<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آطوسا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_67076501</link>
        <description>بخاطر خودت بنویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 18:44:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1664273/avatar/NWijq4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آطوسا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_67076501</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا از خودم بدم میاد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67076501/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-q9l1vwxrg9ou</link>
                <description>Aaaaaaaaaaaaaaaaaبسع دیگع چرا تمومش نمیکنیولی راست میگیمگه اومدنم دست خودم بود که رفتنم دست خودم باشهمامان بابام چون یه روز گرمی زیادزدن من اومدمحال‌ام تا تو نخوای نمیرمFuck meاینقدر تو خونه،تومدرسه و توجامعه بهم گفتن هر اتفاقی افتاد خودت مقصریبه جایی رسیدم که حالم از خودم به هم میخوره و دلم نمیخواد حتی خودمو تو آینه ببینماز همه چیم متنفرماینقدر گفتن که باورم شد واقعا همه چی تقصیر منه مگه من چیکار کردم که اینقدر خودمو مقصر میدونمآرزوهام و مسخره خوندنفکرام و تخیلات خوندناینقدر گفتین که باورم شد زندگی خوب وجود ندارهمیگین۱۲سال درس بخون۸سال برو دانشگاه بعد۳۲ سال کار کنآخرشم بمیراین زندگی قشنگی هست که ازش دم میزنین؟ حیونا که قشنگ تر زندگی میکنن دیگه یادم نمیاد واقعا چی خوشحالم میکنه و چی میخواماینا تقصیر شماست نه منبزار یه مثال برات بزنم:اگه گل رز تو باغچه گل نده،مشکل از گله یا محیط دورش؟چرا جامعه داره کاری میکنه که آدما از خودشون بدشون بیادهیشکی نیست که بدنشو دوست داشته باشه،رویاهاش و باور کنه،منطق خودشو داشته باشه.شدیم یه مشت گاو و گوسفند که یه مسیر که تهش دره ی حسرت و ناامیدی هست وگرفتیم میریم جلوهر کی بخواد یه ور دیگه رو نگاه کنه هزار تا حرف بارش میکنینمتنفرم از این دنیا که باعث شده از خودم بدم بیادتقصیر دنیاست که از خودم بدم میاددیگه بسه هر چی خودمو مقصر اشکالای عالم و آدم دونستم</description>
                <category>آطوسا</category>
                <author>آطوسا</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 12:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیر مجاز های انديشه ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67076501/%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D9%85-q12ewmc8jdve</link>
                <description>من پیش این اهریمنان چیزی جز زبان دل ندارمفروغ آدمیت را در قلب ها می‌شکافد و با زبان آهن و آتش جواب می‌دهند تفنگت را زمین بگذارتا از جسم تو این اهریمن انسان کُش بُرون آیدتو از آیین انسانی چه میدانی؟اگر جان انسان را خدا دادَستتو چرا باید بستانی؟چرا برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ تفنگت را زمین بگذاردلا بسوز که سوز تو کار را بکُنددعای نیمه شبی رفع صد بلا کندغمگین چو پاییزماز من بگذرسرتا به پا عشقمدردم.سوزمبگذار ای بی خبر بسوزمچون شمعی تا سحر بسوزمدیگر ای مه به حال خسته بگذارمبگذر از من تا به سوزِ دل بسوزمدنیااااابگذر از جوانان عاشق وطنم دیگر شعر غم انگیز نمی‌خواهیم شعری شاد و رقصی آزادانه می‌خواهیم خدایانمیدونم به این دنیا تقاص چیو پس میدیمبگو پشت کدوم ابریکه شب سر در گریبونه که روز از ترس تنهایی در پناه سایه میمونهبی تو موجی سرگردانمدریایم باشآخر کجا ماندی؟برگردی ای کاش...خدایا فقط با تو میتونیم جلوی این نامردا وایسیموقتی باهامون باشی،دنیا زیباستنکنه اینا تو رو هم گرفتن؟؟</description>
                <category>آطوسا</category>
                <author>آطوسا</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 23:04:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ستاره هام نمیدرخشند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67076501/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D9%86%D8%AF-s7v2dspwvpcg</link>
                <description>بد ترین حسی که میشه تجربه کرد،نا امید شدن از خودت و آینده ای هست که برای خودت رقم زدیبا اینکه میدونی اشتباهی میری.ولی پیدا کردن راه اونم تنهایی کار دشواریه انگار توی جنگل تخیلات تاریکت گم شدی.هر  نوری میبینی و میدویی سمتش،یهو نا پدید میشه صدات در نمیاد که از کسی کمک بخوایی،انگار خفه شدی...دلم میخواد از ته دلم فریاد بکشم. اینقدر بلند که خالی بشم از این احساسات پوچهمه ی چیزایی که قبلا برام قشنگ و امید بخش بودن رو الان تاریک میبینم.دیگه نمیخوام دنیام تاریک باشه.دوباره میخوام دنیام ورنگی کنم.ایندفعه با سلیقه خودم رنگش کنم،دیگه اجازه نمیدم بقیه دنیام عوض کنن.این افکار تنها چیزیه که هنوز سرپا نگهم میداره:)آسمون شب و خیلی دوست دارم،ولی با ستاره های پرنورش.میخوام آنقدر از شهر و شلوغی دور بشم، که دوباره ستاره هامو ببینم..میخوام دیده بشم. آنقدر زیاد که درخششم همه رو وادار کنه نگام کننقوانین نا نوشته ی بقیه که دارن زندگیم رو به تباهی میکشن رو میسوزونم، قبل از اینکه اونا منو بسوزوننخوشحالم...خیلییییییییی خوشحاللللللممممدنیا !به حرفام گوش میکنی؟اینقدر میگم تا بالاخره مجبور بشی به حرفام گوش کنی!حال من خیلیییییی خوبههههههمیخوام ثابت کنم که دارن اشتباه میکنن.برای کسی که بخواد عوض بشه،شرایط و زمان مفهومی نداره اونی که باید بشه،میشهمن دوباره اومدم.اینبار سروصدای موفقیتم همه جارو میگیره.........شنیدییییی؟اره من دیونه ام .آنقدر زیاد که هیچی نمیتونه جلوی دیوانگی هامو بگیره</description>
                <category>آطوسا</category>
                <author>آطوسا</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jun 2022 15:54:53 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>