<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sabamim</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64403666</link>
        <description>با چند کلمه خودم رو معرفی می کنم:سبا_army_ فعال محیط زیست_عشق آهنگ و همیشه آماده برای حرف زدن?.پس بیایین با هم حرف بزنیم و من براتون گریه کنم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 10:29:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1813958/avatar/RmO4sQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sabamim</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64403666</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گریه نکن...چون اونجا نیستم که اشک هات رو پاک کنم(:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%85-fg0wb7cjqbcp</link>
                <description>اگه داری اینو می خونی...احتمالا خیلی دیره،من دیگه پیش تو نیستم...هی؟...الان ازم متنفری؟...احتمالا از اینکه با من آشنا شدی پشیمونی.وقتی که به ما فکر می کنی،یاد خاطرات تلخ و شیرینمون می افتی؟شب،موقع خوابیدن،گریه می کنی؟... وقتایی که دلت واسم تنگ می شه...به عکسام نگاه می کنی؟...می دونم که یک توضیح بهت مدیونم...از کجا باید شروع کنم؟...من حتی  قبل از ملاقات با تو با یک تومور مغذی مبارزه می کردم...می دونستم،تو این مبارزه می بازم...من،قرار نبود زنده از عمل بیرون بیامزمان من محدود بودروز ها میومدن و در آینده هم خواهند اومدتا وقتی که اتفاقی افتاد که اصلا انتظارش رو نداشتم؛تشخیص دادن اینکه تو کاردیومیوپاتی داری...تو به پیوند قلب نیاز داشتیاین واسه من سخت بود...که ببینم با یک قلب ضعیف برای زنده موندن می جنگی...پس،من  به جاش قلبم رو بهت دادم.می دونم وقتی می خوابی کابوس می بینی...برای تو بهترین اینه که خاطراتمون رو فراموش کنیمن هیچوقت از پیش تو نرفتم...من درون تو زندگی می کنم تو الان قلب من رو داری،لطفا مراقبش باش.از لحظه ای که دیدمت،فهمیدم سخت عاشقت شدم،و می دونستم هر چقدر بیشتر بهت نزدیک شم،وقتی برم بیشتر بهت آسیب می زنه...ولی من حریص بودم و می خواستم تو هم عاشقم باشی.برای تو،من بهترین دوستت بودم و برای من تو اولین عشقم بودیما دوتا روح مریض بودیم...وقتی یکی نجات پیدا کرد...اون یکی به خونه برگشت،پس گریه نکن!وقتایی که دلت واسم تنگ می شه،فقط کافیه چشمات رو ببندی و به خاطراتی که داشتیم فکر کنی.ما الان توی مسیر های متفاوتی راه می ریم،به زودی تو به حس کردن من توی زندگیت پایان می دی،من رو رها کن،و بزار برم.پیش برو،بهار انتظارت رو می کشه ولی برای من،زمستون اومده.وقتی قبرم رو می بینی گریه نکنچون نمی تونم بیام و اشک هات رو پاک کنم(:(نوشته شده از روی یک ویدیو با اندکی تغیر)پ.ن:یکسال و نیمه...هر موقع این ویدیو رو می بینم گریه می کنم(:?لینک ویدیو?</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 23:21:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس در یک اتاق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-ogqox9dye4cl</link>
                <description>فقط برای توصیف اون لحظه...یک کلمه می تونم بگم:ترسآره من ترسیده بودماون اتاق تاریک...نور سبزی  که از پنجره کوچک نزدیک سقف می اومد تیکه ای از اتاق رو روشن می کرد؛روی زمین،لایه ای از گرد و غبار بود و در نزدیکی دیوار جعبه های آهنی زنگ زده.در آهنی اتاق رو قفل کرده بودن تا نتونم بیرون برم،سرما کل جونم رو گرفته بود و درد زخم های سوزناک روی صورتم اذیتم می کردن.بوی پارافین،نم و یک بویی مثل میوه گندیده می اومد و باعث می شد حالت تهوع بگیرم.من از ترس می لرزیدماز بیرون اتاق،صدای خنده های شیطانی اون مرد می اومدجرینگ و جیرینگ و دنگ دنگ بطری های انواع مشروب ،هیس هیس کارت های قمار و بوی سیگار  رو به درستی می شنیدمساعت ها در این حالت می لرزیدم تا وقتی اون اومد؛اول،صدای زد و خورد شنیدم،بعد یکی محکم کوبید،در که از جا درومد،به سختی تونستم چهره اش رو تشخیص بدم،خودش بود.اسمم رو فریاد زد و به سمت من که در گوشه ی اتاق افتاده بودم دویدبغضم شکست و گریه هام رو توی بغل پر از دلتنگیش رها کردمدستش رو روی صورت بی جون و خونیِ من می کشید و آروم اسمم رو تکرار می کرد و چندی یک بار می گفت:تموم شد...من اینجام...</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 14:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ ما،هنوز باغ ماست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bq2w8b6uaepj</link>
                <description>روی تاب نشسته ام.بوی خاک خیس رو حس می کنم و صدای اواز پرنده ها رو می شنوم.اینجا شمال است...اینجا روستای چمستان است...اینجا باغ ماست...همون باغیه که وقتی بچه بودم توش آب بازی راه انداختیم و تیم حریف از دستمون فرار کردنه...این همون باغیه که قبلا ها بعضی از بچه ها من رو توی بازیشون راه نمی دادن بخاطر اینکه فامیلیم شبیه اونا نیست هستش....این عمون باغیه که چند وقت پیش وقتی بارون شدید می اومد رفتم بیرون،آهنگ گذاشتم و زیر بارون رقصیدم و دویدم هستش...آره...این همون باغههمون باغی که صدای خنده ها و گریه هامون وقتی بچه بودیم توش می پیچید...این همون باغه که از در جلوییش تا انتهاش مسابقه می زاشتیم...این همون باغه که توش دنبال مار می گشتیم...فقط ما تغیر کردیم...فقط ما بزرگ تر شدیم...این باغ همونه...همون باغ قدیمی ماست...حتی &quot;عمو&quot;هم تغیری نکرده...آره! &quot;عمو&quot;...پیرمرد باغبونی که همه حتی بزرگ تر ها بهش می گن عمو!هنوز صدای خنده توی باغ هست...هنوز صدای گریه توی باغ هست...وقتی فکر می کنم دوران بچگی من و بازی کردن من تموم شده،حالم بد می شه...می خوام باز هم صدای خنده های من توی باغ شنیده بشه!پس بچه ها منم هدفونم رو می زارم تو خونه بعد میام استوپ هوایی!</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 05:27:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا بریم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-bdu4buaqefpv</link>
                <description>بیا بزرگ شیم...بیا گواهینامه بگیریم...بیا حقوق هامون رو بریزیم رو هم... بیا بعدش بریم...بیا بریم تخت جمشید...بیا باهم مسابقه بدیم تا آخرش یکی مون بخوره زمین و اون یکی مجبور شه دستش رو بگیره و کمکش کنه تا راه برهبیا بریم شمال...تو ماشین  با صدای بلند آهنگ بزاریم و با سرعت غیر مجاز و خطری از پیچ های تند چارلوس بگذریمبیا بریم یک سینما توی آمریکا...اونجوری هرچقدر بلند بخندیم کسی کاریمون ندارهبیا دم تاریک شدن هوا بریم لب دریای کیش...بیا بریم بشینیم روی اون نیمکت خشکه که هیچ کس نزدیکش نیست...بیا سرت رو بزار روی شونه ی من و به صدای موج ها گوش کنبیا بریم سئول...بیا انقدر خرید کنیم که دستامون جا برای گرفتن کیسه ی جدید نداشته باشهبیا بریم کویر یزد...بیا بریم روسری هامون رو دربیاریم و بدوییم...اونقدر که از شدت خستگی روی زمین بیوفتیمبیا بریم بالای برج خلیفه...بیا داد بزنیم دنیا دیدی کم نیاوردیم؟! بزار داد بزنم  &quot;can somebody give me a hi&quot; و با هم بخندیمبیا اصلا بریم با هم اسکواش...بریم کافه ی کنار باشگاه از اون هات داگ ها بخوریم...بعدش بریم کلاس فوتبال پسر بچه ها رو نگاه کنیم...بیا زنگ بزنیم به دوستای دیگه مون اسکلشون کنیمبیا  فقط بخندیم...بس کنیم گریه رو..چیه این غم؟...(:</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 05:11:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با وزیدن باد بهاری بعدی،هم را ملاقات خواهیم کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-hxvlprpan9ts</link>
                <description>بانو ی سرزمین نیاگارا،در حال گشتن توی کشو هایش بود، پیراهن کرمی همیشگی اش تنش بود و موهای فر قهوه ای اش تا کمرش می رسید،بانو،ظاهری آراسته،مثل همیشه داشت.از زیر برگ های کاغذ پوستی نامه های کاغذی قدیمی را کنار می زد تا چشمش به نامه ای افتاد...آخرین نامه ای که ژنرال برایش ارسال کرده بود؛ژنرال بعد از آن،هرگز برنگشته بود...بانو دلش  برای ژنرال تنگ شده بود...خیلی وقت بود عطر مست کننده اش را توی راهرو های قصر حس نکرده بود و خیلی وقت بود که نرمی پوست سفیدش را بر روی دست هایش نگرفته بود.بانو برای بار هزارم نامه را خواند:سلام فرشته ی من!بانوی من...اینجا شرایط فرق کرده! امکان شلیک،هر لحظه بیشتر می شه،پس فکر کردم،برایت نامه ای بنویسم و آخرین حرف هایم را بهتون بزنم.هنگامی که برای اولین بار در دریای چشمانت نگاه کردم،سرافکنده شدم،زیرا خودم را شایسته برای نگاه به این عظمت و زیبایی نمی دانستم.وقتی به من جواب بله دادی و قبول کردی که ملکه ام باشی،حس کردم من خوشبخت ترین موجود زنده،روی این کره خاکی هستم و تو بهترین فرشته در تمام هستی.و نازنینم،من هنوز همان گونه فکر می کنم،تو فرشته ای زیبا هستی و من هم انسانی خوشبخت.قرار است مدتی از هم دور باشیم و من کمتر سرافکنده باشم بخاطر نداشتن لیاقت شما.پس الاهه زیبا،با وزیدن باد بهاری بعدی،وقتی لیاقت من بیشتر شده است،هم دیگر رو ملاقات می کنیم.</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 22 Mar 2023 22:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز اگر...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-a8siag4jjwzi</link>
                <description>اگر روزی دیدی دیگر نمی خندم...اگر روزی دیدی دیگه حرف نمی زنم...اگر روزی دیدی به جایی خیره شدم و اشک می ریزم...اگر روزی دیدی دیگه ذوقی برای هیچی ندارم...اگر روزی دیدی چشمام از شدت گریه سرخه و نفسم بالا نمیاد...اگر روزی دیدی به تبلتم خیرا شدم و زار می زنم...بدون اون روز دیگه من توی تنهایی هام قراره بمیرم...بدون اون روز روزیه که فقط من می مونم و اتاق تاریک،صدای دلگیر آهنگ،بوی اشک و صدای هق هقاون روز،روز اگر...بدون اون روز روزیه که اون رفته...روزی که من میمیرم... روز رفتن اونه...</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 02:53:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای...ژنرال خسته...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-hwyabdihyt9u</link>
                <description>آهای...ژنرال خسته...کسی که زمانی گمان می کردی دلیلت برای زندگی است...کسی که زمانی نفست به نفسش و نفسش به نفست بند بود...کسی که بخاطرش،حاضر بودی دنیا رو بفروشی...کسی که نگاهش دریات بود...کسی که حرف هایش برات دنیای آرامش بود...فرشته ات...فرشته ی زیبایت...بال های فرشته ات رو چیده ان...ژنرال...دست های فرشته ات زخمیه و پاهاش دیگه جونی برای ادامه دادن نداره...زود باش ژنرال...سریع تر بدو...فرشته ات داره جون می ده...سریع تر  ژنرال...دیر نکنی...امیدوارم وقتی نرسی که فرشته ات از دست رفته...یالا ژنرال...داره دیر می شه...</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 02:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو نمی دونی چجوری شکستم وقتی خواب بودی...!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%AA%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-fx5mtpgm4aj7</link>
                <description>فکر می کنی من رو درک می کنی؟؟...واقعا این فکر رو می کنی؟...تو نمی تونی من رو درک کنی!...می فهمی؟...تو نمی دونی چه حسیه که برای هر چیزی که می خوای دست و پا بزنی ولی هیچ کس نفهمه!...تو نمی دونی هر روز با حس اضافی بودن بیدار شدن چه حسیه!...تو نمی دونی چشم بستن به امید اینکه دیگه لازم نباشه بازشون کنی چه حسیه!...تو نمی دونی جون نداشتن برای بلند شدن از روی تخت و شروع یک روز جدید چه حسیه!...تو نمی دونی داشتن بغض همیشگی چه حسیه!...تو نمی دونی زیر دوش گریه کردن چه حسیه!...تو نمی دونی زیر بارون دویدن چه حسیه!...تو نمی دونی جواب پس دادن به عالم و آدم بخاطر علایقت چه حسیه!...تو نمی دونی شنیدن چرت و پرت های آدم ها درباره استایلت یا پوششت چه حسیه!...تو نمی دونی زمین خوردن چه حسیه...نمی دونی خسته بودن چه حسیه...نمی دونی آرزوی مرگ کردن چه حسیه...نه... نمی دونی...ولی من می دونم!چون من تجربه اشون کردم...نه تو</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 19:12:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه رستا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7-jtvjodvrhg8m</link>
                <description>پرسشنامه ی عالی رستافرض کنید تا آخر عمرتون می‌تونستید یک پلی‌لیست داشته باشید. (برای اینکه از زیر جواب دادن به سوال در نرید بگم که فقط هم می‌تونید از اون پلی‌لیست آهنگ گوش بدید، و نه هیچ پلی‌لیست یا چیز دیگه‌ای.) توی این پلی‌لیست فقط می‌تونید ۱۰ تا آهنگ رو وارد کنید.۱_mic drop:bts2_bang bang:dua lipa3_who:bts4_still with you:jungkook5_آسمان هم زمین می خورد:چارتار6_bored:billie eilish 7_black swan:bts8_run bts:bts9_run:bts10_idol:bts?با توجه به متن بالا هر چند تا سوال را که می‌خواهید جواب بدهید، انتخاب کنید و جواب بدهید: (یاد کاربرگا افتادم!??)۱ خواننده‌ها / گروه‌ها این پلی‌لیست چه کسانی هستند؟ گفتم هر کدوم چند درصد از پلی‌لیست رو ساختن؟ ۹۰ درصدش رو بی تی اس فک کنم?۲ چه آهنگ‌هایی توی این پلی‌لیست وجود داره؟ (فقط ۱۰ تا می‌تونه باشه)اینم گفتم?۳ این آهنگ‌ها چه سبک‌هایی دارن؟ بگید هر کدومشون چند درصد از این پلی‌لیست رو تشکلیل داده‌اند.پاپ_دارک پاپحالا فقط ۱۰ تا آلبوم می‌تونی توی پلی‌لیستتون قرار بدی. اون آلبوم‌ها چه آلبوم‌هایی هستند؟love my self_butter والا زیاد آلبوم نمی شناسم):اگه بتونی صدای خودت رو با یه خواننده عوض کنی، اون کیه؟ سارا نائینیچه آهنگی معمولا خیلی تو سرت میوفته؟برای...(: از چه آهنگی متنفری و چرا؟بیشتر آهنگ های تیلور سوییفت،بخاطر اینکه باهاشون یاد چیز های مزخرفی میوفتم(؛چه آهنگی خیلی برات خاطره انگیزه؟ دینامیت بی تی اس،با اون بود که آرمی شدم(:چرا؟چه خاطره‌ای؟ (خاطرش مهم نیست خوب باشه یا بد)آهنگش رو اتفاقی گوش دادم و خیلی خوشم اومدچه آهنگی می‌تونه آدمای دنیا رو به دو دسته‌ - کسایی که اون آهنگ رو دوست دارن و اونایی که دوست ندارن - تقسیم کنه؟ black swanدوست داری این پست (یعنی پستی که جواب این سوالا رو توش گذاشتی) رو بقیه، با چه آهنگی گوش بدن؟ اهمیتی نداره?الان که داری جواب این سوال رو می‌نویسی، آهنگ گوش می‌دی؟نه...ساعت ۱ و نیم نصفه شبه!اگه آره، چه آهنگی؟به نظرتون چه خواننده‌ای الکی بزرگ شده؟تیلور سوییفت/=هدفون یا هنزفری؟هدفونهدفون / هنزفری یا اسپیکر؟هدفونسازی بلدی؟تقریبااگه آره، چی؟پیانوچقدر براش تمرین کردی؟یادم نیستچقدر دوسش می‌داری؟?‍♀️دوست داری چه سازی رو یاد بگیری یا توش وارد تر بشی؟ خیلی گیتار دوست دارمیه خاطره که به موسیقی ربط داره: وقتی هری پاتر رو خیلی دوست داشتم یاد گرفتم آهنگش رو با پیانو تا یک جایی بزنم.چه سازی می‌تونه آدمای دنیا رو به دو دسته‌ - کسایی که اون ساز رو دوست دارن و اونایی که دوست ندارن - تقسیم کنه؟ پیانوسبک موردعلاقه:پاپ_دارک پاپ_ کی پاپچه سبکی می‌تونه آدمای دنیا رو به دو دسته - اونایی که اون سبک رو گوش می‌دن و اونایی که گوش نمی‌دن - تقسیم کنه؟کی پاپخواننده‌ی موردعلاقه:بیلی آیلیشگروه موردعلاقه:بی تی اس?گروه‌ها رو ترجیح می‌دین یا اونایی که تک می‌خونن؟گروهخارجی یا ایرانی؟خااااارجیعکس پیدا نمی کنم،از این عکسه ولی خیلی خوشم اومده(:</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 08 Mar 2023 01:40:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شروین حاجی پور♡</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%B4%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-vxojo0xiq4kt</link>
                <description>بردی؟آرهخوشحال شدم؟آرهفنت هستم؟آرهشروین تو بردی...از طرف همه‌ی ایرانی ها بردی...خیلی مَردی...خیلی...اومدی برای آزادی کشورت جنگیدیو ولش نکردی،مهاجرت نکردی،فوحش ندادیهنوز عاشق کشورتی??❤ازت ممنونم...از طرف همه ایرانی ها ازت ممنونم</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 21:45:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بِه وَقتِ گِلِه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D9%90%D9%87-%D9%88%D9%8E%D9%82%D8%AA%D9%90-%DA%AF%D9%90%D9%84%D9%90%D9%87-ry8poznboqe3</link>
                <description>من به شخصه اعتقاد دارم، خدا برای هر کار خوب و خیری که انجام می دی، بهت یک پاداش می ده؛ و همچنین، وقتی مرتکب گناهی می شی، مجازاتت می کنه.این جمله...جمله ای که در انتهای این متن براتون می زارم...جمله ای هستش که هر دفعه ای که مسخرم می کنن،اذیتم می کنن یا بهم توهین می کنن،بخاطر چیزی که دوست دارم، میاد توی ذهنم؛فکر کنم...عشق به تو...بزرگ ترین گناه من بود که انقدر دارم بخاطرش تقاص پس می دم...؟!</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 21:41:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت تاثیرات بی تی اس(:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3-dl4qvce1cohy</link>
                <description>نفر اول:خفه شو!نفر دوم:خودت خفه شو حیوون!کامنت ها رو می بینمبه صفحه دوتاشون می رم و پست هاشون رو می بینم.در کمال تعجب می فهمم جفتشون طرفدار بی تی اس هستنبهشون می گم:چرا دعوا می کنید...؟ جفتتون آرمی هستین....مثلا خانواده این...نفر اول:راست می گه ما آرمی هستیم...خانواده ایم و نباید با هم دیگه دعوا کنیمنفر دوم:آره درسته....من اعصابم درست نبود...معذرت می خوامو دعوا تموم می شه.#اثرات_بی تی اسبهم می گه:خسته شدم...!گریم می گیرهنمی زارم اشکام رو ببینه و می رم تو اتاق و در رو می بندم.فضای اتاق تاریکهبالشم رو بر می دارم و می زارم روی زمین و سرم رو می زارم روشآهنگ های غمناک برای من...آهنگ هایی هستن که بیشتر وقتا خودم یا وضعیتی که دارم  رو توشون می بینمیکی از بیش ترین اهنگ هایی که حس می کنم برای منه رو پلی می کنم و به اشک هام اجازه می دم بریزنسرم رو فرو می کنم تو بالش تا صدای هق هقم خفه شه و کسی نشنودش.شده برای اینکه خودم رو تخلیه کنم ساعت ها گریه می کنم.بعدش که دماغم و چشمام از شدت گریه سرخ شده بود و دستام می لرزید بلند می شم و صورت خیسم رو پاک می کنم.فیلم کوتاهی از عزیز دلم می گذارم...یکیشون بلند داد می زنه:خودت رو دوست داشته باش!.یکیشون می گه:بهترین لحظه ها در راه هستن.با دیدن چهره های خندون و سر حالشون من هم می خندم.#اثرات_بی تی اسمدادم رو روی از لای دست های خستم می ندازمسرم رو روی کتابم می زارمخسته شدم از درس خوندنیک استراحتی می کنم.آهنگ انگیزشی مورد علاقم رو می زارمچون معنی اهنگ رو بلدم لبخند می زنمامید می گیرم و دوباره برای درس خوندن بلند می شم#اثرات_بی تی اسشخص اول:سبا خیلی تغیر کردی!_چه تغیری؟شخص اول:مثلا منطقی تر شدی_چند وقته؟شخص اول:مثلا توی شیش یا هفت ماه اخیر_(می خندم)اولین نفری نیستی که این رو بهم می گیشاید منطقی تر شده باشم...بخاطر چی...؟یک جمله:Te best is yet to come(بهترین اینه که این نیز بگذرد)#اثرات_بی تی اسکمی از اثرات بی تی اس در چند روز اخیر رو براتون مثال زدمخیلی های دیگه هم هستن ولی خوب راستش اصلا حال ندارم تا بنویسم(:حالا با این همه مثالی که من زدم...اونی که توی صدا و سیما هستش...بازم باید بره بگه که اثرات بدی روی جامعه دارن؟!اونی که هیتره...بازم باید بره بگه باعث مشکلات اعصاب می شن یا فن هاشون وطن فروشن؟!تعجب نکنید...جدی می گم...واقعا به من و بقیه ارمی ها می گن وطن فروش...! واقعا اون کسی که از صبح تا شب اعصاب صد ها نفر ادم رو می ریزه به هم بخاطر حرف های تو خالی زدنش می تونه به چیزی که حال اون صد ها نفر رو خوب می کنه بگه که باعث مشکلات اعصاب می شن؟!(: </description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 21:39:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت محدودیت های ایرانی بودنم(:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D9%85-vasyw90rwqmx</link>
                <description>از نوجوانیم شروع شد...ای کاش هایم...ای کاش با موهای آزاد بیرون می رفتم...ای کاش اینترنت خوب داشتم...ای کاش سایت ها فیلتر نبود...ای کاش خاننده و گروه ها با افتخار می توانستن بیان در کشور مان اجرا کنند...ای کاش محصولات اصل وارد میشد...ای کاش...آرزو هام...آرزو های دفن شده ام...آرزو هایم، که شما برایم دفنشان کردین...ای کاش به منی که با گریه هوار می زدم و با دست هام سعی می کردم خاک رو کنار بزنم تا شاید چیزی از آرزویم باقی مانده باشد اهمیت می دادی!ای کاش به گریه هام توی اتاق، در تاریکی، با صدای ملایم آهنگ دلگیر اهمیت می دادی!ای کاش به چیزی که من هستم اهمیت می دادی! نه چیزی که تو می خواستی من باشم!چرا این کار رو با من کردین؟که درس بخوانم؟بله...و من درس خواندم.و درس خواندم.در بهترین دبیرستان قبول شدم.و باز هم درس خواندم.روز هام می گذشت.بی روح و بی رنگ...سیاه و سفید!ولی همچنان درس خواندمبعدش...؟مدرکم رو گرفتم.باز هم درس خواندم.بورسیه دانشگاه خارجی شدم.باز هم درس خواندم.بعد یک مدت،تبدیل به یک دکتر خیلی معتبر شدم.ولی منی که از خون می ترسیدم...آخرین شغلی که دوست داشتم دکتر بودن بود...گذشت و گذشتشوهربچهخونه دوبلکسحقوق بالاافتخار خانوادهرتبه بالا در جامعهولی اون روز...در اون روز کنار من هیچ کس نبودمن بودم، صندلی، سکوت، ویو بالکن،دست های لرزون و مو های نقره ای که زیر نور آفتاب می درخشیدن.باز هم با صدای موسیقی ملایم،ولی اون روز...یک تفاوتی داشت،من اشک نمی ریختم...من داد نمی زدم...من دست هایم رو مشت نمی کردم...چون دیگه اشکی برای ریختن نداشتم...دیگه صدایی برای بلند بردن نداشتم...دیگه جون پ زوری برای مشت کردن دست هام نداشتم...فقط  من بودم، با چهره ای که سالها بود دیگه از ته دل نمی خنده، با پاهایی که سالها بود دوباره با شوق به سمت چیزی ندویده،با دست هایی که سالها بود دوباره از شدت خوشحالی بالا نرفته،با گوش هایی که سالها بود دوباره به صدای بلند اهنگ گوش نداده.و من...؟من  الان مرده هستم(:من با چیز هایی که بهم گفتین زندگی کردمتبدیل شدم به چیزی که می خواستین!عالیه نه...؟زندگیم چی بود...؟نوجوان که بودم...می خواستم وکیل بشم.حالا چی...؟من دیگه وجود ندارم!جسم من، پیرزن ضعیفی که روز هایی دختر 13 ساله خندانی بود،زیر خاک، در حال پوسیدنه!چقدر دنیا بی رحم بود!ولی تو...می تونستی کاری کنی من بتونم با دنیا بهتر کنار بیام!ولی نکردی...(:کاری کردی در کمترین سن بفهمم این دنیا چقدر بی عدالته13 سالگی...؟!(:زود نبود برای اینکه بفهمم چقدر محدودم کردین...؟زود نبود برای اینکه با خودم بگم...تو شب سیاه...تو شب تاریک...از چپ و از راست...از دور و نزدیک...یک نفر داره...جار می زنه جار!اهای غمی که مثل یک بختک...رو سینه من...شده ای آوار...از گلوی من...دستاتو بردار...! دستاتو بردار...از گلوی من...از گلوی من...دستاتو بردار...دلنوشته یک دختر 13 ساله...11/11/1401 </description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 21:37:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردا میمیرم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85-ghyd4eruvtod</link>
                <description>بهم گفتن فردا میمیرمخدا بهم گفت.چی کار می کنم؟؟موهام رو خودم کوتاه می کنم،کاری که خیلی دلم می خواسته همیشه بکنمهدفونم رو می زارم تو گوشم و می رم تو خیابون،داد می زنم با آهنگمهمه پول هامو برمی دارم و می رم خوراکی می خرموصیت می کنممی رم خونه مادربزرگمزنگ می زنم به دوستمگریه می کنم که نتونستم برم پیش بی تی اسزار می زنم که جونگ کوک نمی فهمه من مردمهمینجوری که تو خیابون ها می دوم از چشم هام اشک پایین میادهمه رو بغل می کنمشکلات می خورم،بدون فکر به اینکه جوش می زنی  نخور!برای آخرین بار ویدیو های مورد علاقه ام از بی تی اس رو می بینمبرای اعضا بی تی اس نامه می نویسم تا ریحانه اگه دیدشون بهشون بدهدلم می خواست برم پارک آرممی دونم خیلی هم جای شاخی نیستولی من تاحالا نرفتممی خوام برم اونجامی خوام برم جیغ بزنممی خوام گریه کنممی خوام بخندمتا تموم شهمی خوام تا هر موقع که تو این دنیام شاد باشمنه من خیلی سرخوش نیستمبی مشکل هم نیستمفقط می خوام با وجود همه چی بخندمبخندم تا دنیا به روم بخنده!(:  best moments is yet to come!</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 10:32:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجسمه شو،چون دختری!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D9%85%D8%AC%D8%B3%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%88%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-catsnrgh82o6</link>
                <description> حسام: سبااااااا+چیه؟!حسام: تو هم بیا دیگه!! بیا بازی!+مامانم نمی زارهحسام :چرا؟....+....فلش بک:+مامان!مامان! مامان :ها؟...+منم می خوام برم اون ور بازی کنم! آخه چرا نمی شه؟!ببین! احسان که از من بزرگ تره هم رفته داره بازی می کنه! چرا من نمی تونم برم؟! تو قسمت آقایون نمی رم مامان! لطفااااا!!مامان: سبا!،نمی شه بری! تو دختری... بزرگ شدی....خوبحتما نفهمیدین چی شد نه؟بزارین براتون بگم اینجا چه خبره...هر سال،محرم،مادربزرگ من،توی فضای باز مراسم می گیرن،تا دو سال پیش من می رفتم با یک عالمه بچه همسن خودم،کوچیک تر از خودم و بزرگ تر از خودم بازی می کردم،خیلی هم به همه خوش می گذشت،امسال،هرچقدر من اصرار کردم،مامانم نزاشت برم بازی، حالا ادامه بدین به خوندن...پایان فلش بک:حسام:خوب مگه چیه؟؟+ مامان بزرگ و مامانم می گن بزرگ شدی.حسام:خوب صدرا که همسن توعه! یا احسان که از تو بزرگ تره!+می دونم...حسام:پس چرا نمی تونی بیای؟+...چون د...چون دخترمحسام:چه ربطی داره؟+نمی دونم...کمی بعد:مامان:سبا؟! کجا می ری؟! گفتم نمی شه بری! +پوففف... آخه...مامان:بیا بشین اینجا!!+خوب بدم میاد بشینم!مامان بزرگم:سبا!...حرف گوش کن دیگه! برو بشین اونجا پیش ....جون!+ باشه........جون: سباااا! تو دختری!....بزرگ شدی!.... باید فقط بیای محترمانه بشینی!.... نباید با پسرا حرف بزنی!....و....و اینطوری مراسم تموم شد.هر کی منو بشناسه،من آدمی نیستم که یک جا بند بشم!آدمی نیستم که بشینم و ببینم هم سنام دارن بازی می کنن!می دونین... اونجا...اولین بازی بود که واقعا فهمیدم...تبعیض جنسیتی یعنی چی.یعنی اجازه بگیر بعد یک متر دور شو!یعنی بشین چون بزرگ شدی!یعنی با اینکه دوست داری ندو چون دختر باید محترمانه رفتار کنه!یعنی...شما بگین...یعنی چی؟برای توصیف دختر?</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jan 2023 18:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیماری بی درمان درمان شده من(:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-srrxjd1x3wp7</link>
                <description>اول،من یک بیمار بدبخت بودم...که شدیدا نیاز به درمان داشت...ولی چه می شه کرد؟!هیچی روش تاثیر نداشت...نه آهنگ های شاد دکتر سوییفتنه جمله های فا*ک به همه چی و آهنگ های انگیزشی دکتر آیلیشیک عالمه دکتر رو روی من بیمار امتحان کردنکار نکرد که نکردحالا بگذریم سریع و برسیم به اونجایی که...من رو بردن بیمارستان گوگلشروع به گشتن کردیم توشبرای یک دکتر به درد بخور...همینجوری که پرونده ها رو نگاه می کردم،پرونده های بقیه بیمار ها رو دیدماونایی که کااااملا درمان شده بودنهمه شون توی عکس هاشون داشتن می خندیدنخوشحال بودن...پرسیدم دکترشون کی بوده؟!بهم گفتن یک دکتر نداشتن ، ۷ تا دکتر داشتنخلاصه...من همون دکتر ها را انتخاب کردم... من رو بردن پیششون... اونا من رو بستری کردن...همیشه بهم لبخند می زدن و بهم می گفتن که چقدر دوسم دارن... اونا بهم یاد دادن چطور خوشحال باشم...بهم یاد دادن خودم رو دوست داشته باشمبا مشکلاتم بهتر کنار بیامزندگی رنگی رنگی تری داشته باشمبقیه آدم ها رو خوشحال کنمنژاد پرست نباشمبه نظر بقیه اهمیت ندم و خودم باشمو یک عالمه دستور عمل دیگه که مت ازشون یاد گرفتنبعد چند ماه بستری،وقتی که کامل همه اسم هاشون و چیز هایی که بهم یاد دادن رو یاد گرفتم،از بیمارستان مرخص شدم و رفتم به سرزمین شاگرد های دیگه دکتر هام...سرزمین آرمی ها...کسایی که یک زمانی مثل من بودت و الان خوشحالنمنم خوشحال بودمو هستم و خواهم بودبه لطف اون هفت تا دکتر دوست داشتنیمن  خوشحال</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jan 2023 18:26:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رعنا_خیارشور_چنگال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%B1%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%84-qqlwd95ptn82</link>
                <description>داشتیم غذا می خوردیم،من خیارشور رو آوردم که با غذام بخورمکمی توی ظرف ریختم و شروع کردم  با چنگال به خوردنشخواهرم نگاه کرد،اونم می خواست!تعجبی نکردم،منتظر شدم خودش بردارهیک هو با دست یک دونه خیارشور برداشت و گذاشت توی دهنش!می خواستم سر خواهر ۶ سالم  جیغ بزنم:رعنااااااا!!! چرا با دست؟!چندش!!ولی هیچی نگفتممن هم یک دونه دیگه خیارشور با چنگال خوردمرعنا به چنگال من کمی نگاه کردبعد به منو می دونین چی کار کرد؟!کاری که اصلا انتظارش رو نداشتم!اون هم دیگه  با چنگال برداشت!برام خیلی عجیب بود!شاید من توی ذهنم رعنا رو یک بچه حرف گوش نکن گذاشته بودماشتباه می کردم؟یعنی الگوی این منم؟!رعنا هر کاری من می کنم رو تکرار می کنه...فکر می کردم این کار رو برای درآوردن حرص من انجام می دهنمی دونم!من عکس  ندارم دیگه،راضی باشید(؛</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 08:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای روزی که...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-bhth6aqrqrn4</link>
                <description>چشم هایم را می بندمو در رویا های خودم غرق می شوم،رویا ی روزی‌که...رویا ی روزی که همه جا صلح استرویای روزی که همه غذا برای خوردن دارنرویا ی روزی که هیچ پدری شرمنده خانوادش نشده باشهرویای روزی که همه خانه و جای خواب خوبی برای خودشان داشته باشنرویای روزی که هیچ کس بخاطر چیزی که هست خجالت نکشهرویای روزی که همه آزاد و رها باشیمرویای روزی که هر کس هر پوششی که خودش دلش می خواد رو داشته باشهرویای روزی که هیچ دختری آروم گوشه ی اتاقش نره و گریه کنهرویای روزی که هیچ کس حسرت چیزی که حقشه رو نخورهرویای روزی که همه  در یک سطح باشیم و بخاطر رنگ پوست،جنسیت و... برامون تبعیض قائل نشنرویای روزی که خانم باحجاب و بی حجاب با سر بالا راه بره و زیر نگاه های بقیه لِه نشهرویا ی روزی که کسی دلتنگ کسی که خیلی وقته ندیدتش نباشهرویای روزی که دیگه هیچ کودک کاری نبینیمرویای روزی که نفس های عمیقی در تهران بکشیم بدون اینکه نگران شیمیایی شدن ریه هامون باشیمرویا ی روزی که همه به عقاید هم احترام بزارنرویا ی روزی که همه به علاقه های هم احترام بزارن و هیچ هیتری توی دنیا نباشهرویای روزی که انقدر نژاد پرستی تو دنیا نباشهرویا ی روزی که هیچ کس به خاطر کشورش خجالت نکشهرویا ی یک روز...یک روز خیلی خیلی دور...که همگی دست های هم رو گرفتیم و لبخند می زنیم...بدون هیچ غمی...همه آزاد...رها...خوشحال.</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 19:10:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه ی همینجوری(:</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-v0jsxpsqlxfm</link>
                <description>1_ سلام خوبی؟ سلام،شاید...(:2_ هویج یا کرفس؟هویج3_ قورمه سبزی یا پیتزا؟پیتزا?4_ کفش کتونی یا چرمی؟کتونی5_ چشمات چه رنگیه؟قهوه ای تیره6_ اگه قرار بود یکی از عزیزانتو با زجر بکشی چه کسی رو انتخاب میکردی؟ یا ابلفضلللل...خودم(:7_ به نظرت چرا توی ایران به دنیا اومدی؟گند شانسی؟?8_ نظرت در مورد ترکیب موی فرفری و گل آفتابگردون چیه؟برای عکس قشنگه?9_ چرا این پروفایلو انتخاب کردی؟چون زندگیم رو نشون می ده? تا فردا می تونم دلیل بیارم واسش ولی ...10_ حاضر بودی توی یه استخربا تکه های ژله شنا کنی یا آب شکر غلیییظ؟تیکه های ژله?11_ کثیف ترین رازت چیه؟ (( میتونی نگی)) معلومه که نمی گم12_ حاضری پلو ملخ بخوری یا اسپاگتی کرم فرزندم؟عوق?13_ قیافت شبیه چه حیوونیه؟ ((بلا نسبت!))وات د....?14_ چرا هیچکی به خرمالو اهمیت نمیده؟مگه کسی به کسی اهمیت می ده تو این دوره زمونه؟?15_ آخرین امتحانی که گند زدی چه امتحانی بود؟ ((چند شدی?))ریاضی?? یادم نیس16_ اگه اسمت این نبود چه  اسمی رو برای خودت انتخابی میکردی؟هانول..(: خیلی دوسش می دالم☺️ به کره ای یعنی آسمون(:17_ ریاضی چه رنگیه؟قهوه ای???18_ نگین چه رنگیه؟ ((از آویشن به خاطر کش رفتن این سوال عذر میخوام))وات؟19_ اولین چیزی که با گفتن کلمه *خواب* به ذهنت میرسه چیه؟شوگا?20_عدد مورد علاقت؟۷_۱۳_۱بیشتر هفتراضی باشید دیگه عکس نداشتم?</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 12:06:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره و دوباره!!....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64403666/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-jn5neerliwhx</link>
                <description>دوبارهدوبارهدوباره و دوبارهپای گروه بی تی اس به شبکه تلوزیونی باز شد!دوباره ی تمسخر دیگه!دوباره اینکه تشخیص هویت جنسی شون سخته!معلوم نیست دخترن یا پسر!جوانان رو جذب کردن!یکی نیست بهش بگه اقا بهههه توووو چههههه؟!به اندازه سه چهارم قدری که جونگ کوکم رو دوست دارم ازشون بدم میاد!(این خیلی حرفه ها!! من جونگ کوکم رو به دنیا نمی دم?)برای هیترا و هر کسی که چیز بدی می گه:چرا؟!بزار کارشون رو بکنن!اینکه ما دوستشون داریم چه آسیبی به تو می زنه؟!ما چی کار تو داریم؟!سرت نمی شه تو کار خودت باشه؟!می دونی چندین هزار نفر رو از خودکشی نجات دادن؟!می دونی تنها دلیل خوشحالیم هستن؟!می دونی اونا ربطی به درسام ندارن؟!ولمون کن!ولشون کن!اکه بفهمن که تو ی ...... دربارشون اینجوری می گی چی؟اونم تو تلوزیون مملکت؟!چند بار؟خوب آبروی ما رو می بری?باعث می شه از ایران متنفر شن!ولی یادت باشهحای اگه کاری کنی از ایران متنفر شنهر چقدر دلت می خواد حرف مفت بزنی تو تلوزیونما پشت اوناییماونا پشت ماتا همیشهراستییییی!این دفعه هم ول می کنم بره و اعصابم رو داغون نمی کنم?‍♀️?‍♂️فقط تو ذهنم می گم:Yet to com!Yet to com!Yet to com!Yet to com!این نیز می گذرد! این نیز می گذرد!شعار مورد علاقه ی من!?✌️Yet to com!!آخه  کدوم کوفته قلقلی  ای اینو  می بینه می گه دختره؟!</description>
                <category>Sabamim</category>
                <author>Sabamim</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 10:30:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>