<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Edeam</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64638088</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 03:55:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Edeam</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64638088</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تابابب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A8-ykwplnpxuh3t</link>
                <description>سلام اين جديدا باز فكر ميكنم فكر ميكنم كه.....شايد افكار دوران شيدايي حقيقت داشت شايد فقط نبايد راجبشون صحبت ميكردم شايد بايد يه راز ميموند ولي اون كي بود خدا بود معلم بود كار كي بود فكر نميكنم يه ادم قادر باشع اين كار ها لكنه خدايا يه نشونه بهم بده بهم يفهمون كار تو بوده يا كسه ديگه خدايا نشونم بده </description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 14:39:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو كه دوست من نبودي</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AA%D9%88-%D9%83%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%8A-zvpbzhedwbuk</link>
                <description>تو فقط استرس ميداديتووفقط دنبال رقابت بودي ميخواستي ما رو برا رقابت اماده كني ولي ما اينطور نبوديم ما خوب بوديمپاك و مهربان سعى كردى اثر گذار باشي سعي ميكنم اثرتو بگيزمسعى ميكنم چيزاى خوبى كه دارى رو ياد بگيرمتو آدم خوبى بودى يا نه؟من خيلي دوست دارم بعضى وقت ميشه بيدار موند و فقط به تو فكر. كرد تو يه دونه اى خوبي اره تو واقعى هستى</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 22:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق يا حسادت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%8A%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%AA-q4oduftd1z0t</link>
                <description>اونا ميخوام با هم برم بيرون انگارى كه قرار گذاشتن جاش هم بعداً مشخص ميشه ديگه خوشبحالش.....اخرش كار خودشو كرد اخرش با كسي كه من دوستدارم ميخواد بره يه جورايى از وقتى شنيده ام قلبم درد ميكنه حس ميكنم يه چيزى كمهايا من حسادت ميكنم؟؟؟؟نبايد نبايد اون آدم اصيله اون آدم درسته اون آدم دوست داشتنهقبلا به من گفته بود قرار بذاريم ولى من ??واقعا من ?گند زدم به معناى واقعى گند زدم ميتونستم بهتر عمل كنمولى نكردم كاش هيچوقت تداعى نميشدو من آيا عاشق عكاسيم يا معلم عكاسىاون چيه كه من براش تلاش ميكنم</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Sat, 17 Dec 2022 13:41:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاز شيدايى ?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%81%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D9%89-ytwequiya1li</link>
                <description>خب بعد از مدت ها اومدم اينجا راجب فاز شيداييم بنويسم و اين كه بگم ميخوام يه مجموعه كار خفن با اين عنوان انجام بدم .....بگم كه شيدايى من بر خلاف باور عموم بنفش يا آبى نيست ، قرمز هم نيستشيدايى براىِ من خود خود رنگ زرده☀️ مثل خورشيد تابانه شيدايى يعنى انرژى زياد يعنى حس اخر دنيا بودن به هر چيزى ميخواى رسيدن شيدايى يعنى حال خوب رنگ زرد اگه خشم واحساسات بد رو نذاشت ،،،،،يا مثلا اگه پرش افكار نداشت ....من تو اين دوره ماورالطبيعى ميشدم ☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 21:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از مدت ها در ويرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%8A%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-dbkxw65g3ebl</link>
                <description>اين اقا كه كارش مرتب با عرفان و معرفت هست منو به سمت ويرگول كشوند ، راستش من به نشانه ها خيلي ايمان دارم و يه جورايى چون قبلا فلسفه با طعم شكلات رو ديده بودم اينجا و الان تو تلويزيون ديدمش ترقيب شدم كه بيام و بنويسم ...حتى اگه كسى نخونه .... همين الان يه جور بد بيني درون من به وجود اومده كه شايد يه نفر داره بهم نگاه ميكنه يعنى نوشته ها رو ميخونه ، كسى كه هيچوقت منو نبينه كاملا نامحسوس الان حواسش بهم هست ، ميدونه من اومدم كه بنويسم كه اون بخونه ... اون ادم نوشته هاي منو بخونه .... ولي من نياز به يه چيز بيشتر دارم .... مثلا خدايى كه حواسش هست. ، اون صحبت يادم مياد كه ميگفت امام على ميرفت و با چاه حرف ميزد.....اينكه من بايد از ادما بكشم بيرون ، اينكه ايا من ميتونم ؟ اقاى توى تلويزيون داره ميگه نه افراط و نه تفريط ....ولي كسئ كه اختلال دو قطبي داره چى ؟ اون مگه دست خودشه؟ احساس ميكنم از عارف شدن خيلى دورم ...حالم بده و متبن داره بهم تيكه ميندازه و من نميدونم چيكار كنم .... الان برا يه لحظه حس ميكنم دنيام تيزه و تار شد ....حس ميكنم بد شد خراب شد ....تيره و تار شد ....ديالوگى يادم مياد كه ميگه حالم بده بابا چرا هيچكى نميفهمهشبكه تلويزيون داره .....همين الان كه ميخواستم بنويسم شبكه تغيير كرد پس مهم نيست / كلمه اي فيلم رو ميبينم مامانم كه خوابيده و كتاب متين رو در دست گرفته كارهاي روزهاي اينده اي كه هنوز نكردم حسي كه دارم و بهم ميگه هيچكاري نكن بهتره بخوابم و بعد بيدار شم كارامو انجام بدم</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 19:31:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چى چى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%DA%86%D9%89-%DA%86%D9%89-z7sxnn3ggpxr</link>
                <description>خب بعد. از مدت ها اومدم توو ويرگول مينويسم فكرام : كنكور : آيا ميتونم موفق بشم ؟انتشارات : آيا ميتونم سفارش كار قبول كنم ؟نمايشگاه : آثار تصوير سازيم رو به نمايش ميذارم بالاخره؟ سبك شخصى:  آيا بهش ميرسم ؟كاراى الانم : به همشون ميرسم آيا؟هيجانم : كنترل ميشه ؟تمركزم : درست ميشه ؟ حال خوب واقعى : ميرسم بهش ؟جنگ داخلى ايران : تموم ميشه؟</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Sun, 23 Oct 2022 21:53:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يه اثرى كه موندگار بشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D9%89-%D9%83%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%87-tqjbiwc6tbyi</link>
                <description>يكى از كاراى امروز الان كه دارم مينويسم ميشه گفت تقريبا سرما خوردگيم اوكى شده و پشت سرش گذاشتم تو فكر اينم كه چطور ميتونم پوستر مربوط با كودكان كار رو خوب انجام بدم ....يه پوستر عالى بشه ....????وقت زيادى ندارم و كلاً يه شب پنجشنبه و يه جمعه برام مونده با يه عالمه كار نكرده ??،،، بايد تاريخ هنر هم حسابى بخونم نذارم كه نمرم بياد پايين ? و درس هاى ديگه اى كه داريم ....بيش از هر چيزى هيجان تصوير سازى رو دارم و واقعا دوستدارم صاحب سبك بشم تو اين كار .... اين روزا به اين فكر ميكنم كه چقدر خودمو دوست دارم و چقدر براى خودم ارزش قائلمبه اين كه خاتم ايلبگى چه الگوى خوبيه ....پر از لطف و مهربونى☀️ پر از نور..... چقدر دوستدارم به اندازه ى اون بزرگوار باشم ....چقدر دوست دارم دوستدارم اگه قرار يه روزى بميرم .... قبل از اون روز يه اثرى از خودم به جا بذارم تو اين دنيا ....يه اثرى كه براىِ هميشه زنده باشه </description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Thu, 20 Oct 2022 18:27:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دينگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AF%D9%8A%D9%86%DA%AF-npzzsgczlvyj</link>
                <description>مدت زياديه كه سرما خوردم و حالم بده ....سرفه ، ابريزش بينى ، بيحالى......ولى من تحمل ميكنم تو فكر كلاس تصوير سازيم و ثبت نام كلاسش....فكر. ميكنم اگه من كار ديجيتالم رو خوب كنم خيلى همه چيز عالى ميشه .... ????? ميتونم واقعا يه هنرمند خوب بشم ....اينكه سال ديگه بايد تو خونه بشينم و حسابى برا كنكور بخونم ....اينكه اگه از يه ساعت در روز برا كنكور خوندن شروع كنم و بخوام كم كم ادامه بدم مثلا ابان ماه ١ ساعت آذر ٢ ساعت دى ٣ ساعت. بهمن ٤ ساعت اسفند ٥ ساعت فروردين ٦ ساعت ارديبهشت ٧ ساعت خرداد ٨ ساعت تير ٩ ساعت مرداد ١٠ ساعت شهريور ١١ ساعت مهر ١٢ آبان بعدي ١٣ آذر ١٤ ساعت و اين ١٤ ساعت رو تا روز كنكور حفظ كنم يعني ميتونم ؟ فقط به حرف نيست كه بايد ثابتش كنم</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 19:17:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مياد به ذهنم حرف ها ديالوگ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%85%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%8A%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-%D9%87%D8%A7-nmc3jswmac2h</link>
                <description> من الان تو يه حالتين كه ميتونم هر كاري دلم بخواد بكنم....ذهنم خيلي بازه ....چرا اذيتم ميكنيد همتون.... چهره ى عصبانيش مياد جلو چشمم....من جاهاى ديگه هم حالم بد بود ولي فقط اون مكان يادم مونده .....شايد چون آدمايى كه تو اون مكان بودن هنوز از يادشون نرفته....چون شايد اون ادما رفتارشون تغيير كرده...عوض شده...دوستشون ندارم ....هيچكدومشونو دوست ندارم .....همشون بدجنس ...خودخواه....فضول....كمى مهربان....بى حوصله ....عصبانى....بى تفاوت بودند من دوستشون ندارم??‍♀️??‍♀️بدم مياد از همشون ?فقط مامانمو دوست دارم .....فقط ....فقط ....مامانمو</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 22:53:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%A7%D9%87-ijnailigq0pq</link>
                <description>دلم گرفته ....از اين كه اوضاع الان و اينترنت الان من از اين ميشه كه من با پيج فيك پيجايى كه دنبال ميكنه و پست هايى كه لايك ميكنه رو دنبال كنم .....يه جورايى اونجورى انگار هميشه بود....هميشه به نوعى پيشم بود ....ولى الان نه دور تر و دور تر ميشيم ميخوام يه جورايى از خودم ردى به جا بذارم ، كه برگرده نگاه كنه و متوجه حضورم بشه....ولى قادر نيستم ...البته كه ما اصلا دور نميشيم ...چون ما هيچوقت نزديك نبوديم كه الان بخوايم دور بشيم ....هيچوقت نزديك نبوديم چقدر تلخ و قلبم كه به درد ميادمن ميتونستم مائده ى بهترى باشم ولى اون نذاشت...يا گذاشت؟ يا ميخواست؟من يه استعداد بودم؟يه استعداد هستم؟ شب مريضى....سرما خورديگم تموم شه ديگه چرت و پرت نميگم</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 22:42:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر چي</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%8A-c519fvk9fx0j</link>
                <description>الان كه ميخوام شروع به نوشتن بكنم اهنگ من از اين عشق امير تتلو تو گوشمه و راستش يه جور خاصى بهم انرژى ميده ....من از اين عشق زاده شدم مائده به ياد بيار چه كسى با تو مخالف بود؟ با چه معيار و ارزش هايى بود ؟ آيا تو ميخواى يه آدم به شدت خط كشى شده ...غر غرو و از خود متشكر باشى؟ ......اون دقيقا همچين شخصيتى داشت ....اره اون ميگفت زياد كار كنيد در حالى كه خودش زياد كار نميكرد .... عجيب نبود؟ خودش هميشه انلاين بود.... يه سوال كوچيك ميكردى و اون به خودش ميگرفت..... مگه دروغه ؟ ها؟ به خودش ميگرفت..... ادعا داشت....ولى آيا واقعا توانا بود؟ به شدت بى احساس بود .... تو حال بدت جورى باهات رفتار ميكرد كه انگار اضافى هستى و دارى همه چيز رو به هم ميزنى....آيا اين درست بود؟ ....نه رفتارش درست نبود.... دلتو شكوند.....اون تو را درك نميكرد و تو سعى داشتى جورى رفتار كنى و كارى كنى كه درك كنه ....تو تلاش ميكردى اون درك كنه شايد برا يه آدم مثله من روزى هزاران كار انجام دادن اونقدر راحت نباشه ولى اون متوجه اين موضوع نبود.....اشتباه برخورد ميكرد..... منتظر تشويق بقيه اى؟ اين درست نيست.....تو بايد كار كنى ....تو بايد كار كنى ...كار كنى و كار كنى تا ورزين بشى....اگه واقعا ميخواى ستاره بشى نبايد بترسى...بايد كار و مطالعه ...فعاليت كنى و ادامه بدىولى خانم ايلبگى عزيزم....از همون ابتدا متوجه مشكل من بود يا نبود رو نميدونم ولى به حمايت هاى ارزشمندش ادامه داد و ادامه داد و اكنون من ازش ممنونم واقعا مثله فرشته مهربون درستكار و عزيز بود و من ازش ممنونممن ميخوام مثل خانم ايلبگي باشم نه كسه ديگه اي</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 14:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يه زندگي معمولي و متعادل ميخوام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%8A%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%D9%8A-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%85%D9%8A%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-erssqnrxlbhp</link>
                <description>هيچ چيز زيادى از دنيا نميخوام ، چيز بزرگى نميخوام ....من فقط حال خوب يه زندگيه معمولى رو ميخوام ، يه ذوق كوچولو برا انجام يه كار كوچولو يه حال متوسط ....يه حس معمولى كه رو چيزى تاثير نذاره....يه وضعيتى كه ناهنجارى درست نكنه .... خرابى به بار نياره ....ديگه حال خيلى خيلى خوب رو نميخوام ، ناراحتى زياد هم نميخوامنميخوام خودمو مجبور كنم كاراى زياد انجام بدم ، تلاش خيلى زياد بكنم ميخوام به اندازه ى خودم خوب كار كنم ميخوام اجازه ندم كه نوسانات خلقى رو كار من تاثير بذاره و مانع از كار كردنم بشهالان كه اينو مينويسم بغض كردم ولى من فقط ميخوام يه زندگى معمولى با يه خانواده ى معمولى داشته باشم..... يه خانواده ى ناراحت يا عصبانى نه....خانواده اى به همديگه آسيب ميزنن نه.... خانواده اى كه همديگه رو دوست دارن .... خانواده اى كه نسبت به همديگه بى تفاوت نيستن....خانواده اى كه انقدر با همديگه غريبه نيستن ....خانواده اى كه حالشون خوبه و همديگه رو دوست دارن .... خيلى زياد همديگه رو دوست دارن .... (گريه امانم نميدهد)....خانواده اى اصل اولش احترامه ، محبته و عشقه ....من بعد از خانواده ى خوشحال كشورى رو ميخوام كه حالش خوبه .....كشورى كه آدما همينطور پشت سر هم نميميرن....جايى كه جنگ نيست ...جايى كه آرزوى يك كودك مهمه ....اين روزا به بابام فكر ميكنم .... و با خودم ميگم اون اگه. هزار تا كثافت كارى تو زندگيش نكرده بود الان به اين درد ها دچار نميشد .....اگه واقعا آدم خوبى بود الان اينجورى نبود ..... اون خودش خواست كه بيمار بشه ولى من چى؟ منم خودم خواستم ؟به راحتى نميشه از آسيب هاى دوران كودكى گذشت ...نميشه گفت مهم نيستن چون اون آسيب ها زندگى آينده ما رو ميسازن من حال خوب رو ميخواستم، روياى حقيقى ، عشق ، مهربانى ، دوستى ، ......ولى چى دچارم شد؟كاش خانواده ى خوب ( حال خوب تو خانواده ى خوب ) هم به اندازه ى رفتن به دانشگاه خوب اكتسابى بودكاش رويام فقط رفتن از اينجا فرار از پيش اين آدما نبود ..... كاش حقيقتى بود كه مرا باز ميداشت ....كاش ، كاش و كاش ولى من بايد برم ، من نميتونم اينجا پيش اين آدما بمونم ، من بايد برم ..... بايد برم از اينجامن عزممو جمع ميكنم و بالاخره يه روز ميرم از اينجا .... يه روز. ميرم و يه زندگى رو به تنهايى آغاز ميكنم .....اونا همشون مانع از استقلال من ميشن ، من ميرم از اينجا اره .....ميرم از اينجا </description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 10:55:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبه اى ديگر / روياى تصوير سازى كه با من است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%89-%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%89-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D9%8A%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%89-%D9%83%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wzpux2izxosb</link>
                <description>امروز ....شنبه اى ديگر در مدرسهكار پوسترم به قدرى مشكل داشت و بايد بيشتر روش كار كنم.....اين روزها هيچ حرف مشتركى با ديگر بچه ها پيدا نميكنم .... تنها چيزى كه بهش فكر ميكنم تصوير سازى و تصوير گرى هست....ميخوام بيشتر وقتمو بذارم رو كار كردن تصوير سازى و از ديگر امورات بپرهيزمحال خوب من در هنر هست جديدا با آگاهى نسبت به اين موضوع كه ميميك صورت افراد خيلى رو تاثير ميذاره به زندگى نگاه ميكنم  و اين موجب ميشه از اهميت موضوع كاسته بشه ....خاتم ايلبگى معلمى كه با عشق تدريس ميكند...(شايد قشنگ ترين بخش مدرسه همين هست امسال براى من )سرفه هاى پى در پى كه ميكنم و دليلش نميدونم چه هست....خستگى شديدى دارم و بايد ديگر بروم و يك استراحتى بكنم و خوب است كه به نوشتن هاى ناهماهنگ خاتمه بدهم  يادم نرود كتاب تصوير سازى را كامل تر بخوانمو درس هاى فردا هم بخواهم و كاركتر سازى انجام دهم ....</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Sat, 15 Oct 2022 14:13:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنيا براىِ خوشحالى و ناراحتى تو وقت نداره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%89-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%89-%D8%AA%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-dn4i1bnfsijh</link>
                <description>واقعيت مهمى هست كه خوبه ما چند وقت يه بار به خودمون ياد آورى كنيم.....هيچكس براىِ خوشحالى و ناراحتى تو وقتى ندارهآدم ها وقت ندارن ببينن تو كى حالت خوبه كى حالت بد ...اگه همينطور به اين رفتار ها ادامه بدى...به خوب بودن بيش از حد....به بد بودن بيش از حد.....به احساس همدردى و همدلى بيش از حد ....به دوقطبى بودن ....به كنترل نكردن بيماريت ....به دارو هاتو سر موقع نخوردن .... به فكر اين كه نميتونى ديگه شاد باشى ....به باور مزخرفى كه خلاقيت رو به ديوونگى و دوقطبى بودن ربط ميده ....ديگه ادامه نده متعادل باش ، اين دنيا ماله آدماى متعادله...آدمايى كه خودشون برا حال خوبشون تلاش ميكنن، دارو رو كم نميكنن بلكه به شادابى و شيدايى برسن ...دارو رو ميخورن و خودشون در كنارش براىِ شادى تلاش ميكنن اگه ما آدماى فقط خوشحالى باشيم ، اگه هيچ غمى نداشته باشيم .....عمق زندگيموكون از دست ميديم دنياى الان ، دنياى آثار هنرى متعادله.... اگه ميخواى تو هنرت حرفى برا گفتن داشته باشى تلاش كن .....اول متعادل باش و بعد تلاش كن و ساعاتشو به مراتب بيشتر كن ....عجله هم نداشته باش </description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 22:21:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهايى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%89-jcborctlysfy</link>
                <description>من خيلى تنهام اين بده ؟خوبه ؟ چى هست ؟ اين تنهايى من است كه هميشه با من است و دوست من است در تنهايى خود به سر ميبرم ، دلم دوستى را ميخواهد....دوستى كه با او باشم و حس خوب پايدار رو تجربه كنم .....رابطه اى كه واقعى باشد .... نميخواهم ديگر بگذار افكار و باور هاى غلطم روىِ رابطه ام تاثير بگذارد .... ديگه نميگذارم حالت روحى ام متغير شود ....ديگر نميگذارم....ديگر نميخواهم متفاوت از ديگران رفتار كنم ....ميخواهم حداقل يك نفر باشد كه من مثل او باشم.....متاسفانه من از همون اول در خانواده اى بزرگ شده ام كه روابط اجتماعى بهمون ياد ندادن ....توانايى دوست پيدا كردن .... لبخند زدن به كسى ... با او يكى شدن ... اين چيز ها را به من ياد ندادن... شايد به خاطر همين است كه نميتوانم به خوبى ارتباط برقرار كنم .....آيا اين اشكالى دارد؟و من هنر را برگزيدم به عنوان  راه ارتباطى ام با جهان اطراف ...</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 21:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعادل يا دو قطبى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%8A%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D9%82%D8%B7%D8%A8%D9%89-viibu72ztjhc</link>
                <description>چيزى كه اين روزت درگيرشم....دارو بخورم يا نخورم ؟اگه دارو بخورم و به تعادل كامل برسم زندگيم نظم خاصى ميگيره و اين ميتونه كمكم كنه كه به اهدافى مثل كنكور برسم .....خب ولى يه جورايى از تجربه ى احساسات با اون شدت جلوگيرى ميكنه و نميذاره كه  نهايت خوشحالى و ناراحتى رو تجربه. كنم و يه جورايى عمق زندگى رو از من ميگيره .....از طرفى مدام در گير احساسات مختلف بودن مانع از اين ميشه كه به همه ى كارام برسم ....مانع از مشخص كردن يه سرى اهداف و تغيير نظر ندادن راجبشون ميشه تو اينترنت خوندم نوشته بود كه افراد دو قطبى از خلاقيت بالايى برخوردارند ،... نوشته بود تجربه ى احساسات مختلف از شاد شاد تا غمگين غمگين باعث ميشه ما ديد تازه اى پيدا كنيم و در هنر موفق تر باشيم .....ولى خب خيلى هنرمندا هم هستن مثل فرشچيان كه تو اوج تعادلى كه دارن موفقند....نميشه از يه ديد يه به قضيه نگاه كردولى واقعا گاهى فكر ميكنم آدم ها چطور با احساسات در درجه پايين زندگي ميكنن </description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 19:28:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پر از شور زندگى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%89-udhvomfyh956</link>
                <description>امروز روز خوبى بود ....تصوير سازى داشتيم ... معلم قديميمو تو كلاس بغلى ديدم ....و خب كلاً فكر. كنم امسال چهارشنبه ها حس خوبى داشته باشم...حسى همراه با هيجان....ميخوام اين سال اخرى كه هست به بيشترين ميزانى كه ميتونم كار كنم ...خصوصا تصوير سازى ....يه جورى خاتم ايلبگى شوكه بشه  و بگه باورم نميشه انقدر كار كردي يا يه چيزى مثل اون كاملاً مشخصه با تشويق كار ميكنم ؟؟البته كه نه ....من با خودم عهد بستم حتى اگه كسى قدر كارامو ندونست....بازم با قدرت ادامه بدم و كاراى بيشترى انجام بدم .... انقدر كه بتونم نمايشگاه بزرگى رو افتتاح كنم و همچنين بتونم تو انتشارات تصوير سازى سفارش كار قبول كنم .....انقدر عاشق كارى كه انجام ميدم باشم و تبديل به يگانه فردى كه تو اين زشته كار ميكنم كاراى تصوير سازيم انقدر خوب بشن كه به سطح جهانى برسن وقتى روياى به اين بزرگى دارم ، قطعا بايد زياد كار كنم مگه نه ؟اين هفته كمتر از صد صفحه تصوير سازى نميكنم انقدر كار ميكنم كه يه دونه باشم يه دونههههههانقدر كه مثل كاراى من پيدا نشه پر از انرژى براى كار و تلاش .....پر از شور و شوق زندگى</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Wed, 12 Oct 2022 15:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بيمارى ارثى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%A8%D9%8A%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%89-%D8%A7%D8%B1%D8%AB%D9%89-rab2xii9gnh9</link>
                <description>از بچگى بيماري دو قطبى اى كه پدرم داشت باعث ميشد من احساس متفاوت بودن با بقيه ى آدما رو داشته باشم .... يه جورايى مثل يك سايه روىِ من و هر جا ميرفتم بود باهام....به من ميگفتن نبايد با كسى راجب اين موضوع صحبت كنى و درست نيست كه بگى و منم نميگفتم و اين نگفتن ها ادامه داشت انقدرى كه گاهى ازش خجالت هم ميكشيدم....دوستاى زيادى رو از دست دادم .... دوستاى زيادى رو به خونمون دعوت نكردم .... از خيلى چيزهاى كوچيك دورى كردم و حسرتشون به دلم موند....و امروز خودم دچار اين موذل شدم و دوره هاى شيدايى و افسردگى رو تجربه كردم ديگه ازش خجالت نميكشم و ديگه فرار نميكنم .... ولى بقيه ى آدما از من فرار ميكنن...مردم با بيمارى روحى روانى برخورد خوبى ندارن ....تنها كسى كه تو هر حالتى دوستم داره مامانمه ....تنها كسى كه باهام هست هميشه مامانمه......تمام نوسانات خلقى منو و افكار و روياهام دنبال ميكنه .... همشونو باور داره .... رويا هاى قشنگ من و افكار نگران كنندمو درك ميكنه و باهامه....وقتى دچار بيمارى ميشى تازه متوجه ميشى كه چه كسايى واقعا دوست دارن ، چه كسايى حاضر به ترك تو نيستن ، چه كسى هستن هميشهخيلى خوبه كه از اون افراد ارزشمند به خوبى در زندگيمون نگهدارى كنيم و قدرشونو بدونيمباباى عزيزم ....راجب اون ميتونم بگم كه خيلى با احساس و خوبه ...ميتونم بگم كه چقدر ازش ممنونم از اين كه اين راه طولانى رو ميره و مياد براىِ اين كه من بتونم به هنرستانى كه دوستدارم برم چيزايى كه دوستدارم رو ياد بگيرم ....اون با وجود بيماريش بيشترين تلاش رو براىِ ما ميكنهبرادرم ....چقدر نگرانم كه درد گوش عصبى گرفته و چقدر دوستداشتم رابطه ى بهترى با هم داشتيم من چيز هاى زيادى رو دوست ندارم والى  خانوادمو بيشتر از هر چيزى تو اين دنيا دوستدارم و به خاطر اونا هم كه شده كم نميارم ، مقاومت ميكنم و ادامه ميدم .... براى روزهاى بهتربراى فردا هاى بهتر ....</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 22:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو بايد خودت خودتو نجات بدى</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%89-kxpv4aa596vc</link>
                <description>امروز سر كلاس خط در گرافيك ، من اون حس خوبى كه بايد رو نداشتم ...جورى شدم كه همه ى كلاس ها رو با كلاس احمدى مقايسه ميكنم و اين مانع از لذت بودن من از اوقات ميشه ...همه ى معلما فكر و فلسفه ى احمدى رو ندارن ...مدل اون نيستن ...همه ى معلما به شاگرداشون به چشمِ يه استعداد فوق العاده نگاه نميكنن ، از تمام وقتشون مايع نميذارن برا اين كه بقيه بتونن پيشرفت كنن ...روياشون گرفتن دست آدما و رسوندن اونا به جاهاى خارق العاده نيست ....همه ى معلما تو كلاس نميان بشينن و راجب كار عميق صحبت كنن ، راجب عشق به كار كردن صحبت كنن ، راجب شكوفايى صحبت كنن ، همه ى معلما مثل هم نيستن ، بعضى از معلمت فقط ميخوان درسشونو بدن كه بره ... به فكر چيز بزرگى نيستن .....به اتفاقات خارق العاده فكر نميكنن....ولى من ؟ آيا واقعا بايد منتظر كسى باشم كه منو به جاهاى بزرگ برسونه؟ آيا بايد خواسته هاى خودمو مطابق با نظر و ميزان توجه اونا هماهنگ كنم؟يكى از بچه ها با ذوق يه عالمه كار انجام داده بود ولى اون چيكار كرد؟ به جاىِ اين كه ببينه همشونو...خيلى راحت گفت فرصت نميشه حالا اگه اون ادم تو بودى چي ؟ اگه تو بودى دلت ميشكست ؟ يا نه ؟ اگه تو بودى انقدر قوى بودى كه عزمت رو جمع كنى و با تمام قدرت ادامه بدى؟ يا اين كه منتظر يه تائيد ميموندى ادامه دادن و ادامه دادن و ادامه دادن خيلى تفكر مهميه ....تفكر تسليم نشدن ....تفكر با تمام قدرت كار كردن ....تفكر اين كه من بار ها جواب رد ميشنوم ولى ادامه ميدم اين فكر كه اره ممكنه بگن چه خبره ..خسته نميشى انقدر ميخوني ؟ انقدر كار ميكنى ؟ بگن اصن نميخواد كنكور بدى ... نميخواد درس بخونى .... ولى تو توجه نكنى ... تو انجامش بدى تو كار خودتو بكنى و به موقع اثر خودتو به جا بذارىبه فكر خلق يه اثرى باشى كه موندگار باشه ... يه چيزى كه بمونه در قلب و ذهن ادما ....چيزى كه نابودى درش نباشه ....يادت مياد ؟ همه بهش ميگفتن چه خبره انقدر كار ميكنى ؟ انقدر سخت ميگيرى ؟ همه بهش ميگفتن حالا دكترات ديگه براىِ چي بود ؟اون متوقف نشد .... توجه نكرد بهشون و مثل هميشه قوى و استوار ادامه دادحالا من بهت ميگم ....اگه واقعا ميخواى يه تصوير ساز خوب بشى اولين گامش اينه كه نترسى ، دومى اين كه كار كنى و سومى اين كه تسليم نشىتو فقط خودتو دارى</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Mon, 10 Oct 2022 13:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افكار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64638088/%D8%A7%D9%81%D9%83%D8%A7%D8%B1-gjmuzuvfswss</link>
                <description>امروز مدرسه عادى گذشت....بسيار عادى....انقدر عادى كه حالم از شدت عادى بودنش بهم ميخوره ....خالى از هيچ اتفاقى.....يه جورايى كلاً فقط چهارشنبه ها رو فكر ميكنم ميتونم خيلى باهاش حال كنم ، اونم چون شايد. تصوير سازى داريم و چون شايد يه معلمى كه خيلى دوستش دارم هست و من ميتونم تو راهروى مدرسه يه نگاهى بهش بندازم .....يعنى انقدر وابسته شدم؟دقيقا همين حالا كه دارم اينا رو ميگم جا داره  اين موضوعم بگم كه اون اصلا براش مهم نيست ، من هيچ جاىِ دنياى اون نيستم ....شايد تو طول يه هفته ....دو هفته ....سه هفته .....اصلا به من فكر نكنه ، من اصلا اهميتى نداشته باشم ولى من با آگاهى از اين موضوع بازم دوستش دارم دوستدارم از خونه بزنم بيرون برم بگردم و كاراى مختلف انجام بدم ...طراحي ، نقاشى ، عكاسى ،،....دوستدارم بگردم و با ادما ، با محيط ، با هرچيزى كه در اطرافم هست ارتباط برقرار كنم ...،دوستدارم اون شادى قديمى رو دوباره تجربه كنم....دوستدارم از اين حالت سكون خارج بشم و احساسات مختلف رو تجربه كنم. نگران اينده ام ....نگران اين كه همينطور بزرگ بشم و هيچ كارى نكرده باشم ،،،،نگران اين كه تو هيچ چيزى خوب نباشم ...نگران اين كه نمايشگاه برگزار نكردم ...نگران اين كه تصوير سازي كتاب انجام ندادم ....نگران اين كه تو دانشگاه خوبى تحصيل نكردم .....نگران اين كه روزانه كار مفيدى انجام نميدم</description>
                <category>Edeam</category>
                <author>Edeam</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 15:11:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>