<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali.S Taheri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_65327448</link>
        <description>شاید یک رهگذر در داستان زندگی شما! :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:06:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1733527/avatar/FfmZYT.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali.S Taheri</title>
            <link>https://virgool.io/@m_65327448</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سایه ی اشعار در گذشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65327448/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-dycu4enxfgtc</link>
                <description>بامداد امروز، آخرین برگ این درخت کهن، سایه، خشکید... ??امروز، چهارشنبه، ۱۹ مرداد ماه ۱۴۰۱، هوشنگ ابتهاج درگذشت... باشد که روح پاکش غریق رحمت شود ??من هم به نوبه ی خودم، درگذشتشون رو تسلیت عرض میکنم... ??یادت در خاطر همه مان تا ابد جاودان است ???ایران ای سرای امیدسه تنی که ایران را سرای امید میدانستند، رفتند...هم او که گفت (هوشنگ ابتهاج)هم او که ساخت (محمدرضا لطفی)هم او که خواند (محمدرضا شجریان)______________ایران ای سرای امیدبر بامت سپیده دمیدبنگر کزین ره پر خونخورشیدی خجسته رسیداگر چه دلها پر خون استشکوه شادی افزون استسپیده ما گلگون استکه دست دشمن در خون استای ایران! غمت مرساد!جاویدان شکوه تو باد !راه ما، راه حق، راه بهروزیستاتحاد اتحاد رمز پیروزیستصلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش!</description>
                <category>Ali.S Taheri</category>
                <author>Ali.S Taheri</author>
                <pubDate>Wed, 10 Aug 2022 17:31:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر انجام روزی خواهد رسید...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65327448/%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-em2z0lofpjwi</link>
                <description>سر انجام روزی خواهد رسید، که در آن، من و تو، چونان مرغانی عاشق، پر بگشاییم بر فراز خانه های شهر به پرواز درآییم...ای زیبا، هم جان منی و هم جهانم، و جز این هیچ نمیخواهمروزیکه، در آن، آسمان رنگین تر از همیشه است، در طلوع، و آغاز صبح، خورشید سوزان، با فواره های آتشینش، که از دور تماشاییست، روزمان را تبریک میگوید، و ابر ها به هنگام عبور، نام تو را در آسمان حکاکی میکنند و در شب، به هنگام حاکم شدن سیاهی ماه با انعکاس خیره کننده اش، توجه جهانیان را به من و تو معطوف میکند و با چهره ی نورانی اش، به ما خواهد گفت: دوست بدارید یکدیگر را تا به روزی که وعده داده شده، و صدای جیرجیرک ها و مرغان شب، در آن هنگام برایمان، سقفی از لالایی عشق میسازد...روزیکه، به نام من و توست، و آن را در هر تقویمی به نام ما میخوانند و میگویند، این روز، روز جان گرفتن عشق و بازگشت آن از سرزمین پریان است، روزی که باهم از شهر ها و بستان ها و جنگل ها و دریا ها، عبور میکنیم و با آزادی کامل در چشمان درشت و مشکی ات، که گویی هفت آسمان در آن نهان اند نگاه میکنم، و چه عاشقانه میگویم، ای زیبا دوستت دارم، دوستت دارم بیشتر از هر عاشقانه ای که سروده شده، عشقی بیشتر از عشق فرها و دیوانه وار تر از مجنون...______________________پ ن: متنی که زمان ارزشمندتون رو صرف خوندنش کردین، برگرفته از تمام‌ فراز و نشیب های وجود این نویسنده ی حقیر و عشق بی نهایتش بود :)ای زیبا، دوستت دارم ؛)</description>
                <category>Ali.S Taheri</category>
                <author>Ali.S Taheri</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 20:18:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهای می عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65327448/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-gixocihqxnnd</link>
                <description>فرهاد و شیرین :)پیر گفت :طلبت چیست بگو ؟گفتم ای مرشد میخانه ی عشقدو سه پیمانه مرا مهمان کناحتیاجم همه مستی است ، دلم پر خون استتو بیا بر دل یک عاشق زاریک نفس ، احسان کنپاسخم داد ، بهای طلبت بسیار استدر ازای دو سه پیمانه می کهنه ی ناب ،که تو را مست کند تا دل شبچه برایم داری ؟کیسه ای زر دادمپیر زرهای مرا برگرداندگفت این مستی و شیدایی و عشقبه زر اینجا ندهند ار چه هزاران باشدسینه ات را بشکافو دلت را به بهای می میخانه بدهگر که عاشق شدی و مست شدن شیوه ی توستبایدت دل بدهیسینه را چاک زدمو دل پُر تپش و پُر خون رادر ازای شبی از عشق تو بی خویش شدن ، بخشیدمسوگل مشایخی______________________پ ن: فقط یه تاکید کنم روی این بیت &quot;مستی و شیدایی و عشق، به زر اینجا ندهند ارچه هزاران باشد&quot; :)</description>
                <category>Ali.S Taheri</category>
                <author>Ali.S Taheri</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 09:49:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه در آینه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65327448/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-emugyztcs6zh</link>
                <description>استاد هوشنگ ابتهاجمژده بده، مژده بده، یار پسندید مراسایه ی او گشتم و او برد به خورشید مراجانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منمیارِ پسندیده منم، یار پسندید مراکعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمازکان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مراپرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی منآینه در آینه شد: دیدمش و دید مراآینه خورشید شود پیش رخ روشن اوتابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مراگوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلکگوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرانور چو فواره زند بوسه بر این باره زندرشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مراهر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرمبانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مراچون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ اوباش که صد صبح دمد زین شب امید مراپرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنمتا نشوم سایه ی خود باز نبینید مراه.ا.سایه__________پ ن: بی شک این آدم یک اسطوره در دنیای شعر ایرانه :)</description>
                <category>Ali.S Taheri</category>
                <author>Ali.S Taheri</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 10:18:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>