<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_68002893</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:16:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/953109/avatar/d2FsMb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam</title>
            <link>https://virgool.io/@m_68002893</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشقم به تنش زار میزد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%AF-cgrdjjjnogqb</link>
                <description>عشقم به تنش زار میزد .گفت خیاط خوبی نیستی!! راست می‌گفت!! اگر چند سانت از محبتم کم میکردم یا وفاداری را لابه لای پنس های لباس دوخت میگرفتم یا حتی آستین صداقت را کوتاه میکردم آنوقت اندازه اش میشد....</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 10:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-suozopep7fhb</link>
                <description>کاش چرا های زندگی پاسخنامه داشت یا حداقل کاش همه چراهای زندگیم مثل فرمول فیزیک جواب مشخصی داشت می‌دانستم همینکه بدانم مسئله با کدام فرمول حل می‌شود نصف نمره را گرفته امراستی مگر این سوال ها چند نمره دارند که هزارتا جای خالی گذاشتی شاید هم بلد نیستی بارم بندی کنییا کاش حداقل میشد زد توی گوگل و پرسید او کجاستبعد گوگل برایت آدرسش را میفرستاد من بدو بدو خودم را به خانه اش می‌رساندم زیر نگاه های پر تعجبت لبه تختت می‌نشستم به چشمانت خیره میشدم یا مثلا سرچ میکردم چرا رفت؟بعد هوش مصنوعی جواب میداد چون دوستت نداشت شاید درد آور باشد اما یکبار برای همیشه با ماجرا رو به رو میشدم بعد همدل تکه و پاره ام رو جمع میکردم و فکری به حالش میکردم رنج این سرگردانی رنج این همه سوال بی جواب دارد مرا به استیصال و بیچارگی می‌کشاند راستی تو کجایی؟؟؟</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 13:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ پیش از تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D9%86%D9%90-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-tdrjm67dci5j</link>
                <description>میدونی، منِ قبل از تو ،خودش از پس زندگی بر اومده ،خودش زندگی رو به دوش کشیده ،خودش زمین خورده ،خودش از جا بلند شده خودش زخماش رو بسته، خودش با تنهاییش دوست شده، خودش شبا جای غم رو پهن کرده براش قصه گفته اما از روزی که تو اومدی همه چی انگار عوض شد مثل یه خودکار که جوهر پس میداد توی همه زندگیم نشت کردی و رنگ همه چی عوض شد یه حضور کوتاه و موقت ....بعد رفتن تو تنهایی هنوز همون تنهاییهغم هنوز همون غمه اما نمیدونم چرا من دیگه همون من نیستچرا یادم نمیاد شبا رو چجوری با اتاق سرد و خالی صبح میکردم چرا یادم نیست کدوم قصه رو برای غم میخوندم که راحت می‌خوابید چرا نمیتونم از جام بلند بشم ....چرا از این جا به بعد زندگی رو دیگه بلد نیستم .....</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 13:06:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد داشت های لابلای برگه فیزیک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-lgukdopdkru2</link>
                <description>روزگاری تو را نیمه گمشده ام می پنداشتماکنون اما خودم را هم از دست داده ام دیر فهمیدم کنار تو حتی یک صدم من هم کامل نشد....انگار داشته هایم را هم با خود به تاراج برده ای دلم برای آن دخترک سال‌های دور تنگ شده است انگار خنده هایش لال شده اند </description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 05:18:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-iuozoynl9f5g</link>
                <description>داشتم به ظرفیت آدما فکر میکردم همه ما مثل یه لیوان هستیم تا یه جایی می ریزیم تو خودمون و سکوت میکنیم هی می شنویم هی میبینیم و می گذریم اما وقتی تموم میشه این گنجایش سرریز میکنیم دیگه نمی تونیم ادامه بدیم و بعد اون موقع هست که شخصیت اصلیمون  معلوم میشه چیزی که بیرون می ریزه نوع تفکر ماست نوع اندیشه هامون اون خود واقعی ماست</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 04:41:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من تسلیمم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D9%85-sc7e8tzh3aba</link>
                <description>خیلی خستم آنقدر زیاد که حتی دلم نمیخواد دیگه چیزی درست بشه فقط دلم میخواد همه چی تموم بشه دیگه توانی واسه جنگیدن نمونده منم یه جنگجوی اندوهگین که سلاحش رو روی زمین گذاشته  دستاش رو بالا گرفته و گفته من تسلیمم بعد یه گلوله میخوره وسط مغزش تمام فکرهای درهم و برهمش پخش زمین میشه </description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 04:39:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک انسان معمولیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%85-ogprgfwabcxj</link>
                <description>در دنیای امروز همه از ما میخواهند بهترین باشیم واین بهترین بودن را ابزاری برای پیش برد مقاصد خود کرده اند و افراد زیادی از این خواسته نفع میبرند.مطب های زیبایی زیادی از شما میخواهند که زیباتر باشید،سخنران های انگیزشی میخواهند قوی تر باشید،مدرسه و جامعه میخواهند که باهوش تر،مرتب تر،زرنگ تر،شیک تر و (ترین های)دیگر باشید!این ترین بودن ها یعنی القای اینکه شما به اندازه کافی خوب نیستید اضافه کردن این صفت پسوندی یک دنیا حرف با خودش می آورد و کمبود داشتن و به اندازه نبودن ها را به رخ ما میکشد،زمانیکه این اندیشه در ذهن ما دوران میگیرد خسته و افسرده میشویم و برای خوب تر دیده شدن و مورد تایید قرار گرفتن میشویم کپی بقیه،صف های عمل زیبایی طولانی تر میشود.عقایدمان را گوشه ای پنهان میکنیم و از بقیه تقلید میکنیم.از خودمان بیشتر از توانمان کار میکشیم و گاهی دست به کارهایی می‌زنیم که با شخصیت و تفکر مان فاصله دارد اما کاش کسی به ما بگوید لازمه ی بهترین بودن این است که خودمان باشیم ضعف ها و کمبودهایمان را بشناسیم و بدانیم حتی همه مدلینگ های شبکه های مجازی ،حتی افراد مهم و سرشناس  اگرچه دائم لبخندی بر لب دارند و خود را پشت نقابی پنهان کرده اند اما انسانند و ضعیف،این ضعیف بودن جزئی از خلقت ماست نه ضعف ما تنها صلاحی که میتواند از ما در مقابل ضعف هایمان محافظت کند واقع بینی است.واقع بین باشیم و بدانیم که با دیگران متفاوتیم.تفکری متفاوت،ظاهری متفاوت،هوشی متفاوت واین متفاوت بودن زیباترین جنبه وجود ماست</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 12 Dec 2023 15:12:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال و احوال امروز من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86-oa5tlwdy1wrz</link>
                <description>حال و احوال من  یه پتو به خودم پیچیدم و گوشه مبل کنار شوفاژ نشستم سردمه تموم استخوان هام درد میکنه بدنم توان بلند شدن نداره  اما خب بقیه به من احتیاج دارن همسری که تا چند ساعت دیگه باید بره سر کار و نیاز به غذا داره  دختر کوچولویی که مثل من مریض شده و از شدت تب هذیون میگه و باید کنارش بنشینم پاشویه اش کنم  نوزادی که مثل من بدن درد داره و مدام نق میزنه و بغل من امن ترین جای جهانه براش  من یه مادرم که حق نداره مریض بشه که نمیتونه نسبت به بقیه اعضای خانوادش بی‌تفاوت باشه  مادری یه شغل دائمی و بی مرخصی و بدون حقوقه  بدون بیمه از کار افتادگی  و منی که به شدت عاشق شغلمم</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Sun, 03 Dec 2023 18:15:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عذاب وجدان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-alrndh2qrjbv</link>
                <description>شب که میشه وقتی تو رخت خوابم دراز میکشم انگار یه نفر تو فاصله میلیمتری از من میشینه یکی که انگار همه وجودش دهن و صداست شروع میکنه به حرف زدن  یکی که خسته نمیشه یکی که لال نمیشه یکی که همه نقطه ضعف های منو خوب بلده یکی که میدونه چجوری با به رخ کشیدن اشتباهاتم منو دیوونه کنهبعد به اشکام می خنده</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 08 Nov 2022 12:58:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال ما خوب نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-axs78assvxgk</link>
                <description>حال همه ما این روزها بد است و این وجه اشتراک همه ماست صدای جوانانمان با صدای گلوله خاموش میکنند باتوم بر سرش می کوبند تا دست از خواسته اش بردارد تا اندیشه اش را از او بگیرند ما خسته ایم از این همه ایستادگی در برابر مشکلاتی که هیچ کس راه حلی برایش ندارد ما له شده ایم زیر فشار اقتصادی ما از این همه نادیده شدن ها و نامرئی بودن خسته ایم ما از اینکه پله شویم تا آقا زاده ها بالاتر بروند خسته ایم ما از دیدن مردمی که تا کمر توی سطل زباله ها خم شده اند دردمان آمده ما از فاصله بین داشته ها و آرزوهایمان خسته ایم ما دلمان کمی شادی میخواهد کمی خیال راحت کمی آزادی کجای حرف ما خطاست ؟#مهرشاد</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 15:06:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-nlldivvhvjqo</link>
                <description>چند وقتی هست که دارم خودم رو مرور میکنم اتفاق ها رو تصمیم هام رو اشتباهاتم رو امروز نوبت حضور تو رسید نشستم کلی فکر کردم که دلیل حضور تو توی زندگیم چی بوده خوبی هات کم نبودن دیدگاهت رو دوست داشتم جمله معروفت رو هنوز هم مرور میکنم (برای همسایه ات چراغ آرزو کن بی شک حوالیت روشن تر خواهد شد) اهل قضاوت نبودی میگفتی دیگران رو قضاوت نکن شاید اگه توهم توی شرایط اونا باشی مثل اونا تصمیم بگیریمن از تو خیلی چیزا یاد گرفتم ازت ممنونم ازت ممنون که منو وادار به نوشتن میکردی منو مجبور میکردی غم هام رو قاطی نقاشی هام کنم  خب میدونی ما وابسته شدیم وبه قول تو آدم وابسته آسیب پذیر میشه ما عاشق شدیم و از نظر تو آدم عاشق منطقش رو از دست میده رفتنت با اینکه خیلی برام سخت بود ولی بعدشهمه منو یه آدم قوی و منطقی میدونن و این بخاطر تجربه تلخ من از عشق هست نمیدونم در حقت ظلم کردم یا نه اما هنوز این خود منم که به خودم میگم براش نجنگیدی براش کم گذاشتی تو خیلی خوب بودی و حس میکنم ظرفیت من کم بود اون زمان هر دوی ما تجربه کمی از زندگی و مشکلاتش داشتیم من مغرور و خودخواه بودم.لجباز و یکدنده یا به قول تو یک دیوانه تمام عیار. اعترافش برام سخته ولی اون زمان فکر میکردم خب اگه نشد هم که نشد یکی میاد و من دوباره عاشق میشم اما شدم یه آدم هزارساله که روز به روز تنهاترشد دیگه هیچوقت نتونستم اون حس ها رو تجربه کنم من بارها و بارها شکستم و بعداز هربار زمین خوردن ناخواسته تو رو مرور میکردم چندبار تمام سختی هایی که اون روزها باهاشون هم خونه بودی رو از نزدیک لمس کردم تو شدی یه زخم که دیگه درد نداره ولی تا همیشه اثرش هست به نیت داشتن یه زندگی آروم و بی دغدغه برای تو یه نهال کاشتم امیدوارم این نهال بتونه یه حس خوب و آرامش به تو منتقل کنهمن تو رو بخشیدم امیدوارم تو هم من و اشتباهاتم رو ببخشی</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 11:47:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D9%85%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-qvovtta7z8yo</link>
                <description>چند روزیست که خودم را زیر ذره بین گرفته ام میدانی؟!:همیشه فکر میکردم اگر دریک محیط دیگر بودم،اگر شرایط جامعه طور دیگری بود ،قطعا من آدم فوق العاده ای میشدم و به همه ی آرزوهایم جامعه عمل میپوشاندماما این روز ها فهمیده ام این ها فقط توهمات بی پایه و اساس من است که میخواهم روی کم کاری هایم پرده بپوشانم من بارها و بارها با رفتارهای اشتباه با تفکرات اشتباه با روش های اشتباه آرزوهایم و فرصت هایم را به باد داده ام بجای تلاش دست کشیدم و منتظر بودم یکی بیاید عیسی آرزوهای مرده من بشوداما هیچوقت نخواستم خودم عیسی باشم برای خودم فکر میکردم باید یک شبه از خواب بیدار بشوم و ببینم همه چیز تغییر کرده استاتفاقی که هیچوقت نیفتاد و من هرشب بااین رویا و امید به خواب رفتم خوابی که به اندازه ۲۸ سال طول کشیده استبه هر دری میزنم که اعتراف نکنم تقصیر از خودم بوده است یک روز جامعه را مقصر کردم یک روز آن دیگری را یک روز شرایطم را دیگر بس است نمیخواهم اسیر کاش ها و اگر ها باشم حالا به همه میگویم هر اتفاقی خوب یا بد که در زندگیم رخ داده من خودم مسئول بوده ام و از این پس ناخدای کشتی زندگیم هستم حواسم را جمع میکنم که به گل ننشینم حواسم به طوفان ها هست ...</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 22:13:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقصیر من بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AA%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-jq8kctmlxpbu</link>
                <description>امروز وسط کارهای شلوغ روزانه زنگ گوشی باعث شد دست از کار بکشم با دیدن شماره دوستم لبخندی زدم زیر غذا رو خاموش کردم و روی مبل نشستم صداش خسته و بی انرژی بود استوری های آقای ب رو دیدینه چطور مگهتولدش بوده مبارکش باشهمیگم مریم اون کی میخواد تاوان پس بده؟چرا آنقدر خوشبخت شد؟چرا من ولی بدبخت شدمتو از کجا میدونی خوشبخته؟همه چی داره چراخوشبخت نباشه یه نگاه به عکساشون بندازمیدونی بنظرمن لازم نیست یه بمب بیفته توی زندگیش یا یه مریضی سخت بگیره یا ورشکست بشه همینکه نتونه از ته دل بخنده،همینکه یه همراه یه همصحبت نداشته باشه یعنی اوج بدبختی همینکه چشماش برق نزنه یعنی بدبختی.آدماکه از بدبختی ها و غم هاشون عکس نمیگیرنبااین حرف تو منم یه بدبخت به تمام معنام.اون از ۴سال جوانیم که به پای ب حروم شد اینم از زندگی الانمتو که باز شروع کردی اون ۴ سال رو کاری ندارم ولی الان خودت هستی که داری زندگیت رو داغون میکنی تو الان طرف منی یا اون؟من طرف توام میگم هی گذشته رو نشخوار نکن،میگم بچسب به زندگیت.میگم ببخش تا آروم بشی تو اصلا منو درک نمیکنی زنگ زدم یکم آروم بشم حالمو بدتر کردی توچه میدونی زندگی عاشقانه یعنی چی؟هیچوقت بلد نیستی یه حرف بزنی مرهم زخمام بشی فقط بلدی نمک بزنیبا این حرفاش شوکه شدم بدون خداحافظی قطع کرد و بعد منو بلاک کرد همه حرفاش هی تو ذهنم مرور میشه اینجا نوشتمشون شاید یکم آروم بشم من نمیخواستم برنجونمش</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Mon, 30 May 2022 20:00:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهل سال بعد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-kclphpmthaef</link>
                <description>موهای جوگندمیم را پشت گوش هایم میزنم. عصایم را برمی دارم و به سمت بالکن میروم ،کنارت می نشینم باهم به حیاط نگاه میکنیم ،به نوه هایمان، از سر صدایشان قند توی دلم آب میشود دخترمان صدایم میزند به سمت آشپزخانه میروم کمی خورشت را مزه مزه میکنم دست پختش عالی شده سری از تایید تکان میدهم پسرم را صدا میزنم تا سفره را پهن کند زیر لب غر میزند دست عروسمان را میگیرم گوشه ای می نشینیم در گوشش میگویم اولش کمی غر غر میکند ولی یادش بده در خانه داری کمکت کند زن حساس است دستانم را می فشارد تو با آن موهای سفید در چهار چوب در می ایستی هنوز هم دلم از دیدنت قنج میرود به چین و چروک صورتت نگاه میکنم جذابترت کرده این خط و خطوط میگویی پس چه شد این چای بانو؟ دخترمان به سمت سماور میرود. میگویی جان بابا چای مادرت یک مزه دیگر دارد! یک لیوان چای برای همسرت بریز لب برمیچیند در آغوشش میکشی...بوی عشق بوی خوشبختی در خانه می پیچد...</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Wed, 15 Dec 2021 23:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار خسته</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-uqtjodeae1oi</link>
                <description>کاش یکی باشد کنارش بنشینم آنقدر حرف بزنم تا چای یخ کند یکی باشد بنشیند کنارم ،حرف بزنم تا صبح شود و حرف هایم هنوز تمام نشده باشد ...هنوز خسته نشده باشد ،هنوز مشتاقانه نگاهم کند ،یکی باشد که حس و حال تک تک لحظه هایم را بفهمد ...صدبار مخاطبانم را چک کردم پیدا نکردم کسی را که بخواهم از لحظه های خوبم برایش بگویم و یا کسی که بیاید و پای دردو دل هایم بنشیند...امشب حس تنهایی حسابی خودنمایی کرد. اصلا از کی من آنقدر ساکت شدم؟ از کی آدم های دو رو برم را حذف کردم ؟از کی حرف هایم را برای خودم نگه داشتم؟آدم های زیادی هستند که درد هاو ناخوشی هایشان را با من به اشتراک میگذارند که به لطف این حس آزار دهنده امشب به بلاک لیستم اضافه شدند دیگر دلم نمی خواهد اسمشان روی صفحه گوشی من خود نمایی کندحوصله نوشتن هم نداشتم به دفتر و خودکار روی میز هم بی اعتنایی کردم و در یک حرکت جنون آمیز تمام دفترم را پاره کردم بعد خنده ام گرفت به قول دوستم با این آپشن دیوانگی لحظه ای، قابلیت فرماندهی داعش را دارا هستم ...دفتر همچنان تکه و پاره گوشه مبل افتاده....دل من همچنان تکه و پاره می تپد.نمیدانم دلتنگم یا تنهایم یا کلافه ام یا...نمیدانم اسم این حال مزخرف امشب چیست...پست شاید موقت صرفا جهت خالی شدن افکار درهم و برهم یک آدم بی حوصله..</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 01:01:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-ipwydv9mtw0d</link>
                <description>امروز تصمیم گرفتم تمام خاطرات بد را مچاله کنم و پرت کنم به ناکجا آباد ....تصمیم گرفتم مریم را از بند این چراهای زندگی آزاد کنم دستی روی شانه اش گذاشتم و گفتم: فدای سرت دختر جان ،اگر نشد که به آرزوهایت برسی! عیبی ندارد اگر بایک تصمیم اشتباه گند زدی به روزهای زندگیت....تو باید تمام این مسیر را می آمدی تا به اکنون برسی در گوشش آرام گفتم: مریم بانو ،بلند شو لباس های گل گلی  ات را بپوش دستی به سر و رویت بکش. این خانه ،این زندگی، به تو احتیاج دارد به صدای خنده هایت به زمزمه شعر های عاشقانه ات به دیوانگی های همیشگی اتآینه دلش برای شکلک های تو تنگ شده،مریم دختر پاییز دوباره متولد شو (تصمیم گرفتم هر چیزی که باعث میشه حالم خراب بشه رو از خودم دور کنم)۲۲مهر ماه اولین روز برای حس و حال خوب داشتن</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 16:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدت مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-ruh8fiokm06m</link>
                <description>فرشته کوچولوی مندخترکماز تو ممنونم که به دنیا آمدی و تاج مادری را برسر من نهادی تو مرا بزرگ کردی،به من آموختی بی دلیل بخندم،ساده ببخشم،کینه ها را دور بریزمدختر پاییزی همیشه سبز من تو آمدی تا مهر را مهربان باشی خنده هایم کنار تو عمیق است.لحظه ها و ثانیه ها قشنگندوقتی با آن دستان کوچکت مرا در آغوش می گیری دنیا مال من است سیاه چشم من،ماه شبهای من دوستت دارمخنده هایت همیشگی.تولدت یا بهتر بگویم خوشبخت شدن من کنار تو مبارک...(بهترین حس دنیاست وقتی یه دختر شبیه خودت داری)</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Fri, 08 Oct 2021 09:16:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گندم زار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%B1-zdbymiuzkb0n</link>
                <description>گندم زارت را درو کردم...همان خوشه های طلایی که میگفتی کم از خوشه های انگور ندارد.میگفتی مستت میکند هربار روسریم کمی عقب میرفت با ایما و اشاره و چشم های گرد شده وادارم میکردی خرمن های گیسوهایم را پنهان کنم میگفتی من مترسک توام.هه کجای دنیا دیده ای مترسک مسافر؟؟کجای دنیا مترسک بی وفا دیده ای؟؟سبک شده ام...باورت نمیشود این اواخر در سرم بلوایی به پا بود دائم تار های موهایم بهانه ات را می گرفتند دلتنگ عطر دستانت بودند..‌همیشه قسم راستت بر سر موهایم بود یادت هست؟میگفتی قسم به عطر موهایت،قسم به طلایی زلف هایت!!!میگفتی برایت پیامبر عشقم و موهایم معجزه است.دینت را عوض کرده ای انگار ....موهامو پسرانه کوتاه کردم..‌</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 15:15:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد دو سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-h6n0unk0jo8x</link>
                <description>امروز دوساله میشودراه رفتن را یاد گرفته است ،مدام اینطرف و آنطرف سرک میکشد ،میان خاطرات قدیمی....غذا خوردنش هم خوب است، نگرانش نباش، ذره ذره روح و جسمم را میخورد ....حرف میزند ،بهانه میگیرد و من نمیدانم از کجا برایش تو بیاورم !!!گاهی پا روی زمین می‌کوبد و گریه میکند و گاهی مظلوم و بی صدا یک گوشه میخوابد ....اما راستش، برایش نگرانم ،میدانی خندیدن بلد نیست ...برایت کارت دعوت میفرستم ،اگر هنوز راه این خانه را گم نکرده ای خودت را سر وقت برسان... غم نبودنت دوساله میشود امروز مهربانم....بازهم یادداشت هایی میان دفتر قدیمی فیزیکاینو برای دوستم نوشته بودم که دوسال از عشقش جدا شده بود و ازش بیخبر بود و من شاهد ذره ذره تموم شدنش بودم...۱۵/۹/۹۲</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Sat, 04 Sep 2021 08:45:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68002893/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-bipnuxyqtwde</link>
                <description>رفتن این نیست که یه چمدون دستت بگیری و برای همیشه بری گاهی جنس رفتن ها فرق داره !!گاهی کنارش نشستی اما دلت از گرمای دستاش نمیلرزه...نگاهش میکنی ولی قلبت خودش رو به درو دیوار نمی زنه..براش از گل گلی های لباست نمی گی بهش غر نمیزنی حرفات رو توی دلت برای خودت نگه می داریاز دلخوری هات نمی گی، از آرزوهات‌‌. دیگه تمام اون شوق و شورت از بین رفته دیگه حسی نمونده یه سری مسائل مجبورت میکنه به موندن یه سری مسائل میخکوبت میکنه توی این روزای کوفتی اما دلت سالهاست از پیشش رفتهدلت سالهاست فراموشش کردهبه اجبار کنارش میشینی یه لبخند رو نقاب لب هات میکنی و نظرش رو درمورد شام شب می پرسی!!!!این متن رو بعد از صحبت با دوستم که طلاق عاطفی گرفته نوشتم کاش آدم ها رو به جایی نرسونیم که تموم حس و حال قشنگ توی وجودشون بمیره</description>
                <category>Maryam</category>
                <author>Maryam</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 12:40:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>