<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگار فلاح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_68375248</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:00:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>نگار فلاح</title>
            <link>https://virgool.io/@m_68375248</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نامه شماره دو: ستاره‌ای ریشه در خاک!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68375248/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88-xlbijzbie3gb</link>
                <description>چهار هفته است که به دل کهکشان زده‌ایم؛ کهکشان محتوا! از اولین نامه‌ای که برایتان نوشتم 27 روز میگذرد و ما هنوز مسافرین سفینه «پروکسیما» هستیم. حال که مشغول نوشتن این سفرنامه هستم، کاپیتان شیوا سفینه را در ایستگاه اول متوقف کرده است تا ما دست به قلم شویم. (آخر نوشتن در حین پرواز باعث دل به هم خوردگی میشود.)برایتان گفتم که یازده ستاره بودیم؛ یازده نویسنده! و هر کدام از گوشه و کنار و سیاره‌ای سوار این سفینه شدیم. مقصد وبسیماست؛ و اگر درست بدانم، ما سه ایستگاه تا مقصد فاصله داریم. غم انگیز است که در هر ایستگاه، باید با تعدادی از همسفران خداحافظی کنیم.اما قبل از این که ماجرای این خداحافظی‌ها را برایتان بگویم، میخواهم کمی از کهکشان‌گردی‌هایمان و آنچه دیدیم و آموختیم بنویسم:ایستگاه اول: خدای حسابرس آسمان محتوا!در ایستگاه اول (هفته اول) یاد گرفتیم که خدای آسمان محتوا «زئوس»... نه ببخشید؛ «گوگل» است! که اگر راستش را بخواهید، روی زئوس را هم سفید کرده است! یعنی زئوس، خدای آسمان ها در اساطیر یونانی، اگر از پیروانش ناراضی میبود نهایتاً باران نمیفرستاد و آب را بر آن‌ها قطع میکرد؛ اما گوگل، خدای آسمان محتوا، اگر از احکامش پیروی نکنی پای خریداران را از سایتت می‌بُرد و علاوه بر آب، نانت را هم قطع میکند!به همین دلیل است که ما به این سفر آمدیم؛ آمدیم تا قوانین و احکام خدای گوگل را در محتوانویسی یاد بگیریم. در مورد ذره بین گوگل یاد گرفتیم؛ بله، اعمال ما در گوگل زیر ذره بین است! گوگل با معیارهای ذره بینی‌اش، هر محتوایی که مینویسیم را می‌سنجد و کارنامه اعمالش را به دستش میدهد.هر محتوایی که مورد رضای گوگل واقع شود، جایگاهش بهشت برین صفحات جستجو خواهد بود؛ یعنی لینک یک! جایی که چپ و راست مشتری و بازدیدکننده به سراغمان می آید؛ و هر محتوایی که بر اساس قوانین گوگل نوشته نشده باشد، به قعر جهنم صفحات جستجو سقوط میکند؛ جایی که مجازاتش، نامرئی بودن در چشم مخاطبین است!ایستگاه دوم: گوگل شوخ طبع و تنوع طلب!فهمیدیم که این خدای عزیز گوگل، با پیروانش کمی هم سر شوخی دارد و هر از گاهی احکامش را عوض میکند. مثلاً یاد گرفتیم که کلمه کلیدی، که خدایش بیامرزد، برای همیشه مرده است. تا همین چند وقت پیش یکی از مهم ترین معیارهای رستگار شدن هر محتوا، رعایت «کلمه کلیدی» و «چگالی» آن بود. اما امروز، «انتیتی‌ها» جایش را گرفته اند.جالب است که هنوز خیلی از ستارگان آسمان محتوا، یعنی نویسندگان، این موضوع را نمیدانند. اکثر افراد فکر میکنند مهم ترین چیز در محتوا کلمه کلیدی است؛ و بر سر چگالی و تعداد دفعات تکرارش هم اختلاف نظر بسیار است. غافل از این که خدای گوگل، معیار جدیدی را برای امتحان پیروانش گذاشته است!به همین دلیل است که فهمیدم کهکشان محتوا، جای نشستن نیست. (شاید به همین دلیل است که اصولاً در کهکشان جاذبه ای وجود ندارد!) شاید فکر کنید ستاره بودن آسان است و کافی است شب به شب از زیر ابر دربیایی و چشمک بزنی؛ اما ما ستاره های کهکشان محتوا باید دائم در تکاپو بشیم تا احکام جدید گوگل را کشف کرده و از آن‌ها پیروی کنیم.در این ایستگاه، با دو مسافر دیگر هم نشین شدم و قرار شد برای پیدا کردن انتیتی هایی که به مزاق گوگل خوش بیاید، با یکدیگر تمرین کنیم. مهدیه و سارای عزیزم هم‌گروهی‌های من شدند.ایستگاه سوم: منظومه شمسی محتوا!یاد گرفتم که بی دلیل نیست که ما ستاره ایم و اینجا کهکشان! نام درس هفته سوم «منظومه شمسی محتوا» بود. فهمیدیم که محتوا واقعاً مثل یک منظومه شمسی است و سیر خاص خودش را دارد. همان طور که در منظومه شمسی تمام سیارات در ترتیبی مشخص به دور خورشید میچرند، در محتوا نیز تمام تیترهای ما به دور عنوان اصلی میچرخند. آن هم در یک نظم خاص! یاد گرفتیم چطور این سیر را بچینیم تا منظومه شمسی محتوایمان در آسمان خوش بدرخشد.ایستگاه چهارم: از آسمان تا دریا!نمیدانم چطور از آسمان به دریا رسیدیم؛ اما در هفته چهارم در مورد «جزایر محتوایی» یاد گرفتیم. هر تیتر در مقاله یک «جزیره محتوایی» محسوب میشود. (گویا در این جلسه باید از ستاره آسمانی به ستاره دریایی تبدیل شویم و از دل کهکشان به دل دریا بزنیم.)البته فکرش را که میکنم، تشبیه دریا و جزیره بی دلیل هم نیست. محتوانویسی واقعاً مثل ماهگیری در دریاست! زیرا ما نویسندگان باید خواننده را مثل یک ماهی با قلاب مقدمه به چنگ بیاوریم؛ (کاپیتان شیوا 6 قلاب برای به چنگ آوردن خواننده در مقدمه به ما یاد داد.) اما حیف که نگه داشتن این ماهی از گرفتنش سخت‌تر است! ممکن است در مقدمه خواننده را به چنگ بیاوری، اما در جزیره محتوایی اول مثل یک ماهی بازیگوش از قلابت بیرون بیفتد. به همین دلیل، در این هفته یاد گرفتیم چطور جزیره های محتوایی قوی بچینیم تا صید را صحیح و سالم به ساحل، یعنی قسمت نتیجه گیری محتوا، برسانیم.ایستگاه پنجم: یک آسمان، پنج رنگ!در جلسه پنجم، یاد گرفتیم که آسمان محتوا همه جا یک رنگ نیست! منظومه شمسی محتوا 6 سیاره دارد: سیاره اول، مقاله، دوم، رپورتاژ؛ سوم، محصول نویسی، چهارم، دسته بندی و پنجم، لندینگ.اگر از من بپرسید، آب و هوا در سیاره اول و دوم بهتر است. امن و آفتابی! سیاره پنجم، لندینگ، هم هوای بدی ندارد. اما برای من، آب و هوای سیاره محول نویسی و دسته بندی کمی طوفانی است.ایستگاه ششم: تصاویر؛ قلابی برای نگه داشتن توجه!ایستگاه ششم چیزهای جدیدی برای ارائه دارد! در این هفته، در مورد تصاویر در محتوا یاد میگیریم. یادتان است گفتم مخاطب مثل ماهی است؟ اما بازه توجه او از بازه توجه سه ثانیه ایِ ماهی گلی هم کمتر است! به همین علت است که باید به قلاب دیگری نیز برای نگه داشتن توجه او متوسل شویم: قلاب تصاویر!در این ایستگاه یاد گرفتیم چطور و از کجا تصاویر ناب و باکیفیت را پیدا کنیم؛ هر چند که فقط پیدا کردن آن‌ها کافی نیست؛ زیرا خدای گوگل نسبت به خوردن حق دیگران بسیار حساس است و به محتوای کپی رتبه ای نمیدهد! در نتیجه، باید دست به کار شویم و تصاویر را دستخوش تغییراتی کنیم تا منحصر به فرد باشند.راستی، یاد گرفتیم که خدای آسمان محتوا _گوگل_ به جای فرشته شانه چپ و راست، ربات دارد! ربات هایی که چپ و راست به سوی محتوایت می‌آید و مسئول بررسی اعمال هر مقاله هستند؛  ربات‌هایی که بسیار باهوش هستند و هیچ چیز از دیدشان پنهان نمی‌ماند! شاید فکر کنید که ربات نهایتاً بتواند متن را بخواند؛ اما چیزی از تصاویر سرش نمی‌شود! (که من هم همین فکر را میکردم.) اما در این ایستگاه فهمیدم که ربات های گوگل حتی مفهوم تصاویر را هم کاملا درک میکنند. در نتیجه، باید تصاویری را پیدا میکردم که دقیقاً مفهوم محتوایم را برسانند. کار سخت شد!این کار برای من زمان بر بود؛ اما لذتبخش! سعی کردم به تصاویر مقاله ام به چشم یه خانواده نگاه کنم که باید شباهت هایی به هم داشته باشند؛ یعنی در یک سبک و سیاق باشند. پیدا کردن عکس های ناب، باکیفیت و هم خانواده و همچنین ویرایش کردن آن ها و نوشتن متن بر رویشان، زمان زیادی را از من برد. در این سیاره ای که ما اکنون سکونت داریم، یک ساعت! (زمین را نمیدانم.) اما فعالیتی هیجان انگیز بود که درهای جدیدی از دنیای محتوا را به رویم باز کرد. عاشق گشتن به دنبال تصاویر جذاب و نوشتن متن بر روی آن‌ها شدم! راستی، کسی در این کهکشان ستاره‌‌ی تولید محتوای تصویری نمی‌خواهد؟! (:این ایستگاه آخر بود و ما اکنون در جایی بین مسیر توقف کرده ایم تا برای ادامه مسیر آماده شویم. اما متاسفانه، در ایستگاه بعدی چهار نفر از ما باید به سیاره های خودمان بازگردیم؛ و فقط 4 نفر در سفینه پروکسیما ادامه خواهند داد. نتیجه برای من هر چه باشد، خوشحالم! زیرا مسیر، همیشه بهتر از مقصد است. تا اینجای مسیر که شما بودم، بیش از هر چیز خودم را بیشتر شناختم. فهمیدم که به آسمان محتوا متعلقم؛ فهمیدم که دوست دارم در این آسمان بمانم. فهمیدم که شور و شوق نوشتن مثل یک درخت در وجودم ریشه دوانده است. این را از کودکی میدانستم؛ از همان زمانی که یک کتاب صد و بیست صفحه ای را صد و بیست و هفت بار میخواندم، میدانستم که می خواهم جایی در میان صفحات کتاب ها زندگی کنم.که خب، نشد! اما حالا اینجا، در میان صفحات گوگل، هستم! راستش را بخواهید اولین بار که صرفاً برای امرار معاش به شغل تولید محتوا روی آوردم، نمیدانستم داستان اینقدر برایم جدی خواهد شد. من فقط یه شغل معمولی میخواستم که آب باریکه ای درآمد از آن داشته باشم و صبح به صبح با کارفرمایم دعوایم شود و با خود بگویم که چه غلطی کردم خواستم کار کنم! اما حالا، ستاره ای از ستارگان آسمان محتوا شده ام؛ شوق نویسندگی کودکی ام را در دنیای محتوا پیدا کرده ام؛ و ریشه هایم را این خاک دوانده ام؛  بله؛ من اکنون ستاره‌ای ریشه در خاکم و در خاک کهکشان محتوا، ریشه دوانده‌ام. به عبارتی، داستان برایم خیلی جدی شده است!به خط پایان رسیدیم؛ هرچند، امیدوارم این خط پایان داستان من در پروکسیما نباشد. از کاپیتان شیوای عزیزم، همسفرهایم به خصوص مهدیه، سارا و پریسای عزیز که در این مدت هم گروهی من بودند، بخاطر این سفر جذاب ممنونم. امیدوارم که درخششتان در آسمان محتوا ابدی و کارنامه اعمال محتوایتان همیشه صفحه 1 گوگل باشد!</description>
                <category>نگار فلاح</category>
                <author>نگار فلاح</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 15:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یازدهمین ستاره بودم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_68375248/%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-urljkuqreqoq</link>
                <description>از ده ستاره، من یازدهمین بودم! سلام؛ می‌خواهم روایت ورودم به سیاره وبسیما را برایتان بنویسم. اگر دنیای محتوا یک کهکشان باشد، وبسیما یکی از زیباترین سیاراتش است. سیاره‌ای همه‌چیزتمام که این بار، سرنشین می‌پذیرد! یعنی تصمیم دارد برای نورانی‌تر شدنش، ده ستاره جدید را به آسمان خود اضافه کند.و خب، بله؛ من یازدهمین بودم!ما از اهالی همین کهکشان بودیم؛ اما ساکن سیاره بغلی! گاهی در جلسات بین سیاره‌ای ساکنین سیاره وبسیما را می‌دیدم. دوستشان داشتم! در نگاهم مثل ستاره‌هایی درخشان بودند که از صمیم قلب برای نورانی‌تر شدن کهکشان محتوا تلاش می‌کردند.ظهر شنبه بود! دقیقاً ساعت 12:45 دقیقه بعدازظهر که پیغامی از مدیر سیاره خودمان گرفتم: «نگار! دعوت شده‌ای که در سفری به سیاره وبسیما شرکت کنی. امروز ساعت 3 بعد از ظهر سوار سفینه پروکسیما می‌شوی و همراه 10 مهاجر دیگر و 1 راهنما عازم سفری دو ماهه خواهی شد؛ سفر به سلامت!»این‌طور شد که من یازدهمین ستاره شدم! دوره کارآموزش پروکسیما آب نطلبیده‌ای بود که برایم مراد بود. خیلی وقت بود که دلم چنین سفری را می‌خواست. خیلی وقت بود که شور و هیجان یادگیری مثل پرنده‌ای در قفس خودش را به درودیوارهای دلم می‌زد. آن کودک 7 سالهٔ پنهان در درونم که شوق مدرسه رفتن داشت، خیلی وقت بود که تلاش می‌کرد از دیواره‌های وجودم بیرون بیاید.یکی دو سالی بود که جای خالی شرکت در یک دوره آموزشی درست‌وحسابی را در زندگی‌ام حس می‌کردم. دقیقاً در همان زمانی که دوره آموزشی گرافیکم را نیمه‌کاره رها کردم؛ و دیگر هیچ استادی نبود که به جانش غر بزنم که چرا برای انجام تکلیف زمان کافی نداده است! و دیگر نیازی نبود که تا ساعت 3 نصفه شب با چشمان نیمه بیدار برای انجام تکالیف روی لپتاپ خم شوم؛ و آخر کار هم باطری لپتاپ تمام شود و تکلیف تقریباً تمام شده‌ام به باد هوا برود و با دل پر از خون، اشکم دربیاید که «مگر آبت کم بود یا نانت که خواستی درس بخوانی!» دقیقاً در همان موقع، دلم درس‌خواندن خواست! ツجای خالی این‌ها در زندگی‌ام حس می‌شد و تصمیم داشتم جایش را با «پروکسیما» پر کنم: یک دوره آموزشی حرفه‌ای و هیجان‌انگیز در مورد محتوانویسی که تیم وبسیما آن را برگزار کرده بود. سفری جذاب در کهکشان محتوا با هم‌سفرهایی دوست‌داشتنی!البته همه چیز هم گل‌وبلبل نبود! عادت‌کردن به قوانین زندگی در یک سیاره جدید سخت است. وقتی از قوانین سیاره جدید صحبت می‌کنم، منظورم جاذبه و این حرف‌ها نیست. در این سیاره جدید، حتی سرعت گذر زمان هم فرق می‌کند!مثلاً همین امروز ظهر وقتی کاپیتان شیوا گفت باید تا ساعت 7 عصر این سفرنامه را بنویسم و تحویل دهم، با خودم گفتم که حتماً در این سیاره اوضاع گذر زمان متفاوت است.☻ آخر در کشهکشان محتوانویسی حتی اگر دُبّ اکبر هم باشی، باز هم نمی‌توانی در این چند ساعت یک سفرنامه بنویسی! چه برسد به منی که ستاره‌ای کوچک و فلک زده در آن گوشه‌ی دورافتاده‌ی کهکشان بودم! برگردیم به همان روز شنبه؛ ساعت 3 بعدازظهر. ساعت 3 بعدازظهر لینک ورود به جلسه (شما بخوانید &quot;بلیط ورود به سفینه&quot;) را برایم می‌فرستند. وارد می‌شوم؛ 10 همسفر دارم و یک کاپیتان. کاپیتان شیوا مهربان است! از هر کدام از همسفرها در مورد خودشان، علایقشان و شخصیتشان می‌پرسد؛ برایم جالب است که سعی می‌کند با هر کدام از ما یک نقطه اشتراک پیدا کند.برایمان از چگونگی سفرمان می‌گوید. برنامه از این قرار است: هدف از این سفر این است که به ستاره‌هایی پرنورتر در کهکشان محتوا تبدیل شویم. هفته‌ای حداقل دو پرواز دو ساعته داریم؛ بعد از هر پرواز، دو سه روزی در ایستگاهی از کهکشان توقف می‌کنیم تا آن را کاوش کنیم.بگذارید به زبان زمینی‌ها برایتان ترجمه کنم: قرار است حدوداً هفته‌ای دو جلسه دوساعته داشته باشیم؛ و بین این جلسات، دو سه روزی فرصت داریم تا آنچه آموخته‌ایم را تمرین کنیم.سفر ما قرار است اواسط مرداد به اتمام برسد و به سیاره‌های خودمان برگردیم. در این میان، آن ستاره‌هایی که در این سفر خوش بدرخشند، به عنوان ساکنین جدید سیاره وبسیما  –که از بهترین سیارات کهکشان است  – پذیرفته می‌شوند. (آه، بله! انسان‌ها فکر می‌کنند فقط خودشان دغدغه مهاجرت دارند.)ازآنجایی‌که ما ستاره‌های متمدنی بودیم، قرار بر این شد که در این سفر دو کتاب هم بخوانیم: کتاب کلاف محتوا و بازاریابی محتوا. کتاب‌هایی که مدت‌ها بود جای خالی‌شان در قفسه کتاب‌هایم احساس می‌شد؛ و اگر شما هم از ستاره‌های کهکشان محتوا  –یعنی نویسندگان محتوا–  هستید، جای این دو پیشنهاد خواندنی در قفسه کتاب‌های شما نیز خالی است.3 روز اول اینطور گذشت و ما هنوز در ابتدای این سفر هستیم؛ ایستگاه اول! اما روایت من به آخر خط رسیده است. روایت من ساده بود! خبری از هیجان دیدن آگهی شروع کارآموزش، استرس مصاحبه، یا شور و شوق قبولی برای شرکت در دوره نبود. یعنی آنقدر ناگهانی به این سیاره پرتاب شدم که فرصتی برای این ها نداشتم؛ اما می‌دانم که ادامه سفر خالی از هیجان، استرس و شور و شوق نخواهد بود!این داستان آشنایی من با سیاره وبسیما بود. کاپیتان از ما خواست این داستان را به عنوان ستاره‌هایی در سیاره وبسیما روایت کنیم؛ اما این تشبیه، زیاد هم بی‌دلیل نبود. هر جای کهکشان محتوا که ایستاده باشید، شما ستاره‌اید! ستاره‌های آسمان گوگل! در گذشته‌ها مردم برای پیدا کردن راه و راهنمایی به آسمان و ستاره‌ها نگاه می‌کردند؛ این روزها به گوگل! و ما ستارگان این آسمان هستیم که وظیفه راهنمایی مخاطبان را داریم. وظیفه داریم پاسخی باشیم که به دنبالش می‌گردند؛ نوری باشیم که ذهنشان را روشن می‌کند؛ و راهنمایی باشیم که راه را نشانشان می‌دهد. درست مثل یک ستاره!#پروکسیما #کارآموزش_پروکسیما #آموزش_رایگان_محتوا #کارآموزش_محتوا #کارآموزش_وبسیما #وبسیما</description>
                <category>نگار فلاح</category>
                <author>نگار فلاح</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 23:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>