<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الیناتیموری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_65077097</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:55:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1220481/avatar/63tlCr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الیناتیموری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_65077097</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درد و دل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-sal4t4le0nwh</link>
                <description>اونقدری حالم  بده که دیگه عادت کردم ته قبلم یکی هست انگار که باصدای بلند دادو فریاد میکنه که به خودت بیا بسه دیگه اما دیگه دیر شده برای بیرون اومدن از این منجلاب که خیلی بده که قراره ابدی باشه ومن بدون توجه به همه ی این سر وصداها به راه خودم ادامه میدم بعضی اوقات اشک میریزم وادامه میدم اما کسی به دادم نمیرسه مردم جون بقیه اگر که بمیرند کشته بشن هم مهم نیس چه برسه به اینکه بخوان کمکی درحق کسی انجام بدن🥲 حتی بعضی اوقات که شرایط خیلی دیگه بیش حد افتضاحه با قرصه که میتونم تحمل کنم وادامه بدم اما مطمئنم خیلی زود متوقف میشم چون هیچ جوره نه تا به الان ونه هیچوقت دیگه من منی که زندگیم رو جور دیگری دیده بودم تحمل نمیکنه زیر این همه فشار روانی یه جا دیگه واقعا می بره که اون زمان دیر نیس خیلی واضح حس میشه که چیزی دیگه نمونده که وایسی و هیچ چیزی هیچ چیز واست مهم نباشه و من ناتوان تر از اون چیزیم که بخوام جلوی این روند رو بگیرم انگار که سرنوشت اینجوری واست خواسته وکار تو وچیزی که ازت برمیاد فقط تحمل کردنه که اونم تا یه حدی میشه ادامه داد...</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2024 23:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده ی دیکتاتور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-utmcnh7pjdfm</link>
                <description>سلامی دوباره و دوباره ودوباره به خونه نظام دیکتاتور ما خیلی خوش اومدین خانواده ی من اینجوریه که نه جزو بهترینه ونه بدترین ولی توی دسته بد قرار میگیره که الان میخوام کامل شرح بدم که چجوریه:فرقی نمیکنه که ۲۱سالت باشه یا یه بچه ۱۵ساله قانون،قانونه اجباره وفقط اعصابت خورد بشه کافیه (دقیقا میخوان به مرز جنون و روانی کردنت برسوننت)آره داشتم میگفتم واستون اول از همه وقانون اول که خیلی پافشاری زیادی روش دارن اینه که سرساعت ۱۲گوشی رو باید بهشون تحویل بدیم وحتی اگه خوابت هم نمیاد مجبوری که بخوابی میگن هرکاری خواستی بکن ولی از نیمه شب به بعد حق نداری به هر دلیلی سمت گوشیت بری 🙂(فقط کسانی میتوانند منو درک کنن که دقیقا توی همچین شرایطی قرار گرفتن ور حال حاضر هم چنین شرایطی دارند)قانون دوم:در ازای کار کردن درخانه پول توجیبی دریافت میکنی اگربه هردلیلی  نتوانستی وکار نکردی حتی هزارتومنی هم کف دستت نمیگذارندوبرایشان مهم نیس که پول داری یانداری حتی خرج رفت آمدت را داشته باشی یانه که حداقل درخیابان جا نمانی 🥲اصلاااااااا مهم نیست؛واماقانون سوم:اول از همه اینکه تواتاق شخصی نداری یعنی اتاقی کوچک مشترک باخواهرت داری🤦‍♀️ودوم اینکه حق این راهم نداری که در اتاقت را قفل کنی دراین خانه نمی‌توانی چندساعتی باخودت تنها باشی وکاری به کارت نداشته باشند،درواقع میشود گفت حریم شخصی وجود ندارد چه برای گوشی چه اتاق وچه وسایلت هیییییچیییی.اینم از قانون های هروز خانه ی ما ونظام دیکتاتوری که برقراره.درپایان صحبت هایم باید بگویم که هربار با یاد آوری این قانون ها اشک ریختم ولی بازهم به نوشتن ادامه دادم،هربارباخواندنشان احساس حقارت وانبوهی ازاحساسات وهیجانات منفی بررویم سرازیرشد اما نوشتن را متوقف نکردم میدانی چرا؟چون بانوشتن است که این وضعیت وشرایط را می‌توانم تحمل کنم چون بانوان است که میتوان از این زندگی نکبت باربه آن پناه ببرم وبرای رهایی از این خفت وخواری هرچند برای مدت کوتاهی. ختم کلام _</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 01:06:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه های امروزی?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-cwrvst4adq6x</link>
                <description>هر دویشان وارد کافه شدند هودی مشکی شبیه به هم بر تن داشتند ازخنده بر روی لب‌هایشان معلوم بود از کنار همدیگر و بودن با همدیگر لذت می‌برند ،آن پسر صندلی را برای دختر عقب کشید تا دختر روی آن بنشیند واضح است که از آن پسرهای جنتلمن است و کارهایی که غم در دل دخترها آب می‌شود را بلد است نگاه دختر به آن پسر آنقدر زیبا و دلنشین بود که حتی من هم حسودیم شد بعد از گذشت  مدتی صدای خنده‌هایشان کافه را پر کرده بود و چند دقیقه بعد از نوشیدن قهوه آن کافه را ترک کردند و سهم من از این ماجرا فقط تماشا کردن به آن دو بود درحالی  که من هم می‌توانستم از این دلخوشی‌ها داشته باشم اگر خانواده‌ام سمی نبودند من هم می‌توانستم اگر خانواده سختگیری نداشتم من هم می‌توانستم اگر اگراگر.....من هم نیاز داشتم تا کسی بشود دلخوشی من تا بشود انگیزه برای ادامه زندگیم امابه قول یک نفر سهم ما از این دنیا فقط تماشای دگران بود و بس چه می‌شد اگر ما هم سهمی از این زندگی داشتیم ما هم واقعا زندگی می‌کردیم یک زندگی ایده آل یاحتی معمولی ولی بی‌ دغدغه.</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 21:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وهمه چی درغم خلاصه میشد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%D9%88%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%BA%D9%85-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF-qzzh0unsjmvv</link>
                <description>وجودم پراز خاطرسحتی خاطره های خوب هم واسم عذاب آوره چون هیچ کودومش واسم تکرار نمیشه هییییچ کودومش اگه هم تکرار بشه مکه حس و حال قبل رو داره:) مگه تواون آدم سابقی...فقط کاش همون طرز فکر قبل رو داشتم به زندگی و انقدر درگیر موضوع کوفتیه مرگ نمیشدم اهیعنی بقیه هم مثل من انقدر غم دارن اگه دارن چجوری تحمل می‌کنند یاچجوری  ین بار غم رو از دوششون کم میکنن(برمیدارن)سرتاسر بدنم،زندگیم توی غم غرق شدهآقای صادق هدایت منم همینطور،منم همینطور?</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Sun, 05 Nov 2023 17:05:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چیزایی هیچوقت عادی نمیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-kog41hvlnzq5</link>
                <description>یه وقتایی هم باید ازحسرت‌ها و از افسوس‌ها و از غم‌ها گفت تا یه باری از روی دلمون برداشته شه میخوام از حسرت‌های زندگیم براتون بگم شما هم اگه چیزی تا الان اذیتتون کرده اگه چیزی هست که هنوز بهش نرسیدید حتما توی قسمت نظرها بهم بگید،یکی از بزرگترین حسرتام اینه که من خودم به شخصه عاشق رانندگیم و پدرم هم از این موضوع با خبره و باز هم با همه این شرایط اونجوری که باید و شاید نذاشت که رانندگی کنم ?به عنوان یه دختر نوجوان و حتی جوان نیاز داشتم که با دوستام برم بیرون ولی هر بیرون   رفتنی مساوی بود با یک ساعت جنگ و دعوا و جنگ اعصاب با خونوادمبه عنوان یک دختر جوان یک سری نیازهایی داریم و تو احتیاج به این داری که یه پارتنر عاطفی داشته باشی و نیاز داری که دیت رفتن رو تجربه کنی اما به خاطر خونواده سختگیر و سمی باز هم حق اینا نداشته باشی که این کارو کنی?و همچنین اینکه تو تا سن ۲۱ سالگی چیزی به نام حریم شخصی نداری و این اجازه رو به خودشون میدن که بهت بگن با کیا صحبت کن با چه کسایی حرف نزن با چه کسایی بیرون برو یا نرو....خیلی چیزای دیگه هست اکه آدم بخواد راجع بهشون بگه که حالا حالا هاتمومی نداره?? اینها مهم‌ترین و بزرگ‌ترین حسرت‌های زندگیم بود و اما اگه شما هم مثل من همچین تجربه‌هایی دارین با لایک کردنتون با نظر گذاشتنتون بهم بگید که تنها نیستیم خیلیا هستن که این درد مشترک رو دارند و حداقل بدونیم که همدیگرو داریم.</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Sat, 28 Oct 2023 12:02:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاییز رو دوس دارم بخاطر...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-k4pphcjicclg</link>
                <description>پاییز رو دوست دارم به خاطر...?برگ‌های زرد و نارنجی که روی زمین می‌ریزه?تنوع هواش یه روز ابری یه روز آفتابی و یه روز دیگه هم بارونی کسل کننده نیست خسته نمی‌شی تو کل هفته?شباش آرامش داره?وقتی قدم می‌زنی می‌تونی آواز دلنشین برگ‌ها رو بشنوی و ازش لذت ببری?هودی و لباس‌های جذاب دیگش?قهوه وچای چون تو این فضا خیلی می‌چسبه☕چای آتیشی و شب نشینی‌های چند ساعته از اونا که دور آتیش جمع میشن و بلالی  می‌خورن و با هم گپ و گفت می‌کنن و خوش می‌گذرونن?آخر هفته‌هاش که می‌تونی تا آخر شب سریال و فیلم ببینیم با کلی خوراکی‌های خوشمزه?سوپ جو خوشمزه که وقتی گلوت درد می‌کنه و می‌خوریشو حس خیلی خوبی بهت دست میده?میوه‌هاش به خصوص سیبری و انار که شاه میوه‌هاست?</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 18:32:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلنجار باخودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65077097/%DA%A9%D9%84%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-oeh9fxbyygza</link>
                <description>حالم گرفته است.... نه بیرونی،نه تفریحی ،نه مسافرتی هیچی هعی:) یه آدم افسرده یه مرده‌ ی متحرک واقعی همش از صبح تا شب درگیر فضاهای مجازی دست خودم نیست هی خدا قراره تا آخرش همینجوری پیش بره آره؟چه فایده آخه نباشم بهتره وقتی نسبت به همه چیز بی‌حسم هیچی بهم دیگه حال نمیده زنده باشم که چی بشه این اسمش زندگی نیست ؛مسخره بازیه :/ همین __ دلم می‌خواد برگردم به سه چهار سال پیش دونی چرا چون حالم خوب بود حال دلم خوب بود حداقلش اینه که امید داشتم به این زندگی نکبت بار اما الان چی افسردگی گرفتم نه پیش روانپزشکی نه روانشناسی رفتم می‌دونم اگه نرم درمان هم نمی‌شه ولی چه جوری برم آخه با کدوم پول، نه ماشینی، نه موتوری نه دوچرخه‌ای چه جوری بخوام برم می‌خوام که دیگه نباشم فقط صدای درون   باز دوباره رفتی تو فازچ* ناله نکن این کارو با خودت هدفات رو یادت رفته خیلی خیلی چیزا هست که قراره برای موفقیتشون جشن بگیری اینا رو به همین زودی یادت رفته فراموششون نکن تو توانمند هستی می‌دونم که می‌تونی پس نذار این صدای سرزنشگر تو رو نابود کنه آفرین?همینه حالا پاشو و با انرژی به ادامه زندگیت برس با کلی امید و آرزو ولذت??</description>
                <category>الیناتیموری</category>
                <author>الیناتیموری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 12:36:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>