<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی اکبر شعاعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_65362616</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 12:03:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1671317/avatar/Q0nYbm.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی اکبر شعاعی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_65362616</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا حقوق علم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65362616/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gkomgnnfqkjk</link>
                <description>در طی تحصیل در رشته حقوق بعد از آنکه که با اندیشه های پوزیتویستی(تجربه گرایی) آشنا شدم خود را در مقابل این پرسش آسیب پذیر یافتم، نگران بودم که عوض روشن کردن نقاط تاریک فهم بشری گرفتار دانشی بی­بهره از حقیقت شده­ام، خوشبختانه بعدها به اشتباهات این فکر خام پی بردم. به بهانه پاسخ در این چندخط به تعاریف حقوق و علم و تبیین تفاوت های آن ها نیز میپردازیم.اول: حقوق چیست؟کلمه «حقوق» به قول اصولیان اشتراک لفظی دارد و در موارد مختلف به مفاهیم گوناگون به کار می رود.یک معنی حقوق جمع حق ها یا Rights است به معنای آنچه که انسان مستحق آن است یا امتیازی که درذمه دیگری برایش ایجاد شده مانند حق تابعیت، حق اشتغال، حق آزادی بیان یا ذره ذره پولی که شما درازای کاری که انجام می­دهید از کارفرما طلبکار می­شوید و اول هرماه آن را دریافت میکنید. در این ابیات مثنوی معنوی حق به معنای مطلق درست و صحیح به کار رفته است:این حقیقت دان نه حق‌اند این همهنه به کلی گمرهانند این رمهزانک بی حق باطلی ناید پدیدقلب را ابله به بوی زر خریدآنک گوید جمله حق‌اند احمقیستوانک گوید جمله باطل، او شقیست(مقصود شاعر آن است که عقاید و اندیشه های مردم نه یکسره همه حقیقت است و نه یکسره برخلاف حقیقت.)معنی دوم حقوق یا Law، یعنی سیستمی که دادگاه­ها، قضات و وکلا با آن کار می­کنند و قوانین در آن اجرا می­شوند، همینطور دانشجویان درباره­اش به مطالعه می­پردازند که از آن به عنوان نظام حقوقی Legal system نیز یاد می گردد. این مفهوم منظور ما از کلمه حقوق در این متن است.حقوق مجموعه ای است از «گزاره های هنجارین» که با قوه­ی حاکمه پیشتیبانی می­شوند. اینکه این گزاره های هنجارین از کجا آمده و چه ویژگی هایی باید داشته باشند محل اختلاف است.هارت، فیلسوف معاصر انگلیسی، در تعریف از حقوق آن را به صورت نظامی که از دو نوع قاعده تشکیل شده در نظر می­گیرد: از یک سو، قاعده­های پایه یا اولیه که به بعضی رفتارها دستور می­دهند یا منع می­کنند، از سوی دیگر، قاعده­های درجه دوم که اجازه می­دهند قاعده­های گروه اول به وجود آیند، تغییر یابند یا نسخ شوند. قاعده­های اولیه تعهدات را به وجود می­آورند، قاعده­های گروه دوم اقتدار می­بخشند.چرا حقوق شکل گرفته است؟چرایی حقوق از اینجا بر می­آید که ما نیاز داریم و اینگونه تکامل یافته ایم که به صورت جمعی زندگی کنیم، برای امکان یافتن این شیوه زیست و فرو نپاشیدن جامعه نیازمند اقتدار و قوه حاکمه­ای در آن هستیم، زیرا انسان ها گرفتار تعارضی دائمی بین خود و دیگری­اند، مدیریت روابط و حل تعارض بین نفع من و نفع شما یا جامعه ما و جامعه دیگری، وجود حقوق را ایجاب می­کند. پس حقوق نوار چسبانی است که جامعه­مان و در دید وسیع تر کل تمدن بشری را کنار هم نگه­داشته است.به مرور زمان و با پیشرفت و گسترش جوامع برحجم این هنجارها و بایدها افزوده شد نتیجتا ما به حقوقدانان که دانش خویش را از حقوق و مسائل مربوط به آن انباشته اند نیاز پیدا کردیم.دوم: علم چیست؟امروزه در زبان پارسی کلمه علم نیز اشتراک لفظی دارد یک معنی آن سنتی و عام و دیگری وارداتی و غریبتر است.معنای نخستین علم Knowldge، دانستن در برابر ندانستن است، به همه دانستنی­ها صرف نظر از نوع آن علم می­گویند و عالم کسی است که جاهل نیست مطابق این معنا اخلاق، ریاضیات، دستورزبان، حقوق و نجوم همه علم اند و هرکس یک یا چند رشته از آنها را بداند عالم محسوب می­شود. مولوی با دیدی عرفانی در همین معنا علم را به کار برده است:خرده ‌کاریهای علم هندسه                            یا نجوم و علم طب و فلسفهکه تعلق با همین دنیاستش                         ره به هفتم آسمان بر نیستشاین همه علم بنای آخرست                          که عماد بود گاو و اشترستبهر استبقای حیوان چند روز                       نام آن کردند این گیجان رموزعلم راه حق و علم منزلش                          صاحب دل داند آن را با دلشمعنای دوم علم Science که مراد ماهم است، منحصرا به دانسته هایی اطلاق می­شود که از طریق تجربه مستقیم حسی به دست آمده باشند، علم در اینجا در مقابل همه دانسته­هایی قرار می گیرد که مستقیما از آزمون حسی بر نمی­خیزند، اخلاق، عرفان، فقه و اصول همه در این معنا غیر علمی اند.  از ویژگی­های علم به این موارد می­توان اشاره کرد:· روش علم عینی یعنی مبتنی بر تجربه و مشاهده است، تجربه سازنده این علم باید بیرونی، در دسترس همگان و تکرار پذیر باشد، نه تجربه عرفانی و شهود درونی.·  علم مجموعه استقراهایی برای آزمودن فرضیات ذهن دانشمند است نه هر تجربه کور و بی نظمی.·  علم ابطال پذیر و قابل پیش بینی است.توضیحی برای روشن­تر شدن مسئلهبیاید کمی درباره قضیه ها و دستورها سخن بگوییم: زبان ترکیب یافته از عبارت هایی با کارکرد های متنوع است، در مورد مسئله علم و حقوق می­توان این ترکیب عبارت­ها را به دو قسم جملات اخباری(یا توصیفی) و جملات دستوری تقسیم کرد.با جملات اخباری ما خبری را اعلام می­کنیم یا موضوعی را توصیف می­کنیم مانند: «هوا سرد است»، اما در جملات دستوری می­کوشیم رفتاری را از طریق فرمان دادن شکل دهیم مانند: «مصوبات مجلس شورای اسلامی به رئیس جمهور ابلاغ .....و دولت در موظف است ظرف مدت 48 ساعت آنرا منتشر نماید.»به وسیله گزاره اخباری یا توصیفی تصدیق می­کنیم که چیزی هست و با گزاره دستوری بیان می­داریم که چیزی باید باشد.توجه کنید که دستوری یا توصیفی بودن گزاره ای ربطی به شکل نگارش آن ندارد و باید به کارکرد و مفهوم آن جمله توجه کرد، برای نمونه جمله «هوا گرم است» میتواند اعلام خبری درباره وضعیت اب و هوایی باشد یا اعلام دستور برای روشن کردن کولر، همینطور متون حقوقی که فرمان ها را اعلام می­دارند غالبا بر وجه اخباری انشا شده­اند مانند: «اموال غیرمنقول که اتباع خارجه بر طبق عهود تملک کرده یا می­کنند از هر جهت تابع قوانین ایران است.» پس منظور و مراد پنهان در پس جمله، ملاک ما برای تعیین ماهیت آن است.این تمایز اساس تضاد میان حقوق و علم است، زیرا حقوق از نوعی دستور و هنجار تشکیل شده، اما علم از قضیه(گزاره های اخباری) به وجود امده است. قضیه ممکن است درست یا نادرست باشد ولی مثلا در برابر دستور: «سیگار نکشید» نمی توان گفت نادرست است زیرا گوینده هدف و ادعای گفتن واقعیتی را ندارد بلکه امر به ترک فعلی کرده است.همچنین در گزاره «همه قوها سفیدند»، اگر یک قوی سیاه یا رنگی پیدا شد گزاره ای ناصحیح خواهیم داشت. اما در فرمان:«دزدها باید مجازات شوند» اگر بعضی از دزدها واقعا مجازات نشدند، فرمان اعتبار خود را از دست نمیدهد. علم ذاتا توانایی صدور دستورات یا ارزش گذاری بر کاری را ندارد، علم انچه را که هست می گوید ولی نمیتواند انچه را که باید باشد بیان کند.از این توضیحات بر می آید که حقوق سنخیتی با علم (Science) ندارد. جمله علمی خبر از جهان واقع می­دهد ولی جمله حقوقی دستور می­دهد. گزاره علمی آزمایش پذیر است اما گزاره حقوقی آزمایش پذیر نیست. حقوق عالم اعتباریات و مجاز بوده در حالی که علم متکی بر حواس و وقایع طبیعت است.نتیجه نهاییمصطفی ملکیان، اندیشمند ایرانی، برای انسان در زندگی دو وظیفه اساسی برمی شمارد: تقریر حقیقت و تقلیل مرارت. به زبان روشن تر: ما در واقع دو التزام (مهّم) در زندگی داریم: یکی کشف و اعلام حقیقت و دیگری کاهش درد و رنج یعنی باید به نحوی زندگی کنیم که تا می‌توانیم حقایق بیشتری را بشناسیم و بعد از شناخت، آن‌ها را به دیگران نیز اعلام بکنیم و دیگری هم کاهش درد و رنج. یعنی به نحوی زندگی کنیم که لااقل از زیستن ما درد و رنج دیگران افزوده نشود، بلکه حتی‌المقدور کاسته هم بشود.در تماشای جهان با عینکی که اصالت دانش‌مان را به تجربه می‌سنجد، حقوق ریشه در حقیقت ندارد(نظر مخالف رک: فلسفه اعلی، لنگرودی) و قواعد حقوقی بسته به مکان و زمان می‌توانند متفاوت باشند اما در مورد وظیفه دوم، پرداختن به حقوق به طور قطعی رنج آدمیان را کاهش میدهد، در تصویر بزرگتر به عنوان حقوقدان در مقام قانون گذاری با استفاده از نتایج کشفیات سایر علوم، عقل و خرد، جامعه را تنظیم، مصالح آن را تضمین و آزادی ها و منافع خصوصی افراد را تامین می‌کنیم، و در دید جزئی نگر به عنوان وکلا و قضات آینده در پرونده های موردی از حقوق پایمال شده مراجعان پاسداری می‌کنیم.منابع:علم چیست؟ فلسفه چیست؟، سروش عبدالکریم.فلسفه حقوق، تروپه میشل، ترجمه کلانتریان مرتضی.راهی به رهایی، ملکیان مصطفی</description>
                <category>علی اکبر شعاعی</category>
                <author>علی اکبر شعاعی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 13:12:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطب نمایی برای لذت گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65362616/%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-gxzr4p4qopiq</link>
                <description>دیونیسوس ایزد شراب و جشن 



حتما اسم لذت گرایی یا هدونیزمHedonism به گوشتان خورده است که بیشتر با نام فیلسوف بزرگ یونانی اپیکورEpicurus پیوند خورده است، اما فکر به این ایده همیشه برایمان یک علامت سوال باقی می گذارد که معیار ما برای تشخیص لذت علی از ادنی چیست، بنتام با اصول هفتگانه خویش سعی در یافتن پاسخی به این پرسش داشته برای تان شرحش خواهم داد، اما ابتدا یکبار دیگر به طور خلاصه به هدونیزم و اپیکوریسم نگاهی می اندازیم:موسس هدونیزم ،آریستیپوس Aristippus ، قائل به اصالت لذت بود یعنی معتقد بود زندگی ایی ارزشمند است که انسان در آن زندگی هرچه بیشتر لذت ببرد، اما این به معنای آن نیست که انسان دست به هرکاری بزند تا لذت ببرد زیرا اینگونه اگرچه لذت کسب خواهد کرد اما بعداً دچار رنج یا حسرتی میشود که به آن لذت نخواهد ارزید، آریستیپوس معتقد به محاسبه در لذت بود، برای مثال اگر کسی به هوای لذت، بسیار پول خرج کند طوری که از عهده آن برنیاید باید رنج زندان و طلبکاران را هم به جان بخرد، بنابراین وی در واقع قائل به اصالتِ لذت معقول و سنجیده بود. آریستوپوس می‌گفت:« هرکه می خواهد حکیم بشود باید به دنبال لذت برود، چون هرکس بخواهد دنبال لذت برود باید آثار و عواقب و تبعات آن را محاسبه کند و این خود مستلزم دید و شناختی نسبت به جهان است غیر از آن شناخت بدوی ایی که ما نسبت به جهان داریم.»علت اینکه کلمه لذت گرایی در دید عموم کلمه ای مذموم به حساب می‌آید این تصور است که لذت گرایان قائل به لذت کوتاه مدت هستند در حالی که مراد آنان، لذایذ باقی و پایدار است. تعادل شعار اپیکور بود و بالاترین لذت از نظر او دوستی، او گفت:« حکیم لذایذ معنوی را بر تمتعات مادی برتری میدهد چه ادراک آنها آسانتر و در همه وقت و همه حال میسر است. وسایل بسیار نمی خواهد و اسباب آن در وجود انسان فراهم می‌باشد. اگر شخص حرص و طمع را از خود دور کند و بر نفس تسلط یابد و بدخواهی و بدگوئی مردم را به چیزی نشمرد و از مرگ واهمه نداشته باشد خاطرش آسوده خواهد بود و روزگار را به خوشی خواهد گذراند.» اپیکور معتقد بود که چون ما هستیم مرگ نیست و چون مرگ آمد ما نیستیم که چیزی را احساس کنیم، و آرمان در توییتر می‌گفت:« خواب اینقدر شیرینه ببین مرگ چیه.» خیام اگر ز باده مستی خوش باشبا ماهرخی اگر نشستی خوش باشچون عاقبت کار جهان نیستی استانگار که نیستی چو هستی خوش باشحال پرسیده میشود که معیار ما برای محاسبه لذت ها چیست، جرمی بنتام فیلسوف فایده گرای انگلیسی با با ارائه هفت معیار سعی در حل این پرسش داشته است.1- شدت لذت: پاره ای از لذت ها حاد و شدید اند و پاره ای از آنها ضعیف و کم تاثیر، لذت بزرگتر بر لذت کوچکتر برتری دارد.2- پایداری: بعضی لذت ها در مقایسه پایدار تر و دوام بیشتری دارند و بعضی کوتاه مدت و ناپایدار، مانند لذت علم و دانش در مقایسه با لذت طعام، وظیفه ما این است که لذت پایدار تر را قربانی لذت زود گذر نکنیم.3- قطعیت یا عدم قطعیت: بعضی لذت ها قطعی و مطمئن الحصول نیستند در مقابل که عده ای حتمی اند، برماست که در پی لذتی باشیم که به قطعیت حصول اش اطمینان داریم.4- دوری و نزدیکی: برخی لذت ها قریب الحصول اند و برخی بعید الحصول، در اینجا نیز باید بین لذت نزدیکتر بر لذت دورتر قائل به رجحان شویم.5- باروری: برخی لذت ها لذت های دیگر را هم در پی دارند، مانند لذت آموختن که لذت تدریس را هم در پی دارد یا لذت کمک کردن که لذت تشویق را هم به دنبال می آورد و این لذت ها به لذایذ غیربارور برتری دارند.6- خلوص: برخی لذت ها با خود رنجی هم به همراه دارند مانند خماری پس از مستی و در مقابل عده ای از لذت ها خالص اند و همراه با رنج بعدی نیستند که روشن است لذت های خالص بر دیگر لذت ها مقدم اند.7- شمولیت و گستردگی: برخی از لذایذ گستره بزرگتری را در برمیگیرند و عده ای از مردمان هم از ان بهره مند میشوند که در ان سو لذت هایی هستند که فقط خوشایند فاعل اند پس لذت عمومی تر برتر از لذت فردی است مانند لذت برگزاری مهمانی یا لذت نوشتن یک کتاب که نویسنده لذت خواندن آن را برای بقیه به ارمغان می‌آورد. از این اصل این نکته هم برمی اید که لذت باید مطابق با قانون بوده زیرا قانون خیر همگانی را تامین میکند و در مقابل بی قانونی به سعادت عمومی لطمه میزند.نگارنده معترف است که اِعمال خشک این اصول بر هرکار که انجام می دهیم ممکن نبوده و خود مصداق عدم تعادل است اما باور دارم آشنایی با انها مفید فایده برای هرکس که می خواهد در زندگی اش به لذت بردن اصالت دهد است. ساقی به نور باده برافروز جامِ مامطرب بگو که کارِ جهان شد به کامِ ماما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایمای بی‌خبر ز لذتِ شربِ مدامِ مامنابع : تاریخ فلسفه غرب، ملکیان مصطفی، جلد دوم.  سیر حکمت در اروپا، فروغی محمد علی.(مقاله) بررسی معیارهای هفت گانه جرمی بنتام با تکیه برآموزه های اسلامی، سبحانی نیا محمد تقی</description>
                <category>علی اکبر شعاعی</category>
                <author>علی اکبر شعاعی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jun 2022 03:32:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>