<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مستوفی کبود</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_64956878</link>
        <description>مستوفی یه گیاه خوراه، اون جایی کار می‌کنه که بِیس اصلی کارش گوشته! قراره روزمره‌ی رستورانی بخونید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:36:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1915352/avatar/qy4rur.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مستوفی کبود</title>
            <link>https://virgool.io/@m_64956878</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قضاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64956878/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-xoyhrvlbqpbw</link>
                <description>دیشب دوتا خانواده اومده بودن دانه*. یکیشون یدونه بچه‌ی حدودا یک ساله داشت. این خانواده مشکل شنوایی و گفتاری داشتن. چیز زیادی نمی‌شد براشون توضیح داد و همش با ایما و اشاره بود. نهایت این‌که، توی ثبت سفارش و حساب کردنشون مشکلی به‌وجود نیومد و اونجوری که من گه گداری چشمم به میزشون می‌خورد خیلی هم بهشون خوش می‌گذشت و این ها.اما چیزی که ذهنم رو درگیر کرد این بود که گناه اون بچه چیه؟ چجوریه که وقتی یه چیزی ژنتیکه و خانواده‌اش میدونن این بچه قراره همچین مشکلی براش به‌وجود بیاد باز اجازه می‌دن که به این دنیا بیاد؟ وقتی قراره هزار و یک مشکل توی آینده نه چندان دور توی اجتماع  براش به وجود بیاد. شاید بگید برای هرکسی تو این دنیا قراره مشکلاتی به وجود بیاد و هیچ چیزی آسون نیست، اما به نظرم این مشکلات که می‌شه پیش‌گیری کرد خیلی فرق داره. این‌که تو یه بچه‌ی با نقص رو به دنیا بیاری و باعث بشی عذاب بکشه... تا آخر شب ذهنم درگیر بود. وجدان خفته‌م بیدار شد و گفت تو کی هستی که برای دیگران تصمیم میگیری؟ یعنی هرکسی که مشکل شنوایی و گفتاری داره نباید تشکیل خانواده بده؟ نباید بچه دار بشه؟نمی‌دونم. شاید تنها چیزی که دیشب از من نصیب اون بچه شد ترحم بود.  به تاریخِ بیست و یک بهمن چهارصد و یک. *دانه: اسم رستورانی که اونجا کار می‌کنم</description>
                <category>مستوفی کبود</category>
                <author>مستوفی کبود</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 15:37:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان: همیشه اولین بار، سخته!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_64956878/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87-o4gq9anx8cjw</link>
                <description>سلام. اینجا می خوام از اتفاقای روزمره ی محل کارم بنویسم. محل کارم کجاست؟جایی که آدمای عصبانی رو خوشحال می کنیم، چجوری؟ از طریق غذا! حالا چی میشه اگه یه مشتری بعد از تحویل گرفتن غذای مورد نظر عصبانی تر بشه؟ خب بیاید صادق باشیم بیشتر عصبانیت مشتری ها به خاطر ثبت اشتباه مستوفیه. مستوفی یه آدم گردن نگیرِ حق به جانبه! از اونا که معذرت خواهی می کنه ولی معتقده مشتری اشتباه کرده و خودش بی تقصیره. چند درصد حق با مستوفیه؟ چند درصد با مشتری؟ نمی دونم :ییه معرفی نه چندان ریز داشته باشیم. و باید بگم تموم بچه هایی که معرفی می کنم به جز خودم، آقا هستن.بچه های سالن:مستوفی کبود: منم! مستوفی یعنی خزانه دار و کبود یعنی آبی. در مورد خودم نمی دونم چی باید بنویسم. آدمی که بی نهایت فراموش کاره و گاهی با خنگ بازیاش بچه ها رو کلافه می کنه و از طرف دیگه طاقت نداره کسی بهش بگه بالای چشمت ابرو روییده چون که اشکش دم مشکش می شه و جدیدا یادگرفته کم تر شکننده باشه.طغرل: تک سالن دارمونه و زیاد حرف میزنه! حرف زدنش آزار دهنده نیست ها. بیاید یه جور دیگه توصیفش کنیم. پر انرژیه، مهم نیست ده تا سفارش سالن رد کرده باشه یا سی تا، در نهایتِ تعجب پر انرژی ترینه. تند تند حرف میزنه و شوخی میکنه. نباشه اینجا سوت و کوره. همیشه می گه: بابت شوخی هایی که کردم و ناراحت شدین، بابت شوخی هایی که در آینده میکنم و ناراحت می شید، معذرت می خوام. استانبولی: نوشتم استانبولی، ولی اینجا معنی غذا نمیده. این آقا یک بار به استانبول سفر کرده است و چشم ما را با خاطره و عکس هایش در آورده داست، شوخی میکنم ولی جدی هستم :ی. قد بلند، تپل، مهربون، اینجوری می تونم توصیفش کنم. رااااستی یکم از موهای جلوی سرش ریخته. وقتایی که مهمون مهم داره از این پودرهایی که موهارو پر نشون میده استفاده میکنه. :ی. آقای استانبولی همیشه دست پر میاد سالن، خریداش برای ما نیست برای خودشه! همیشه بهش میگم خانومت رات میده خونه با این چیزای عجیب غریبی که میخری؟مدیر داخلی سالنه و به امور رسیدگی می کنه. اگه مشکلی توی سالن به وجود سعی میکنه کمکمون کنه!بچه های آشپزخونه:پنجه طلا: میشه گفت پیشکسوت اینجاست. از بین تموم کسایی که رفتن و اومدن ایشون از روز اول اینجا بوده. پیتزا ایتالیایی روی سنگ باز میکنه و خمیر توی هوا تاب میده و حرکات نمایشی اجرا می کنه که بیا و ببین. میشه گفت سرآشپز فرعیه! یعنی چی؟ یعنی به تموم دستور پخت ها علاوه بر پیتزا مسلطه و در شایط اضطراری به داد بچه ها میرسه. لپ کلام، مهربون و خوش برخورده اما نباید عصبانیش کنی وگرنه که، خب نگم برات.لحجه ی عربی بامزه ای داره. تا ماه دیگه یه بابای واقعی میشه، آخه تو راهی دارن.مینیون: کوچیک ترین عضو آشپزخونه است. جدیدا از مقام ظرف شوری، زیر دست پنجه طلا به مقام پیتزا زنی ارتقا پیدا کرده. خجالتی و کم حرفه. مدرسه میره و کشتی رو دنبال میکنه. عجیب غریب راه میره، لاتی لوتی.عقیلی: چرا عقیلی؟ چون اسمش شادمهره :ی فعلا مقام اسبق مینیون رو داره، ظرف می شوره و سالاد سزار میزنه. نمیدونم ولی فکر نمی کنم آهنگی از دست این بشر در امان مونده باشه، به تموم آهنگای این کره ی خاکی مسلطه، اغراق کردم؟ بله! به نظرم قیافه اش شبیه نقاشای قرن 19 می باشه.آقای بی خود: میگم بی خود چونکه اوایل که اومده بود یه منم منم و پرستیژ خیلی خاصی داشت و فکر میکرد خیلی حالیشه. بومممب! در شروع یه نقد خیلی تیز داشتیم! الان خیلی بهتر شده، می شه گفت طغرل دمش رِ قیچی کرده.خیلی جاج و قضاوتش کردیم چون رفتار خوبی نداشت! ولی الان سعی میکنه خودش رو بیشتر وفق بده. ساندویچ و برگر درست میکنه. کارش قابل قبوله، تقریبا.کلاه دار: اونم ور دست آقای بیخود کار میکنه. چرا کلاه دار؟ نمیدونم قرار بود اسمش کج کلاه باشه ولی کلاه دار جالب تره. قدش زیادی بلنده. کلاه یه بار مصرفی که روی سرش میذاره به شدت خنگه، از پشت گره اش میزنه و باعث می شه که خیلی فان به نظر برسه. کلاه دار جدیدا بابا شده. گاهی وقت ها با خنگ بازی یه سوالایی می پرسه که با تعجب بهش میگم، جدی هستی؟یه کیف شلوغ یا یه میز شلوغ؟ </description>
                <category>مستوفی کبود</category>
                <author>مستوفی کبود</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 23:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>