<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مژده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_67366259</link>
        <description>کارشناس آزمایشگاه؛ علاقمند به عکاسی، کتاب و موسیقی :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 02:12:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مژده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_67366259</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بیروت ۷۵</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67366259/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AA-%DB%B7%DB%B5-fwicej191zfk</link>
                <description>کتاب انتخابی من برای چالش کتاب‌خوانی طاقچه در اولین ماه از فصل محبوبم پاییز، بیروت ۷۵ نوشته‌ی غاده السّمان بود. کتابی سرشار از عاطفه و احساس که حتی اگر غاده السّمان را نشناسید، با خواندن آن متوجه خواهید شد که او بیش از آن‌که نویسنده باشد، یک شاعر است! غاده السّمان ۷۹ ساله، شاعر و ادیب اهل دمشق است. بیروت ۷۵ داستانِ هزار داستانِ غاده السّمان روایتی‌ست از آرزوهای بر باد رفته‌ی انسان‌های معمولی با رویاهای بزرگ و دست نیافتنی‌شان. عدد ۷۵ در عنوان کتاب اشاره به سال ۱۹۷۵ دارد که در این سال بیروت در آغاز یک جنگ داخلی قرار می‌گیرد. البته او این کتاب را در سال ۱۹۷۴ نوشته است که می توان گفت پیشگویانه به سراغ بیروت در آستانه جنگ رفته است.بیروتی که مقصد رویاهایی‌ست ناکام. اگر بخواهم برای کتاب نام دیگری انتخاب کنم، مرثیه‌ ای برای یک رویا، نام موردعلاقه‌ی من برای آن است چرا که به معنای واقعی، برای رویای انسان مرثیه ای بسیار غم انگیز سروده است. بیروتی که غاده السّمان به تصویر می‌کشد یک گرداب فریبنده است که عشاقش را به سوی خود می‌کشد و بی رحمانه آن‌ها را در خود می‌بلعد. یاسمینه، فرح، ابوملا، طعان و ابومصطفی سوار بر ماشین راننده‌ای لال که نمادی از انحطاط و مرگ است به سوی بیروت سفر می‌کنند؛ به امید رسیدن به آرزوهایشان و رویایی که تحققش را در بیروت می‌بینند. اما بیروت بستر خوبی برای آن رویاها نیست. همچون یک سراب که از تنها از دور معنا دارد و اما در حقیقت جز پوچی چیزی نیست. کسی در جست‌‌وجوی عشق، دیگری در جست‌وجوی شهرت، آن دیگری در جست‌وجوی ثروت افسانه‌ای، یکی دیگر برای سیریِ شکم و درنهایت کسی برای گریز از مرگ به کام مرگ می‌روند. با خواندن این کتاب، پنج بار زندگی می‌کنید. هر بار زندگی‌ای تلخ به سراغتان می‌آید. سنت‌های جامعه تیغ بر تنتان می‌کشد. مرفهین شهر روی تنِ زخم‌ دیده‌تان پا می‌گذارند و شما درد می‌کشید و جانتان را به دریا می‌سپارید و ماهی‌ها دورش حلقه می‌زنند. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: مصطفی، به‌رغم غم‌های پدر، خوی شاعری‌اش را از سر گرفت. بر آن شد شعری بنویسد. خواهد گفت: «این ماه که فضانوردان آن را درنوردیدند، همچنان اثر اسطوره‌ای خود را بر ماهی‌ها و دل‌باخته‌ها می‌گذارد. اینک او در دل شب می‌ایستد. نگهبانی می‌شود برای ماهی‌های دریا. پاسشان می‌دارد از ترفند و دام‌های ماهیگیران.» او همدست ماهیگیرهاست یا همدست ماهی‌ها؟ از یاد برده که قرار است ماهیگیر شود. غزل‌سرایی برای ماهی‌ها یا سوگواری برای آن‌ها به کارش نمی‌آید. شکم باید سیر شود. نه. به خشکی که برسد، چیزهای بهتری خواهد گفت. اکنون سرگیجه‌ای به سراغش آمده که اثر دریاست، شاید هم بوی گازوییل. (هیچ به درد ماهیگیری نمی‌خورم. شاعری هستم که از دریا سرش گیج می‌رود. اگر به خشکی هم برسم، باز سرگیجه خواهم داشت.) پدرش موتور قایق را خاموش کرد. پیش از بالاکشیدن تور، یک‌ساعت و خُرده‌ای چشم‌به‌راه خواهند ماند تا ماه، فرشتهٔ نگهبان ماهی‌ها، فروبنشیند...خواندن این کتاب برای همه علاقه‌مندان به کتاب‌خوانی لذت‌بخش خواهد بود ؛ چرا که روایت‌های جذاب و گیرایش ذهن و قلب انسان را به سوی خود می‌کشد‌‌. بیروت ۷۵ را خانم سمیه آقاجانی به زیبایی ترجمه کرده‌اند و نشر ماهی آن را چاپ کرده است. از طریق لینک زیر می‌توانید به این کتاب در طاقچه دسترسی داشته باشید. https://taaghche.com/book/59071 </description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 23:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67366259/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-prysd8ekn3io</link>
                <description>انتخاب من برای چالش کتاب‌خوانی طاقچه در ماه شهریور بدون تردید &quot; صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی &quot; بود. این کتاب را اسفند ماه سال قبل در لیست کتاب‌هایی که در 1400 باید بخوانم قرار داده بودم. دلیل علاقه‌ی من به این کتاب هم برمی‌گشت به یک خاطره از کودکی‌ام. سال‌های پیش خواهر بزرگم زمانی که به باغ پدربزرگم سری زده بودیم، یک جعبه را از حلزون پر کرده بود و با خودش به خانه آورده و در باغچه‌ی حیاط گذاشته بود و البته او این موضوع را به ما نگفته بود. صبح روز بعد در کمال شگفتی حیاطمان پر بود از حلزون‌هایی که در یک خط منظم و پشت سرهم از دیوار بالا می‌رفتند! آن منظره زیبا را هرگز فراموش نمی‌کنم.وقتی که به چالش کتاب‌خوانی پیوستم و کتاب‌های این چالش را انتخاب می‌کردم، چشمم به موضوع شهریور ماه خورد: کتابی غیرداستانی با موضوع محیط زیست. پس انتخاب برای من آسان شد.کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی را خانم الیزابت تووا بایلی در سال 2010 بر اساس تجربه شگفت انگیز خود نوشته است. بایلی در سفری به اروپا به بیماری ناشناخته‌ای مبتلا می‌شود که فعالیت بدنی او را بسیار محدود می‌کند و به ناچار تقریباً بیشتر زندگی‌اش را در تخت و با تحرک بسیار کم می‌گذراند. روزی یکی از دوستانش با خود یک حلزون را برایش می‌آورد. بایلی ابتدا از این‌که حلزونی به اتاقش آورده شده خوشحال نیست و نمی‌داند با آن چه‌کار کند؛ اما حلزون به زودی به محبوب او تبدیل می‌شود و بایلی یک تراریوم زیبا را به عنوان خانه‌ی او انتخاب می‌کند. حرکات شگفت انگیز و شیوه‌ی زندگی جالب این موجود دوست داشتنی، بایلی را مجاب می‌کند که به مطالعه درباره‌ی زندگی حلزون‌ها بپردازد. او کتاب‌های زیادی در این زمینه می‌خواند و از برخی مطالب در کتاب خود هم استفاده می‌کند.کتابی که خانم بایلی نوشته، یک کتاب شاعرانه‌ی بدون شعر است! کتابی که یک موضوع علمی را آمیخته با احساسات و زندگی شخصی نویسنده بیان می‎‌کند و نه تنها خسته کننده نیست ، بلکه بسیار جذاب و خواندنی است. مثلاًدر جایی از کتاب می‌خوانیم:&quot; حلزون من، در جنگل بومی‌اش، نمی‌توانست خزه‌هایی که رویشان سُر می‌خورد یا حتی گیاهانی که از آنها بالا می‌رفت را ببیند. نمی‌توانست درختان یا ستاره‌های بالای سرش را ببیند. نمی‌توانست آواز بامدادی پرندگان یا زوزه‌های شبانهٔ کایوت‌ها را بشنود. حتی نمی‌توانست خویشاوندان خودش را ببیند یا صدایشان را بشنود، چه رسد به تصویر و صدای شکارچی. دنیا را فقط می‌بویید، می‌چشید و لمس می‌کرد. با خواندن توصیف هلن کلر از غنای بو و لمس از تجربهٔ انسانی خودش در کتاب دنیایی که در آن زندگی می‌کنم بیش از همه توانستم به شناخت تجربهٔ حلزون از اطرافش نزدیک شوم: نمی‌دانم لمسْ اطلاعات بیشتری از جهان به من می‌دهد یا بو. هر جا که جویبارهای ادراک بویایی به رودخانهٔ لمس می‌پیوندند... احساس‌های لمس دائمی و قطعی هستند. بوها گمراه‌کننده و ناپایدارند، پرده‌هایشان، درجه‌هایشان و جایشان تغییر می‌کند. در بو چیز دیگری هست که به من حس فاصله می‌دهد. نامش را باید افق بگذارم -خطی که بو و خیال در دورترین حد ادراک به هم می‌رسند. &quot;خانم بایلی یک کار جالب هم انجام داده است. او صدای غذا خوردن حلزون و خودش را در وب‌سایتش قرار داده و شما می‌توانید آن‌ها ‌را بشنوید و متوجه دلیل نام‌گذاری این کتاب خواهید شد.کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی به یازده زبان ترجمه شده است. در ایران هم ترجمه را آقای کاوه فیض اللهی انجام داده و نشر نو آن را به چاپ رسانده است. می‌توانید به نسخه الکترونیک و صوتی این کتاب وب سایت طاقچه دسترسی داشته باشید که من لینک کتاب الکترونیک را برایتان قرار داده ام. امیدوارم شما هم این کتاب را بخوانید و با زندگی شگفت انگیز حلزون‌ها آشنا شوید.صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی در طاقچه</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 20:08:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: انسان در جست‌وجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-gni4jfrafl0r</link>
                <description>برای انتخاب کتاب ماهِ مردادم سردرگم بودم. کتابی که درباره جنگ جهانی دوم باشد ولی داستانی نباش! بعضی وقت‌ها انتخاب کتاب برای چالش، خودش یک چالش بزرگ است! تا اینکه صفحه اینستاگرام طاقچه، پستی برای معرفی چند کتاب مربوط به چالش منتشر کرد. &quot;انسان در جست‌وجوی معنا&quot; درست همان کتابی بود که می‌خواستم! یک کتاب با حجم مناسب و محتوای بسیار و البته ترجمه ای بسیار روان و موفق. قبل از شروع خواندنش درباره ی نویسنده مطالبی خواندم چون پیش از این هیچ شناختی از او نداشتم.ویکتور امیل فرانکل، روان‌شناس و نورولوژیست اتریشی در سال 1905 در وین متولد شد و در سال 1997 در همان شهر درگذشت. مهم‌ترین اثر وی همین کتاب انسان در جست‌وجوی معنا در سال 1946 منتشر شد. در این کتاب فرانکل با بیان خاطراتش از حضور در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان به معرفی مکتب لوگوتراپی ( به فارسی : معنا درمانی) می‌پردازد.کتاب انسان در جست‌وجوی معنا، به مسئله مهمی می‌پردازد. این‌که انسان در طول زندگی از رنج و مرگ گریزی ندارد و آنچه او را قادر به تحمل رنج‌ها می‌کند، یافتن معنای زندگی خود و شکوفایی آن در طول عمر خود است. بنابراین لوگوتراپی بیمار را با شرایطی روبرو می‌کند که به سمت معنا و هدف زندگی‌اش هدایت شود. فرانکل در کتاب خود به این شکل و به صراحت شیوه درمانی خود را نقطه مقابل روانکاوی فروید و آدرلر بیان می‌کند:« بر اساس لوگوتراپی ، این تلاش برای پیدا کردن معنا در زندگی ضروری‌ترین نیروی انگیزشی برای هر فرد است. به همین دلیل است که من از معناجویی در مقابل لذت جویی که روانکاوی فروید بر آن استوار است و قدرت طلبی و تلاش برای برتری که تساس روان‌شناسی آدلر است سخن می‌گویم.»کتاب دارای دو بخش اصلی‌ است. بخش اول آن با عنوان تجاربی از اردوگاه کار اجباری و بخش دوم با عنوان لوگوتراپی در مخلص کلام. همان‌طور که از عناوین دو بخش پیداست، بخش اول شامل خاطرات کوتاه فرانکل از سال‌های حضورش در اردوگاه‌های کار اجباری و ارتباط آنها با مفهوم لوگوتراپی است. فرانکل در این بخش به این موضوع می‌پردازد که زندگی روزمره چه تاثیری برذهن یک زندانی می‌گذارد. به مشاهدات و تجربیات خود در برخورد با سایر زندانی‌ها اشاره می‌کند و در نهایت بر این این موضوع تاکید می‌کند که داشتن معنا و انگیزه ای در زندگی تحمل سختی ها و رنج های آدمی را آسان‌تر می‌کند و البته دست کشیدن از امید و آینده به نابودی انسان منجر خواهد شد. در جایی از کتاب، فرانکل به تعریفی از خاطره ای می‌پردازد که هرگز آن را فراموش نمی‌کنم:آقای ف سرپرست ارشدم که آهنگساز و فرد برجسته‌ای بود، یک روز به‌طور محرمانه به من گفت: «دوست دارم چیزی را به تو بگویم دکتر، من یک خواب عجیب دیدم. ندایی در خواب به من گفت که می‌توانم آرزویی داشته باشم و هر سؤالی که بپرسم به آن پاسخ می‌دهد، فکر می‌کنی چه چیزی پرسیدم؟ از آن ندا پرسیدم جنگ چه زمانی برای من به پایان می‌رسد؟ می‌دانی منظورم چیست دکتر؟ می‌خواستم بدانم کِی آزاد می‌شویم و درد و رنجمان به پایان می‌رسد؟» از او پرسیدم که چه زمانی این خواب را دیده و او پاسخ داد: «فوریه ۱۹۴۵» آن موقع اوایل مارس بود. پرسیدم آن ندا چه پاسخی به تو داد؟ به آرامی گفت: «سی‌اُم مارس» وقتی ف درمورد خوابش با من صحبت کرد، تمام وجودش سرشار از ایمان و باور بود که ندای درونش حقیقت را می‌گوید. اما هرچه به سی‌اُم مارس نزدیک می‌شدیم آن‌قدر اخبار جنگ ناگوار و ناخوشایند بودند که احتمال تعبییر خواب را برای او غیرممکن می‌کرد. در روز بیست‌ونهم مارس آقای ف به‌شدت بیمار شد و شدیداً تب کرد، دقیقاً روز سی‌اُم او دچار هذیان‌گویی شد و هشیاری‌اش را از دست داد و در سی‌ویکم مارس از دنیا رفت. از شواهد معلوم بود که بر اثر بیماری تیفوس جان خود را از دست داده بود. آنهایی که ارتباط بین روح یک انسان، با جرئت و امید را درک می‌کنند و با ارتباط نزدیک آن به سلامتی و ایمنی جسمانی آشنا هستند، به خوبی می‌دانند که ازدست‌دادن ناگهانی جرئت و امید پیامدهای مرگباری را به همراه دارد. دلیل مرگِ دوستم هم همین بود، به او وعده آزادی داده شده بود، اما محقق نشد و او به شدت ناامید شده بود. این موضوع ناگهان مقاومت جسمانی‌اش را در مقابل تیفوس پایین آورد و همین امر موجب مرگش شد. ایمان به آینده و امید به زندگی‌اش فلج شد و بدنش بیماری را پذیرفت و در نهایت پیشگویی ندای درونش به حقیقت پیوست.اتفاقی که برای دوستِ فرانکل افتاده مرا به یاد داستان دیگری می‌اندازد که روزی پادشاهی  در یک شب سرد زمستانی به یک نگهبان بیچاره که در سرما مشغول کار بود برخورد می‌کند، به او می‌گوید که لباس گرمی برای او خواهد فرستاد. اما بعد از بازگشت به قصر وعده خود را فراموش می‌کند. روز بعد جسد یخ‌زده پیرمرد را در حالی پیدا می‌کنند که در کنارش نوشته ای به جا مانده: « ای پادشاه!  من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد.»در بخش دوم به تعریف لوگوتراپی و ابعاد و مراحل آن پرداخته می‌شود که البته از نظر من این معرفی بسیار اولیه بود و برای درک بهتر لوگوتراپی نیاز به مطالعه بیشتری است.خواندن کتاب انسان در جست‌وجوی معنا برای من تجربه ای جالب بود. تاثیری که شاید مدتی بر افکارم داشته باشد و بعد از این در زندگی‌ام بیشتر به دنبال معنا و امید باشم و تلاش کنم تا رنج‌ها و سختی‌های زندگی را آسان کنم. چرا که نه از رنج گریز است و نه از مرگ. دریافت کتاب انسان در جست‌و‌جوی معنا از طاقچه</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 19:24:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: آرزوهای بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67366259/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-xphk0i1kohcl</link>
                <description>اولین کتاب از فصل تابستان در چالش کتابخوانی طاقچه: آرزوهای بزرگ اثر چارلز دیکنز * هشدار لو رفتن داستان* این کتاب در سالهای ۱۸۶۰ تا ۱۸۶۱ به صورت داستان دنباله دار در هفته‌نامه &quot; All the year round &quot; چاپ می‌شد. کتاب با ترجمه صحیح‌تر توقعات بزرگ، داستان پسری به نام پیپ را روایت می‌کند که در کنار خواهر بدخلق و شوهرخواهرش &quot;جو گارگری&quot; که آهنگری مهربان و خوش‌قلب است، زندگی می‌کند. روزی پیپ با یک زندانی فراری روبرو می‌شود که او را می‌ترساند تا برایش غذا و سوهانی برای باز کردن غل و زنجیرش بیاورد. پیپ نیز که خیلی می‌ترسد به ناچار قبول می‌کند. مدتی بعد با خانمی ثروتمند و بدخلق به نام &quot;دوشیزه هاویشام&quot; آشنا می‌شود و گهگاهی به خانه‌اش می‌رود تا او را سرگرم کند. این زن دختر خوانده‌ای به نام اِستلا دارد که بسیار مغرور و البته زیباست. پیپ از همان زمان به او دل می‌بندد اما استلا او را مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌دهد. احساسی که در نتیجه‌ی این تحقیرها به پیپ دست می‌دهد، او را به سوی آرزوهای بزرگ سوق می‌دهد و سودای ثروتمند شدن را در سر می‌پروراند. روزگار می‌گذرد و پیپ سالها نزد جو به آهنگری می‌پردازد تا اینکه روزی مردی نزد او می‌آید و اعلام می‌کند که فردی ناشناس مسئولیت پرورش و تربیت پیپ را به عهده گرفته و تمامی هزینه‌های او را پرداخت خواهد کرد تا پیپ به شخصی نجیب زاده تبدیل شود و پس از آن ثروت بزرگی به او خواهد رسید. پیپ که خود را در یک قدمی رسیدن به آرزوهای بزرگش می‌بیند این پیشنهاد را پذیرفته و روستا و اطرافیانش را ترک می‌کند. پیپ در طول اقامتش در لندن با آداب معاشرت و رفتارهای اجتماعی شهری آشنا می‌شود. از طرفی دیگر استلا که به دختر جوان و بسیار زیبایی تبدیل شده به ابراز عشق پیپ جواب رد می‌دهد و از تمایل خود به ازدواج با مردی به نام &quot;بنتلی&quot; صحبت می‌کند.. پیپ بنتلی را می‌شناسد و می‌داند که مرد درستکاری نیست.پیپ همیشه تصور می‌کرد که مسئول تربیت او و کسی که هزینه‌های زندگی‌اش در لندن را می‌پرداخته دوشیزه هاویشم است اما بعدها متوجه می‌شود که آن شخص کسی جز &quot; مگویج&quot; نیست، همان زندانی فراری که در سال‌های دور پیپ به او کمک کرده بود. هم‌چنین پیپ مطلع می‌شود که استلا دختر مگویج است. حال مگویج بیمار شده و در بستر مرگ است و همه اموالش را از دست داده است. پیپ که از آرزوهای بزرگ خود ناامید شده به روستای خود نزد جو باز می‌گردد. استلا نیز که در زندگی با بنتلی شکست خورده، به پیپ بازمی‌گردد و باهم ازدواج می‌کنند.آرزوهای بزرگ همان‌طور که از نامش پیداست، زندگی مردمانی را روایت می‌کند که سعادت را در زندگی‌های اشرافی می‌بینند و برای رسیدن به آن از اصالت و ذات خود می‌گریزند و عاقبت پس از آنکه خود را ناکام و ناامید می‌بینند باز رو به اصل خویش بازمی‌گردند.شخصیت‌های این داستان هر یک نمادی از انسان‌های جامعه‌اند. پیپ پسری ساده که بخاطر رسیدن به عشق رویاهای دور و دراز در سر می‌پروراند و در نهایت به اصل سادگی خود باز می‌گردد. جو مردی مهربان و سخت‌کوش که همیشه در خدمت اطرافیان و آماده کمک کردن به آن‌هاست. نمادی خوب از انسان‌های خوب در جامعه. دوشیزه هاویشام زنی که در پی یک شکست عاطفی به فردی بدخلق و انتقام‌جو تبدیل شده و با قضاوت نادرست از مردان استلا را دختری مغرور بار می‌آورد تا با زیباییش همواره در آزار مردان باشد و استلا نیز دختری که تاوان اشتباهاتش را در زندگی با بنتلی می‌پردازد و با درس گرفتن از این اشتباهات به راه درست زندگی می‌رسد.بخش کوتاهی از این کتاب را با هم می‌خوانیم:خانه‌ی ما بخاطر اخلاق بد و رقتار خشن خواهرم جای چندان خوشایندی برایم نبود؛ ولی جو با حصور خود به آن صفا و صمیمیتی داده بود که مرا به شدت وابسته‌اش کرده بود. اتاق پذیرایی برایم همچون تالارهای باشکوه به نظر می‌آمد. در نظرم درِ ورودی آن همچون دروازه‌های معبدها می‌آمد که مردم پشت آن منتظرند تا با آیین و مراسم خاصی باز شده تا تحفه‌هایی از گوشت مرغان کباب شده به آنجا بیاورند. آشپزخانه اش اگرچه فاقد هرنوع ابهتی بود، اما من آن را جایی تمیز و پر اط صمیمیت تصور می‌کردم. کارگاه را گذرگاهی می‌دیدم که مرا به مستقل شدن می‌رساند؛ اما وقتی یک سال گذشت همه چیز در نظرم عوض شد. خانه برایم جای کسالت‌بار و بی‌ارزشی شد که به هیچ‌وجه دلم نمی‌خواست دوشیزه هاویشام و استلا آن را ببینند.***این کتاب را می‌توانید از طریق لینک زیر در طاقچه بخوانید.آرزوهای بزرگ</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 11:31:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب خوانی طاقچه: بهار برایم کاموا بیاور</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-lmzpsywohgep</link>
                <description>برای چالش کتابخوانی طاقچه در ماه خرداد به پیشنهاد خود طاقچه کتاب بهار برایم کاموا بیاور نوشته ی مریم حسینیان را انتخاب کردم. همین ابتدا بگویم که نوشته ام ممکن است داستان را لو بدهد؛ پس اگر هنوز کتاب را نخوانده اید لطفا دست نگه دارید.داستان با روایت از زبان راوی اول شخص آغاز می شود و تا آخرین واژه ی کتاب نامش به طور قطع مشخص نیست( در ادامه بیشتر درباره اش خواهم گفت). زنی به همراه همسر نویسنده اش و دو فرزند به نامهای بنیامین و نگار به مکانی نامعلوم و متروکه می رود تا شوهرش در آنجا بتواند داستانش را بنویسد. همین آغاز یادآور فیلم تحسین شده ی shining  ( به فارسی درخشش) به کارگردانی استنلی کوبریک است. تا جایی که نوشته های تکراری &quot; زل زده ام به دیوار سفید&quot; و پاک شدن ناگهانی یادداشت ها کاملا مشابه نکات ریز این فیلم بوده و اگر خواننده ی کتاب پیش از این، فیلم را دیده باشد، ذهنش آماده ی رودر رو شدن با یک ماجرای روان پریشانه است. زن از همان ابتدا نشان میدهد که چندان راضی به این جابجایی نیست و تنها از روی عشق به همسر به آن تن داده. همسری که همچون راوی تا فصل آخرش نامش برای ما مشخص نیست.روایت داستان به این شکل است که زن در نامه هایی به همسرش رویدادها و عواطف درونی اش را شرح می دهد. هر فصل که درواقع یک نامه است با یک جمله کوتاهی و با نام مریم به پایان میرسد. من تا انتهای داستان شک داشتم که آیا مریم همان زن داستان است یا مریم حسینیان؟! زن به همه چیز مشکوک است، دل خوشی از همسایه اش نسترن خانم ندارد و گمان می کند با همسرش سر و سری دارد.  حضور آدمهای عجیبی که در ادامه رفت و آمدی دارند داستان را برایمان گنگ می کند. آدم هایی که خیلی چیزها را می دانند و معلوم هم نمیشود که این اطلاعات را از کجا آورده اند. همین رفتارهای عجیب اطرافیان یاداور فیلم The Others به کارگردانی آلخاندرو آمنابار بود که مرا به این شک انداخت شاید این خانواده روح هایی سرگردان باشند در یک خانه ی عجیب.داستان در طی فصلها کند پیش می رود و گرهی برای ما باز نمیکند. توصیف های عجیب و جملات نامفهوم و مرگ ناگهانی بچه ها از جذابیت داستان میکاهد تا جاییکه من در انتهای سه چهارم داستان از اتفاقات نامعلوم و بی دلیل احساس خستگی کردم اما در فصل 21 ورق برمیگردد. متوجه بخشی از حقیقت می شویم. زن باعث تصادفی شده که در آن خواهرزاده هایش مرده اند و همینطور پدرش.فصل انتهایی با عجیب ترین حالت ممکن شروع میشود: بنیامین عزیزم! این بار نامه برای کسی به نام بنیامین نوشته شده. بنیامینی که درطول داستان اورا به عنوان فرزند می شناختیم حالا در جایگاه همکلاسی زن قرار دارد. زن در اتاقی خود را محبوس کرده و خودش را عذاب می دهد. ضربه دیگر که درواقع افشا کننده ( نه به وضوح) رازها محسوب میشود در آخرین کلمه ی نامه ست که نام زن برخلاف بیست و سه نامه ی قبلی این بار نگار است. متاسفانه افشاگری به موقع نیست و داستان مبهم و با چند سوال به پایان میرسد. به شخصه اینطور برداشت کردم که نگار در تصادف خواهرزاده هایش را از دست می دهد، شوهر خواهرش در کماست و او خود را مقصر همه این اتفاقات می داند. در خانه خودش را حبس کرده و در ذهنش فرار می کند! با هم کلاسی اش بنیامین به مکانی نامعلوم میرود. اسم هایشان را از روی خودشان برمیدارد و روی بچه هایی که وجود خارجی ندارند میگذارد. دلیل این کار به طور واضحی مشخص نیست اما میتواند فرار از خود باشد. از پیرمردی به نام سلام آرامش میگیرد. همسایه اش را دوست ندارد و برای ساختن اینها در ذهن هیچ توضیح روشنی وجود ندارد.نویسنده در طول داستان بارها از جملات نامفهوم استفاده میکند. مثلا : &quot;نگفتم نگار تب کرده ولی سیم تلفن به نظرم خیلی پیچ در پیچ و طولانی بود.&quot; ارتباط تب نگار با شکل سیم تلفن بی معناست. یا &quot; مطمئن بودم آبرویش پیش بابا آنقدر مهم هست که مرد عنکبوتی را بگذارد توی سبد اسباب بازی هایش.&quot; اهمیت آبرو دربرابر یک بی نظمی بچگانه قابل درک نیست.بهار برایم کاموا بیاور بدون شک با همه نقاط ضعف بزرگ در پرداخت و نتیجه، در فضاسازی محیط های گنگ و توهمی و بهره گرفتن از تصویرهای سینمایی در پس زمینه فکری نویسنده، تبدیل به اثری نسبتا خوب شده که خواندنش هم زمان بر نیست اما تاثیر اتفاقات تا چند روز ذهن مخاطب را بیدار و درگیر نگه میدارد.بخشی از کتاب:لبخندی زد وگفت: « همیشه می بافم، یک روز سبز، یک روز آبی، یک روز صورتی. برای همه می بافم... پرنده ها، درخت ها، سنگ ها، گل ها...»فانوس را میگذارم روی زمین. خودم غرق می شوم توی تاریکی. چه قدر راه است تا پنجره ی روبرو. نزدیک و نردیک تر می شود. چه خوب که دیگر نیستی تا ببینی حتا بدون فانوس هم همه جا روشن است.« بهار برایم کاموا بیاور » را در طاقچه بخوانید.</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 00:23:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7-vii13hatd6yp</link>
                <description>وقتی ‌که بچه بودم یه روز به خواهر بزرگترم گفتم که دفترچه یادداشتشو بیاره و روش از طرف من بنویسه : ما آدم آهنی ها سرزمین مخصوص خودمان را داریم. پس اگه احیاناً یه روزی فهمیدین خودتون یا یکی از دوستاتون ربات یا آدم فضاییه خیلی تعجب نکنین، سعی کنین نفس عمیقی بکشین و خودتونو برای تبدیل شدن به یه اتواستاپ زن کهکشانی آماده کنین! درست مثل همین اتفاقی که برای آرتور در کتاب &quot;راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها&quot; میفته. چند روز قبل که خوندن این کتاب رو شروع کردم، بعد از مطالعه ی چند صفحه فهمیدم که با همه کتابایی که خوندم فرق داره. راستش تاحالا کتاب طنز نخونده بودم و این برام یه تجربه کاملاً جدید و البته خوشایند بود. از شروع فوق العاده ی کتاب که به هیچ وجه نمیتونم بگذرم:&quot; اون سر دنیا ، توی یه بخش ملال آور و کشف نشده ی یکی از نواحی بی اهمیت و از مد افتاده ی بازوی غربی کهکشان ، خورشید زرد و کوچکی می درخشه که هیچکس براش تره هم خُرد نمی کنه. دور این خورشید و به فاصله ی نود و هشت میلیون مایلیِ اون ، یه سیاره کوچیک و بی اهمیت می چرخه. ساکنان این سیاره ی سبز و آبی رنگ که جدشون به میمون ها می رسه، اون قدر عقب مونده اند که فکر می کنند با اختراع ساعت دیجیتال فیل هوا کردند. &quot;ماجرا هم از این قراره که خونه ی آرتور دنت توی مسیر ساخت بزرگراه قرار میگیره و میخوان که اونو تخریب کنن که یهویی یه اتفاق مشابه در مقیاس خیلی خیلی بزرگتر رخ میده و کره زمین که توی مسیر ساخت یه بزرگراه کهکشونی قرار گرفته، نابود میشه! اینجاست که دوست عجیب آرتور به نام فورد ( اول مطلبم یه اشاره کوچیک به عجیب بودن احتمالی رفیق آدم کردم) سر و کله ش پیدا میشه و آرتور رو نجات میده و اونو راهیِ یه سفر هیجان انگیز و پرماجرا میکنه. سفر با اتفاقاتی همراهه که شما رو تا پایان کتاب گیج و کنجکاو نگه میداره و بعد از اون مشتاق میشید که کتاب دومش که در واقع دنباله ی همین داستانه رو بخونید؛ البته وقتی که از شوک این مسئله خارج بشین: جریان از این قراره که از اولش ما آدمهای روی سیاره زمین حیوانات آزمایشگاهی موشها بودیم و خودمون خبر نداشتیم!! از این دست حقیقتهای تخیلی جالب توی داستان زیاده و شما رو کلی میخندونه و یه جاهایی هم واقعا به فکر فرو میرین...همون اول ماجرا به مسئله تخریب زمین و زندگی ها برای شهرسازی و به ظاهر رفاه بیشتر انسانها که در واقع برعکس هست اشاره میشه. همینطور به موضوعات مهم دیگه ای مثل اینکه آیا موجودات دیگه ای توی سیاره های دیگه وجود دارن ؟ شکل زندگیشون چطوره ؟ و سوال های جدی تری مثلا اینکه هدف از به وجود اومدن ما چی بوده؟ سوال نهایی و کامل انسان در این مورد چیه و البته چه جوابی براش وجود داره؟ ترجمه کتاب خیلی دلنشینه (همین هم منو مجاب کرد که مطلبمو به زبان گفتار و عامیانه بنویسم تا شما رو به شیوه کتاب نزدیک کنم) و در طول خوندنش اصلا احساس خستگی نمیکنید و اینطور به نظر میاد که دارید یه انیمیشن خیلی باحال رو با یه دوبله عالی تماشا میکنید. البته بعضی جاها اسامی انقد عجیب غریب و سخت میشن که بدون تلاشی برای یاد گرفتنشون ازشون میگذرید و به همون یادگیری تصویری کلمه اکتفا میکنین.  راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها بهترین گزینه ست برای افرادی که طنز، علم و داستان رو باهم دوست دارن. قوه تخیلشون مثل آقای داگلاس آدامز نویسنده ی این کتاب خیلی قویه و میتونن با فورد و آرتور و رفقای دیوونه شون همراه بشن و یه دنیای متفاوت رو تجربه کنن.لینک کتاب در اپلیکیشن طاقچه:  راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Sun, 09 May 2021 22:06:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قلعه حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-qeezq9l1wzch</link>
                <description>فروردین 1400 + اولین بار که کتاب قلعه حیوانات اثر جورج اورول را خواندم در مقطع دوم راهنمایی تحصیل میکردم. قطعا آن زمان به اندازه ای از درک مفهوم کتاب نرسیده بودم که بتوانم آنرا به جوامع انسانی تعمیم بدهم. تنها دلم میسوخت که حیوانات درون مزرعه هرگز رنگ خوشی را ندیدند و از خوک ها و سگها بیزار بودم. اوایل سال نوی 1400 با چالش کتابخوانی طاقچه دوباره سروقت کتاب رفتم. دنیایی متفاوت با آنچه 12 سال پیش خوانده بود در مقابلم بود: یک جامعه حیوانی که پای سخنرانی مهم و انقلابی میجر پیر می نشینند. میجر به عنوان یک نظریه پرداز، یک قیام بزرگ را پایه گذاری و سایر حیوانات درون مزرعه را از بی رحمی  و سلطه بشر بر آنان (ابتدا جونز صاحب مزرعه و سپس همه انسانها)  آگاه میکند و برایشان حیاتی آزاد و بدون دخالت انسانها ترسیم میکند. &quot; رفقا، ماهیت زندگی از چه قرار است؟ باید اقرار کرد که حیات ما کوتاه، پرمشقت و نکبت بار است. به دنیا می آییم و جز قوت لایموتی نداریم و از بین ما آنها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می شویم و به مجردی که از حیز انتفاع بیفتیم با بی رحمی تمام قربانی می شویم.&quot; &quot; رفقا به یاد داشته باشید که هرگز نباید در شما تردیدی پیدا شود، هیچ استدلالی نباید شما را گمراه سازد. هیچگاه به کسانی که می گویند انسان و حیوان مشترک المنافع اند و یا ترقی یکی منوط به پیشرفت دیگریست اعتماد نکنید. این حرفها دروغ محض است. بشر به منافع هیچ کوجودی نمی اندیشد. بشر جملگی دشمن و حیوانات جملگی دوستند.&quot; حیوانات بعد از پیروزی در برابر جونز هفت فرمان را به عنوان اصول قلعه خود برروی دیوار نصب می کنند. فرامینی که در انتها تحریف میشوند. یکی از انها چنین بود: &quot;همه حیوانات برابرند.&quot;سنوبال که یکی از رهبران جنبش بود با دسیسه چینی ناپلئون ( به عنوان یک رهبر فاسد) قربانی میشود و می بینیم که ناپلئون ویرانگری هایش را به گردن او می اندازد. سایر حیوانات به عنوان افراد عادی جامعه از خود قدرتی ندارند و هرکس هرچه را که به آنان میگوید می پذیرند و خود را حتی در جامه دروغین آزادی محکوم به کار بسیار و محنت می دانند و هیچ کدام زبان به اعتراض نمی گشاید. در نهایت قیام آنها به تباهی میکشد و باز اربابی از نوع دیگر دارند که بر آنها سلطه می جوید و زندگی نکبت بارشان تا زمان قربانی شدن ادامه می یابد. آسیاب بادی به عنوان تشبیهی ازساختار انقلاب با مشقت فراوان ساخته میشود اما در نهایت ابزاری میشود که برای بیگاری و محنت سایرین به کار میرود. داستان به شکلی ست که میتوان به راحتی آنرا به اکثر جوامع نسبت داد. آرمان هایی که در ابتدای راه هر انقلابی به وجود می آید، ملت ها برای رسیدن به آنها از هیچ تلاش و فداکاری دریغ نمیکنند و حتی به آنها مدال شجاعت داده میشود. اما حرص و قدرت طلبی افرادی بر تمامی آرمان ها و فداکاری ها خط بطلان می کشد و توده مردم را همچون قبل با زیرکی و به اصطلاحی عامیانه &quot;زیر پوستی&quot; به بیگاری می کشند و در نهایت قربانی می کنند. اصول جدید را با تحریف آرمان های پیشین به وجود می آورند و در نهایت خود تبدیل به آنچه می شوند که در آغاز با آن مخالف بودند. اوج تباهی و تحریف در آرمان های ابتدایی را در جایی از صفحات پایانی کتاب چنین می خوانیم: &quot;حیوانات باهم برابرند اما برخی برابرترند&quot; جایی که خوک ها و سگها تبدیل به انسان نماهایی شده اند که از ارتباط با دشمن اولیه سود میبرند، مانند آنان لباس میپوشند، با آنها معاشرت می کنند ودر واقع همه ی آن فرامین را به دلخواه خود در می آورند. خواندن این کتاب را به همه آنانی که در تلاش برای ایجاد یک جامعه آرمانی اند و آنان که در غفلت روزگار میگذرانند توصیه میکنم :)مطالعه کتاب قلعه حیوانات از وبسایت طاقچه</description>
                <category>مژده</category>
                <author>مژده</author>
                <pubDate>Fri, 09 Apr 2021 13:28:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>