<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یسنا باقرفر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_66031680</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:51:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1144254/avatar/iXzaDr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یسنا باقرفر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_66031680</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یلدای پر از معجزه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66031680/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-wdmzttdz7uol</link>
                <description>شب یلدا برای خانواده ما همیشه یک جور حال و هوای خاص داشته؛ از اون شب‌هایی که انار دونه می‌کنیم، صدای خنده‌هامون بلند میشه و دور هم بودنمون رو با چای جشن می‌گیریم.  با این‌حال من خیلی از شب‌های یلدا خونه نبودم. درس، کار، یا حالا هر دلیل دیگه‌ای باعث میشد از خونه دور بمونم. اما پارسال تصمیم گرفتم هر طوری شده این یکی یلدا رو تو اهواز، کنار خانواده باشم.ماجرای بی‌پایان بلیطیک هفته قبل از یلدا، مثل همه آدم‌های دقیقه‌نودی، یادم افتاد که خب، بلیت بخرم! ولی گویا کل کشور تصمیم گرفته بودن که یلدا رو تو شهرهای مادری‌شون باشن، چون هیچ بلیطی برای هیچ وسیله‌ای پیدا نمی‌شد؛ نه اتوبوس، نه قطار، و نه حتی هواپیما!  هر جا زنگ می‌زدم می‌گفتن:اوه خانم، شما الان یاد بلیط افتادی؟!حتی همه همکارهامم بسیج شده بودن که هر جور شده یه راهی پیدا کنن. پیشنهادات جالبی هم می‌دادن:برو اصفهان، از اونجا یه راهی پیدا می‌کنی.یه شهر نزدیک اهواز هست، نمی‌دونم دقیقا کجاست، ولی بلیط اتوبوس داره، برو اونجا بعد یه فکری از اونجا بکن!نگار قرار بود ماموریت غیرممکن رو اجرا کنیم! من هم به هر پیشنهادی که می‌رسیدیم با یک چشم اشک و یک چشم خون گوش می‌دادم، ولی هیچ کدوم جواب نمی‌داد. بالاخره یکی از همکارام موفق شد برای پرواز کله‌سحر شب یلدا، دوتا بلیت پیدا کنه.مسابقه دوی شبانه تا فرودگاهروز قبل از پرواز، انقدر استرس و بدوبدو داشتم که سرم داشت منفجر می‌شد. همه چیز رو آماده کرده بودم: لباس، چمدون، حتی کفشی که می‌خواستم بپوشم کنار در بود. ساعت ۲ شب گفتم یه چرت بزنم بلکه حالم بهتر بشه. همسرمم بهم گفت:تو بخواب، من دیگه نمی‌خوابم و بیدارت می‌کنم!من خوابیدم و... خب، همسرمم خوابش برد و اینجا بود که نزدیک بود کل داستان یلدا خراب بشه! چون من که خواب بودم، همسرم هم با یه چیزی شبیه به معجزه‌ از خواب پرید. یعنی اگه اون لحظه بیدار نمی‌شد، پرواز رو از دست داده بودیم. با همان چشم‌های نیمه‌باز و دل‌نگران، مثل برق و باد لباس پوشیدیم و به سمت فرودگاه دویدیم. تو اون ساعت خیلی سریع تونستیم اسنپ بگیریم.حالا فکر کن ساعت ۴ صبحه، توی تاریکی داریم با بدبختی می‌دویم، همه جا تعطیله، ما هم هنوز باور نداریم می‌تونیم برسیم. کل مسیر،  این تو ذهنم بود: نمی‌رسیم دیگه. قسمت نبوده لابد!ولی با تمام انرژی دویدیم آخرین لحظه رسیدیم، کارت پرواز گرفتیم و همچنان دویدیم تا سوار شدیم.یلدای اهوازیوقتی بالاخره روی صندلی هواپیما نشستیم، انگار دنیا رو بهم داده بودن. یه نفس عمیق کشیدم و یک ساعت بعد، تو اهواز بودم.یه پیام از راه دورامسال، از خانواده‌ام و همه عزیزهام دورم و خیلی دلم برای شب‌های یلدا تنگ شده. اگه بخوام یه چیز بگم، اینه که: قدر این دورهمی‌ها رو بدونین و برای کنار هم بودن تلاش کنین. چون هیچ‌وقت نمی‌دونیم سال بعد کجاییم یا چه اتفاقی می‌افته!شب یلداتون پر از عشق و خنده!</description>
                <category>یسنا باقرفر</category>
                <author>یسنا باقرفر</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 00:33:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خب حالا مگه چی شده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66031680/%D8%AE%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%85%DA%AF%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-nwzgbm43w8qc</link>
                <description>اون روزی که ساعت هفت و نیم صبح مثل گلوله برف پرتاب شده به شیشه یخ زده بانک چسبیده بودیم که صبحانه‌ی کاری کارمندان تموم بشه و اذن دخول بگیریم، هیچ وقت فکر نمی‌کردم قراره اینجوری بشه.گرفتن وام ازدواج مثل صعود از مرحله گروهی جام جهانی برای تیمیه که اولین بار و به خاطر گل‌به خودی حریف در دقیقه ۹۳ ‌شانس حضور در جام جهانی رو پیدا کرده، همونقدر بعید و سخت. اما می‌گن کسایی که بار اولشونه شانس دارن و ما هم چون اولین بار بود که ازدواج می‌کردیم شانس آوردیم و بالاخره تونستیم وام ازدواجمون رو بگیریم. تو خانواده ما وام گرفتن درست مثل قرض گرفتن بود، یه چیزی تو مایه‌های فحش. همیشه همه به این اعتقاد داشتن که‌ تو یا خودت پول خرید چیزی رو داری یا نمی‌خریش، وام و قرض دیگه چه صیغه‌ایه. اما خب وام ازدواج واسه من مثل جایزه می‌مون . دیگه بیشتر بازش نمی‌کنم. با ‌‌پا درمیونی یه کارمند از تو خانواده پیدا شد و شد ضامن ما! وقتی وارد زندگی می‌شی و دستت می‌ره تو جیب خودت، دیگه به این آسونی‌ها از جیبت در نمیاد و دوست داره تا ابد همونجا بمونه. ولی اینجا پای ضامن وسط بود و حیثیت و آبرو. پس هزارتا زنگ و هشدار و تقویم و چوب خط نوشتیم که حتی اگه پول اسکی و استیک و اسپیناس پالاس رو هم نداشتیم، ولی قسط وام ازدواجمون رو سر موقع بدیم. اما بدبختی شروع می‌شود... آقا ما یک ماه فراموش کردیم قسط وام ازدواج رو سر موقع پرداخت کنیم. یه روز که رفته‌بودیم اسکی، سر یکی از پیچ‌ها کلاه و عینک رو در آوردیم و بهم نگاه کردیم که شت! قسط وام ازدواج! نمی‌دونم می‌دونید یا نه ولی روی قله که برای اسکی می‌ری خیلی خوب آنتن نمی‌ده و بالطبع اینترنت هم در دسترس نیست. تا ما تو صف تله‌کابین بودیم که برسیم پایین ضامنم زنگ زد و من یخ کردم. یخ کردن تو اون آب و هوا چیز عجیبی نیست.+سلام چطوری و چه خبر و اینا، ببین میگم از الان بانک بهم…-الو الو صدات نمیاد، ببین من برسم رو زمین بهت زنگ می‌زنم.در این لحظات مرسومه آدم‌ها سناریوهای مختلف فرارشون رو مرور می‌کنن.-فرار کردن قاطی گله گوسفندها که نه، خیلی بو می‌گیرم.-تغییر چهره و خروج با قیافه مبدل. این بد نیست اتفاقا می‌خواستم دماغم رو عمل کنم و بوکال فت هم انجام بدم ولی خب طول می‌کشه.-می‌رم تو یه روستای دور افتاده با اسم و هویت جدید زندگی می‌کنم. آره این خوبه.صف تله‌کابین شلوغ بود، حتی صف VIP که ما توش ایستاده بودیم. نفر کناریمون بدون این که سرشو بچرخونه مثل دون کورلئونه صداش رو کج و کوله کرد:+چکت برگشت خورده؟-زکی، قسط وامم عقب افتاده. دارن ضامنم رو کت بسته می‌برن.+پیمان-ها؟+پیمان-با کی کار داری آقا، مزاحم نشو.+پیمان- (…)+بابا چته، دارم می‌گم از #پرداخت_مستقیم_پیمان استفاده کن.-وا، یعنی بدم آقا پیمان قسط‌های من رو پرداخت کنه؟ زشت نیست؟ ما از اون خونواده‌هاش نیستیم.+ای بابا. با #پرداخت_مستقیم_پیمان اطلاعات حساب بانکیت رو وارد می‌کنی و خود آقا پیمان هرماه سر مهلت، قسطت رو پرداخت می‌کنه، تو هم دیگه نیازی نیست عمل بوکال فت کنی.-آقا تو از کجا فهمیدی؟ من داشتم تو ذهنم بهش فکر می‌کردم.+عه چیز شد ببخشید. تله‌کابین هم رسید، فعلا.اون آقا که تلاش می‌کرد دون کورلئونه باشه، تو صف تله‌کابین VIP از ما جلو زد و رفت ولی یه استرس خیلی بزرگ رو از دوش من برداشت.آقا پیمان زمانه‌ات را بشناس.</description>
                <category>یسنا باقرفر</category>
                <author>یسنا باقرفر</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2024 11:14:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>