<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه حیدری (رضوان)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69242897</link>
        <description>در مسیر آموختن نویسندگی، علاقه‌مند به کتاب‌ و تماشای فیلم و سریال</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 06:49:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4859810/avatar/e4bFaD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه حیدری (رضوان)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69242897</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقاشیِ صبح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%90-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-vvk8t5qij6g4</link>
                <description>بازگشت به خانهنویسنده: تولگا گوموشایمترجم: پونه شاهیناشر: کانون فرهنگی چوک مکان: پرورشگاه، مدرسهشخصیت‌ها:کودک یتیم: کودکی که آرزو دارد خانواده‌ای داشته باشد و نیازمند محبت است.معلم: نماد پناه و عضوی مهربان از یک خانواده برای کودک می‌باشد.کودک در خیابان مانده، ولی هر چه می‌رود به خانه نمی‌رسد. خواهرش جلوی در نشسته است و به سوی کودک که لباس صورتی عید را پوشیده نگاه می‌کند، اما او را نمی‌بیند. کودک هر قدم کوچکی که برمی‌دارد، از خانه و خواهرش دورتر می‌شود. محله حال و هوای آدم‌های فراموشکار را دارد. انگار به یاد ندارد متعلق به چه کسانی بوده است. کسی هم نبود که او را به یاد بیاورد. هر چه بی‌تاب‌تر می‌شد، فاصله‌اش با خانه بیشتر شده و هر چه از خانه دورتر می‌شد، فاصله‌ی او با زندگی هم بیشتر می‌شد. کودک دلش می‌خواست فریاد بزند. اما لحظه‌ای که دهانش را برای فریاد زدن می‌گشاید، صدایی شبیه به رعد و برق می‌شنود. ابرهای سیاه پایین می‌آیند و خواهر، مادر و پدرش را در بر می‌گیرند. کودک تک و تنها می‌ماند و آن مکان را ترک می‌کند. او هر شب این کابوس تکراری را می‌بیند. در پرورشگاه بچه‌های یتیم را به مدرسه می‌فرستند. کودکان یتیم احساس می‌کنند در دنیا از طرف کسی پذیرفته نشده‌اند. آن‌ها هم دیگر کسی را نمی‌خواهند و نمی‌پذیرند. معلم مدام از آنها می‌خواهد که نقاشی بکشند، تا بتواند با دنیای بیرون آشتی‌شان دهد. تا تصویرهایی که درونشان را سیاه کرده است بیرون بکشد. کودک همیشه یک نقاشی را می‌کشد. کودکی در خیابان تنها می‌رود. خواهرش جلوی در نشسته و.....یک روز معلم جدید از او می‌پرسد: چرا مدام یک تصویر رو نقاشی می‌کنی؟ کودک می‌گوید: چون مدام یک کابوس رو می‌بینم. معلم می‌گوید: چرا فکر می‌کنی مدام یک کابوس رو می‌بینی؟ کودک پاسخ می‌دهد: چون خیلی وقته اینجا هستم و به خونه برنگشتم. در این لحظه معلم کودک را در آغوش می‌گیرد و محکم به سینه می‌فشارد. کودک خواهرش را در آغوش می‌گیرد، مادرش با مهربانی دست نوازش را به سرش می‌کشد و پدر قلبش را می‌نوازد. معلم کودک را رها نمی‌کند. هر دوی آنها هق‌هق گریه را سر می‌دهند. کودک در آغوش معلم به خانه‌شان نزدیک می‌شود. قلب کوچک و پژمرده‌ی او مثل جوانه‌ای شکفته می‌شود. صبح روز بعد کودک نقاشی‌اش را با شوق به معلم نشان می‌دهد. خیابان خلوت است. سمت چپ خانه‌های چوبی، پر از گلدان‌های سفالی زن همسایه است و خانه‌شان درست مقابل او قرار دارد. جلوی در یک آدم بزرگسال ایستاده است. موها و لباس‌هایش، شبیه موها و لباس‌های معلم اوست. کنارش کودکی است که روی صورتش خنده‌ی عمیقی شکل گرفته است. کودک دست معلم را گرفته است و به خانه بازمی‌گردد.پیام داستان:نیاز عمیق کودکان و حتی همه‌ی انسان‌ها به داشتن خانواده، احساس تعلق و عشق بی‌قید و شرط.تأثیر شفابخشی که محبت بر روان انسان می‌گذارد و باعث بهبود زخم‌های عمیق روحی می‌شود.قطعاً بعد از هر سختی، امید به داشتن یک زندگی بهتر وجود دارد.هنر می‌تواند پلی برای اتصال به جهان پیرامون باشد و انسان را از تاریکی درون نجات دهد.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 14:22:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم یک زندگی؛ ادای احترام به انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-hifkum5sxfvp</link>
                <description>سال تولید: ۲۰۲۳ساخت انگلیسژانر: درام، تاریخیکارگردان: جیمز هاوسبازیگران: آنتونی هاپکینز، هلنا بونهام کارتر، جانی فلین و...این فیلم بر اساس زندگی نیکلاس وینتون انسان‌دوست انگلیسی ساخته شده است. داستان فیلم در دو بازه‌ی زمانی گذشته و حال روایت می‌شود.‌ وینتون در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم، جان بیش از ششصد کودک را از چنگال وحشت نیروهای نازی نجات داد. او با کمک مادر و همکارانش، با تهیه‌ی ویزا، جمع‌آوری کمک‌های مالی و هماهنگی‌های لازم، کودکان بی‌پناه را با قطار از پراگ به بریتانیا منتقل کرد تا سرپرستی آنها را به چندین خانواده بسپارد. سال‌ها بعد نیکلاس وینتون در یک برنامه‌ی تلویزیونی مورد تقدیر قرار گرفت و فرصتی فراهم شد تا با افرادی که توسط وی نجات یافته‌ بودند ملاقات کند.عنوان فیلم از این نقل قول الهام گرفته شده است که هرکس یک زندگی را نجات دهد، کل جهان را نجات داده است که در واقع پیام به یاد ماندنی این اثر سینمایی است.نقطه‌ی‌ قوت فیلم:بازی تحسین‌برانگیز آنتونی هاپکینز در نقش نیکلاس وینتون کهن‌سالسکانس ماندگار:صحنه‌ای که وینتون سالخورده به آلبوم عکس‌ کودکان جنگ‌زده می‌نگرد و موسیقی متن لطیف و احساسی در حال پخش است. نکته‌ی دردناک این است که برخی از این کودکان پیش از عزیمت به انگلیس ناپدید شدند.سکانس دیگر فیلم که بسیار مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد، لحظه‌ی دیدار وینتون با افراد نجات‌یافته است. دیالوگ ماندگار:- این صفحات خالی برای چی هستن؟- این‌ها مربوط به آخرین قطار بودن.- اتفاقی برای آخرین قطار افتاد؟- بله. اون قطار نهم بود. بزرگ‌ترین گروه با ۲۵۰ نفر بچه و تاریخ حرکتش اول سپتامبر ۱۹۳۹ بود. دقیقاً همون روزی که هیتلر به لهستان حمله کرد. اونجا دیگه همه‌چیز تموم شد. فقط می‌تونم به هیتلر لعنت بفرستم. صدها خانواده منتظر بودن که به اون‌ها خوش‌آمد بگن اما....</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 08:59:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطعه‌ای از رمان ربه‌کا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7-i6eklozn805b</link>
                <description>تحت تاثیر این خیال گفتم: «ای کاش دانشمندان و مخترعین می‌توانستند دستگاهی بسازند که خاطرات شیرین زندگی انسان را عینا به همان صورت خود ضبط کند، مثل بوی عطر که هر وقت انسان آرزو کرد؛ بردارد و ببوید. آن وقت چه خوب بود!»مصاحب من پس از یک لحظه سکوت پرسید: «مثلا چه نوع خاطراتی را شما می‌خواستید در آن حفظ کنید و بعد به سراغش بروید؟»بی‌تأمل گفتم: «درست نمی‌دانم، در زندگانی انسان بعضی مواقع دقایقی پیش می‌آید که حیف است آن ها را به زودی فراموش کرد...»سخنم را برید: «مثلا کدام دقایق؟» بدون اینکه بفهمم چه می‌گویم اضافه کردم: «مثلا این دقایق...! هیچ وقت دلم نمی‌خواهد آن ها را از یاد ببرم.»نگاهی به من انداخت: «از چه چیز این دقایق خوشتان آمده؛ از آسمان و دریا و طبیعت یا اتومبیل‌رانی من؟»ساکت ماندم، قلبم بی‌اختیار شروع به تپیدن کرد.دافنه دوموریه </description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 09:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگلی در دوردست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA-txxghgotqckl</link>
                <description>نشسته‌اند قطره‌های بارانآرام بر پنجره‌ی احساسمچراغ زندگیهمواره روشن است کلبه پابرجاست اماصدای خاطره در اتاق خالی می‌پیچدو من همسفر با قطارجنگلی را در دوردستخواب می‌بینم بر اساس برداشتی از فیلم رویاهای قطارشعرفیلم_نوشت </description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 13:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انارهایی که محبت تکثیر می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-hzeqaoj35v30</link>
                <description>اناربانو و پسرهایشنویسنده: گلی ترقیاز مجموعه داستان جایی دیگرناشر: انتشارات نیلوفرزمان: بعد از انقلاب ۱۳۵۷مکان: فرودگاه، هواپیماشخصیت‌ها:راوی داستان: ماجرا را با توصیف آدم‌ها و محیط اطراف شرح داده است، مخاطب را به خوبی جذب و با خود همراه می‌کند.اناربانو: زن سالمند و ساده‌دل روستایی که برای ملاقات با پسرانش عازم کشوری دیگر است. او نماد خاک، سنت، اصالت و عشقی بی‌آلایش است.زاویه‌ی دید:داستان از نگاه اول شخص مفرد روایت شده است.راوی قصد سفر به پاریس را دارد. هنگام بازرسی اناربانو از او درخواست کمک می‌کند. زن سالمند هشتاد و سه سال دارد و اهل روستایی در استان یزد است. ساکنین روستا او را ننه‌اناری صدا می‌زنند. می‌گوید بی‌سرپرست بوده. دو درخت انار و چنار در کنار قرار هم داشته‌اند. او زیر درخت انار بزرگ شده است. به همین دلیل نامش را اناربانو چناری گذاشته‌اند. ده سال است که پسرهایش جلای وطن کرده‌اند و در سوئد ساکن هستند. کیفی پر از انار و بادمجان به عنوان سوغات با خود آورده و می‌خواهد هرشب برای پسرها غذای ایرانی بپزد، شاید که هوای ایران به سرشان بزند و برگردند. بعد از گذشت چند ساعت، هواپیما در فرودگاه پاریس بر زمین می‌نشیند. اناربانو تک و تنهاست و زبان خارجی هم بلد نیست. مقصد او گوتنبرگ، شهری در کشور سوئد است. خانم راوی در فرودگاه پاریس از مرد باربری می‌خواهد که ننه اناری را تا پای اتوبوس ببرد. سه روز بعد روایت‌گر داستان، جیب‌های روپوش خود را به قصد شست و شو تخلیه و یک بلیط پیدا می‌کند. بلیط اناربانو نزد او جا مانده است. با شرکت ایرفرانس، سفارت جمهوری اسلامی در پاریس و سوئد و دوستی که ساکن استکهلم است تماس می‌گیرد، شاید بتواند راجع به وضعیت اناربانو اطلاع کسب کند. راوی منتظر است، چشم به انار محبت روی میز دوخته است و هزار جور فکر در سرش می‌چرخد. او گاهی اوقات خواب اناربانو را می‌بیند.پیام داستان: تنها با محبت می‌توان دل هر انسانی را حتی در دورترین نقطه‌ی جهان گرم نگه داشت.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 08:31:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مظانِ اتهام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85-io5gzhppy2ur-io5gzhppy2ur-io5gzhppy2ur</link>
                <description>هیچ‌کس به حرف‌هایش یقین نداشت.تمام مدارک علیه او گواهی می‌‌دادند.در مظانِ اتهام قرار گرفته بود.سه روز بعد پزشکان، عمل پیوند قلب را برای بیماری انجام دادند.تنها یک شاهد بی‌گناهی‌اش را اثبات می‌کرد.قلبی که به دلیل ظلم و بی‌عدالتی آزرده گردید.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 10:31:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمنا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7-xv4wkkzz1quh</link>
                <description>پیوسته چشمک می‌زد.می‌خواست توجه‌اش را جلب کند، شاید که نیم‌نگاهی به او بیاندازد.نویسنده زیر نور خورشید، با نوشتن سرگرم بود و اهمیتی نمی‌داد.آخرین تلاش‌ها به نتیجه نرسید. چراغ مطالعه سوختن را بر ماندن ترجیح داد.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:59:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاعرانه‌ای در قلبِ طبیعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%90-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-oyn8owqwyhbl</link>
                <description>رویاهای قطارسال تولید: ۲۰۲۵کشور سازنده: آمریکاژانر: درامکارگردان: کلینت بنتلیبازیگران: جوئل اجرتون، فیلیسیتی جونز، پاول اشنایدرو و...داستان فیلم درباره‌ی کارگر ساده‌‌ی چوب‌بُری به نام رابرت گرینیر است که زندگی خوب و آرامی را سپری می‌کند، تا این که همسر و فرزندش را در اثر یک سانحه‌ی آتش‌سوزی از دست می‌دهد. پس از این اتفاق دردناک، رابرت شهرهای اطراف را جستجو می‌کند و همچنان امیدوار است که نشانی از آنها بیابد. او شب‌ها در محل حادثه می‌خوابد و چشم‌ به راه خانواده‌ی خویش است. رابرت پیوسته شادترین روزهای زندگی‌اش را به خاطر می‌آورد و نمی‌تواند واقعیت را بپذیرد. او سال‌ها بعد با کِلیِر آشنا می‌شود، زنی که تجربه‌ای مشابه رابرت دارد و همسرش را از دست داده است. کلیر در دوران جنگ بزرگ پرستار بوده و در شرکت جنگل‌داری آمریکا مدیریت قطع درختان را جهت جلوگیری از آتش‌سوزی به عهده گرفته است. حال و هوای فیلم:رویاهای قطار عشقی بی‌پایان را در خاطر طبیعت به تصویر می‌کشد و حال و هوای شاعرانه و احساسی دارد.صحنه‌های جنگل، رودخانه، قطار، مناظر برفی و بارانی و موسیقی متن، حس اندوه و تنهایی عمیق رابرت را به مخاطب منتقل می‌کنند.پیام فیلم:نگاهی به عظمت طبیعت این نکته را به ما یادآوری می‌کند که زندگی هنوز جریان دارد. اگر در وجود انسانی، امید به زندگی به علت مصائب یا از دست دادن عزیزی کم‌رنگ شده، باید دلیلی برای ادامه‌ی حیات پیدا کند.دیالوگ ماندگار:اینجا همه چیز به هم مربوطه. حشرات کوچکی که نمی‌بینی، نقشی به مهمی رودخانه دارند. درخت‌های خشک هم مثل بقیه‌ی درخت‌ها مهمند. باید یه چیزی باشه که ازش درس بگیریم. دنیا به همون اندازه‌ای که به کشیش نیاز داره، به موریانه‌ی توی چوب هم احتیاج داره. صرفاً منتظریم که ببینیم واسه‌ی چی اینجا هستیم.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 09:50:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب گرگ در لباسِ میش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%90-%D9%85%DB%8C%D8%B4-lxtfylaejpoa</link>
                <description>شناخت و مقابله با افراد کنترل‌گر و فریبکارنویسنده: دکتر جرج سایمونمترجم: محسن شعبانیناشر: انتشارات یوشیتااگر تا به حال با افرادی مواجه شده‌اید که با ظاهر آرام و مهربان، رفتارهای آزاردهنده و کنترل‌گرانه‌ای دارند، می‌دانید که تشخیص این الگوها آسان نیست. در بسیاری از موارد، ضربه‌ها آشکار و مستقیم نیستند؛ بلکه به صورت زیر نظر داشتن، دستکاری احساسات و ایجاد فرسایش روحی رخ می‌دهند. این کتاب به بررسی ماهیت افراد کنترل‌گر و فریبکار می‌پردازد؛ افرادی که از طریق زیر نظر گرفتن دیگران احساس قدرت می‌کنند و با رفتارهایشان موجب بروز خشم، اضطراب یا زخم‌های روانی در اطرافیان می‌شوند. نویسنده در کتاب انواع پرخاشگری پنهان را شرح می‌دهد و برای مواجهه صحیح با افراد آزارگر، راهکارهای عملی ارائه می‌کند. من این کتاب را پیشنهاد می‌کنم، چون خودم در مواجهه با چنین رفتارهایی آسیب دیده‌ام و معتقدم آگاهی و شناخت می‌تواند از تکرار تجربه‌های تلخ پیشگیری کند. نکات کاربردی (بر پایه‌ی برداشت شخصی و تجربه‌ی مطالعه) 1. در برخورد با افراد بسیار خوش‌ سر و زبان و جذاب، با احتیاط رفتار کنید. 2. اگر فردی در ظاهر محبت می‌کند اما در عمل رفتارهای متناقض دارد، از او فاصله بگیرید. 3. این تصور که همه‌ی انسان‌ها خیر و صلاح شما را می‌خواهند، همیشه درست نیست؛ در ارتباطات خود واقع‌بینانه عمل کنید. 4. به ندای درون خود توجه کنید.اگر احساسی مشکوک یا نامطمئن دارید، نسبت به آن بی‌اعتنا نباشید. 5. رازها و مسائل خصوصی را با افراد غریبه یا اشخاصی که آشنایی کمی با آنها دارید در میان نگذارید. 6. عزت نفس و اعتماد به‌ نفس خود را تقویت کنید. دستکاری روانی معمولاً زمانی اثرگذار است که فرد خود را کمتر باور داشته باشد. 7. نسبت به عذرخواهی‌های نمایشی حساس باشید؛ برخی افراد پس از عذرخواهی همچنان به رفتارهای آزاردهنده‌ی خود ادامه می‌دهند. 8. مطالعه و افزایش آگاهی می‌تواند دید شما را دقیق‌تر کند و باعث می‌شود که بتوانید روش‌های سالم‌تری را برای محافظت از خود فراهم کنید. درباره‌ی نویسنده: دکتر جرج سایمون نویسنده و متخصص روانشناسی بالینی است که سال‌ها تجربه در کار با افرادی داشته که تحت تأثیر پرخاشگری پنهان قرار گرفته‌اند. او دکتری روانشناسی بالینی را از دانشگاه فناوری تگزاس دریافت کرده است. همچنین چندین سال در کمیسیون فرمانداری آرکانزاس در حوزه‌های خشونت و تجاوز خدمت کرده و رئیس سابق انجمن روانشناسی آرکانزاس بوده است.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 05:50:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکلماتورهای خیاط</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B7-d7pqprnlip0y</link>
                <description>خیاطِ بی‌اطلاع مار در آستین پرورش داد.خیاط با سوزن زدن به خود دست از عیب‌جویی برداشت.در دکانِ خیاطی جای سوزن انداختن نبود.خیاط برای افرادِ سمی سر سوزنی ارزش قائل نشد.خیاط وصله‌های دروغِ منتسب به خود را با صداقت از هم شکافت.خیاط چرخ زندگی را خوب می‌چرخانَد.بندِ دل خیاط که پاره شود، با نخِ آرامش به آن وصله می‌زند.خیاط افکار نو را جایگزین عقاید نخ‌نما*کرد.*نخ‌نما: کهنه</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 09:00:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطعه‌ای از نمایش‌نامه‌ی هملت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-e8m47hn5uclu</link>
                <description>بودن یا نبودن، مسئله این است.آیا شایسته‌تر آن است که به تیر و تازیانه‌ی تقدیر جفاپیشه تن دردهیم، یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟مردن، آسودن سرانجام همین است و بس؟و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن خاکی می‌کشد، به پایان آمده است. پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.مردن، آسودن، و باز هم آسودن و شاید در احلام خویش فرورفتن.آری! مشکل همین جاست؛ زیرا اندیشه این که در این خواب، پس از رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید می‌آید، ما را به درنگ وامی‌دارد؛ و همین مصلحت‌اندیشی است که این‌گونه بر عمر مصیبت می‌افزاید. وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم، اهانت فخرفروشان، رنج‌های عشق تحقیرشده، بی شرمی منصب داران و دست ردّی که نااهلان بر سینه‌ی شایستگان شکیبا می‌زنند، همه را تحمل کند، در حالی که می‌تواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟کیست که این بار گران را تاب آورد، و زیر بار این زندگی زجرآور ناله کند و خون دل خورد؟اما هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید، از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد، اراده آدمی را سست نماید. و وا می‌داردمان که مصیبت‌های خویش را تاب آوریم، نه اینکه به سوی آنچه بگریزیم که از آن هیچ نمی‌دانیم.و این آگاهی است که ما همه را جبون ساخته، و این نقش مبهم اندیشه است که رنگ ذاتی عزم ما را بی‌رنگ می‌کند. و از این رو اوج جرئت و جسارت ما از جریان ایستاده و ما را از عمل بازمی‌دارد.دیگر دم فرو بندیم، ای افیلیای مهربان! ای پری‌رو، در نیایش‌های خویش، گناهان مرا نیز به یاد آر.ویلیام شکسپیر </description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 09:30:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری به دنیای پیچیده‌ی ذهن انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-utiwaise0jd2-utiwaise0jd2-utiwaise0jd2</link>
                <description>سفری به دنیای پیچیده‌ی ذهن ذهن‌های درخشانسال تولید: 2026 - 2024محصول آمریکاژانر: درام، پزشکیکارگردانان: لی تولاند کریگر، مایکل گراسی و...بازیگران: زاکاری کوئینتو، تامبرلا پری، آلکس ماکنیکول و...دکتر الیور ولف پزشک عصب‌شناس نابغه‌ای است که با   استفاده از روش‌های متفاوت و گاه غیرمعمول، بیماران خود را درمان می‌کند. او مبتلا به نوعی اختلال عصب‌شناختی با نام چهره‌کوری یا ادراک‌پریشی چهره‌ای است. اختلال نادری که در آن فرد توانایی تشخیص چهره‌ی دیگران را ندارد. دکتر ولف علی‌رغم معضلی که با آن مواجه است، بر خلاف دیگر پزشکان دقت عمل بسیاری دارد، خود را وقف بیمارانش می‌کند و حتی حاضر است برای درمان آنها قوانین را زیر پا بگذارد. در نهایت دکتر ولف به دلیل دارابودن این ویژگی به الگویی نمونه برای کارآموزانش بدل می‌شود. نکته‌ی جالب: ذهن‌های درخشان از کتاب‌های دکتر الیور ساکس پزشک، عصب‌شناس و نویسنده‌ی بریتانیایی الهام گرفته شده‌ است.دو مورد از نکات زیبا و آموزنده‌: ۱. تأثیر رفتارهای آسیب‌رسان بر مغز: ارتباط با افرادی که به هر شکلی به ما آسیب وارد می‌کنند برای سلامت مغز مضر است. به طور مثال شنیدن حرف دروغ یا روابط ناسالم می‌تواند باعث از بین رفتن بخش انعطاف‌پذیری عصبی شود. زیرا مغز انسان به رفتار مخرب عادت می‌کند و اهمیتش در ذهن به تدریج کم می‌شود. به همین علت شخص آسیب‌دیده دیگر توان مقابله با فرد آزارگر را نخواهد داشت. ۲. یادآوری خاطرات و مرور آنها ما تمایل داریم تنها خاطرات شیرینمان را به یاد بیاوریم و از صحبت درباره‌ی لحظات تلخ اجتناب می‌کنیم. خاطرات ما با احساس غم، ترس و شادی در ذهن ثبت می‌شوند. اگر خاطرات را مرور نکنیم، از یاد می‌روند. این موضوع اهمیت خاطره‌نویسی را نشان می‌دهد. ما با یادداشت لحظات زندگی و یادآوری آنها، در واقع به تقویت بخش‌های ثبت خاطره‌ی مغزمان کمک می‌کنیم.نمونه‌ای از دیالوگ‌های ماندگار سریال:- یه بیمار آلزایمر رو از بیمارستان خارج و سوار موتور کردی. خانواده‌اش تهدید کردن که شکایت می‌کنن.- چون بهترین شب زندگی هارولد رو براش رقم زدم؟- اون شب رو یادش نمی‌مونه.- دلیل نمیشه شادی رو تجربه نکنه. بیماریش درمان نداره. دنیاش داره روز به روز تاریک‌تر میشه و فرصتش محدوده. درسته که شما ترجیح می‌دین فراموشش کنم و یه گوشه ولش کنم. ولی من تصمیم می‌گیرم باهاش قدم بزنم و راهی به سمت آینده پیدا کنیم. درسته، هارولد نمی‌تونه به امید خاطراتش زندگی کنه. فقط زمان حال رو درک می‌کنه. واسه همین به خودش و بیمارانی چون هارولد کمک می‌کنم که از همون لحظه‌ی گذرا نهایت بهره رو ببرن. مسئولیتم همینه. دلیل ماندگاری این دیالوگ: این گفتگو نمایانگر نگاه انسانی و دلسوزانه‌ی دکتر ولف است. او تصمیم گرفته این دید اشتباه که انسان‌ها را به دلیل متفاوت بودن از هم جدا می‌کند تغییر دهد. هر فردی حتی اگر بیمار باشد باز هم به عنوان یک انسان، این حق را دارد که برای لحظاتی کوتاه از زندگی لذت ببرد و آن را احساس کند. اگر به ژانر پزشکی علاقه دارید و مشتاقید داستانی را ببینید که قلب و احساستان را درگیر کند، این سریال فوق‌العاده را از دست ندهید. ذهن‌های درخشان را می‌توانید از سایت آپ تی وی و یا اپلیکیشن فیلیمو دانلود کنید. </description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 08:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردیِ ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%A7%D9%87-d9kwwtbb2zb3-d9kwwtbb2zb3</link>
                <description>تنهایی‌امبه پهنای آسمان رسیدسردیِ ماه رادر نگاهماحساس کردمشب فِسُرده بودو منراهی برای زندگیجستجو می‌کردمفِسردن: یخ بستنبر اساس برداشتی از فیلم سرگردانفیلم_نوشتفاطمه حیدری (رضوان)</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 15:21:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکلماتورهایی با موضوع نقاش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-pg0fjylwrizb-pg0fjylwrizb</link>
                <description> دنیای نقاش رنگارنگ است.یک نقاش هیچ‌گاه رنگ عوض نمی‌کند.نقاش همرنگ جماعتی مانند خویش خواهد شد.ترس، رنگ را از رخسار نقاش ربود.نقاش هنگام کشیدن درد اشک می‌ریزد.رنگینگ دسر محبوب نقاش است.نقاش مسیر پرتلاطم زندگی را سبز می‌بیند.رنگین‌کمان دل نقاش را بُرد.نقاش برای کسی نقشه نمی‌کشد.هنگام کار، نقاش غرق در رنگ‌ها می‌شود.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 17:21:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جملاتی درباره‌ی دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-qhy8kpfncb4f</link>
                <description>۱. دلتنگی حال صاحب‌خانه‌ای است که سال‌ها چشم به در، منتظر ندایی است.۲. دلتنگی فضای خانه‌ای قدیمی است که سکوت‌ مهمانش شده است.۳. ماهیِ تُنگ برای دریا ابرازِ دلتنگی می‌کند.۴. وقت غروب دلتنگی‌ها تبدیل به بغضی سنگین می‌شوند.۵. باران دلتنگی‌ها را می‌شویَد و جای دیگری می‌گُسترانَد.۶. عاشق هنگامه‌ی باران غرق دلتنگی می‌شود.۷. کویر از شدت دلتنگی برای قطره‌ای باران، به سُتوه آمد و ترک برداشت.۸. دلتنگی کوله‌‌باری از خاطرات کهنه است.۹. نوشتن درمانی برای درد دلتنگی است.۱۰. دلتنگی رویای دیدن دوستی قدیمی است.۱۱. دیداری تازه دلتنگی را از یاد می‌برد.۱۲. دلتنگی حس غریب پاییز است.۱۳. آخرین برگ همراه با دلتنگی از درخت جدا می‌شود.۱۴. آدم تنها برای شنیدن کلامی مهرآمیز اظهار دلتنگی می‌کند.۱۵. گاهی دلتنگی پایان فصل دیگری از زندگی است.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 09:14:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ی داستان پدرم و باغ گیلاس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B3-fgsdp4fntg7p-fgsdp4fntg7p</link>
                <description>نویسنده: فریدون آنداچمترجم: صابر مقدمیناشر: کانون فرهنگی چوکباران می‌بارد. پدر و پسری زیر درخت گیلاس گرم صحبت هستند. پدر می‌گوید حاضر نیست این باغ را ترک کند، وگرنه مجبور به تحمل دنیای دیگری خواهد شد.‌ اینجا شبیه باغی است که پدر در شهر دوران کودکی فرزندش بنا کرده است. پدر این باغ را خارج از شهر و به دور از هر رفت و آمدی بنیان گذاشته است.‌ او به فرزند خود توصیه می‌کند که فصل میوه را از دست ندهد. پسر وانمود می‌کند‌ که حرف‌های پدر را می‌شنود، حتی برای تلاش‌های وی در نگهداری باغ نیز اهمیتی قائل نیست. او رویای دیگری در سر دارد، این که بتواند کشورش را به گلستان تبدیل کند. پسر با مطالعه‌ی کتاب پدران و پسران ایوان تورگنیف مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند و پس از آن خود را یک نهیلیسم می‌داند. والدین وی از موضوع مطلع می‌شوند و در مورد نهیلیسم از فرزندشان سؤال می‌کنند. پسر با پاسخی آنها را قانع می‌کند. سال‌ها بعد در جریان یک کودتا دستگیر می‌شود و به شهری جنوبی تبعید می‌گردد. در تبعیدگاه عشق به طبیعت در وجود پسر زنده می‌شود و به یاد خاطرات شیرین گذشته اشک می‌ریزد.این داستان کوتاه در اپلیکیشن کتابراه و طاقچه موجود می‌باشد.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 08:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخندِ رضایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-xjnwsqmvqw7i-xjnwsqmvqw7i</link>
                <description>همه چترهای سیاه را گشودند و برای تماشای صحنه‌ای دردناک آماده شدند. لبخند رضایت بر چهره‌شان هویدا بود. در میان آنها، تنها یک نفر در انتظار طلوع نور اشک می‌ریخت.#عکس_نوشت</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 08:10:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشکِ شادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%90-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-h7lolwibsbxw-h7lolwibsbxw</link>
                <description>شب رسیدو خورشیددر قلبِ پنجرههمچنان می‌خندیداز آسمانِ تاریکاشکِ شادیمی‌باریددستانِ کودکیگرمایِ خورشید رااحساس می‌کرداو زیرِ بارانغصه راانکار می‌کردفاطمه حیدری (رضوان)</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 18:10:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کوتاه چند فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-op8iqecvuyvj-op8iqecvuyvj-op8iqecvuyvj</link>
                <description>او (۲۰۱۳)تئودور مرد میانسالی است که حرفه‌اش نوشتن نامه‌های درخواستی عاشقانه است. او در نگارش نامه‌ها مهارت زیادی دارد، گویی که فردی بسیار عاشق است، در حالی که در زندگی زناشویی خود موفق نیست. تئودور به دلیل انزوا و احساس تنهایی شدید با هوش مصنوعی ارتباط برقرار می‌کند، صدای یک زن را برایش انتخاب کرده و با وی هم‌صحبت می‌شود.مشکلی با منحنی (۲۰۱۲)گاس یک استعدادیاب موفق رشته‌ی بیسبال است که سال‌ها در باشگاه دلاوران آتلانتا فعالیت داشته است. او برای استعدادیابی روشی متفاوت از دیگران دارد که مدیران جوان باشگاه با آن موافق نیستند. گاس دارای یک دختر به نام میکی است که در بخش حقوقی باشگاه مشغول به کار می‌باشد. او قصد دارد برای کشف آخرین استعداد به کارولینای شمالی سفر کند. به دلیل مشکل بینایی گاس، دخترش وی را در این سفر همراهی می‌کند.خانم هریس به پاریس می‌رود (۲۰۲۲)خانم هریس یک نظافتچی ساکن لندن است که به یکی از برند‌های کمپانی دیور علاقه‌مند می‌شود، مایل است هر طور شده آن لباس را تهیه کند و به همین دلیل پاریس سفر می‌کند.زنان کوچک (۲۰۱۹)این فیلم که بر اساس رمانی نوشته‌ی لوئیزا می الکات ساخته شده، داستان زندگی چهار خواهر به نام‌های مگ، جو، ایمی و بث را روایت می‌کند که با مادر و خدمتکارشان زندگی می‌کنند. پدر خانواده به مناطق جنگی اعزام شده است. جو نویسندگی را دوست دارد، مگ‌ اهل تئاتر، ایمی علاقه‌مند به نقاشی و بث عاشق موسیقی است.‌ در آینده ماجراهای بسیاری پیش می‌آید که زندگی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.یک بزرگراه را تمیز کن (۲۰۱۹)مجرمی سابقه‌دار به نام راسل میلینگز پس از سال‌ها از زندان آزاد می‌شود. راسل یک شب نوزادی را که در سطل زباله رها شده به خانه می‌آورد تا از او مراقبت کند. راسل به کودک دل می‌بندد‌ و قبول سرپرستی نوزاد مشکلاتی را برای وی به وجود می‌آورد.سرگردان (۲۰۲۶)امیلی ستاره‌ی مشهور اسکیت روی یخ است که همراه یک‌ گروه به منطقه‌ای قطبی سفر می‌کند. او بر اثر حادثه‌‌ای گم می‌شود و روی قطعه یخی شناور گرفتار می‌گردد. شرایط هر لحظه برای امیلی دشوارتر می‌شود.‌ آذوقه‌ی او رو به اتمام است و باید در سرمای طاقت‌فرسا و به تنهایی راهی برای نجات خود پیدا کند.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 16:22:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکلماتورهای بهاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69242897/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-zae3clpucyi6-zae3clpucyi6-zae3clpucyi6</link>
                <description>بهار در دل سفره‌ی هفت‌سین سبز می‌شود.درخت یاد بهار را تا آخرین روز تابستان سبز نگه می‌دارد.طبیعت در فصل بهار تولدی دیگر را تجربه می‌کند.بهار بین زمین و طبیعت صلح برقرار کرد.سرسبزی هدیه‌ی بهار به طبیعت است.</description>
                <category>فاطمه حیدری (رضوان)</category>
                <author>فاطمه حیدری (رضوان)</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2026 09:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>