<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانیه حاجی اسماعیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64851423</link>
        <description>کارشناسی ارشد هنر؛مدرس دانشگاه؛پژوهشگر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:30:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2208019/avatar/riRewD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانیه حاجی اسماعیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64851423</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیبِ سبزِ مسموم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D9%90-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-gjjrrznxqt4w</link>
                <description>سیبِ مگریت؛ از گناه نخستین تا بحران هویت مدرندر تاریخ هنر، کمتر میوه‌ای به اندازهٔ سیب بار معنایی بر دوش کشیده است. سیب، پیش از آنکه موضوعی برای طبیعت بی‌جان نقاشان باشد، نشانه‌ای اسطوره‌ای و مذهبی است؛ یادگار لحظه‌ای که انسان، به تعبیر روایت کتاب مقدس، تصمیم گرفت «بداند». از همین‌رو، سیب همواره میان دو قطب وسوسه و آگاهی، گناه و رهایی، ممنوعیت و شناخت در نوسان بوده است. اما وقتی این نماد به جهان تصویری رنه مگریت راه پیدا می‌کند، معنایی تازه می‌یابد؛ معنایی که نه صرفاً به گناه اولیه، بلکه به بحران ادراک و هویت انسان مدرن اشاره دارد.رنه مگریت، نقاش سوررئالیست بلژیکی، استاد برهم زدن رابطهٔ میان اشیا و معنای تثبیت‌شدهٔ آن‌ها بود. او اشیای آشنا را از بستر طبیعی‌شان جدا می‌کرد و در موقعیت‌هایی نامنتظر قرار می‌داد تا مخاطب را وادار کند دربارهٔ آنچه «بدیهی» می‌پندارد، دوباره بیندیشد. در این میان، سیب یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تکرارشونده در آثار اوست.در نقاشی مشهور «پسر انسان»، مردی با کت و شلوار رسمی و کلاه شاپو روبه‌روی مخاطب ایستاده است، اما سیبی سبز صورت او را می‌پوشاند. این پنهان‌سازی، نقطهٔ عزیمت مهمی برای خوانش نشانه‌شناسانهٔ اثر است. صورت، مهم‌ترین عنصر هویت فردی است؛ آنچه انسان را به مثابهٔ سوژه معرفی می‌کند. اما مگریت این هویت را پشت شیئی ساده پنهان می‌کند؛ شیئی که از سویی تداعی‌کنندهٔ سیب بهشتی و گناه نخستین است و از سوی دیگر، نماد میل به شناخت.اگر در روایت دینی، خوردن سیب موجب آگاهی انسان از خیر و شر شد، در جهان مگریت، خودِ سیب به مانعی برای شناخت تبدیل می‌شود. ما در برابر مرد ایستاده‌ایم، اما نمی‌توانیم او را ببینیم. انگار هر تلاشی برای شناخت دیگری، همواره با پرده‌ای از ابهام همراه است. مگریت جایی گفته بود: «هر چیزی که می‌بینیم، چیز دیگری را پنهان می‌کند.» سیب در اینجا دقیقاً همان امر پنهان‌کننده است؛ نشانه‌ای که به جای آشکار کردن معنا، آن را به تعویق می‌اندازد.در نگاه نشانه‌شناسانه، سیبِ مگریت یک «دال شناور» است؛ نشانه‌ای که مدلول ثابتی ندارد و میان معانی مختلف سرگردان است. برای مخاطبی مذهبی، سیب می‌تواند یادآور هبوط انسان باشد؛ برای روانکاوان، نمادی از میل و تمنای سرکوب‌شده؛ و برای فیلسوفان مدرن، استعاره‌ای از ناتوانی انسان در دستیابی به حقیقت مطلق.این بازی پیچیده‌تر می‌شود وقتی به اثر «اتاق شنیداری» (The Listening Room) نگاه می‌کنیم؛ جایی که سیبی غول‌آسا تقریباً تمام فضای یک اتاق را اشغال کرده است. در اینجا نسبت میان انسان، فضا و شیء به هم می‌ریزد. سیب دیگر میوه‌ای کوچک و در دسترس نیست، بلکه حضوری عظیم و سلطه‌گر پیدا می‌کند.اگر سیب را در پیوند با مفهوم گناه اولیه بخوانیم، این اثر می‌تواند تصویری از گسترش پیامدهای آن گناه در جهان انسانی باشد؛ گناهی که از لحظه‌ای فردی در باغ عدن آغاز شد و اکنون تمام زیست‌جهان انسان را اشغال کرده است. سیب آن‌قدر بزرگ شده که جایی برای حرکت باقی نگذاشته است. انسان مدرن، در اتاقی زندگی می‌کند که میل، مصرف، آگاهی و اضطراب حاصل از انتخاب، همهٔ فضای آن را پر کرده‌اند.اما می‌توان خوانشی دیگر نیز ارائه داد. در نشانه‌شناسی، تغییر مقیاس یک شیء به معنای تغییر جایگاه آن در نظام دلالت است. سیب بزرگِ مگریت ما را وادار می‌کند تا به چیزهایی بیندیشیم که در زندگی روزمره بدیهی فرض شده‌اند. آنچه عادی است، ناگهان غریب می‌شود. به این ترتیب، مگریت نه تنها معنای سیب، بلکه خودِ فرایند معناسازی را زیر سؤال می‌برد.از این منظر، سیب در آثار مگریت از یک نماد مذهبی فراتر می‌رود و به استعاره‌ای از وضعیت انسان معاصر بدل می‌شود؛ انسانی که میان میل به دانستن و ناتوانی در شناخت، میان آشکارگی و پنهان‌بودگی، و میان هویت فردی و نیروهای ناشناختهٔ اجتماعی گرفتار مانده است.شاید راز ماندگاری سیب‌های مگریت نیز در همین امر نهفته باشد. او به ما پاسخ نمی‌دهد؛ بلکه پرسش را در قالب تصویری ساده پیش چشممان می‌گذارد: اگر سیبِ بهشت، آغاز آگاهی و نافرمانی بود، چرا در جهان مدرن، همان سیب به پرده‌ای برای نادیدگی تبدیل شده است؟شاید پاسخ این باشد که انسان پس از هبوط، هرچه بیشتر به شناخت نزدیک شده، بیشتر به پیچیدگی جهان و خویشتن خود پی برده است. در این میان، سیب مگریت دیگر میوه‌ای ممنوعه نیست؛ آینه‌ای است که ناتوانی ما در دیدن کامل حقیقت را بازتاب می‌دهد.به همین دلیل، در آثار مگریت، سیب نه صرفاً نماد گناه، بلکه نشانهٔ فقدان قطعیت است؛ یادآوری این واقعیت که آنچه می‌بینیم، همیشه تمام حقیقت نیست! </description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 03:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ولاسکز تا پیکاسو؛ سفر یک شاهکار در تاریخ هنر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%87%D9%86%D8%B1-mnx4e7mdabtl</link>
                <description>برخی آثار هنری چنان تأثیری بر هنرمندان نسل‌های بعدی می‌گذارند که به منبعی پایان‌ناپذیر برای الهام و بازآفرینی تبدیل می‌شوند. «لاس منیناس» یا «ندیمه‌ها»، شاهکار قرن هفدهمی دیه‌گو ولاسکز، یکی از همین آثار است؛ تابلویی که قرن‌ها بعد ذهن خلاق پابلو پیکاسو را نیز به خود مشغول کرد.پیکاسو نخستین بار در چهارده‌سالگی با این اثر روبه‌رو شد. در آن زمان، او دوران سختی را پشت سر می‌گذاشت؛ خواهر کوچک‌ترش را بر اثر بیماری دیفتری از دست داده بود. با این حال، جذابیت و پیچیدگی «لاس منیناس» چنان او را مجذوب کرد که دو سال بعد نخستین طرح‌های خود را با الهام از شخصیت‌های این نقاشی خلق کرد.این علاقه هرگز از بین نرفت. در سال ۱۹۵۷، پیکاسو مجموعه‌ای شامل ۵۸ تفسیر متفاوت از «لاس منیناس» را به پایان رساند؛ آثاری که در آن‌ها ترکیب‌بندی و شخصیت‌های اصلی نقاشی ولاسکز حفظ شده‌اند، اما از دریچه نگاه مدرن و جسورانه پیکاسو بازآفرینی شده‌اند. از شاهزاده‌خانم خردسال و ندیمه‌هایش گرفته تا کوتوله‌های دربار و حتی سگ خوابیده در پیش‌زمینه، همه در جهان بصری تازه‌ای ظاهر می‌شوند.مقایسه نسخه اصلی ولاسکز با برداشت‌های پیکاسو، بیش از آنکه رقابتی میان دو هنرمند باشد، گفت‌وگویی میان دو دوره تاریخی است؛ گفت‌وگویی که نشان می‌دهد چگونه یک شاهکار می‌تواند پس از سه قرن همچنان الهام‌بخش باشد. پرسش اما همچنان باقی است: آیا شکوه و ظرافت نسخه کلاسیک ولاسکز را ترجیح می‌دهید یا جسارت و نگاه ساختارشکن پیکاسو را؟</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 08:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شاخه بامبو!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%88-cq2lkwjfee2l</link>
                <description>گذری بر همزن های چای ژاپنی و معنای آنیکی از اشیای سنتی جالب در فرهنگ ذن، همزن چای (茶筅 - چاسن) است که در آیین تهیه چای ژاپنی (سادو) استفاده می‌شود. این وسیله یک همزن بامبوی دست‌ساز است که برای مخلوط کردن پودر چای سبز ماتچا با آب گرم به کار می‌رود.ویژگی‌ها و کاربرد جالب سوهان چایساخته‌شده از یک تکه بامبو: برخلاف همزن‌های مدرن، چاسن از یک قطعه بامبو تراشیده شده و دارای ده‌ها پره نازک است که بدون استفاده از چسب یا میخ ساخته شده‌اند. این طراحی نشان‌دهنده‌ی سادگی و هماهنگی با طبیعت است، که از اصول مهم ذن محسوب می‌شود.حرکت دایره‌ای یا W-شکل: هنگام هم زدن چای، حرکت دست باید خاص باشد؛ یا دایره‌ای آرام برای چای‌های رقیقتر یا حرکات تند W-شکل برای چای‌های غلظت دار و کف‌دار. این فرایند به نوعی مراقبه تبدیل می‌شود و تمرکز ذهن را تقویت می‌کند. نمادی از زودگذر بودن: چاسن به مرور زمان فرسوده می‌شود و پره‌هایش خم می‌شوند. این امر به فلسفه مونو نو آواره (物の哀れ - درک زودگذر بودن اشیا) نزدیک است، که در آموزه‌های ذن جایگاه ویژه‌ای دارد.معنای فلسفیاستفاده از چاسن نه‌تنها برای تهیه چای، بلکه به‌عنوان تمرینی برای حضور ذهن و هماهنگی با طبیعت در نظر گرفته می‌شود. استادان چای معتقدند که هم زدن چای با نیت و تمرکز، نوعی تمرین ذن است که به فرد کمک می‌کند لحظه حال را تجربه کند.این ابزار ساده، اما تأثیرگذار، نمونه‌ای از این تفکر است که چگونه اشیای روزمره در فرهنگ ذن می‌توانند به ابزارهایی برای تمرین ذهن‌آگاهی و هماهنگی با طبیعت تبدیل شوند</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 00:19:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نسیم تائو: تأملی نمادگرایانه بر بادبزن چینی  تحلیلی نمادین و فلسفی بر مبنای آموزه‌های تائوئیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%A6%D9%88-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%B2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A6%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-mjivrifb2tza</link>
                <description>در سنت‌های تصویری و زیبایی‌شناسی شرق دور، بادبزن از جایگاهی فراتر از یک ابزار کاربردی برخوردار است. چه در نقاشی‌های کلاسیک چین و ژاپن، چه در دست هنرمندان اپرا یا در صحنه‌ای از یک حکایت باستانی، بادبزن حضوری مکرر و چندلایه دارد. این شیء ساده نه‌تنها در قالبی زیباشناسانه پدیدار می‌شود، بلکه ظرفی برای مفاهیم فرهنگی، آیینی و فلسفی نیز هست. در فرهنگ چینی، بادبزن در نقاشی‌های جوهری به عنوان سطحی برای بیان طبیعت، اخلاق، و خرد عرفانی شناخته شده و تصویر آن غالباً همراه با نمادهایی چون بامبو، مرغ بهاری، کوه و آب، یا کهن‌سالان خردمند دیده می‌شود. در این میان، یکی از ژرف‌ترین بسترهای معنایی برای فهم بادبزن، فلسفهٔ تائو و نگاه آن به جهان به مثابه جریانی بی‌پایان و تغییری دائمی‌ست.در فلسفهٔ تائو، که از آموزه‌های لائو تزه و چوانگ تزه نشأت می‌گیرد، هستی نه امری ایستا بلکه دگرگونی همیشگی است؛ حرکتی درون‌زا، آرام و در هماهنگی با نیرویی نامرئی به‌نام &quot;تائو&quot;. بادبزن، با کنش گشودن و بستنش، با سکوت متناوب و نسیم ملایمش، به تصویری از همین جریان تبدیل می‌شود. لائو تزه در نخستین آیهٔ تائو ته چینگ می‌گوید: «تائویی که بتوان نام برد، تائوی جاوید نیست» (Laozi, Verse 1). همان‌گونه که حرکت بادبزن را نمی‌توان در قالب واژگان مهار کرد، تائو نیز ورای تعریف و تحدید است و تنها از راه تجربه‌ی مستقیم و زیستن در هماهنگی با طبیعت درک‌پذیر می‌گردد.حرکت بادبزن، با آهنگ تکرارشونده و متغیر خود، تصویری از اصل تغییر و بی‌دوامی جهان در اندیشه تائوئیستی است. چوانگ تزه در داستان پروانه‌اش، که مرز میان واقعیت و رؤیا را محو می‌سازد، به‌وضوح نشان می‌دهد که هستی در حالتی سیال و گذرا جریان دارد: «نمی‌دانم که آیا من چوانگ تزه‌ام که خواب پروانه دیده‌ام یا پروانه‌ای که اکنون خواب می‌بیند چوانگ تزه‌ام». این گسست از ثبات و پافشاری بر مفهوم شدن، همان روحی‌ست که در حرکت بادبزن نیز متجلی می‌شود.از منظر نمادشناسی تائوئیستی، بادبزن تصویری زنده از تعادل یین و یانگ است. باز و بسته شدن آن، همچون انقباض و انبساط، خنک و گرم، آرام و پرتحرک، به شکل‌گیری جریان‌های متضاد اما مکمل اشاره دارد. در تائو ته چینگ آمده است: «نرمی و انعطاف‌پذیری بر سختی و خشکی پیروز است» (Laozi, Verse 76). این اصل، در کاربرد بادبزن نیز نمود دارد؛ ابزاری نرم که از راه هم‌نوا شدن با هوا، اثرگذار می‌شود و نه از راه اعمال نیرو.یکی از آموزه‌های بنیادین تائوئیسم، مفهوم وو وی (wu wei) یا «بی‌عملی آگاهانه» است؛ حالتی از عمل بدون اجبار، در هماهنگی کامل با جریان طبیعی امور. بادبزن نیز، بدون اجبار و تنها با هماهنگی با حرکت دست یا نسیم، کارکرد خود را بروز می‌دهد. رابرت کرکلند این مفهوم را چنین توصیف می‌کند: «وو وی نه به‌معنای انفعال، بلکه به‌معنای هماهنگی کامل با الگوی کیهانی‌ست؛ کنشی در دل بی‌کنشی» (Kirkland, 2004). بدین‌ترتیب، بادبزن نه‌تنها نمادی از عمل درست، بلکه تمرینی برای زیستن تائوئیستی‌ست.سطح بادبزن‌ها در هنر سنتی چین، اغلب مزین به نقش‌هایی از طبیعت همچون بامبو، پرنده، کوه یا رودخانه است؛ نمادهایی که هریک معنایی ویژه در تائوئیسم دارند. بامبو، که توخالی، انعطاف‌پذیر و مقاوم است، در متون تائوئیستی به عنوان الگویی برای انسان حکیم توصیف می‌شود: «حکیم، همانند بامبوست: خم می‌شود اما نمی‌شکند، و درونش خالی‌ست تا پذیرای تائو باشد» (Kohn, 2001).در حکایتی نقل‌شده در سنت تائوئیستی، پیرمردی خردمند با بادبزنی در دست، در پاسخ به پرسشی درباره دانش می‌گوید: «دانش من همچون نسیم است؛ دیده نمی‌شود اما محسوس است، نمی‌ماند اما اثری باقی می‌گذارد». این تصویر نه‌تنها ظرافتِ معرفت از دیدگاه تائو را می‌نمایاند، بلکه نقشی نمادین برای بادبزن در انتقال تجربهٔ زیسته به ذهن مخاطب تعریف می‌کند.از این‌رو، بادبزن چینی در سنت تائوئیستی به ابزاری تبدیل می‌شود که از رهگذر سادگی و هماهنگی با طبیعت، دسترسی به تجربه‌های ژرف‌تر هستی را ممکن می‌سازد. در ظاهر، وسیله‌ای سبک برای خنک‌کردن؛ در باطن، تمثیلی برای جریان زندگی، پذیرش بی‌دوامی، و یکی‌شدن با راه تائو. تفسیر بادبزن، همچون خود تائو، نه در تثبیت معنا بلکه در حرکت و حضور لحظه‌ای معنا دارد.نتیجه‌گیریبادبزن چینی، در چارچوب فلسفهٔ تائوئیستی، فراتر از یک شیء مادی درک می‌شود. این ابزار ساده، از رهگذر نمادهای حرکت، نرمی، تعادل، و هماهنگی با طبیعت، به تصویرگر یکی از بنیادی‌ترین آموزه‌های تائو تبدیل می‌شود: پیروی از جریان طبیعی امور، بدون اجبار، بدون مقاومت. خوانش نمادگرایانه‌ی بادبزن، ما را به فهمی شهودی از جهان‌بینی شرقی رهنمون می‌سازد که در آن، کوچک‌ترین اشیاء می‌توانند دروازه‌ای به ژرف‌ترین لایه‌های معنا باشند.منابعKirkland, R. (2004). Taoism: The Enduring Tradition. Routledge.Kohn, L. (2001). Daoism and Chinese Culture. Three Pines Press.Laozi. (2005). Tao Te Ching (D.C. Lau, Trans.). Penguin Classics.Rawson, J. (1996). Mysteries of Ancient China. British Museum Press.Vainker, S. J. (2004). Chinese Silk: A Cultural History. British Museum Press.Yang, M. (2008). Chinese Religiosities: Afflictions of Modernity and State Formation. University of California Press.</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 05:20:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متکاهای چوبی و فلسفه ذن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D9%85%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B0%D9%86-yfp3vhsflz1j</link>
                <description>نوشته:  هانیه حاجی اسماعیلیدر فرهنگ‌های ژاپن و چین، فلسفه‌های عمیقی از جمله ذن در ژاپن و تائوئیسم و کنفوسیوسیسم در چین تأثیرات گسترده‌ای بر زندگی روزمره مردم و همچنین طراحی و استفاده از وسایل ساده‌ای مانند متکا داشته‌اند. این فلسفه‌ها نه تنها به جنبه‌های روحی و ذهنی انسان توجه دارند، بلکه بر شیوه‌ی زندگی و نحوه‌ی برخورد با اشیاء و طبیعت نیز تاثیرگذار بوده‌اند. این تأثیرات به وضوح در انتخاب متکاهای سخت و ساده که در هر دو فرهنگ دیده می‌شود، مشهود است. فلسفه ذن که از بودیسم تأثیر گرفته، بر مفاهیمی مانند سادگی، هماهنگی با طبیعت، و تمرکز بر لحظه حال تأکید دارد. در ذن، این باور وجود دارد که سادگی و ریاضت می‌تواند به آرامش درونی و روشن‌گری منجر شود. این رویکرد در طراحی خانه‌ها، لباس‌ها، غذا و حتی وسایلی مانند متکا نیز نمود پیدا می‌کند.در ژاپن؛ مینیمالیسم یکی از اصول اصلی ذن است که به دنبال حذف هر چیز اضافی و تمرکز بر جوهر و ماهیت چیزهاست. این فلسفه در طراحی متکاهای چوبی یا بامبویی مانند تاکاماکورا به‌خوبی دیده می‌شود. به جای استفاده از مواد نرم و پر زرق و برق که راحتی موقت و لذت جسمانی را فراهم می‌کنند، متکاهای چوبی نمادی از پذیرش سختی‌های زندگی و تعادل ذهنی هستند. اعتقاد بر این است که تحمل این سختی‌های کوچک می‌تواند به تقویت روان و ذهن منجر شود و فرد را در جهت دستیابی به روشن‌گری و آرامش درونی یاری دهد.در چین، فلسفه تائوئیسم تأثیر عمیقی بر نحوه زندگی و انتخاب وسایل روزمره داشته است. یکی از اصول اصلی تائوئیسم، هماهنگی با &quot;تائو&quot; یا &quot;راه طبیعت&quot; است. این فلسفه تاکید دارد که انسان باید با جریان طبیعی جهان هماهنگ شود و زندگی خود را به‌گونه‌ای ساده و طبیعی دنبال کند.متکاهای سرامیکی یا چوبی که در چین باستان رایج بودند، از این اصل تائوئیستی سرچشمه می‌گیرند. تائوئیسم به عدم وابستگی به لذت‌های زودگذر و جسمانی توصیه می‌کند و به دنبال ایجاد آرامش درونی از طریق ریاضت و سادگی است. استفاده از متکاهای سفت نه‌تنها با این فلسفه همخوانی دارد، بلکه باور داشتند که این نوع متکا می‌تواند به جلوگیری از تنبلی و ضعف بدنی کمک کند و تمرکز را افزایش دهد. از سوی دیگر، کنفوسیوسیسم، فلسفه‌ای که در چین تأثیر فراوانی داشت، همواره برنظم اجتماعی، اخلاق و رفتار درست تأکید داشت. این فلسفه نیز به ساده‌زیستی و دوری از تجملات توصیه می‌کند. در جامعه‌ای که تحت تأثیر کنفوسیوسیسم بود، ساده‌زیستی نشانه‌ای از پرهیزکاری و تعهد به اصول اخلاقی بود.متکاهای سفت و ساده در چین باستان، نمایانگر خودکنترلی و نظم بودند. این متکاها نشان‌دهنده این بودند که فرد باید در همه جنبه‌های زندگی، حتی در خواب، اعتدال و نظم را رعایت کند. استفاده از وسایل ساده و طبیعی به عنوان راهی برای حفظ این نظم و تقویت شخصیت اخلاقی فرد تلقی می‌شد.  اعتقادات مرتبط با سلامت و انرژی در هر دو فرهنگ ژاپن و چین، ارتباط نزدیکی بین سلامتی بدن و ذهن وجود داشت. در چین باستان، بر اساس اصول طب سنتی چینی و فلسفه‌هایی مانند یین و یانگ استفاده از متکاهای سفت و سرامیکی به عنوان راهی برای تعادل انرژی بدن توصیه می‌شد. باور بر این بود که این متکاها می‌توانند جریان انرژی  در بدن را بهبود بخشند و از ایجاد اختلالات انرژی جلوگیری کنند.این متکاهای چوبی که در ژاپن به ماکورا  معروف هستند در گذشته در برخی از فرهنگ‌های آسیایی، از جمله ژاپن، کره و چین، استفاده می‌شدند. ساختار انها معمولاً از چوب، بامبو یا حتی سرامیک بود. این نکته ضروریست که استفاده از این متکاها نقش‌هایی فراتر از یک ابزار خواب ساده داشتند، از جمله کارکردهای فلسفی ان.عمیقترین فلسفه ذن بر این مهم تأکید دارد که انسان در لحظه زندگی میکند پس هیچ لحظه ای را نباید از دست بدهد. استفاده از متکاهای چوبی می‌تواند نشانه‌ای از حفظ هشیاری حتی در زمان خواب باشد. این نوع متکاها به جای خوابیدن در حالت عمیق و غافل، باعث میشود مصرف کنندگان هشیارتر و اگاهتر از یک خواب بلندمدت استراحت کنند.مساله مهم دیگری    در ذن، ارتباط میان وضعیت فیزیکی بدن و آرامش ذهنی از اولویتهاست. خوابیدن بر روی متکاهای چوبی وضعیت بدن را تقویت کرده و به حفظ تراز طبیعی ستون فقرات کمک میکرد که از دیدگاه ذن، موجب بهبود تمرکز ذهنی و انرژی بدنی می‌شود. به طور مشابه، در ژاپن نیز این باور وجود داشت که خوابیدن روی متکای سفت می‌تواند به حفظ وضعیت درست بدن کمک کند و از مشکلات سلامتی مرتبط با خواب نامناسب جلوگیری کند. این دیدگاه‌ها نشان می‌دهند که استفاده از متکاهای سفت نه‌تنها به دلایل فلسفی، بلکه به دلیل اعتقادات پزشکی و سلامتی نیز مورد توجه بوده است.همچنین، ذن تأکید زیادی بر پایداری و پیوستگی طبیعی دارد. متکاهای سفت و ساده‌ای که از مواد طبیعی مانند چوب ساخته می‌شوند، به این فلسفه نزدیک‌تر هستند. استفاده از متکاهایی که به طبیعت نزدیک‌ترند، نمادی از بازگشت به ریشه‌های طبیعی و حفظ هماهنگی با محیط زیست است. در نهایت فلسفه‌های ذن، تائوئیسم و کنفوسیوسیسم هر یک به نوبه خود نقش مهمی در شکل‌گیری نحوه زندگی و انتخاب وسایل روزمره در ژاپن و چین داشته‌اند. استفاده از متکاهای سفت و ساده در این فرهنگ‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده‌ی نیازهای عملی و زیستی بود، بلکه عمیقاً با اعتقادات فلسفی مرتبط بود. این متکاها نمادی از پذیرش ریاضت، هماهنگی با طبیعت، حفظ نظم در زندگی و تلاش برای رسیدن به آرامش درونی بودند. منابع:     - *&quot;Zen Mind, Beginner&#x27;s*   شونریو سوزوکی  کتابی کلاسیک که اصول ذن و نگرش ساده‌گرایانه آن را توضیح می‌دهد. &quot;The Book of Tea&quot;   کاکوزواوکاکورا کتابی درباره تأثیرات زیبایی‌شناسی ذن در فرهنگ ژاپنی.</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Apr 2025 01:51:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی نمادهای شیطان‌پرستی در صنعت مد و تاثیر آن‌ها بر فرهنگ عامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87-wdmh8seh7cs2</link>
                <description>چکیده:نمادهای شیطانی و تاریک مانند پنتاگرام وارونه، بافومت و عدد 666 به‌طور فزاینده‌ای در صنعت مد به‌ویژه در زیرمجموعه‌هایی مانند مد گوتیک، پانک و تیره مشاهده می‌شوند. این نمادها که در ابتدا با شیطان‌پرستی و فرهنگ‌های زیرزمینی مرتبط بوده‌اند، اکنون در برندهای مطرح مد به کار می‌روند و نوعی جنجال و واکنش‌های متنوع در جامعه برانگیخته‌اند. این مقاله به بررسی مهم‌ترین نمادهای شیطانی در مد و تاثیر آن‌ها بر هنجارهای اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که استفاده از این نمادها در نسل جوان بیشتر به منظور بیان هنری و فرهنگی است تا هجمه ای بر اعتقادات مذهبی.مقدمه:در دنیای مد، نمادها همواره نقش مهمی در انتقال پیام‌ها و بیان سبک‌های خاص داشته‌اند. در طول سال‌ها، نمادهای مختلفی از فرهنگ‌های گوناگون وارد طراحی‌های مد شده‌اند که هر کدام مفهومی عمیق یا خاص را منتقل می‌کنند. یکی از جریان‌های جنجالی و بحث‌برانگیز در صنعت مد، استفاده از نمادهای مرتبط با شیطان‌پرستی است که در زیرمجموعه‌هایی مانند مد تیره (Dark Fashion)، گوتیک و پانک رواج یافته‌اند.این نمادها، که در فرهنگ‌های عامه و مذهبی به عنوان نشان‌های تاریک و منفی شناخته می‌شوند، اکنون در صنعت مد جایگاه ویژه‌ای یافته‌اند. پنتاگرام وارونه، صلیب وارونه، عدد 666 و بافومت، همگی نمادهایی هستند که به‌طور گسترده در طراحی‌های لباس، جواهرات و اکسسوری‌ها به کار رفته‌اند. اگرچه این نمادها از لحاظ تاریخی به شیطان‌پرستی یا جادوگری مرتبط هستند، اما در دنیای مد به ابزاری برای ایجاد شوک، جلب توجه و تمرد علیه هنجارهای سنتی تبدیل شده‌اند.این مقاله به بررسی مهم‌ترین نمادهای شیطانی در صنعت مد می‌پردازد و سعی دارد تاثیرات فرهنگی و اجتماعی آن‌ها را تحلیل کند. همچنین به این موضوع پرداخته می‌شود که چرا این نمادها به ابزارهایی برای بیان هویت، اعتراض و تمایز در فرهنگ مدرن تبدیل شده‌اند و چه تاثیری بر مخاطبان و جامعه داشته‌اند.نمادهای شیطان‌پرستی در صنعت مداستفاده از نمادهای مرتبط با شیطان‌پرستی در صنعت مد، بیش از آنکه نشان‌دهنده باور مذهبی یا اعتقادی باشد، نوعی ابزار هنری و فرهنگی برای ایجاد جنجال و جلب توجه هستند. برخی از این نمادها شامل موارد زیر می‌باشند:پنتاگرام وارونه (Inverted Pentagram)پنتاگرام وارونه یکی از شناخته‌شده‌ترین نمادهای مرتبط با شیطان‌پرستی است. این نماد به‌ویژه در طراحی لباس‌ها و اکسسوری‌های سبک‌های گوتیک و تیره دیده می‌شود. در شیطان‌پرستی مدرن، پنتاگرام وارونه نمادی از انکار اصول مسیحیت و نمایانگر &quot;بز شیطان&quot; (Baphomet) است. با این حال، در صنعت مد، استفاده از این نماد اغلب به عنوان ابزاری برای بیان تمرد، اعتراض به هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و جلب توجه به کار می‌رود. طراحان و برندهای مد از پنتاگرام وارونه به‌عنوان نمادی از تاریکی و بی‌قیدی استفاده می‌کنند که جذابیت خاصی برای مخاطبان جوان دارد.صلیب وارونه (Inverted Cross)صلیب وارونه در ابتدا در تاریخ مسیحیت به عنوان نمادی از تواضع شناخته می‌شد (به صلیب کشیدن پطرس به شکل وارونه)، اما در فرهنگ عامه و مدرن، به یکی از نمادهای شیطان‌پرستی و ضدیت با مذهب تبدیل شده است. این نماد در صنعت مد به طور گسترده‌ای در تی‌شرت‌ها، جواهرات و اکسسوری‌ها به کار رفته است. استفاده از این نماد معمولاً برای ایجاد حس شورش و برانگیختن واکنش‌های عمومی طراحی می‌شود و در زیرمجموعه‌های مد گوتیک و پانک به شدت رواج دارد.بافومت (Baphomet)بافومت، بز شیطانی با بال‌های انسانی و هلال‌های ماه بر شاخ‌هایش، یکی دیگر از نمادهای رایج در شیطان‌پرستی است. این نماد که اغلب به عنوان نشان هویت شیطان‌پرستان مدرن شناخته می‌شود، به دلیل طراحی مرموز و خاص خود در بسیاری از برندهای مد به کار رفته است. استفاده از بافومت در طراحی‌های مد، به ویژه در جواهرات، تی‌شرت‌ها و حتی کت‌های لوکس دیده می‌شود. برندهای مطرح از این نماد برای خلق حس تیره و دلهره‌آور استفاده می‌کنند و هدف آن‌ها جذب مخاطبانی است که به سبک‌های غیرمتعارف و تاریک علاقه دارند.عدد 666عدد &quot;666&quot;، که در کتاب مقدس به عنوان &quot;عدد شیطان&quot; ذکر شده است، یکی دیگر از نمادهای برجسته در صنعت مد تیره است. این عدد در طراحی‌های پوشاک و اکسسوری‌ها به کار می‌رود و اغلب با هدف ایجاد نوعی کنایه یا به چالش کشیدن باورهای مذهبی و هنجارهای اجتماعی استفاده می‌شود. طراحان با به‌کارگیری این عدد، به نوعی تمسخر یا انتقاد از نظام‌های مذهبی و فرهنگی رایج را نمایش می‌دهند. در مد خیابانی و پانک، استفاده از این عدد به نمادی از اعتراض و تمرد تبدیل شده است.چشم شیطان (Evil Eye)اگرچه چشم شیطان به معنای سنتی آن نمادی برای حفاظت در برابر بدی‌هاست، در برخی از طراحی‌های مد تیره و جنجالی به عنوان نمادی از نیروهای تاریک یا جادوی سیاه استفاده می‌شود. این نماد در جواهرات، لباس‌ها و اکسسوری‌ها به‌ویژه در برندهای خاص مد زیرزمینی دیده می‌شود. هدف استفاده از چشم شیطان در این طراحی‌ها، به وجود آوردن حس مرموز و ترسناک و در عین حال جلب توجه مخاطبانی است که به فرهنگ‌های رازآلود و تاریک علاقه دارند.جمجمه و اسکلت (Skulls)نماد جمجمه و اسکلت که به طور گسترده در مد گوتیک و تیره استفاده می‌شود، نمادی از مرگ و فناپذیری است. این نماد اگرچه به طور خاص با شیطان‌پرستی مرتبط نیست، اما در ترکیب با سایر نمادهای شیطانی مانند پنتاگرام یا عدد 666، معنای تاریک‌تری به خود می‌گیرد. جمجمه‌ها و اسکلت‌ها در طراحی‌های لباس‌ها، جواهرات و اکسسوری‌ها به کار می‌روند و بیانگر تمایل به پذیرفتن مرگ و مواجهه با تاریکی در فرهنگ عامه هستند.تاثیر نمادهای شیطانی بر صنعت مد و فرهنگ عامهنمادهای شیطانی به عنوان ابزارهایی قدرتمند برای انتقال پیام‌های اعتراضی، تمرد و مخالفت با هنجارهای اجتماعی به کار گرفته می‌شوند. صنعت مد از این نمادها برای خلق تصاویری جنجالی استفاده می‌کند که بتواند توجه عموم را به خود جلب کند. برندهای مطرح مانند Givenchy، Alexander McQueen و Rick Owens از نمادهای شیطانی به عنوان بخشی از هویت هنری خود استفاده می‌کنند و از آن‌ها به عنوان ابزاری برای به چالش کشیدن مرزهای سنتی و فرهنگی بهره می‌برند.استفاده از این نمادها به‌ویژه در میان جوانانی که به فرهنگ‌های غیرمتعارف و زیرزمینی علاقه‌مند هستند، رواج یافته است. این جوانان از مد به عنوان ابزاری برای بیان هویت خود و مخالفت با هنجارهای اجتماعی استفاده می‌کنند. نمادهای شیطانی در این فرهنگ‌ها به معنای پذیرفتن تاریکی و تمرد از سیستم‌های اجتماعی تلقی می‌شود. در عین حال، برخی از مخاطبان به این نمادها به عنوان ابزاری برای بیان نوعی کنایه یا شوخی با فرهنگ‌های سنتی نگاه می‌کنند.نتیجه‌گیریدر نهایت، استفاده از نمادهای شیطانی در صنعت مد بیشتر به عنوان ابزاری برای بیان هنری و فرهنگی به کار می‌روند تا هجمه ای بر باورهای مذهبی. این نمادها که اغلب در سبک‌های گوتیک، پانک و مد تیره مورد استفاده قرار می‌گیرند، به طراحان امکان می‌دهند تا از طریق مد، هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و نوعی جنجال و واکنش‌های عمومی را ایجاد کنند. استفاده از این نمادها نشان‌دهنده تغییرات فرهنگی و اجتماعی است که از طریق مد به عرصه عمومی راه یافته‌اند و مخاطبانی خاص را جذب کرده‌اند که به تمرد از هنجارهای رایج علاقه‌مند هستند. صنعت مد با بهره‌گیری از این نمادها، مرزهای بین هنر، فرهنگ و هویت را بازتعریف کرده و به مخاطبان اجازه داده تا از طریق پوشش خود، بیانی نمادین و گاه چالش‌برانگیز را ارائه دهند. گرچه در انتها این نکته نیز خالی از لطف نیست؛ لباس انسان نشانگر شخصیت و ذهنیت .</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 06:16:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملکه ی نقطه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-s0ecwrczhzoc</link>
                <description>  نگاهی به هنر یایوی کوساما و جایگاه نقطه در آثار اویایوی کوساما (Yayoi Kusama)، هنرمند ژاپنی و یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های هنر مدرن، با کارهای خلاقانه و بصری‌اش شناخته می‌شود. در عالم هنر او را می‌توان بدون شک &quot;ملکه‌ی نقطه‌ها&quot; نامید، زیرا عنصر «نقطه» به عنوان یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین ویژگی‌های آثارش حضور دارد. کوساما با استفاده از نقطه‌ها، جهانی بی‌پایان و بی‌نهایت را به تصویر می‌کشد که نه تنها از نظر بصری جذاب است، بلکه به نوعی بازتابی از ذهن پیچیده و وسواس‌های شخصی اوست. در این نوشته، به بررسی جایگاه نقطه در آثار یایوی کوساما و تأثیر آن بر دنیای هنر مدرن می‌پردازیم. یایوی کوساما در سال 1929 در ماتسوموتوی ژاپن به دنیا آمد. از کودکی علاقه خاصی به نقاشی و هنر داشت، اما تجربیات روان‌شناختی و اضطراب‌های درونی او باعث شد که به سمت تکرار بی‌پایان الگوها و فرم‌های هندسی مانند نقطه‌ها گرایش پیدا کند. از همان سنین پایین، کوساما دچار تجربیات روانی خاصی بود که به نوعی روی درک او از جهان تأثیر گذاشت. این تجربه‌ها بعداً در آثارش به شکل تکرار الگوهای نقطه‌چین و تفسیر جهان به عنوان فضایی پر از نقطه‌ها بازتاب یافتند. کوساما در ابتدای زندگی هنری اش به نیویورک مهاجرت کرد و در این شهر با جنبش‌های هنری آوانگارد، به ویژه «پاپ آرت» و«مینیمالیسم»آشنا شد. او در این دوران آثار خود را با استفاده ی گسترده از نقاط خلق کرد و به سرعت به عنوان یکی از پیشروان هنر مفهومی شناخته شد. نقاط در آثار او از فرم‌های ساده‌ی دکوراتیو به نمادهایی از جهان‌بینی شخصی و وجودی او تبدیل شدند.مفهوم &quot;نقطه&quot; در آثار یایوی کوساماکوساما به طور مداوم از نقطه به عنوان نماد «بی‌نهایت» استفاده می‌کند. این تکرار بی‌پایان نقطه‌ها در آثار او نوعی تلاش برای بازنمایی جهانی بی‌کران است. یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این کارها، اینستالیشن‌های معروف او با نام «اتاق‌های آینه‌ای بی‌نهایت» (Infinity Mirror Rooms) است.  این اتاق‌ها با آینه‌ها و نورهایی که نقاط را منعکس می‌کنند، به نوعی بیننده را در فضایی قرار میدهند که هیچ پایانی ندارد. کوساما با استفاده از نقاط و بازتاب‌ها، حس بی‌کرانگی و بی‌نهایتی را ایجاد می‌کند که بیننده را با مفهوم ناپایداری و ناپیدایی مواجه می‌سازد.جوآن لِوِر، در کتاب یایویی کوساما:بی نهایت این اتاق‌های بی‌انتها را به عنوان یکی از خلاقانه‌ترین و تاثیرگذارترین آثار هنری معاصر توصیف کرده است. به گفته لِوِر، کوساما با این آثار مخاطبان را به تأمل درباره‌ی مفهوم مرزهای جسمانی و روانی دعوت می‌کند .او بارها اعلام کرده است که نقاط برایش به نوعی نماد «وجود» هستند. او می‌گوید: «جهان؛ از نقطه‌ها تشکیل شده است و ما نیز نقاطی در این بی‌نهایت هستیم». این مفهوم نشان‌دهنده نگرش فلسفی او به انسان به عنوان جزء کوچکی از یک کل بی‌پایان و غیرقابل تصور است. نقاط در آثار کوساما می‌توانند نماد فردیت انسان در برابر گستره‌ی بی‌نهایت جهان باشند.کوساما در آثار خود از نقاط به عنوان نشانه‌ای برای تکرار و بی‌نهایت استفاده می‌کند. در یکی از مصاحبه‌هایش بیان می‌کند که &quot;نقاط همگی به هم متصل هستند و جهانی بی‌پایان را شکل می‌دهند&quot; (لوور، 2012، 45). این ایده در اتاق‌های آینه‌ای او به اوج خود می‌رسد، جایی که مخاطب در فضایی بی‌نهایت که توسط نقطه‌ها و بازتاب‌ها خلق شده است، غرق می‌شود. در کتاب کوساما: مرزهای ذهن و فضا اثر مارک استیونز، نقاط به عنوان نمادی از تلاطم‌های درونی و درک انسانی از جایگاه خود در جهان معرفی می‌شوند. استیونز به طور ویژه بر این نکته تاکید دارد که نقاط در آثار کوساما با تلاش هنرمند برای مقابله با محدودیت‌های انسانی و تلاش برای کشف بی‌نهایت همراه است.همچنین نقطه‌ها در آثار کوساما به عنوان نمادی از «وسواس‌های ذهنی» مورد استفاده قرار می‌گیرند. او از کودکی با اختلالات روانی خاصی مواجه بود و این مسئله به شکل وسواس‌های بصری و ذهنی در آثارش ظهور پیدا کرد. تکرار بی‌پایان نقطه‌ها به نوعی بازتابی از این تجربیات روانی است. این الگوهای تکراری نشان‌دهنده‌ی حس اجبار درونی برای تسخیر فضا و ذهن است.در کتاب «فراسوی نقطه‌ها: هنر وسواسی یایوی کوساما» نوشته جیمز براون، این جنبه از آثار کوساما به عنوان بخشی از تلاش او برای مواجهه با اختلالات روانی‌اش مورد بررسی قرار گرفته است. براون معتقد است که نقطه‌ها در کارهای کوساما به نوعی بازنمایی تجربه‌ی ذهنی و روانی هنرمند هستند و از این رو حاوی ارزش درمانی نیز می‌باشند.  تکرار نقاط در آثار کوساما بازتابی از تجربیات ذهنی او است که به نوعی با اختلالات روانی‌اش پیوند خورده است&quot; (براون، 2016،  98)در بسیاری از آثار کوساما، نقطه‌ها به نوعی ارتباط انسان با طبیعت را نشان می‌دهند. او در کارهای خود از نقاط به عنوان نشانه‌ای از عناصر طبیعی مانند گل‌ها، درختان و موجودات کوچک استفاده می‌کند. این نقاط که گاه در قالب‌های اغراق‌آمیز و فراواقعی به تصویر کشیده می‌شوند، نشان‌دهنده‌ی نگرش کوساما به طبیعت به عنوان منبعی از زیبایی و الهام هستند.سوزان پترسون در کتاب طبیعت و نقطه:کوساما در جستجوی بی نهایت به بررسی این ارتباط بین هنر کوساما و طبیعت پرداخته است. وی در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه کوساما از نقطه‌ها به عنوان راهی برای بازنمایی عناصر طبیعی و پیچیدگی‌های جهان پیرامون استفاده می‌کند.یایوی کوساما، هنرمندی است که توانسته با استفاده از نقطه‌ها به خلق جهانی منحصر به فرد و بی‌پایان دست یابد. نقطه‌ها در آثار او نه تنها عنصری بصری هستند، بلکه نمادهایی از بی‌نهایت، وجود، وسواس‌های روانی و ارتباط انسان با جهان اطراف محسوب می‌شوند به همین دلیل، کوساما را می‌توان به حق «ملکه‌ی نقطه‌ها» نامید. آثار او به عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های هنر مفهومی معاصر، همچنان الهام‌بخش هنرمندان و مخاطبان در سراسر جهان است.منابع:1. جوآن لِوِر، یایوی کوساما: بی‌نهایت، 2012. 2. مارک استیونز، کوساما: مرزهای ذهن و فضا، 2015. 3. جیمز براون، فراسوی نقطه‌ها: هنر وسواسی یایوی کوساما، 2016. 4. سوزان پترسون، طبیعت و نقطه: کوساما در  جستجوی بی‌نهایت، 2018</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2024 13:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برکتهای زیرِ پا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D9%BE%D8%A7-ldnj0kezx8if</link>
                <description>این روزها فرشهایی که روی انها عکسهای مواد غذایی چاپ میشود؛ ترند شده اند جدا از کج سلیقگی طراحان این فرشها باید به این مورد نیز توجه کرد که چگونه تصویر غذا به فرش زیر پا راه یافته است.تصاویری که سابق بر این بر روی سفره ها و رومیزی ها و گاهی پوسترها جای میگرفتند!این روزها فرشهایی که روی انها عکسهای مواد غذایی چاپ میشود؛ ترند شده اند جدا از کج سلیقگی طراحان این فرشها باید به این مورد نیز توجه کرد که چگونه تصویر غذا به فرش زیر پا راه یافته است.تصاویری که سابق بر این بر روی سفره ها و رومیزی ها و گاهی پوسترها جای میگرفتند!ن روزها فرشهایی که روی انها عکسهای مواد غذایی چاپ میشود؛ ترند شده اند جدا از کج سلیقگی طراحان این فرشها باید به این مورد نیز توجه کرد که چگونه تصویر غذا به فرش زیر پا راه یافته است.تصاویری که سابق بر این بر روی سفره ها و رومیزی ها و گاهی پوسترها جای میگرفتند!دیس های حاوی پلو و چلو و بشقاب های خورش با سیخ های کباب و گوجه را به یاد دارید؟ این سفره ها در دهه های پنجاه و شصت شمسی در برخی از خانه هی ایرانی حضوری پر رنگ داشتند. بعضی هم با سلیقه های متفاوت تر  گاهی به طرح های شیرینی و کیک و سرویس چایخوری چینی علاقه نشان میدادند یا خیل عظیمی از سبزیجات و میوه را بر بشقابهای پر از خورش و تصاویر قاشق و چنگال ترجیح میدادند!عده ای هم با سلیقه های ساده پسند و سپید همیشه انتخاب اولشان طرحای خالی و یکدست با رنگ های خنثی و چشم نوازیست که طالب مد و ترند خاصی نیستند و همیشه چرخ سلیقه یشان بر پایه ی سادگی میچرخد.برگردیم به سفره هایی که با چاپ غذاهای متفاوت خاطره ای جالب را برای نسلی که تصویر برایش حکم  کهربا داشت؛ ساخته بود.اغلب این سفره ها دارای متراژ زیادی بودند به طوری که بیست یا سی نفری دورش مینشستند؛ البته متراژ کم ان هم استفاده میشد اما بیشتر روی میز اشپزخانه یا برای نگهداری نان!از حق که نگذریم وقتی این سفره ها روی فرشها پهن میشد تعلیق جذابی را در چشم مخاطب میپروریداین شی خانگی انقدر با ادمها اخت شده بود که گاهی به بازی بچه ها ی بد غذا و خوش غذا بدل میشد یا موجب دل ضعفه مهمان های گرسنه ی صاحب خانه را که قبل از سرو غذا گوش تا گوش سر سفره می‌نشستند پدید می اورد!آنجایش بد بود که عکس روی سفره کباب بود و غذای روی سفره دمپختک یا استامبلی!آن موقع بود که دلت کباب میشد از واقعی نشدن  تصویر های بدلی!اما باز؛ بازی اش خوشایند بود ؛ مخصوصا همنشینی و جانشینی نظام های تصویری برای انها که دلبسته تخیل و تصویر بودند.از طرفی همیشه سفره بود و برکت و مورد احترام مترادفی برایخیر، رحمت، نعمت، سعادت و نیکبختی و یمن و افزایش، روزی و فروانی مال.در زبان فارسی‌، برکت‌ به‌ معنای‌ بسیاری‌ نعمت‌ و فزونی‌ در خیر است‌. در فرهنگ‌ و ادب‌ فارسی‌، «برکت‌» و واژه‌های‌ هم‌ خانواده‌ و مرکبی‌ که‌ از آن‌ ساخته‌ شده‌، مانند بارک‌ الله‌، تبرک‌ و مبارک‌، فراوان‌ به‌ کار رفته‌ است‌ و مثل‌هایی‌ نیز مشتمل‌ بر این‌ واژه‌ها در میان‌ مردم‌ رایج‌ بوده‌ و هست‌. همچنین‌ کلمات‌ «تبریک‌» و «مبارک‌» در قالب‌ عبارت‌ها و جمله‌های‌ گوناگون‌ در مراسم‌ شادی‌ و جشن‌های‌ موفقیت‌ و پیروزی‌ عموماً به‌ کار می‌رود. برخی‌ از مصادیق‌ چون‌ نان‌ و نمک‌، در میان‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ نماد برکت‌ شناخته‌ شده‌اند.نانی که روی زمین می‌افتاد را بر گوشه ای میگذاشتیم تا پا رویش نرود و کفران نعمت نشود!از این رو  در مواجه با فرشهایِنه حکم فرش دارند و نه جایگاهی برای غذا  نه میشود انها را روی میز پهن کرد نه بشقاب و قاشق روی ان چید .تنها میتوان به بهانه ی تصویر غذا؛ ان را در اشپزخانه ی خانه پهن کرد که لااقل ظرف به مظروف بیاید!از طرفی روی زمین هم وقتی افتاده است به سبب تغییر اندازه در تصویر و تضاد زیاد با همسان واقعی اش شبیه به بشقاب غولی میشود که به رستورانی رفته و نیمرو و سالاد فصل سفارش داده است!‌پس مجملیست که نه نقش تازه ای میافریند و نه خاطره ی قدیمی را تازه!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 08:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هرچیزی میتواند نماد باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B1%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-lfw7heqfzfzn</link>
                <description>مفهوم شناسایی نمادها در ادبیات لزوماً مبتنی بر ایده رمزگشایی - یا جایگزینی یک نماد آشنا با معنای مشخص نیست. هدف بررسی عناصر متنی در زمینه های جدید و نسبت دادن معانی نمادین به آنهاست که شاید قبلاً وجود نداشته است. منظور از نمادگرایی این است که اشیا چیزهای دیگر را غیر از آن چیزی که در واقع هستند بازنمایی کنند. ما به عنوان بیننده همواره به چیز ها نگاه میکنیم  و گاهی نتیجه میگیریم که منظور ظاهر آن نیست و در برگیرنده معانی پنهانی آن است به عنوان مثال گاهی رنگ قرمز میتواند نشان‌دهنده چیزی جز رنگ قرمز باشد و شاید چیزی فراتر از آن مثلا به مفاهیمی چون اشتیاق،عشق یا از خود گذشتگی دلالت کند.  ممکن است معانی متضادی چون خیانت یا نشان دهنده مفهوم عام تری همچون« خون»  یا «توقف» پشت چراغ راهنمایی باشد ؛حتی در جایی  می تواند نماد کمونیسم باشد!به عبارت دیگر، یک نشانه می تواند به معنای هر چیزی باشد که شما بخواهید؛ یعنی همه چیز! یا میتواند اصلا معنایی نداشته باشد. زیرا اگر بتوان هر گونه تعبیر نمادینی را برای آن قائل شد، نه ارزش درونی دارد، نه معنای ثابت یا لایتغیر یا جهانی. هیچ کیفیت خاصی ندارد که آن را به عنوان نماد یک چیز خاص معرفی کند. حال سؤال این است: آیا نمادهای جهانی میتوانند مفاهیم مورد توافق همگان را منتقل کنند؟ مثلاً رنگ سفید که نماد پاکی یا بی‌گناهی یا زندگیست را میتوان دارای معنای ثابتی دانست! اگر اینگونه باشد دچار خوانش بسیار سطحی از معانی خواهیم بود! زیرا رنگ سفید می‌تواند مفاهیم متفاوتی چون رنگ پریدگی، بی‌خونی، بی‌جانی و مرگ را نشان دهد. بنابراین اگر بگوییم که رنگ سفید نماد زندگیست پس نماد مرگ چیست؟در این میان هیچ قطعیتی وجود ندارد. اگر بخواهیم نمادشناسی را از زاویه پیچیده تری بنگریم باید بگوییم که چیزها فقط در زمینه های خاصی دارای ویژگی های نمادین هستند - و گاهی اوقات آنها اصلا نمایانگر نمادی از چیزی نیستند. گرترود اشتاین در این زمینه میگوید: گاهی اوقات گل رز یک گل رز است. گاهی گل رز به معنای عشق یا خواستگاری یا اشتیاق است گاهی نشانگر میل یا فداکاری است - یا چیزی فراتر از خودش را بازمینمایاند. برخی از گلها قرمز هستند، برخی دیگر سفید یا آبی؛ اما هیچ معنای نمادینی ندارند، نه در واقعیت و نه در مجاز ؛ او از اشتیاق وسوسه انگیزی که با هر عنصری در ادبیات به عنوان نمادی از چیزی برخورد کنیم میگوید. به عنوان مثال، طوفانی که در افق در حال وقوع است باید نمادی از آشفتگی عاطفی باشد که یا اتومبیل سیاهی که شخصیت یک فیلم از ان سبقت میگیرد میتواند نشانه ای از مرگ او باشد! نکته مهم این است که باید به یاد داشت که تفسیر این نشانه ها همیشگی نیستند. گاهی اوقات طوفانی در افق فقط نشان دهنده آب و هوای بد است. برخی از گربه ها سفید، برخی سیاه و برخی نه سفیدند نه سیاه. این بدان معنا نیست که گربه‌های سفید بی‌گناه‌تر یا پاک‌تر هستند، یا صاحبان گربه‌های سیاه شخصیت‌های بیمارگونه‌ای دارند و عاقبت می‌میرند. همه ما قرار است بمیریم و متاسفانه زودتر از آنچه فکر می کنیم خواهیم مرد.نمادهای هوشمندتر  را کجا میتوان یافت. نمادهایی که پیچیده‌تر و خیلی پیچیده هستند کجا؟ فکر میکنم همه‌چیز به  متن  بستگی دارد، و بدیهی است که آثار ادبی میتوانند عناصر متنی خاصی را به‌عنوان نمادهایی تثبیت کنند که لزوماً با هیچ معنایی از پیش تعیین شده نشانه گذاری نشده‌اند!برای مثال اگر این رمان بسیار جالب از گیلبرت سورنتینو، با عنوان «زیر سایه» را در نظر بگیریم، کاری که انجام می‌دهد این است که مجموعه‌ای از تصاویر - یا عناصر بافتی، یا اجزای متنی - را به ما نشان می‌دهد و ما نمی‌دانیم معنی آنها چیست یا چرا در طول داستان تکرار می‌شوند. اما وقتی به یکی از این عناصر نگاه می کنیم - مثلاً ماه - هر بار که آن را می بینیم، هر بار که شخصیت ها به ماه نگاه می کنند، به تدریج متوجه می شویم که آنها در واقع به گذشته خود، به تاریخ شخصی خود نگاه می کنند. یا خاطرات کودکی خود را می کاوند به طور دقیق‌تر، در نقطه‌ای از کتاب، یک ستاره‌شناس آماتور، که پزشک حرفه‌ ای است، با تلسکوپ به ماه اشاره می‌کند و وقتی از عدسی نگاه می‌کند، چیزی که می‌بیند یک زوج جوان، یک مرد و یک زن است. یا گاهی یک زن جوان و یک زن مسن - در حال حمام کردن در دریاچه. خیلی عجیب است او از دیدن این تصویر مبهوت شده است. چگونه ممکن است وقتی تلسکوپ به سمت ماه گرفته می شود، این تصاویر را ببیند؟ چیزی که بعداً در رمان متوجه می‌شویم این است که او به والدین خود نگاه می‌کند و ناگهان به یک خاطره سرکوب‌شده دوران کودکی دسترسی پیدا می‌کند. بنابراین دفعه بعد که ماه ظاهر می شود، می دانیم که احتمالاً نمادی است - یا به نحوی دلالتگر- یک لایه پنهان خاص در روان شخصیتی است که به ماه نگاه می کند.معنای آن این است که مفهوم شناسایی نمادها در ادبیات لزوماً مبتنی بر ایده رمزگشایی - یا جایگزینی یک نماد آشنا با معنای مشخص نیست. هدف بررسی عناصر متنی در زمینه های جدید و نسبت دادن معانی نمادین به آنهاست که شاید قبلاً وجود نداشته است. این اتفاق در  رمان گتسبی بزرگ اثر اف. اسکات فیتزجرالد هم قابل پیگیری است هنگامی که مولف تمام پدیده ها را به صورت نمادین تفسیر می‌کند، اما باید پرسید که چرا راوی (و مهم‌تر از آن گتسبی) می‌خواهد دنیای خود را با ارزش نمادین آغشته کند. هدف گتسبی در روایت این است که جهان را در نظم نمادین مورد علاقه خود قرار دهد. از این نظر او مانند برخی از خوانندگان مشتاق «شکارچی نماد» است.قسمتی از مقاله «نماد چیست؟»  نوشته: گیلاد اِلبوم: مدرس ارشد ادبیات دانشگاه ایالتی اورگان امریکا#Gilad elbom #هانیه_حاجی_اسماعیلی</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2023 00:24:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استحاله یک قهرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-ntjkm1ouxugp</link>
                <description>فردوسی بزرگ در یکی از داستانهای آغازین شاهنامه ویژگی قهرمان را این گونه بر میشمرد:بدین نامه چون دست کردم درازیکی مهتری بود گردن‌فرازجوان بود و از گوهر پهلوانخردمند و بیدار و روشن روانخداوند رای و خداوند شرمخداوند رای و خداوند شرم                                     سخن گفتن خوب و آوای نرمبه چشمش همان خاک و هم سیم و زرکریمی بدو یافته زیب و فرسراسر جهان پیش او خوار بودجوانمرد بود و وفادار بوددر فرهنگِ فارسیِ معین قهرمان به معنایپهلوان ، دلاور. رییس ، سالار امده است.همواره قهرمان از جایگاهی ویژه در میان تمدنهای شرق و غرب برخوردار بوده است...حتی در قبایل بدوی نیز قهرمان و قهرمان پروری وجود داشته؛ در معنی واژه ی hero قهرمان به فرد یا افرادی گفته میشود که به دلیل شجاعت، دستاوردهای برجسته یا «ویژگی های نجیب»خود مورد تحسین قرار می گیرند.قهرمان پروری از ابتدا تا کنون در عرصه فرهنگ و سیاست وجود داشته؛ قهرمان یک ابر انسان است؛ منجی؛دلیر و بی گناه.ارسطو در فن شعرش قهرمانان تراژدی را دارای شخصیتی کمال یافته و به سامان تر از افراد عادی و در راه تحقّق بخشیدن به توانایی های نهفته ی خود همچون طبیعت متکی به خود میداند و از محدودیت هایی که انسان معمولی در شرایط آشفته و بی سامان بشری با آن روبروست مبرا میسازد.حتی مرگ قهرمان هم از گونه ای دیگراست. شریعتی می گوید: قهرمان باید ایستاده بمیرد. قهرمان، رویین تن نیست ولی به راحتی نمی میرد. حتی اگر بمیرد نام و یادش زنده میماند. واژه ها در طول زمان، بنا به دلایل متعدّدی - از جمله نیاز مردم- دچار مرگ، زایش یا تغییر و تحوّل در دو حیطه لفظ و معنا میشوند که بی توجّهی به این تغییرات، در فهم و ترجمه متون کهن زیانبار خواهد بود. امروزه؛ «قهرمان» معناییست که دچار استحاله شده یا لااقل در یک قدمی آن قرار دارد.مضامینی چون آزادگی؛ مردانگی؛پایمردی و فروتنی بیش از همه در دنیای غرب رنگ باخته است. تقدس زدایی از قهرمان در ردیف اول دستور کار رسانه ها قرار دارند.اکنون؛ تقلا و پیکار قهرمانان عاشق پیشه در پی شاهدخت های افسانه ای و دختران زیبارویِ اسیر در چنگال ضد قهرمانان جای خود را به بوالهوسی و هم خوابگی با مردان و پسران داده است!هر چقدر هم که این تغییر غریب و نا اشنا باشد باز هم اصحاب رنگین کمانی؛ خوش بلدند آن را زیبا و بی نقص جلوه دهنددر سال ۲۰۲۰ میلادی و در ماه ویژه همجنسگرایان! در واشنگتن دی سی از اولین سوپر قهرمان همجنس باز پرده برداری شد و تصاویر و چند ورژن از داستانش بر روی کتاب های کمیک روانه ی بازار گردید  قهرمانِ رنگین کمانی همان سوپر من معروف بود که همچنان با شمایل مردانه و ورزیده ی خود پرچمدار چند جفت از همجنس گرایان شده است!در نشریه های بعدی؛ ظاهر فوق مردانه ی سوپر من افسانه ای جای خود را به پسری جوانتر و کوچک قامت تری داده است تا جای دادنش در اغوش پسران خیلی قبیح ننماید!در بیانیه ی رنگین کمانیان امده است که:«اکنون هیچ چیز مهمتر از در اغوش گرفتن هویت اصلی مان نیست و ان بخشی از وجودمان است که هستی به ما عطا کرده! ما برانیم که ان را تجلیل کنیم.در این سفر خطیر برداشتن اولین قدم همیشه می تواند دلهره آورترین گام باشد اما در دنیایی که پر از تعصب است فقط صادق بودن و جسارت اینکه چه کسی هستید میتواند راهگشا باشد.و این همان چالشی است که میلیون ها نفر در سرتاسر جهان  باید با آن روبرو شوند!… و حتی برخی از بزرگترین قهرمانان ما نیز بر این تعصب غلبه کرده و طرفدار ما شده اند!»تصویر سوپر منی که به «سوپر هیرو گی»  تبدیل شده تجسم عینی این استحاله است.حال باید منتظر استحاله یک به یک دیگر قهرمانان هم بود!نسلی که قهرمانش را از دست داده و نسل نوینی که ناگزیر است قهرمان نسل پیشین را با شکل و شمایل جدیدش بپذیرد و شبیه او شود! دلم  برای کودکی که کیف مدرسه اش را تصویر این قهرمانان از ریخت افتاده مزین خواهند کرد عمیقا میسوزد!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 09:46:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین قطره ی رنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF-loa4izreheu5</link>
                <description>پدرش، کشاورز و نقشه بردار زمین های دولتی بود و مادرش استلا  می مک کلور، زنی خشن با جاه طلبی های آرتیستی!پولاک علیرغم اینکه همیشه مشغول و پرکار بود،اما هیچوقت نتوانست اعتیاد به الکل را ترک کند. در سال 1937 به قصد ترک الکل به یک روانشناس مراجعه کرد.مشاورش یک روانشناس و تحلیلگر یونگی بود که به علاقه او به نمادگرایی و هنر بومی آمریکا دامن زد. در سال 1939، به دیدن نمایشگاه اثار پابلو پیکاسو در موزه هنر مدرن رفت؛ دیدن اثار پیکاسو شویقش کرد تا مرزهای کار خود را جابجا کند.در همین زمان، پگی گوگنهایم که خریدار اثار هنری بود به نقاشی های او علاقه مند شد و تحت تاثیر نقاشی‌های پولاک مخصوصا همانهایی که روی زمین پهن میشد؛  گفته بود که هنر پولاک احتمالاً اصیل‌ترین هنر آمریکایی است که او تا بحال دیده است! گوگنهایم بلافاصله با او قرارداد بست و نقاشیهایش را خرید.در اکتبر 1945 با دختری به نام کراسنر ازدواج کرد و با کمک وامی که از گوگنهایم گرفت ، یک خانه ویلایی در منطقه اسپرینگز ایست همپتون در لانگ آیلند خریدند. گوگنهایم به پولاک کمک هزینه ای برای کار هنری می پرداخت و کراسنر وقت خود را برای کمک به ترویج و مدیریت آثار هنری او اختصاص داد. پولاک خوشحال بود که میان طبیعتی بکر زندگی میکند. طبیعت و اتمسفر آن منطقه تأثیر زیادی بر پروژه های او داشت. او از محیط جدید و همسر حامی اش انرژی می گرفت. در سال 1946، انبار خانه را به یک استودیوی خصوصی تبدیل کرد، و در ان جا به توسعه تکنیک &quot;قطره ای&quot; خود ادامه داد، در این دوران رنگ به معنای واقعی کلمه از ابزارهای او جاری شد و روی بوم هایی که معمولاً روی زمین قرار می داد شره میکرد!معروف‌ترین نقاشی‌های پولاک در این «دوره قطره‌ای» بین سال‌های 1947 و 1950 ساخته شد. در این سالها به مرحله ای رسید که در مصاحبه ای مطبوعاتی ؛مجله لایف از او پرسید: &quot;که ایا او درحال حاضر بزرگترین نقاش زنده در ایالات متحده است؟&quot; و این همان سوالی بود که زندگی اش را تغییر داد. بسیاری از هنرمندان از شهرت او رنجیده شدند و برخی از دوستانش رقیب سرسختی برای اثارش. با افزایش روز افزون شهرتش، برخی از منتقدان شروع به جعل و کلاهبرداری کردند! کپی ذقیق و بیشرمانه از اثارش باعث شد که او خودش هم نقاشی هایش را زیر سوال ببرد. در این مدت اغلب به کراسنر  متکی بود  تا تشخیص دهد کدام نقاشی اصل است؛ کدام نه! خودش قادر به ایجاد تمایز نبود.حتما عکسهای معروف پولاک در حال کار را دیده اید...مردی که بر روی فرشی از رنگ های خروشان خم شده به آشفتگی هایی که او روی زمین درست می کند نگاه کنید! او رنگ را بی محابا و جسور  روی بوم های بزرگ پرتاب میکرد؛ به سرعت در اطراف نقاشی حرکت می کرد و رنگ را در قالب خطوط بلند و متزلزل می چکید. گاهی اوقات او رنگ را روی بوم پرت میکرد و برخی از نقاشی‌هایش هنوز  نشانی از ردپاهای رنگینش را دارند از این رو سبک نقاشی اش را اکشن نامیدند.!سال  1949 در گالری بتی پارسونز نمایشگاهی ترتیب داد که  او را به پردرآمدترین نقاش آوانگارد در آمریکا تبدیل کرد. اما اینقدر شهرت برای پولاک آمد نداشت!  او از دوستان و هنرمندان دیگر حتی معلم و مربی سابقش، کناره گرفت و به علت مصاحبه های پی در پی مجبور بود  که خودش و کارش را تبلیغ کند و رفته رفته باعث شد که او احساس تظاهر به دروغگویی کند، او گاهی اوقات مصاحبه هایی انجام می داد که از قبل پاسخی برایش نوشته می شد. فشار روانی و خفقان رسانه ای باعث شد که او دوباره به الکل پناه اورد.همسرش کراسنر نقاش بود اما از اول ازدواجش خود را وقف زندگی هنری پولاک کرده و کار خود را رها کرده بود؛ کم کم ازدواجشان با مشکل مواجه شد و سلامتی پولاک دائم الخمر به سرعت در حال از بین رفتن بود. ارتباط سرد با همسرش و لایعقلی و مستی؛  او را با  آغوش زنان دیگر اشنا کرد. در سال 1956 نقاشی را رسما کنار گذاشت و ازدواجش به جدایی رسید .کراسنر با اکراه او را ترک کرد و راهی پاریس شد. ساعت ۱۰ شب ۱۱ اگوست 1956یکی از همان شبهای سیاه مستی بود که پولاک پشت فرمان اتومبیلش به سرعت میراند؛ در فاصله کمتر از یک مایلی خانه اش به درختی برخورد کرد! در این حادثه روث کلیگمن، دوست دخترش در آن زمان، به بیرون از ماشین پرت شد اما زنده ماند و مسافر دیگری به نام ادیت متزگر کشته شد   و پولاک چون قطره ای رنگ ۱۵ متر به هوا پرتاب شد و روی درختی در همان حوالی سقوط کرد! و بلافاصله فوت شد.</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 19:15:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«عشق» به مثابه «رنج»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC-i0ojhlo66xme</link>
                <description>»rene magritte_the loversبه اعتقاد بعضی ؛ شیفتگی در هنر اینگونه است یا هنر و هنرمندی را نمیشناسی یا اگر شناختی دیگر هیچ  هنرافرینی به غیر از انچه شناختی به چشمت نمی اید!   رنه مگریت هم از این دسته است یا او را نمیشناسید و اثارش را ندیده اید یا انقدر اثارش را نگاه خواهید کرد که هیچ اثر دیگری به چشمتان نمی‌آید!  مگریت به عنوان یک نقاش سوررئالیست مشهور، به طور مداوم مخاطبانش را مواجه با جنبه‌های عجیب و غریب اثار و نشانه‌ های پنهان نقاشی هایش میکند تقریبا نود درصد اثارش مملو از نشانه های تصویری و روایت های پنهان و دوپهلویی است که او را از همتایان سمبلیست و سورئالیست خود جدا کرده است.«عشاق» یکی از اثار مشهور اوست که صورت و معنای عشق و ارتباط را همچون روانشناسی حاذق کاویده است!«عشاق» یکی از اثار مشهور اوستکه صورت و معنای عشق و ارتباط را همچون روانشناسی حاذق کاویده است!را همچون روانشناسی حاذق کاویده است!نکته ی جالب توجه این اثر پارچه ای است که سر مرد و زن موجود در تابلو را پوشانده؛ گویی عاملی است که آنها را از برقراری تماس فیزیکی بر حذر میدارد و تنها از فرم سرها میتوان فهمید آنسوی این حجابِ سفید؛بوسه ای پنهان است! پشت این سرها و تن ها؛ سطحی با تُن مایه های آبی رنگ قرار دارد که نه شبیه دیوار است نه شبیه دریا و نه آسمان! چیزی مابین همه ی اینهاست! در کنارِ دیوار روبرو سطحی به رنگ گرم ارغوانی وجود دارد که رنگش را از اشتیاق پیراهن زن به عاریت گرفته و آن را به خاکستری روشن سقف متصل می کند؛ اتاقی که  دیواری ندارد؛اتاق نیست! در واقع پشت ِزوجِ پیچیده در پارچه فضای باز_ی است که وجود دیوار و مکان واقعی را به چالش میکشد! با نگاه کردن به تصویر به عنوان یک کل، تضاد واضحی بین بیرون و درون وجود دارد که در قامت پوشیده ی زن و مرد هم تکرار میشود به بهانه ی وجود زوج و بوسه پنهان در این اثر به تحلیل روانشناسانه ای از دید «یالوم» می پردازیم: به نظر میرسد تضاد در اثر؛ نشان دهنده تفاوت در احساسات واقعی یک فرد و آنچه که در بیرون از خود نشان می دهد باشد همچون نقابی بر چهره که دالی بر پنهان کردن چهره ی حقیقی ادمی است.فرد با پنهان کردن؛خود را در برابر وحشت تنهایی غایی محافظت میکند گویی سعی دارد بخشی از تنهایی را درون خود نگاه دارد و شجاعانه یا به اصطلاح هایدگر «سرسختانه»تاب آورَدَش!غافل از اینکه هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی میتوانیم در تنهایی دیگری شریک شویم. مگریت در قاب این تابلو تلاش میکند که ارتباط با دیگری را شرح دهد؛ شیوه ای عاری از نیاز! فرد یا باید خود را نادیده بگیرد یا خود را تعالی بخشد!  در غیر این صورت آزارگری یا سادیسم ظهور میکند. فردِ آمیختگی طلب که وابسته و متملق و جان نثار است؛ درد را به جان میخرد و در واقع از درد لذت میبرد چون تنهایی را زائل میکند و در مقابل آن؛ از دیگری میخواهد تا با ادغام شدن در او به امنیت برسد؛قرینه ای شگرف و نابهنجار در برابر خود دارد.این طور به نظر میرسد که فرد سلطه جو و تحقیر کننده که درد به وجود می آورد و خود را سرور مطلق دیگری میداند با فرد وابسته ی امیختگی طلب تفاوت های زیادی دارد! با اینحال به نقل از «فروم» :تمایلات هردو حاصل یک نیاز اساسی است که همانا غلبه بر ناتوانی در تنهایی و ضعف خود استفرد آزارگر همان قدر به ابژه اش نیاز دارد که فرد ازار طلب به ابژه ی خویش وابسته است.تفاوت میان آزار طلب و آزارگر؛تفاوت میان چیزی ست که می آمیزد و چیزی که آمیخته میشود.یکی با بلعیده شدن به وسیله دیگری در طلب امنیت است و دیگری با بلعیدن دیگری.در یک رابطه رشد یافته ی محبت امیز فرد با همه وجودش با دیگری ارتباط برقرار میکند اگر بخشی از وجودش را برای خود نگاه دارد تا با ان به مشاهده ی رابطه یا تاثیر ان بر طرف مقابل بنشیند به همان میزان از برقراری رابطه باز مانده است.دوباره به اتاق مگریت برگردیم مکانی که خیلی هم شبیه اتاق نیست ترکیب بندی اثر بسته و خفقان اور است گویی نقاش از ترکیب بزرگتری چشم پوشیده و به این قاب تنگ و بسته قناعت کرده است و به این ترتیب موضوع ارتباط و انفراد را پیش کشیده گویی نقاش در جهت شناخت موقعیت های تنهایی و منفرد ادمی در هستی و ایجاد رابطه ای مبتنی بر عشق و دوستی بوده است در مغاک تنهایی؛وحشت بر ما غلبه می کند؛نمیتوانیم دستمان را به روی دیگران بگشاییم؛بلکه باید دست و پا بزنیم تا در دریای هستی غرق نشویم در چنین حالتی روابط انسانی حقیقی نخواهد بود! بلکه ناساز؛ناکام؛ناهنجار و شکل تحریف شده ای به خود خواهد گرفت انچنان که در تنهایی عشاق مگریت میبینیم.منبع:تابلو «عشاق» اثر رنه مگریتکتاب رواندرمانی اگزیستانسیالنوشته اروین د یالوم</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 22:56:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیلی بر نام محمد (ص) در اثر معراج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B5-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%AC-coubwn0enres</link>
                <description>برگی از مخزن الاسرار نظامی(خزانه الاسرار) است که در غرب هند و در سال 1441 میلادی کتابت و تصویرسازی شد این اثر اکنون در کتابخانه کاخ توپکاپی استانبول نگهداری میشود.این اثر زیبا از نادرترین تصاویری است  که معراج پیامبر اسلام را با نشانه ای نوشتاری تصویر کرده است. شمایل پیامبر(ص) در قالب خط و در قرصی منقوش و درخشان تصویر شده است.هنرمند این اثر سنت تصویری را برای بازنمایی محمد (ص)به شکل اندام وار کنار گذاشته و به جای آن ترجیح داده که شمایل را به صورت قرصی درخشنده به تصویر بکشد؛ این تمهید بصری را نمی توان صرفاً به عنوان اجتناب از تصویرسازی شمایل پیامبر تفسیر کرد، زیرا  جبرئیل و سایر فرشتگان به صورت اجسام اثیری در حال پرواز در آسمان نشان داده شده اند. شاید بتوان علت نوشتاری هیئت پیامبر را انگیزه ای برای به تصویر کشیدن نام ایشان که به معنای &quot;ستوده&quot; میباشد تفسیر کرد«ستوده» معنایی معادل رهایی از محدودیت های فیزیکی و مرزهای زمانی را متبادر میسازد. کلمه« محمد »به گونه‌ای نشان داده شده که گویی نوری کیهانی در آسمان شب سوسو می‌زنددر داخل این دایره ی درخشان دوازده ابر پیچان طلایی رنگ نیز وجود دارد که به شکل متحد المرکزی در اطراف محمد گرد امده اند. دوازده ابر طلایی را میتوان نمادی از دوازده امام شیعیان دانست از انجا که در ابرهای دیگر موجود در اثر هم هر فرشته با ابری پیچان و طلایی همراه است نسبت دادن نماد ابر طلایی به انسان قوت میگیرد یعنی میتوان گفت هنرمند ابر پیچان و طلایی را نشانه ای بر وجود امامان شیعه میداند که در تمهیدی مشابه که ذکر شد به تصویر کردن ابرهای پیچان چینی و طلایی رنگ بسنده کرده است.با کمی دقت میتوان در زیر قرص طلایی رنگ تصویر چهارپایی را تشخیص داد که از نظر رنگی کمی کمرنگتر از رنگ زمینه است با توجه به موضوع اثر به یقین این چهارپا «براق» مرکب معروف پیامبر در سفر معراج میباشد.حال مشخص نیست که نقاش این اثر به عمد این تمهید بصری را به کار برده یا اینکه در حین یا بعد از بازنمایی براق دست از کار کشیده و تصویر پیشین را پاک کرده و آن را با نمادی دایره ای شکل اصلاح کرده است.اینکه این عمل به درخواست سفارش دهنده و به صلاحدید مراجع دینی یا به خواست خود هنرمند بوده مشخص نیست!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 01:13:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاشی تا صد و شش سالگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-zflnm5xktf8d</link>
                <description>کیهلن ۱۰۶ ساله در اتلیه اشایدس کیهلن هنرمند معاصر در ژوئیه ۱۹۱۷ در سانتافه، آرژانتین به دنیا آمد.از همان جوانی نقاشی و موسیقی از علاقه مندی هایش بود و پس از نقل مکان به بوئنوس آیرس، در مدرسه ملی هنرهای تزئینی ثبت نام کرد و حرفه ای را که هنوز در ۱۰۶ سالگی به طور فعال دنبال می کند را ادامه داد !ایدس کیهلن قبل از هر چیز دیگری، به افرینش درونی خود وفادار است. او در طول عمر هنری خود بیشتر به تولید هنر علاقه داشت تا به دست آوردن نتیجه! وی هرگز خود را یک هنرمند حرفه‌ای نمی‌دانست و اغلب آثارش را از بین می‌برد، و حتی به خود زحمت نمی‌داد عنوان یا تاریخ نقاشی‌هایش را تعیین کند. با اینحال او آثار خود را در سراسر آمریکای جنوبی، اروپا و ایالات متحده به نمایش گذاشته است.شاید یک هنر میانه رو بتواند ما را از تاختن و باختن نجات دهد!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 17:42:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاشی با تمامِ وجود!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%90-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-hqtfqlmcqnaa</link>
                <description>جکسون پالاک در حال نقاشینقاشی های من از سه پایه نمی آید. من ترجیح می دهم بوم را به دیوار سخت یا زمین بچسبانم.  به مقاومت یک سطح سخت نیاز دارم! روی زمین راحت ترم و احساس می‌کنم به انچه میخواهم نزدیک‌ترم وآان بخش بیشتری از نقاشی است که در سلطه ی من است؛از این طریق می‌توانم در اطراف آن قدم بزنم، از چهار طرف کار کنم و به معنای واقعی کلمه در نقاشی باشم. اینگونه من از ابزارهای معمولی نقاشی مانند سه پایه، پالت، قلم مو، و غیره دور می شوم و در عوض به چوب، ماله، چاقو و رنگ مایع یا یک چسب سنگین با شن، شیشه شکسته یا سایر مواد خارجی نزدیک و نزدیک تر میشوم. وقتی غرق در نقاشی ام هستم، از کاری که انجام می دهم آگاه نیستم. تنها پس از اتمام کار است که می بینم که چه کرده ام؛ من هیچ ترسی از ایجاد تغییرات، تخریب تصویر  ندارم، چون به نظرم نقاشی روال خاصی ندارد. سعی می‌کنم اجازه بدهم از راه برسد. تنها زمانی که ارتباطم را با نقاشی از دست می دهم، نتیجه به همریخته میشود. در غیر این صورت هارمونی خالص، دادن و گرفتنی  سهل و اسان در اثارم وجود دارد و نقاشی  همان میشود که باید بشود. از کتاب جکسون پولاک، نقاشی من، 1956؛ص۵۶ترجمه:هانیه حاجی اسماعیلی</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Mar 2023 02:10:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رازی که راز نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wswskji2xf4g</link>
                <description>Aldo tolino:&quot;the secret&quot;By:Emanuele Alberto Cirelloاین مقاله با عنوان ساختارشکنی به روش آلدو تولینو در مجله هنرهای تجسمی در تاریخ ۸ خرداد ۱۴۰۱ منتشر شده است.ترجمه و تدوین:هانیه حاجی اسماعیلی«آلدو تولینو»*  فیلسوف و هنرمند رسانه ای اتریشی است که اثارش را با عکس های چاپ شده که در نهایت به پرتره های تحریف شده می انجامد؛ می سازد. وی به نوعی با  بهره از هنر دیجیتال، مجسمه سازی میکند. بیشتر آثارش  شامل عکس‌های چاپ شده ای هستند که تا شده و به حجم تبدیل می‌ گردند و سپس عکس‌برداری خواهند شد؛ نتیجه نهایی همان چیزیست که در نمایشگاه‌ها قابل مشاهده است. آثار و تحقیقات آکادمیک این هنرمند بر نظریه ی رسانه، هنر و بازی؛ به‌ویژه  ارتباط کاربران و شبکه‌های اجتماعی متمرکز است. وی در سال 2008 مدرک دکترای خود را از دانشگاه هنرهای کاربردی وین دریافت کرد. حوزه دانش او به عنوان استاد دانشگاه و مدرس، موضوعات سواد رسانه ای و طراحی رسانه است. تولینو به‌عنوان یک هنرمند مستقل، فضاهای بصری دیجیتال و آنالوگ را بررسی می کند و  تا کنون پروژه‌های هنری مختلفی را مبتنی بر« بازی» طراحی کرده است. روند ساخت  و پروسه ی تا کردن عکس ها در  اثارش متفاوت است و این نکته ایست که اثارش  را دیدنی تر می کند، تعداد بی نهایت جایگشت برای این منظور وجود دارد که او هربار با کنشی متفاوت به آن فرم و معنا میدهد. منتقدان، پروژه های  او را  نوعی کنکاش  در جهت استدلال های فلسفی میدانند؛ برای مثال مفهوم «افزونگی» * را میتوان در اغلب اثاراش مشاهده کرد عناصری که به طور مداوم در اطراف هم حلقه می زنند و بدون پاسخ یا هدف مشخصی تنها تکرار می شوند.تولینو؛ در روند خلق هنری اش عکس های چاپ شده را ساختارشکنی میکند و انها  را دوباره سرهم کرده، می بافد و تا می کند تا قطعاتی مجسمه مانند  شبیه به اوریگامی ایجاد کند. سپس از چیدمان ها عکس می گیرد و قطعات را دوباره به اشیاء دو بعدی تبدیل می کند. ظاهر غریب و غمگین تصاویر تنها به دلیل تحریف ظاهری، دگرگونی و عدم تناسب و بی هویتی آنها نیست. بلکه در روند تبدیل آنها به عکس، چرخه ای از پردازش مجدد و دگرگونی های مکرر و بی نهایت را شاهدیم که در آن پرتره ؛ دورتر از تصویر اصلی به توسعه و بازیابی خود ادامه می دهد. و این ما را از شناخت و انتظاری که  از تصاویر عکاسی شده داریم دلسرد میکند؛همچنین ساختار شکنی عکسهای تولید شده دیالوگ متضادی بین دقت و عدم دقتی که  در رسانه عکاسی وجود دارد ایجاد می کند.اثار وی علی رغم  تکنیک ساده و دردسترس بازگوی پیچیده گی ها و مفاهیم ضمنی عمیقیست. این واقعیت که پرتره ی انسان به صورت تکه‌های زیادی تا و تولید میشود، آن را غیرطبیعی و ناهنجار و همچنین بیانگر نشان می‌دهد. منظور هنرمند از  ایده ی پرتره های تاشو را می توان در به تصویر کشیدن مفاهیم روانشناختی همچون فروپاشی های ذهنی یا احساسی افراد، جستجو کرد؛ این نوع دگرگونی بصری میتواند بازگوی تحول و تغییر روان انسان باشد. عکسهایی که در ابتدا سالم و پایدار اند اما در روندی به قطعات تکه تکه شده تبدیل می شوند که هیچ گاه قابل بازشناسی نیستند؛ تا شدگی و تغییر شکل کاغذ ها را میتوان نشانه ای از اضطراب، استرس و موقعیت های ناپایدار و تجربه ی شکست و اسیب های روحی و روانی افراد دانست؛ همانهایی که دائمی اند و هیچ گاه نمیتوان رد تایشان را از چهره و روح ادمی پاک کرد.«راز» یکی از اثار آلدو تولینو پرتره ای است که با تا کردن کاغذ و به صورت یک مجسمه ساخته شده است  از جمله مهمترین تکنیک هایی که او برای ساخت حجم های سه بعدی اش بهره میبرد اوریگامی یا همان هنر تای کاغذ است اما او بیشتر از انچه در پی ساخت حجم باشد در جهت تغییر و تحریف  سوژه های عکاسی هایش از ان استفاده میکند. پرتره در اثار وی به بخش‌های کوچک زیادی تقسیم می‌شود و این قابلیت را اوریگامی با الگوی  پیچیده ای  که دارد ایجاد می کند، در آن خطوط ایجاد شده  تا میشوند ؛از خود عبور می کنند و تصویر را به شکل مثلث و لوزی  در مقیاس های کوچکتری تقسیم می کنند. وجود این الگوی محاسبه‌شده شالوده ی ترکیب حجم های تاشده اش را مشخص می‌کند، ویژگی مسطح رسانه ی عکاسی و ترکیب آن با تا کردن؛تصویری ترکیب شده از مجسمه و عکس را باز می نمایاند.یکی از ویژگی های کلیدی اثر «راز» نورپردازی در هنگام عکاسی است. منبعی که احتمالاً کمی بالاتر از صورت و در سمت چپ او قرار دارد با این حال منبع نور قابل مشاهده نیست، اما می توان نور و سایه های مربوط به صورت مرد را با دقیق ترین جزئیات تشخیص داد. این یک کنتراست قابل مشاهده در سمت راست صورت ایجاد می کند و شکل استخوان گونه او را برجسته می کند. نور همچنین یک  سایه پر کنتراست در ریش ایجاد کرده و سایه های بسیار منظمی بین موها و سایه های  پوست ایجاد می کند. سوژه؛ کانون اصلی عکس است. اما بهره از تای کاغذ و استفاده از هندسه و خط، ویژگی های سوژه را تغییر داده و تحریف می کند. در این مجسمه اوریگامی شکل٫ هنرمند ترکیب اثر  را ظاهراً بدون ساختار و اتفاقی ساخته است، اما در عین حال بسیار همگن و حساب شده به نظر میرسد . اگرچه استفاده از هندسه در به وجود امدن این اثر هنری نقش دارد، اما عدم تقارن در عکس؛ باعث می شود پرتره مرد درون عکس آشفته و مشوش به نظر بیاید این احساس آشفتگی حاصل ترکیب زاویه‌ هایی است که خطوط و بخش‌های چین‌خورده آن از ترتیب منطقی پیروی نمی‌کنند ، اگر برای مدت طولانی به آن خیره شویم از انتقال حس و بیان مخربش؛ ازرده خواهیم شد.*Aldo_Tolino*Redundancy theory of truthبر اساس نظریه افزونگی: حقیقت مفهومی زائد است به عبارت دیگر ، &quot;حقیقت&quot; یک کلمه صرف است که استفاده از آن در برخی از زمینه های گفتمان مرسوم است اما کلمه ای نیست که به چیزی در واقعیت اشاره کند.</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Mar 2023 16:20:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شامِ آخری دیگر!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%90-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-iaouv6aa8a3e</link>
                <description>وینسنت ون گوگ، نقاشِ معروف « شب پرستاره »  این صحنه از کافه ای رنگارنگ را در شب پرستاره دیگری کشیده است.تنها اینجا به جای درختهای پُر و پیچانِ نقاشی اش؛ عمارتی نصفه دارد که پنجره هایش تا انتها گشوده شده؛ بافتِ سنگفرشهای سنگین و سنگی اش را میشود شمرد و همقدم با عابری قرمز پوش در سیاهی انتهای خیابان گُم شد. سمت راست خیابان هم به مدد چراغای روشن پیداست و عابرانی در حرکت و تقلا دارد؛ گویا ابتدای شب است و هنوز شهر به خواب نرفته؛ به نظر می‌رسد این نقاشی را باید بیش از یک بازنماییِ ساده از غذاخوری ها ی خیابانی و مشتری های شب نشینش دانست؛سرنخ هایی وجود دارد که نشان می دهد این نقاشی اقتباس مدرنی از شام آخر داوینچی است. برای شروع کافیست به انتهای کافه نگاهی بی اندازید و پیکره های سیاه رنگ را که ونگوگ با ردی از قلم پرسرعتش کشیده است را بشمارید.بله !دوازده نفر! که در صفی نامنظم در کنار هم نشسته اند و در میانه؛پیکری متمایز و ایستاده که لباسی سفید برتن دارد و موهایش بر شانه هایش اویزان است را احاطه کرده اند! اگر کمی دقت کنید چهارچوب صلیب شکل پنجره ی روبرویی را دقیقا در پشت قامت ایستاده میبینید. آیا آن شب مسیح و حواریونش در کافه ی شبانه ونگوگ اخرین نان و شرابشان را سفارش داده اند!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Mar 2023 02:13:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاشان خوداموخته (Naïve art)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-na%C3%AFve-art-shgfyszvnbdi</link>
                <description>    مکرمه قنبری نقاش خوداموخته ایرانیمکتب نائیو، یا نقاشان مکتب ندیده به آن دسته آثاری اطلاق می شود که هنرمندان آن هیچگونه آموزش آکادمیک ندیده اند و تنها از روی غریزه هنری دست به تولید اثر هنری زده اند.تعریف دقیق این واژه مسلماً آسان نیست زیرا آثار هنرمندان نائیو درعین حال که نمایشگر ویژگى هایى مشترک است، هر یک داراى مشخصه هاى خاص خود است که هر اثر را از دیگر آثار متمایز مى کند. گاه برخى عناصر هنرى یک اثر را از محدوده هنر نائیو محض فراتر برده و نقاش نائیو را به قلمرو هنرهاى برتر مى کشانددر یک تعریف کلى یک هنرمند نائیو هنرمندى است که هرگز تعلیم ندیده، هنر نیاموخته و هنرآموزى نکرده است. او تماماً بدون هرگونه هدایتى، بیان، سبک و الفباى خاص خود را دارد. نقاش نائیو آگاهانه یا ناآگاهانه به مبانى بصرى بى اعتناست و در مقابل کاملاً پیرو احساسات و تجربه هاى درونى و شخصى خویش است. از این رو هنر او بازتاب زیبایى شناسى فردى اوست و از این رو اصالت منحصر به فرد و غیرقابل تقلیدى دارد که شاید قابل تجزیه و تحلیل منطقى هم نباشد نگرش فردى هر هنرمند نائیو کاملاً از موقعیت و شرایط ویژه روحى و درونى او برمى خیزد که به ویژه تجربه اى کاملاً منحصر به فرد و اختصاصى است. این نگرش همانند هر مفهوم یا تصویر هنرى دیگر با ضرورت بیان خودش همراه و درآمیخته است، نیاز یا ضرورتى که از خود هنرمند بسیار قدرتمند تراست. از این رو هنرمند در برابر این ضرورت مسلم تسلیم مى شود. این ضرورت نیرویى است که او را وا مى دارد که به هرقیمتى آن نگرش ویژه خود را در اثرش محقق کند و واقعیت عینى ببخشد.بنابراین نقاشى نائیو نه دیروزى است و نه امروزى، بلکه اثرى کاملاً بى زمان است. شاید متعلق به فردا باشد... که مى داند!</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 14:55:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفیران مرگ!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-ngttzfkljqeu</link>
                <description>?تحلیل تابلوی سفیران جوان اثر هانس هلباین قرن شانزدهم میلادی هر گاه بخواهند از سبک نقاشی تغییرشکل‌یافته؛ سخنی بگویند، قطعاً به این شاهکار اشاره می‌کنند. این نقاشی توسط هانس هلباین المانی در سال 1533 میلادی خلق شده. آن عنصر سفید کژ نمایی شده که در تصویر می‌بینید، یک جمجمه است که در نمای روبه‌رو اصلاً قابل تشخیص نیست بلکه باید از زاویه‌ای خاص به آن نگاه کنید تا تصویر زیر را ببینیدبه این تصاویر پرسپکتیوی پنهان در نقاشی #آنامورفیک میگویند.میتوان تفسیرهای زیادی برای ترکیب بندی این اثر قائل شد، یکی از رایج ترین آنها این است که قسمت بالایی نماد آسمان، وسط زندگی زمینی و پایین مرگ و آنچه پس از آن می آید را نشان میدهد.جالب است که نقاش این اثر ضمن به تصویر کشیدن سفیران جوان و خوش پوش؛ که در ادامه به آن میپردازیم اشیای دیگری را نیز بازنمایی کرده است از جمله در طبقه ی بالای میز ماکت کره ی سماوی وجود دارد که بر دیدگاه کپرنیکی دلالت میکند این دیدگاه زمین را در مرکز منظومه شمسی قرار میدهد. آن طرف تر ساعت آفتابی و ابزارهای دیگری است که برای اندازه گیری زمان، ارتفاع، و موقعیت ستارگان و دیگر اجرام آسمانی استفاده می شوند؛جهت نماهای اولیه که نمادی از کشف و بازگشت میتواند باشد و مضمونی رنسانسی دارد.برخی از محققان همچنین به این نکته اشاره می‌کنند که نحوه قرارگیری ابزارها ناهماهنگ است که نشانگر هرج و مرج در جهان قرن شانزدهمی آن دوران دارد.پارچه ی منقوش طبقه ی بالایی میز که هردو سفیر به آن تکیه زده اند از نظر الگو؛ کناره و شکل و رنگ بی شباهت به فرش های اسلامی نیست.طبقه ی پایین میز نشانه های زمینی بیشتری دارد.کره ی زیر میز کره ی زمین است اما با نقشه ای که کمی با آنچه در مورد جهان اکنون می دانیم متفاوت است. همچنین وطن مرد سمت چپ که فرانسه است را نشان می دهد. در طرف راست یک کتاب در مورد ریاضیات وجود دارد  که در صفحه مبحث «تقسیم» باز شده است. کمی بالاتر ساز عود با یک سیم پاره شده قرار دارد که ناهماهنگی کلیسا در آن دوران را به نمایش میگذارد و کتابی از سرودهای لوتری ( مارتین لوتر کینگ رهبر مذهب پروتستان) در صفحه سرودهای بیا روح القدس  Come  Holy Ghost و ده فرمان Ten Commandments باز شده است.زیر میز به طور کامل در مورد تقسیم بندی سیاسی و مذهبی است که در آن زمان در جهان پیشی گرفته بود.نظریه های متفاوتی درمورد جسم عجیب و غریب وسط نقاشی وجود دارد عده ای بر این نظر توافق دارند که قرار بود این نقاشی روی پلکان آویزان شود و به بینندگان اجازه دهد حین بالا آمدن از پله ها، به تدریج شگفتی جمجمه را کشف کنند!جمجمه در سفیران تجسم عبارت &quot;Memento mori&quot; است. هانس هولبین موفق شده مرگ را آنگونه  که در زندگی ظاهر می شد ترسیم کند: مبهم و در عین حال همه جا حاضر.شی دیگری وجود دارد، که اگرچه در معرض دید نیست، به طرز هوشمندانه ای پنهان گشته. این صلیب در گوشه بالا سمت چپ قرار دارد و به سختی از پشت پرده سبز قابل مشاهده است، نقاش نماد امید و رستگاری را پنهان اما حاضر در نقاشی اش گنجانده است.حالا به هویت این مردان جوان برمیگردیمدر واقع تا سال 1900 ماهیت این دو مرد یک راز بود. در سمت چپ مردی را می بینیم که این نقاشی را سفارش داده است: ژان دودینتویل Jean de Dinteville .او سفیر فرانسیس اول پادشاه فرانسه بود. او در آن زمان در دومین ماموریت خود در انگلیس بود و پیام هایی را بین دو پادشاه منتقل میکرد. از آنجا که از نامه های دینتویل مشخص است، او از اقامت خود در انگلستان زیاد لذت نمی برد.او دیدار دوستش ژرژ دو سلو Georges de Selve ، را با سفارش این نقاشی در سال 1533 گرامی دانسته است. سلو برای یک ماموریت دیپلماتیک در انگلستان بود که جزئیات بیشتری از آن نمیدانیم. او از این فرصت برای گذراندن وقت با دوست نزدیکش دینتویل استفاده کرد. . هر دو مرد در 20 سالگی خود بودند، سنِ دینتویل روی غلاف خنجر او مشخص شده است در حالی که سن «سلو» در لبه کتابی که به آن تکیه کرده، نشان داده شده است. این نقاشی در حال حاضر در نگارخانه‌ی ملی لندن نگهداری می‎شود.#هنر #اطلاعات_هنری #رنسانس #هانس_هولباین #پژوهش #نشانه #نشانه_شناسی #نماد</description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 02:43:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنه مگریت؛نقاشِ چهل تکه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64851423/%D8%B1%D9%86%D9%87-%D9%85%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%D9%90-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7-fut81mlseh48</link>
                <description>پدرش خیاط بود و مادرش را در حادثه ای از دست داد در جوانی با اولین دختری که در کودکی دیده بود و عاشقش شده بود ازدواج کرد.رنه مگریت شیفتهٔ برهم‌کنش میان تصویر و نوشتار بود و از همنشینی این دو در بسیاری از نقاشی‌هایش بهره برد. گرایش او به کشف رازهای واژگان و اشاره به قراردادی بودن در رمزگان‌های نوشتاری مشهور است. مگریت انگارهای شاعرانه‌اش را در قالب تصویرهایی عکس‌مانند عرضه می‌داشت؛ ولی اسلوب واقع‌نمایی را به قصد بازنمایی جنبهٔ قابل رویت چیزها بکار نمی‌گرفت، بلکه بدین وسیله بر حضور یا عمل رمزآمیز و ناشناختهٔ آن‌ها تأکید می‌کرد. از همین رو، در شیوه سوررئالیست او را رئالیسم جادویی  نام نهادند. گزارشگری بغرنج، القای چیزهای غیرعادی به مدد چیزهای معمول، تحریف مقیاس‌ها، شگفت‌آفرینی، رازگونگی وبیگانگی. اگرچه، او به مضمون‌های مختلف می‌پرداخت، شیوه‌اش را تغییر نداد. از همین شیوه در نقاشی دیواری نیز استفاده کرد. کیفیت وهم‌گرایانه و رویاگونه سبک مگریت و منش کنایه‌دار و برانگیزنده آثارش او را در میان فراواقع‌گرایان صاحب بیانی ویژه می‌سازد. مگریت در کنار نقاشی برای گذران زندگی به کتاب‌نگاری و طراحی تبلیغاتی نیز می‌پرداخت. تجربیات او در این حوزه آثار نقاشیش را نیز گزیده‌گو و پرقدرت ساخته‌است. اثار مگریت را میتوان در سبک های سمبولیست سورئالیست و رئالیسم جادویی دسته بندی کرد.#هنر #نقاشی #رنه_مگریت #اطلاعات_هنری </description>
                <category>هانیه حاجی اسماعیلی</category>
                <author>هانیه حاجی اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 01:34:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>