<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مه لقا کفیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_67839787</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:08:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/710143/avatar/kIFZmL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مه لقا کفیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_67839787</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بمب های خواستنی اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-ztb4izgtaxdu</link>
                <description>شروع این مسیله از یه دوستی بود که میخواستم بیشتر درکش کنم.یه روزی شروع کردم پیج های مرتبط با چیزهایی که میخواستم بهشون برسم یا داشته باشم رو دنبال کردم و به لطف الگوریتم های اینستاگرام، بمباران می شدم اونم با بمب های دوست داشتنی.یک ماهی به همین شکل گذشت تا اینکه دیدم ذهن من حتی دیگه اقدام یا تلاشی برای خواستن خواستنی هاش نمیکنه، ذهن من هروز میبینه و حس میکنه که اون ها رو داره.اونجا درک کردم اون دوست چرا فقط حرف از آرزوهاش می زد بدون قدمی. </description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2024 03:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هندسه هذلولوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%B0%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-ul0or2grpgbl</link>
                <description>اگر از من بپرسن که هندسه ي دنيا چيه؟ میگم هندسه هذلولویاگر تعبير روح ادم رو نسبت بديم به درجه هاي یک زاويه و جسم آدم رو تعبیر کنیم به شکل زاویه، اینجوریه که دو زاويه هم درجه شايد از نظر شكل متفاوت باشند اما در اخر يه درجه دارند؛درست مثل روح ادمي با هر شکلی...با هر ظاهري كه من وتو داشته باشيم زاويه و روح ما هميشه يكي، مايكي هستيم و من و تو براي داشتن هم بايد دنيارو كش و قوس بديم.شاید بعد از رفتن از این دنیای کالبد جان، توی دنیای درجه ها من و تو مال یک جهان بشیم. به امید دیدار هم درجه ای من.....</description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2024 00:44:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستگاه اتوبوس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-t850rktrlm1n</link>
                <description> شايد به نظر همه ي آدم هاايستگاه هاي اتوبوس فقط جايي براي منتظربودن ان؛ولی اونا يه خاصيت ديگه ام دارناونا پناهي ان براي کسی که منتظر رسيدن عقربه هاي ساعت به شماره ي خاصي،اونا پناهی ان برای دونده ای که نفسی برای ادامه دادن نداره،اونا استراحتگاه پیاده ای هستن که خیلی از خونه ی امنش فاصله گرفته،به نظرم یکی هست که بیشتر از من این ایستگاه هارو دوست داره و شاید اونو خونه اش بدونه، شاید اون یه شبگرد بی خانمانبرای من ايستگاه های اتوبوس فقط ايستگاه نيستنپناهگاهی هستند براي آوارگي و بی قراریهرجای دنیا که باشی هرچقدر هم سرگردون ایستگاهی پیدا میشه تا لحظه ای پناهی باشه برای آدمی.</description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 01:31:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت پر هیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%BE%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-padj9xmaiidi</link>
                <description>مثل هميشه روز جمعه بود و طبق انتظار همه جا آروم، توي ايستگاه فرجام منتظر بي آر تي بودم؛که یک دفعه حدودا ١٥ نفري آدم كرولال وارد ايستگاه شدن، همه باهم حرف ميزدن و ميخنديدن ولي بي صدايعني اگروسط يه فيلم بودی فكر ميكردي يه سري آدم بهت حمله كردنوسط فشار دست و پاهاشون له شدم، كيفم و كفشم رو لگدكردناما به جاش برام بهترين اجرا رو اكران كردناجرایی به نام سکوت پر هیاهودیدن دنیای آدم های کرولال برام جذاب شد اون ها ازدواج ميكنن، بچه دارميشن و خيلي جالب  انگار که دنیای مخصوص خودشون رو دارند؛ شايد اگر من به جای اونا بودم حتما خونه نشين میشدم.قبلش داشتم بخاطر اينكه كسي دلم رو شكسته بود گله و شکایت میکردم که محو این اجرا شدم.این تعداد آدم با هم حرف میزدند، وسط حرف هم میپریدن، باهم تبادل احساس میکنند.اون تعداد ادم و نحوه ی تعاملشون صدای یه شلوغی پر هیاهو رو توی سرت تداعی میکرد  و در همین لحظه توی همین تفکراتت  یه سکوت عجیبی همه جارو فرا میگیره و میبینی که انگار داری به فیلمی که صداش رو قطع کردی نگاه میکنی ...یه جوری انقدر حركت دستاشون سريع هستش كه ما ادم های معمولي قطعا سرمون درد ميگيرهشايد هم اسم اين اجرارو باید بزارم سكوت شلوغي ..... نمیدونم!</description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 02:05:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب کوچولوی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D8%A7%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%86-nnd73xhyuulu</link>
                <description>بیا در آغوشمبیا بغلت کنم تا باهم بخوابیم فقط لطفا کمی کمتر لگد بزن به معدم آخه درد میگیره، میسوزه و آشوب می شه؛بیا اضطراب کوچولو‌، من و ‌تو‌ تا آخر این مسیر باهمیم دست کم به آغوشم بیا تا تنها نباشیمنترس تو مقصر نیستی میدونم، تو هم مثل من از آینده ی مبهم می ترسی.کوچولوی من آروم باش! تو مقصر نیستی تو فقط ترسیدیتو هم زخم ترس روی بال هات داری‌ترس اینکه نکنه این راه به نتیجه ای که دلخواهمونه  ختم نشهمنم مثل تو ترسیدمپس نترس و بیا! بیا در آغوشم بیا...عه! عه! کجایی؟ کجا رفتی؟ بهت میگم بیاتو همراه همیشگی من بودی، بیا نرو ! نرو!آه! اضطراب کوچولوی من کجا رفتی؟برگرد بیا بیا…</description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 03:28:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_67839787/%D8%AE%D8%B4%D9%85-yj1r0mjmqttt</link>
                <description>دریک دنیای مطلقا تاریک جایی که فقط تا شعاع ۱۰ متری خودتو میبینی.(اصلا اشتباه فکر نکنید این نوشته نه منفی و نه افسرده کننده)جالبه بدونید فانوسی که میتونه این شعاع دید رو بیشتر کنه خشمه!بله خشم!درسته اولین قضاوت سریع خشم، نکوهیده شدن ادم خشمگینه !اما خشم چراغ راه رو به جلو عهخشم برعکس نگاه منفی که ادما بهش دارن زیباترین شکافندسما خشمگین میشیم ما خشمگین میشیم و بعدش بله خشم ما فروکش میکنه اما نه! ایندفعه بعدش افسوس نمیخوریم و خودمون رو سرزنجش نمیکنیم که چرا عصبانی شدیم !ایندفعه بعداز تموم شدن خشم چشم هامونو باز میکنیم و شعاع بیشتری از تاریکی برامون روشن شده!خشم دلیل تصمیم برای پیشرفت ، تغییر و بهترشدنهخشم محرک رو به جلوعه!بهتره بعدش این ابهام رو از بین ببرم که خب من چه خشمی رو میگم!بله این خشم مدلش با خشمی که بعضی ادما هر لحظه بروزش میدن متفاوته!حتی این خشم از نوع خشم سالم هم نیست!نهاین یه نوعی از خشمه که من از همه نوع های دیگه جداش کردمچون خاص و منحصر به فرداین خشم زمانی رخ میده که همه ی تلاشتو برای پیشرفت بهبود و تغییر کرده باشی اما جواب تمام تلاشات بن بست بوده و راه حل آخر خشم! خشم! خشم! راهی که دیوار بن بست رو میشکنه و شمارو با دنیایی از راه حل ها مواجه میکنه!برعکس بیشتر نوشته ها ایندفعه رفتم سراغ خشم نه بخاطر اینکه ثابت کنم چیز منفی و ازش دوری کنیم بلکه خواستم قدر این نعمت ارزنده رو بدونیم!</description>
                <category>مه لقا کفیلی</category>
                <author>مه لقا کفیلی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 23:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>