<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رهروی در سرزمین تاریکی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63479429</link>
        <description>می‌بینم آفتاب تو را در برابرم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:37:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2252138/avatar/7e5Jhp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رهروی در سرزمین تاریکی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63479429</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جلوه‌هایی از فرهنگ ایرانی-اسلامی در سال ۵۷</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B5%DB%B7-rmjolo6e6x7g</link>
                <description>شنیدم که استاد بیژن عبدالکریمی گفته است: «خشونتی که در دی‌ماه ظهور پیدا کرد، با روح و فرهنگ و لوگوس و خِرد ایرانی سازگار نیست. در تاریخ کشورمان، ظهور چنین خشونتی را کمتر دیده‌ایم. [شما را] ارجاع می‌دهم به فرهنگ بزرگ و متعالی این سرزمین. و اشاره می‌کنم به نمادهای بزرگ این فرهنگ، مانند عرفان و اندیشه‌های حافظ و سعدی و مولانا. این کشور، کشوری است که تمام ائمه‌اش به عصمت و پاکدامنی و لطف و محبت و مروت و جوانمردی شناخته می‌شوند. لذا بی‌تردید چنین خشونتی، بدون دخالت بیگانه و دیگری در فرهنگ ما، شکل نمی‌گرفت.»چه سخن عالمانه‌ای استاد. ممنون که ملت ایران را از خواب غفلت بیدار کردی. معلوم شد خشونتی که از سوی مردم (نه ماموران حکومتی؛ آن‌ها آزارشان به مورچه هم نمی‌رسد) سر زده است، ریشه در فرهنگ ایرانی-اسلامیِ آقایان ندارد. اصلاً حکومتی که میراث‌دار حافظ و سعدی و نظامی و مولوی است، چرا باید دست به کشتار هزاران نفر بزند؟ فقط می‌توان گفت حیف از دانشگاهی که این مردک بی‌شرم، فرومایه و زرخرید در آن تدریس می‌کند.در ادامه، جلوه‌هایی از فرهنگ ایرانی-اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ را می‌بینید. از تصاویر پیداست که دریایی از «جوانمردی و مروت» در چهرهٔ انقلابیون موج می‌زند و آتش «لطف و محبت» در خیابان‌ها زبانه می‌کشد. نه شهر در محاصرهٔ سلاح‌به‌دستان است و نه سنگی بر شیشهٔ مغازه‌ها فرود می‌آید.عکس‌ها را از صفحهٔ کاربری به نام RYRA برداشته‌ام.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 22:27:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعترافات اجباری یا سند رسوایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-cg9ebvinvqfc</link>
                <description>از صفحه‌ی Blackfishvoice (صدای ماهی سیاه)🔺️صدا و سیمای جمهوری اسلامی با همکاری دستگاه‌های امنیتی، تعدادی از بازداشت‌شدگان تظاهرات‌های دی‌ماه را به اعتراف در مقابل دوربین واداشته است؛ سنتِ منحط و نخ‌نما‌شده‌ای که برای این مجموعه‌ها به‌نوعی اعتیاد تبدیل شده است.در این گزارش، تعداد پرشماری نوجوان دیده می‌شوند که عمدتاً در شهر شیراز بازداشت شده‌اند. در قسمتی از گزارش، صحبتی شنیده می‌شود که نه‌تنها کل تلاش این نهادها برای ساخت نمایش امنیتی را خنثی می‌کند بلکه به‌ یک سند رسوائی تبدیل می‌شود؛ جایی‌ که خبرنگار متنِ دیکته‌شده‌ی مأموران امنیتی را قرائت می‌کند و با هیجان می‌گوید: «برخی از این‌ها حاضر شدند در ازای مقدار کمی پول فضا را برای تروریست‌ها مهیا کنند.»بلافاصله صحبت‌های نوجوانِ ترس‌خورده‌ای پخش می‌شود که می‌گوید در ازای ۲ میلیون تومان حاضر شده تا کیفی را از تهران به شیراز ببرد.🔺️۲ میلیون تومان: مبلغی که در ایران با آن نمی‌توان یک شلوار یا کتانی خرید. مبلغی حول و حوش یک کیلوگرم گوشت؛ همان چیزی که قیمت‌اش برای بازجوی اطلاعاتی و خبرنگار تلوزیونی «مبلغی اندک» محسوب می‌شود ولی ده‌ها میلیون ایرانی، رنگ‌اش را نمی‌بینند چون مبلغ‌اش برای آن‌ها اندک نیست.🔺️تمام باندهای خرید و فروش مواد مخدر و بهره‌کشی جنسی از کودکان، تورهای خود را در فقیرنشین‌ترین مناطق پهن می‌کنند؛ نوجوانی که برای ۲ میلیون تومان سفارش جابجائی کیفِ افراد ناشناس را قبول کند، سفارش حمل هروئین را هم قبول می‌کند. کافی‌ است به گزارش‌های موجود از مراکز بازپروری کودکان و نوجوانان زندانی رجوع کنید و ببینید که بعضاً برای تهیه‌ی غذای خانواده‌، چطور به دام افتاده‌اند.🔺️اجازه بدهید ادب را کنار بگذاریم و بگوئیم: خاک بر سر شما سربازان گمنام امام زمان و رهبران‌تان که از لحظه‌ی حمله‌ی اسرائیل و تظاهراتِ خونین دی‌ماه تا همین امروز، حتی یک مأمور اسرائیلی را دستگیر نکرده‌اید ولی بچه‌های نوجوانِ تهیدست و بی‌آرزو را به‌صف کرده‌اید تا روی رسوائی‌های خودتان ماله بکشید. خاک بر سرتان که حتی یک استعفا، یک توبیخ، یک معذرت‌خواهی نمی‌دانید ولی لحظه‌ای از ارضای فتیشِ اخذِ اعترافِ اجباری از سرکوب‌شده‌ترینِ مردمان، راه‌اندازیِ سیرک‌های یوم‌الله و قطار کردن پرونده‌های اعدام بازنمی‌مانید.خاک بر سرتان که حتی نمی‌توانید بفهمید که نفسِ اعتراض بابتِ همین جیب‌های خالی، کرامت انسانیِ لگدمال‌شده و بی‌آیندگی‌ است و مسببان‌اش در جنگ و صلح، در تظاهرات و آرامش، در پنت‌هاوس‌های هزار میلیاردی لم داده‌اند و وحشت و فلاکتِ حاکم بر کشور را به‌عنوان بازی سرگرم‌کننده دنبال می‌کنند.@Blackfishvoice1</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 01:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در شام بی‌فردایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-abljl8ayhgtl</link>
                <description>همان‌طور که انتظار می‌رفت، ترامپ به وعده‌اش عمل کرد و لولهٔ هفت‌تیرش را بر شقیقهٔ جمهوری اسلامی گذاشت. هرچند گفته می‌شود که فعلاً قصد شلیک ندارد، بعید است که گزینهٔ نظامی _ در صورت نرسیدن به توافقی رضایت‌بخش _ روی میز رییس‌جمهور آمریکا نباشد.از سویی حریف نیز خواسته‌ها و شروطی دارد: رعایت احترام، صرف نظر از برنامهٔ موشکی و مذاکره از موضع برابر. به نظرم چندان محتمل نیست که لاتِ قمارباز وقعی به این خواسته‌ها بنهد. اگر خیال می‌کنید که او برخوردی «محترمانه و از موضع برابر» خواهد داشت، خوب است به یاد بیاورید که چگونه رهبر عظیم‌الشان را در یک نطق عمومی به سخره گرفت.فراموش نکنیم که راهی جز «تسلیم بی‌قیدوشرط» پیش روی حکومت نیست. اما این نیز گزینهٔ پرریسکی به نظر می‌رسد. حتی اگر نظام ولایی در برابر یانکی‌ها سر خم کند، نهایتاً زیر فشار قلاده پس می‌افتد.بعد از جمهوری اسلامی چه؟ کشتی سرنوشت در پایان به کجا می‌رسد؟ عده‌ای بر این باورند که ایران ما از تلاطم حوادث در امان خواهد ماند و این تخته‌پاره را هنوز می‌توان به مقصد رساند. من اما شوربختانه گمان می‌کنم آنچه در افق پیداست، خبر از آیندهٔ تلخ و سیاهی می‌دهد. به قول محمد قائد: «مملکت در شام بی‌فردایی گرفتار است و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی‌اش در معرض تهدید جدی قرار دارد. حیران، نالان و منتظر ظهور منجی است یا دست‌کم دخالت قدرتهای خارجی برای نجاتش از سرگشتگی.»اظهارات فرماندهان سپاه نیز نشان می‌دهد که اوضاع قمردرعقربی را تجربه می‌کنیم. یک سازمان تروریستی، که عامل کشتار هزاران شهروند مظلوم و بی‌دفاع بوده است، می‌خواهد ما را در جنگ احتمالی پیش رو نجات دهد. با عقل که جور درنمی‌آید _ شاید مطایبهٔ تاریخ است با ملتی خسته و جان‌برلب.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 03:09:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تامین امنیت یا احداث ویرانسرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AB-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%B1%D8%A7-ovd5rabkzzvl</link>
                <description>چند روز است که تغییر آشکاری در مواضع مقامات و رسانه‌های رسمی به چشم می‌خورد. انگار پس از دوازده روز یارگیری از مردم، که کم‌کم داشت خوب پیش می‌رفت، باز هم برگشته‌اند به تنظیمات کارخانه: «ولایتمداری ما بود که حس وطن‌دوستی و دفاع از تمامیت کشور را تقویت کرد!» اما مگر معنی و مفهوم وطن‌دوستی چیست که باز هم لقلقهٔ زبان حکومتی‌ها شده است؟عقل ولایتمدار می‌گوید که آدم روشنفکر، غرب‌زده و ملی‌گرا اصولاً نمی‌تواند وطن‌دوست باشد. اولی از بدو تولد وطن‌فروش است، دومی دل در گرو اجنبی‌ها دارد، سومی حقانیت نظام را نمی‌فهمد. اما برخلاف این گروه که حتی وجودشان بی‌فایده است، تفنگداران حافظ امنیت را باید وطن‌دوست واقعی برشمرد. جماعتی خدمتگزار که اگر هنگام جنگ و بمباران در سوراخ موش بخزند، هنگام اعتراضات در خط مقدم دفاع از میهن اسلامی هستند.پیش‌تر به‌طعنه نوشتم که ما همگی از امنیت جانی و مالی و روانی و شغلی و تحصیلی و اقتصادی برخورداریم. آن موقع خبر نداشتم که قطعی آب و برق قرار است تبدیل به عادتی دیرینه شود. حالا آقایان به صرافت افتاده‌اند که دست‌کم ناترازی برق را به کمک پنل‌های خورشیدی کاهش دهند؛ ایده‌ای که ابتدا در فروردین ۱۳۵۴ در جزیره کیش به اجرا درآمد و در کلام خمینی به «چیز گرفتن از چیز خورشید» تعبیر می‌شد. در واقع، حضرت امام شاه را سرزنش می‌کرد که چرا دست به چنین کارهای بیهوده و مضحکی می‌زند.آیا چنین اقداماتی حکایت از وطن‌دوستی شاه دارد یا فقط یک شوی خبری به قصد فریب مردم بود؟ و آیا مستبدی که طعم شلاق و زندان را به ده‌ها روشنفکر ایرانی، از فروهر تا دریابندری، چشانده است می‌تواند دلباختهٔ وطن هم باشد؟ به همین منوال می‌شود پرسید که مرز دروغ و واقعیت در زمانهٔ ما کجاست؟ آیا به‌راستی مجاهدت سپاه و بسیج است که مانع از دست‌اندازی به مرزهای ایران شده، یا این هم دروغی است در کنار باقی دروغ‌ها؟بیایید تصور کنیم که گروهی آدم وطن‌دوست نیز در میان این جماعت پیدا می‌شود. بسیار خوب، ولی آیا اجازه هست بپرسیم که ولاییون در سایر زمینه‌ها چه کارنامه‌ای دارند؟ مگر صرفاً مبارزه با دشمن خارجی است که رفاه و امنیت را برای مردم به ارمغان می‌آورد؟ پس تکلیف نیازهای اساسی مانند آب و برق و گاز و اینترنت چه می‌شود؟ (بیژن عبدالکریمی گفته بود مشکل از حکومت نیست، مشکل از قشر غرب‌زده است که بیکار نشسته‌اند. استاد فلسفه نگفت کدام حوزهٔ مدیریتی در اختیار آنان بوده است که باید مقصر شناخته شوند. در این فکرم که اگر آب نبود و فیلسوف معظم تنگش گرفت، چه خاکی بر سرش می‌ریزد؟ تا پر شدن لوله‌ها منتظر می‌ماند یا می‌نشیند جلوی دوربین و وراجی می‌کند؟)فرض کنید پذیرفتیم که اصلاً نیازی به منابع رفاهی نیست و آدمیزاد در کثافت و تاریکی هم زنده می‌ماند. نه برق برای روشنایی، نه آب برای استحمام، نه گاز برای پخت‌وپز... ما فقط و فقط امنیت می‌خواهیم. اما چگونه قبول کنیم واقعاً امنیتی وجود دارد؟ دست‌کم منازعهٔ اخیر نشان داد که این هم لاف و گزافی بیش نبوده است. طرفه اینکه جماعت وطن‌دوست حتی باور نداشتند خطری در کمین ایران و ایرانی است. سابقاً برای ابرتحلیلگر ویرگولستان که وقوع جنگ را امری نامحتمل می‌دانست نوشتم: «جنگ و اقتصاد و معیشت مردم را با فیلمفارسی اشتباه نگیر» و پاسخ داد: «تاریخ مشخص خواهد کرد.» به نظر می‌رسد که حالا موعد تشخیص و داوری تاریخ است.یادداشت قدیمی بنده:کامنت سوپر تحلیلگر:دقت فرمودید؟ هفت ماه از این گفت‌وگو می‌گذرد و امروز نه‌تنها قطعی آب و برق نداریم، بلکه هزینه انرژی را برای ایرانیان مانند سایر کشورهای جهان کرده‌اند!ادامه کامنت:استاد در تحلیلشان فرموده بودند که حکومت ایران «با توجه به تحولات جهانی و رودررویی قدرت‌های بزرگ» بختیارتر از همیشه است!</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 21:44:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قابل توجه ذوب‌شدگان در ولایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%B0%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-nd1lqe1umiu3</link>
                <description>یادداشت زیر را آقای محمد فاضلی، جامعه‌شناس و استاد سابق دانشگاه، نوشته است. او نه کارشناس شبکه‌های برون مرزی است، نه در اپوزیسیون حکومت است و نه کینه‌ای از نظام جمهوری اسلامی دارد. چشم‌هایتان را خوب باز کنید، ببینید چی نوشته:ایران بر لبه تیغوقتی در بهار ۱۴۰۰ کتاب #ایران_بر_لبه_تیغ را منتشر کردم، اندک امیدواری داشتم که صدایم – در کنار ده‌ها صدای دیگر - که دلسوزانه حاکمان را به بازنگری در سیاست‌ها و کیفیت حکمرانی فرامی‌خواند، شنیده شود. کورسویی از امید داشتم که عنوان تلخ، تند و تیز #ایران_بر_لبه_تیغ به اندازه وِز وِز پشه‌ای گوش حکمرانی را آزار دهد و به شنیدنش کمک کند.کتاب، حاصل همه نوشته‌های مهم من در عرصه سیاست عمومی در ۱۵ سال قبل از آن بود. مفاهیم زیادی را در آن طرح کرده بودم، اما چهار مفهوم بنیادین در آن وجود داشت که اهمیت همه آن‌ها امروز روشن شده است.هم‌آیندی بحران‌هاسال ۱۳۹۳ این مفهوم را به‌کار بردم و توضیح دادم که بحران‌های کشور به سمتی می‌روند که همه با هم رخ بدهند و به‌سوی نقطه‌ای هم‌آیند شوند. بحران محیط‌زیست، آب، اقتصاد، ناترازی انرژی، سیاست خارجی، جمعیت و سرمایه اجتماعی و ...؛ امروز همه این بحران‌ها محقق شده‌اند.فرسایش تمدنیاین مفهوم را هم سال ۱۳۹۳ به‌کار بردم. هشدار دادم که تخریب محیط‌زیست و کاهش سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها ناشی از بحران و زوال اقتصادی، کشور را به سمت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین و کمبود زیرساخت برای پاسخ دادن به تقاضای معیشتی (آب، برق، آموزش و ...) می‌برد. نوشتم – مثل ده‌ها نفر دیگر – به زبان و تحلیل خودم که کشور در حال فرسوده شدن است و به علت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین، این فرسایش، تمدنی است.ظرفیت دولتاز سال ۱۳۸۶ درباره ظرفیت دولت (توانایی جمع‌آوری منابع، درست تصمیم گرفتن، اجرای درست و باکیفیت تصمیمات، توازن اختیار و مسئولیت، ارزیابی نتایج اجرای تصمیمات و ...) نوشته بودم، و در دهه ۱۳۹۰ بارها تحلیل کردم – در کنار بسیاری دیگر که دلسوزانه چنین کردند – که اگر ظرفیت دولت افزایش نیابد، توان پاسخ‌گویی به دو مقوله هم‌آیندی بحران‌ها و فرسایش تمدنی، و حل کردن این دو مسأله، از دست می‌رود. زوال نیروی انسانی، منابع مالی، نقصان اختیارات و کاهش مشروعیت حل مسأله، همه‌جوره ظرفیت دولت را فرسودند.ظرفیت میان‌بخشیبارها نوشتم – باز هم در کنار بسیاری دیگر که نوشتند و به هزار زبان گفتند – که کشورداری مستلزم کار میان‌بخشی است. هماهنگی بین‌دستگاهی، انسجام نهادی و سازمانی، و فقدان تناقض در تصمیمات نیاز دارد. اما، حکمرانی جزیره‌ای، از هم گسیخته، متناقض و عمیقاً تسخیرشده توسط گروه‌های ذینفع که هر یک در تیول خود منافعش را دنبال می‌کند، توان کار میان‌بخشی نداشت و ندارد.وضع امروز آب، برق، ریزگرد، رشد اقتصادی، تورم، صندوق‌های بازنشستگی، ناترازی بانکی، وضعیت جنگی، مهاجرت، پیری جمعیت و بسیاری واقعیات دیگر نشان می‌دهد تحلیل‌ها، پیش‌بینی‌ها، هشدارها، دلسوزی‌ها و گزاره‌هایی که با دلی خونین و گاه با چشمانی اشک‌بار و صدایی غم‌زده درباره روندهای حکمرانی گفتیم و نوشتیم – و بسیاری چون من گفته‌اند، هر یک به زبان و بیان خویش – درست بوده است.ما درست می‌گفتیم، سیاه‌نمایی هم نمی‌کردیم، ایران و ایرانی را دوست داشتیم، سربلند می‌خواستیم، خودباخته و واداده و خودتحقیر و غربگدا هم نبودیم، میهن‌دوست و متعهد بودیم؛ نان به نرخ روز خور هم نبودیم.همه آن سال‌ها کسی ندید و نشنید، امروز هم نمی‌دانم گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن هست یا نیست. من و امثال من، که به هزار زبان تحلیل‌گرانه، ناصحانه، دلسوزانه، عالمانه، عاجزانه، ملتمسانه و ... نوشتیم و هشدار دادیم و در عمل برای اصلاح در بخش‌های مختلف کوشیدیم؛ صرف‌نظر از هر عاقبتی که حاصل شود – و هنوز امیدوارم این عاقبت، چیزی جز سلامت، امنیت، شادمانی، سربلندی و عزت برای ایرانیان نباشد – سرمان را بالا می‌گیریم، و با صراحت می‌گوییم: ما راست می‌گفتیم،گزاره‌های ما درست و به‌واقع #ایران_بر_لبه_تیغ بود، اما کسی نشنید و ندید. امروز شاید دیده و شنیده شود. شاید واقعیت دیده، درک و تحلیل شود آن‌چنان که هست، نه آن‌گونه که ذینفعان نامشروع، جلوه می‌دهند، توصیه می‌کنند، و دائم فریاد می‌کشند.طرح: جمال رحمتی</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 15:19:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گر سنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%B9%D8%AC%D8%A8-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-jjkcyvsutlcn</link>
                <description>انگار نه گریزی از کودک‌کش خارجی داریم و نه کودک‌کش داخلی. یا فرود بمب و موشک است که داغ بر دل خانواده‌ها می‌نهد، یا شلیک سیلی از گلوله است که جسم نازک کودکی را می‌شکافد. حتماً خبر دارید که باز هم تیراندازی به یک اتومبیل، این بار در شهرستان خمین، جان چهار نفر را گرفت. یکی از قربانیان به نام «رها شیخی» تنها پنج سال داشت و کوچک‌ترین عضو خانواده بود. او نیز مانند زهرا برزگر، که از کشته‌شدگان حملات اسرائیل در چند هفتهٔ گذشته است، به دست جماعتی ظالم و کودک‌کش به قتل رسید.یادداشتی از دکتر یاسر رحمانی راد، زندانی سیاسی سابق، در واکنش به این مرگ دلخراش:اتفاقی که برای رها شیخی خردسال افتاد، قلب هر آزاده‌ای را به درد آورد. شلیک‌کنندگان به او که امروز در عزای حسین بن علی‌اند و دم از آزادگی می‌زنند، با دیدن جنازه‌اش باید در خود می‌پیچیدند و نفرین دوزخ را بر خود متصور می‌شدند. واژه‌ای برای توصیف واقعه به ذهن نمی‌رسد. جسدهایمان بی‌شمار است و در جهان تنها و بی‌پناهیم. تنها کاری که باید کرد، تنها هدفی از زندگی که می‌تواند هنوز معنادار بماند، زنده ماندنمان برای روایت کردن است. باید زنده ماند، جنگید و این روزگار را روایت کرد. روایت کرد که چه بر سر قربانیانی چون رها آمد.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 00:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرجام رقت‌انگیز بازنده‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-q4sn5aafkpez</link>
                <description>کتک خوردند، صدمه دیدند و تحقیر شدند در حالی که مخالف نظام نبودند. اتفاقاً جزو طرفداران دوآتشهٔ حکومت هستند. جماعتی که دفتر عمرشان را به دست کاتبان تکدر سپرده‌اند و تا آخرین برگ دفتر در اقیانوس سیاهی غوطه می‌خورند. یک روز در راهپیمایی‌ها عربده می‌کشند، یک روز در سوگ جلادها زار می‌زنند و روزی دیگر به صورت دخترها اسید می‌پاشند. دقیقاً مثل نوکران حلقه به گوش. اما سخت غافلند از اینکه چیزی به نام قدرشناسی در قاموس دیکتاتورها نیست و هروقت لازم باشد، ممکن است باتومِ «حافظان امنیت» به طرف دیگری بچرخد. این‌جاست که دل آدم به حال ارزشی‌ها می‌سوزد.حادثهٔ اخیر نشان داد اقلیتی که شور انقلابی در دل دارد، تا اطلاع ثانوی باید خفه شود. دستور از بالاست. مگر نمی‌دانید که حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است؟ (نگاه کنید به اظهارات محمود نبویان.) انگار خود کتک‌خوردگان هم، بفهمی نفهمی، پیام را دریافت کرده‌اند: ما وقت نداریم که با گوش دادن به لاطائلات بی‌سروته سلیطه‌ها تلف کنیم، پس بتمرگید سر جایتان.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 00:52:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست در زمین واقعیت، پیروزی در میدان توهم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-obv4dbqgc5cc</link>
                <description>هشدار می‌دهیم: «اگر دست روی دست بگذارید، این ساختمان به‌زودی فرومی‌ریزد» پاسخ می‌دهند: «ساکت باشید و سیاه‌نمایی نکنید.» فریاد می‌زنیم: «ما صاحب بی‌ارزش‌ترین پول جهان شده‌ایم» سرکوفت می‌زنند: «ملت را ناامید نکنید، جماعت خودتحقیر!»در حالی که صدای شیون و فریاد مادران در حوالی متروپل به گوش می‌رسد، خبرنگار صداوسیما اعلام می‌کند: «کسی در این‌جا آسیب ندیده و همه‌چیز آرام و تحت کنترل است.» در حالی که قاتل جرج فلوید در آمریکا محاکمه می‌شود و جو بایدن از خانوادهٔ او دلجویی می‌کند، رهبر ایران مدعی است که آمریکا مردم را می‌کشد و زبانش دراز است.دو قاضی بلندپایه در دیوان عالی کشته می‌شوند. ارتش سایبری از مردم می‌خواهد که ترور قضات را سفیدشویی نکنند و احمد زیدآبادی در کانال تلگرام خود می‌نویسد: «ترور فی‌نفسه اقدامی مذموم است و از سوی هر کسی باشد، باید به طور یکپارچه محکوم شود.» این در حالی است که مقامات ایرانی از انیس نقاش، ضارب بختیار، همواره به‌نیکی یاد می‌کنند و نواب صفوی را که اسطورهٔ تروریسم اسلامی است، مانند یک قهرمان ملی می‌ستایند.در مملکتی که تحت شدیدترین تحریم‌ها به زانو درآمده، اقلام دارویی در آن نایاب شده و درگیر ناترازی برق و گاز است، زمام امور به دست پیرمردی است که ضعیف شدن ایران را خیالی متوهمانه می‌داند. همین شخص قبلاً در یک اظهار نظر جنجالی گفته بود: «خداوند با زبان من حرف می‌زد و سخن او بود که بر زبانم جاری می‌شد.»در این گیرودار، ماییم و فریاد خفته‌ای که پس از پنجاه سال هنوز می‌پرسد: کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2025 00:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF-ubyoprysgvhp</link>
                <description>حافظ راست می‌گفت که «دور فلکی یکسره بر منهج عدل است» و هیچ ظالمی در جهان راه به منزل نمی‌برد. این‌بار فرشتهٔ عدالت به سراغ محمد مقیسه و علی رازینی رفت. حالا قاضی دادگاه انقلاب در پیشگاه افکار عمومی محاکمه می‌شود و محکوم به تحمل اشد مجازات است: فضاحت و بدنامی ابدی.در ادامه، واکنش شماری از فعالان اجتماعی به این حادثه را می‌بینید:۱)۲)۳)۴)۵)۶)۷)۸)</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 22:49:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عذاب الهی برای ایران یا آمریکا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-ewn6duuhzpj4</link>
                <description>ویرانه‌ای که می‌بینید، زودتر از آنچه ما انتظار داریم بازسازی می‌شود. فقط ما می‌مانیم و مملکت خودمان که روزبه‌روز در آتش بی‌تدبیری خواهد سوخت.امروز، ۲۲ دی ماه، در حالی که کل مملکت به خاطر کمبود انرژی تعطیل بود و همهٔ شهروندان از گرانی و آلودگی هوا می‌نالیدند، موضوع دیگری در کانون توجه روزنامه‌ها قرار داشت: آتش‌سوزی گسترده در ایالت کالیفرنیا. از روزنامهٔ دنیای اقتصاد تا جوان و رسالت و اعتماد و... همگی مزین به تصویر بزرگی از این آتش‌سوزی یا خسارات به‌جامانده از آن بودند.نوع واکنش‌ها به این حادثه هم بسیار جالب بود. جام‌جم از ناتوانی دولت آمریکا در اطفای حریق نوشت و کیهان مدعی شد که «آه کودکان غزه» دامان آمریکا را گرفته است. اما من هرچه فکر کردم، نفهمیدم که چرا زبانه‌های آتش فقط به لس‌آنجلس سرایت کرده و شهر دیگری به عذاب الهی گرفتار نشده؟ اگر خدا می‌خواست آمریکایی‌ها را عذاب بدهد، اول باید به سراغ نیویورک می‌رفت که سکونتگاه ۹۷۰ هزار نفر از یهودیان دنیاست، تقریباً دو برابر لس‌آنجلس. نعوذبالله مگر خداوند هم دچار خطای محاسباتی می‌شود؟ثانیاً دولتی که ناتوان از مهار یک آتش‌سوزی ساده است، منطقاً قادر به نجات حادثه‌دیدگان هم نخواهد بود؛ حال آنکه شعله‌های داغ آتش، تا این لحظه، فقط جان یازده نفر را گرفته است. فکر می‌کنید که اگر چنین حریقی به جان یکی از شهرهای ایران می‌افتاد، تعداد کشته‌ها به چند نفر می‌رسید؟ اصلاً زنده‌ای باقی می‌ماند تا در کنار خرابه‌های شهر بنشیند و مرثیه سر دهد؟جوان تیتر زده: آتش‌نشانی با کیف زنانه. آیا عنوانی که این روزنامه برای سرمقاله‌اش انتخاب کرده، اهانت آشکاری به زنان نیست؟</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 23:53:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی که پرده‌ها کنار رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA-oqnbb5xpqd9c</link>
                <description>سالِ گذشته، آقای بابک غفوری‌آذر (خبرنگار ایرانی و از دادخواهان حادثهٔ شلیک به هواپیما) یادداشت زیر را به یاد قربانیان حادثه نوشت و در کانال تلگرامش منتشر کرد:یک سال دیگر هم گذشت. از آن صبحی که زندگی خیلی‌هایمان را تغییر داد. از صبحی که برای هرکداممان واقعیت تازه‌ای آشکار شد. پرده‌ای کنار رفت. فهمیدیم کسانی بر سرزمین مادری‌مان حاکمند که هیچ مرز اخلاقی و انسانی در حفظ قدرتشان ندارند. فهمیدیم حتی اگر حضورشان را پذیرفته باشی، در دورترین فاصلۀ ممکن از آن‌ها هم باشی، به صرف دیدار از سرزمین مادری و جشن ازدواج، ممکن است هزینه‌ای تا حد پرداخت جان در لحظه حساسشان بپردازی. فهمیدیم دامنهٔ خشونتشان می‌تواند تا جنین به دنیا نیامده را هم در بربگیرد.این واقعیت‌ها را قبلاً دیگرانی هم گفته بودند، اما گویی نمی‌خواستیم باورشان کنیم. نمی‌خواستیم بپذیریم. وجودمان این حد از سبعیت را نمی‌پذیرفت. می‌گفتیم حتماً واقعیت، سویهٔ بیان‌نشدهٔ دیگری هم دارد. چشممان نمی‌توانست واقعیت محض را ببیند. شرمنده شدیم پیش همۀ راویان پیشین حقیقت.رفتید اما با نشان دادن واقعیت، بخشی از وجودمان را هم با خودتان بردید. بعضی‌هایمان مثل خودم رفتیم دنبال واقعیت‌های قبلی. خواندیم و از مواجهه با حقیقت لرزیدیم. بخشی از لرزمان برای شرم هم بود. شرمِ ساده‌انگاری همنشینی با شر.شما رفتید و آینه‌ای مقابلمان قرار دادید تا هربار خودمان را در آن ببینیم و نسبتمان با شیطان را ارزیابی کنیم. من تلاش می‌کنم شرمندهٔ خودم در این روبه‌رویی نباشم.یادتان جاوید.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 21:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهنی داریم مانند دمشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%85%D8%B4%D9%82-ljoouafkx7xn</link>
                <description>نمایی نزدیک از آلودگی هوا در تهران«مملکت را تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره.»فیلم حاجی واشنگتن (علی حاتمی)سال‌ها پیش، دایی مرحومم به جوانانی که قصد جلای وطن داشتند می‌گفت: برای چه از ایران می‌روی؟ آدم ساده‌ای بود که باور داشت این ویرانه را با اندکی صبر و حوصله می‌توان آباد کرد. تصور می‌کنم اکنون اگر زنده بود، حتماً تغییر عقیده می‌داد و این دفعه با همان لحن ملامت‌بار می‌پرسید: برای چه در ایران مانده‌ای؟اگر خیال می‌کنید که قطعی برق و کمبود گاز موقتی است، کور خوانده‌اید. کارشناسان می‌گویند دلخوش به این مقدار نباشید که موج جدیدی از مصیبت‌ها در راه است. امسال را که رد کنیم، تامین برق برای یک‌سوم کشور ممکن نیست و مگر در خواب بتوانیم با غول «ناترازی» سرشاخ شویم. مشکلی که اخیراً به تعطیلی مدارس، اداره‌ها و شهرک‌های صنعتی انجامیده است. در چنین بلبشویی فقط آلودگی هوا را کم داشتیم تا یکایک قله‌ها پیموده شوند. ظاهراً برداشتن فیلترینگ هم وعدهٔ سر خرمن بود، همچنان که تورم‌زدایی و نجات اقتصاد در ایران به شوخی می‌ماند.در حالی که نرخ تصاعدیِ دلار مثل موشک از جو زمین خارج شده و اینک به آسمان هفتم رسیده است، آقایان در وزارت دفاع می‌خواهند وعدهٔ صادق ۳ را عملیاتی کنند. امیدوارم فقط مُشتی هارت و پورت نظامی باشد، وگرنه باید برای حال و آیندهٔ مملکت خون گریست. اکنون هر تنابنده‌ای در جهان می‌داند که عاقبت درگیریِ مستقیم با اسرائیل چه خواهد بود: یا شبانه‌روز آتش بر سرت می‌بارند که هم‌سرنوشت جهنمیان شوی، یا یک تور مسافرتی راه می‌اندازند که مقصدی به‌جز شهر تاریخی چرنوبیل ندارد (به‌گمانم وقتی احمد شاملو نوشت: «روزهای سیاهی در پیش است» نظر به چنین روزگار غریبی داشت).شاید توئیت محمدباقر قالیباف دربارهٔ تحولات سوریه را دیده باشید: «اگر از خطر دشمن غفلت نمی‌شد و مسیر گفت‌وگو با مردم و رسیدن به یک انسجام ملی در پیش گرفته می‌شد، امروز ملت سوریه در آستانهٔ هرج‌ومرج داخلی و تسویه حساب‌های فرقه‌ای و آسیب رسیدن به دارایی‌های ملی قرار نمی‌گرفت و شاهد نابودی زیرساخت‌های خود نبود.» در جملهٔ آخر می‌توان نام ایران را به جای سوریه گذاشت. زیاده عرضی نیست.پی‌نوشت) هفته پیش، خلیفةالاسلامِ ایران اعتراف کرد که خاکریز سوریه را از کف داده و بدجوری شکست خورده است. اما عده‌ای هنوز بر این باورند که حکومت تمایلی به حفظ سوریه نداشت و ترجیح داد آن را به امان خدا بسپارد. تصور کنید که یک روز _ زبانم لال _ قسمتی از خاک ایران با حملهٔ دولت‌های خارجی جدا شود. احتمالاً همین افراد خواهند گفت: «دکترین نظامی ما تغییر کرده است و دیگر نیازی به حفظ مرزهای کشور نبود!»</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 00:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا رییسی بهتر از پزشکیان بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-jtyrrghvsgig</link>
                <description>یکی از ولاییون که عادت دارد کاربران ویرگول را دست بیاندازد، اخیراً خطاب به مسعود پزشکیان نوشته است: «اگر بلد نیستید مملکت را اداره کنید، شکر می‌خورید که می‌آیید برای انتخابات عرض اندام می‌کنید.» افاضات همان شخص دربارهٔ پرزیدنت‌الاسلام فقید: «اراذل زمانی معطل بودند که شهید رئیسی یک‌دهم سوتی‌های جناب پوزیده را بدهد تا سوژه‌ تمسخر خود کنند.» شایان ذکر است که این واژه‌گزینی بی‌دقت (معطل بودند یا منتظر؟) و جمله‌بندی نادرست (سوتی‌های فلانی را بدهد) حاکی از کم‌سوادی ایشان نیست. اتفاقاً آقای دست‌انداز یکی از نویسندگان فرهیختهٔ ویرگول است و همواره مطالعات عمیقی در زمینه‌های علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی دارد.شخص نامبرده در حال مطالعهٔ کتاب:پیش‌تر به‌روشنی نوشتم که امیدی به اصلاحات دروغین پزشکیان ندارم و آن‌قدر عقلم می‌رسد که به کارگزاران و منصوبانِ دیکتاتور اعتماد نکنم. با این حال معتقدم که این دکتر قلابی هرچه باشد، بدتر و نالایق‌تر از ابراهیم رییسی نیست. آخوند ازمکتب‌گریخته و نادانی که وانمود می‌کرد علم تدبیر مُدن را از حضرت جبرئیل در غار حرا آموخته است. وقتی مُرد، حکایت توپ مرواری تکرار شد و احتمالاً جمع کثیری از بت‌پرستان ولایی که تابوت او را دست به دست می‌کردند، اکنون حاجت‌روا شده‌اند.بعد از مرگ آن مرحوم بر همگان آشکار شد که ایشان در تاسیس چاپارخانه‌ها بسیار کوشش کرده است. روزنامهٔ کیهان در مقاله‌ای با عنوان اسب زین‌شده زیر پای دولت چهاردهم نوشت: «ایران ۱۴۰۳ که از دل آوارهای سنگین هشت‌سالهٔ دولت یازدهم و دوازدهم برخاست، اکنون کمتر شباهتی با روز اول ریاست‌جمهوری شهید رئیسی دارد.» واقعیت اما چیز دیگری می‌گوید: تورم چهل درصدی، بالا رفتن قیمت کالاها و خدمات مصرفی، دلار ۶۰ هزار تومانی، رشد نرخ فقر در ایران، فربه‌تر شدن اختلاسگرها، فیلترینگ گسترده، کاهش رشد اقتصادی و رسیدن به قله‌های مرتفع فلاکت و ویرانی.بله دوستان. خیال نکنید ما نمی‌دانیم یا فراموش کرده‌ایم که ابراهیم رییسی که بود، چه کرد و چه تپه‌هایی از خود به جای گذاشت. پزشکیان الاغ مادرزاد هم که باشد، احمق‌تر و ناتوان‌تر از منصوب قبلی رهبرتان نیست. به قول پدربزرگ مرحومم که روستایی دنیادیده و خردمندی بود: سگ زرد برادر شغال نَه، خود شغال است.هر رییس‌جمهوری در قدرت باشد، نتیجه یکی است: درماندگی ملت.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2024 20:31:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصیان می‌کنم پس هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B9%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-vy2xcmztcesq</link>
                <description>گاهی فقط یک لحظه می‌تواند سرنوشت آدمی را تغییر دهد. انسان‌ها در یک لحظه تصمیم می‌گیرند که بی‌ملاحظه دل به دریا بزنند. مثل آن لحظهٔ شورانگیز که آهو دریایی را متقاعد کرد تا از بدن برهنه‌اش سلاحی بسازد، همان‌طور که شخصیت «تارا» جامهٔ انقیاد از تن گشود.با این حال، هرگز نفهمیدم دقیقاً چه چیزی باعث شد که او چنین بی‌پروا لباس عریانی به تن کند؟ آیا پیش‌تر به انجام چنین کاری فکر کرده بود؟ آیا می‌دانست که دارد دست به کاری پرهزینه می‌زند؟ پاسخی نمی‌یابم. اصلاً مگر یک مرد می‌تواند روان آزردهٔ دختری را که زیر بار انبوهی از حرف‌ها و نگاه‌ها در هم شکسته است، درک کند؟ دختری که هر روز در حال مبارزه با دشمنان آزادی است، حال آنکه سلاحی غیر از دشنهٔ موهایش در اختیار ندارد.اما چاره‌ای جز صبر و انتظار برای دیدن نتیجهٔ تغییرات فکری و اجتماعی نیست. به قول شمیم مستقیمی در کتاب درهای نیمه‌باز: «سیاههٔ بحران‌هایی که این نسل از سر گذرانده، آن‌قدر بدیهی و آن‌قدر تکرارشده است که دیگر به زحمت اسم بردن هم نمی‌ارزد. این بحران نه‌فقط بحران سیاسی بلکه بحرانی عمیق‌تر و اساسی‌تر است که همهٔ عرصه‌های وجود را درمی‌نوردد. [با این حال] ساکنان زمان بحران با امیدها و آرزوهایشان زنده‌اند. امید به این‌که بحران تمام خواهد شد، و آرزوی روزهایی خوشحال‌تر و پایدارتر.»تصویر: سوسن تسلیمی در فیلم چریکهٔ تاراپی‌نوشت) امروز دیدم که یکی از اهل نظر نوشته است: «ساکنان ممالک غربی هم در محیط اداره و دانشگاه لخت نمی‌شوند.» حرف غلطی نیست، اما همچنین باید می‌گفت که در آن کشورها دانشجویی را به خاطر نداشتن مقنعه و روسری کتک نمی‌زنند. در واقع، این بساطی است که خودتان باعث و بانی‌اش بوده‌اید. بی‌شک اگر خواستهٔ دختران را به رسمیت می‌شناختید، و با زبان زور و تهدید و خشونت سخن نمی‌گفتید، امروز شاهد چنین صحنه‌هایی نبودیم. حقیقتاً من هم دوست ندارم که دختری در جامعه‌ام برهنه شود، ولی هرگز نمی‌توانم به او خرده‌ای بگیرم. از انسانی که جانش به لب رسیده، چه انتظاری می‌توان داشت؟کاری که آهو دریایی انجام داد _ خوب یا بد _ عصیانی بود علیه حکومتی که سال‌هاست زنان ایرانی را سرکوب می‌کند. گاه از طریق گشت ارشاد، گاه با زندان و تازیانه و اسیدپاشی و اعمال محرومیت‌های گوناگون. عده‌ای گفته‌اند که فرهنگ ما برهنگی را برنمی‌تابد، پس حرکت اعتراضی او مردود است. قبول، اما مگر ما در قبال هم‌وطنان خود وظیفه‌ای نداریم؟ فردی تصمیم می‌گیرد که نسبت به عملی ظالمانه _ ولو به طریقی که من نمی‌پسندم _ اعتراض کند. این کمترین حق اوست. بنابراین حتی اگر با کاری که انجام داده است موافق نباشم، وظیفه دارم از او حمایت کنم؛ نه این‌که با سرکوبگرها همدل و همصدا شوم.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 00:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریبی به نام وطن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%B7%D9%86-fdgz46m8ot0p</link>
                <description>یادم است وقتی که جرج فلوید در آمریکا کشته شد، انبوهی از هنرمندان انقلابی دست به قلم بردند و کاریکاتورهایی کشیدند که سرشار از درونمایه‌های انتقادی بود. برای مثال می‌توان به پوستری اشاره کرد که توسط خانهٔ طراحان انقلاب اسلامی ساخته و منتشر شد. این پوستر با عنوان «نمی‌توانم نفس بکشم» در تمام رسانه‌های داخلی انتشار یافت. سه سال بعد، در جریان حملات شیمیایی به مدارس دخترانه، زمانی که نفس دانش‌آموزان ایرانی به شماره افتاد، همهٔ رسانه‌ها و هنرمندان انقلابی نیز یکباره خفه‌خون گرفتند. انگار جملهٔ «نمی‌توانم نفس بکشم» دیگر ارزش خبری نداشت، هرچند که وردِ زبانِ ده‌ها دختر ایرانی شده بود.شاید این هم از عجایب زندگی در ایران است که مرگ یک آمریکایی می‌تواند مهم‌تر از رنج میلیون‌ها ایرانی باشد. انگار باید قبول کنیم که «وطن» چیزی غیر از تیم فوتبال و یک کلمهٔ ناخوانا روی پرچم نیست. انگار باید قبول کنیم که خط فقر و قیمت نان و خودسوزی کارگر و هوای آلوده و کودکان کار و زنان زباله‌گرد و مهاجرت نخبگان و فساد اقتصادی و الخ... مساله‌ای ناچیز و کم‌اهمیت است. ما امروز به قله‌ها نزدیک شده‌ایم، حتی اگر به قعر چاله‌های فلاکت افتاده باشیم.دو سال از شهریور ۱۴۰۱ گذشت و هنوز روسیاهی به زغال‌ها مانده است. نمی‌دانم آن دسته از ولاییون که با شوکر و اسلحه در معابر عمومی جولان می‌دادند، دقیقاً چه تفاوتی با سربازان جنایتکار اسرائیلی دارند؟ و آیا پاسداران دائمی شرف و انسانیت می‌توانند لحظه‌ای هم به مظلومان ایرانی فکر کنند؟ مگر آن کودکی که در کرانهٔ باختری گلوله خورد و به قتل رسید، چه فرقی دارد با کودکی که مظلومانه در خیابان‌های تهران به خاک افتاد؟ چرا باور به انسانیت هم صرفاً زمانی جلوه و معنا می‌یابد که همسو با ایدئولوژی نظام باشد؟به یاد تنی چند از شهدای راه آزادی:مهسا امینی که نامش رمز مقاومت شدابوالفضل امیرعطایی که با ضربات باتوم کشته شدشهریار محمدی که نماد وفاداری و رفاقت شدخدانور لجه‌ای که در «جمعه خونین» به قتل رسید</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 21:22:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام ملت و به کام صاحبان قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-kza2yta3yz7j</link>
                <description>به قلم میلاد روشنی‌پایاندیکتاتور شدن و دیکتاتور ماندن مطلقاً ساده نیست و صرفاً بستگی به خواست و ارادهٔ یک حاکم ندارد. دیکتاتور باید بتواند شبکه‌ای پیچیده از نیروهای امنیتی وفادار را در سلسله‌مراتبی دقیق بچیند، و رانت‌خواری سیستماتیک را از طریق مجاری فساد اقتصادی به ابزارهای پاداش و تنبیه بدل کند. دیکتاتور از این طریق می‌تواند جاه‌طلبی‌ها و وسوسه‌های نیروهایش را مدیریت کند. این چنین است که حاکمیت امکان فساد را در مقام پاداش برای همهٔ آدم‌های سیستم مهیا می‌کند، و در بزنگاه‌های تردید از همان پرونده‌های فساد برای تسویه‌حساب و حذف آن‌ها استفاده می‌کند. به این ترتیب، او ظاهری قانونی و مشروع نیز به کارش می‌دهد.کار بعدی دیکتاتور، تغییر شکل نهادهایی است که ویترین جمهوریت و دموکراسی هستند. این کار ساده‌ای نیست. دیکتاتور باید بتواند همچون یک متخصص تاکسیدرمی، تا جای ممکن، دل و روده و قلب و مغز این نهادها را بیرون بکشد، اما پوستهٔ ظاهری آن را حفظ کند. این پوستهٔ ظاهری سپر بلای دیکتاتور است. او برای کاهش هزینه‌های امنیتی‌اش به چنین سپر بلایی نیاز دارد.اما آدم مطلوب برای تصدی پست ریاست جمهوری باید آن‌قدر ابله و سرسپرده باشد که در مقابل جراحیِ تاکسیدرمی مقاومتی نکند. همچنین او برای آنکه امامزادهٔ مردم شود، نباید ابله به نظر برسد. یافتن چنین فردی برای ریاست جمهوری اصلاً ساده نیست. هر کس باگی دارد. یکی به وسوسهٔ قدرت دچار می‌شود و دست‌آخر جفتک می‌اندازد (احمدی‌نژاد)، یکی استعدادش در فساد بیش از تحمل مدیران تقسیم فساد است (روحانی) و یکی هم بسیار بیشتر از آنچه سیستم انتظار دارد، ابله و سرسپرده به نظر می‌رسد و بنابراین توان حفظ پوسته را ندارد (رییسی). اما گاهی فردی پیدا می‌شود که این ویژگی دوگانه را دارد. آدمی ابله که ابله به نظر نمی‌رسد و قادر به حفظ پوستهٔ جمهوریت است. این همان کسی است که دیکتاتور در رویاهایش جست‌وجو می‌کند: مسعود پزشکیان.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 01:13:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقده هم داشته باشیم، آلزایمر نداریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B9%D9%82%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D9%84%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-neiwluvgwwfq</link>
                <description>ورزش‌مدیا نوشت:اتفاق ویژهٔ بازی ایران و قرقیزستان این بود که صدای عدم محبوبیت این نسل از تیم ملی به گوش دوستان رسید. از آن جمله، مهدی طارمی که مدتی است فاز بزرگتر تیم را گرفته، مصاحبه پرسروصدایی انجام داد و در بخشی از آن گفت: «مگر ما مسبب مشکلات اقتصادی هستیم؟ طبیعی است که مردم بخواهند عقده‌ها و فشارها را یک جا خالی کنند، ولی چرا ما باید فحش بخوریم؟» خبر بد برای طارمی اما این است که اگر این مردم _ بنا به تعبیر زنندهٔ او _ عقده هم داشته باشند، حداقل آلزایمر ندارند و خیلی چیزها هنوز پیش چشم‌شان است.بله، مشکلات مملکت زیر سر شما نیست. اما هنوز یادمان نرفته است که چطور احساسات مردم را نادیده گرفتید و برای یک مشت حواله و رانت، جلوی آقایان گردن کج کردید. اگر همان زمان می‌گفتید تنها به احترام مردم‌تان می‌جنگید و حاضر نیستید حتی یک سکه پاداش از دولت بگیرید، امروز جایگاه شما بین این ملت کجا بود؟ جنگ اوکراین و روسیه هم تقصیر الکساندر زینچنکو نبود، اما اشک‌های این مدافع اوکراینی در نشست خبری پلی‌آف جام‌جهانی، دنیا را تکان داد و یک حس همدردی به مردم کشورش منتقل کرد؛ دقیقاً نزدیک همان روزهایی که فوتوشات‌های خندان شما از آتلیهٔ دوحه بیرون آمد و بعد از بازی با تیم ولز، رکورد طولانی‌ترین خوشحالی جام‌جهانی برای پیروزی در یک مرحله گروهی را به نام خودتان ثبت کردید!</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 00:33:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه و تعهد اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-bxooaac6fe5c</link>
                <description>به قلم جویا معروفی، شاعر، نویسنده و محققاگر #هوشنگ_ابتهاج هنوز در جهانِ ما بود، اینک نود و هفت سالگی او را تبریک می‌گفتیم. هرچند که روزگارِ ما چندان حالی برای تبریک نگذاشته است. به قول خودِ #سایه :به هر چه می‌نگرم با دریغ و بدرود استشد آن زمان که جهان جمله مژده بود و دروداگر استادِ ما، سایه، در روزگارِ پس از #مهسا_امینی زنده می‌بود، تردیدی ندارم که تعهد اجتماعی‌‌اش را _که جزء جدایی‌ناپذیر شعرش بود _ با سرودن اشعار اجتماعی/ انتقادی نشان می‌داد، چرا که سابقهٔ هفتاد سال شاعری او _ از کودتای علیه دولت ملی دکتر #محمد_مصدق در سال سی و دو تا حوادث سال‌های اخیر _ معرف تعهد اجتماعی او است.در مراسم بزرگداشت سایه که چند سال پیش در بنیاد موقوفات افشار برگزار شد، غلامعلی حداد عادل در ستایش سایه، شعرهای او را در نقد استبداد پهلوی دوم خواند و او را ستود. در انتهای مراسم، سایه در جملاتی کوتاه گفت ای کاش آقای حداد عادل شعرهای دههٔ شصتِ مرا نیز می‌خواند! می‌دانیم که سایه در این دهه یک سال زندانی بود و نمونه‌های درجهٔ اولی از شعرهای اجتماعی معاصر را سایه در آن دوره سرود، مانند:از داد و وداد آن همه گفتند و نکردندیارب چقَدَر فاصلهٔ دست و زبان استیاچو فرزندت مرا خوانَد شهیدِ راهِ آزادیچه خواهی گفتنش فردا؟ که زندانبانِ من بودییازمانه کیفرِ بیداد سخت خواهد دادسزای رستمِ بد روز مرگِ سهراب استهمچنین شعر معروف #ارغوان سایه یکی از معروف‌ترین نمونه‌های شعر حبسیه در تاریخ معاصر ماست که کم‌احتمال نیست در آینده در میان حبسیه‌های معروف شعر فارسی مانند حبسیه‌های #مسعود_سعد_سلمان ، #ناصر_خسرو و #ملک_الشعرای_بهار جا خوش کند. آنجا که در توصیف زندانش گفته بود:من در این گوشه که از دنیا بیرون استآسمانی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآن‌چه می‌بینم دیوار استآه این سختِ سیاه آن‌چنان نزدیک استکه چو بر می‌کشم از سینه نفسنفسم را بر می‌گردانَدره چنان بسته که پروازِ نگهدر همین یک‌قدمی می‌مانَدسایه در حوادث اجتماعی سالیان دیگر ایران نیز ساکت نبود و تعهد اجتماعی‌اش را در قالب هنرش ریخت. در سال هشتاد و هشت و حوادث بعد از جنبش سبز و آن همه امیدِ بهار که به ناامیدیِ زمستان انجامید، این شعرِ نیمایی را گفت:آمد بهار و از میانِ ما گذشت و رفتگفتند خالی بود دستش؟ نهوقتی که می‌آمد پرستوهای هم پرواز دیدندشدر دست‌هایش خوشه‌های نورسِ امیددر کوله‌بارش بذرِ شادی‌های گم‌گشتهبا خنده و آواز می‌آمدآن سروهای گوش‌اِستاده شنیدندشآمد بهار و از میانِ ما گذشت و رفتگل داشت ... چیدندش!یا پس از سرکوب اعتراضات دی‌ماه سال نود و شش، شعر فرزند ایران را سرود:‏اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانندو مردمانی هم که چون مندارنده‌ٔ این نام را هرگز ندیدند و نمی‌دانند ...بر گردِ گورِ تازه جمعی سوگواران استدیگر کسی اینجا نمی‌پرسد:این خفته در خاک از کجا و از کدامان است؟می‌داننداو فرزندِ ایران استسایه هیچگاه معتقد به شعر برای شعر نبود، بلکه شعر را در خدمت آرمان و اجتماع می‌دید. می‌شود گروهی با آرمان‌های سایه همداستان نباشند، اما او در پشتِ همهٔ آن آرمان‌ها که امروز بر او غبارِ سیاست نشسته است، دل در گروِ انسانیت بسته بود و او شاعر متعهدِ به انسانیت و اجتماعِ انسانی بود و شعرش ترنمِ همهٔ رنج‌ها و دردهای انسانی بود؛ دردِ استبداد و امید به آزادی. سال‌ها پیش با همین &quot;امیدواریِ دور&quot; گفته بود:به شعرِ سایه در &quot;آن&quot; بزمگاهِ آزادیطرب کنید که پُر نوش باد جامِ شماو حالا اگر از منِ شاعر بپرسید، با همان خیالات شاعرانه می‌گویم که سایه در آن جهان هم دردِ استبداد دارد و امیدِ آزادی. روانش شاد باد.</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 23:57:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ریشه در خاکیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%85-urfpmdyz4nvx</link>
                <description>به قلم علیرضا مجمعاز دیروز ظهر که ناهید کیانی و کیمیا علیزاده روی تاتامی رفتند تا شب که پای بر سکو گذاشتند، یک ایران مقابلِ هم قرار گرفت. ولی کیمیا با ناهید و مبینا نعمت‌زاده برای من فرقی ندارد. همان‌قدر که از برنز مبینا ته دلم غنج رفت، از برد ناهید جلوی کیمیا خوشحال شدم و از باخت کیمیا به ناهید افسرده. در آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی‌کیا) حاج کاظم رو به همرزم قدیمی‌اش که بعد از جنگ مامور اطلاعاتی شده، می‌گوید: «تو فرقی با عباس برای من نداری.» فرق ناهید و کیمیا همان چهار ثانیه‌ای است که ناهید امتیاز گرفت و برد. ممکن بود کیمیا ببرد، مثل توکیو. این دلیل بر برتری یکی نسبت به دیگری نیست. کیمیا بچه ماست، هنوز روی کمربندی که می‌بندد نقش پرچم ایران است. اما ما این دو بچه را روبه‌روی هم قرار می‌دهیم و انتظار داریم آن‌ها به ساز ما برقصند.نمی‌دانم صحنه یگانه‌ای که روی سکوی مدال ناهید و کیمیا رقم خورد، از قبل برنامه‌ریزی شده بود یا فی‌البداهه بود یا اصلاً حرفش زده شده بود یا نه، اما المپیک صحنه این تصویرهاست. کیمیا و ناهید به گونه‌ای همدیگر را در آغوش گرفتند که انگار هزار سال با هم حرف ناگفته داشتند. آن ابلهانی که کیمیا را ورزشکار بلغار می‌نامند و می‌دانند، ذره‌ای از خاک چیزی نمی‌فهمند. ناهید کیانی و کیمیا علیزاده، هر دو، ترجمان یک حس هستند که نامش ایران است. کیمیا در آن‌سو و ناهید در این‌سو.چند کلمه از خودم:می‌گویند ایرانی‌ها حافظه کوتاهی دارند، اما من به‌خوبی یادم است که ده سال پیش در رسانه‌های داخلی چه گذشت. وقتی خانم علیزاده در المپیک سال ۲۰۱۶ افتخارآفرین شد، خبرگزاری میزان نوشت که «حجاب اسلامی او» از مدال طلا هم بیشتر ارزش داشت. چهار سال بعد، وقتی دختر ایران گفت که سال‌ها یک ابزار تبلیغاتی در نظام جمهوری اسلامی بوده است، لحن و ادبیات خبرگزاری‌ها به‌یکباره تغییر کرد. حالا او بی‌هویت و وطن‌فروش بود، نه آن «بانوی  ورزشکار ایرانی» که مایه افتخار و سرفرازی کشور است. می‌ترسم روزی نوبت به خانم کیانی برسد که عزم رفتن می‌کند و آن روز دوباره بشنویم که این خودفروخته وطن‌فروش... پرحرفی نمی‌کنم. فقط یادمان نرود که خانم کیانی در بحبوحه اعتراضات زن، زندگی، آزادی چه گفت: «سکوتم نشانه رضایت نیست.»عکسی که رسانه‌های داخلی از اشاره به آن خودداری کردند</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 23:49:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقیده یا تظاهر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63479429/%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-vpqva5dbvps2</link>
                <description>می‌گویند حسین (ع) رفت تا فرهنگ آزادگی و ظلم‌ستیزی بماند. اما نمی‌خواست که ظالمان آزاده‌کُش در رثای او مویه کنند. اصلاً به چه درد می‌خورد عزایی که فلسفهٔ آن از یادها رفته است؟ کسی باید این روزها به سوگ بنشیند که خود در لشکر ابن زیاد نباشد. اگر همراه و همگام جانیان هستی، نام اسطورهٔ کربلا را بر زبان جاری نکن. حداقل دیگر نخواه که این ژست ریاکارانه را باور کنیم. وقتی ذکر حسین بر لب داری و از فکر حسین بویی نبرده‌ای، عزاداری‌ات هم فقط سیاه‌بازی است. نمایشی فریبنده است. خاک پاشیدن در چشم حقیقت است.سیاهپوش که‌ای؟ آن‌که سربلند گذشت؟چراغ نیزه شد، از این جهان گند گذشت؟سیاهپوش که‌ای؟ آن‌که چون غزال جسوربه‌تاخت از وسط حلقهٔ کمند گذشت؟پیاده مانده‌ای و ناله می‌زنی او راکه تندوتیز از این فتنه با سمند گذشتتو چون مگس به سر خویشتن بکوب که او«عسل‌پسند» ز سوادی «حبه قند» گذشتاسیر خفت خود باش، زیر یوغ ستمکه آن رهاییِ مطلق ز هرچه بند گذشتسرودهٔ حسین جنتیتصویر ابوالفضل امیرعطایی که در اعتراضات سال ۱۴۰۱ با ضربات باتوم کشته شد</description>
                <category>رهروی در سرزمین تاریکی</category>
                <author>رهروی در سرزمین تاریکی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 17:50:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>