<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فیلمباز | CineFilm</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_67085630</link>
        <description>محفلی برای علاقه‌مندان به سینما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:16:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1015630/avatar/hSmOJB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فیلمباز | CineFilm</title>
            <link>https://virgool.io/@m_67085630</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهترین قسمت های سریال &quot;دکستر&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-kzykfxvj1bjm</link>
                <description>در طول پخش سریال، بهترین قسمت‌های دکستر به این سریال کمک کردند تا با داستان‌های پرپیچ‌وخم، اوج‌های باورنکردنی را تجربه کند. در سال ۲۰۰۶، پخش سریال دکستر از شبکه شوتایم آغاز شد و این سریال به سرعت به موفقیت چشمگیری دست یافت. بازی مایکل سی. هال در نقش دکستر مورگان، که به کاوش دوگانگی بین مردی با اصول اخلاقی قوی و وجهه‌ی تاریکش می‌پرداخت، یک درام جنایی جذاب و پرتنش بود که پیشگام داستان‌ های ضدقهرمانی در تلویزیون بود.این سریال در ابتدا از مجموعه رمانی به نام «دکستر: در رویایی تاریک» نوشته جف لیندسی اقتباس شده بود. با این حال، زمانی که فصل دوم ساخته شد، سریال شروع به خلق داستان‌های مستقل‌تری کرد که ارتباط کمی با رمان‌ها داشتند یا اصلاً ارتباطی نداشتند. در حالی که برخی از فصل‌ها مطابق با استانداردها و لحن معمول سریال نبودند، دکستر عمدتاً مجموعه‌ای از داستان‌های درخشان و پیچیده را با چندین قسمت به‌یادماندنی به نمایش گذاشت.۱۵_ &quot;هری کثیف&quot; - فصل چهارم قسمت پنجمبهترین قاتل سریالی تمام فصل های سریال، ترینیتی بود و در اپیزود &quot;هری کثیف&quot;، سریال تلاش زیادی کرد تا نشان دهد که دکستر چه شباهت ها و تفاوت هایی با این مرد شرور دارد. هر دو قاتل سریالی هستند و دکستر همیشه فقط افرادی را که فکر می‌کند لیاقتش را دارند، کشته است؛ اما با این وجود هنوز هم یک هیولا است. در این قسمت، دکستر در فکر این است که آیا ترینیتی کسی است که به دب شلیک کرده است یا نه، بنابراین برای یافتن این مرد تلاش می‌کند و سعی می‌کند پاسخی برای سوال خود پیدا کند. در حالی که ترینیتی هنوز به قتل هایش ادامه می‌دهد.نکته ای که این قسمت را تبدیل به یکی از بهترین اپیزود ها می‌کند، این است که نشان می‌دهد ترینیتی پدر دو فرزند را با استفاده از همان روشی که دکستر مورگان برای قتل های خود استفاده می‌کند، به قتل می‌رساند. این نشان می‌دهد که دو مرد از همان تاکتیک‌ها استفاده می‌کنند اما سپس شاهد مرگ پدر بی‌گناه و بی‌سرپرست ماندن دو فرزند هستند. به راحتی می‌توان فهمید که دکستر ممکن است کارهایی را به دلیلی که درست می‌داند انجام دهد، اما او در نهایت تفاوت چندانی با ترینیتی ندارد. همچنین در این قسمت دکستر تصمیم می‌گیرد که ترینیتی را نکشد، که این تصمیم در نهایت به ضرر او تمام خواهد شد.۱۴_ &quot;بد من&quot; - فصل پنجم، قسمت اولفروپاشی دلخراش دکستر مورگان، فصل پنجم سریال دکستر را برجسته می‌کند. در فصل چهارم، دکستر مورگان این فرصت را داشت که قبل از کشتن هر کس دیگری، قاتل ترینیتی را از بین ببرد، اما این کار را نکرد زیرا می‌خواست بیشتر در مورد اینکه چگونه این مرد می‌تواند دو زندگی خود را از هم جدا نگه دارد، یاد بگیرد. با این حال، همانطور که در قسمت پایانی فصل چهارم مشخص شد، ترینیتی ریتا را به قتل رساند و زندگی دکستر را نابود کرد. این قسمت به خوبی نشان می‌دهد که دکستر پس از این اتفاق غم‌انگیز، چه وضعیتی دارد.دکستر در چهار فصل اول وانمود می‌کند که احساساتی ندارد و معتقد است که نمی‌تواند مانند انسان های دیگر احساساتش را ابراز کند. با این حال، وقتی پس از مرگ ریتا، کدی و آستور را آرام می‌کند، شروع به ابراز خشم و عصبانیت می‌کند و حرف‌هایی می‌زند که معمولاً پیش خودش نگه می‌داشت. با این حال، چیزی که این قسمت را برجسته می‌کند این است که دکستر مردی را که فحشی به ریتا داده بود، تا سر حد مرگ کتک می‌زند و متوجه می‌شود که واقعاً ریتا را دوست داشته، که این افشاگری مسیر سریال را تغییر می‌دهد.۱۳_ &quot;نبراسکا&quot; - فصل ششم قسمت هفتمفصل ششم سریال دکستر دچار افت شد و بسیاری از طرفداران آن را ضعیف‌ترین فصل کل سریال می‌دانند. با این حال، یکی از بهترین قسمت‌ های سریال دکستر در آن وجود دارد. در سریال «نبراسکا»، دکستر وقتی می‌فهمد که پلیس فکر می‌کند ترینیتی بازگشته، سفری جاده‌ای را آغاز می‌کند. البته که دکستر آرتور میلر را کشته است، بنابراین می‌داند که قاتل جدید، تنها در حال تقلید کردن است. اما وقتی می‌فهمد که همسر و دختر آرتور نیز فوت کرده اند، اوضاع پیچیده تر می‌شود.دکستر متوجه می‌شود روشی که برای از بین بردن یک قاتل زنجیره‌ای در پیش گرفته، پیامدهای بسیار بزرگ‌تری داشته است. این موقعیتی است که دکستر باید با عواقب اعمال خود روبرو شود. در حالی که ترینیتی افراد زیادی را به قتل رسانده و خانواده‌های داغداری را پشت سر گذاشته بود، اکنون دکستر می‌بیند که او همین کار را با همسر و فرزند آرتور انجام داده است. دلیل این امر این است که قاتل، پسر آرتور، جونا، است که خواهرش پس از اینکه مادرشان او را به خاطر جنایات پدرشان سرزنش کرد، خودکشی کرد. دکستر متوجه می‌شود که روشی که او برای از بین بردن یک قاتل زنجیره‌ای در پیش گرفته، پیامدهای بسیار بزرگ‌تری داشته و باعث مرگ‌های آدم های بی گناهی شده است که باعث می‌شود احساس گناه شدیدی درون دکستر ایجاد شود.۱۲_ &quot;زندگی در رویا&quot; - فصل چهارم، قسمت اولقسمت اول فصل چهارم به یک دلیل بزرگ، یک قسمت مهم در مورد دکستر بود. این قسمت نشان داد که اگر دکستر مسافر تاریکی را نداشت، زندگی‌اش چگونه می‌توانست باشد. این که اگر او به سمت انجام قتل سوق داده نمی‌شد، زندگی‌اش چگونه می‌توانست باشد. فصل سوم با ازدواج دکستر با ریتا به پایان رسید و اکنون این دو در حومه شهر با فرزند جدیدشان، هریسون، زندگی می‌کنند و دکستر دیگر به دنبال قربانی نیست و در عوض بر بهترین پدری که می‌تواند باشد تمرکز می‌کند. با این حال، به عنوان پدری خسته برای یک نوزاد جدید، اشتباهاتی مرتکب می‌شود.همه چیز با خرابکاری او در یک پرونده شروع می‌شود که باعث آزادی یک قاتل می‌شود. وقتی او با کشتن قاتل، برای اصلاح این موضوع اقدام می‌کند، این هم درست پیش نمی‌رود. با این حال، چیزی که واقعاً این قسمت را عالی می‌کند، ترینیتی است. او برای اولین بار در این قسمت ظاهر می‌شود و مرتکب یک قتل وحشتناک می‌شود. او مسافر تاریکی خودش را دارد و قتل‌های او بسیار وحشتناک‌تر از قتل‌های دکستر هستند. این قسمت خاص نشان می‌دهد که چگونه دکستر برای هدایت زندگی جدیدش به عنوان یک مرد خانواده تلاش می‌کند، در حالی که ترینیتی همه چیز را تحت کنترل دارد.۱۱_ &quot;گناهان پدر&quot; - خون تازه، قسمت ۱۰یکی از کارهای بزرگی که سریال «دکستر: خون تازه» قصد انجام آن را داشت، جبران پایان سریال اصلی بود که بسیاری از بینندگان را ناامید کرده بود. در قسمت آخر، دکستر مرگ خود را جعل کرد و برای زندگی در طبیعت وحشی، تبعیدی خودخواسته برای رهایی از وسوسه‌هایش در مورد کشتن، راهی آنجا شد. این به آن معناست که دکستر هرگز به خاطر جنایاتش واقعا مجازات نشد و اگرچه خودش را مجازات کرد، اما این پایان رضایت‌بخشی برای شخصیتی نبود که هشت فصل گناهان زیادی انجام داده بود.در اپیزود &quot;گناهان پدر&quot;، دکستر بالاخره باید پاسخگوی تمام کسانی باشد که با اعمالش به آنها آسیب رسانده است. دکستر پس از دستگیری، با کشتن یک آدم خوب به نام لوگان (آلانو میلر) فرار می‌کند و این از خط قرمز عبور می‌کند و دکستر به چیزی تبدیل می‌شود که تمام عمرش برای جلوگیری از آن جنگیده بود. هریسون بالاخره می‌فهمد که دکستر مرد خوبی نیست، بلکه قاتلی است که بهانه‌ای برای کشتن مردم پیدا کرده و فقط به خودش اهمیت می‌دهد. هریسون پس از سرزنش دکستر برای مرگ ریتا و دب، سرانجام پدرش را می‌کشد و به زندگی عذاب‌آور خود برای همیشه پایان می‌دهد.۱۰_ &quot;تهاجم بریتانیا&quot; - فصل دوم، قسمت دوازدهمقسمت پایانی فصل دوم نمونه‌ای عالی از تنش و درام این سریال است. رقیب دیرینه دکستر، گروهبان جیمز دوکز، در کلبه‌ای گیر افتاده است و اتفاقات به گونه‌ای پیش می‌روند که ممکن است راز دکستر فاش شود. دوکز حقیقت را می‌داند، فرانک لاندی، مأمور ویژه اف‌بی‌آی، به یافتن حقیقت نزدیک می‌شود و دکستر در تلاش است تا همه چیز را به روال عادی برگرداند.با این حال، لیلا، عشق جدید دکستر، دوکز را پیدا می‌کند و در یک پیچش داستانی تکان دهنده، تصمیم می‌گیرد با آتش زدن کلبه و کشتن دوکز به دکستر کمک کند. اخلاقیات و نیت سوال‌برانگیز شخصیت‌ها بخش تعیین‌کننده‌ای از سریال است و قرار دادن لیلا به عنوان یک قاتل عاشق در مقابل قاتلی اخلاق‌گرا و وسواسی یعنی دکستر، تعامل جالبی را ایجاد می‌کند. این قسمت، نقطه عطفی در یک فصل خیلی خوب است و دقیقاً همان چیزی را نشان می‌دهد که دکستر را منحصر به فرد و جذاب می‌کند.۹_ &quot;پسران گمشده&quot; - فصل چهارم، قسمت دهمپسران گمشده&quot; بازی‌های برجسته‌ای از مایکل سی. هال و قاتل ترینیتی، آرتور، با بازی جان لیثگو را به نمایش می‌گذارد. در این قسمت پس از یک مقدمه‌چینی طولانی، سرانجام وقایع این فصل شروع به کنار هم قرار گرفتن می‌کنند. هویت آرتور به عنوان قاتل ترینیتی در اوایل فصل فاش شده بود، اما واقعیت چرخه قتل او که شامل چهار قتل به جای سه قتل است، در اینجا بررسی می‌شود.لیثگو در نقش یک شرور پیچیده که به دنبال ترمیم آسیب‌های خود با گرفتن جان دیگران در یک چرخه کنترل‌شده و تکراری است، فوق‌العاده است. در عین حال، خواهر دکستر، دبرا، به شدت در تعقیب کسی است که به نظر می‌رسد با او در ارتباط است. افشاگری‌ها و تنش این قسمت فوق‌العاده است و به وضوح این قسمت را به یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های سریال تبدیل می‌کند.۸_ &quot;دکستر&quot; - فصل اول قسمت اولقسمت اول به دلیل پایه‌‌گذاری های قوی و داستان‌سرایی هوشمندانه‌اش، شایسته‌ی جایگاهی در بین ۱۰ قسمت برتر را دارد. دکستر به عنوان یک تحلیلگر خون که در اداره پلیس میامی کار می‌کند، معرفی می‌شود. با این حال، برخلاف آزمایشگاهی های معمولی یا کسانی که درگیر اجرای قانون هستند، دکستر راز بسیار تاریک‌تری را پنهان می‌کند. وجهه‌ی دیگر زندگی دوگانه‌ی او به عنوان یک قاتل زنجیره‌ای به سرعت آشکار می‌شود و این قسمت بر اساس این درام و تنش در سراسر سریال ساخته می‌شود.در عین حال، قاتل کامیون یخی به عنوان رقیب دکستر معرفی می‌شود. مقایسه بین این قاتلان، با سبک‌های متفاوتشان در ارتکاب جنایات و انتخاب قربانیانشان، تضاد پیچیده‌ای است که از همان ابتدا جذاب به نظر می‌رسد. در پایان این قسمت، دکستر مورگان مانند شخصیتی کاملاً شکل گرفته به نظر می‌رسد، با اسرار بیشتری که باید کشف شود و مخاطب را به یک ماجراجویی هیجان‌انگیز دعوت می‌کند.۷_ &quot;به جلو بپیچید&quot; - فصل دوم، قسمت یازدهمدر قسمت ماقبل آخر فصل دوم، دکستر با دوکز روبرو می‌شود، به فکر تسلیم شدن می‌افتد و وسواس لیلا از کنترل خارج می‌شود. این قسمت پر از پیچ و خم است و دکستر بیش از هر زمان دیگری به افشای راز خودش نزدیک می‌شود. همزمان، داستان لیلای غیر قابل کنترل پیش می‌رود که در این قسمت راز هایی را کشف می‌کند.این قسمت از داشتن مجموعه‌ای از شخصیت‌هایی که به بهترین نحو توسعه‌یافته اند و همگی اهداف مشابهی را دنبال می‌کنند، بهره می‌برد، در حالی که اکثر آنها از مسیر های به‌هم‌پیوسته خود بی‌اطلاع هستند. زندگی دوگانه دکستر باعث ویرانی شده است و او برای تطبیق کاری که انجام می‌دهد و آینده‌ای که می‌خواهد، تلاش می‌کند. با این حال، در حالی که این قسمت به سوالات پیچیده و خوداندیشی برای ضدقهرمان می‌پردازد، این قسمت به یک نتیجه‌گیری تکان‌دهنده می‌رسد که می‌تواند همه چیز را قبل از پایان فصل تغییر دهد.۶_ &quot;سوپرایز، عوضی&quot; - فصل هفتم، قسمت دوازدهمدر حالی که فصل‌های بعدی سریال دکستر گهگاه برخی از چیزهایی که باعث جذابیت سریال شده بود را از دست می‌دادند، فصل هفتم دکستر و قسمت پایانی آن یک استثنای تماشایی بود. در این مرحله، دبرا راز دکستر را فهمیده و لاگوئرتا به شدت به دکستر مشکوک شده است. این قسمت شامل فلش‌بک‌های متعددی است که آن را با فصل‌های اولیه و سوءظن‌های دوکز به دکستر در مقایسه با لاگوئرتا مرتبط می‌کند. این قسمت همچنین هانا، معشوقه جدید دکستر را نشان می‌دهد که در حال آماده‌سازی فرار بزرگ خود است.کل این قسمت غرق در سوءظن و تنش است و منجر به انتخابی می‌شود که به نظر می‌رسد برخلاف اصول اخلاقی خودش است. با این حال، سریال بار دیگر با ایده اخلاق و خیر و شر بازی می‌کند، زیرا نقش دبرا به عنوان همدست برادر قاتلش به یک نقطه اختلاف بزرگتر تبدیل می‌شود. این قسمت نقطه‌اوج فوق‌العاده‌ای دارد که روند سریال را تغییر می‌دهد و آن را در مسیر قدرتمندی پیش از فصل پایانی قرار می‌دهد.۵_ &quot;مرد گرسنه&quot; - فصل چهارم، قسمت نهم&quot;مرد گرسنه&quot; داستانی است که به طرز ماهرانه‌ای روایت شده و زندگی دوگانه‌ی دکستر را در بستر روز شکرگزاری بررسی می‌کند. در این برهه، یعنی اواخر فصل چهارم، دکستر با آرتور ارتباط برقرار کرده است، کسی که دکستر از ترینیتی بودنش آگاه است. با این حال، او زندگی به ظاهر متعادل آرتور را تحسین می‌کند. آرتور مرد خانواده و فردی محترم در جامعه‌اش است، در حالی که زندگی دوگانه‌ای به عنوان قاتلی دارد که دهه‌هاست از دست اف‌بی‌آی فرار کرده.با این حال، این قسمت از این زندگی آرمان‌گرایانه سطحی فراتر می‌رود و دکستر به لایه‌های تاریک‌تر و سادیسمی زندگی خانگی آرتور نگاهی می‌اندازد. این قسمت در بازی با دوگانگی، آشکار کردن اسرار تاریک و رونمایی از کریستین به عنوان دختر مخفی آرتور، کار فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهد. تنش بالایی که این قسمت ایجاد می‌کند، قطعاً درخشان است.۴_ &quot;تو یه...؟&quot; - فصل هفتم، قسمت اولفصل هفتم سریال دکستر نوید بازگشت به فرم خوبش را می‌داد، پس از اینکه سریال از فصل چهارم به بعد در جلب توجه بینندگان با مشکل مواجه شده بود. در قسمت پایانی فصل ششم، دب بالاخره با راز بزرگ برادرش روبرو می‌شود، اما واکنش او تا فصل هفتم کاملاً آشکار نشد. این قسمت، روند سریال را در ادامه تغییر داد.پس از اینکه دکستر توانست با اسرار خود تا حد نسبتاً راحتی کنار بیاید، خواهرش راز او را فاش کرد و اوضاع را به هم ریخت. علاوه بر این، در تلاش برای پنهان کردن اعمال قاتلانه‌اش، او اشتباه نادری مرتکب می‌شود که منجر به سوءظن لاگوئرتا به او می‌شود. دبرا تصمیم می‌گیرد به برادرش کمک کند، اما حقیقت و صحنه وحشتناک قتل او، خاطرات فراموش‌نشدنی از تجربه نزدیک به مرگ خودش با قاتل کامیون یخی را در لحظه‌ای زنده می‌کند که سریال را به پایان می‌رساند.۳_ &quot;سلام، دکستر مورگان&quot; - فصل چهارم، قسمت یازدهماین قسمت‌ ها که در سه رتبه برتر قرار می‌گیرند، تنش‌های ترسناک و رازهای خطرناکی را که به آرامی در طول سریال آشکار می‌شوند، به تصویر می‌کشند. در قسمت ماقبل آخر فصل چهارم &quot;دکستر&quot;، دکستر و آرتور در حالی که سعی می‌کنند از یکدیگر پیشی بگیرند، به هم نزدیک‌تر می‌شوند. تا این مرحله، دکستر در مقابل آرتور دست بالا را داشته است، زیرا او هویت واقعی خود را پشت هویت جعلی کایل باتلر مخفی نگه داشته است.با این حال، در یکی از دلهره‌آورترین و جذاب ترین لحظات کل سریال، آرتور رد تعقیب‌کننده‌اش را تا اداره پلیس میامی پیدا می‌کند و هویت واقعی دکستر را کشف می‌کند. در پایان تماشایی این قسمت، آرتور با رقیبش رو در رو می‌شود و با سه کلمه‌ ساده‌ی «سلام، دکستر مورگان» کنترل اوضاع را دوباره به دست می‌گیرد. این قسمت نمونه‌ای عالی از تنش و زمینه‌سازی است که سریال بیشتر به خاطر آن شناخته می‌شود و یک زمینه‌چینی عالی برای پایان فصل ایجاد می‌کند.۲_ &quot;آزاد متولد شده&quot; - فصل اول قسمت دوازدهمبا بازگشت به فصل اول، &quot;آزاد متولد شده&quot; از چندین جهت لحظه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ این سریال بود. دکستر با قاتل کامیون یخی، برایان، روبرو می‌شود که در حقیقت برادر بیولوژیکی دکستر است و این کلید اسرار مرموز دکستر است. علاوه بر این، در این قسمت، خواهرخوانده دکستر، دبرا، توسط مردی که فکر می‌کرد عاشق اوست، که او نیز برایان است، دستگیر و برای قتل آماده می‌شود و او را به عنوان هدیه‌ای به دکستر که آماده قتل است، می‌دهد.کاوش دکستر در مورد اخلاق، خانواده، عشق و اینکه چگونه گذشته می‌تواند یک فرد را تعریف کند، همگی در یک قسمت پایانی جذاب به هم می‌پیوندند. این سریال از جالب و مهیج بودن، به سمت احساسی بودن و درام، به چالش کشیدن باورهای بینندگان و کاوش در معانی عمیق‌تر برای شخصیت‌های پیچیده سوق داده می‌شود. از بسیاری جهات، این قسمت، سریال را تعریف کرد و استعداد های مایکل سی. هال را برای نقشی که سال‌های زیادی ادامه یافت، ثابت کرد.۱_ &quot;فرار&quot; - فصل چهارم، قسمت دوازدهمبا این حال، هیچ چیز نمی‌تواند جای فینال فصل چهارم را بگیرد. وقتی دکستر و آرتور برای آخرین بار با یکدیگر روبرو می‌شوند، دکستر موفق می‌شود دست بالا را بگیرد و طولی نمی‌کشد که ترینیتی، برهنه و وحشت‌زده روی میز فلزی سرد دکستر دراز کشیده است. در حالی که این پایان یک جور نبرد حماسی بین تایتان‌ها است، فینال فصل دکستر بدون یک پیچش پایانی کامل نمی‌شود و پایان فصل چهارم تمام فصل های سریال را تحت الشعاع قرار می‌دهد. دکستر ترینیتی را می‌کشد و آماده می‌شود تا زندگی دوگانه و ریاکارانه خود را پشت سر بگذارد تا از ازدواج خود با ریتا و فرزندان محبوبش محافظت کند.بزرگترین ترس او این است که مثل آرتور شود، و خوشبختانه، ریتا و دکستر به نقطه جدیدی در رابطه‌شان با صداقت و عشق رسیده‌اند. او به خانه برمی‌گردد، آماده برای پذیرفتن این زندگی جدید، اما با ترومای خودش روبرو می‌شود، زیرا جسد بی‌جان همسرش را در حمام و پسرش هریسون را در باتلاقی از خون -در صحنه‌ای که به طرز عجیبی شبیه به صحنه‌ای است که مسافر تاریکی دکستر به وجود می‌آید- پیدا می‌کند. تا حد زیادی، دوگانگی، تأثیر و شوک این قسمت احساسی آن را به بهترین قسمت &quot;دکستر&quot; تبدیل می‌کند.حتما نظرتون رو به اشتراک بزارید.منبع: Screen Rantفوت کرده‌اند، اوضاع پیچیده‌تر می‌شود.</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 17:52:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احوالم بعد از دیدن &quot;بوجک هورسمن&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AC%DA%A9-%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%85%D9%86-iee8eem77chn</link>
                <description>آخرین قاب سریالاز وقتی که انیمیشن سریالی شگفت انگیز &quot;بوجک هورسمن&quot; رو تموم کردم، مدتی می‌گذره اما دلم نیومد این مقاله رو ننویسم. پست حاوی اسپویله! &quot;بوجک هورسمن&quot; شروعی داره که شما رو به یاد تمام سیتکام های دیگه می‌ندازه. بنابراین در مرحله اول، اگه طرفدار سیتکام ها نیستید این سریالو نصفه‌ونیمه ول می‌کنید. اما حداقل یک فصل به سریال وقت بدید، از اونجاست که سریال هویت واقعی خودش رو نشون میده و می‌فهمیم چیزی که داریم تماشا می‌کنیم، بیشتر از یه انیمیشن ساده‌ست. بعد از تموم کردن انیمیشن به صفحه‌ش در ویکی پدیا رفتم، و اون جا نوشته بود که این انیمیشن ابداع‌گر یه ژانر به اسم Sadcom (سدکام) هستش که برخلاف سیتکام، ماهیت تلخ تر و غم‌انگیز تری داره. اما من چندان با این حرف موافق نیستم. &quot;بوجک هورسمن&quot; خود زندگیه. بستگی داره که چه نگاهی بهش داشته باشین. اتفاقا این انیمیشن به ازای اتفاقات تلخش، پر از صحنه های حال‌خوب‌کن هم هست. و برای این میگم این سریال خود زندگیه چون هیچ وقت خیلی غم انگیز نمیشه و هیچ وقت خیلی هم شاد و شنگول نمیشه. همین توازنه که سریال رو جذاب کرده که بیشتر راجب &quot;بوجک هورسمن&quot; صدق می‌کنه که در طول این شش فصل، به دنبال تغییره. راهی برای بهتر شدن. اون خودش از تمام تاریکی های درونش خبر داره و اتفاقا هر فصل به مرحله &quot;تبدیل شدن به یه آدم خوب&quot; میرسه اما باز هم اتفاقی میفته که مانع میشه از این که بوجک، به رستگاری ای که می‌خواد برسه. البته تمام شخصیت های سریال این طوری نیستن، برخی مثل &quot;تاد&quot; و &quot;پرنسس کارولین&quot; تونستن با حذف کردن بوجک از زندگیشون، سروسامونی بهش بدن! و با این که این اتفاق نهایتا به تنهایی بیشتر بوجک منجر میشه (فصل شیش اوج این اتفاقه. در این فصل خیلی کم پیش میاد که ما تاد و پرنسس کارولین رو در کنار بوجک ببینیم، در حالی که در فصل اول تعاملات این شخصیت ها با هم تمومی نداشت) اما بوجک یاد میگیره که باهاش کنار بیاد و خودش هم این رو درک می‌کنه. در فصول اول، بوجک به کسی نیاز داشت که بهش بگه آدم خوبیه اما در فصل آخر، بوجک خودش پذیرفته که آدم خوبی نیست و رفتارش خیلی بهتر شده. و این طوریه که تغییرپذیری، از اصلی ترین اجزای  شخصیت های سریال &quot;بوجک هورسمن&quot;ـه. بعد از این که انگار کل دنیا سر بوجک خراب میشه اون میزنه به جاده که خودکشی کنه،  اما وقتی اسب هایی رو می‌بینه که دارن می‌دون،  میفهمه که باید به زندگیش ادامه بده. و شخصا... فکر کنم برای توصیف احساساتم کلمه کم آوردم! از این که تغییر شخصیت ها رو می‌دیدم خیلی خوشحال شدم. ما همزمان با اونا بزرگ شدیم و اونا همزمان با ما تغییر کردن. زندگی توی این انیمیشن ثابت نبود و همه &quot;بزرگ&quot;شدن. مثلا از این که در قسمت آخر، دیدم که دایان بلاخره یاد گرفته اعتماد کنه و ازدواج کرده، واقعا خوشحال شدم. یا توی همین قسمت آخر، توی آخرین گفت‌وگوی تاد و بوجک (که از بهترین صحنه های سریاله) تاد در مورد آهنگ هوکی پوکی حرف میزنه و تقریبا همچین دیالوگی میگه: «مردم همه به بخش هوکی پوکی‌اش دقت می‌کنن. اما یه جمله هست که به نظرم هدف اصلی این اهنگه که میگه &quot;تو می‌چرخی و خودت رو تغییر میدی&quot; کل قضیه راجب همینه.» من واقعا عاشق این صحنه‌ام. کلی دیالوگ به یاد ماندنی داره. آدم‌هایی توی زندگی‌ت هستن که کمکت می‌کنن تبدیل به کسی بشی که هستی. و تو باید قدردان اون‌ها باشی، حتی اگر قرار نباشه تا ابد توی مسیر زندگی با تو همراه باشن. - دایانتا اینجا گفتم که داستان در مورد تغییر شخصیت هاست، اما اونا برای تغییر باید به گذشته‌شون هم نیم نگاهی داشته باشن. سریال از این نظر بهترینه و اپیزود های فلش بک واقعا توی سریال تک‌ـن و مانع تکراری شدن انیمیشن میشن (نمونه‌ش قسمتی که در سال ۲٠٠۷ میگذره یا قسمتی که مهمونی های هالووین توی خونه بوجک رو در سال های مختلف نشون میده که خیلی دوستشون دارم) و با توجه به ماهیت انیمیشنی سریال، خیلی خوب این قضیه نشون داده میشه (مثلا اواخر فصل پنجم و ماجرای بوجک و اون نسخه بادکنکی خودش) و واقعا دیدن این تنش ها برام جذاب بود. و انقدر این سریال غیر قابل پیش‌بینی بود که نمی‌تونستی بفهمی قسمت بعد چه اتفاقی میفته (به معنای واقعی جمله.) بوجک توی فصل پنجم، دیگه نمی‌تونه تفاوت کاراگاه فیلبرت و خودش رو بفهمه.و طبیعتا بخش بزرگی از این فلش بک ها، مختص به بوجکه و دوران بچگیش. اون توی دوران بچگیش مادر به شدت بدی داشته که توی فصل چهار هم فهمیدیم اونم گذشته وحشتناکی رو تجربه کرده. و توی این بخشه که ما تاثیر زیاد تربیت والدین رو در آینده بچه ها می‌بینیم.اگه به کسی با عینک قرمزرنگ نگاه کنید، همه‌ی علامت‌های خطرش، یه سری علامت ساده به نظر می‌رسن. - واندا تربیت خوب می‌تونه از یه بچه، یه آدم عالی بسازه (مثل آقای پینات باتر، چند بار اشاره شد که اون پدر و مادر و خانواده خیلی خوبی داشته) و یه تربیت بد، می‌تونه به کلی آدم رو نابود کنه (بوجک و البته دایان رو هم میشه گفت، با این تفاوت که دایان تونست فراموششون کنه ولی بوجک نتونست) و سریال از این نظر کامله و مفاهیم عمیقی به مخاطب انتقال میده. ابن مادر بوجک بود که باعث شد اون اعتیاد شدیدی به سیـ.گار و مشـ.روب پیدا کنه و به این ماجرا به طور خیلی کامل تر از قبل، در اپیزودی که بوجک در مراسم ختم مادرش حاضر میشه و سخنرانی میکنه، پرداخته میشه. جایی که بوجک انقدر حواسش پرت سخنرانیشه که حواسش نیست جای اشتباهیه. این قسمت با اختلاف از نظر دیالوگ، بهترین قسمت سریاله. اون با وجود تمام بدبختی هایی که از دست مادرش کشیده، در آخر میگه مادرش بر خلاف تمام این سال ها که بوجک رو نادیده می‌گرفت و کوچک ترین ارزشی برای کار های اون قائل نبود، لحظه آخر و توی بیمارستان به بوجک میگه I See You، و این توی ذهن بوجک به عنوان یه خاطره خوب ثبت شده بود. اما در لحظه آخر بوجک میفهمه که مادرش فقط داشته نوشته روی شیشه اتاق آی‌سی‌یو، یعنی ICU رو می‌خونده و به اون توجهی نداشته! به خاطر همیناست که میگم &quot;بوجک هورسمن&quot; از خلاقانه ترین سریال هاست. از بهترین قسمت های سریال، قسمت ششم از فصل پنجمو اما فکر می‌کنم نقطه اوج هنر سازندگان انیمیشن، نیمه دوم فصل آخره. تقریبا آخرین لحظاتی که بوجک رو می‌بینم. بعد از این تمام اتفاقات این پنج فصل، دیدن موی سفید بوجک یه حس و حال خاصی داره. هم رفتار و هم چهره بوجک نشون میده که اون بزرگ شده. درس دادن توی یه دانشگاه یه ایده فوق العاده برای بوجک بود. فصل آخر رو از همه‌ی فصل ها من بیشتر دوست داشتم، البته که داستان هیچ کدوم از شخصیت ها واقعا به پایان نرسید. با توجه به ماهیت غیر قابل پیش‌بینی سریال، فکرشم نمی‌تونیم بکنیم که در ادامه زندگی کاراکتر ها چه اتفاقی براشون میفته. بوجک شاید دوباره به حالت سابقش برگرده شایدم واقعا تغییر کنه و آدم خوبی بشه. دایان شاید به زندگیش با همسرش ادامه بده و بچه دار بشه، شایدم طلاق بگیره. مستر پینات باتر شاید توی رابطه های جدیدش طرف مقابلش رو بیشتر درک کنه، شایدم بازم همون اتفاقات سابق رخ بده. آسون‌تر می‌شه. هر روز، یه کم آسون‌تر می‌شه. ولی باید هر روز انجامش بدی. بخش سختش این‌جاست. -دوندهو آخرین قاب سریال که اولین عکس این پست هم هست، دقیقا همین رو نشون میده. بوجک و دایان به آسمون نگاه می‌کنن، اونم با یه ترس خاص. توی این لحظه، بوجک و دایان شاید تنها یک بیستم تصویر رو اشغال کرده باشن و بقیش آسمونه. و این بازم اشاره داره به این که نقش اونا چقدر در این دنیای بزرگ، ناچیزه. و البته دیدن این دو کنار هم به نحو عجیبی دلگیره. وقتی که اونارو با فصل اول مقایسه می‌کنیم، تازه می‌فهمیم که چقدر بزرگ شدن و چه چیزایی رو پشت سر گذاشتن... هالیهاک: «اون صدایی که بهت می‌گه بی‌ارزش و احمق و زشتی، یه روزی بالاخره می‌ره. درسته؟» بوجک: «آره، یه روزی میره.» بوجک و قهرمانش، سکرتریات



















































































</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2024 18:26:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;بریکینگ بد&quot; و &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; | طریقت جنایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-xrlxandvhr6i</link>
                <description>فکر کنم هنوز هم این بحث بین طرفدار ها وجود داشته باشه که &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; بهتره یا &quot;بریکینگ بد&quot;؟ توی این مقاله به هر دو سریال نگاهی میندازیم. &quot;بریکینگ بد&quot; سریال محبوبی بود که در پنج فصل پخش شد و انتشارش از سال ۲٠٠۸ تا ۲٠۱۳ طول کشید. &quot;بریکینگ بد&quot; خیلی زود به یه ویروس واگیردار (از نوع خوبش) تبدیل شد که خیلیارو مجذوب خودش کرد. تک تک کاراکتر های سریال باورپذیر بودن و برای بیننده مهم بودن. اما شاید مبهم ترین اون ها &quot;سال گودمن&quot; باشه، که برخلاف بقیه‌ی کاراکتر ها، چیزی از گذشته‌ش دیدیم و حتی به اندازه شخصیت های دیگه هم تو سریال حضور نداشت اما بازم برای بینندگان جذاب بود. به همین دلیل در سال ۲٠۱۵، یه اسپین اف برای ساول گودمن ساخته شد که برخلاف اسپین اف های دیگه، شیره کشی نبود و واقعا وجودش لازم بود. بنابراین پخش اسپین اف سال گودمن با نام &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; از سال ۲٠۱۵ شروع شد و در سال ۲٠۲۲ پایان یافت. و اتفاق عجیبی که رخ داد، اینه که در حال حاضر عده زیادی &quot;بهتره از سال تماس بگیری&quot; رو از &quot;بریکینگ بد&quot; بهتر می‌دونن. برای این میگم عجیب، چون تا جایی که میدونم سابقه نداشته اسپین اف یه سریال، از خود اون سریال بهتر باشه! شخصا از هر دو سریال لذت بردم. &quot;بریکینگ بد&quot; و &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; تفاوت های اساسی‌ای با هم دارن. اول این‌که &quot;بریکینگ بد&quot; به طور کلی فقط روی پیچش شخصیتی بزرگ والتر وایت و دست‌وپنجه نرم کردن با عواقب ورود اون به دنیای جرم و جنایت تمرکز داره. اما &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; در واقع به دو بخش تقسیم میشه. یه بخش از این سریال به جیمی مک‌گیل (یا همون سال گودمن خودمون!) و قوس شخصیتیش و ماجراهایی که تو دادگاه میگذره اختصاص داره، یه بخش دیگه هم به مایک (و بازم قوس شخصیتیش!) و گاس و شخصیت های مکمل و آشنای دیگه و البته کارتل مربوط میشه. و شاید بگید که &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; بهتر بود که فقط روی جیمی تمرکز کنه، اما وینس گیلیگان با این کار تعادل رو در سریال ایجاد کرد. یعنی در بخش جیمی شاهد تنش های کلامی و موقعیت هایی هستیم که شاید بزرگ ترین اکشنشون چند تا فحش و دادبیداد باشه اما در واقع تاثیر خیلی زیادی روی شخصیت ها دارن. و در بخش کارتل، شاید بخش هیجان انگیز، اکشن و با تعلیق سریال طرف هستیم که در این بخش هم ما بیشتر از گذشته شخصیت هایی مثل &quot;مایک و گاس&quot; سردرمیاریم. بخش کارتل واقعا برای من بریکینگ بد رو تداعی کرد و یه حالت نوستالژی‌طور داشت که خیلی برام قشنگ بود!  اما اگه دقت کرده باشید، توی متن بالا چند بار از کلمه &quot;قوس/تحول شخصیتی&quot; در رابطه با کاراکتر های این دو سریال اشاره کردم. پس به سادگی میشه نتیجه گرفت که تم اصلی &quot;بریکینگ بد&quot; و &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; تحول شخصیتیه. سوالی که این دو سریال در ابتدا می‌پرسن و تمرکزشون رو روی پاسخ به اون میزارن اینه: «آیا خارج شدن از جاده انتخاب بد راحته؟» بریکینگ بد و بهتره با سال تماس بگیری با تمام فراز و نشیب ها، هر دو روی این سوال تمرکز می‌کنن. سال گودمن و والتر وایت، هر دو وارد مسیری میشن که دیگه نمی‌تونن از اون خارج بشن. همون طور که گفتم تم اصلی این دو سریال &quot;تحول شخصیتی&quot; هست و بررسی میکنه که آیا تمام افراد بدی که می‌بینیم از اول بدن؟ چه چیزی باعث شده که اونا شیطان درونشون رو آزاد کنن؟ اصلا بعد از این که این تحول شخصیتی رو پشت سر میزارن چه چیزایی رو فدا می‌کنن و چه بلایی سر زندگیشون میاد؟ این دو سریال بیشتر از این که &quot;چگونگی&quot; براشون مهم باشه، &quot;چرایی&quot; براشون مهمه. این موضوع جایی بیش از پیش معلومه که در قسمت پایانی سریال، فلش بکی که آخرین دیدار والتر و سال رو نشون میده، والتر از سال می‌پرسه: &quot;تو همیشه این‌طوری (قالتاق) بودی؟&quot; هر دو سریال به بهترین نحو موفق میشن که این &quot;تحول شخصیتی&quot; رو نشون بدن. اما با این که هر دو سریال لحظه هایی دارن که توشون شخصیت های اصلی پاشون رو فراتر از مرز ها میزارن (سکانس اسم من رو بگوی بریکینگ بد و سکانس تحقیر هاوارد توسط جیمی در بهتره با سال تماس بگیری) اما نکته ای که قابل توجه‌ـه اینه که تقریبا هیچ صحنه ای وجود نداره که طور قطع، توش جیمی تبدیل به سال بشه یا والتر تبدیل به هایزنبرگ. در واقع تحول ها به قدری آروم اتفاق میفتن که وقتی شخصیت های اصلی می‌فهمن به چه چیزی تبدیل شدن که خیلی دیر شده. نکته‌ی دیگری که حائز اهمیته، رستگاری هر دو شخصیت در پایان سریاله. رستگاری سال، عواقبی هم در پی داشت. اون به تمام کارایی که کرده بود اعتراف کرد. اون مرگ برادر بزرگ ترش چاک رو به عهده گرفت، کیم وکسلر رو تبرئه کرد و نقش خودش رو به عنوان یه مهره مهم در نقشه های والتر وایت به بقیه گوشزد کرد. تمام اینه باعث شد که اون تا اخر عمرش در زندان گیر کنه، اما عشق اون و کیم دوباره قوت گرفتن. رستگاری والتر وایت به معنای واقعی کلمه &quot;رستگاری&quot; نبود، ولی اون خودش رو قبل از مرگ راحت کرد. اون جسی رو آزاد کرد، اعترافاتش رو به اسکایلر گفت و چیزی که تمام این مدت منتظرش بودیم رو گفت. اون گفت که تمام کارایی که توی این تجارت کثیف و خطرناک کرده، فقط برای خودش بوده. خانواده اون وسیله ای بودن که کار های بدش رو برای خودش توجیه کنه. با خوندن متن بالا طبیعتا متوجه شدید که پایان والتر و سال کم و بیش شبیه هم هستن. هر دو در آخرین لحظات به کار هاشون اعتراف کردن و چیز هایی رو افشا می‌کردن که برای ما به نوعی غیر منتظره بود. اما چرا؟ مگه ما تمام جنایت های سال و والتر رو به چشم ندیدیم؟ پس چرا لحظه اعتراف اونا مهم ترین لحظه این دو سریاله؟ چون که در تمام روند سریال شخصیت های اصلی در حال فرار از اعمالشون هستن. اونا به هر چیزی دامن میزنن تا از تقصیر خودشون کم کنن. ماهیت انسان هم همینه، اون بعد از انجام بدترین کار ها خودشو و دیگرانو گول میزنه. و البته &quot;گول زدن&quot; فکر نکنم واژه درستی باشه و &quot;تبرئه کردن خودشون&quot; بهتره. در سریال &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; بعد از مرگ چاک، هاوارد با وضع آشفته ای پیش سال میره و میگه که اون خودش رو مقصر مرگ چاک میدونه در حالی که هممون میدونیم مقصر اصلی مرگ چاک، جیمیه. جیمی بعد از این که این رو میشنوه، اصلا سعی نمیکنه هاوارد رو آروم کنه. چون بلاخره به کسی دست پیدا کرده که گناهان خودش رو گردن اون بندازه. اما در قسمت آخر، اونا بلاخره یاد میگیرن که عواقب کار هاشون رو بپذیرن! نکته ی دیگه، تاثیریه که والتر وایت و جیمی روی اطرافیانشون گذاشتن. در واقع کاری که والتر و جیمی شروع کردن، به افراد بی گناه هم صدمه می‌زد یا اونارو آلوده می‌کرد. در &quot;بریکینگ بد&quot; والتر وایت باعث آلودگی شخصیت &quot;اسکایلر&quot; شد و در &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; جیمی باعث آلوده شدن کیم شد. در واقع تم کیم و هم اسکایلر سعی داشتن که به ترتیب، سال و والتر رو از انجام این همه جنایت منصرف کنن. اما وقتی می‌بینن که اونا بیشتر از چیزی که به نظر میرسه داخل منجلاب فرو رفتن، خودشون هم به داخل اون منجلاب میرن. هاوارد در &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; و هنک در &quot;بریکینگ بد&quot; هم قربانی این قصه اند. در واقع شاید اگر سال و والتر وارد این مسیر نمی‌شدند، این دو هیچ وقت نمی‌مردند. جاده‌ی انتخاب بد، فقط به کسایی که توی اون جاده‌ن آسیب نمیزنه. اما شاید بگید که «خب، ما همه اینارو فهمیدیم. چی گیرمون اومد؟» که بازم باید به همون قضیه جاده انتخاب بد اشاره کنم. وینس گیلیگان با &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; و &quot;بریکینگ بد&quot; به مخاطب ها میگه که هیچ وقت نباید وارد این جاده بشن. به عنوان مثال، سریال جاده انتخاب بد رو به &quot;بیابون&quot; تشبیه کرده. اگه دقت کنید تمام اتفاقاتی که روی شخصیت ها تاثیر میزاره و باعث میشه اونا یه قدم بیشتر از محوطه امنشون خارج بشن، تو بیابون رخ میده. هم توی &quot;بریکینگ بد&quot; و هم توی &quot;بهتره با سال تماس بگیری&quot; بیابون محلیه که جاشون آدم ها پوست کلفت تر میشن و قسمت دیگه ای از انسانیتشون رو از دست میدن. بیابون توی سینما هم به این معناست، بیابون همیشه نمادی برای سختی و خشنی آدم هایی که در اون هستن‌ـه. بیابون، یا همون جاده انتخاب بد خودمون، انسان ها رو برای همیشه تغییر میده. با تشکر از زومجی که اگه نبود نمی‌تونستم این مطلب رو بنویسم! </description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jun 2024 16:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال اکازیون | کمدی نوستالژی ناموفق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-itkdyezolzyu</link>
                <description>هدررفته ترین بازیگر سریال قطعا غلامرضا نیکخواه است که در نقشی قرار گرفته که هیچ سنخیتی با آن نداردسریال اکازیون در زمان حال شروع می‌شود. جایی که رحیم، می‌خواهد برای دخترش قضیه دایی محسن را تعریف کند. تنها امیدمان دیدن شخصیت های سریال مانند &quot;کامل&quot;، &quot;منصوره&quot; و صدالبته &quot;دایی محسن&quot; در زمان حال بود. قطعا گفت‌وگو و جدال آن ها بعد از بلا هایی که محسن سرشان آورده بود، بعد از سی سال جذاب و دیدنی می‌شد اما در این زمینه هم به چیزی جز ناامیدی دست نیافتیم. فقط یک نما از دایی محسن در سریال دیدیم و سریال ادامه‌ی داستانش را می‌گذارد برای فصل بعد (تازه اگر فصل بعدی وجود داشته باشد) دیدن کامل و همسر رحیم هم در زمان حال گذرا بود و چندان هیجان انگیز نبود. بر کسی پوشیده نیست که قسمت آخر بدترین قسمت سریال است، جایی که تمام اتفافات و خط داستانی ها به سرعت و با عجله به اتمام می‌رسند و یک توهین کامل را به مخاطبان تقدیم می‌کنند. سریال در قسمت های پیشین خود هم تعریفی نداشته، اما چه ضعف هایی باعث می‌شود که سریال اکازیون را از ضعیف ترین سریال های نمایش خانگی بدانیم؟ برای این کار لازم است قسمت آخر را رها کنیم و به هفت قسمت قبلی برگردیم. لبخندی که بعد از دیدن بازی نعیمه نظام دوست هم بر لبمان می‌نشیند به خاطر شیرینی خودش است و نه شخصیتش و دیالوگ هایشاغلب اوقات به شخصیت ها پرداخته نمی‌شود، بلکه فقط خصوصیاتشان از زبان راوی بیان می‌شود. وقتی هم که پر سریال نوبت به شخصیت پردازی می‌رسد، سریال چیزی در چنته ندارد چون تمام شخصیت های سریال کاراکتر های تک بعدی هستند که در هر لحظه می‌توانیم پیشبینی کنیم چه می‌گویند و چه می‌کنند. ضعف های اساسی دیگر هم در این مورد وجود دارد، مثلا چرا شخصیت &quot;رحیم&quot; که پدرش &quot;حاج بابا&quot; (با بازی غلامرضا نیکخواه) است، باید از یک طرف اهل دعوا و رقص باشد و از یک طرف درسخوان و مثبت؟ واضح است که کارگردان می‌خواسته از &quot;رحیم&quot; کاراکتری خاکستری بسازد اما نمی‌دانسته چه کند. یا دیگر کاراکتر های سریال، شخصیت‌پردازی‌شان به هیچ گرفته می‌شود تا یک دیالوگ طنز از دهانشان بیرون بیاید. هادی کاظمی همان نقش شروری که اغلب اوقات در فیلم ها و سریال ها به پستش می‌خورد ایفا کردهاشتباه دیگر سریال، انتخاب بازیگر هاست. مشکل از هادی کاظمی و ایمان صفا و رضا نیکخواه و نعیمه نظام دوست و... نیست. آن‌ها بازیگران خوبی هستند، ولی در زمانی که در قامت نقش فرعی و نقش مکمل یک بازیگر بهتر و قدرتمند تر باشند. به خاطر همین هنگام تماشای سریال مدام حس می‌کنید که یک چیزی کم است. و آن دقیقا یک بازیگر قدرتمند تر است. (البته چیز های زیادی در سریال کم هستند.) بازیگران این سریال همان بازی همیشگی خودشان را ارائه دادند، همان بازی ای که پیش تر در آثار قبلی از آن ها دیده بودیم. ایمان صفا بازی خوبی داشته اما همان طور که گفتم نه در قامت نقش اصلی، هادی کاظمی همان نقش شروری که اغلب اوقات در فیلم ها و سریال ها به پستش می‌خورد ایفا کرده، لبخندی که بعد از دیدن بازی نعیمه نظام دوست هم بر لبمان می‌نشیند به خاطر شیرینی خودش است و نه شخصیتش و دیالوگ هایش. هدررفته ترین بازیگر سریال قطعا غلامرضا نیکخواه است که در نقشی قرار گرفته که هیچ سنخیتی با آن ندارد. او مدام دیالوگ های به شدت تکراری و نخ نما شده به زبان می‌آورد و نیکخواه نتوانسته مهارت کمدی اش را در این نقش به کار ببرد. تمام شخصیت های سریال کاراکتر های تک بعدی هستند که در هر لحظه می‌توانیم پیشبینی کنیم چه می‌گویند و چه می‌کنندو مشکل بعدی و آخرینشان، فیلمنامه است. در شوخی ها هیچ خلاقیت و ظرافتی به کار نرفته. ما نمونه های قوی تر شوخی های سریال را در آثار دیگر دیده بودیم، بنابراین وقتی که همان ها این جا بدون خلاقیتی تکرار می‌شوند باعث می‌شود که ما از سریال زده بشویم. اکازیون تکرار همان فرمول های قدیمی و جواب پس داده است. و مشکل ما با این بخش نیست چون تقریبا نود درصد فیلم و سریال های اخیر از این دسته اند، مشکل ما با این است که سریال این شوخی ها را در ضعیف ترین حالت ممکن اجرا می‌کند و شاید فقط بازی بازیگران بتواند ما را بخنداند. آن‌ها بازیگران خوبی هستند، ولی در زمانی که در قامت نقش فرعی و نقش مکمل یک بازیگر بهتر و قدرتمند تر باشنداین همه از نقاط ضعف سریال گفتیم، بد نیست به نکته های خوب آن هم اشاره ای کنیم. طراحی صحنه و لباس اکازیون در نوع خود بسیار خوب است و طراوت و شادابی ای در آن وجود دارد که هر وقت به آن ها نگاه می‌کنم، حالم خوب می‌شود. &quot;اکازیون&quot; موسیقی شنیدنی‌ای نیز دارد که توسط آریا عظیمی نژاد ساخته شده. جمع بندی: این سریال ارزش وقت گذاشتن برای تماشا ندارد، مگر آن که بخواهید اوقات فراغتتان پر شود؛ حالا به هر نحوی. </description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 21:43:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برترین قسمت های سریال &quot;بهتره با ساول تماس بگیری&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-x723aiiunbht</link>
                <description>یش درآمد سریال &quot;بریکینگ بد&quot; داستان جیمی مک‌گیل را دنبال می‌کند، یک وکیل شوخ‌طبع و در عین حال مصمم که تحت عنوان اسم &quot;ساول گودمن&quot; برای تبهکاران وکالت می‌کند. بسیاری از طرفداران &quot;بهتره با ساول تماس بگیری&quot; را بهتر یا برابر با کیفیت &quot;بریکینگ بد&quot; می دانند. با توجه به اینکه همه اپیزودها به طور گسترده برای تماشا در دسترس هستند، ارزش ارزیابی قسمت‌ها و رتبه‌بندی بهترین قسمت ها وجود دارد. قسمت هایی که بیشتر مورد تحسین طرفداران و منتقدان قرار گرفتند، بیش از بقیه، بر روی سطوح دراماتیک و شخصیت پردازی کاراکتر های سریال تاثیر گذاشتند.۱٠_ &quot;بادی&quot; - فصل ۲، قسمت ۷ این قسمت با فلش بکی به دوران نوجوانی جیمی آغاز می‌شود. یک متقلب موفق می‌شود با دروغ از پدر جیمی پول بگیرد و به جیمی می‌گوید: &quot;توی این دنیا گرگ هست و گوسفند. انتخاب کن که می‌خوای کدوم باشی&quot; و این فلش بک بخشی از انگیزه های جیمی برای تحول شخصیتی عظیمش را توجیه می‌کند.به حال حاضر برمی‌گردیم، جیمی تلاش می کند تا از شرکت &quot;دیویس و مین&quot; از طریق چندین نقشه پیچیده اخراج شود. هنگامی که جیمی موفق شد، از پاداش خود برای راه اندازی یک شرکت حقوقی با کیم وکسلر استفاده می کند. &quot;مغرور&quot; کاملاً واضح نقشه های دیوانه‌وار جیمی را به نمایش می گذارد. همانطور که جیمی کمد لباس خود را با لباس های پرزرق‌وبرق و رنگارنگ پر می کند، این قسمت اولین قدم های جیمی را به سمت شخصیت ساول گودمن به تصویر می‌کشد. این اپیزود همچنین ارتباط بین پرسونا و تصویر ضعیف جیمی از خود، تحت تأثیر عدم اعتماد چاک به توانایی‌هایش را نشان می‌دهد. ۹_ صخره و مکانی سخت - فصل ۶، قسمت ۳ «صخره و مکانی سخت» نقطه اوج فراز و نشیب شش فصلی شخصیت ناچو وارگا برای جدا شدن از کارتل سالامانکا و به دست آوردن آزادی اوست. در این قسمت، ناچو با گاس فرینگ معامله‌ای می‌کند که امنیت پدرش را تضمین می کند. در این معامله، ناچو با این سناریو که او کسی است که لالو را به قتل رسانده، در یک نبرد نهایی با سالامانکاها روبرو می شود. «صخره و مکانی سخت» جایگاه ناچو را در میان بهترین شخصیت‌های سریال &quot;بهتره با ساول تماس بگیری&quot; تثبیت می‌کند و به او یک رستگاری شبیه به جسی پینکمن در &quot;بریکینگ بد&quot; می‌دهد. پیش از این، اعضای کارتل اغلب فاقد شخصیت‌پردازی‌ای بودند که دیگر شخصیت های سریال داشتند. با هنرنمایی شگفت انگیز مایل ماندو، آخرین حضور ناچو در سریال به یک قسمت ماندگار تبدیل می‌شود. ۸_ &quot;فایو-او&quot; فصل ۱، قسمت ۶&quot;فایو-او&quot; داستان مایک ارمنترات را دنبال می کند که جیمی مک گیل را پس از بازجویی به عنوان وکیل خود استخدام می کند. پلیسانی که وارد قضیه شدند، همکاران سابق مایک هستند که در حال تحقیق در مورد قتل افسری هستند که با پسر فوت‌شده‌ی مایک ارتباط داشت. این قسمت جزئیات زندگی قدیمی مایک در فیلادلفیا را نشان می دهد که باعث شد او به آلبوکرکی نقل مکان کند. &quot;فایو-او&quot; بخشی ناشناخته از مایک ارمنترات را بررسی می کند و نقش او در فساد نیروی پلیس را برجسته می کند. طرح اپیزود به طور قابل توجهی روابط مایک با کارتل و فروپاشی اخلاقی او را غنی می کند و همچنین بعد جدیدی به رابطه مایک با نوه اش و بیوه پسرش، استیسی می بخشد.۷_ &quot;نقطه‌زن&quot; - فصل ۶، قسمت ۸اتفاقات قسمت «نقطه‌زن» در طول یک شب بسیار پرتنش رخ می‌دهند، زیرا لالو سالامانکا جیمی و کیم را گروگان می‌گیرد. کیم که یک دوربین و تفنگ به او داده می شود، وظیفه ردیابی و قتل گاس فرینگ را دارد. جیمی در آپارتمان کنار جسد هاوارد هملین که اخیراً به قتل رسیده است، شکنجه روحی-روانی می شود و تونی دالتون در آخرین حضور خود به عنوان لالو سالامانکا می‌درخشد. او با نشان دادن لالو به عنوان بهترین شرور جهان بریکینگ بد، ثابت می کند که به همان اندازه فریبنده و ترسناک است. قتل غافلگیرکننده لالو زمینه را برای گاس محتاط و حساب شده بریکینگ بد فراهم می کند. همچنین دفنک لالو و هاوارد با هم، در زیر آزمایشگاه گاس، قاب تفکربرانگیز و ترسناکی ایجاد می‌کند. ۶_&quot;حمل کیف&quot; - فصل ۵، قسمت ۸ساول گودمن که وظیفه دارد وثیقه ۷ میلیون دلاری لالو را از مرز تحویل بگیرد و به شهر برساند، در «حمل کیف» در بیابان پیاده راه می‌رود و برای زنده ماندن سگ‌دو می‌زند. چون وقتی ساول هدف افراد مسلحی قرار می گیرد که قصد دارند پول لالو را بگیرند، مایک او را نجات می دهد. این دو مجبور می شوند یک شبه با هم زنده بمانند و مایک با ساول در مورد دخالت کیم در این &quot;بازی&quot; روبرو می شود. نقش مایک در &quot;بهتره با ساول تماس بگیری&quot; بسط می‌یابد و او را مردی به تصویر می‌کشد که مجبور به مقابله با غم و اندوه و احساس گناه سرکوب شده‌اش شده است. همانطور که کیم با لالو ملاقات می کند، مایک ساول را مجبور می کند تا با نقطه بدون بازگشت خود روبرو شود. سفرهای موازی به طرز درخشانی ساول را در مواجهه با فساد اخلاقی خود و به خطر افتادن آنچه که برایش اهمیت دارد، نشان می دهد.۵_ &quot;مسیر انتخاب بد&quot; - فصل ۵، قسمت ۹«مسیر انتخاب بد» که بلافاصله پس از «حمل کیف» اتفاق می‌افتد، ساول خسته را به تصویر می‌کشد که به سختی از مرگ در بیابان فرار کرده است. پس از آزاد شدن لالو، او در مورد سفر دروغین ساول تحقیق می کند و متوجه می شود که از چیز های زیادی را از او پنهان کرده است. لالو در آپارتمانش ظاهر می شود و داستان ساول را زیر سوال می برد، اما کیم با موفقیت در مورد بی گناهی ساول با لالو بحث می کند. صحنه ای که لالو ساول را مجبور می کند تا داستانش را بازگو کند، تعلیق‌زا ترین صحنه در کل سریال است. حتی بدون کنش فیزیکی، شیمی فوق‌العاده بین بازیگران این گفت‌وگو را به ظریف‌ترین و خطرناک‌ترین سکانس دنیای بریکینگ بد تبدیل می‌کند. همچنین &quot;مسیر انتخاب بد&quot; تغییر تاریک تری را برای وکالت کیم نشان می دهد. ۴_&quot;چیزی نابخشودنی&quot; - فصل ۵، قسمت ۱٠ لالو در «چیزی نابخشودنی» جایگاه خود را به عنوان یکی از خشن‌ترین و جذاب‌ترین تبهکاران تاریخ تلویزیون تثبیت می‌کند، زیرا او با موفقیت از یک سوء قصد سازمان‌یافته توسط گاس فرینگ جان سالم به در می‌برد. ناچو خانه لالو را در یک حرکت دیوانه‌وار به آتش می کشد که اکثر اعضای خانه لالو را می کشد و لالو را مجبور می کند که مرگ خود را جعل کند. در همین حال، کیم از شویکارت و کوکلی استعفا می‌دهد تا با خراب کردن وجهه کاری هاوارد هملین در پرونده سندپایپر، از جیمی حمایت کند. قسمت پایانی فصل ۵، «چیزی نابخشودنی» شباهت‌های بین لالو و کیم را آشکار می‌کند، زیرا هر دو به سمت یک بعد تاریک‌تر و بی‌سابقه می‌روند. حمله به خانه لالو بخشی از قدرت خشونت‌آمیز لالو را به نمایش می‌گذارد که معمولاً آن را در سریال ندیده بودیم. در حالی که صحنه برای ساول گودمنی که در سریال بریکینگ بد دیده‌ایم آماده شده است، این قسمت به طور همزمان انتظارات بینندگان را برای فصل 6 افزایش می‌دهد.۳_ &quot;مغلطه&quot; - فصل ۳، قسمت ۵ «مغلطه» درگیری نهایی بین چاک و جیمی مک‌گیل را در دادگاه به تصویر می‌کشد. جیمی با استفاده از یک سری نقشه‌های &quot;جیمی‌قالتاق گونه&quot; با جاسازی مخفیانه یک تلفن همراه در کت برادرش، حساسیت برادرش به الکترونیک را تکذیب می‌کند. این افشاگری باعث طغیان چاک می‌شود، جایی که در یک لحظه او عقل خود را با حمله پرخاشگرانه به جیمی از دست می‌دهد. با اجرای قدرتمند مایکل مک کین، چاک، کم کم، از دنیای جیمی حذف می شود و همه چیز را برای ظهور ساول گودمن آماده می کند. علاوه بر این، &quot;مغلطه&quot; نشانگر مرگ چهره کاری چاک در دادگاه است، جایی که او ادعای تسلط اخلاقی و فکری بر برادرش را داشت. ۲_ &quot;ساول رفته&quot; - فصل ۶، قسمت ۱۳ جیمی با وجود اینکه تحت نام مستعار جین زندگی می‌کند، در «ساول رفته» لو می‌رود و دستگیر می‌شود. جیمی به جایگاه می رود و اتهام مرگ هاوارد هملین و ظهور والتر وایت را می پذیرد و کیم را از نقشش در خلق ساول گودمن تبرئه می کند. پس از اینکه جیمی به ۸٠ سال زندان محکوم می شود، این زوج دوباره به هم می‌پیوندند تا روشنایی آتش فندک برای روشن کردن سیگار (تنها چیزی که در این چند قسمت سیاه و سفید رنگی است) گرمایی دوباره به زندگی‌شان ببخشد. «ساول رفته» یکی از بهترین فینال‌های سریال های تلویزیونی تمام دوران است که جیمی مک‌گیل را با عواقب کار هایش روبرو می‌کند و او را مجبور می‌کند تا با جنایاتش کنار بیاید. قوس رستگاری جیمی به درستی اعمال اشتباه او را مجازات می کند و در عین حال شخصیت او را فراتر از نام مستعارش تکامل می دهد. ملاقات مجدد او با کیم به خوبی &quot;ورژن بریکینگ بد&quot; او را تغییر می دهد و جیمی را به یک ضد والتر وایت تبدیل می کند. ۱_ &quot;برنامه ریزی و اجرا&quot; - فصل ۶، قسمت ۷ «برنامه ریزی و اجرا» آخرین روزهای زندگی هاوارد هملین را به نمایش می‌گذارد. هاوارد تحقیر شده توسط جیمی و کیم به عنوان یک معتاد به مواد مخدر متهم می شود، پس از اینکه فکر می کند وکیلی در پرونده سندپایپر رشوه می گیرد. هاوارد برای مقابله با این زوج به خانه‌شان می‌آید، اما در همان زمان لالو به خانه آن ها می‌آید و به عنوان تهدید به هاوارد شلیک می کند و او را می کشد. بیش از هر لحظه دیگر در نمایش، مرگ هاوارد نشان دهنده تبدیل غیرقابل برگشت جیمی به شخصیت ساول گودمن است. نابودی زندگی و شهرت هاوارد، کیم را مجبور به قطع رابطه با جیمی می کند و باعث می شود که او تنها بخش انسانی وجود خود را از دست بدهد و به یک هیولای کامل تبدیل شود. &quot;برنامه  ریزی و اجرا&quot; رابطه هاوارد با جیمی و کیم را به یک نتیجه وحشتناک می رساند و در نهایت توطئه های مختلف کیم و جیمی علیه او را در چندین فصل به پایان می‌رساند.حتما نظرتون رو بنویسید. برگرفته از مقاله ای در سایت CBR</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 11:38:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ نقطه ضعف بزرگ انیمه &quot;دفترچه مرگ&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%DB%B5-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%22%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF%22-qv5ywatrwkol</link>
                <description>انیمه &quot;دفترچه مرگ&quot; همیشه به دلیل ایده های خلاقانه و خط داستانی جذاب تحسین شده اما بعضی جاها، این انیمه رو واقعا بزرگ میکنن و اون رو عضو برترین سریال های تاریخ می‌کنن! در اینجا می‌خوام به پنج ایراد اساسی &quot;دفترچه مرگ&quot; بپردازم که مانع از تبدیل شدن این انیمه به یک شاهکار ماندگار شده. - روند کند و طولانی بودن این مورد رو توی مقاله نمیارم گویا این عامل یه چیز متداول در انیمه هاست، اما واقعا آزارم داد. روند انیمه به شدت کنده. نیمی از انیمه به مرور ذهنی نقشه های لایت و حدس و گمان های ذهنی ال اختصاص داره که به نظر من در نود درصد مواقع بودنشون ضرورتی نداره و فقط جهت اینکه حس &quot;حساس بودن&quot; داستان به مخاطب القا بشه اورده شدن. داستان این انیمه با همین داستان -اگه بخش های اضافیش حذف می‌شد- در بیست قسمت می‌تونست روایت بشه! ادامه‌ی مقاله داستان انیمه رو واستون اسپویل می‌کنه! ۵_ نیئر فقط یک کپی بی ارزش از ال‌ـه.  شخصیت ال نزد طرفداران دو آتیشه‌ی این انیمه محبوبه و عادت های عجیب و غریبش اون قدر به یاد موندنی و جالب بودن که ملکه ذهن طرفداران شدن. لایت یاگامی بعد از تلاش های فراوان، تونست ال رو بکشه. اما انگار نویسنده بعد از این که ال رو کشت تازه یادش افتاد رقیب سرسخت دیگه ای واسه لایت تو چنته نداره! برای همین پای یه یتیم خونه که کارش پرورش بچه های با استعداد -برای جانشینی ال-ـه رو کشید وسط و شخصیت جدیدی به نام &quot;نیئر&quot; رو افرید. با اومدن نیئر داستان هیچ تفاوتی نمیکنه. به طوری که اگه ال نمیمرد و همون کار های نیئر رو انجام می‌داد، هیچ تفاوتی ایجاد نمی‌شد که البته این بی ارزش بودن نیئر از نظر شخصیت پردازی رو نشون میده. چون نه چالش متفاوتی برای لایت ایجاد میکنه نه شخصیت پردازی متفاوتی داره که در راستای این مورد، به عامل بعدی میرسیم. ۴_ مرگ ال، عواقبی در پی نداشتهمبشه در برترین اثار سینمایی و تلویزیونی، حتی کوچیک ترین مرگ ها هم اثرات خاص خودشون رو روی شخصیت اصلی دارن. برای فهمیدن حرفم می‌تونید سریال های Breaking Bad و Sopranos رو ببینید. اما مرگ ال هیچ تاثیری روی لایت نذاشت. نه فقط لایت، بلکه اوضاع تغییر خاصی نکرد. شخصیت نیئر جانشین اون شد و همون چالش هایی که ال می‌تونست انجامشون بده رو سر راه لایت قرار داد و گیر انداختش. به نظر میرسه بیشتر از هر چیزی، مرگ ال فقط حکم یه شوک برای مخاطبان رو داشته، نه چیزی بیشتر. و این ضعف داستان رو ثابت میکنه. ۳_ ما نمی‌دونیم عدالت‌خواهی و بی رحمی لایت از کجا نشات می‌گیرهبزارید یه بار دیگه داستان رو مرور کنیم. لایت یه دفترچه مرگ پیدا میکنه. دفترچه ای که اگه اسم شخصی توش نوشته بشه، اون بلافاصله میمیره. شخصیت لایت به قدری جذابه که پتانسیل تبدیل شدن به ویلنی فلسفی و چندبعدی رو داره. ولی در نهایت ما رو ناامید میکنه. ما تبدیل شدن آرام آرام لایت به کیرا رو ندیدیم. ما از همون اول شاهد یه شخصیت کاملا منفی بودیم. ما حتی چیزی از گذشته لایت نمی‌دونیم، ما نمی‌دونیم که چطور شیطان درون لایت رفته رفته از زیر پوستش بیرون میاد و در قامت کیرا خودنمایی می‌کنه، سریال حتی دلیل این‌که لایت قصد داره خدای دنیای جدید باشه رو نشون نمیده! پس طبیعیه که در قسمت آخر، وقتی لایت داشت می‌مرد و در کنارش لایت قسمت اول نشون داده میشد، دلم نسوزه. لایت همونی هست که بود. ما هیچ تغییری ازش نمی‌بینیم. پس اگه بگیم لایت یاگامی یه ویلن تک بعدی بود، دروغ نگفتیم. ۲_ &quot;دفترچه مرگ&quot; شخصیت زن خوبی نداره.ما شخصیت های زن زیادی در این انیمه نداریم، اما همون چند نفر هم که هستن شخصیت های واقعا بدی هستن. یکی میسا هست که دوس‌ت‌دختر لایته و شخصیت بی منطق و مضحکی داره. اون به خاطر عشقش به لایت حاضره هر کاری بکنه و حتی یک ثانیه هم به این شک نمیکنه که لایت داره ازش سو استفاده میکنه! یه شخصیت چطور ممکنه انقدر احمق باشه؟ بعدی هم تاکادا کیومی هست که با وجود این که میدونه لایت ازدواج کرده باز هم باهاش ارتباط برقرار میکنه و درست مثل میسا، اجازه میده لایت هر کاری دلش می‌خواد باهاش بکنه! نبودن شخصیت زن خوب یه ضعف بزرگ برای هر اثریه و عجیبه که طرفداران این ضعف رو انکار می‌کنن. ۱_ پایان انیمه می‌تونست خیلی بهتر باشهبا کمی برنامه ریزی بیشتر می‌شد پایان خیلی بهتری برای &quot;دفترچه مرگ&quot; در نظر گرفت. با این که نیمه دوم قسمت اخر از بهترین لحظات این انیمه‌ست اما چطور ممکنه سر یه سوتی کوچیک، لایت یاگامی از یه بچه ده ساله شکست بخوره؟ لایتی که مانع های بزرگ تر رو از سر راه خودش برداشته بود؟ از نظر داستانی که هیچ، از نظر بصری هم ایراد داره. پیام داستان اینه که &quot;هیچ‌کس نمی‌تونه نقش خدا رو بازی کنه و سرنوشت دیگران رو مختل بکنه&quot;. این رو هممون می‌دونیم. پس چرا انیمه، لایت رو هنگام مرگ در مظلوم ترین حالت ممکن قرار میده؟ مگه لایت در طول این سی‌وخورده‌ای قسمت کار های وحشتناک و ظالمانه ای نکرده بود؟ وقتی هم که می‌میره، چرا در معرض هاله ای از نور قرار می‌گیره و جوری نمایش داده میشه که انگار واقعا &quot;خدا&quot;ست؟ انیمه، گاهی اوقات تکلیفش با خودشم معلوم نیست! نظرتون رو حتما این پایین بنویسین. </description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 10:46:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدترین قسمت های سریال &quot;بریکینگ بد&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67085630/%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%AF-uhmlgknbkwru</link>
                <description>بسیاری از طرفداران و منتقدان یک‌صدا سریال بریکینگ بد را یکی از باکیفیت‌ترین برنامه‌های تلویزیونی در دهه‌های اخیر می‌دانند، بدون اینکه فصل بد یا قسمت‌هایی در سریال افت کرده باشتد. درعوض، اکثر قسمت ها به خوبی نوشته شده، بازی های زیبایی دارند و کارگردانی قانع کننده ای دارند. با این حال، برخی از قسمت‌ها باید بدتر از بقیه باشند، و حتی با کیفیت عالی بریکینگ بد، اپیزودهایی وجود دارند که به طور مسلم از میزان کیفیت بالایی که بقیه سریال تعیین کرده‌است پایین می‌آیند. چه آن‌ها خط داستانی را متوقف کنند، چه شخصیت‌های بدی داشته باشند، یا به سادگی تماشای آن لذت‌بخش و سرگرم‌کننده نباشند، برخی، از رتبه‌بندی‌های پایین‌تری نسبت به دیگران برخوردارند. این لیست طبق رتبه بندی IMDb است. ۱٠_ اپیزود &quot;I.F.T&quot; فصل 3، قسمت 3، با امتیاز 8.4  قسمت &quot;I.F.T&quot; توسط بسیاری از طرفدار ها یک قسمت عالی در نظر گرفته می‌شود. از جمله به هم خوردن رابطه والتر و اسکایلر و فرینگ که فاش می کند قصد دارد والت را زمانی که دیگر سودی برای او ندارد بکشد. علاوه بر این، این اپیزود چندین شخصیت از جمله جسی را در تلاش برای مقابله با مرگ شریک زندگی خود، جین، بررسی می کند. یکی از دلایل رتبه پایین آن ممکن است این باشد که به شدت بر روی اسکایلر تمرکز می کند - کسی که بمبی را که عنوان مخفف نام آن است را رها می کند - که در این مرحله از نمایش تعداد زیادی نفرت در میان. طرفداران داشت۹_ &quot;شکستن&quot; فصل 2، قسمت 5، با امتیاز 8.3  این قسمت شروع به پیش بردن یک سری از خطوط داستانی می کند، برخی کوتاه مدت و برخی بلند مدت. بیشتر اکشن اپیزود به جای تولید و خشونت جنایی که سریال که بیشتر به خاطر همین شناخته شده است، بر حسابداری توزیع مواد مخدر متمرکز است. این اپیزود باعث می‌شود جسی و والت نقش‌های بیشتری را در دنیای جنایتکار ایفا کنند و همچنین آغاز تلفاتی را که هنک برای او به همراه دارد نشان می‌دهد.۸_ &quot;ماده خاکستری&quot; فصل 1، قسمت 5، با امتیاز 8.3 &quot;ماده خاکستری&quot; که هنوز برای بسیاری از نمایش ها در رتبه بالایی قرار دارد، یکی از مهم ترین قسمت های سریال بریکینگ بد است. این جزئیات موافقت والت را با درخواست های خانواده اش مبنی بر اینکه تحت درمان سرطان قرار گیرد، در حالی که پیشنهاد دوستان سابقش، الیوت و گرچن، برای کار برای آنها و دریافت دستمزد و مراقبت های بهداشتی بالا را رد می کند است. در همین حال، جسی به طور موازی متوجه می‌شود که به تنهایی نمی‌تواند به همان کیفیتی که او و والت می‌سازند، مواد بسازد. &quot;ماده خاکستری&quot; این دو را درک می کند که به دلایل مختلف انها به همکاری با هم نیاز دارند و با پیشنهاد والت برای کار دوباره به پایان می رسد. با این حال، هنوز هم یک قسمت سنگین در تنظیم است، بدون اکشن بیش از حد خودش. ۷_ &quot;نیش زنبور مرده&quot; فصل 2، قسمت 3، با امتیاز 8.3 &quot;نیش زنبور مرده&quot; عواقب فرار پرتنش قسمت قبلی را نشان می‌دهد. این قسمت همچنین شامل یک نبرد بین هنک و توکو سالامانکا است. این اپیزود فاقد هیجان و درام قسمت قبل است و بیشتر به سراغ داستان گویی آرام می رود. با این وجود، توسط منتقدان به دلیل انجام دادن خوب بررسی احساس شخصیت‌ها و آنچه برای پوشش رویدادهای قبلی انجام می‌دهند، تحسین می‌شود.۶_ &quot;۳۸ انحراف&quot; فصل 4، قسمت 2، با امتیاز 8.2  بسیاری از اپیزودهای بد بریکینگ بد، اپیزودهایی پر از خطوط داستانی هستند که به آرامی تنش را بالا می برند. قسمت‌هایی که در میان این تنش منتشر می‌شود، تحسین گسترده‌ای را تجربه می‌کنند. قسمت قبلی، &quot;Box Cutter&quot; امتیاز بسیار بالاتر 9.2 را دریافت کرد و یکی از بهترین قسمت های سریال به حساب می آید. در مقابل، &quot;سی‌وهشت انحراف&quot; درگیری‌های اصلی فصل چهارم بریکینگ بد را ایجاد می‌کند، جسی پس از کشتن گیل بوتیچر از افسردگی رنج می‌برد و والت متوجه می‌شود که کشتن پیشگیرانه گوستاوو فرینگ تقریباً غیرممکن خواهد بود. ۵_ &quot;مرد سرطانی&quot; فصل 1، قسمت 4، با امتیاز 8.2 سه اپیزود اول بریکینگ بد، و به خصوص پایلوت آن، به دلیل معرفی کاراکتر ها تحسین شده‌اند. همچنین تنش مداوم در طول درگیری والت و جسی با امیلیو و کریزی-8 تحسین برانگیز است - بدون ذکر لحظات تکان دهنده و نفرت انگیز آنها. در مقابل، «مرد سرطانی» رویکرد کندتری دارد و آشکارا هیچ خط داستانی جدیدی را پیش نمی برد. در عوض، روی والت تمرکز می‌کند که اطلاعات بیشتری در مورد سرطانش دریافت میکند و جسی به والدینش نزدیک می‌شود قبل از اینکه در نهایت دوباره توسط آنها رانده شود. برخلاف سه قسمت اول، رویداد های این اپیزود کمترند. اما با این وجود سرگرمی خوبی محسوب می شود. ۴_ &quot;پایین&quot; فصل 2، قسمت 4، با امتیاز 8.2 یکی از چهار قسمتی که فینال انفجاری و غم انگیز فصل دوم را پیش بینی می کند، &quot;پایین&quot; از این نظر توسط طرفداران بهتر دیده می شود. به عنوان یک اپیزود مستقل، تا حد زیادی بر تلاش‌های جسی برای سرقت ون او پس از رانده شدن او از خانه عمه‌اش توسط خانواده‌اش، فکر می‌کند و در نهایت تلاش‌های او برای مطالبه پولی که والت به او بدهکار است. قسمت‌های جسی‌محور اغلب مخاطبان را خوشحال می‌کنند. با این حال، «پایین» سهم نسبتاً کمی از این قضیه دارد، و افشای غم‌انگیز مبنی بر اینکه اسکایلر مدام ناپدید می‌شود تا بتواند در دوران بارداری سیگار بکشد، برخی را ناامید کرد. ۳_ &quot;چراغ سبز&quot; فصل 3، قسمت 4، با امتیاز 8.2 &quot;چراغ سبز&quot; اپیزود دیگری است که بینندگان بیشتر به خاطر تلاش ناموفق والت برای نفوذ به دفتر تد برای مقابله با او در مورد رابطه اش با اسکایلر به یاد می آورند. همچنین تنش بین والت، جسی، و گاس را بیشتر می‌کند، زیرا گاس در تلاش برای متقاعد کردن والت برای از سرگیری آشپزی است. با این وجود، &quot;چراغ سبز&quot; بیشتر حول محور واکنش‌های احساسی و دراماتیک شخصیت به اتفاقاتی است که رخ داده است نه کاوش در زمینه‌های جدید. ۲_ &quot;خانه باز&quot; فصل 4، قسمت 3، با امتیاز 8.0  تمرکز اصلی این قسمت بر ادامه خط داستانی جسی از «سی‌وهشت انحراف» است، جایی که او مهمانی های شبانه را برگزار می کند تا حواس خود را از قتل گیل پرت کند. مهمانی های او به آرامی تمام می‌شوند. زیرا جسی بیشتر و بیشتر گناهکار و ناامیدتر می شود. با این حال، چیزی که تا حد زیادی اپیزود را در چشم بینندگان کمرنگ می‌کند این است که، علی‌رغم اجرای تحسین‌شده آرون پال، در نهایت چندان سرگرم‌کننده یا پرتنش نیست، با خط داستانی جسی در عوض نگاهی بی‌دردسر و بدبختانه به سرکوب عاطفی. ۱_ &quot;پرواز&quot; فصل 3، قسمت 10، با امتیاز 7.8  تنها اپیزودی که در سریال بریکینگ بد امتیاز کمتر از 8 را در IMDb دریافت کرد، &quot;پرواز&quot; همیشه بحث برانگیز بوده است. این فیلم که به‌عنوان یک قسمت برای صرفه‌جویی در بودجه فیلم‌برداری شده است، صرفاً حول محور جسی و والت می‌چرخد که تلاش می‌کنند آزمایشگاه خود را از شر یک مگس خلاص کنند که خطر آلوده کردن منابع آنها را تهدید می‌کند. &quot;مگس&quot; دو مرد بالغ که سعی می‌کنند یک مگس را شکار کنند، با بازی اشک‌آور برایان کرانستون در حالی که والت نگران این است که آیا به خانواده‌اش صدمه می‌زند و اینکه آیا قبلاً باید می‌مرد یا نه، می‌آمیزد. برخی از طرفداران &quot;پرواز&quot; را به دلیل نقاط قوت و تفاوت‌هایش با سایر قسمت‌های سریال بریکینگ بد تحسین می‌کنند و آن را شاهکار می‌دانند، اما برخی دیگر آن را اتلاف وقت می‌دانند.برگرفته از مقاله ای در CBR.com</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Sat, 18 Mar 2023 16:42:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین تریلر فیلم سینمایی &quot;مرد عنکبوتی:  هیچ راهی به خانه نیست&quot; منتشر شد!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-scolfmwl9oql</link>
                <description>فیلم سینمایی مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (این پوستر رسمی نیست)بلاخره پس از مدت ها انتظار دیروز تریلر این فیلم لو رفت (که البته کیفیت کمی داشت) و ساعت ۵ صبح سونی اولین تریلر رو منتشر کرد که خبر از مولتی ورس و بازگشت بازیگر های قبلی فیلم های مرد عنکبوتی می دهد‌! و مثل اینکه قرار است برای اولین بار در عالم‌ سینما شاهد حضور شش خبیث باشیم! هر چند قبل از انتشار این تریلر شایعه شده بود که توبی مگوایر و اندرو گارفیلد در این فیلم حضور دارند ولی این تریلر این قضیه را تایید می‌کند! هر چند شاهد توبی مگوایر و اندرو گارفیلد نیستیم اما همین که دکتر اختاپوس و الکترو در تریلر ظاهر شدند پس طبیعتا این دو بازیگر هم حضور دارند! (چون دکتر اختاپوس در فیلم مرد عنکبوتی توبی مگوایر، و الکترو در فیلم مرد عنکبوتی اندرو گارفیلد حضور داشته اند) برای تماشای این تریلر اینجا کلیک کنید.  نظرتون چیه؟ به نظر میرسه شاهد یک فیلم سراسر مولتی ورسی هستیم! </description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 18:04:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ سکانس ماندگار فیلم‌ سینمایی &quot;مرد عنکبوتی ۲&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%B1%DB%B0-%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C-%DB%B2-oijwdypt6ci5</link>
                <description>فیلم سینمایی مرد عنکبوتی ۲فیلم سینمایی &quot;مرد عنکبوتی ۲&quot; که سال ۲۰۰۴ اکران شد، یک شاهکار بود. از داستان و خبیث گرفته تا جلوه های ویژه و عملکرد بازیگر ها. این فیلم سکانس ماندگار کمی نداشت و من در این مقاله ۱۰ سکانس ماندگار فیلم سینمایی &quot;مرد عنکبوتی ۲&quot; رو رتبه بندی کردم.این مقاله ممکنه بخش هایی از این فیلم رو لو بده! ۱۰_ آنچه گذشتآنچه گذشتاول فیلم، وقایع مهم قسمت اول این سری فیلم رو به صورت طراحی می‌بینیم. طراحی این بخش کار آقای الکس راس، هنرمند و طراح دنیای کمیک بوک هست و برای کمیک های مرد عنکبوتی طراحی هایی هم انجام داده. این بخش به خوبی وقایع مهم قسمت قبل رو نشون میده و کسی اگه قسمت قبل رو ندیده باشه، این بخش رو ببینه میفهمه قسمت قبل چی گذشته. ۹_  جیمسون لباس مرد عنکبوتی رو میپوشهجیمسون لباس مرد عنکبوتی رو میپوشهجی جونا جیمسون، کسی که توی فیلم همش داشت به مردم میگفت مرد عنکبوتی یک تبهکاره، وقتی فهمید اون حرفه ی ابرقهرمانی رو کنار گذاشته، از خوشحالی بال درآورد! به طوری که لباس مرد عنکبوتی رو (که پیتر پارکر انداخته بود سطل زباله) پوشید و این ور و اون ور پرید و ادای مرد عنکبوتی رو درآورد!۸_ نبرد مرد عنکبوتی با دکتر اختاپوس در بانکنبرد مرد عنکبوتی با دکتر اختاپوس در بانک همونطور که در مقدمه ی مقاله گفتم، این فیلم جلوه های ویژه ی قوی العاده ای داشت. وقتی مرد عنکبوتی هنگامی که دکتر اختاپوس داشت از بانک دزدی می‌کرد می‌بینید، سعی می‌کند او را از انجام این کار منع بکند و نبردی بین اون ها دربرمی‌گیره. بازو های دکتر اختاپوس و حرکت های مرد عنکبوتی فوق العاده هستن و مطمئنا  با دیدن این سکانس ها کیف میکنید.۷_ پیتر پارکر برای تحویل پیتزا دیر میرسهپیتر پارکر برای تحویل پیتزا دیر میرسه.پیتر پارکر/مرد عنکبوتی در این فیلم مشکلات خاص خودش رو داره. اون یک شغل برای خودش جور کرده: پیک پیتزا. اما اون نمیتونه زود پیتزا رو به مقصد برسونه و قانون پیتزافروشی هم اینه که پیتزا ها باید سر وقت ارسال بشن. به خاطر همین پیتر اخراج میشه. ما قشنگ توی این سکانس حال پیتر رو می‌فهمیم و درکش میکنیم و می‌بینیم چقدر توی زندگیش مشکل داره. ۶_ نجات دادن بچه توسط پیتر نجات دادن بچه توسط پیتر توی چند مورد قبلی گفتم که در این فیلم پیتر تصمیم میگیره یه مدت مرد عنکبوتی نباشه و به زندگی عادیش برگرده. اما وقتی میبینه یه بچه توی ساختمون در حال آتش گرفتنه، زود میره و در قالب پیتر پارکر نجاتش میده و میفهمه مرد عنکبوتی بودن روی دوم‌زندگی اونه و بعضیا هنوز به اون نیاز دارن.۵_ کلنجار رفتن های دکتر اختاپوس با خودش کلنجار رفتن های دکتر اختاپوس با خودش وقتی آزمایش دکتر اختاپوس خراب میشود، جایی که او  این آزمایش را انجام داده کاملا خراب و متروکه شده است. دکتر اختاپوس رو می‌بینیم که داره با خودش کلنجار میره که آیا دوباره اون آزمایش رو انجام بده یا نه و بعد به این نتیجه میرسه که باید پول های زیادی رو برای انجام اون آزمایش بدزده. اگر بازیگر دکتر اختاپوس &quot;آلفرد مولینا&quot; نبود ممکن بود این سکانس خیلی مسخره به نظر بیاد ولی ایشون این سکانس رو به زیبایی هر چه تمام تر بازی کرد. ۴_مکالمه زن عمو می و پیتر در روز تولد خودش مکالمه زن عمو می و پیتر در روز تولد خودشپیتر وقتی میره خونش میبینه زن عمو می و هری و مری جین براش جشن تولد گرفتن. موقعی که اونا میرن مکالمه ی زن عمو می و پیتر خیلی جالبه. ما توی اینجا می‌فهمیم زن عمو می چقدر زن خوبیه و همواره همراه پیتر بوده. ۳_ نبرد نهایی مرد عنکبوتی با دکتر اختاپوس نبرد نهایی مرد عنکبوتی با دکتر اختاپوس دکتر اختاپوس در آخر برای کشاندن مرد عنکبوتی سمت خودش مری جین رو گروگان میگیره. نبردی بی نظیر بین اون ها صورت میگیره و بعد مرد عنکبوتی سعی میکنه دکتر رو راضی کنه تا دست از این کارا برداره. و بعد دکتر اختاپوس کار اشتباهشو میفهمه و به زیبایی هر چه تمام تر خودشو به خاطر دیگران فدا میکنه.۲_ مرد عنکبوتی افراد داخل قطار رو نجات میده مرد عنکبوتی افراد داخل قطار رو نجات میدهواقعا این سکانس در سال ۲۰۰۴ غیر قابل باور بود! شما  فیلم های کمیک بوکی الان رو ببینید می‌فهمید که خیلی هاشون حتی این جلوه ی ویژه رو هم ندارن. این سکانس اوج مسئولیت پذیری پیتر پارکر/مرد عنکبوتی رو نشون میده. اون میتونست بزاره و بره اما اون افراد داخل قطار رو به سختی نجات داد.۱_پیتر پارکر دیگر مرد عنکبوتی نیستپیتر پارکر دیگر مرد عنکبوتی نیست بهترین و ماندگار ترین سکانس این فیلم همین صحنه هست. زمانی که پیتر پارکر تصمیم میگیره دیگه مرد عنکبوتی نباشه. هممون ممکنه در زندگیمون از مسئولیت هامون شونه خالی کنیم و نخوایم انجامش بدیم. پیتر پارکر هم همینطوره و اون طی یه مدت تصمیم میگیره دیگه مرد عنکبوتی نباشه و به زندگی عادیش برگرده. اما همونطور که تو مورد های قبلی اشاره کردم اون دوباره لباس مرد عنکبوتی رو پوشید و شد همون مرد عنکبوتی سابق.نظرتون چیه؟</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Tue, 10 Aug 2021 11:31:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب کمیک &quot;به سوی آسمان&quot;: چه می شد اگر جاذبه وجود نداشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-piuo0xg2agtf</link>
                <description>این پست رو میخوام به یه معرفی کمیک اختصاص بدم! این کمیک رو که میخوام معرفی کنم چند جلد اولش رو با ترجمه ی فارسی میتونید توی اپلیکیشن طاقچه به صورت رایگان بخونید.کمیک به سوی آسمان به سوی آسمان، شاید ایده اش به ذهن هر کی خطور کنه اما شاید کمتر کسی بتونه این ایده رو به این زیبایی اجرا کنه! این کمیک، اولین کمیکی بود که خوندم. درسته. از مارول یا دی سی نیست. ابرقهرمان و شروری وجود ندارن که بتونن با هم مبارزه کنن. اما داستان این کمیک اونقدر جذابه که شما رو درگیر خودش میکنه! اینکه جایی زندگی کنی که جاذبه نداشته باشه ممکنه برای بعضیا وحشتناک باشه و برای بعضیا باحال. اما نویسنده تونسته به خوبی تعداد داستان رو حفظ کنه و از خوبی ها و بدی های نبودن جاذبه بگه!! مطمئن باشید از خوندنش پشیمون نمیشید! کمیک به سوی آسمانویلا دختر جوانی هست که در روز جاذبه به دنیا آمده است. روزی که ناگهان جاذبه ی زمین کم شده است. نبود جاذبه برای ویلا بسیار جالب است زیرا او می‌تواند به آسمان برود و سعی کند خودش را پیدا کند.کمیک به سوی آسمان  این فقط بخش از این داستان جذابه! پیشنهاد میکنم از دستش ندید! میتونید این کمیک رو از اپلیکیشن خوب طاقچه دانلود کنید. برای دانلود، روی لینک دانلود کمیک به سوی آسمان   کلیک کنید.و از ویژگی های خوب اپلیکیشن طاقچه میتونم اشاره کنم به: ۱_بعضی از کتاب ها رایگان هستند۲_طاقچه برای هر سلیقه کتاب داره ۳_ اپلیکیشن و فضای اون واقعا معرکه هست</description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 12:34:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رتبه بندی پر فروش ترین فیلم های فاز یک دنیای سینمایی مارول (MCU)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%84-mcu-teqvt5lafewp</link>
                <description>اگه مارول رو بشناسید حتما با دنیای سینمایی مارول (یا به اختصار MCU) آشنایی دارین. در این دنیای سینمایی، فیلم هایی بر اساس ابرقهرمان کمیک بوک های مارول در چهار فاز ساخته شدند که همه موفق بودند و خیلی کم پیش می‌آید که فیلمی در MCU از نظر داستانی خوب عمل نکرده و فروش نکرده باشد. فاز اول شامل شش فیلم سینمایی هست که در این مقاله بر اساس پر فروش ترین، رتبه بندی شون میکنیم.  (مقاله هایی هم برای فاز دو تا چهار نوشته میشه)توجه: این رتبه بندی بر اساس پرفروش ترین هاست.۶_ فیلم سینمایی هالک شگفت انگیز (۲۰۰۸)   فیلم سینمایی هالک شگفت انگیز بودجه: ۱۵۰ میلیون دلار _ فروش: ۲۶۳٬۴۲۷٬۵۵۱ دلار در این فیلم شاهد یک بروس بنر بودیم که عشقش ترکش کرده و به فراری می‌شود. وقتی هم که تحت تاثیر امواج گاما قرار بگیرد به هالک تبدیل می‌شود و... قبل از این رایت ساخت فیلم از هالک دست یونیورسال بود اما وقتی که یونیور سال به تعهد خود عمل نکرد و هالک ۲ را نساخت مارول رایت ساخت فیلم بر اساس هالک را پس گرفت و این فیلم را ساخت.  این فیلم تقریبا دو برابر بودجه اش فروش کرد ‌که موفقیت خوبی محسوب می‌شود. ۵_ فیلم سینمایی کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام جو (۲۰۱۱)فیلم سینمایی کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام بودجه: ۱۴۰ میلیون دلار _ فروش: ۳۷۰٬۵۶۹٬۷۷۴ دلار  این فیلم  در سال ۱۹۴۲ اتفاق می افتد. وقتی که استیو راجرز می‌خواهد به ارتش آمریکا برای جنگ با نازی‌ها بپیوندد، اما فیزیک بدنی مناسبی ندارد و درخواستش رد می‌شود. او سپس عضو یک عملیات محرمانهٔ ارتش می‌شود و... دیوید سلف نوشتن فیلمنامه رو به عهده داشت و جو جانسون هم به عنوان کارگردان انتخاب شد. کریس ایوانز هم نقش کاپیتان آمریکا را ایفا کرد. این فیلم توانست با ۱۴۰ میلیون دلار بودجه، ۳۷۰ میلیون دلار فروش کند. ۴_ فیلم سینمایی ثور (۲۰۱۱) فیلم سینمایی ثور بودجه: ۱۵۰ میلیون دلار _ فروش: ۴۴۹٬۳۲۶٬۶۱۸در این فیلم بعد از اینکه ثور، شاهزاده آزگارد، در آزگارد جنگی به راه می اندازد قدرت هایش از خودش گرفته می‌شود و به زمین تبعید می‌شود و در حالی که لوکی   در تلاش است تا تاج و تخت را به دست بیاورد و... مارول بلاخره رایت ساخت فیلم سینمایی ثور را از سونی پس گرفت و خودش این فیلم را ساخت. مارول متیو وان را به عنوان کارگردان انتخاب کرده بود اما او کنار کشید و کنت برآنان جایگزین او شد. این فیلم با بودجه ۱۵۰ میلیون دلار توانست ۴۴۹ میلیون دلار فروش کند که تقریبا می‌شود ۳ برابر بودجه فیلم!!! ۳_ فیلم سینمایی مرد آهنی (۲۰۰۸)فیلم سینمایی مرد آهنی بودجه: ۱۴۰ میلیون دلار _ فروش: ۵۸۵٬۱۷۴٬۲۲۲ دلار این فیلم در مورد تونی استارک، میلیاردری که بعد از به گروگان گرفته شدن توسط گروهی تروریستی، زرهی مکانیکی برای خود می‌سازد. پس از این که دست گروگان‌گیرها فرار می‌کند، تصمیم می‌گیرد تا با این زره با جرم و جنایت مبارزه کند‌. این فیلم در سال ۲۰۰۸ ساخته شد. رابرت داونی جونیور برای گرفتن این نقش ریش بزی گذاشت و شروع کرد به ورزش کردن. این فیلم با بودجه ۱۴۰ میلیون دلار توانست ۵۸۵ میلیون دلار فروش کند که موفقیت بزرگی محسوب می شود. همین باعث شد مرد آهنی ۲ هم ساخته شود که در مورد بعدی لیست بهش اشاره می‌کنم.۲_فیلم سینمایی مرد آهنی ۲ (۲۰۱۰)فیلم سینمایی مرد آهنی ۲ بودجه: ۲۰۰ میلیون دلار _ فروش: ۶۲۳٬۹۳۳٬۳۳۱ زمانی که تونی استارک فاش می‌کند که مرد آهنی است، دولت ایالات متحده تصمیم می‌گیرد تا این فناوری را از او بگیرد. هم‌زمان، یک کارخانه‌دار و یک دانشمند روسی می‌خواهند از فناوری‌اش علیه خودش استفاده کنند. فاوو به عنوان کارگردان برگشت و جاستین ثرو هم فیلمنامه را نوشت. این فیلم با بودجه ۲۰۰ میلیون دلار توانست ۶۲۳ میلیون دلار فروش کرد.۱_ فیلم سینمایی انتقام جویان مارول (۲۰۱۲)فیلم سینمایی انتقام جویان مارول  بودجه: ۲۲۰ میلیون دلار_فروش: ۱٬۵۱۸٬۵۹۴٬۹۱۰ دلارنیک فیوری، رئیس شیلد، ابرقهرمانانی هم‌چون مرد آهنی، ثور، کاپیتان آمریکا، هالک، عنکبوت سیاه و شاهین‌چشم را گرد هم می‌آورد تا با لوکی، برادر ثور، که قصد تسخیر زمین را دارد، مبارزه کنند. جان واتسون به عنوان کارگردان این فیلم انتخاب شد و زک پن هم فیلمنامه را نوشت. این فیلم به فروش معرکه ای دست یافت! یک میلیارد و پانصد میلیون یعنی حدود ۵ برابر بودجه ی فیلم!!!حتما نظرتون رو بنویسید.  </description>
                <category>فیلمباز | CineFilm</category>
                <author>فیلمباز | CineFilm</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jul 2021 13:47:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>