<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپیدگام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64383262</link>
        <description>یک برنامه نویس که به هنر و نوشتن علاقه داره ;)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:04:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4800046/avatar/Fl70jS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپیدگام</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64383262</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه چیزی هنره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64383262/%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%87-k0nnjmkebgzs</link>
                <description>درباب این که هنر چیست و تعریف ان چگونه است ،انسان های بزرگی در طول تاریخ صحبت کرده اند و کتاب های بسیار نوشته و خوانده شده ، از این باب می خواهم فقط انچه خودم فکر میکنم را بگویم . کتابی هم آنچنان نخوانده ام که بدانم حرفم توضیح واضحات هست یا نه ، اما به گمانم نوشتنش اینجا ، بهتر از به دیوار گفتن باشد.تمام آنچه من از هنر میفهمم محدود به یک درس مبانی فلسفه هنر و تا بی نهایت فک کردن است. البته مقدار خیلی زیاد ذوق و تلاش و کار هم به آن اضافه کنید.من هم موافقم هنر و زیبایی اساسا موضوعات سخت و پیچیده ای هستند. در عین سادگی نمی توان تعریف دقیقی ارائه داد که همه جنبه ها را پوشش دهد. زیرا اساسا تعریف چیزی ،خودش استانداردی دارد.من هم نمی دانم هنر دقیقا چیست اما من خودم شخصا یک معیار برای سنجیدن هنر از غیر هنر دارم. اینکه صرفا هر تابلوی رنگی را هنر ندانم.برای من این که یک اثر مفهوم داشته باشد مهم هست اما همیشه معیار نیست. گاهی صرفا زیبایی یا بیشتر زیبایی آن تکه هنر را می آفریند. نه صرف زیبایی و نه صرف مفهوم هنر نمی سازد. امروزه شما هوش مصنوعی هایی را می بینید که در یک ثانیه زیبایی میسازند ، اما هنر نه. اندیشمندان یا افرادی که مفهوم تولید میکنند اما هنر نه.اما همه آنچه که به عنوان هنر می دانم مشخصه ای به نام سازنده یا آفریننده دارند. به این معنا که حضور شخصی که آن هنر را بوجود اورده بسیار قابل بیان باشد . به این صورت اگر آن شخص را حذف یا جایگزین کنید، دیگر اثری کاملا متفاوت ببینید یا اصلا دیگر چیزی نبینید. برای مثال اگر یک فیلمی که پیام خاصی دارد یا فیلمنامه مشخصی دارد را به چند کارگردان مختلف بدهید تا بسازند. قاعدتا انتظار دارید آثار متفاوتی تحویل بگیرید . ان قدر متفاوت که بتوانید سبک و نگاه خالق را تمیز دهید.اگر آن تکه هنر را هر شخص دیگری ساخت و اثر تقریبا یکسان بود، بدانید با هنر طرف نیستید. به احتمال زیاد شما با صنعت طرف هستید که زیاد هم با هنر اشتباه گرفته میشود. بلایی که سر صنعت های فیلم سازی یا انیمیشن سازی می آید.بگذارید مثال دیگری بزنم ، مثلا اشپزی. دستور پخت غذا ها یکسان است اما دستپخت هر کسی یک طعمی میدهد. پس شما اینجا با هنر طرف هستید. حتی نوشتن که در آن کلمات یکسان اند اما هر کس قلم خودش را دارد. قاعدتا غذایی که کارخانه در تعداد بالا پخته ، هنر نیست و فقط صنعت است.کشور هایی مانند کره و ترکیه که صنعت فیلم سازی تجاری دارند شما می توانید ببینید اثار تقریبا به هم شبیه هستند.این حتی محدود با خود هنر نمی شود و شما هر جایی ردپایی از این موضوع دیدید بدانید که هنر انجا هم هست. ریاضیدان با تجربه ای که می داند چطور و چگونه از یک معادله جواب را بیرون بکشد و  میداند چه عنصری را چگونه با عناصر دیگر ترکیب کند تا جواب بگیرد، هم به نظر من هنرمند است. گویی با اعداد رقص می کند.نکته ای که در این بین وجود دارد این است که هنر باید تکرار پذیر باشد. به این معنی که اگر یک نفر به صورت اتفاقی تابلویی کشید یا غذایی که درست کرد که بسیار از حد معمول کارهایش بالاتر بود ولی دیگر نتوانست حتی نزدیک ان چیزی درست کند، شک دارم که بشود نام آن را هنر گذاشت.تاثیر خالق روی اثر صرفا نه به مهارت او محدود است و نه علم و دانش او .  بلکه ترکیبی از همه این هاست. ترکیب تجربه،علم و مهارت و صد البته نگاه هنرمند که نباید از ان دریغ شد. همه اینها را گفتم تا به این نکته برسم که نگاه هنرمند خودش  به اندازه صد تا عنصر روی اثر تاثیر دارد. چرا که اگر هنرمند بخواهد یا نخواهد ، عمق نگاه و نظرش روی کار مشخص می شود .حتی چیز هایی که نمی خواسته در اثر باشد ، به اثر منتقل میشود.شما با روح فرد طرف هستید برای همین حضور او مهم است. امیدوارم این نوشته نگاهتان را هنر و غیر هنر تغییر داده باشد. </description>
                <category>سپیدگام</category>
                <author>سپیدگام</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 15:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از 4 سال سریال خاتون را دیدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64383262/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-zhfno0hwbvoe</link>
                <description>در زمانی که جنگ بود فرصت کردم بالاخره فرصت کردم سریال خاتون را بعد از 4 سال ببینم و باید بگویم انتظارم خیلی بیشتر بود.متن حاوی اسپویل داستان است !خاتون و شیرزادشنیده بودم سریال قشنگی ست. از عکس ها و ادیت ها هم پیدا بود که زیباست ، به اصطلاح (aesthetic) خوبی دارد . (فکر میکردم هر سریال به چشم قشنگی سریال خوبی هم هست)به محض شروع سریال فهمیدم اشتباه میکردم. از مدل عاشقانه اش ان چنان که باید خوشم نیامد. برایم باور پذیر نبود. میتوانستم خط دیالوگ را ببینم ،پای نویسنده را ببینم. داستان نبود هنوز، به ثمر ننشسته بود. نمی دانم چطور توضیح بدهم اما اینطور حس میکردم.از همان اول می توانستم ببینم که این نگار جواهریان و اشکان خطیبی هستند که بازی میکنند و دیالوگ می گویند نه خاتون و شیرزاد.خیلی کم پیش می اید من یک قسمت را ،مخصوصا قسمت اول را نصفه رها کنم و اما اینکار را کردم. نصف قسمت که رسید رفتم و خوابیدم و فردا ادامه اش را دیدم. اگر قصد نداشتم ادامه بدهم یا ببینده ای بودم که امده بود بسنجد سریال را می خواهد ببینید یا چطور است ، قطعا سریال را از همان قسمت اول رها می کردم و دیگر ادامه نمی دادم. قسمت اول بسیار خسته کننده و کسالت آور بود. با کاراکتر هایی که اصلا نمی توانستم با انها ارتباط بگیرم یا باورشان کنم. نه قلابی نه تعلیقی ، هیچی . هیچ کشش و میلی هم نداشتم تا بدانم بعدش چه میشود. کاراکتر ها برایم اصلا مهم نبودند که بخواهم بدانم چه  میشود. حتی حس کنجکاوی و وطن پرستی هم برای دانستن ان قسمت از تاریخ برایم کافی نبود.تا جایی از سریال را کامل و با دقت تماشا میکردم اما از یک جایی به بعد فقط قسمت های مهم را می دیدم تا تمام شود.خاتوناز خاتون خوشم نیامد به عبارت دیگر ، روی مخم بود. از همان اپیزود اول تا اخر. داستان از قبل شروع برای شیرزاد حکم صادر کرده بود و اصلا نمی خواست نظرش را تغییر بدهد و حتی میخواست ما هم حتما با  او هم عقیده باشیم. با اینکه خودم انسان وطن پرستی(مثل همه ایرانیان) هستم اما اصلا نمی توانستم سریال را تحمل کنم . داستان به زور تحمیل میکرد. همه چیزرا تحمیل می کرد. نظرش را نسبت به خاتون، گروه های ازادی خواه مردمی ،شیرزاد و رابطه اش، بعدتر عقاید و همه چیز. اصلا اجازه نفس کشیدن نمی داد. مثل کسی که زوری به ادم غذا میدهد.خاتون خودخواه و گاه از نظر من غیرمنطقی ،اما از نظر سریال کاملا درست. حتی این فضا برای پذیرش احساسات من وجود نداشت.نمونه در سریال فراوان است که او خودخواه بود. برای مثال در یک اپیزود میانی ، گلی به خاتون می گوید که پدرش تلاش میکرده به او زنگ بزند اما مادرشوهرش اجازه نمی داده. او بلافاصله رفت و همه چیز را گفت بدون اینکه قبلش و یا حتی بعدش به فکر محافظت از گلی باشد. حتی وقتی مادرشوهرش در حال تنبیه گلی بود، خاتون با خونسردی لباس می پوشد و فقط برای دست به سر کردن ماری به او می گوید برو به گلی کمک کن. حتی در اپیزود اول فرهاد به خاطر اسلحه دادن  به خاتون تنبیه میشود.آیا خاتون در طول 5و6 سال زندگی با شیرزاد اورا نمی شناخت ؟ یا خود شیرزاد خاتون را نمی شناخت و نمی دانست او قطعا تفنگ را از او میگیرد و کار خودش را  میکند؟ ایراد نویسندگی در حدی ست که با دو دوتا چهارتای ساده به ذهن می آید و سوال میشود. شیرزاد اصلا چرا اجازه داد تفنگ را ببرند؟ و بعد در حرکتی نمادین نویسنده در پی فهماندن شخصیت به اصطلاح بد شیرزاد به ما ،فرهاد را تنبیه میکند.اما خاتون لحظه ای به فرهاد و تنبیه شدنش فکر نکرد. نمونه های خودخواهی او در طول سریال زیاد است.سریال به شیرزاد اجازه توضیح نمی دهد و و انقدر سریع عشق اتشین خاتون سرد میشود که من گقنم اصلا مشخصا عشقی وجود نداشته که بخواهد سرد شود. اوایل سریال(که بعدا به عنوان دوران عشق خاتون به شیرزاد یاد میشود ) بازی نگار جواهریان به گونه ای بود که با خودم می گفتم اصلا این زن از شوهرش متنفر است واضحا او را تحمل میکند. از خاتون خوشم نیامد راستش و دیگر هرچه داستان در پی از بین رفتن علاقه اش دلیل آورد ، نتوانستم قبول کنم..برای خاتون فقط پسرش و دوستش و البته پدر غایبش مهم بودند و بس. اگر یک سگ هم داشتند ، آن هم برای خاتون مهم میشد اما شوهرش نه..بعد تر خاتون هنوز جوهر طلاق نامه اش خشک نشده از یک مرد دیگری خوشش می اید که به نظرم کاری هم برایش نکرد و زیاد هم او را نمی شناخت.خاتون در زندان به شیرزاد گفت که &quot;زنها تا اخرین لحظه تلاش میکنند اما وقتی تمام میکنند دیگر تمام هست&quot; ، اما برایم خنده دار بود چون ما در داستان تقریبا هیچ تلاشی از خاتون در راستای شیرزاد ندیدیم جز اینکه دائما تا مشکل پیش می آمد خوشحال بود تا زودتر جدا شود یا برود. نمی دانم از کدام &quot;آخرین لحظه&quot; حرف میزد.نمی گویم که شخصیت شیرزاد بی ایراد بود . ایراد زیاد هم داشت. احمق بود ،و حتی انقد نا پخته نوشته شده بود که نمی دانم صحبت درباره اش اصلا لازم هست یا نه . سرهنگ شجاع سریع ترسید و بزدل شد. هرچه رجب اف میگفت را باور میکرد و انجام میداد. با عشق و علاقه ای که از او می دیدیم وبا توجه به اینکه او یک بزرگسال و حتی نظامی هست و با علم اینکه ان شخص روی زنش نظر دارد ، زنش را طلاق می دهد . یعنی عقل یک بچه 5 ساله هم به این موضوع میرسد. داستان تلاش میکرد که او ادم بده داستان باشد و مثل خود شیزاد به زور این کار را می کرد.داستان پر از ایرادات داستانی و شخصیت پردازی بود. فقط مناظر و لباس ها و دکور زیبا بود. فیلم زنانه بود اما من نمی توانستم قبولش کنم .خلاصه که داستان چشم را نوازش می داد اما منطق را می خراشید.         </description>
                <category>سپیدگام</category>
                <author>سپیدگام</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2026 20:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین نوشته ویرگول ; چرا اینجا مینویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64383262/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-d3ul28rbdp51</link>
                <description>از بچگی هیچ وقت نوشتن را کاری نمی دیدم که از من باشد. علاقه داشتم اما انگار دور بود از من.با این همه زنگ های انشا کمتر از ریاضی و هنر به من خوش نمی گذشت.(من ریاضی و هنر را خیلی دوست داشتم).حتی وقتی سال تموم میشد من کتاب های ریاضی را بیرون می انداختم اما کتاب های نگارش (از هفتم) را نه چون همیشه در ذهنم بود که من یک روزی میخواهم نوشتن را یاد بگیرم.اما در نوجوانی نوشتن صرفا برایم ابزاری بود تا فشارهای روحی را از روی خودم بردارم و سبک شوم و واقعا هم خیلی موثر بود.رابطه ام با خواندن از این هم عجیب تر بود .یک دوره ای در نوجوانی بسیار علاقه مند به خواندن شده بودم اما به یک باره همه چیز کم شد و تا سالیان سال حتی کتاب به دست گرفتن برایم سخت شده بود.مدرسه که تمام شد و کنکور را که دادیم دوباره فرصت کردم تا برگردم به علایق دوران سرخوشی ام. هنر و نقاشی از ان دست چیزهایی دوباره در من می جوشید مثل دوران کودکی ام، مثل تا قبلی که درگیر درس شوم. اما طولی نکشید که کرونا امد . کرونا خیلی چیزها را تغییر داد. رفته رفته مرا به لبه پرتگاه نزدیک کرد و وقتی تمام شد مثل کسی از جنگ برگشته، پاره و زخمی بودم. کم کم تکه های خودم را جمع کردم و دوباره سرهم کردم. خیلی چیز ها در من تغییر کرد. هم مثبت و هم منفی . در همین دوره بود که نویسندگی (داستان) برایم جالب شد. به واسطه دیدن انیمه در این دوره و اشنا شدن با محتوای شرقی بخصوص یک داستان بسیار زیبا که شاید اشنا شدن با ان نقطه عطف زندگی ام شد، باعث شد تا به نویسندگی برایم جالب شود..من ادمی هستم که وقتی از چیزی خوشش می اید و طرفدارش می شود بیشتر سطح اطلاعاتش را در ان زیاد می کند. این کار را ناخوداگاه هم انجام میدهم. من هم برای اینکه بتوانم بیشتر ان داستان را ستایش کنم و میرفتم و کاملا تفریحی ویدیو های اموزش داستان نویسی را  در یوتیوب تماشا می کردم. البته این کار را به نیت تقویت زبان هم میکردم. خلاصه چشمه ای اگاه نبودم وجود دارد، در من جوشید. من به نویسندگی و داستان نویسی علاقه مند شدم. البته ان موقع هنوز انقدر کمال گرا و تنبل بودم که چیزی ننویسم (هنوز هم ننوشته ام).خلاصه از آن پس نگاهم به داستان ها عوض شد و کمی از سطح یک مخاطب عادی در برابر فیلم و سریال و کتاب و هر محتوای داستانی ، بالاتر امدم. البته اینجا نیستم تا داستان بنویسم بلکه اینجا هستم تا صرفا بنویسم. با این همه ممکن است روزی داستان هم برایتان بنویسم . ان داستان مرا اگاه کرد که من هم می توانم نویسنده باشم. که ادمی با روح من میتواند و شاید چیزهای خوبی بنویسد. اینجا هستم تا نوشتن را تمرین کنم و ان را به اشتراک بگذارم.من همیشه در زندگی پیرو یک نور در درونم بوده ام. حالا این نور در نویسندگی به قدری است که مرا به نوشتن در اینجا فراخوانده است.خوشحال میشوم نوشته هایم را بخوانید و لایک کنید و نظر دهید.    </description>
                <category>سپیدگام</category>
                <author>سپیدگام</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>