<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دختر سرهنگ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64639791</link>
        <description>دائما دنبال رویام می‌گردم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-14 21:29:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/340961/avatar/ij0Fe0.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دختر سرهنگ</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64639791</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از پذیرش تا آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64639791/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-qczod6yxgisl</link>
                <description>کنترل کردن رضایت بخشه؛ چه زندگی خودت، چه زندگی اطرافیانت... قضاوت کردن هم احتمالا یه مدل واکنشه به اینک آدما از کنترل ما خارج می‌شن اما &quot;آزاد&quot; زندگی کردن و تمرین کردن &quot;پذیرش&quot; یه لول دیگه س! شاید نتونیم پیش‌بینی کنیم و مجبور بشیم دست از یه سری از برنامه‌هامون برداریم و این قطعا چالش برانگیزه، بهم میریزدمون... اما با خودش یه صلح میاره که به همه چی می‌ارزه... آزاد زندگی کردن درواقع یه خط باریکه که موندن روش نتیجه‌ی یه کشمکش دائمیه. اما اونوقته که ما میتونیم بترسیم اما شجاع باشیممیتونیم خسته شیم و همچنان ادامه بدیممیشه  توو چشمای واقعیت زل بزنیم و امیدمونو از دست ندیم</description>
                <category>دختر سرهنگ</category>
                <author>دختر سرهنگ</author>
                <pubDate>Wed, 11 May 2022 17:04:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه شنبه‌ها و تجلی رضایت از خود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64639791/%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-mk3vdwi9k6wx</link>
                <description>سه شنبه‌ها رو خیلی دوست دارم. هیچ کلاسی ندارم و یه جورایی جمعه‌ی وسط هفته‌ایه برام. معمولا شب قبل از سه شنبه به عملکرد هفته‌ی خودم یه نگاهی می‌ندازم، اگر خیلی سخت گرفتم یا شل گرفتم یه تجدید نظر واسه باقی روزا بکنم. اون روز می‌تونم کارای عقب مونده مو انجام بدم، سعی می‌کنم سفارش جدید نگیرم اما به قبلیایی که مونده و یا خوب انجام نشده یه سر و سامون بدم. سه شنبه‌ها وقت می‌کنم یکمی بیشتر به خودم برسم، اونروزا معمولا یه تمیز کاری اساسی دارم و می‌تونم به مامانم بیشتر کمک کنم، با کسایی که دوست دارم یه دل سیر میریم بیرون. آنچه می‌تونست پیش بیاداما واقعیت اینه که سه شنبه‌ها می‌تونست یه روز عادی و حتی کسل کننده باشه... که کارام پشت هم عقب بمونه که فقط زمان بیشتری توو اکسپلور اینستاگرام باشم و بعد بابت انجام ندادن کارام و هدر دادن وقتم عذاب وجدان بگیرم و یا اینکه بشینم فکرای خطرناک بکنم، خودمو با دیگران مقایسه‌ بکنم یا کلی کار که تقریبا همه‎‌ی ما باهاشون آشناییم.اما چیزی که مدت‌هائه که رو روندم تاثیر خوب داشته، اضافه کردن فیلتر &quot;رضایت از من&quot; توو انجام هر کار یا هر فکریه که از دستم برمی‌آد. اینطوری غلیظتر از دیدن دوستام لذت می‌برم، از مامانم چیزای بیشتری یاد می‌گیرم و آجیمو محکمتر بغل می‌کنم، به دیدن اون کسی که واقعا از دیدنش خوشحال می‌شم می‌رم و اون کاری رو بکنم که &quot;من&quot; بابت انجامش حالش خوب بشه.خلاصه این یکی از روش‌هاییه که می‌تونم باهاش از حجم فکرای آدم قرن و بیستی یکمی بودنم، کمتر کنم؛ چون من یاد گرفتم که لحظه‌ها ارزشمندن... فارغ از هر حس فان، خوشحالی، ترس یا خستگی که در ما به وجود بیاد...پی ان: تصمیم دارم که از  این بحث رضایت از خود و جزئیاتش در روزمره‌هام بیشتر بنویسم، فعلا این پستو می‌ذارم یخم باز شه؛ تا باقیش که ببینیم چی میشه :)</description>
                <category>دختر سرهنگ</category>
                <author>دختر سرهنگ</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jun 2021 22:26:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک معناگریزی با معنا!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64639791/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-zjsozhllmyi3</link>
                <description>احتمالا بخش زیادی از زندگی و معنیش منتهی میشه به &quot;نگاه کردن&quot;ما خیلی جاها دنبال ابژه ی خاصی نمیگردیم... همین کافیه که یکی بهمون یه جور دیگه نشون بده چیزاییو ک خودمونم از قبل میدیدیممن برای عشق احترام زیادی قائلم، برای خانواده، دوستی، کار، انسان، علم. برای احترام هم احترام زیادی قائلم.مفاهیم مفاهیم نیستن... اونا واقعیت برهنه ی مسائل رو جوری برای ما به نظر میارن که خیلی وقتا حتی اصلا مهم نیست که واقعا واقعیت چیه...ما لزوما بیست و چهار ساعت هفت روز هفته رو درحال انجام دادن امور شاقه نیستیم؛ حداقل من نیستم...توو یه فیلمه دیدم یه بچه وقتی دید هیشکی با مامان مذهبیش نمیاد کلیسا گفت که باهاش میره؛ بعدم به خواهرش که گفت تو که به خدا اعتقاد نداری، جواب داد: ولی به مامان دارم...مفاهیم زندگی ما رو میسازن... جوری که انتظارشم نداریم... همیشه فکر میکردم تصور اینکه آینده قرار همونجوری ک فکر میکنیم باشه احمقانه س... احمقانه س چون ما میتونیم برای وقایع برنامه بریزیم ولی مفاهیم تا حد زیادی از عهده ی ما خارجه... و اونان که به همه چی شکل میدن، خاطراتو میسازن و به ما توو گرفتن تصمیمات لحظه ای و غیر لحظه ای کمک میکنن... به پاهای ما جون دوییدن میدن و یه جایی از زندگی بندمون میکنن که طوفانم تکونمون نده...من شاید از قبل به همه ی اینا فکر کردم... شاید ایده های این چنینیو کوبیدم و شاید یه روزی توو ذهنم بهش حق دادمولی هیچ کودوم باعث نشد که من دست به قلم ببرم و دلم بخواد این نوشته ی بی سر و ته و منتشر کنم...قرار نبود این اتفاق بیوفته تا لحظه ای که موزیک تیتراژ پخش شد و من از یه قسمتی از سریالی که واقعا ازش بدم میومد به این نتیجه رسیدم که این یه شاهکاره!همه چی از همون لحظه شروع شد که شخصی ازم خواست که: میدونم از این سریال بدت میاد ولی همین یه دونه قسمتو حتما ببین...</description>
                <category>دختر سرهنگ</category>
                <author>دختر سرهنگ</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 21:11:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاه کردن به آنچه که میبینیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64639791/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-i3w553ezrks5</link>
                <description>واقعیت چیزی است که ما به اندازه ی یک تاریخ در تلاش بودیم که باهاش کنار بیاییم. بعضی ها به هر دری زدند که قبول کنند چیز ناراحت کننده ای جلوی چشمشان نیست و بودن و هست چیزی نیست که باعث بشود زندگی را بالا بیاورند.یک عده ی دیگر نشستند نوشتند که میبینند. زل زده اند به آنچه میبینند و دارند زندگی را بالا میاوردند. خواندیم و دو روز خواستیم مثل آنها زندگی کنیم تا اینکه بزرگ شدیم و واقعیت چیزی نبود که از همان روز اول بود. در واقع بود؛ اینطور بگویم که...از همان روزهای اولی که به دنیا آمدم و همه میگویند کل تابستان را از گرما گریه میکردم، واقعیت را میشناختم. ولی هربار به شکل دیگری به چشمم میامد. چند ماه اولی که عاشق شده بودم شبها چند سری از خواب بیدار میشدم و گریه میکردم. روزهایی که شعرم را استادهایم دوست داشتند توی راه گریه میکردم. در واقع واقعیت در ما تکرار میشود و تکراری نمیشود؛ مثل روزهای زندگیمان!ما خودمان را هضم میکنیم؛ بعضی وقتها از خودمان فرار میکنیم، قصه میبافیم، به خودمان گوله میشویم و از گوشهایمان سیاهی میریزد بعضی وقت ها هم واقعیت را آنقدر دوست داریم که با هیچ چیز دیگری عوضش نمیکنیم. مجموعه آدمهایی که ازشان متنفریم و آنهایی که برایشان جانمان در میرود را همیشه با همان چشم ها نگاه میکنیم.بعضی وقت ها فکر میکنم هیچ کاری برای دوتا چشمم از دستم برنمی آید؛ ولی همیشه کله ام را میچرخانم تا از آنچه که دوست دارم بیشتر ببینم.</description>
                <category>دختر سرهنگ</category>
                <author>دختر سرهنگ</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 18:38:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64639791/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-lbpy1lkqg5qw</link>
                <description>دیروز اعتراف کردم که مدتهاست خودم را زده ام به آن راه. مدتهاست با خودم و چندتایی از ابعاد زندگیم درگیرم که نه آنقدر بزرگ است که راه حلش جلوی چشم باشد یا قابل صحبت کردن و نه آنقدری کوچک که از یک جایی به بعد به چشمم نیاد. از خیلی وقت پیش میخواستم در ویرگول بنویسم و امروز حین گشت و گذار اینترنتیم یادم افتاد، دست به کار شدم. به هرحال، سلام!</description>
                <category>دختر سرهنگ</category>
                <author>دختر سرهنگ</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 21:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>