<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا قیومی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_66386596</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:58:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2414506/avatar/SDdG7u.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا قیومی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_66386596</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بعضی وقت‌ها برمی‌گردند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66386596/%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-coddmc74jolf</link>
                <description>صحبت از کتاب ترسناک که می‌شود، یادم به نوجوانی‌ام می‌افتد. بعد از خواندن بچه‌های بدشانس و کتاب‌های دارن شان که در آن سن باید یواشکی به سراغ‌شان می‌رفتم، گویی کاملا این ژانر را به فراموشی سپرده بودم. پس تصمیم گرفتم به نوجوانی‌ام برگردم، چون ترسناکی کتاب‌ها برای من با آن دوره آمیخته شده است. احتمالا «بعضی وقت‌ها برمی‌گردند» استیفن کینگ با ترجمه‌ی خانم سمیه جعفری‌نژاد، می‌توانست بهترین گزینه برای چالش کتابخوانی این ماه طاقچه باشد که قرار بود کتابی را بخوانم که از شدت ترس نفسم را بند بیاورد.داستان از این قرار است که جیم، معلم قصه‌ی ما، هنوز که هنوز است در کودکی‌اش جا مانده. در اتفاقی که به همراه برادر بزرگ‌ترش وارد آن شد و به تنهایی از آن جان سالم به در برد. آن‌ها برای باز پس دادن کتابی به کتابخانه می‌روند، که چند نفر به آن دو حمله می‌کنند. حالا تمام انسان‌های گذشته، در خواب و بیداری به او حمله می‌کنند و قصد جان باقیمانده‌ی او را دارند. گاهی رخت انسان‌های حال را می‌پوشند، در قالب همکاران و دانش‌آموزان و یا حتی خانواده‌ی او وارد می‌شوند و قصد دخالت در روزمره‌ی جیم را دارند و نمی‌گذارند یک آب خوش از گلوی او پایین برود. حال، جیم تصمیم بزرگی می‌گیرد. می‌خواهد با قربانی کردن آینده‌اش، انتقام گذشته‌ و برادر از دست‌رفته‌اش را بگیرد...دارن شان، نویسنده‌ی کتاب، به خوبی از پس واقعیت دادن به عجایب ترسناک و سبک رئالیسم جادویی برمی‌آید. اتفاقات، بدون این که خللی در لحظات حال داستان ایجاد کنند، یکی پس از دیگری به سرعت طی می‌شوند. شاید می‌شد همین متن را به جای یک داستان کوتاه، در رمانی با جزئیات بیشتر بازنویسی کرد و هم‌چنان جذابیت و کشش متن را به همراه داشت. نمی‌شود گفت که «بعضی‌ وقت‌ها برمی‌گردند» از آن دست کتاب‌هایی‌ است که وقتی تنهایی یا چراغ‌های خانه خاموشند، نباید بخوانی. ترسناکی‌اش طوری نیست که وهم‌آلود باشد و اتفاقات به حدی دور از طبیعتند که ترس چندانی به وجود خواننده نمی‌اندازند. اما برای چند ساعتی وارد دنیای جدیدی می‌شوی که طبق قوانین آن‌جا، ترس‌ را در همان دنیا تجربه می‌کنی. احتمالا به محض پایان یافتن و پایین گذاشتن کتاب، دنیا مثل چند ساعت قبل صلح‌آمیز و زیباست و شب می‌توانی بدون کابوس سر بر بالینت بگذاری.هم‌چنین فیلم این اثر نیز در سال 1991 به کارگردانی تام مکلوفین از روی همین رمان تهیه شده است.گزیده‌‌هایی از متن کتاب:هیولاها واقعی‌اند، ارواح هم واقعی‌اند. آن‌ها درون ما&quot; زندگی می‌کنند و گاهی برنده می‌شوند.&quot; &quot;اواخر ماه اکتبر دوباره همان کابوس را دید و این بار با فریاد از خواب بیدار شد. همسرش سالی را دید که کنار او روی تخت نشسته و شانه‌هایش را گرفته است. قلبش به شدت می‌کوبید. سالی در حالی که صورتش را نوازش  می‌کرد، گفت: «اوه پسر! کابوس می‌دیدی؟ در مورد آن پسرهایی که گیتار آن یکی را شکستند؟» جیم گفت: «نه خیلی قدیمی‌تر از آن بود. بعضی‌وقت‌ها برمی‌گردد. همش همین. چیز خاصی نیست. سالی چراغ را خاموش کرد؛ جیم آنجا دراز کشید و به تاریکی زل زد.&quot; اگر به داستان‌های جنایی و پر ماجرا علاقه دارید، در یک عصر ساکت تابستانی که حوصله‌ی‌تان سرجایش نبود، می‌توانید بنشینید به خواندن کتاب «بعضی وقت‌ها برمی‌گردند.» از بخش بی‌نهایت طاقچه و در عرض زمان کوتاهی تجربه‌ی هیجان‌انگیزی را پشت‌سر بگذارید.</description>
                <category>زهرا قیومی</category>
                <author>زهرا قیومی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jun 2023 09:20:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66386596/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-x3w9po67xp69</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمآسیه مستاصل و اشک‌ریزان گفت &quot; اینستا بیچاره‌ش کرده. همه‌ش خودش رو با دیگران مقایسه می‌کنه. سیر نمی‌شه. خواهرم پنجه آفتابه. هرکی می‌بینتش می‎گه دماغتو عمل کردی؟ حالا پاشو کرده تو یه کفش که می‌خوام دماغمو عمل کنم&quot;راست می‌گفت. خواهرش را دیده بودم. چشم‌های غزاله‌گون جذابی داشت صورتی نه گرد و نه کشیده، بی‌‎عیب و نقص و پوستی صاف و شفاف. هیچ‌ نشانه خاصی نه در صورتش نه در هیکل خوش‌تراشش نبود. مثل خیلی از هم سن‌وسال‌های ما دوران مدرسه را بدون مشکل یا اتفاق خاصی گذرانده بود، درس خوانده بود، کنکور داده بود و دانشگاه‎ قبول شد. دانشگاه تهران. بعد مثل همه ازدواج کرده بود و دوبار مادر شده بود و باز مثل همه ماشین می‎خواست و خانه‌ای بهتر. او خیلی مثل همه‌ی ما هم‌شکل‌های هم‌نسل هست ولی جنون هرچه بیشتر مثل بقیه بودن رهایش نمی‌کند. این روزها همه باید دندان‌هایشان سفیدی غیرطبیعی کمپوزیت داشته باشد، لب‌ها ژل‌زده، ابروها کلفت و میکروبلدینگ شده و پیشانی وگونه‌ها بوتاکس شده باشند. آدم‌های مثل هم موهای هایلایتشان کراتینه و پروتئینه شده و لمه لابه‌لای تارهایش می‌درخشد. توی دست‌ها آیفون است و همه کتاب اثر مرکب و ملت عشق و چگونه فلان شویم و چگونه بیسار نشویم می‌خوانند. و این آزِ مثل بقیه بودن، عقب نیفتادن و جا نماندن، آرامش را از زندگی خیلی‌هایمان ربوده است. دروغ چرا؟ از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان؟ گاهی من هم توی آینه که نگاه می‌کنم زردی دندان‌های کمپوزیت نشد‌ه‌ام به چشمم می‌آید. بارها به سرم زد که موهای مشکی نازنین‌ام را رنگی پنگی کنم. گاهی بینی نه چندان صاف و صوفم از توی آینه برایم دست تکان می‌دهد و من فکر می‌‎کنم اگر عملش کنم چه‌طور می‌شوم؟بد نیست. زیبایی هیچ بد نیست اما می‎دانم اگر به این فکرها بها بدهم دیگر آرامشی برایم باقی نمی‌ماند. می‌افتم روی دور باطل بهتر و بهتر و بی‌‎نقص‎‌تر شدن.برای شرکت در چالش کتاب‎خوانی طاقچه در اردیبهشت باید کتابی می‏‌خواندیم که کمکمان کند استرس و اضطراب را از خودمان دور کنیم و به آرامش دست یابیم. برایم مسلم بود که سراغ کتاب‎های روان‏‌شناسی نروم و آرامش را لابه‌لای داستان‎ها بجورم. یکی از کتاب‎هایی که در اردیبهشت خواندم &quot; آدم‌ها&quot;ی آقای احمد غلامی بود. مجموعه داستان کوتاهی که در مورد صد شخصیت است. شخصیت‌هایی واقعی با داستان‌ها و سرنوشت‌های متفاوت. آدم‎هایی که هر کدام نقص‌هایی دارند، انتخاب‎های متفاوتی دارند و همین آن‎ها را منحصر به فرد و داستان زندگی‎شان را روایت شدنی می‎کند. هر کدام از داستان‎ها را که خواندم، بیشتر از خودم بودن کیف کردم و راضی شدم. و دلم گرفت که چرا این روزها آدم‌ها این‌قدر معمولی و روایت نشدنی شدند. غم باید باشد نقص باید باشد، دردسر مشکل انتخاب اشتباه دیوانگی... همه این‎ها باید باشند که زندگی قشنگ بشود. که زندگی زندگی بشود. من شاید به لحاظ خط فکری با آقای غلامی هم‌سو نباشم که نیستم. نگاه او به جنگ که لابه‎لای روایت بعضی شخصیت‎هایش هویدا بود، با نگاه من بسیار متفاوت است. اما خودِ این کتاب سعه صدر آدم‎ها را برای پذیرفتن تفاوت‎ها بالا میبرد. و من با وجود این افتراق از دنیای رنگارنگی که احمد غلامی در آدم‎ها ساخته، خوشم آمد و دلم خواست که خودم یکی از آدم‎های منحصربه‏فرد این دنیا باشم.کتاب روان  است و نثر آسان و روایت ساده و بی‌آلایشی دارد. به خاطر کوتاه بودن روایت‎ها ریتم تندی هم دارد. ولی من دلم خواست ذره‌ذره بخوانم و هربار به هر شخصیت کمی فکر کنم.اگر شما نویسنده نقاش و هنرمند هستید و برای کارتان به شخصیت‌پردازی نیاز دارید، این کتاب یک استاد خوب است برای این‏کار.آدم‌ها را نشر ثالث در سال 1393 چاپ کرده است.</description>
                <category>زهرا قیومی</category>
                <author>زهرا قیومی</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 14:01:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مثل نهنگ نفس تازه می‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66386596/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-bjnfhn9cn2d0</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمکتاب‎های روان ‎شناسی وقتی می‌خواهند به مسئله‌ای بپردازند و احیانا راه‌ کار حل آن را بدهند، یک‌ سری گزاره‌ی خبری روی مغز تلنبار می‌کنند. گاهی مغز وقتی این داده‌ها را دسته‌بندی می‌کند، می‌بیند یکی یا چندتا از همین‌ها قبلا در قفسه‌ی مربوطه وجود داشته است.  واقعیت آن است که گاهی انبوهی از این دانسته‌ها تغییری ایجاد نمی‌کنند. حرکت وقتی ایجاد می‌شود که ذهن فعال شود. وقتی که دل همراه شود. این کاری‌ست که داستان می‌کند. من اگر بخواهم برای چالش کتابخوانی طاقچه کتابی برای دمیدن روح امید معرفی کنم &quot;مثل نهنگ نفس تازه می‌کنم&quot;ِ خانم امیرزاده را پیشنهاد می‌دهم. مستوره، شخصیت اصلی این داستان نماینده دختران نسل ماست. دخترانی که برای زندگی و اثرگذاری اجتماعی تربیت شدند و در مواجهه با مادری و همسری دچار تعارضاتی می‌شوند. چالش‌هایی مانند غربت، اختلافات فرهنگی با خانواده همسر، بی‌کاری، ایجاد تعادل بین نقش‌های خانه و اجتماع و... . او یک فعال اجتماعی‌ست که با مادر شدن چالش‌های جدید پیش پایش به وجود می‌آید. داستان کشمکش و پیرنگ خوبی دارد. در یک سیر منطقی شخصیت متحول می‌شود. مستوره همان‌طور که رشد می‌کند دست مخاطب را هم می‌گیرد و با خود بالا می‌برد. مشکلات و درگیری‌های او آن‌قدر ملموس است که احساس هم‌زات پنداری مخاطب را برمی‌انگیزد و مستوره‌ی درونی خانم‌ها را بیرون می‌کشد. دنیای زنانه در این کتاب به خوبی تصویر شده است.امیرخانی یک خانم مذهبی و چادری است اما این کتاب به خاطر قوت قلمش مختص این طیف نیست و برای خیلی‌ها می‌تواند جذاب باشد. نثر شیرین و روانی دارد و نویسنده نکات فلسفی دینی و اخلاقی را خیلی نرم بدون این‌که گل‌درشت باشد لابه‌لای داستان پاشیده است. ادبیاتی بودن ایشان به خوبی از لابه‌لای سطور کتاب چشمک می‌زند و با تکنیک بینامتنیت پای کهن الگوها را هم به زیبایی به ماجرا باز کرده است. کتاب شخصیت پردازی خوب و قوی دارد. مستوره امیرخانیِ داستان کاملا قابل باور و واقعی است. گفت‌وگوها پیش برنده و واقعی و محاوره‌ای هستند. لحن‌ها در گفت‌وگوها متفاوت‌اند. آغاز نسبتا خوب یا معمولی دارد. کم‌کم داستان اوج می‌گیرد و مثل یک قالیچه‌ی سلیمان شما را سوار بر امواج احساسات مناقض می‌کند و می‌برد. طی مسیر لذت بخش است. اما پایان بندی عجولانه است و متاسفانه قالیچه‌ی سلیمان یکهو ترمز می‌زند و مخاطب پرت می‌شود بیرون!جان کلام این کتاب این جمله است که &quot; اگر ازدواج نیمی از دین داری باشد، حتما مادری نیمی از عرفان است.&quot;چهل پنجاه درصد ابتدایی کتاب کمی تلخ همراه با غرغر فروان و رو به سقوط است. از آن پس ذره ذره اوج می‌گیرد. در نهایت ساحل آرامشی که مستوره به آن قدم می‌گذارد و صلحی که با خودش برقرار می‌کند، روح امید را در تازه مادران زنده می‌کند. جملات خاصی که در ذهن چراغ روشن می‌کنند یا تشبیهی شیرین و بدیع دارند در متن به وفور یافت می‌شود. من تعداد بسیار زیادی از آن‌ها را ذخیره کرده‌ام تا بارها بهشان مراجعه کنم.مطالعه‌ی این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌دهم؟ خانم‌هایی که به تازگی مادر شدند. یا خانم‌هایی که بین فشار انتخاب شغل و مادری مانده‌اند. و تمام زنان و مردانی که دوست دارند با مادران همدلی کنند و دنیا و دغدغه‌های آنان را بهتر بشناسند.بخشی از متن کتاب:&quot;دوش آب را باز کرده‌ام. حرف‌های توی گوشم اما شسته نمی‌شوند. اگر به این حرف‌ها فکر کنم، بزرگ می‌شوند و مثل جلبک روی چشم‌های دلم را می‌پوشانند.&quot;&quot;دستش را روی موهایم می‌کشد. انگار باد بوزد، باران ببارد، بوی خاک نم خورده به مشامت برسد و حالت بهتر شود.&quot;</description>
                <category>زهرا قیومی</category>
                <author>زهرا قیومی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 18:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>