<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مادر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_66588775</link>
        <description>سفیر برند هویو؛ مادری که در مورد کودکان، بازی و عدالت آموزشی برای کودکان می‌نویسد..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:18:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1461041/avatar/zzchiN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مادر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_66588775</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طاها و ماشین کنترلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66588775/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84%DB%8C-jfy0qvbqma1b</link>
                <description>طاها داره کم‌کم بزرگ میشه. هنوز که هنوزه اون ماشین کنترلی خودش رو دوست داره. سال گذشته این اسباب بازی ماشین کنترلی رو از هویو براش گرفتم. خیلی دوستش داره. من دوست دارم بره بیرون بیشتر با دوستاش بازی کنه. ولی دوست داره توی خونه با این ماشین کنترلی بازی کنه. البته گاهی میره بیرون با دوستاش بازی می‌کنه. ماشین کنترلی اش رو هم میبره اتفاقا. </description>
                <category>مادر</category>
                <author>مادر</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 00:05:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طاها جان پشت این مانیتور ماشین کنترلی چیزی نیست!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66588775/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-oxb3gp6q9vo8</link>
                <description>ماشین کنترلی بوگاتی طاها دنیای خلاقیت بچه‌ها انتها نداره. اونا اصلا مثل ما محدود نیستن. اصلا این چارچوب‌های محدود کننده‌ای که ما برای خودمون درست کردیم که بهمون اجازه نمیده کمی خلاقیت داشته باشیم رو ندارن. ولی حیف که این روش آموزش توی مدارس، این روش تربیت ما خانواده ها و زندگی ماشینی و شهری و .... آدم ها رو به سمت محدود شدن حرکت میده. یادم میاد وقتی طاها 3 سالش بود نگران ی موضوعی شدم. نکنه بچم درک از منشاء نداره. طاها فکر میکرد ی کارخونه‌ای وجود داره که همه چیز رو تولید میکنه. میگفت اسباب بازیم از کارخونه اومده، بستنی از کارخونه اومده بیرون، تلوزیون از کارخونه اومده ... اون موقع دیدم زندگی شهری چقدر میتونه توی ذهن بچه صورت مسئله‌ها رو پاک کنه. ی بار باید ی متن مفصل در مورد درک از منشاء در آینده بنویسم حتما.بریم سر داستانمون ما برای طاها ی بار ی ماشین کنترلی بوگاتی خیلی مجهز از فروشگاه هویو خریدیم. بسته مون به دستمون رسید و آقا طاها حسابی چند ماهی رو درگیر این ماشین بود و حتی توی مهمونی‌ها و مسافرت‌ها هم این ماشین باید همراهش بود. خدا نکنه که ی وقتی وسط ی سفری که برق نبود شارژ این ماشین کنترلی تموم میشد. بیچارمون میکرد. حدود یکسالی که گذشت ی بار رفتیم دیدیم که بعله!!! ژن مهندس آقا طاها بر بقیه ژن ها غلبه کرده و زده ماشین نازنین رو تکه  تکه کرده. تا ی مدت خوبی دیگه آقا مکانیک ما شده بود. هر مهمونی که میومد خونمون همه باید جمع میشدن تا آقا طاها بره ماشین و ابزاراش رو بیاره ی دور ماشین رو دمونتاژ کنه و دوباره مونتاژ کنه و دوباره ماشین راه بیفته و طاهای قصه ما از غرور به خودش بباله.یا مثلا باباش هر وقت میخواست سوار ماشین بشه گیر میداد که میخوام ماشینت رو تعمیر کنم. حالا بیا آقا رو راضی کن که ماشین سالمه و نیازی به تعمیر نداره. داستان اینجا بود که جالب شد. این ماشین ی مانیتور داشت که روش تصاویر دو بعدی مختصری پخش میشد. یکی از اون فیلم ها ی تعداد ماشین بودن که توی ی پیست داشتن از هم سبقت میگرفتن. طاها مانیتور رو باز کرده بود و شکسته بودش و داشت دنبال ماشین های توی مانیتور میگشت. اولش این صحنه به نظرم خیلی خنده دار اومد ولی بعدش به فکر فرو رفتم ... تا حالا من فکر نکرده بودم که چه اتفاق تکنولوژیکی پشت صفحه ال سی دی میفته که ی المان شروع میکنه به حرکت کردن. چرا فکر نکرده بودم؟! چون میگفتم اینا رو توی کارخونه میسازن دیگه.. من چه میدونم!! حالا نمیگم آدم از هر چیزی باید سر در بیاری. قطعا نه وقتش هست و نه اصلا درسته. ولی تمرکز صحبت من روی کنجکاوی بدون چارچوب طاها هست. اینکه هیچ وقت خودش رو محدود نکرد به دیدن اون ماشین ها و رفت و دنبالشون گشت تا پیداشون کنه و لمسشون کنه. من اون روز از طاها چیز بزرگی یاد گرفتم. یاد گرفتم توی حوزه علاقه مندیم حسابی دنبال همه چیز بگردم و کنجکاوی کنم. بعضی مواقع سرم رو از لایه امن جامعه و خودم بیرون بیارم و ببینم چجوری میشه ی جور دیگه به  صورت مسئله فکر کرد؟ چجوری میشه ی جور دیگه میشه صورت مسئله رو تعریف کرد؟! چند تا جواب دیگه توی مسیر های موازی میشه برای این صورت مسئله دید؟! و هزاران کنجکاوی دیگه.البته در مورد داستان طاها ناگفته نمونه که جریان به همین سادگی و جذابی هم نبود. ما تا چند روز داشتیم بعد این اتفاق برای طاها توضیح میدادیم که طبیعیه که ماشین پشت این ال سی دی نیست تا بچه با این خلا شناختی ای که براش به وجود اومده بود کنار بیاد. همین اصلا ی مسئله هست که چجوری برای ی بچه باید اینو توضیح داد...شما بودید چجوری توضیحش میدادید؟!!</description>
                <category>مادر</category>
                <author>مادر</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jan 2022 13:05:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طاها و چرخه‌ی عمر اسباب بازی هاش و رویای من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_66588775/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B4-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-uoefpwgt0lwg</link>
                <description>طاها عاشق بازی کردن با اسباب بازی هاش هست. داستان از این قراره که عاشق ی اسباب بازی میشه. با کلی تلاش سعی میکنه اونو به دست بیاره. باید تلاش کنه، چون منو باباش  سعی میکنیم ساده هر چیزی که میخواد در اختیارش نزاریم. خلاصه وقتی به دستش میاره معمولا ی دوره مشابه رو هر بار تجربه میکنه و تجربه میکنیم.هفته اول: یک غرور وصف نشدنی داره از مالکیتش به اون اسباب بازی هفته دوم: حسابی مشغول بازی باهاش هست و داره حسابی سناریوهای مختلف بازی رو باهاش امتحان میکنه.هفته سوم: دیگه داره قدیمی میشه. سعی میکنه تنوع طلبیش رو با اشتراک اون بازی با دوستاش یا هر چیز دیگه جواب بده.هفته چهارم: چه کنیم دیگه. کارش با اون اسباب بازی تموم شده ولی ی مهندس چموش توی ژن‌های بچه‌ام هست که بعد از بازی با اسباب بازی‌ هاش میره سراغ کالبد شکافیشون تا ببینه توی این بازی ها چی هست!!! داستان های عجیبی پشت این دمونتاژها و تجربیات طاها هست که بعدن باید براتون در موردشون صحبت کنم. و درنهایت هفته پنجم: حالا دیگه داره بهمون یواش یواش گیر میده که من فلان چیز رو میخوام و باید به فکر خرید ی اسباب بازی دیگه براش باشیم.اینکه هر مرحله رو هفته به هفته نوشتم مشخصا به این معنی نیست که واقعا ی هفته طول میکشه!! ی وقتایی ی مرحله 2 روز هست و ی وقتایی هم 2 ماه، ولی دیگه من به خاطر ظاهر متن این کار رو کردم. شما به بزرگی خودتون ببخشید دیگه :)البته من بازی های طاها رو عمدتا از فروشگاه اینترنتی اسباب بازی هویو خرید میکنم. البته دلایلم برای خرید از هویو خیلی زیاد هست و حتما توی ی متن دیگه مفصل در موردش مینویسم ولی امروز با ی هدفی این متن رو نوشتم که مربوط میشه به هویو.هویو توی این دو هفته (نیمه دوم دی ماه 1400 ) داره سود تمام فروشش رو اختصاص میده به خرید اسباب بازی و ارسال برای چندتا روستای محروم توی کشور. این کار خیلی منو توی فکر فرو برد، اگه ما برای طاها نمیتونستیم اسباب بازی بخریم واقعا طاها اینقدر تجربه زیسته داشت؟!!! واقعا اینقدر بچم مشغول بازی بود!! اینقدر من به عنوان مامانش قربون و صدقه توانایی هاش می رفتم؟!! و هزارتا سوال دیگه ... من عاشق نوشتن هستم و بودم ولی هیچ وقت دست به عمل نزده بودم. این اتفاق شد ی بهونه که بیام و ی صفحه توی ویرگول بسازم و بدون هیچ چشم داشتی به عنوان سفیر هویو توی ویرگول در مورد دغدغه های مشترکم با هویو و تجربیات خریدم از هویو بنویسم. ممنونم از هویو و انرژی مثبت این برند که با پیام کمپینش بهونه ای شد تا من شروع کنم به نوشتن و حرکت کردن به سمت رویام. رویای من نوشتن در مورد کودکان و مادرانشونه :)</description>
                <category>مادر</category>
                <author>مادر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jan 2022 17:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>