بشود و جانمان را قربان کنیم!وقتی انسان در جلو چشمش، رهبرش را ببیند و آن همه تشویق پشت سرش باشد، بعد  هم معلوم باشد که میجنگند تا پیروز شوند و دشمن را شکست دهند، با امیدِ  پیروزی میجنگند. چنین جنگی، در مقابل آنچه که در حادثه عاشورا میبینیم، جنگ  سختی نیست. البته بعضی دیگر از حوادث هم بود که آنها هم حادثه‌های نسبتاً  غریبانه‌ای است. مثل حوادث امام‌زاده‌ها؛ مثل حسنیّون در زمان ائمّه علیهم‌السّلام. اما آنها هم - همه‌شان - میدانستند که پشت سرشان امامانی مثل امام صادق، مثل امام موسیبن جعفر و مثل امام رضا علیه‌الصّلاةوالسّلام وجود دارند که رهبر و آقای ایشانند و ناظر و  حاضرند؛ هوای آنها را دارند و اهل و عیال آنها را رسیدگی میکنند. امام صادق - طبق روایت - فرمود: «بروند با این حکّام فاسد بجنگند و مبارزه کنند  - «و علىّ نفقه عیاله» - من عهده‌دار نفقه عیال آنها میشوم. جامعه بزرگ  شیعه بود. تحسینشان میکردند. تمجیدشان میکردند. بالاخره یک دلگرمی به بیرون از میدان جنگ داشتند.فداکاری در این میدان، بسیار سخت استاما در حادثه کربلا، اصل قضایا ولبّ لباب اسلام - که همه آن را قبول داشتند - یعنی خود حسین‌بن‌علی،  درون حادثه است و بناست شهید شود و این را خود او هم میداند، اصحاب نزدیک  او هم میدانند. هیچ امیدی به هیچ جا - در سطح این دنیای بزرگ و این کشور  اسلامی عریض و طویل - ندارند. غریب محضند. بزرگان دنیای اسلام در آن روز،  کسانی بودند که بعضی از کشته شدن حسین‌بن‌علی  غمشان نبود؛ چون او را برای دنیای خودشان مضرّ میدانستند! عده‌ای هم که  غمشان بود، آن قدر اهتمام به این قضیه نمیکردند. مثل عبداللَّه جعفرو  عبداللَّه عباس. یعنی هیچ امیدی از بیرونِ این میدان مبارزه غم‌آلوده و  سرشار از محنت، وجود نداشت. و هر چه بود در همین میدان کربلا بود و بس! همه  امیدها خلاصه شده بود در همین جمع و این جمع هم دل به شهادت داده بود. بعد  از کشته شدن هم - برحسب موازین ظاهری - کسی برای آنها یک فاتحه نمیگرفت.  یزید بر همه جا مسلّط بود. حتی زنان آنها را به اسارت می‌بردند و به  بچه‌هایشان هم رحم نمیکردند.فداکاری در این میدان، بسیار سخت است. «لا یوم کیومک یا اباعبداللَّه.» اگر آن ایمان و آن اخلاص و آن نورخدایی در وجود حسین‌بن‌علی نمیدرخشید که آن عده معدود مؤمنین را گرم کند، اصلاً چنین حادثه‌ای امکان تحقّق نداشت. ببینید این حادثه چقدر با عظمت است!بنابراین، یکی دیگر از خصوصیات این حادثه غریبانه بودن آن است. لذاست که  من مکرّر عرض کرده‌ام شهدای زمان ما، با شهدای بدر، با شهدای حنین، با  شهدای احد، با شهدای صفّین، با شهدای جمل قابل مقایسه هستند و از بسیاری از  آنها بالاترند؛ اما با شهدای کربلا، نه! هیچ کس با شهدای کربلا، قابل  مقایسه نیست. نه امروز، نه دیروز، نه از اوّل اسلام و نه تا آن زمانی که  خدای متعال بداند و بخواهد. آن شهدا ممتازند؛ و نظیری دیگر برای علیاکبر و  حبیب‌بن مظاهر نمیشود پیدا کرد.قطعاً بدانید  اسلام باقی نمی‌مانداین است حادثه حسین‌بن‌علی؛  عزیزان من! این پایه استوار و محکم است که هزار و سیصد و اندی است اسلام  را، با آن همه دشمنی، در دنیا نگه داشته است. خیال میکنید اگر آن شهادت، آن  خون پاک و آن حادثه به آن بزرگی نبود، اسلام باقی میماند؟! قطعاً بدانید  اسلام باقی نمی‌ماند. قطعاً بدانید در توفان حوادث، نابود میشد. ممکن بود  به عنوان یک دین تاریخی، با یک عدّه طرفداران کم‌مایه، در گوشه‌ای یا  گوشه‌هایی از دنیا میماند؛ اما اسلام زنده نمی‌ماند. فقط نام و یاد اسلام  ممکن بود بماند. اما امروز شما میبینید که اسلام، بعد از هزار و چهار صد  سال، در دنیا، زنده است. اسلام، سازنده است. امروز، اسلام در دنیا، زاینده  است. امروز اسلام در دنیا، ملتها را به عنوان روشنترین و پرفروغترین امید،  به سمت خود متوجّه کرده است. اینها همه از برکت همان حادثه کربلا و  جانفشانی حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، است.حال خدای متعال خواسته است که اوّلین تجربه حاکمیت قرآن بعد از دوران حسین‌بن‌علی،  یعنی نظام جمهوری اسلامی، پا به عرصه بگذارد. یعنی بعد از آن حادثه، هر  کار شده، مقدمه‌ای برای امروز شما بوده است. کوشش همه علما، همه متفکّرین،  همه فلاسفه، همه متکلّمین، همه زحمتها و تلاشها و این همه جنگها، اسلام را  نگه‌داشت و اوضاع و احوال آماده شد، تا امروز حکومتی براساس حاکمیت ارزشهای  الهی و قرآنی به وجود آید. بخت و اقبال با شما و با ملت ایران بود که خدای  متعال، این بار را، اوّل بار روی دوش اینها گذاشت. البته «بخت» که  میگوییم، به معنای اتّفاق نیست. این اقبال بلند را خدای متعال، مفت و  بیهوده به کسی نمیدهد. ملت ایران خیلی کارها کرد؛ و خدای متعال، این را  بالاخره به او داد. البته این فداکاریها، تلاشها، اخلاصها و زحمات، تمام  شدنی هم نیست. خیال نکنید که اگر چهار نفر یاوه‌گوىِ ساده‌دلِ بیچاره خوش  خیال بنشینند آن گوشه دنیا و بگویند «امروز و فردا کار جمهوری اسلامی تمام  میشود» این به انجام میرسد! خیر! این اساس، تمام شدنی نیست.این حیات دوباره اسلامی، ریشه در قرون دارد. ریشه در ده قرن  تلاش و مجاهدت داردمن و شما، تمام میشویم. افراد، به هیچ صورت، ماندنی نیستند. بهترینها، آن  کسانی هستند که خوب میمانند تا میمیرند. بعضی هم تا آخر خوب نمیمانند. همه  نوعش را داریم. اشخاص در معرض آفت و تلف شدنند؛ اما اساس، ماندنی است. این  حرکت اسلامی، این حیات دوباره اسلامی، ریشه در قرون دارد. ریشه در ده قرن  تلاش و مجاهدت دارد. متّکی به اسلام است. لذاست که شما میبینید امروز که  تبلیغات استکباری و صهیونیستی در دنیا سعی میکنند چهره جمهوری اسلامی و  مردم ایران و ما و همه را زشت نشان دهند، اتفاقاً گرایش مردم به اسلام، در  همه جای دنیای اسلام، از پنج سال و ده سال پیش، بیشتر است. به کشورهای  اسلامی و به مسلمانانی که در دنیای غیراسلامی در اقلیت هستند، نگاه کنید!  سختگیریهای استکبار را نسبت به مسلمانان ببینید! این سختگیریها، بیخود که  نیست. اگر همین‌طور مثل میّت بین یدی الغسّال بودند که بر آنها سختگیری  نمیشد.آن غربت، امروز این نتیجه را دارد. آن، قلّه غربت بودآنچه میخواهم عرض کنم این است که این عنصر غربت در این نهضت، انقلاب ما را به همین اندازه، به نهضت حسین‌بن‌علی شبیه کرده است. این غربت، شما را نترساند و به وحشت نیندازد. قلّه غربت را حسین‌بن‌علی  و یارانش - بزرگوارانی که ما این‌طور برایشان سینه میزنیم و اشک میریزیم و  آنها را از فرزندان خودمان بیشتر دوست میداریم - پیمودند و فایده‌اش این  شد که امروز اسلام زنده است؛ و حادثه کربلا، نه فقط در قطعه زمینی کوچک،  بلکه در منطقه عظیمی از محیط زیست بشر امروز زنده است.کربلا همه جا هست: در ادبیات، در فرهنگ، در سنّتها، در اعتقادها و در میان دلها. آن‌که در مقابل خدا سجده نمیکند، در مقابل عظمت حسین‌بن‌علی  سرفرود میآورد! آن غربت، امروز این نتیجه را دارد. آن، قلّه غربت بود.  امروز هم شما در دنیا غریبید. ملت ایران امروز در دنیا غریب و مظلوم است.  غریب بودن و مظلوم بودن، به معنای ضعیف بودن نیست. ما امروز خیلی قوی  هستیم. این را با اطمینان باور کنید که هیچ ملت مسلمانی امروز به قوت ملت  مسلمان ایران نیست. هیچ کدام؛ چه کوچکشان، چه بزرگشان، چه ملت  صدمیلیونیشان. قوّت و قدرت ملت ایران، امروز در اوج است. دولت ایران نیز  همین طور. دولت خیلی قوی است؛ خیلی عزیز است؛ خیلی مورد توجّه قدرتمندان  دنیاست. در عین حال، این ملت و این دولتِ قوی و توانا که مسلّط بر  کارهایشان هستند، غریب و مظلومند. ما امروز در دنیا غریبیم. هیچ قدرتی در  دنیا از ما حمایت نمیکند.اما این  مظلومیت و غربت، باید شما را قویتر کندالبته معنایش این نیست که همه قدرتها در مقابل ما صف کشیده‌اند؛ نه. دشمنان  ما خوشحال نشوند که «همه قدرتها با اینها بدند.» اگر آن‌طور هم بود، باکی  نبود. آن‌طورش را هم تجربه کردیم. امّا امروز، این‌طور نیست که همه دولتها  یا قدرتهای دنیا، در مقابل ما صف کشیده باشند. بسیاری هستند که احساس  میکنند صرفه و صلاح دنیایی آنها - با معیارهای مادّی خودشان - این نیست که  در مقابل ملت ایران صف بکشند.اما هیچ کس به این ملت کمک و از او حمایت نمیکند. قدرتمندترین مستکبرین  دنیا با این ملت دشمنند و معارضه میکنند. به آن ظلم میکنند و حقّش را ندیده  میگیرند. به آن تهمت میزنند و خوبیهایش را نمیگویند و بدیهایش را، اگر  ذرهّ‌ای است، کوهی میکنند. این، مظلومیت و غربت ملت ایران است. اما این  مظلومیت و غربت، باید شما را قویتر کند. من میگویم: این نعمتِ خداست.  کشورها و دولتهایی به اصطلاح انقلابی بودند که یک قدرت گردن‌کلفت آن روز  دنیا هم - که شوروی آن روز بود - از آنها حمایت میکرد. ما اگر آن‌گونه  بودیم، بدانید که ملت و دولتمان فاسد میشدند. این‌که میبینید امروز،  بحمداللَّه، ملت و دولت ما سالم مانده‌اند، به همین خاطر است. نه این‌که در  مردم یا در میان کارگزاران، فساد نیست. اما قواره، سالم است. ترکیب، سالم  است. نقاط اصلی، سالم است. اعضای حسّاس، سالم است.این، به برکت تنها ماندن است. به برکت متّکی  نشدن به غیرخداستاین، نعمتِ بسیار بزرگی است. این، به برکت تنها ماندن است. به برکت متّکی  نشدن به غیرخداست. در دعاها داریم «یا ملاذ من لاملاذله، یا عون من  لاعون‌له، یا حصن من‌لا حصن‌له.» و چقدر زیباست، چقدر شیرین است که انسان  هیچ کمکی نداشته باشد؛ تا بتواند بگوید «یا عون من لاعون له.» شیرین‌ترین  حرفهااین است. اگر ما را کسی کمک کند، که نمیتوانیم بگوییم: «یا عون من  لاعون له»؛ ای کمک کسی که هیچ کمکی ندارد! اگر به جایی غیر خدا امید داشتیم  که نمیتوانستیم با شور و شوق عرض کنیم: «یا رجاء من لارجاء له»؛ ای امید  کسی که به هیچ کس دیگر جز تو امیدی ندارد! حالا که ما در سطح دنیا به هیچ  قدرتی، به هیچ دولتی، به هیچ دستگاه اطّلاعاتیای، به هیچ دستگاه نظامیای،  به هیچ دستگاه سیاسیای، به هیچ مجمع عمومیای امید نداریم و از آنها جز بدی و  نیش ندیده‌ایم، میتوانیم با خدای متعال، با خدای خودمان، با مولای خودمان،  با عزیز خودمان، با محبوب خودمان، با صدق و صفا حرف بزنیم و بگوییم: «یا  رجاء من لارجاء له»؛ امید ما به توست. و این است که به یک ملت قوّت میدهد. امام،  این‌گونه بود. آن مرد پولادینی که شرق و غرب دنیا علیه او دست به دست هم  دادند و خم به ابرو نیاورد، نیمه شب، آن چنان در مقابل خداوند متعال اشک  میریخت که نزدیکانشان به من میگفتند شبها که امام گریه میکند، برای پاک کردن اشکهایشْ دستمال کافی نیست؛ امام چشمانش را با حوله پاک میکند! این قوّت از آن قوّتهاست.عزیزان من! این قوّت را، هر چه میتوانید در خودتان پدید آورید. این ملت،  این‌طور است که آسیب ناپذیر میشود. این انقلاب، این‌طور است که ضدّ ضربه  میشود، که دیگر هیچ چیز علیه او کارگر نیست. دشمن، البته، مشغول کار خودش  است. امروز دشمن، حتّی بدون حرف، با شیوه‌ها و با لبخندهایی که به افراد  سست عنصر میزند، میخواهد کاری کند که آنها فراموش کنند این نظام درمقابل  قدرت استکبار ایستاده است.انسانهای زمان ما باید خیلی هوشیار باشند. صف  را فراموش نکنند. جبهه را اشتباه نکننددو صف است: یک صف، صف اسلام و قرآن و ارزشهای الهی و معنویت؛ که قلّه آن  جمهوری اسلامی است و مسؤولینی از این نظام، که با قدرت و بدون ترس و  ملاحظه، زیر این بار سنگین ایستاده‌اند و خوشحالند و خم به ابرو نمی‌آورند؛  یک صف هم، همه شیطانهای دنیا، همه خبیثهای دنیا و مجموعه رذالتهای دنیا،  که آن طرف ایستاده‌اند. اگر کسی نیرویی دارد، باید کجا صرف کند؟ این یک صف  بندی است. اگر کسی زبانی دارد، قدرت ابتکاری دارد، کجا باید صرف کند؟ اگر  یک نفر در داخل جناح حق، یا خارج جناح حق، به این اعتبار که آن‌طور مبارزه  را با باطل و با رذالت میکند، ببیند فلان نکته ملاحظه نشده است و فرضاً  اشتباهی، خطایی و حتّی گناهی رخ داده است، بنا کند با این جناح جنگیدن، به  نظر شما محقّ است؟ آیا این، تضییع نیروی الهی، در راه کفران نعمت خدا  نیست؟! کسانی که به بهانه‌ای، جبهه حق را تضعیف میکنند، مسؤولین را تضعیف  میکنند، دولت را تضعیف میکنند، رئیس جمهور را، قوّه قضاییّه را و مجلس را  تضعیف میکنند، کفران نعمت نمیکنند؟ فلان جا، دستگاه قضایی، در فلان محاکمه،  مثلاً یک حکم اشتباه داده است. فلان جا، فلان قاضی، چنین گفته است. فلان  جا، فلان مأمور دولتی، فلان عمل را انجام داده است. اگر اینها را بهانه  قرار دهند و عوض این‌که همه نیروها را برای مقابله با باطل صرف کنند، همان  نیرو را صرف مبارزه با حق کنند، اینها کفران نعمت خدا را نکرده‌اند؟! اینها  سزاوار سرزنش الهی نیستند؟! انسانهای زمان ما باید خیلی هوشیار باشند. صف  را فراموش نکنند. جبهه را اشتباه نکنند.امیدواریم که تحت توجّهات ولىّ‌عصر ارواحنافداه، همه شما و همه ما، توفیق  پیدا کنیم، بتوانیم به وظایف خودمان در قبال این پدیده عظیم اسلامی زمان  خودمان عمل کنیم و تکالیفمان را انجام دهیم، و سعی کنیم هرچه بیشتر خودمان  را همرنگ حسین‌بن‌علی علیه‌الصّلاةوالسّلام و یاران آن بزرگوار کنیم.تاریخ سخنرانی: ۱۳۷۲/۱۰/۲۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 18:57:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام زینب (س) و کار زینب امروز الگوست و در دنیا ماندگار است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D8%B3-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vel2ot1nyu5f</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب در سایت مرجع: بیانات در دیدار فرمانده و پرسنل نیروی هوائی ارتشبسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیماین روزها، روزهای دهه‌ی آخر صفر است؛ روزهای بعد از اربعین است. اگر  نگاهی کنیم به تاریخ صدر اسلام، این روزها روزهای زینب کبری (سلام اللَّه  علیها) است. آن کاری هم که زینب کبری (سلام اللَّه علیها) کرد، یک کارِ از  همین جنس بود؛ یعنی کاری محضاً برای خدای متعال، در دل خطرها و محنتها و  زحمتها؛ یک ابراز وجود معنوی و الهی دین در چهره‌ی مصمم زینب کبری (سلام  اللَّه علیها). خوب است بدانیم و بفهمیم حروف تاریخ گذشته‌ی بسیار ارجمندی  را که تا امروز منشأ برکات فکری و معرفتی شده است و ان‌شاءاللَّه تا آخر  دنیا هم خواهد بود.زینب (سلام اللَّه علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا،  همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در  حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بیسرپناهی این مجموعه‌ی  به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او  را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد. بعد هم  در حوادث پیدرپی، در دوران اسارت زینب، در کوفه، در شام، تا این روزها که  روز پایان آن حوادث است و شروع یک سرآغاز دیگری است برای حرکت اسلامی و  پیشرفت تفکر اسلامی و پیش بردن جامعه‌ی اسلامی. برای خاطر همین مجاهدت  بزرگ، زینب کبری (سلام اللَّه علیها) در نزد خداوند متعال یک مقامی یافته  است که برای ما قابل توصیف نیست.خدای  متعال دو زن را مثال میزندشما ملاحظه کنید؛ در قرآن کریم، به عنوان یک نمونه‌ی کامل ایمان، خدای  متعال دو زن را مثال میزند؛ به عنوان نمونه‌ی کفر هم دو زن را مثال میزند.  «ضرب اللَّه مثلا للّذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من  عبادنا»؛ (۱) که این دو مثال، مربوط است به زنانی که نمونه‌ی کفرند. یعنی  به عنوان نمونه، از مردان مثال نمیآورد؛ از زنان مثال میآورد؛ هم در باب  کفر، هم در باب ایمان. «و ضرب اللَّه مثلا للّذین امنوا امرأت فرعون»؛ (۲)  یکی زن فرعون را به عنوان نمونه‌ی کامل ایمان مثال میآورد، یکی هم حضرت  مریم کبری؛ «و مریم ابنت عمران».(۳)یک مقایسه‌ی کوتاه بین زینب کبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبری را  نشان میدهدیک مقایسه‌ی کوتاه بین زینب کبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبری را  نشان میدهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونه‌ی ایمان شناخته شده است، برای  مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به  موسی ایمان آورده بود و دلبسته‌ی آن هدایتی شده بود که موسی عرضه میکرد،  وقتی در زیر فشار شکنجه‌ی فرعونی قرار گرفت، که با همان شکنجه هم - طبق نقل  تواریخ و روایات - از دنیا رفت، شکنجه‌ی جسمانی او، او را به فغان آورد:  «اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجّنة و نجّنی من فرعون و عمله»؛ (۴) از  خدای متعال درخواست کرد که پروردگارا! برای من در بهشت خانه‌ای بنا کن. در  واقع، طلب مرگ میکرد؛ میخواست که از دنیا برود. «و نجّنی من فرعون و  عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمراه‌کننده‌ی فرعون نجات بده. در حالی که  جناب آسیه - همسر فرعون - مشکلش، شکنجه‌اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانی  بود؛ مثل حضرت زینب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادی از نزدیکان و  برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته  بودند.این رنجهای روحی که برای زینب کبری پیش آمد، اینها برای جناب آسیه - همسر  فرعون - پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینب کبری این همه عزیزان را در  مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفته‌اند و شهید شده‌اند: حسین‌بن‌علی  (علیه‌السّلام) - سیدالشهداء - را دید، عباس را دید، علیاکبر را دید، قاسم  را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه  محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان  را. عظمت این مصیبتها را مگر میشود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ اما در  مقابل همه‌ی این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت  پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول  کن.این همه مصیبت در چشم زینب کبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست،  چون در راه اوست، در راه اعلای کلمه‌ی اوستوقتی از او سؤال میشود که چگونه دیدی؟ میفرماید: «ما رأیت الّا جمیلا».(۵)  این همه مصیبت در چشم زینب کبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست،  چون در راه اوست، در راه اعلای کلمه‌ی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین  صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که  قرآن کریم از جناب آسیه نقل میکند. این، عظمت مقام زینب را نشان میدهد. کار  برای خدا اینجور است. لذا نام زینب و کار زینب امروز الگوست و در دنیا  ماندگار است.بقای دین اسلام، بقای راه خدا، ادامه‌ی پیمودن این راه به وسیله‌ی بندگان  خدا، متکی شده است، مدد و نیرو گرفته است از کاری که حسین‌بن‌علی  (علیه‌السّلام) کرد و کاری که زینب کبری کرد. یعنی آن  صبر عظیم، آن  ایستادگی، آن تحمل مصائب و مشکلات موجب شد که امروز شما میبینید ارزشهای  دینی در دنیا، ارزشهای رائج است. همه‌ی این ارزشهای انسانی که در مکاتب  گوناگون، منطبق با وجدان بشری است، ارزشهائی است که از دین برخاسته است؛  اینها را دین تعلیم داده است. کار برای خدا خاصیتش این است.چیزی که دشمن انقلاب آن را نمیتواند درک کند، همین نکته استاز جنس همین کار، کار انقلاب بود؛ لذا انقلاب ماندگار شد، ثبات و اقتدار  معنوی و حقیقی پیدا کرد، دوام پیدا کرد. این انقلاب، انقلابی بود برای خدا.  آن روزی که این انقلاب آغاز شد، این نهضت به وجود آمد، مثل نهضت احزاب  نبود، مثل حرکت سیاسی حزبهای دنیا نبود که به قصد کسب قدرت باشد؛ حرکتی بود  در عین مظلومیت، برای اجرای احکام الهی، برای ایجاد جامعه‌ی اسلامی، برای  استقرار عدالت در جامعه. آن کسانی که مجاهدت کردند تا انقلاب به پیروزی  رسید، و آن کسانی که پای این انقلاب ایستادند و مجاهدت کردند تا این ثبات و  دوام را پیدا کرد، نیتهای خالصشان بود.آن کسانی که برای خدا کار کردند، برای خدا تلاش کردند، خداوند هم به کارشان  برکت داد. چیزی که دشمن انقلاب آن را نمیتواند درک کند، همین نکته است.  چیزی که دستگاههای استکبار و صهیونیسم نمیتوانند بفهمند، همین مسئله است.  نمیتوانند بفهمند که استحکام این بنا به خاطر این است که برای خداست، بر  پایه‌ی اخلاص بنا شده است و با مجاهدت پیش رفته است. لذا انقلاب و نظام  اسلامی دلها را تسخیر میکند.تاریخ سخنرانی: ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ </description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 21:48:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشوارترین مبارزه، مبارزه غریبانه است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-swktmzrvhxdw</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب در سایت مرجع: بیانات در دیدار جمعی از روحانیون کهگیلویه و بویراحمدبسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیماما درباره مسائل مربوط به محرّم، دو نوع مطلب وجود دارد: یکی سخن درباره  نهضت عاشوراست. اگرچه بزرگان درباره فلسفه قیام امام حسین علیه‌السّلام،  بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند و حرفهای بسیار قیّمی هم در این مقوله زده شده  است؛ اما حقیقتاً یک عمر میشود سخن از این حقیقتِ درخشان گفت. هرچه درباره  عاشورا و قیام امام حسین علیه‌السّلام، فکر کنیم، متوجّه میشویم که این  قضیه، از ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه  فکر کنیم، ممکن است حرفهای جدید و حقایق تازه‌ای را بیابیم. این یک مقوله  حرف؛ که اگرچه در دوره سال گفته میشود و باید هم گفته شود، اما محرّم  خصوصیتی دارد و در ایّام محرّم، از این مقوله بیشتر باید سخن گفت و میگویند  و ان‌شاءالله باز هم خواهند گفت.یک مقوله دیگر که به مناسبت محّرم قابل بحث است و در این زمینه کمتر صحبت  میشود و بنده میخواهم امشب درباره آن، قدری صحبت کنم، مقوله عزاداری  حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام و برکات احیای ذکر عاشوراست. تحقیقاً یکی از  مهمترین امتیازات جامعه شیعه بر دیگر جوامع مسلمان، این است که جامعه شیعه،  برخوردار از خاطره عاشوراست. از همان روزی که موضوعِ ذکر مصیبت  حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام مطرح شد، چشمه جوشانی از فیض و معنویّت در اذهان  معتقدین و محبّین اهل بیت علیهم‌السّلام جاری گشت. این چشمه جوشان، تا  امروز همچنان ادامه و جریان داشته است؛ بعد از این هم خواهد داشت و بهانه  آن هم یادآوری خاطره عاشوراست.بیان ماجرای عاشورا، فقط بیان یک خاطره نیستبیان ماجرای عاشورا، فقط بیان یک خاطره نیست. بلکه بیان حادثه‌ای است که -  همان‌طور که در آغاز سخن عرض شد - دارای ابعاد بیشمار است. پس، یادآوری این  خاطره، در حقیقت مقوله‌ای است که میتواند به برکات فراوان و بیشماری منتهی  شود. لذا شما ملاحظه میکنید که در زمان ائمّه علیهم‌السّلام، قضیه گریستن و  گریاندن برای امام حسین علیه‌السّلام، برای خود جایی دارد. مبادا کسی خیال  کند که در زمینه فکر و منطق و استدلال، دیگر چه جایی برای گریه کردن و این  بحثهای قدیمی است! نه! این خیالِ باطل است. عاطفه به‌جای خود و منطق و  استدلال هم به‌جای خود، هر یک سهمی در بنای شخصیّت انسان دارد. خیلی از  مسائل است که باید آنها را با عاطفه و محبّت حل کرد و در آنها جای منطق و  استدلال نیست. شما اگر در نهضتهای انبیا ملاحظه کنید، خواهید دید وقتی که  پیغمبران مبعوث میشدند، در وهله اوّل که عدّه‌ای دور آنها را میگرفتند،  عامل اصلی، منطق و استدلال نبود.شما در تاریخ پیغمبر اسلام که مدوّن و روشن هم هست، کجا سراغ دارید که آن  حضرت کسانی از کفّار قریش را که مثلاً استعداد و قابلیّت داشته‌اند، در  مقابل خود نشانده و برایشان استدلال کرده باشد که به این دلیل خدا هست، یا  به‌این دلیل خدا واحد است، یا به این دلیل و استدلال عقلانی، بتهایی را که  میپرستید، باطلند؟ دلیل و استدلال، زمانی کاربُرد دارد که نهضت پیش‌رفته  است. در وهله اوّل، حرکت، حرکتی احساسی و عاطفی است. در وهله اوّل این است  که ناگهان فریاد میزند: «نگاه کنید به این بتها و ببینید که اینها  ناتوانند!» در وهله اوّل میگوید نگاه کنید که خدای متعال واحد است:  «قولوالااله‌الاالله‌تفلحوا.» به چه دلیل «لااله الاالله» موجب فلاح است؟  این‌جا کدام استقلال عقلانی و فلسفی وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسی که  صادق باشد، یک برهان فلسفی خوابیده است. اما بحث سرِ این است که نبی وقتی  میخواهد دعوت خود را شروع کند، استدلال فلسفی مطرح نمی‌سازد؛ بلکه احساس و  عاطفه صادق را مطرح میکند.البته آن احساس صادق، احساس بیمنطق و غلط نیست؛احساسی است که در درون خود،  استدلالی هم دارد. اوّل توجّه را به ظلمی که در جامعه جاری است؛ اختلاف  طبقاتیای که وجود دارد و فشاری که «انداد الله» از جنس بشر و شیاطین انس بر  مردم وارد میکنند، معطوف میسازد. این، همان عواطف و احساسات است. البته  بعد که حرکت وارد جریانِ معقول و عادّی خود شد، نوبت استدلال منطقی هم  میرسد. یعنی کسانی که دارای تحمّل عقلی و پیشرفت فکری هستند، به استدلالات  عالی میرسند. ولی بعضی افراد هم، در همان درجات ابتدایی میمانند. در عین  حال، معلوم هم نیست آنهایی که از لحاظ استدلال سطح بالاتری دارند، از لحاظ  درجات معنوی هم، حتماً سطح بالاتری داشته باشند. نه؛ گاهی کسانی که سطح  استدلالىِ پایین‌تری دارند، اما جوشش عواطفشان بالاست، ارتباط و علقه‌شان  با مبدأ غیبی بیشتر و محبتشان نسبت به پیغمبر، جوشانتر است و به درجات  عالیتری میرسند. قضیه این‌گونه است.بحث بر سرِ مقدّسترین هدفهاست که همه منصفین عالم آن را قبول دارنددر حرکتهای معنوی، عاطفه سهم و جای خود را دارد. نه عاطفه جای استدلال را  میگیرد و نه استدلال میتواند به جای عواطف بنشیند. حادثه عاشورا، در ذات و  طبیعت خود، یک دریاىِ خروشانِ عواطفِ صادق است. یک انسان والا، پاک، منوّر و  بدون ذرّه‌ای شائبه تردید در شخصیت ملکوتىِ والای او، برای هدفی که همه  منصفین عالم در صحّتِ آن، که مبتنی بر نجات جامعه از چنگ ظلم و جور و عدوان  است، متّفقند، حرکت شگرفش را آغاز میکند و میگوید: «ایها النّاس! انّ رسول  الله، صلّیالله‌علیه‌وآله، قال: من رأی سلطاناً جائراً...(۱)» بحث سرِ این  است. امام حسین علیه‌السّلام، فلسفه حرکت خود را مقابله با جور قرار  میدهد: «یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان.» بحث بر سرِ مقدّسترین هدفهاست  که همه منصفین عالم آن را قبول دارند. چنان انسانی، در راه چنین هدفی،  دشوارترین مبارزه را تحمّل میکند.دشوارترین مبارزه، مبارزه غریبانه است. کشته شدن در میان هیاهو و هلهله  دوستان و تحسین عامّه مردم، چندان دشوار نیست. چنان‌که در یکی از جنگهای  صدر اسلام، وقتی که دو لشکرِ حقّ و باطل در مقابل هم صف کشیدند و کسانی چون  پیغمبر و امیرالمؤمنین، علیهماالسّلام، در رأس جبهه حق قرار داشتند،  پیغمبر از سپاهیان خود پرسید: چه‌کسی حاضر است به میدان برود و فلان جنگجوی  معروفِ سپاه دشمن را از پای درآورد؟ جوانی از سپاهیان اسلام، داوطلب شد.  پیغمبر دستی بر سر او کشید و او را بدرقه کرد. مسلمانان هم برایش دعا کردند  و او به میدان نبرد رفت، جهاد کرد و کشته شد. این، یک نوع کشته شدن و جهاد  کردن است. نوعِ دیگرِ جهاد کردن، جهادی است که وقتی انسان به سمت میدان  نبرد میرود، آحاد جامعه نسبت به او یا منکرند، یا غافلند، یا کناره میجویند  و یا در مقابلش میایستند. کسانی هم که قلباً وی را تحسین میکنند - و  تعدادشان کم است - جرأت ندارند زبانی به تحسینش بپردازند.مبارزه غریبانه، سخت‌ترینِ مبارزه‌هاستدر حادثه عاشورای امام حسین علیه‌السّلام، حتی کسانی مانند  «عبدالله‌بن‌عباس» و «عبدالله‌بن جعفر» که خودشان جزو خاندان بنی‌هاشم و از  همین شجره طیّبه‌اند، جرأت نمیکنند در مکه یا مدینه بایستند، فریاد بزنند و  به نامِ امام حسین علیه‌السّلام، شعار بدهند. چنین مبارزه‌ای، غریبانه است  و مبارزه غریبانه، سخت‌ترینِ مبارزه‌هاست. همه با انسان، دشمن. همه از  انسان، رویگردان. در مبارزه امام حسین علیه‌السّلام، حتّی برخی از دوستان  هم معرضند. چنان‌که به یکی از آنها فرمود: «بیا به من کمک کن.» و او به جای  کمک، اسبش را برای حضرت فرستاد و گفت: «از اسب من استفاده کن!»غربت از این بالاتر و مبارزه از این غریبانه‌تر؟! آن وقت در این مبارزه  غریبانه، عزیزترین عزیزانش در مقابل چشمش قربانی شوند. پسرانش،  برادرزاده‌هایش، برادرانش و پسرعموهایش؛ این گلهای بنی‌هاشم، پرپر شوند، و  در مقابلش روی زمین بریزند و حتّی کودک شش‌ماهه‌اش هم کشته شود!ملائکه آسمان برای تماشای جلوه او بر یکدیگر سبقت میگیرند و  آرزومند تماشای حسین‌بن‌علی علیه‌السلام هستندعلاوه بر همه این مصیبتها، میداند به مجرّد این‌که جان از جسم مطهّرش خارج  شود، عیالات بیپناه و بیدفاعش، مورد تهاجم قرار خواهند گرفت. میداند که  گرگهای گرسنه، به دختران خردسال و جوانش حمله‌ور میشوند، دلهای آنها را  میترسانند؛ اموال آنها را غارت میکنند؛ آنها را به اسارت میگیرند و مورد  اهانت قرار میدهند. میداند که به دختر والای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام،  زینب کبری سلام‌الله علیها، که جزو شخصیتهای بارز دنیای اسلام است، جسارت  میکنند. اینها را هم میداند.بر همه اینها، تشنگی خود و اهل و عیالش را اضافه کنید: کودکان خردسال،  تشنه. دختر بچه‌ها، تشنه. پیرها، تشنه. حتی کودکِ شیرخواره، تشنه. میتوانید  تصوّر کنید که این مبارزه چقدر سخت است؟ انسانی چنان والا، پاک، مطهّر و  منوّر که ملائکه آسمان برای تماشای جلوه او بر یکدیگر سبقت میگیرند و  آرزومند تماشای حسین‌بن‌علی علیه‌السلام هستند تا به او متبرّک شوند؛  انسانی که انبیا و اولیا آرزوی مقام او را میکنند، در چنان مبارزه‌ای و با  چنان شدّت و محنتی به شهادت میرسد. شهادتِ چنین شخصیّتی، حادثه‌ای شگرف  است. کدام انسانی است که عاطفه‌اش از این حادثه جریحه‌دار نشود؟! کدام  انسانی است که این حادثه را بشناسد و بفهمد و نسبت به آن دلبسته نشود؟این حادثه عاشوراستاین همان چشمه جوشانی است که از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتی  که زینب کبری سلام‌الله‌علیها - طبق نقلی که شده است - بالای «تلّ زینبیّه»  رفت و خطاب به پیغمبر عرض کرد: «یا رسول‌الله، صلّی علیک! ملائکة السّماء  هذا حسینک مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مسلوب العمامة والرّداء.(۲)» او  خواندنِ روضه امام حسین علیه‌السّلام را شروع کرد و ماجرا را با صدای بلند  گفت؛ ماجرایی که میخواستندمکتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در کربلا،  چه در کوفه و چه در شام و مدینه، با صدای بلند به بیان حادثه عاشورا  پرداخت. این چشمه، از همان روز شروع به جوشیدن کرد و تا امروز، همچنان جوشان است. این حادثه عاشوراست.یک وقت است که کسی از داشتن نعمتی بیبهره است و در مقابل نعمتِ نداشته، از  او سؤالی هم نمیشود. اما یک وقت کسی از نعمتی بهره‌مند است و از آن نعمتی  که دارد از وی سؤال میشود. یکی از بزرگترین نعمتها، نعمت خاطره و یاد  حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، یعنی نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم ونعمت عاشورا  برای جامعه شیعىِ ماست. متأسفانه برادران غیر شیعی ما از مسلمین، خود را از  این نعمت برخوردار نکردند. اما میتوانند از این نعمت بهره‌مند شوند و  امکانش هم وجود دارد. البته بعضی از مسلمینِ غیر شیعه در گوشه وکنار، ذکر  محرّم و عاشورا را دارند. ولی آن‌گونه که باید و شاید، بینشان رایج نیست؛  در حالیکه بین ما رایج است.اکنون که ذکر محرّم و عاشورا و یاد و خاطره امام حسین علیه‌السلام، در  بینِ ما رایج است، از این ذکر و خاطره و جلسات بزرگداشت، چه استفاده‌ای  باید کرد و شکر این نعمت چیست؟ این همان مطلبی است که میخواهم به عنوان  سؤال مطرح کنم، و شما جواب بدهید.آن مرد حکیمِ تیزبینِ دین‌شناسِ دنیاشناسِ انسان شناساین نعمت عظیم، دلها رابه منبعِ جوششِ ایمانِ اسلامی متّصل میکند. کاری  میکند که در طول تاریخ کرد و ستمگرانِ حاکم، از عاشورا ترسیدند، و از وجود  قبر نورانی امام حسین علیه‌السّلام، واهمه داشتند. ترس از حادثه عاشورا و  شهدای آن، از زمان خلفای بنی‌امیّه شروع شده و تا زمان ما ادامه یافته است و  شما یک نمونه‌اش را در دوران انقلاب خودمان دیدید. وقتی که محرّم از راه  میرسید، نظامِ مرتجعِ کافرِ فاسقِ فاسدِ پهلوی، میدید دیگر دستش بسته است و  نمیتواند علیه مردمِ مبارزِ عاشورایی، کاری انجام دهد. در واقع مسؤولین آن  نظام، ناتوانی خود را ناشی از فرا رسیدن محرّم میدانستند. در گزارشهای  برجا مانده از آن رژیم منحوس، اشارتها، بلکه صراحتهایی وجود دارد که نشان  میدهد آنها با فرارسیدن محرّم، دست و پایشان را حسابی گم میکردند. امام  بزرگوار ما رضوان‌الله‌علیه، آن مرد حکیمِ تیزبینِ دین‌شناسِ دنیاشناسِ  انسان شناس، خوب فهمید که از این حادثه برای پیشبرد هدف امام حسین  علیه‌السّلام چگونه باید استفاده کند و کرد.امام بزرگوار ما، محرّم را به عنوان ماهی که در آن، خون بر شمشیر پیروز  میشود، مطرح نمود و به برکت محرّم، با همین تحلیل و منطق، خون را بر شمشیر  پیروز کرد. این، یک نمونه از جلوه‌های نعمت ماه محرّم و مجالس ذکر و یاد  امام حسین علیه‌السّلام است که شما دیدید. لذا هم مردم و هم روحانیون، باید  از این نعمت استفاده کنند. استفاده مردم این است که به مجالس عزاداری  سیدالشهداء علیه‌السّلام، دل ببندند و این مجالس را - در سطوح مختلف - هرچه  میتوانند بیشتر اقامه کنند. مردم باید مخلصانه و برای استفاده، در مجالس  عزاداری حسینی شرکت کنند؛ نه برای وقت گذراندن، یا به صورت عامیانه‌ای، فقط  به عنوان ثواب اخروی که نمیدانند هم، این ثواب اخروی از کجا می‌آید؟مسلماً مربوط به جهتی است که اگر آن جهت نباشد، ثواب هم نیستمسلّماً شرکت در مجالس مذکور، ثواب اخروی دارد؛ اما ثواب اخروی مجالس عزا،  از چه ناحیه و به چه جهت است؟ مسلماً مربوط به جهتی است که اگر آن جهت  نباشد، ثواب هم نیست. بعضی از مردم متوجّه این نکته نیستند. همه باید در  این مجالس شرکت کنند، قدر مجالس عزاداری را بدانند، از این مجالس استفاده  کنند و روحاً و قلباً این مجالس را وسیله‌ای برای ایجاد ارتباط و اتّصالِ  هرچه محکم‌تر میان خودشان و حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، خاندان پیغمبر و روح  اسلام و قرآن قرار دهند. این از وظایفی که در این خصوص مربوط به مردم است.مجالس عزاداری حسینی باید از سه ویژگی برخوردار باشداوّلین ویژگی اولین ویژگی باید این باشد که چنین مجالسی، محبّت به اهل بیت  علیهم‌السّلام را زیاد کنند. چون رابطه عاطفی، یک رابطه بسیار ذیقیمت است.  شما، روحانیون، باید کاری کنید که محبّت شرکت‌کنندگان در مجالس مذکور،  روزبه‌روز نسبت به حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، خاندان پیغمبر و مناشیء معرفت  الهی، بیشتر شود. اگر شما خدای ناکرده، در مجالس مذکور وضعی را به‌وجود  آورید که مستمع یا فرد بیرون از آن فضا، از لحاظ عاطفی به اهل‌بیت  علیهم‌السلام نزدیک نشد، بلکه احساس دوری و بیزاری کرد، نه فقط چنین مجالسی  فاقد یکی از بزرگترین فواید خود شده، بلکه به یک معنا، مضّر هم بوده است.  حال شما که مؤسّس یا گوینده چنین مجالسی هستید، ببینید چه کاری میتوانید  بکنید که عواطف مردم، براثر حضور در این مجالس، نسبت به حسین‌بن‌علی  علیه‌السّلام و اهل بیت پیغمبر علیهم افضل صلواة الله روزبه‌روز بیشتر شود.دومین ویژگیدومین ویژگی‌ای که باید در این مجالس به وجود آید، این است که مردم نسبت  به اصل حادثه عاشورا، معرفت روشنتر و واضحتری پیدا کنند. این‌طور نباشد که  ما در مجلس حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، به منبر برویم یا سخنرانی کنیم، اما  موضوع سخنرانی، حضّار آن مجلس، اعم از جوان و غیرجوان و زن و مردِ اهل فکر و  تأمّل را - که امروز در جامعه ما بسیارند و این از برکات انقلاب است - به  این فکر فرو ببرد که «ما به این مجلس آمدیم و گریه‌ای هم کردیم؛ اما برای  چه؟ قضیه چه بود؟ چرا باید برای امام حسین علیه‌السلام گریه‌کرد؟ اصلاً چرا  امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد و عاشورا را به وجود آورد؟» بنابراین، به عنوان منبری یا سخنران، باید  به موضوعاتی بپردازید که جوابگوىِ چنین سؤالاتی باشد. باید نسبت به اصلِ  حادثه عاشورا معرفتی در افراد به‌وجود آید. اگر در روضه‌خوانی و سخنرانی یا  سایرِ مطالبِ بیان شده از طرف شما، نکته‌ای روشنگر یا حداقل اشاره‌ای به  این معنا نباشد، یک رکن از آن سه رکنی که عرض شد، کم و ناقص خواهد بود.  یعنی ممکن است مجلس مذکور، فایده لازم را ندهد و ممکن هم هست خدای ناکرده  در بعضی از فروض، ضرر هم بکنیم.سومین ویژگی سومین ویژگی لازم در این مجالس، افزایش ایمان و معرفت دینی در مردم است.  در چنین مجالسی باید از دین، نکاتی عنوان شود که موجب ایمان و معرفتِ بیشتر  در مستمع ومخاطب گردد. یعنی سخنرانان و منبریها، یک موعظه درست، یک حدیث  صحیح، بخشی از تاریخ آموزنده درست، تفسیرِ آیه‌ای از قرآن یا مطلبی از یک  عالم و دانشمندِ بزرگ اسلامی را در بیانات خود بگنجانند و به سمع  شرکت‌کنندگان در این مجالس برسانند. این‌طور نباشد که وقتی بالای منبر  میرویم، یک مقدار لفّاظی کنیم و حرف بزنیم و اگر احیاناً مطلبی هم ذکر  میکنیم، مطلب سستی باشد که نه فقط ایمانها را زیاد نمیکند، بلکه به تضعیف  ایمانِ مستمعین میپردازد. اگر این‌طور هم شد، ما از جلسات مذکور به فواید و  مقاصدِ موردِ نظر نرسیده‌ایم.امام فرمودند: «عزاداری سنّتی بکنید» من واقعاً میترسم از این‌که خدای ناکرده، در این دوران که دورانِ ظهور  اسلام، بروز اسلام، تجلّی اسلام و تجلّی فکر اهل‌بیت علیهم‌الصّلاةوالسّلام  است، نتوانیم وظیفه‌مان را انجام دهیم. برخی کارهاست که پرداختن به آنها،  مردم را به خدا و دین نزدیک میکند. یکی از آن کارها، همین عزاداریهای سنّتی  است که باعث تقرّبِ بیشترِ مردم به دین میشود. این‌که امام فرمودند  «عزاداری سنّتی بکنید» به خاطر همین تقریب است. در مجالس عزاداری نشستن،  روضه خواندن، گریه کردن، به سروسینه زدن و مواکب عزا و دسته‌های عزاداری به  راه انداختن، از اموری است که عواطف عمومی را نسبت به خاندان پیغمبر،  پرجوش میکند و بسیار خوب است. در مقابل، برخی کارها هم هست که پرداختن به  آنها، کسانی را از دین برمیگرداند.تاریخ سخنرانی: ۱۳۷۳/۰۳/۱۷</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 13:42:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این شد ایثار کامل و اسلام را هم حفظ کرد. همین حرکت، اسلام را حفظ کرد. همین حرکت موجب شد که ارزشها در جامعه پایدار بشوند، بمانند.</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-u0nwqknrujvp</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب در سایت مرجع: بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسدارانبسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیماین معنا ـ معنای پاسداری ـ با همه‌ی ابعاد آن، با همه‌ی ابزارها و وسائل  ممکن، در وجود مقدس سیدالشهداء (سلام الله علیه) متجسد است؛ نه این‌که  دیگران نکردند یا نخواستند بکنند، بلکه به این معنا که خانه‌ی پُرِ این  حرکت در رفتار دوران ده‌ساله‌ی امامت سیدالشهداء (سلام الله علیه) تحقق  پیدا کرده است. تمام راه‌هائی که میشود فرزند پیغمبر از آن راه‌ها استفاده  کند برای حفظ میراث عظیم اسلام ـ که میراث جد او و پدر او و پیروان راستین  آنهاست ـ در زندگی سیدالشهداء محسوس است؛ از تبیین و انذار، از تحرک  تبلیغاتی، از بیدار کردن و حساس کردن وجدانهای عناصر خاص ـ همین خواص که ما  تعبیر میکنیم ـ در آن خطبه‌ی منا، اینها همه در طول زندگی سیدالشهداء است.  بعد هم ایستادگی در مقابل یک انحراف بزرگ با قصد مجاهدت با جان؛ نه این‌که  امام حسین از سرنوشت این حرکت بیاطلاع بود؛ نه، اینها امام بودند. مسئله‌ی  معرفت امام و علم امام و آگاهی وسیع امام بالاتر از این حرفهائی است که  ماها در ذهنمان میگنجد؛ بلکه به معنای ترسیم یک دستورالعمل می‌ایستد، تسلیم  نمیشود، مردم را به یاری میطلبد، بعد هم وقتی یک عده‌ای پیدا میشوند ـ که  همان اهل کوفه باشند ـ و اظهار میکنند که حاضرند در کنار آن بزرگوار در این  راه قدم بگذارند، حضرت درخواست آنها را اجابت میکند و به طرف آنها میرود؛  بعد هم در میانه‌ی راه پشیمان نمیشود. بیانات امام را که انسان نگاه میکند،  میبیند حضرت عازم و جازم بوده است برای این که این کار را به پایان ببرد. این‌که در مقابله‌ی با حرکت انحرافی فوق‌العاده خطرناک آن روز، امام حسین  (علیه الصّلاة و السّلام) می‌ایستد، این میشود یک درس، که خود آن بزرگوار  هم همین را تکرار کردند؛ یعنی کار خودشان را به دستور اسلام مستند کردند:  «انّ رسول الله قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد  الله مخالفا لسنّة رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر  علیه بفعل و لا قول کان حقاّ علی الله ان یدخله مدخله»؛ (۱) حضرت این را  بیان کردند. یعنی من وظیفه‌ام این است، کاری که دارم انجام میدهم، بایستی  ابراز مخالفت کنم، باید در جاده‌ی مخالفت و ایستادگی قدم بگذارم، سرنوشت هرچه شد، بشود؛ اگر سرنوشت پیروزی بود، چه بهتر؛ اگر شهادت بود، باز هم چه  بهتر. یعنی اینجوری امام حسین (علیه السّلام) حرکت کردند.این واقعه در تاریخ نمی‌مانداین شد ایثار کامل و اسلام را هم حفظ کرد. همین حرکت، اسلام را حفظ کرد.  همین حرکت موجب شد که ارزشها در جامعه پایدار بشوند، بمانند. اگر این خطر  را نمیپذیرفت، حرکت نمیکرد، اقدام نمیکرد، خونش ریخته نمیشد، آن فجایع عظیم  برای حرم پیغمبر، دختر امیرالمؤمنین و فرزندان خاندان پیغمبر پیش نمیآمد،  این واقعه در تاریخ نمی‌ماند. این حادثه‌ای که میتوانست جلوی آن انحراف  عظیم را بگیرد، باید به همان عظمت آن انحراف در ذهن جامعه و تاریخ، شوک  ایجاد میکرد و کرد. این فداکاری امام حسین است.آن که در مقابل وسوسه‌ها، تردیدافکنیها، بایستد و دلش نلرزد و قدم در این راه بگذارد، او همان کسی است که میتواند این تحول عظیم را به وجود بیاوردالبته به زبان هم گفتن اینها آسان است. کاری که امام حسین (علیه السّلام)  کردند، یک کار فوق‌العاده‌ای است. یعنی ابعاد آن از آنچه که ما امروز  محاسبه میکنیم، خیلی بالاتر است. ما جوانبش را، ریزه‌کاریهایش را غالباً  ندیده میگیریم. من یک بار در یک صحبتی، صبر امام حسین (علیه السّلام) را  تشریح کردم. صبرش فقط این نبود که بر تشنگی صبر کند، بر کشته شدن یاران صبر  کند؛ اینها صبرِ آسان است. صبرِ سخت‌تر این است که دیگران، افراد صاحب  نفوذ، افراد آگاه، افراد محترم هی بگویند آقا نکنید، این کار غلط است، این  کار خطرناک است. هی ایجاد تردید کنند. کیها؟ افرادی مثل عبدالله جعفر،  عبدالله زبیر، عبدالله عباس؛ این شخصیتهای برجسته‌ی بزرگ آن روز دنیا،  آقازاده‌های مهم اسلام، اینها هی بگویند نکن این کار را. هر که باشد، اگر  چنانچه آن عزم و آن اراده و آن ثبات در او نباشد، با خودش فکر میکند که من  دیگر تکلیفی ندارم، اینها که دارند اینجوری میگویند، دنیا هم که دارد  آنجوری حرکت میکند، بگوئیم و بگذریم. آن که در مقابل این اظهارات، در واقع  وسوسه‌ها، تردیدافکنیها، راه شرعی درست‌کردن‌ها بایستد و دلش نلرزد و قدم  در این راه بگذارد، او همان کسی است که میتواند این تحول عظیم را به وجود  بیاورد. و امام بزرگوار ما در این جهت تشبّه کردند و اقتفاء کردند به سید و  سالار شهیدان، که من یک وقتی گفتم و حالا نمیخواهیم وارد این مقوله بشویم؛  شرحش مفصل است. این پاسدارىِ امام حسین است.تاریخ سخنرانی: ۱۳۹۰/۰۴/۱۳</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 20:25:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امام حسین، امام آنها در آزادیخواهی، در عدالت‌طلبی، در مبارزه با بدیها و زشتیها و در مبارزه با جهل و زبونی انسان است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D9%84-%D9%88-%D8%B2%D8%A8%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wsvegmbsraku</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب....امروز  بیش از پنج قرن و ده قرن  پیش، حسین‌بن‌علىِ اسلام و شما، در دنیا شناخته  شده است. امروز وضع به  گونه‌ای است که متفکّران و روشنفکران و آنهایی که  بیغرضند، وقتی به تاریخ  اسلام بر میخورند و ماجرای امام حسین را میبینند،  احساس خضوع میکنند.  آنهایی که از اسلام سر در نمی‌آورند، اما مفاهیم آزادی،  عدالت، عزّت،  اعتلاء و ارزشهای والای انسانی را میفهمند، با این دید نگاه  میکنند و امام  حسین، امام آنها در آزادیخواهی، در عدالت‌طلبی، در مبارزه با  بدیها و  زشتیها و در مبارزه با جهل و زبونی انسان است.امروز  هم هرجایی که بشر در دنیا ضربه خورده است -چه ضربه سیاسی، چه ضربه  نظامی و  چه ضربه اقتصادی- اگر ریشه‌اش را کاوش کنید، یا در جهل است، یا در  زبونی.  یعنی یا نمیدانند و معرفت لازم را به آنچه که باید معرفت داشته  باشند،  ندارند؛ یا این‌که معرفت دارند، اما خود را ارزان فروخته‌اند؛  زبونی را  خریده‌اند و حاضر به پستی و دنائت شده‌اند! امام سجّاد و  امیرالمؤمنین  -بنابر آنچه که از آنها نقل شده- فرموده‌اند: «لیس لانفسکم  ثمن الّا الجنّة  فلاتبیعوها بغیرها»؛(۷) ای انسان! اگر بناست هستی و هویت و  موجودیت تو  فروخته شود، فقط یک بها دارد و بس و آن بهشتِ الهی است. به  هرچه کمتر از  بهشت بفروشی، سرت کلاه رفته است. اگر همه دنیا را هم به  قیمتِ قبول پستی و  ذلّت و زبونی روح به شما بدهند، جایز نیست. همه کسانی  که در اطراف دنیا  تسلیم زر و زور صاحبان زر و زور شده‌اند و این زبونی را  قبول کرده‌اند -چه  عالم، چه سیاستمدار، چه فعّال سیاسی و اجتماعی و چه  روشنفکر- به خاطر این  است که ارزش خود را نشناختند و خود را فروختند.  بسیاری از سیاستمداران دنیا  خودشان را فروخته‌اند. عزّت فقط این نیست که  انسان روی تخت سلطنت یا ریاست  بنشیند. گاهی یک نفر بر تخت سلطنت نشسته  است، به هزاران نفر هم با تکبّر  فخرفروشی میکند و زور میگوید؛ اما  درعین‌حال زبون و اسیر یک قدرت و یک مرکز  دیگر است؛ اسیر تمایلات نفسانىِ  خود است که البته اسرای سیاسىِ امروز دنیا  به این آخری نمیرسند، چون اسیر  قدرتها و اسیر مراکزند!</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 20:00:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و جهالت نجات پیدا کنند</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D8%A8%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-va43orpwyv23</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب....اگر  به تحلیل ظاهری قضیه نگاه  کنیم، این قیام، قیام علیه حکومت فاسد و ضدّ  مردمی یزید است؛ اما در باطن،  یک قیام برای ارزشهای اسلامی و برای معرفت و  برای ایمان و برای عزت است.  برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و  جهالت نجات پیدا کنند. لذا  ابتدا که از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش  محمّدبن‌حنفیه -و در واقع  در پیام به تاریخ- چنین گفت: «انّی لم اخرج اشرا و  لابطرا و لامفسدا و  لاظالما»؛(۵) من با تکبّر، با غرور، از روی فخرفروشی،  از روی میل به قدرت و  تشنه قدرت بودن قیام نکردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح  فی امة جدّی»؛(۶)  من میبینم که اوضاع در میان امت پیامبر دگرگون شده است؛  حرکت، حرکت غلطی  است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتی است که  اسلام میخواست و  پیامبر آورده بود. قیام کردم برای این‌که با اینها مبارزه  کنم.مبارزه  امام حسین دو وجه دارد و  ممکن است دو نتیجه به بار بیاورد؛ اما هر دو  نتیجه خوب است. یک نتیجه این  بود که امام حسین علیه‌السّلام بتواند بر  حکومت یزید پیروز شود و قدرت را  از چنگ کسانی که با زور بر سر مردم  میکوبیدند و سرنوشت مردم را تباه  میکردند، خارج کند و کار را در مسیر صحیح  خود بیندازد. اگر این کار صورت  میگرفت، البته باز مسیر تاریخ عوض میشد. یک  وجه دیگر این بود که امام حسین  نتواند به هر دلیلی این پیروزی سیاسی و  نظامی را به دست بیاورد؛ آن وقت  امام حسین در این‌جا دیگر نه با زبان، بلکه  با خون، با مظلومیت، با زبانی  که تاریخ تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد،  حرف خود را مثل یک جریان مداوم و  غیرقابل انقطاع در تاریخ به جریان  می‌اندازد. و این کار را امام حسین  کرد.البته  کسانی که دم از ایمان  میزدند، اگر رفتاری غیر از آن داشتند که به امام  حسین نشان دادند، شقّ  اوّل پیش می‌آمد و امام حسین میتوانست دنیا و آخرت را  در همان زمان اصلاح  کند؛ اما کوتاهی کردند! البته بحث این‌که چرا و چطور  کوتاهی کردند، از آن  بحثهای بسیار طولانی و مرارت‌باری است که بنده در چند  سال قبل از این تحت  عنوان «خواص و عوام» آن را مقداری مطرح کردم -یعنی چه  کسانی کوتاهی کردند،  گناه و تقصیر به گردن چه کسانی بود؛ چطور کوتاهی  کردند، کجا کوتاهی  کردند- که من نمیخواهم آن حرفها را مجدّداً بگویم.  بنابراین، کوتاهی شد و  به خاطر کوتاهی دیگران، مقصود اوّل حاصل نشد؛ اما  مقصود دوم حاصل گردید.  این دیگر چیزی است که هیچ قدرتی نمیتواند آن را از  امام حسین بگیرد. قدرتِ  رفتن به میدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزیزان؛ آن  گذشت بزرگی که از بس  عظیم است، هر عظمتی که دشمن داشته باشد در مقابلش،  کوچک و محو میشود و این  خورشید درخشان، روزبه‌روز در دنیای اسلام به  نورافشانىِ بیشتری میپردازد و  بشریت را احاطه میکند.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 19:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به جای برابری و برادری، تبعیض و دودستگی و شکاف طبقاتی به وجود آمد. به جای معرفت، جهل حاکم شد</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%AF-twg8k7yivad8</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب......خصوصیت  حکومت پیامبر این بود که به جای ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل  داشت. به  جای شرک و تفرقه فکری انسان، متّکی بر توحید و تمرکز بر عبودیت  ذات مقدس  پروردگار بود. به جای جهل، متّکی بر علم و معرفت بود. به جای  کینه‌ورزی  انسانها با هم، متّکی بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا  بود؛ یعنی  یک حکومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانی که در چنین حکومتی  پرورش پیدا  میکند، انسانی باتقوا، پاکدامن، عالم، بابصیرت، فعّال،  پُرنشاط، متحرّک و  رو به کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد. اسم،  اسم اسلام ماند؛  نام، نام اسلامی بود؛ اما باطن دیگر اسلامی نبود. به جای  حکومت عدل، باز  حکومت ظلم بر سر کار آمد. به جای برابری و برادری، تبعیض و  دودستگی و شکاف  طبقاتی به وجود آمد. به جای معرفت، جهل حاکم شد. در این  دوره پنجاه ساله،  هرچه به طرف پایین می‌آییم، اگر انسان بخواهد از این  سرفصل‌ها بیشتر پیدا  کند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد که اهل تحقیق باید  اینها را برای ذهن‌های  جوان و جوینده روشن کنند.امامت  به سلطنت تبدیل شد!  ماهیت امامت، با ماهیت سلطنت، مغایر و متفاوت و مناقض  است. این دو ضدّ  همند. امامت، یعنی پیشوایىِ روحی و معنوی و پیوند عاطفی و  اعتقادی با  مردم. اما سلطنت، یعنی حکومت با زور و قدرت و فریب؛ بدون  هیچ‌گونه علقه  معنوی و عاطفی و ایمانی. این دو، درست نقطه مقابل هم است.  امامت، حرکتی در  میان امت، برای امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنی یک سلطه  مقتدرانه علیه  مصالح مردم و برای طبقات خاص؛ برای ثروت‌اندوزی و برای  شهوت‌رانی گروه  حاکم. آنچه که ما در زمان قیام امام حسین میبینیم، دومی  است، نه آن اوّلی.  یعنی یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط  داشت، نه علم داشت،  نه پرهیزگاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقه جهاد  در راه خدا داشت،  نه ذرّه‌ای به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او  رفتار یک مؤمن و  نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ چیزش به پیامبر شباهت  نداشت. در چنین  شرایطی، برای کسی مثل حسین‌بن‌علی -که خود او همان امامی  است که باید به  جای پیامبر قرار گیرد- فرصتی پیش آمد و قیام کرد.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 13:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی حقیقی انسان در این عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است که خدا میداند بشر در آن‌جا به چه عظمتهایی نایل خواهد شد</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%B9%D8%B8%D9%85%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-n1gipxmgcaiw</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب......یک  حکومت آرمانی به وسیله  اسلام به وجود آمد. اگر بخواهیم ماجرای امام حسین  را در سطوری خلاصه کنیم،  این‌طور میشود: بشریت، دچار ظلم و جهل و تبعیض  بود. حکومتهای بزرگ دنیا،  که حکومت قیصر و کسرای آن زمان است -چه در ایران  آن روز، چه در امپراتوری  روم آن روز- حکومت اشرافیگیری و حکومت غیرمردمی و  حکومت شمشیر بی‌منطق و  حکومت جهالت و فساد بود. حکومت‌های کوچکتر هم -مثل  آنچه که در جزیرةالعرب  بود- از آنها بدتر بودند و مجموعاً جاهلیتی دنیا را  فرا گرفته بود. در این  میان، نور اسلام به وسیله پیامبر خدا و با مدد الهی و  مبارزات عظیم و  توان‌فرسای مردمی توانست اوّل یک منطقه از جزیرةالعرب را  روشن کند و بعد  بتدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فرا گیرد. وقتی  پیامبر از دنیا  میرفت، این حکومت، حکومت مستقری بود که میتوانست الگوی همه  بشریت در طول  تاریخ باشد؛ و اگر آن حکومت با همان جهت ادامه پیدا میکرد،  بدون تردید  تاریخ عوض میشد؛ یعنی آنچه که بنا بود در قرنها بعد از آن -در  زمان ظهور  امام زمان در وضعیت فعلی- پدید آید، در همان زمان پدید آمده بود.  دنیای  سرشار از عدالت و پاکی و راستی و معرفت و محبّت، دنیای دوران امام  زمان  است که زندگی بشر هم از آن‌جا به بعد است. زندگی حقیقی انسان در این  عالم،  مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است که خدا میداند بشر در  آن‌جا به  چه عظمتهایی نایل خواهد شد. بنابراین، اگر ادامه حکومت پیامبر  میسّر میشد  و در همان دوره‌های اوّل پدید میآمد و تاریخ بشریت عوض میشد،  فرجام کار  بشری مدتها جلو میافتاد؛ اما این کار به دلایلی نشد.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 13:36:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امام حسین با اینها مبارزه میکند</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-ttkjcufku0ev</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب.....با  مداقّه در این بیان، انسان  احساس میکند که نهضت حسینی در واقع با دو نگاه  قابل ملاحظه است، که هر دو  هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده‌ی  ابعاد عظیم این نهضت است.  یک نگاه، حرکت ظاهری حسین‌بن‌علی است؛ که حرکت  علیه یک حکومت فاسد و منحرف  و ظالم و سرکوبگر -یعنی حکومت یزید- است؛ اما  باطن این قضیه، حرکت  بزرگتری است که نگاه دوم، انسان را به آن میرساند؛ و  آن حرکت علیه جهل و  زبونی انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید  مبارزه میکند، اما  مبارزه گسترده تاریخی وی با یزیدِ کوته‌عمرِ بی‌ارزش  نیست؛ بلکه با جهل و  پستی و گمراهی و زبونی و ذلّت انسان است. امام حسین با  اینها مبارزه  میکند.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 13:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این، خلاصه نهضت حسینی است</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yatkljwgd0dg</link>
                <description>مشاهده متن کامل این مطلب......یک  جمله در زیارت اربعینِ امام  حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام ذکر شده است که  مانند بسیاری از جملات این  زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمّل و  تدبّر است. امروز به  مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه اول قدری  پیرامون همین جمله -که  ناظر به جهت قیام حسینی است- عرایضی عرض میکنیم. آن  جمله این است: «و بذل  مهجته فیک».(۱) این زیارت اربعین است؛ منتها فقره‌های  اوّل آن، دعاست که  گوینده این جملات خطاب به خداوند متعال عرض میکند: «و  بذل مهجته فیک»؛  یعنی حسین‌بن‌علی، جان و خون خود را در راه تو داد؛  «لیستنقذ عبادک من  الجهالة»؛ (۲) تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛ «و حیرة  الضّلالة»؛ (۳) و  آنها را از سرگردانىِ ناشی از ضلالت و گمراهی برهاند.  این یک طرف قضیه،  یعنی طرفِ قیام کننده؛ حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام است. طرف  دیگر قضیه، در  فقره بعدی معرفی میشود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و  باع حظّه  بالارذل الأدنی»؛ (۴) نقطه مقابل، کسانی بودند که فریب زندگی،  آنها را به  خود مشغول و دنیای مادّی، زخارف دنیایی، شهوات و هواهای نفس، از  خود  بیخودشان کرده بود؛ «و باع حظّه بالارذل الأدنی»؛ سهمی را که خدای  متعال  برای هر انسانی در آفرینش عظیم خود قرار داده است -این سهم عبارت است  از  سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت- به بهای پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایی  فروخته بودند. این، خلاصه نهضت حسینی است.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 13:14:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک قیام برای ارزشهای اسلامی و برای معرفت و برای ایمان و برای عزت</title>
                <link>https://virgool.io/fanus-zendegi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-igyawsqgbajc</link>
                <description>مطالبی با توجه به سخنان آیت الله خامنه ای(ح) در موضوع امام حسین(ع) و کربلا مشاهده سایت مرجع: بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌یک  جمله در زیارت اربعینِ امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام ذکر شده است که  مانند بسیاری از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمّل و  تدبّر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه اول قدری  پیرامون همین جمله -که ناظر به جهت قیام حسینی است- عرایضی عرض میکنیم. آن  جمله این است: «و بذل مهجته فیک».(۱) این زیارت اربعین است؛ منتها فقره‌های  اوّل آن، دعاست که گوینده این جملات خطاب به خداوند متعال عرض میکند: «و  بذل مهجته فیک»؛ یعنی حسین‌بن‌علی، جان و خون خود را در راه تو داد؛  «لیستنقذ عبادک من الجهالة»؛ (۲) تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛ «و حیرة  الضّلالة»؛ (۳) و آنها را از سرگردانىِ ناشی از ضلالت و گمراهی برهاند.  این یک طرف قضیه، یعنی طرفِ قیام کننده؛ حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام است. طرف  دیگر قضیه، در فقره بعدی معرفی میشود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و  باع حظّه بالارذل الأدنی»؛ (۴) نقطه مقابل، کسانی بودند که فریب زندگی،  آنها را به خود مشغول و دنیای مادّی، زخارف دنیایی، شهوات و هواهای نفس، از  خود بیخودشان کرده بود؛ «و باع حظّه بالارذل الأدنی»؛ سهمی را که خدای  متعال برای هر انسانی در آفرینش عظیم خود قرار داده است -این سهم عبارت است  از سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت- به بهای پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایی  فروخته بودند. این، خلاصه نهضت حسینی است.نهضت حسینی با دو نگاه با  مداقّه در این بیان، انسان احساس میکند که نهضت حسینی در واقع با دو نگاه  قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده‌ی  ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهری حسین‌بن‌علی است؛ که حرکت  علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر -یعنی حکومت یزید- است؛ اما  باطن این قضیه، حرکت بزرگتری است که نگاه دوم، انسان را به آن میرساند؛ و  آن حرکت علیه جهل و زبونی انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید  مبارزه میکند، اما مبارزه گسترده تاریخی وی با یزیدِ کوته‌عمرِ بی‌ارزش  نیست؛ بلکه با جهل و پستی و گمراهی و زبونی و ذلّت انسان است. امام حسین با  اینها مبارزه میکند.اگر بخواهیم ماجرای امام حسین را در سطوری خلاصه کنیمیک  حکومت آرمانی به وسیله اسلام به وجود آمد. اگر بخواهیم ماجرای امام حسین  را در سطوری خلاصه کنیم، این‌طور میشود: بشریت، دچار ظلم و جهل و تبعیض  بود. حکومتهای بزرگ دنیا، که حکومت قیصر و کسرای آن زمان است -چه در ایران  آن روز، چه در امپراتوری روم آن روز- حکومت اشرافیگیری و حکومت غیرمردمی و  حکومت شمشیر بی‌منطق و حکومت جهالت و فساد بود. حکومت‌های کوچکتر هم -مثل  آنچه که در جزیرةالعرب بود- از آنها بدتر بودند و مجموعاً جاهلیتی دنیا را  فرا گرفته بود. در این میان، نور اسلام به وسیله پیامبر خدا و با مدد الهی و  مبارزات عظیم و توان‌فرسای مردمی توانست اوّل یک منطقه از جزیرةالعرب را  روشن کند و بعد بتدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فرا گیرد. وقتی  پیامبر از دنیا میرفت، این حکومت، حکومت مستقری بود که میتوانست الگوی همه  بشریت در طول تاریخ باشد؛ و اگر آن حکومت با همان جهت ادامه پیدا میکرد،  بدون تردید تاریخ عوض میشد؛ یعنی آنچه که بنا بود در قرنها بعد از آن -در  زمان ظهور امام زمان در وضعیت فعلی- پدید آید، در همان زمان پدید آمده بود.  دنیای سرشار از عدالت و پاکی و راستی و معرفت و محبّت، دنیای دوران امام  زمان است که زندگی بشر هم از آن‌جا به بعد است. زندگی حقیقی انسان در این  عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است که خدا میداند بشر در  آن‌جا به چه عظمتهایی نایل خواهد شد. بنابراین، اگر ادامه حکومت پیامبر  میسّر میشد و در همان دوره‌های اوّل پدید میآمد و تاریخ بشریت عوض میشد،  فرجام کار بشری مدتها جلو میافتاد؛ اما این کار به دلایلی نشد.خصوصیت حکومت پیامبرخصوصیت  حکومت پیامبر این بود که به جای ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل داشت. به  جای شرک و تفرقه فکری انسان، متّکی بر توحید و تمرکز بر عبودیت ذات مقدس  پروردگار بود. به جای جهل، متّکی بر علم و معرفت بود. به جای کینه‌ورزی  انسانها با هم، متّکی بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ یعنی  یک حکومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانی که در چنین حکومتی پرورش پیدا  میکند، انسانی باتقوا، پاکدامن، عالم، بابصیرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّک و  رو به کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛  نام، نام اسلامی بود؛ اما باطن دیگر اسلامی نبود. به جای حکومت عدل، باز  حکومت ظلم بر سر کار آمد. به جای برابری و برادری، تبعیض و دودستگی و شکاف  طبقاتی به وجود آمد. به جای معرفت، جهل حاکم شد. در این دوره پنجاه ساله،  هرچه به طرف پایین می‌آییم، اگر انسان بخواهد از این سرفصل‌ها بیشتر پیدا  کند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد که اهل تحقیق باید اینها را برای ذهن‌های  جوان و جوینده روشن کنند.امامت  به سلطنت تبدیل شد! ماهیت امامت، با ماهیت سلطنت، مغایر و متفاوت و مناقض  است. این دو ضدّ همند. امامت، یعنی پیشوایىِ روحی و معنوی و پیوند عاطفی و  اعتقادی با مردم. اما سلطنت، یعنی حکومت با زور و قدرت و فریب؛ بدون  هیچ‌گونه علقه معنوی و عاطفی و ایمانی. این دو، درست نقطه مقابل هم است.  امامت، حرکتی در میان امت، برای امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنی یک سلطه  مقتدرانه علیه مصالح مردم و برای طبقات خاص؛ برای ثروت‌اندوزی و برای  شهوت‌رانی گروه حاکم. آنچه که ما در زمان قیام امام حسین میبینیم، دومی  است، نه آن اوّلی. یعنی یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط  داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقه جهاد  در راه خدا داشت، نه ذرّه‌ای به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او  رفتار یک مؤمن و نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ چیزش به پیامبر شباهت  نداشت. در چنین شرایطی، برای کسی مثل حسین‌بن‌علی -که خود او همان امامی  است که باید به جای پیامبر قرار گیرد- فرصتی پیش آمد و قیام کرد.برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و جهالت نجات پیدا کننداگر  به تحلیل ظاهری قضیه نگاه کنیم، این قیام، قیام علیه حکومت فاسد و ضدّ  مردمی یزید است؛ اما در باطن، یک قیام برای ارزشهای اسلامی و برای معرفت و  برای ایمان و برای عزت است. برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و  جهالت نجات پیدا کنند. لذا ابتدا که از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش  محمّدبن‌حنفیه -و در واقع در پیام به تاریخ- چنین گفت: «انّی لم اخرج اشرا و  لابطرا و لامفسدا و لاظالما»؛(۵) من با تکبّر، با غرور، از روی فخرفروشی،  از روی میل به قدرت و تشنه قدرت بودن قیام نکردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح  فی امة جدّی»؛(۶) من میبینم که اوضاع در میان امت پیامبر دگرگون شده است؛  حرکت، حرکت غلطی است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتی است که  اسلام میخواست و پیامبر آورده بود. قیام کردم برای این‌که با اینها مبارزه  کنم.مبارزه  امام حسین دو وجه دارد و ممکن است دو نتیجه به بار بیاورد؛ اما هر دو  نتیجه خوب است. یک نتیجه این بود که امام حسین علیه‌السّلام بتواند بر  حکومت یزید پیروز شود و قدرت را از چنگ کسانی که با زور بر سر مردم  میکوبیدند و سرنوشت مردم را تباه میکردند، خارج کند و کار را در مسیر صحیح  خود بیندازد. اگر این کار صورت میگرفت، البته باز مسیر تاریخ عوض میشد. یک  وجه دیگر این بود که امام حسین نتواند به هر دلیلی این پیروزی سیاسی و  نظامی را به دست بیاورد؛ آن وقت امام حسین در این‌جا دیگر نه با زبان، بلکه  با خون، با مظلومیت، با زبانی که تاریخ تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد،  حرف خود را مثل یک جریان مداوم و غیرقابل انقطاع در تاریخ به جریان  می‌اندازد. و این کار را امام حسین کرد.البته  کسانی که دم از ایمان میزدند، اگر رفتاری غیر از آن داشتند که به امام  حسین نشان دادند، شقّ اوّل پیش می‌آمد و امام حسین میتوانست دنیا و آخرت را  در همان زمان اصلاح کند؛ اما کوتاهی کردند! البته بحث این‌که چرا و چطور  کوتاهی کردند، از آن بحثهای بسیار طولانی و مرارت‌باری است که بنده در چند  سال قبل از این تحت عنوان «خواص و عوام» آن را مقداری مطرح کردم -یعنی چه  کسانی کوتاهی کردند، گناه و تقصیر به گردن چه کسانی بود؛ چطور کوتاهی  کردند، کجا کوتاهی کردند- که من نمیخواهم آن حرفها را مجدّداً بگویم.  بنابراین، کوتاهی شد و به خاطر کوتاهی دیگران، مقصود اوّل حاصل نشد؛ اما  مقصود دوم حاصل گردید. این دیگر چیزی است که هیچ قدرتی نمیتواند آن را از  امام حسین بگیرد. قدرتِ رفتن به میدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزیزان؛ آن  گذشت بزرگی که از بس عظیم است، هر عظمتی که دشمن داشته باشد در مقابلش،  کوچک و محو میشود و این خورشید درخشان، روزبه‌روز در دنیای اسلام به  نورافشانىِ بیشتری میپردازد و بشریت را احاطه میکند.امام حسین، امام آنها در آزادیخواهی، در عدالت‌طلبی، در مبارزه با بدیها و زشتیها و در مبارزه با جهل و زبونی انسان استامروز  بیش از پنج قرن و ده قرن پیش، حسین‌بن‌علىِ اسلام و شما، در دنیا شناخته  شده است. امروز وضع به گونه‌ای است که متفکّران و روشنفکران و آنهایی که  بیغرضند، وقتی به تاریخ اسلام بر میخورند و ماجرای امام حسین را میبینند،  احساس خضوع میکنند. آنهایی که از اسلام سر در نمی‌آورند، اما مفاهیم آزادی،  عدالت، عزّت، اعتلاء و ارزشهای والای انسانی را میفهمند، با این دید نگاه  میکنند و امام حسین، امام آنها در آزادیخواهی، در عدالت‌طلبی، در مبارزه با  بدیها و زشتیها و در مبارزه با جهل و زبونی انسان است.امروز  هم هرجایی که بشر در دنیا ضربه خورده است -چه ضربه سیاسی، چه ضربه نظامی و  چه ضربه اقتصادی- اگر ریشه‌اش را کاوش کنید، یا در جهل است، یا در زبونی.  یعنی یا نمیدانند و معرفت لازم را به آنچه که باید معرفت داشته باشند،  ندارند؛ یا این‌که معرفت دارند، اما خود را ارزان فروخته‌اند؛ زبونی را  خریده‌اند و حاضر به پستی و دنائت شده‌اند! امام سجّاد و امیرالمؤمنین  -بنابر آنچه که از آنها نقل شده- فرموده‌اند: «لیس لانفسکم ثمن الّا الجنّة  فلاتبیعوها بغیرها»؛(۷) ای انسان! اگر بناست هستی و هویت و موجودیت تو  فروخته شود، فقط یک بها دارد و بس و آن بهشتِ الهی است. به هرچه کمتر از  بهشت بفروشی، سرت کلاه رفته است. اگر همه دنیا را هم به قیمتِ قبول پستی و  ذلّت و زبونی روح به شما بدهند، جایز نیست. همه کسانی که در اطراف دنیا  تسلیم زر و زور صاحبان زر و زور شده‌اند و این زبونی را قبول کرده‌اند -چه  عالم، چه سیاستمدار، چه فعّال سیاسی و اجتماعی و چه روشنفکر- به خاطر این  است که ارزش خود را نشناختند و خود را فروختند. بسیاری از سیاستمداران دنیا  خودشان را فروخته‌اند. عزّت فقط این نیست که انسان روی تخت سلطنت یا ریاست  بنشیند. گاهی یک نفر بر تخت سلطنت نشسته است، به هزاران نفر هم با تکبّر  فخرفروشی میکند و زور میگوید؛ اما درعین‌حال زبون و اسیر یک قدرت و یک مرکز  دیگر است؛ اسیر تمایلات نفسانىِ خود است که البته اسرای سیاسىِ امروز دنیا  به این آخری نمیرسند، چون اسیر قدرتها و اسیر مراکزند!تاریخ سخنرانی: ۱۳۷۹/۰۱/۲۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 11:01:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>