<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد عابدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64611652</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:32:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1630537/avatar/Zj4qQQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد عابدی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64611652</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من یه دزد شریف‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64611652/%D9%85%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D9%85-yiaddzj99mvh</link>
                <description>من یه دزد شریف‌امچند روز قبل بود که با پیرمردی تصادف کردم. حقیقتش خیلی عجله داشتم به همین خاطر وقتی دیدم چراغ راهنمایی در حال قرمز شدنه پام رو روی پدال گاز فشار دادم ولی خوب نتوستم به موقع رد بشم و چراغ قرمز شد و پیرمرد روی خط کشی عابر پیاده بود و شد آنچه نباید می شد. ترسان و لزران پیاده شدم تا ببینم چه شده. بنده‌ی خدا صورتش کمی زخمی شده بود. پیرمرد رو سوار ماشین کردم تا به بیمارستان ببریم. صورتش کمی در هم رفته بود و زیر لب صحبت می‌کرد. بهش گفتم چیزی شده؟ من صدایت را نمی‌شنوم. صدایش را صاف کرد و گفت همه در این شهر دزداند تو هم دزدی البته به ناچار باید بگویم دزدی شریف هستی.خیلی بهم برخورد و گفتم درست است که با شما تصادف کردم ولی دیگر دزد که نیستم این حرف زیاده روی است. مگر من چی دزدیده‌ام؟پیر شروع به صحبت کرد. دلایل زیادی هست که تو و اهالی این شهر دزدید من چهار مورد رو بهت میگم. خوب گوش کن.1-دزدیدن وقتاولین دزدی تو همین چند لحظه قبل بود که با تصادفت من رو زخمی کردی حالا یک روز کامل یا شاید هم بیشتر من باید استراحت بکنم. تو این چند روز رو از من دزدیدی. اهالی این شهر هم علاقه‌ی زیادی به دزدیدن وقت دارند. مثلا به جای وایسادن در صف نانوایی، چون شاطر رو می‌شناسن بدون نوبت نان می‌گیرن و تازه با افتخار هم می‌گویند دیدی چقدر زرنگ‌ام.2- دزدیدن پولچند روز قبل تو بانک دنبال گرفتن وام بودم که یه همکلاسی قدیدمی رو دیدم اون هم دنبال وام بود. همکلاسیم اتفاقی یه نفر از کارمند‌های بانک رو میشناسه و با پارتی کارش رو انجام میده و وامش رو میگیره. موقع خداحافظی هم با یه ژست روشن فکر مابانه بهم گفت که تو این کشور لعتنی باید برای هر کاری پارتی داشته باشی. برای همینه که همه به ما جهان سوم میگن. منم کمی با تعجب نگاش کردم و با هم خداحافظی کردیم. مرد روانی‌ای بود خودش از پارتی بدش می‌اومد ولی ... خوب ولش کن از داستان دور نشیم. مدارکم رو کامل پر کردم و به کارمند بانک دادم و اونم بهم گفت آقا متاسفم بانک نمیتونه به شما وام بده.منم با تعجب گفتم همین الان یه نفر با وامش موافقت شد تازه ضامن هم نداشت ولی من دو تا ضامن دارم . کارمند بانک هم با لحنی جدی گفت آقا مواظب حرف زدنتون باشید و با دستش کاغذی را نشان داد که نوشته بود توهین به کارمند دولت 30 ضربه شلاق دارد. منم چیزی نگفتم و از بانک اومدم بیرون. درواقع همکلاسیم وام من رو دزدید به همین راحتی.3-دزدیدن موفقیتشاید با خودت فکر کنی که دیگه موفقیت رو نمیشه دزدید ولی این مورد تو حرفه‌ی دزدی خیلی هم آسونه و خیلی هم زیاد. مثال دم دستیش همین تقلب کردن‌های بچه مدرسه‌ای هاست که بدترینش توی کنکوره. یه دزدیش هم یه سال قبل برای پسرم اتفاق افتاد.پسرم درسش رو توی یکی از دانشگاه‌های تهران خونده و خیلی هم درس خونه. یه سال قبل رفت که توی یه شرکت استخدام بشه ولی خوب پسرعموی رئیس استخدام شد حالا گیرم که مدرکش از دانشگاه آزاد هم بوده باشه چه اهمیتی داره مهم فامیل رئیس بودنه.پیرمرد ساکت شد و خیابان رو نگاه می‌کرد. بهش گفتم شما گفتید که چهار مورد رو می‌خواید بگید ولی سه تا رو گفتی میشه آخریش رو هم بگید؟پیر آهی کشید و گفت بدترینش دزدیدن اعتمادهما هر روز داریم اعتماد رو می‌دزدیم و از اینکه کسی نیست که بهش اعتماد کنیم می‌نالیم جالب نیست؟!هر روز بهم دروغ میگیم و برامون مهم نیست که این بین اعتماد بقیه رو از بین ببریم مثلا بچه‌هام دیروز به من گفتن که وسایلت رو جمع کن که قراره بریم مسافرت ولی خوب من فیشی رو که پسرم به خانه‌ی سالمندان برای نگهداری از من داده بود رو دیدم برای همین امروز از خونه زدم بیرون و از لطف جنابعالی هم بهره‌مند شدم. پسرام اعتماد من رو دزدیدن .دیگه به هیچ کس نمیتونم اعتماد کنم.کمی برای حال پیرمرد ناراحت شدم ولی خوب یه سوال برام باقی مونده بود چرا پیرمرد به من و اهالی این شهر میگه دزد شریفرو کردم به پیرمرد و گفتم حالا چرا به ما دزد شریف میگی؟پیرمرد لبخندی زد و گفت دلیلش خیلی واضحه چون تعدادتون اینقدر زیاده نمیشه واقعیت رو روتون بالا آورد به همین خاطر یه شریف هم به دزد اضافه کردم که بتونم حرفام رو بزنم بدونه اینکه کتک بخورم.</description>
                <category>محمد عابدی</category>
                <author>محمد عابدی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Feb 2023 19:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 دلیلی که نباید کتاب خواند</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/6-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-xaerbrqbqqfs</link>
                <description>6 دلیلی که نباید کتاب خواندمتاسفانه همه‌ی ما دوستانی داریم که ما را تشویق به کتاب خواندن می‌کنند. حتی گاهی معلم‌ها و اساتیدمون که افرادی تحصیل کرده هستند به ما می گویند کتاب بخوانید. از همه‌ی این‌ها بدتر کسانی هستند که برای کادو دادن به ما کتاب هدیه می‌دهند. اما همه‌ی این افراد هیچ درکی از مضرات بد کتاب خواندن ندارند. در واقع با  ترویج کتاب خوانی به جامعه‌ی ما صدمه می‌زنند. اگر همچین افرادی در زندگی شما وجود دارند حتما ادامه‌ی مطلب را بخوانید تا در دام این اشخاص نیوفتید.1-مراقب همدلی خود باشیددر همین آغاز به شما می‌گویم که تنها این مورد دلیل بسیار مهمی برای کتاب نخواندن است. هر گاه با خود خلوت کردید و ناراحت این موضوع بودید که بسیار کم مطالعه می‌کنید صادقانه به خود بگوید که اگر مطالعه‌ی بیشتری داشته باشم حس همدلی خود را زیاد می‌کنیم  و این خود باعث دردسر می‌شود. مگر امکان دارد  داستانی مانند الیور تویست را بخوانیم اما با پسر بچه‌ی تنهایی که در خیابان کار می‌کند احساس همدلی نکنیم؟ مگر می‌شود که رمان بینوایان را بخوانیم ولی نسبت به افراد ژنده پوشی که سرپناهی برای خوابیدن  ندارن احساس همدلی نکنیم؟ مسلما جواب ما به این سوالات خیر است. پس به خودتان بگویید که من نمیخواهم نسبت به بقیه احساس همدلی داشته باشم چون همدلی باعث می شود که نسبت به دیگران بی‌تفاوت نباشیم، آن‌ها را بیشتر دوست داشته باشیم و حتی ممکن است این حس منفور همدلی باعث شود که پول تفریح آخر هفته‌ی خود را به کاپشنی کودکانه بدهیم تا دختر پچه ی دستفروشی که در سرما می‌لرزد سردش نشود. پس کتاب نخواندن ما را از دردسرهای داشتن همدلی دور می‌کند.2- از عقاید کهنه‌ی خود محافظت کنیدچه کسی دوست دارد که بعد از چند سال بفهمد عقاید اشتباهی داشته است. فرض کنید که شما ده سال به یک عقیده باور داشته اید مثلا اینکه زنان نسبت به مردان حق کمتری برای زندگی کردن دارند. حتی میزان عقل آنان نسبت به مردها کمتر است برای همین زنان جامعه و حتی دختر کوچولوی خود را به طور ناآگاهانه به مدت ده سال تحقیر کرده اید. حال کتابی درباره‌ی تفاوت‌های مردان و زنان را می‌خوانید و در آخر به این نتیجه می‌رسید که مردها و زن‌ها تفاوت زیادی با هم ندارند و حتی در بعضی از موارد زن‌ها نسبت به مردها باهوش‌ترهستند. شما ده سال به دختر کوچولوی خودظلم کرده اید و دچار عذاب وجدان شدیدی می‌شوید چون در این ده سال نیش و کنایه‌های شما باعث شده دخترتان فکر کند که چون مرد نیست فردی بی‌ارزش محسوب می‌شود. به نظر من عذاب وجدان حاصل از این کار بسیار زیاد است. پس انسان با وجدان دو گزینه پیش رو دارد اولی اینکه کتاب بخواند و بفهمد که بعضی از باورهایش اشتباه بوده و به دلیل داشتن این باورها به همه و حتی خودش ظلم کرده است. این آگاهی از ظلم باعث می‌شود که عذاب وجدان شدیدی داشته باشد ولی می توان دومین گزینه را نیز انتخاب کرد یعنی اصلا کتاب نخواند.بسیار طبیعی است که ما گزینه‌ی دوم یعنی کتاب نخواندن را انتخاب کنیم و هیچ کس حق قضاوت کردن ما را ندارد چون که درد عذاب وجدان بسیار وحشتناک است.3- از سرگرمی‌ها جذاب ولی ارزان دوری کنیدبسیاری از ما دوست نداریم که هزینه‌ای کم مثلا 50 هزار تومانی را برای یک رمان بدهیم و در طول یک هفته از خواندن آن لذت ببریم . شاید دوست داریم که هزینه ی بیشتری مثلا 100 هزار تومنی را فقط برای نیم ساعت غذا خوردن در رستوران خرج کنیم.تا حالا چند بار به مسافرت کردن فکر کرده اید؟ یا اینکه از جلوی آژانس مسافرتی رد بشید و افسوس این رو بخوردید که هزینه‌ی مسافرت به دور دنیا را ندارید. خیلی طبیعی هست به این خاطر ناراحت باشید و برای از بین بردن این ناراحتی ممکنه در خیابان قدم میزنید که ناگهان در ویترین مغازه‌ای کتاب &quot;هشتاد روز دور دنیا &quot; را می‌بینید. حتی کمی مکث می‌کنید و بیشتر به آن نگاه می‌کنید. با خود می‌گویید مگر می‌شود تنها با 100 هزار تومن به دور دنیا رفت. اگر مثل بقیه‌ی افراد باشید پا به فرار می‌گذارید و از مغازه دور می‌شوید چون هر انسان عاقلی می‌داند که این یک کلاهبرداری بزرگ است. امکان ندارد با این مبلغ ناچیز به دور دنیا سفر کرد. البته اگر کمی شجاعت داشته باشید وارد مغازه می‌شوید تا بر سر کتاب فروش داد بزنید و او را متهم به کلاهبرداری می‌کنید. اگر بتوانید او را مجبور به برداشتن کتاب از ویترین بکنید بسیار عالی می‌شود چون که شاید همه مثل شما به این کلاهبرداری پی نبرند.4- از وحشت صحبت کردن در جمع دوری کنیدبرای خیلی ها پیش اومده که دوست نداشته باشند در جمع صحبت کنند و حتی از این کار وحشت دارند.شما اگر شروع به مطالعه‌ی کتاب‌های مختلف بکنید به مرور زمان دایره‌ی لغات بیشتری در ذهن خود دارید و به طور ناخودآگاه می توانید بهتر صحبت کنید. شاید خیلی‌ها خرده بگیرن که همه دوست دارند که بهتر صحبت کنند و این خود دلیل خوبی برای کتاب خواندن باشد اما من به شما اخطار می دهم که مواظب باشید چون بهتر صحبت کردن اصلا خوب نیست و واقعا وحشتناک است. فرض کنید شما همان فردی باشید که از صحبت کردن در جمع خجالت می‌کشد حال صحبت کردن ما بهتر شده و دیگران از ما توقع دارند که در همه‌ی سخنرانی‌ها ما صحبت کنیم. مثلا مدیری به دلیل خوب صحبت کردن کارمندش همیشه به او می گوید که من دوست دارم در جلسات مهمی که با دیگر مدیران سازمان داریم تو صحبت کنی. واقعا این دورنما بسیار وحشتناک است چه کسی دوست دارد که همیشه در جلسات مهم صحبت کند حتی اگر به دلیل ارتقای شغلی باشد .به نظر من آدم‌های معمولی و عاقل در جلسات مهم دوست دارند که اصلا دیده نشوند چه برسد به اینکه صحبت کنند.5- قانع باشیدنمیدونم تا حالا کتاب خوندید یا نه ولی من یکبار این اشتباه رو انجام دادم و رمان سه تفنگدار رو خوندم. با خوندن این رمان احساس می‌کردم که به اندازه‌ی تعداد بازیگران مهم این رمان ( که چهار نفر بودن ) زندگی کردم و با دوستانی که دارم میتونم به سرزمین مادریم یعنی فرانسه خدمت کنم. از آدمی معمولی به کسی تبدیل شدم که میتونستم پادشاهی‌های مختلف رو سرنگون کنم یا اون‌ها رو حفظ کنم. واقعا داشتم از دنیایی که در رمان سیر می‌کردم لذت می‌بردم ولی ناگهان یه جمله‌ای یادم اومد که آدم باید توی زندگی قناعت داشته باشه و به چیزهایی که توی زندگی داره قانع باشه. این جمله مثل یه هشدار توی سرم بود و خوشبختانه به خودم اومدم. من داشتم توی یه دنیای عالی زندگی میکردم و این دنیا خیلی برام هیجان انگیز بود ولی در واقع این کارم نشان دهنده ی این بود که آدم قانعی نیستم و از زندگی خودم راضی نیستم. برای همین رمان رو نصفه و نیمه کنار گذاشتم. هر آدم خوبی میدونه که قناعت داشتن توی زندگی خیلی مهمه6- هوای استرس‌تان را داشته باشیدیکی از مهمترین عوارض کتاب خواندن کاهش استرس است. اثر مطالعه براسترس بیشتر از مدیتیشن و پیاده روی هست. شاید در نگاه اول فکر کنیم که کاهش استرس خیلی خوب و مفید باشد اما همیشه باید به موضوعات عمیق نگاه کرد اگر استرس کم شود باعث افزایش طول عمر میشه و هیچ کسی دوست نداره که عمرش بیشتر بشه و به دوران پیری برسه چون که هر فرد عاقلی میدونه دوره‌ی پیری پر از بیماری و سختی هست .پس عمر آدم هر چقدر زودتر تموم بشود بهتر است.در آخر این مطلب از شما خواهشی دارم .اگر در اطراف شما کسی مشغول کتاب خواندن است یا حتی بدتر فرد کتاب خوانی است هر چه زودتر او را از کتاب دور کنید و مطالبی  را که در بالا برایتان بازگو کردم  برایش بخوانید. اگر از کتاب خوانی فاصله گرفت که چه بهتر ولی اگر باز هم شروع به خواندن کتاب کرد خواهشا هر چه زودتر او را به یک روانشناس معرفی کنید چون که فردی دیوانه است.به امید روزی که دست در دست همدیگر بدهیم تا جامعه ای خالی از کتاب و کتاب خوان داشته باشیم .</description>
                <category>محمد عابدی</category>
                <author>محمد عابدی</author>
                <pubDate>Thu, 12 May 2022 20:01:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>