<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لحظه های پراکنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_65765740</link>
        <description>قابل بحث ندارم سخنی خاموشم 
و در این یخ زده ایام هیاهویم نیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:35:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4866490/avatar/ld7GVs.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لحظه های پراکنده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_65765740</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شقایق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65765740/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-zex84ty1qqa3</link>
                <description>ای شقایق واژه امید منما در این خانه مبهوت که آواز نفس، بر همه چلچله ها می نازدچشم بر باخته ایمزیر بار توشه اندوه می نالیم می نالیمای شقایق ما هنوزم زنده ایم!ما به جریان رگ عمر به تقلید رویمبی خبر از آنکه دیروزم گذشتما ز داد روز بر شب یا که شب بر روز،حیران مانده ایمما میان بازی کفتار و گرگان چون شقایق کوچکیموز کوچکی، همچون شقایق بر کناری رانده ایمو تو میدانی لگد را بخت آخر بر سر ما می زندگریه دارد حال ما...چهره هامان را نه با سیلیکه با خون شقایق،سرخ واداشته ایمجای پوییدن در این دشت وفابذر فریاد و نزاع و دشمنی کاشته ایمای شقایق ،دست هامان را بگیرشعر هامان را بخوانای شقایق تو کمی حرف بزن ، ما هنوزم زنده ایم!:ستایش</description>
                <category>لحظه های پراکنده</category>
                <author>لحظه های پراکنده</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 13:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین نوشته...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_65765740/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-bhkfo1zfenf8</link>
                <description>سلام امروز بستری پیدا کردم از جنس آزادیخسته از تجمع درد ها ،اینجا می نویسم تا اندک حس رها شدن دستی بر جان وامانده بنشانداعتراف میکنم مسیر احساسات بلعیده شده را بلد نیستم و آنقدر خود را بر خود خورانده، که عادتی دیرینه گشته است اولین نوشته من در این صفحه است و ناشیانه سعی بر این دارم که افکار پراکنده ام را کنار هم جای دهم ؛شاید مسیر پیدا شد یا قاصدی نگاره ی درک را بر لالوهای ذهنم عبور داد گاه در این سیر افاق می نمایاند دلی سخت دارم ولی گمانم لطیف ترین احساسات از همین وهم ها بر می آید، چون آبِ میان نفیر سخت سنگ ها من از احساس می نویسم ،تو همراهم باش:ستایش</description>
                <category>لحظه های پراکنده</category>
                <author>لحظه های پراکنده</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 02:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>