<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دنیای فَرين</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_63798384</link>
        <description>تو دلم نقل یه حرفایی هست که بگم ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:34:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1873250/avatar/mdMnAn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دنیای فَرين</title>
            <link>https://virgool.io/@m_63798384</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با من خیال کن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63798384/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%86-e3ftag6ztihc</link>
                <description>امروز آهنگ با من خیال کن از گروه پالت رو گوش کردم و لذت بردم ، فوق العاده ست. گوش جان بسپارید.با من خیال کن که نشستی کنار منتو قصه گفته ای من قصه خوانده امبا من خیال کن شب از سحر گذشت و رفتبیدار مانده ای بیدار مانده امدر انزوای کوچه یکی ساز می زندبا من خیال کن که به آواز رفته ایبا من خیال کن که به پل های اصفهانبا من خیال کن که به شیراز رفته ایبا من خیال کن که گیلان خانه اتسبز و کبود و سرخ جنگل دمیده استدر کوچه های سرد و پریشان این دیاردستی به دست یار امشب رسیده استبا من خیال کن که همه عاشقان شهردستی به جان باده و دستی به زلف یارتا صبح سرخوش از آواز کولیانبا من خیال کن که با کم است این دیاربا من خیال کن که به اعجاز شاعرانشب ها به سر رسید طوفان نشست و رفتدر کوچه های شهر صدای نازلی ست در بهاربا من خیال کن زمستان شکست و رفت.پ ن : ۲۵ بهمن ۱۴۰۱ بماند به یادگار از ایام برفی بهمن ماه تهران</description>
                <category>دنیای فَرين</category>
                <author>دنیای فَرين</author>
                <pubDate>Tue, 14 Feb 2023 23:13:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت احساسات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63798384/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-s1fesakzwj5v</link>
                <description>تو این چندماه اخیر خیلی فرصت مطالعه نداشتم اما گاها تو مسیر برگشت به خونه یا بعضی شبهای که خوابم نمی برد این کتاب رو از فیدیبو دانلود کردم ومیخوندم.خانم لیز فاسلین( liz fosslien) نویسنده کتاب رو از طریق لینکدین و اینستاگرام دنبال میکنم. بسیار ساده با خلق تصاویر گیرا مطالب رو بیان میکنه برای من که جذاب بود بطوریکه بعضی مطالبش رو با همکارام به اشتراک و در موردش حرف میزدیم.میتونم بگم کتاب خوب و کاربردی برای محیط کار هست. در واقع این کتاب بیانگر به رسمیت شناختن احساسات در محیط کار هست و در مورد هوش عاطفی که یکی از مهارت های مهم فردی که داشتن این ویژگی برای خیلی سازمان ها حائز اهمیت هست صحبت میکنه.قطعا ما بیشترین زمان رو تو محیط کار و بیشترین نوع ارتباطی رو با همکارانمون داریم.گاهی وقتا هر کدام بنا به هر دلیلی بطور آگاهانه یا ناآگاهانه رفتاری میکنیم که تبعات مثبت یا منفی زیادی داره.خیلی اوقات بدلیل نادیده گرفتن یا عدم بیان نظراتمون تو محیط کار خیلی موقعیت و فرصت های موفقیت آمیز رو از دست و گاها از ایجادش می ترسیم. تجربه کاری بهم ثابت کرده داشتن مهارت ارتباطی و درک درست احساسات بیشتر از تخصص میتونه شیب موفقیت کاری رو افزایش بده .به یاد دارم یکی از افراد برجسته سازمانم در انجام امور بسیار متبحر و توانمند بود  ولی متاسفانه بزرگترین ضعفش ناتوانی در فهم احساسات همکاران بود بطوری که این ضعفش باعث رنجش و آزار دیگران میشد. تقریبا تو اواخر حضورش در سازمان متوجه رفتارش شده بود ولی برای اعتراف خیلی دیر بود ... منظورم از بیان این مطلب اینکه بعضی افراد تو جایگاهی قرار دارند با تفکرات و شیوه های سنتی نه تنها باعث حل مسایل نمی شوند بلکه با عدم شناخت و آگاهی از محیط و رفتار باعث ایجاد نفرت و تعارض بین همکاران و ایجاد مسایل بزرگتر میشوند.نهایتا این کتاب از طریق شناخت و آگاهی دادن در مورد مدیریت احساسات به افراد کمک میکنه که موقعیت و فرصت ها رو بخوبی بشناسند و از طریق تلفیق و تطبیق بموقع بتوند تو مواقع بحران تصمیم و راهکارهای بموقع ارائه و یک الگوی سالم محیطی رو ایجاد کنند.دوست داشتید شما هم کتاب رو بخونید و یا با همکارانتون به اشتراک بزارید. برای معرفی کتاب به شرح زیر از سایت فیدیبو کمک گرفتم .راهنمای مدیریت احساسات در محیط های کاریچطور نگذاریم بدخلقیِ ناشی از کار در اداره، به سایر امور زندگی سرایت کند و در نتیجه کل روزمان خراب نشود؟ چطور از تعطیلات‌مان لذت ببریم، بدون اینکه نگران ایمیل‌های خوانده‎نشده باشیم؟ اگر رئیس جایی هستیم، وقتی یکی از کارکنان تازه‌وارد و مشتاق‌ می‌خواهد حساب کاربری‎مان را در اینستاگرام دنبال کند، باید چه کار کنیم؟ پاسخ چنین پرسش‌هایی را می‌توانید در این کتاب بیابید. محیط‌های کاریِ کنونی از نظر هیجانی مثل میدان‌های مین، پر از ساختارهای قدرت و قوانین نانوشته هستند. از ما انتظار می‌رود در محیط کار، خودمان باشیم ولی نه بیش‎از‎اندازه. حرفه‌ای باشیم ولی نه سخت‌گیر. صمیمی باشیم ولی نه برملاکننده‌ی اسرار. انتظارات دیگری هم این وسط وجود دارند که برآورده‌کردن‌شان کار آسانی نیست. «اگر فکر می‌کردید بهترین کار این است که در محیط کاری جلوی احساسات‌تان را بگیرید، این کتاب نظرتان را کاملاً تغییر خواهد داد. کتابی که پر از تصاویر بانشاط و مثال‌های کاربردی است تا نشان‌تان دهد چگونه می‌توانید احساسات‌تان را کنترل کنید تا خلاق‌تر، فعال‌تر و پربازده‌تر باشید.» آدام گرنت، نویسنده‌ی کتاب دوباره فکر کن ! «این کتاب در نوع خود یکی از آموزنده‌ترین و خنده‌دارترین کتاب‌های حوزه‌ی کسب‌وکار است که تا‎به‎حال خوانده‌ام. مطالعه‌ی آن طرز فکرتان را درباره‌ی نقش احساسات در محیط کار دگرگون خواهد کرد.</description>
                <category>دنیای فَرين</category>
                <author>دنیای فَرين</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 18:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیراز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63798384/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-xvydcszw6lye</link>
                <description>تو این چند ماه اخیر بیشتر زمانم مختص کارم بود، روزانه بیش از ۱۰ ساعت حتی جمعه ها سرکار بودم بدلیل ترافیک و حجم کاری وقت زیادی برای نوشتن نداشتم و گاها خواننده بودم.سه شنبه هفته گذشته برای شرکت در جلسه ای سفر یک روزه ای به شیراز داشتم. از آخرین باری که شیراز رفتم بیش از ۱۰ سال میگذره،پرواز رفت صبح زود و پرواز برگشتم آخر شب بود، بماند که بخاطر ترافیک و اتفاقات اخیر چقدر پرواز با تاخیر و بی نظم بود ...یکی از جاهای که خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینم مسجد نصیر الملک یا مسجد صورتی بود جلسه ام ظهر انجام میشد زمان صبح و عصر رو داشتم،به محض رسیدن  به سمت مسجد حرکت کردم بهترین زمان برای بازدید ۷ تا ۱۱ صبح بود  بماند که باید چادر به سر می کردم ، از سرم می افتاد تذکر میگرفتم، تازه قد چادر برام کوتاه بود و اصلا اشاره به قد بلندم ندارم :) وارد که شدم رنگ، نور ، زیبایی واقعا خیره کننده بود حدود ۲۰ دقیقه ای بدون هیچ حرکتی فقط نشستم و نظاره گر زیبایی بودم فوق العاده بود ... به نظرم دوباره سفر کردن به بعضی شهرها مثل خوندن مجدد بعضی کتابهاست با هر بار خوندن یا هر بار سفر کردن نگرش و دیدت نسبت به قبل کلی تغییر پیدا میکنه .من علاقه زیادی به  فضاهای سنتی ، تاریخی دارم  از قدم زدن و تماشا کردن کوچه پس کوچه ها، بازار و خونه ها نه تنها خسته نمیشم بلکه زمان کم میارم‌.قبل از ظهر از ارگ کریمخان هم بازدید کردم پشت ارگ فالوده شیرازی البالویی هم خوردم به سمت مکان جلسه حرکت کردم، جلسه ام حدود ۲ ساعتی طول کشید ... خسته نبودم از اون دست آدمها نیستم که تا ساعت پرواز تو هتل استراحت کنم از فرصتم استفاده کردم  بسمت بازار وکیل، نارنجستان و... رفتم.گاها که تو بعضی از کافه های محوطه بازار برای قهوه خوردن یا استراحت میشستم حس محبت ، خونگرمی ،مهمان نوازی و سخاوت مردمان شیرازی  بسیار مشهود بود.چند روزی هست اخباری می خوندم مبنی بر تخریب بافت قدیمی شیراز، واقعا حیف نیست این همه زیبایی، تاریخ و فرهنگ، اصالت  ؟! کاش گوش شنوا و مسئول دلسوزی بود ...</description>
                <category>دنیای فَرين</category>
                <author>دنیای فَرين</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 13:43:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>13 آذر 1401</title>
                <link>https://virgool.io/@m_63798384/13-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-1401-ni2axduqzb3p</link>
                <description>قرار بود طی یه برنامه ریزی از قبل مشخص شده  برم انباری کفش های کوه بنفش رنگم رو که چندین سال پیش برادرم برای روز تولدم هدیه داده بود رو بیارم کنار لوازم کوه ام قرار بدم تا روز 13 اذر ساعت 6 صبح خونه رو به مقصد ایستگاه 5 توچال  ترک کنم و اون بالا چای صبح را  با عطر نعنای تازه همراه با چاشنی سرما  بنوشم و ساعت ها به تماشای تهران و به ایامی که گذشت فکر کنم   ...همیشه تو این روز به تغییراتم فکر میکنم  اینکه نسبت به سال پیش چقدر یاد گرفتم ، چقدر مطالعه کردم ، آیا متعهد بودم به برنامه ریزی که انجام دادم یا نه !این اواخر عمده تغییراتم درونگرا تر بودنم هست.  زمان  بیشتر برای خودم قرار میدم شاید تا چند سال پیش به تنهایی کافه نمی رفتم حتما منتظر وقت خالی دوستان و هماهنگی های دوستانه میشدم ولی الان به محض دیدن جای برای تفکر تنهایی هم میرم .همیشه بعنوان لیدر،  دورهمی های دوستانه رو برای دیدار من مدیریت میکردم ولی الان بعنوان اعضا مشابه سایرین کم فعالیت شدم .دیگه ناراحت نمیشم از اینکه گاها خواهرم  دیر میرسه سر قرار ، سر دعوت شام  بعنوان یه ادم بد قول پذیرفتمش :) تو محیط کار صریح حرفم رو میزنم و طرفدار موضوعات منطقی ام نه احساسی .مطالعه ام نسبت به سال پیش کمتر ولی حدود  4 ماه بطور مداوم هر روز صبح زود می رفتم محل کارم بطور ثابت حدود 1:30 ساعت  زبان میخوندم. دوره خوبی بود !چندین سال اهمال کاری میکردم در خصوص داشتن استاد زبان  ولی امسال تونستم بمدت  3 ماه داشتن استاد داشتن رو تجربه کنم ولی اثر بخش نبود و شایدهم  آنچه که فکر میکردم اتفاق نیافتاد ولی تجربه خوبی بدست آوردم و  ترجیح دادم به شیوه خودم مدتی سلف استادی کنم :) بعد از سالها باشگاه ورزشی ثبت نام کردم و 3 روز در هفته بعد از سرکار میرم واقعا لذت بخشه :)و تغییرات دیگه که شاید سر فرصت بطور موضوعی بهشون بپردازم و بنویسم.در مجموع با وجود دورنگرا تر بودنم احساس بهتری دارم و این برام خوشایند هست .اما روز قبل طی گفتگو با مدیرم  اطلاع رسانی کردم که  من فردا سرکار نمیام  ، گفت بدون هیچ  عذر و بهونه ای برای فردا برنامه و جلسه مهم هست که باید حضور داشته باشی راستش خیلی حوصله بحث نداشتم تسلیم حرفش شدم.صبح ساعت 6 صبح با صدای بارون از پشت بام  که مسیر ناودون رو طی میکنه بیدار شدم ، هوا تاریکه دست و صورتم رو شستم قهوه رو دم کردم با شیرینی که روز جمعه از شیرینی مجلسی در خیابان سپهبد قرنی گرفته بودم  خوردم طعم قهوه با شیرینی اصلا خوب نیست دوستش نداشتم به خوردن شیرینی ادامه ندادم نصفه رهاش کردم ، از پشت پنجره بیرون رو تماشا کردم همه جا خیسه بارش قطرات بارون رو برگ درخت های پاییزی قابل مشاهده بود ، پیش خودم گفتم قطعا امروز ترافیکه زودتر10 دقیقه زودتر خونه رو ترک کردم ، بدلیل مسیر پر ترافیک دیگه ماشین نمی برم واقعیتش دیگه رانندگی رو دوست ندارم بهونه دارم که پیاده روی میکنم ...اتمسفر روز خیلی خوب بود بخاطر بارون بخاطر هوای خوب بخاطر قرار گرفتن ادمهای با انرژی خوب و مثبت تو مسیرم و... همه چی بسیار خوب بود تا ساعت حدود 14.30 تو مانیتور خیره بودم در حال خواندن یک گزارش مالی با صدای آهسته همکارم که پشت سرم گفت &quot; تولدت مبارک &quot; برگشتم وکیک به دست همکارم کمی شوکه شدم برام غیر منتظره بود هم بخاطر شرایط موجود کشور هم بخاطر فوت پدر یکی از همکارانم چند وقتی هست مراسمی برگزار نمیشه ...پ ن : و این روز رو انتخاب کردم برای آغاز نوشتن ... احتمالا اشکال و ایرادات ساختار نوشتاری زیاد خواهم داشت ولی مایلم بنویسم و یاد بگیرم ...به امید روزهای روشن </description>
                <category>دنیای فَرين</category>
                <author>دنیای فَرين</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 14:08:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>