<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهسا مادیا میرزایی قومی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69578417</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:48:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2170790/avatar/n1BsZm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهسا مادیا میرزایی قومی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69578417</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ارابه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87-yktdhzmj0o6q</link>
                <description>ای که مهر فلک دادی بر بادمارابه را بام نده تا ندهی دربندمتا به کی خم اندر اندیش تو کنم از یادمهر آنکه احساس گوهر بود به یکباره میدهی بر بادمزین پس کلام را راستین گویتا که کی کنم مشتاقان دیدارمآنکه جام خرد نکوستنکوهیده غبار کرد از خاکمسم های اسبهایم از نقرهنعل کشان افسارشان کیمیا از بندی طلا که از این خاک و خونبر آمد کیمیا اما باز هم در بندم</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 03:26:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D8%B4%D9%85%D8%B9-fr5lstppsaet</link>
                <description>شمع را روشن کن ای دل انگیزه خاطرات من.بسوزان هر آنچه نهاد پاکیزه را تاریک و آلوده میگرداندو روشن گردان هر آنچه از نیستی و پلیدی، عشق در میشکندبرهان دلم را از هرچه عذاب تن استکه من در این جسم از تو دوورم و طلب نزدیکی جستمکه این تن زندان است و خون من زردهمچنان که این جمله را با خود به رخت خواب میبرم شانه های گرمت را روی بالشم نقاشی میکنمکه گرمای شمعم گرمی قلب تو را یا آور میشودگرمای تنت، عشق گرمت که هیچ گاه مرا نمیسوزاند اما از تب های شبانگاهم و خیسی موهایم از عرق تب شب تیره و تار ،چه غنیمت مرا نیک به شمار می آورد که شبانگاه دست غریبه ای بر پیشانیم بسوزد و هم رنج کند قلب تیره و سیهش راباران ببار ،ای ابرهای باران زا بغرید و بدرید که این چشم من توان ریختن اشکی را ندارداشکهایم در اشکدان خشکیده و یارم در تقدیس اشکهای اشکدانم رنجی بیش ازین دارد بیش ازین ظلمت توان تحمیل خود را نداردپایان روز سیه شب ماه تابان روشن است.ماه تابان بتاب که تاریکی ات بر من سایه افکنده است دیگر هیچ بلوایی نداردزمزمه اش روشن از سپید است و نجوایش تیره از تار. نور ظلمتش نیز دیگر توان یاری نداردبخواب ای ابرکم بخواب ابرکم که آسمان هنوز به ابر محتاج استابری که این نور ظلمت از سپیدش را از تیره و سیه نوای جدایی نداردهمه جوانب فقط اشکهای باران تورا تسلی روح گرداند و بس.پایان این ظلمت از رنج و است و این یار طاقت دوری نداردچشمهایت ابر بهار و چشمانم زمین کویر استبدنم آتشفشان و بدنت خاک خاک حاصلخیر است که ببار بر آن ببار تا گل کند، حاصل دوری نیز باز هم می ،کندمیکده را چه حاصل آنجا عشاق گرد هم اند و پایکوبی کنداین تن رنجیده از غم باد را میخوانه نیز دور کنددورم ازین شهر.دورم ازین دیار که عشاق توان دیدن مارا ندارندپا که بر زمین بکوبم جهنمی از زیر پاهایم بر پاست که توان ایستادن ندارم اشک قرض کنم و پاهایی چالاک تابروم در میان جنگل های اندوه و با اشکهایم می ،خورمبمان ای ابرکم با من بمان و تازه تر شوتا به کی خوش کنم دل عشاق را از عشقشان و خود در اندوه دوری یارم می، کنم</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 14:06:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-bs9segkwgkwh</link>
                <description>امید زیبای زندگانیمای تو که هر لحظه ازین سال سی را با نفسش پرورندانمای گل همیشه بهار منهمیشه بهار بمانای رویای خیال منبا من بمانای خیال دل انگیز مندر پس هر آنچه نیکی بودتورا ستاندماز زمانه ای تاریک وسیاهتو را بوسیدم از میان یک جنگ عظیمو تورا در آغوش کشیدمسراپا به گوشم برای آنچه تورا برای من میخواندآرامشم تنت را سپرد به نوربه نوری که از آن عشاق به وجد آمدندو نیستی تو همه عشاق حقیقی را معتصب کرداعتصابی از نبود تو در کنار منکنار مندرست همینجاو آوای سوزناکی که سر دادند همه آنچه در دلم بود را آرام کردزیرا که این مردم بودند که از عشق من و تو نیز لذت میبردندو هنوز که هنوزه جویایش هستندبمان با من بمانبمان که این دوش از زندگی را دوش ،کول به بار میکشمو سر میسپرم به آنچه این جدایی را فتوا کردنیستی تو نیمی از وجودم را با خود بردو اندوهی شبانه مرا به خواب میبردنیمی دیگر از آن مردم استمردمی نیک سرشت و یا عشاقی حقیقیاین حق را بر من جفا داشتندبودن تو .وجود تو. عشق تواما تا وقتی دارایش هستی باید شکر گذار باشیو خیر اندیشهنوز هم عشق تو مرا به آسمان ها میبردکه هیچ آسمان را برایم بر زمین می آوردو غرش تو از آسمان هفتم به زمین باران های طوفانی را به ارمغان می آوردبا من بمان ای عشق یگانه من</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 20:15:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیایش کبیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-sxs3epwk5u7q</link>
                <description>درون هر شخصی خدایی هست...و اینچنین است طبیعت...زندگی در این جا برای اوردن روشناییکسانی که روشنایی میاورنداین است زیبایینشانه ای از چشمان باز چشمان روشن بینجادویی باشد...جادویی باشد...صدایش بزن...تا آتش سیاه احیا شوداحیایش کن.</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 03:30:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن ها سقوط کردند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-iybc6yau5yl0</link>
                <description>آن ها سقوط کردند.شهوت بی شاعبهشهوت لجام گسیختهخون ریخته شده در کف خانهخیانت زن به مرد ..مرد به زنهمه جانبهزنی که شوهرش را به زنی میفروخت...مردی که زنانش را معامله میکرد...سقف خانه هایی که فرو میریخت...آن ها سقوط کردندتو زندانی&#x27; اسیر&#x27;اسیر شهوت&#x27;اسیر تنتو     خیره سر...از ظاهرشان پیداست آن ها سقوط کردندو سپس نماز گذاشتند و عبادت کردند...دعا برای بقای بیشترهمچنان بهت زده در انتظار بخشش...آن دو &#x27;دوتا فانیمرحبااین تویی بازم فانیکودک آن ها...آن ها سقوط کردندو اینگونه شروع تازه ای رقم خورد.آموزش ببینیاد بگیرکتاب بخوانخودت باش... خودتتتتتتتتتتآن ها سقوط کردندآن ها... .</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 03:21:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به روش لقاح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AD-ly67zzltvmqm</link>
                <description>خواهرم در شکم مادرم کشته . او نمیتوانست از لقاح به دنیا بیاید.من و برادر دو قلویم بودیم.آنها میدانستند که با به دنیا آمدن ما نابود می شوند.پس تمام تلاششان را کردند تا ما را در شکم مادری سقط کنند.اما مادر که داشتیم هر چند از اعماق وجودش حاملگی اش را دوست نداشت اما هر طور که بود ما را  در شکم خود به روش جنینی رشد داد.هر چند خود‌ در خلوت خود میدانست حاملگی اش توهم است.حال مادرمان اصلا خوب نبود. به دکترش مراجعه کرد.و گفت باید هرچه زودتر بریم بیمارستان.چون بچه بند ناف دور گردنش پیچیده و مرده و باید فقط بیرون بیاوریمش تا تو زنده بمانی...اما هیچ وقت چیزی از برادرم نگفت.من خفه شده بودم و مرده بودم...در شکمی...وقتی مرا بیرون آوردند شروع به خندیدن کردن...پس زنده شدم...من و برادرم به دنیا آمدیم.در بیمارستان... با بریدن گوشت با تیز ترین تیغ ها...من را به آغوش مادرم سپردند و برادرم را دزدیدند و بردند..برای آزمایش؟! تولید نژاد برتر؟!وقتی از دکتر پرسید بچه دیگرم کجاست دکتر گفت اون مرده...اما ربوده شده بود...و سالیان سال گذشت...او در خیالات خود آگاهانه و نا آگاهانه با من حرف میزد بازی میکردمن هم همینطور...همیشه در همه شرایط و سخت ترین شرایط به کمک هم می آمدیم...اما چطور؟!هنوز هم به دنبال گمگشته خود هستم...برای دنیایی زیبا فقط کافی بود کنار هم از شیشه شیر میخوردیم...آدمی که ترس وجودش را بگیرد و حماقت پیشه کند منافعش برایش مضر است و در خیال خام منفعت میمیرد...جایی که قاضی مجرم است..دنیایی که تخلف و خرافه به عنوان قانون وضع میشود...چه عبث دنیاییست و بودن در آن دورانهای دورهای باطل است...جرم در جرم..جنگ در جنگ...بر سر چه؟نابودی خود .دانشمند احمق...قاضی مجرم...روحانیون فاسد...وحشی های شورشی...گیریم شیر وحشی است.. اما خوراک لاشخورهای وحشی را باقی میگذارد...اما گیریم که اینها شیر داشتند ... شکار شیرشان لاشخور ها بودند... کفتارهای لاشخور خوراک شیر بود...این طبیعی نیست...شاید لاشخور ها منتظر مرگ شیر پیر باشند...اما شیر ها لاشخور ها را نمیخورند...خوش خوراک شیر گوشت تازه گرم جان باخته است...کرکس های ملخ خوار ... مگس های گنجشک خوار...گاوهای دریده از شاخ به شیر... گاوهای گوشتخوار...با دندانهای آسیابی آسیایی..این چه جنگی بود که در پسش همه نو شکفتیم؟</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 03:08:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/%DA%86%D8%B1%D8%A7-ggwsteim89pa</link>
                <description>من از اولین روزی‌که به زندگی‌ امدم تا الان خیلی کار‌کردم.میتونم بگم همیشه کار کردم . حتی تفریحاتمم فکر‌میکردم تفریحند اما همشون کار بوده. یا شایدم‌کارایی‌که میکردم‌چون دوست داشتم برام مثل تفریح بوده.اما همیشه برام سواله که‌چرا؟چرا هیچ وقت خودم برای خودم پول نداشتم.کاری‌کردم که پدرم شرکت تاسیس کنه...میتونم به قاطعانه بگم من تاسیس کردم...برادرم و خواهر و مادرم اونجا سهام دارن...اما هر وقت از پدرم پول خواستم به سختی بهم نهایتا ۵۰۰ هزار تومن میداد.. با اینکه ۷۰ درصد کارای شرکتو من کردم... اما اگر صحبت اش رو میکردم با حالت عجیبی بهم نگاه میکردن .. هرچند خودش یکبار اعتراف کرد که تو توی شرکت همه کار میکنی تو نباشی شرکتی‌هم نیست.. آچار شرکتی مدیر شرکتی... اینارو که‌شنیدم خیلی خوشحال شدم فکر کردم قراره سود تاسیس شرکت... یا حداقل حقوق مدیریتم رو دریافت کنم... اما باز هم این اتفاق نیافتاد...خواهرم که همیشه بد رفتاری‌میکرد ماهی چند‌میلیون فقط پول همبرگرهایی که میخورد میشد...اما من لباسای پارمو وصله پینه میکردم به خودم میگفتم هنرمند که بتونم برم بیرون قدم بزنم و موزیک گوش بدم...البته هر از چند گاهی بهم برای کلاس رفتن پول میدادن... اما خوب به نظرم اینا وظیفه پدر و مادره... در کل بخوام بگم چند ترم‌کلاس زبان و یک دوره کاشت ناخن و یک دوره تاتو ابرو با وسایل...اگر خاله ام نبود تحصیل هم‌نداشتم.. خاله ام هزینه دانشگاهمو برای تحصیل میده...نمیدونم شاید این حرفا برای بعضی آدما باعث کسر شاءن باشه. اما برای من نه...چون اینا واقعیته. هر چیزی که هست...بارها و بارها برای خیلی ها کار کردم ... اما‌هیچ وقت...هیچ پولس دریافت نکردم...حتی اگر کسی ازم کاری میخواست وقتی براش انجام میدادم با نتیجه ای که دقیقا مطابق میل خود اون شخص باشه.. اون شخص عصبانی‌میشد و با پرخاش و توهین به من میگفت دخالت نکن... چرا اینکارو برام درست کردی؟و خوب غیر از این هم بود باز هم هیچ وقت هیچ‌کس بابت کارایی که کردم بهم‌پول نداد...نمیدونم بهش میگن حق خوری..‌ دزدی... نمیدونم چی...هرچی که هست فعلا من لباسای تن خورده مادرمو میپوشم با چند دست لباسایی که خیلی وقته خریدم... غذا همیشه تو یخچال هست...اما‌‌‌....دیدم دخترایی‌که کل فکزشون اینه‌که ناخوناشون چه شکلی و چه رنگی باشه و روزی حداقل ۷۰۰ هزار تومن پول کافه میدن و هیچ ایده یا هیج طرحی برای زندگی‌ندارن... فقط میخوان خوشگل باشن که جذاب باشن که بگن من کسیم ...نهایت طرح خلاقانشون هم طراحی روی ناخنشونه که شکل گل باشه یا گربه باشه یا اکلیلی با قلب...به غیر ازینم هست... تنها فکرش اینه‌که یه ماشین مدل بالا داشته باشه با لباسای خفن و جذاب و تیپیکال که دخترا ببینن کفشون ببره یا ضد حال بزنن یا بلند‌کنن ببرن عشق و حال...به هر حال این عادلانه نیست که چنین تفکراتی صاحب ارقام بالا توی حساباشون باشن ....به امید زندگی عادلانه...</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 01:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Night fall</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69578417/night-fall-qmle7qfznwuv</link>
                <description>Well.. When clock the way ... She is going to insanity in darkness.. Nightfall... Savage of the earth... Life has new meaning... I have sunrise ... شبی که در حال خروج بودم.آنجا هیچ چیز نبود.و پایان من بود.اما چند نیرو مرا بازگرداندند.هرچند تا به امروز ازین بازگشت خوشحال نبودم... اما از جایی که متوجه معنای جدیدی برای زندگی شدمبودشم در این زمین آسان تر شد..از قربانگاه تا مرگ...حسابهای بانکیشان رقمهای نجومی دارداما هیچ ثروتی ندارندثروت تو چیست؟منم ثروتمند اما تهی از اسکناس و پول...درد ها بردم و رنجها...گویند نا برده رنج گنج میسر نمیشود...اما پس از سالیان سال درد گنجی که دارم هیچ وقت پول و ارقام بانکی نشد...هنوز هم منتظرم ...ارقام بانکی...چرا ثروتمندان حقیقی پول ندارند و فقرا ارقام نجومی؟!با معنای جدید زندگی ...با برقراری عدل...ثروتمندان..ثروتمندان با سخاوت فرهنگی... علمی... هنری... خواهند توانست ارقام بانکیشان راهم زیاد کنند...</description>
                <category>مهسا مادیا میرزایی قومی</category>
                <author>مهسا مادیا میرزایی قومی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Feb 2023 00:29:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>