<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64494963</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:16:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64494963</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ادکلن مردانه کرید وایکینگ رد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64494963/%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%AF-qh7u3wz3m1ps</link>
                <description>بدون قانون مرز های بو ها را فراتر سفر کنیدصدای پرندگان درحال اواز می امد درگرگ و میش صبح پرتوی خورشید بر پهنه ی دریای یخ زده می تابد کشتی وایکینگ سینه اش را با امواج می سپارد با هر تکان بوی چوب و خزه خاک باران خورده در هوا پخش می شود مردها  با چهره ی استخانی و مصصمم رو به افق به سوی سرزمینی ناشناخته در حرکت هستند نعناع حنک بادهای شمالی را بر مشامم می اورد و زنجبیل تن من را در وسط سرمای زمستان گرم میکند قدرتی موزیانه و فریبنده حکومت می کند بر قلب ها اما نه با شمشیر بلکه بارایحه ای فراموش نکردنی با نت های میوه ای ماندگاری پیش از حد ادکلنی با تضاد سرما و گرما ادکلنی با ماندگاری بالا ادکلن مردانه کرید وایکینگ رد سرخ ترین رنگ خونین سرخ تر از اسمان های ترنتو اغواگر کننده پر از اعتماد به نفس و جسارت در دنبال خود طرفدارانی را راه انداخته با خرید ادکلن کرید وایکینگ رد به سایت زیر مراجعه نمایید و زندگی جدیدی پراز شجاعت و گرمایی در وسط زمستان را در درون خودتان به وجد بیاورید از مرز های بی نظیر بو فراتر بروید بدون قانون جذابیت خودت را با یک بار لمس کردن ادکلن و در خون خودتان ادکلن مردانه کرید وایکینگ رد را که بر رگ های شما گرما را اغشته میکند احساس کنید  ومثل یک وایکینگ شجاع در روز جنگ جوی درون و بیرون خود باشید با خرید این ادکلن شما جنگ جویان بازگشتنی به کرید وایکینگ رد هستید باخرید این اذکلن مردانه به لینک زیر مراجعه فرماید .</description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Tue, 29 Apr 2025 17:50:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح جنگل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64494963/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8-uurnzzogpptr</link>
                <description>شب بود هوا سرد بود سوز سرما تن ادم رو میسوزوند هوا انقدری تاریک بود که حتی جلو پای ادم دیده نمیشد من توی یه جنگل تاریک و سرد که مورچه از اونجا رد نمیشد گیر کرده بودم و راه رو گم کرده بودمچرا؟ سوال خوبیه صب که من با چندتا از دوستام برای خوشگذرونی به این جنگل اومدیم همه چی عالی بود رفتیم گشتیم باهم والیبال بازی کردیم برای ناهار دست به دست هم دادیمو ماهی روی اتیشی که به سختی درست کرده بودیم پختیم همه چیز عالی بود تا اینکه من خر شدم و گفتم بریم جنگل رو بگردیم سه تا از دوستامون قبول نکردن و گفتن خسته ایم و موندن تا حواسشون به وسایل باشه من و دوستم پریا رفتیم که دلو به جنگل بزنیمهمینجوری که داشتیم میگشتیم یه اهو به سرعت برق و باد از جلومون گذشت ما وحشت زده جیغ وحشتناکی کشیدیم ولی بعد که فهیدیم اهو بوده و ازمون دور شده شروع به خنده کردیم کلی عکس و فیلم گرفتیم تا وقتی برگشتیم خونه پست واستوری کنیم ولی هوا تو زمانی که ما عکس و فیلم میگرفتیم خیلی تاریک شده بود و بدتر از همه ما نمیدونستیم مسیر برگشت کدوم سمته و جدی جدی گم شده بودیم همینجوری که داشتیم میگشتیم که دوستامونو پیدا کنیم بدتر گم میشدیم و استرسمون هر لحظه بیشتر میشد به حدی که صدای برگ زیر پامون میومد از ترس سکته میکردیمهمینجوری که داشتیم راه میرفتیم یه صدایی اومد من برگشتم تا ببینم صدای چیه ولی یهو صدای جیغ پریا از جای دوری اومد ولی پریا بغل من داشت راه میومد برگشتم دیدم نیست و همینجوری صدای جیغش میومد چند قدم به اونورتر رفتم و دیدم پریا افتاد تو چاله که نمیشد گفت چاه فکر کنم تله بود برای حیون بزرگ مثل خرس یا گرگاز بالای چاه صداش کردم و اون گفت که فکر کنم پام شکسته و نمیتونم بلند شممن رفتم تا کمک بیارم ولی بدتر گم شدم جوری که الان به جای دوستامون پریا رو هم گم کردمدوروز بعد...دوروزی میشه که اینجا تو این جنگل نحس گیر کردم از گرسنگی و تشنگی همش توهم میزنم که کسی دنبالمه یا داره نگام میکنه هیچکس رو پیدا نکردم تو این دوروز حتی چندباری گرگ دیدمادامه دارد............</description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2024 13:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برج آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64494963/%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-e5zckebacxsn</link>
                <description>برجِ آزادی، که پیش از انقلابِ ۱۳۵۷ با نامِ برجِ شهیاد شناخته می‌شد، سازه‌ای در میدان آزادی واقع در تهران، ایران است. برج آزادی اصلی‌ترین نماد تهران است. این برج در سال ۱۳۴۹ هجری خورشیدی، توسط حسین امانت، معمار ایرانی، طراحی و تحت مدیریت محمد پورفتحی ساخته شد.در سال ۱۳۴۵ هجری خورشیدی مسابقه طرح یک نمادِ شناسایی ایران میان معماران ایرانی با عنوان مسابقه طرح ساختمان شهیاد آریامهر توسط شورای مرکزی جشن‌های ۲۵۰۰ ساله گذاشته شد[۱۰] و در پایان طرح حسین امانت،[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] بیست و چهار ساله[۱۵] و دانش‌آموخته دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران برنده و برای ساخت برگزیده شد. عملیات ساخت برج شهیاد در یازدهم آبان ۱۳۴۸ هجری خورشیدی آغاز گردید و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ مهرماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره‌برداری رسید.[۱۶][۱۷]</description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2024 12:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>