<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sahand jami</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69733231</link>
        <description>من سهند جامی هستم 
نوشتن کار من است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:23:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3627159/avatar/RvRSh6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sahand jami</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69733231</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوره زندگی با برنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-j1xuwn2owu31</link>
                <description>---🎧 دوره صوتی «زندگی با برنامه»چگونه با برنامه‌ریزی درست، کنترل کامل زندگی‌ات را به‌دست بگیری؟آیا تا حالا برات پیش اومده که آخر شب حس کنی هیچ کاری نکردی، با اینکه کلی درگیر بودی؟آیا بارها تصمیم گرفتی برنامه‌ریزی کنی، اما چند روز بعد رهاش کردی؟پس این دوره دقیقاً برای تو ساخته شده!---📘 درباره‌ی دوره:«زندگی با برنامه» یک دوره‌ی صوتی ۱۰ قسمتیه که کمکت می‌کنه یاد بگیری:چطور برنامه‌ریزی درست و ساده داشته باشیچطور کارها رو اولویت‌بندی کنیچطور از زمانت بهترین استفاده رو ببریو چطور عادت‌های خوب رو وارد زندگیت کنیهر قسمت این دوره کوتاه، کاربردی و پر از نکاتیه که همون لحظه می‌تونی اجراشون کنی.---🔥 این دوره برای کیه؟برای هرکسی که حس می‌کنه زندگیش شلوغه ولی بی‌نتیجه‌ستبرای نوجوان‌ها، دانشجوها، کارآفرین‌ها یا حتی شغل آزادهابرای تو، اگه دنبال یک تغییر واقعی در زندگی‌ات هستی---🎯 نتیجه‌ی دوره:در پایان دوره، تو یک سیستم برنامه‌ریزی ساده اما قدرتمند داری که هر روز بهت کمک می‌کنه با تمرکز، هدف و انگیزه حرکت کنی.---💰 نحوه تهیه دوره:برای دریافت کل دوره به صورت فایل صوتی در اپ های ایتا و روبیکا و تلگرام به آیدی زیر پیام بده.@shndjm12</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 19:14:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدم مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-dtszrxkae6nd</link>
                <description>امروز تولد من بود . من خودم روز تولد رو روز خیلی مهمی میدونم و از نظر من هر کسی باید به روز تولد خودش و هر کس دیگه ای اهمیت بده . آرزو میکنم کسی روز تولدش تنها نباشه ، خدایا کسی روی این زمین نباشه که کسی رو برای هدیه دادن بهش و تبریک تولدش گفتن  نداشته باشه ، خدایا امیدوارم تولد هر کسی برگزار بشه و پر رونق باشه . تولد روزی به دنیا آمدن شما است ، سالروز شما و  روزی هست که شما ساخته میشید و به این دنیا معرفی میشید . توصیه که من به شما میکنم اینه که هیچ و تولد رو بی ارزش ندونید. بنابراین تولد همه مبارک و مخصوصا تولدم مبارک .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 21:23:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرور کتاب - پارت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-zrdx8gio8uy4</link>
                <description>در این مقاله میخوام کتابی رو مرور کنیم که زندگینامه کسی رو میگه که احتمالا همتون میشناسین .‌ این کتاب نوشته خود اون فرد هست و از زندگینامه اش کتابی نوشته  که این کتاب واقعا فوق العاده شده و من همین الان هم در حال خواندنش هستم. نام این فرد سرشناس زلاتان ابراهیموویچ هست معروف به ایبرا .همینطور که گفتم زلاتان زندگی نامه ی خودش را از بچگی اش نوشته ، بچگی زلاتان خیلی خوشایند نبوده و در خانواده آب بزرگ شده که مادر و پدرش در بچگی زلاتان از هم جدا شدند و هر کدام وضعیتی داشتند ، مادر زلاتان خیلی در آن دروان حرص زیادی می‌خورد و زلاتان هم او را اذیت می‌کرد،  زلاتان یک خواهر داشت اما کلی برادر و خواهر ناتنی هم داشت که هر روز در خانه مادرش بودند به گفته‌ی خود زلاتان خانه مادرش سیرک بود . اما در خانه پدر زلاتان  وضعیت برعکس بود ، پدر زلاتان مشروب خور بود و هر روز کلی شراب می‌خورد  و سکوت خانه پدر زلاتان را فرا گرفته بود . زلاتان با پدرش بیشتر حال می‌کرد. زلاتان از لحاظ فوتبالی تیم های زیادی را در سوئد عوض کرد اما بیشتر در تیم مالمو اف اف بود ‌و در آنجا رشد کرد. زمانی که زلاتان در تیم آکادمی مالمو بازی می‌کرد ، پدر های بچه های دیگر در آنجا بودند و همه حتی امضا کرده بودند که به خاطر تک روی های زلاتان ، زلاتان از تیم خارج بشه .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 21:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ پیتزا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B2%D8%A7-aodzcozvgr2r</link>
                <description>امروزه یکی از غذا هایی که مردم خیلی دوست دارند که بخورند پیتزا است اما قطعا خیلی ها از داستان پشت این غذا ها مخصوصا پیتزا را نمی دانند . با توجه به اینکه مردم ایتالیا خیلی به پیتزا علاقمند هستند و در آن کشور پیتزا زیاد درست می‌شود و به یک حساب یکی از غذا های اصلی ایتالیا به شمار می‌رود، بعضی از مردم جهان در این باور اند که پیتزا ساخته از کشور ایتالیا است اما این کاملا حرف اشتباهی است .شاید باورتان نشود اما پیتزا ساخته کشور خودمان ایران است که متاسفانه ما ایرانی ها نتوانسته ایم که این حرف را به گوش مردم برسانیم. داستان ساخت شدن پیتزا در این ایران به این صورت است که در زمان پادشاه کوروش کبیر سربازان در راه حمله به کشور های دیگر ، گرسنه می‌شدند و نمی توانستند دوام بیاورند ، سر گروه سربازان تصمیمی گرفت که خیلی خوب و مفید بود ، باتوجه به اینکه در بار خود مقدار زیادی خمیر داشتند ، آن خمیر ها روی سپر های خود گذاشتند و در آتیش آن خمیر ها رل گرم کردند و خوردند ، این کار بین سربازان لشکر کوروش خیلی پر رونق شد و حتی بین چند تا ایرانی هم پخش شد و پس از سفر به کشور های دیگر این کار به گوش سایر کشور ها هم رسید و این کار بین انها رونق پیدا کرد و امروزه یکی از غذا های معروف جهان پیتزا  است . </description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2025 22:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولنتاین قدیس تا عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D9%88%D9%84%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-rrajvjsuc7ce</link>
                <description>در این مقاله  میخوام در مورد داستان زیبا و قشنگ ولنتاین صحبت کنم . در زمان های قدیم پادشاهی پر قدرت وجود داشت که سربازانش را جمع کرد تا با آنها صحبت کنند ، دلیل جمع شدن آن ها جنگی بود که نزدیک بود و سربازان باید آماده ی جنگ می‌شدند.  پادشاه برای آمادگی از سربازان متاهل به آنها می‌گوید که برای جنگ آماده و حاضر باشند ، سربازان متاهل گفتند : ما باید در کنار خانواده باشیم تا از خانواده‌ی خود نگهداری کنیم . پادشاه با کمی ناراحتی رفت سراغ سربازان مجرد ، از آنها هم همین سوال را پرَسید ولی جواب آنها این بود : ما داریم تشکیل خانواده می‌دهیم و نمی توانیم به این جنگ بیاییم . پادشاه که خیلی عصبانی شده بود گفت : از حالا به بعد به دستور من ، عشق ممنوعه ، سربازان به شدت ناراحت بودند و نمی توانستند به پادشاه اعتراض کنند ، سربازان ناراحت و غمگین رفتند ، در آن زمان در کلیسایی که شاه و سربازان در آن جمع میشدند ، مردی در آن بود که نامش ولنتاین بود ، او به همه ی سربازان پناه داد تا همه ی سقربازان با خانواده شان باشند و تشکیل خانواده بدن ، ولنتاین کمک زیادی به آنها کرد اما یکی از آن روز ها پادشاه از کمک ولنتاین به سربازان خبر دار شد و دستور داد که ولنتاین را تا زمانی که حکمش صادر شود به زندان برود. ولنتاین به زندان رفت و در این زمان که در زندان بود ، عاشق زندان بان زن آنجا شد و با هم صمیمی شدند و حتی تا آخرین لحظه ی ازدواج هم می‌رفتند که حکم ولنتاین امد، حکم ولنتاین اعدام بود ، ولنتاین درگذشت و از ولنتاین همیشه به یاد کسی که به عاشقان کمک کرد و عشق خودش نابود شد یاد شد و همیشه کمک یار عاشقان بود . روز در گذشت ولنتاین را روز عشق و عاشقی می‌نامند که اسمش هم ولنتاین هست .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 23:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر دوستان روی انسان چقدر است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pu51d2ootqpi</link>
                <description>آیا میدانید چند درصد ، کسانی که با آنها صحبت می‌کنید در اخلاق و رفتار شما تاثیر می‌گذارد؟ جواب این سوال  ۱۰۰ درصد است ، یکی از دلایلی که خواستن توانستن نیست ، محیط شما هستند ، نمیگم محیط شما ۱۰۰ درصد جلوی پیشرفت شما را میگیرد اما درصد خیلی زیادی از مسیر موفقیت شما را سخت می‌کند و در چه محیطی بودن خیلی مهم است . این حرف خیلی ساده می‌شود فهمید درست است به مثال کسی در جمع شراب خور ها هست آیا موفق خواهد شد و از یک دید دیگر آیا کسی که در سمینار ها شرکت میکنه موفق خواهد شود ؟ جواب این سوال ها مشخص است ، کسی که در جمع شراب خور ها است قطعا در همان شطح و ضعیف نا توان میماند اما کسی که وقتش را به سمینار و جلسات روانشناسی می‌گذارد آن فرد احتمال موفق شدنش خیلی زیاد است . باید فهمید که در چه محیطی رفت و آمد میکنیم ، پنج نفر کناری هر آدمی مهم ترین افراد در زندگی هر شخص هستند ، شاید باورتان نشود اما دوستان و نزدیکان رو فرم بون و حتی غذا خوردن هم تاثیر دارد بنابراین با هر کسی راه نروید چون آینده ی شما به محیط شما هم بستگی دارد . درمورد این موضوع کتابی را معرفی میکنم که خود من هم این کتاب را خوانده ام و واقعا در این مورد خیلی خوب و تاثیر گذار هست ، اسم این کتاب خواستن توانستن نیست ، هست و نوشته ی بنجامین هاردی ، یکی از بزرگترین نویسنده های جهان و روانشناسی هستند ، توصیه من این هست که این کتاب رو بخونین ، چون درک محیط و این که در چه محیطی هستی خیلی مهم هست .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2025 21:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی اپلیکیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-mzpqirxjutwm</link>
                <description>در این مقاله میخوام براتون اپلیکیشنی معرفی کنم که کاربرد خیلی مفیدی در حوزه ی برنامه ریزی داره . اپلیکیشنی که میخوام معرفی کنم اسمش تقویم هست و به انگلیسی calendar ، اگر می خواین که این برنامه رو نصب کنین ، انگلیسی بنویسید بهتره ، این برنامه بیشتر در بخش زمان بندی برنامه ریزی انجام میشه و خیلی کاربردی هست ، در این برنامه زمان های کار خود را مشخص می کنیم و تا همیشه زمان هایمون مرتب و با نظم هست ، با توجه به این که زمان مهم ترین چیز توی زندگی ما هست ، آیت برنامه بهترین اپلیکیشن برای استفاده ی درست از زمان هست ، من خودم واقعا ۴۱ روز پشت سر هم دارم در روز از این برنامه استفاده میکنم و واقعا پیشرفت کردم در حوزه ی زمان بندی،  یکی از خاصیت های این اپلیکیشن این هست که نیم ساعت قبل از شروع کار پیام و اطلاع میده و این خیلی خوبه . توصیه من به شما این هست که همین الان این برنامه رو نصب کنین چون همین الان هم داره وقتت تلف میشه و با نصب این برنامه دیگه راحت توب گوشی و کار های اضافه نمیکنی</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 22:18:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین رفیق جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-cs3wc2nkdxxz</link>
                <description>پدر یکی از بهترین رفیق های انسان هست که در هر شرایطی هست و دیوار محکمی پشت ما هست . پدر اون کسی هست که هیچ وقت بدی و ناراحتی ما رل نمیخواد و ناراحتی ما ، ناراحتی او است . از نظر من پدر قوی ترین مرد جهان است . در مورد پدر به مناسبت روز پدر یک داستانی میخوام تعریف کنم ، یک روز یک پدری با پسرش با هم قدم می زدند و دست پدرش روی شونه ی پسرش هست ‌، پدرش سوالی میپرسه و میگه : پسر ! من قوی ترم یا تو ؟ پسر میگه : من قوی ترم ، پدر ناراحت میشه ، دستش  رو از روی شونه اش برمی‌داره و با صدای بلند تر و این بار عصبانی دوباره میگه : من قوی ترم یا تو ؟ پسر میگه : تو از من قوی تری ، پدر تعجب میکنه و میگه : تو همین الان گفتی من قوی ترم و بعد میگی تو قوی تری ! پسر میگه : اون موقع که من گفتم قوی ترم ، دست تو روی شونه ی من بود و من با تو قوی ترین مرد جهانم ولی الان که گفتم دست تو روی شونه ی من نبود .  در نهایت فقط میخوام بگم اگر پدرتون در حال حاضر در غید حیات هستند تا جایی که ممکنه قدرشون رو بدونید و باهاشون بد صحبت نکنید چون دیگه هیچ مردی مثل پدر نمیشه و نیست .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 21:24:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-u25ide89e1ma</link>
                <description>در این مقاله میخوام یک فیلمی را تعریف کنم که خیلی زیبا و انگیزشی است . این فیلم ژانر انگیزشی داره و درباره ی کسی هست که به دنبال موسیقی هست و علاقه شدیدی هم به موسیقی داده و حالا ادامه ی داستان که واقعا انگیزشی و جذاب میشه رو نگاه کنید ‌. این فیلم انگیزه ی خاصی به آدم میده و از اون فیلماست که باید یک دفتر بر داری و نکات انگیزشی فیلم رو یادداشت کنی . کارگردان و نویسنده این فیلم دیمین شزل هست و بازیگر اصلی این فیلم مایلز تلر هست که این بازیگر همان کسی است که در فیلم به دنبال موسیقی هست و واسه ی این کار همه ی توانش رو میذاره . این فیلم در سال ۲۰۱۴ ضبط شده و در کشور آمریکا ساخته شده .این فیلم جز نامزد های اسکار انتخاب شد و جز ۱۰۰ سینمایی محبوب جهان شد . من به شخصه توصیه میکنم این فیلم را نگاه کنید چون یک فیلم انگیزشی و قشنگ هست . </description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 22:07:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-auaqreljuzpq</link>
                <description>کتابی که در این مقاله میخواهم معرفی کنم ،کتاب هنر خوب زندگی کردن هست . من خودم این کتاب رو خوندم و واقعا خیلی خوب بود . این کتاب اصل مسیر زندگی کردن است و همینطور که از اسمش مربوط است هنر خوب زندگی کردن را به بهترین شکل ممکن توضیح و درس داده . این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا الان خوانده ام . خیلی ها از زندگی خودشان لذت نمی‌برند و در مسیر زندگی با مشکل می‌خورند،  برای این افراد بهترین کتاب است، این کتاب نوشته ی رولف دوبلی و با ترجمه ی عادل فردوسی پور هست . باز هم توصیه میکنم این کتاب را بخوانید چون این کتاب یکی از بهترین کتاب های جهان است . </description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 21:35:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلبه بر خود و ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B0%D9%87%D9%86-qsnm20n9jky0</link>
                <description>در زندگی روزمره باید بر کار ها و ذهنمان غلبه کنیم ، انجام این کار قطعا سخت اما کسی موفق است که از این سختی ها بگذرد مثلا باشگاه رفتن ، این کار واقعا سخته و تو باید هر روز بری و برنامه های سختی میدن و این کار سختیه و قطعا حوصله ی این کار را نداری اما مزایایی دارد مثل این که بدنت رو فرم و اون چیزی که میخوای میشی و استایل مرتب میگری و  هر روز با یک کار مفید پیش میر و از همه مهم تر توانستی به ذهنت غلبه کنی و این عالیه . مثال دیگری که میخوام بزنم صبح زود بیدار شدنه ، این کار قطعا سخته که تو از خواب شیرینت بگذری و پاشی و کار بکنی اما انجام این کار خیلی برای بدن فواید داره ، با انجام این کار به هر آدمی حس خوبی میده و اون کسی موفق میشه که به ذهنش غلبه کرده و بیدار شده و بحث من در این مقاله این هستش ، اینکه صبح بر ذهنت غلبه کنی و بیدار شوی ، چند تا کار هست که با انجام دادنش خیلی راحت میشه بیدار شدنش ، این کار ها به دو دسته تقسیم میشن عملی و ذهین ، در دسته ی عملی چند تا کار باید انجام بدیم مثلا به جای اینکه گوشی را کوک کنی ساعت کوکی را کوک کن این جوری شب ها از گوشی دوری و راحت میخوای،  شب ها زمان مشخص داشته باش مثلا زمان را ۱۱ میذاری در ساعت ۱۱ شب برق ها همه باید خاموش باشند ، زمان خواب همه ی برق ها باید خاموش باشه این جوری بهتر میخوابیم ، در دسته ی ذهنی باید زمانی که میخوای بیدار بشی باید این را در ذهن داشته باشی که این بیدار شدنه در مسیر هدفته و زمانی که بیدار میشی واقعا کار مفید انجام بده ، زمانی که بیدار میشی اصلا به خواب فکر نکن چون این جوری خوابت میبره این تازه چند تا راه برای بیدار شدنه برای بیدار شدن باید به ذهن غلبه کنی امیدوارم این کار را به خوبی انجام بدی . قدیم ها هم میگفتن : سحرخیز باش تا کامروا شوی .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 22:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-gr78d5ewldjd</link>
                <description>در این مقاله من مخاطبم نویسنده ها هستند و مخصوصا کسانی ‌که می‌خواهند نویسنده شوند . همینطور که همه ی ما میدونیم نویسندگی هم تمرین هایی داره برای خوب بودن یک مقاله یا نوشته یا کتاب ، موضوعی که ما میخوایم دربارش صحبت کنیم شروع مقاله هاست ، شروع هر نوشته خیلی مهمه و دلیلش این هست که اگر ما شروع بدی داشته باشیم قطعا مخاطبی که این مقاله رو میخونه نمیتونه تا آخر نوشته ی ما بره و این بده ، همیشه در نویسندگی شروع خوب اولویت هست ، فکر کنم تا اینجا متوجه این شده باشید که شروع خوب در نویسندگی چقدر مهمه ، تمرین و تکرار در همه ی مشاغل مهمه و در نویسندگی هم این موضوع هست و ما باید تمرین کنیم . حالا برای شروع نوشته من یک چالش در نظر دارم که شما با انجام دادن و چند بار تکرار کردن این چالش ، شروع نوشته هاتون بی نقص میشه . چالش اینه : برید و چند کتاب رو شانسی بردارید ، برید و شروع کتاب ها رو نگاه کنید ، یک دفتر بیارید و شروع های کتاب رو هر جوری که دلتون میخواد عوض و چیری که دلتون میخوام بکنین. با انجام این تمرین شما مطمئن باشید که شروع نوشته هاتون بی نقص میشه . </description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 21:31:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ بی خون ریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-pqejebdizy6t</link>
                <description>همانطور که همه ی ما می‌دانیم بزرگترین و بهترین و قوی ترین پادشاه جهان کوروش کبیر است . کوروش کبیر لشکری بزرگ و قوی داشت ، کوروش خودش از علم و دانایی زیادی بهره مند بود و در جنگ ها به جای استفاده از زور از عقل استفاده می‌کرد.  در آن زمان کوروش علاقه داشت تا مصر را فتح کند و می‌خواست هر چه زود تر حمله کند. کوروش دلش می‌خواست همه چیز بدون خون و خونریزی باشد ، کوروش دلسوز هم بود حتی برای دشمنش ، مصری ها در آن زمان علاقه زیادی به گربه داشتند و گربه را ستایش می‌کردند و هیچ کس اجاز ضربه زدن به اون ها را ندارد ، کوروش لشکرش را جمع می‌کند تا حمله کند اما این بار فکر جدیدی در ذهن پادشاه کوروش کبیر بود، کوروش کبیر تمام زره ها ، پرچم ها ، لباس ها را با شکل گربه طراحی کرد ، شاید تا اینجا برای بعضی ها این کار عجیب باشد اما دلیل این کار را در ادامه داستان متوجه می‌شوید.  لشکر کوروش به مصر حمله کرد ، مصری ها آماده زدن تیر ها بودند که ناگهان پادشاه مصری ها دستور داد حمله نکنند و دلیل این کار این بود که لباس و زره و پرچم هایشان نماد گربه رل داشت و آن ها هم حق زدن تیر به نماد گربه نداشتند و شاید باورتان نشود ولی به همین سادگی کوروش کبیر مصر را فتح کرد. نتیجه ی داستان این بود که بعضی موقع ها می‌شود از عقل به جای زور استفاده کنیم و کوروش با دانایی که داشت بدون هیچ خونریزی مصر را فتح کرد .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 21:22:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ایلیا_پارت اخر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%D8%B1-as24ntzhlmln</link>
                <description>ایلیا به ذهنش رسید که به پدر مادرش بگوید که من به کلاس فوق ریاضی میروم ولی در اصل به تمرین برود و تمرین هم ساعت ۵ بود ، همه چی برای این ایده خوب بود اما این دروغ به پدر و مادر است و این گناه است . شیطان ایلیا را گول زد و ایلیا کار خودش را کرد یک روز قبل از جلسه تمرین دوم رسید و ایلیا با آرامی و فریب به مادرش گفت و متاسفانه مادرش این موضوع را قبول کرد چون مادر و پدر ایلیا برای درس بچه هایشان هر کاری می‌کردند و تازه ایلیا گفته بود که رایگان هم هست و این نظر مادرش را جلب کرد ، در آخر این نظر قبول شد و ایلیا خیلی خوشحال بود که فریبش گرفت ، فردای آن روز رسد و زمان جلسه تمرین شروع شد ، ایلیا با دوچرخه اش رفت و به تمرین رسید و خیلی در تمرین خوب بود و آنقدر خوب بود که جای نبودنش در تمرین اول پر شد ، ایلیا در بازی ۲ گل و ۱ پاس گل داده بود ، ایلیا از بچگی هر موقع که خوب بازی می‌کرد انگار یک دنیا بهش داده شده و ایلیا در بهترین حالت بود . داشت کم کم به خانه میرفت ، بازی خوبش ذهنش را درگیر کرد که چقدر من در این تیم موفق خواهم شد ، داشت از خیابان رد میشد ذهنش درگیر بود ، در یک لحظه ماشین سرعتش را زیاد کرد و بوم ، آن اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاد . ایلیا با ماشین تصادف وحشتناکی کرد ، به هر شکلی که بود به بیمارستان رسید ، وقتی خبر را به خانواده دادن ، مادرش از حال رفت ، در آخر والدینش رسیدند ، بعد از کلی عمل در آخر ایلیا زنده ماند ، باورتان می‌شود بحث سر زنده ماند یا حتی مردن او بود ، همین اتفاق ساده ، اما خبر شوکه کننده این بود که ایلیا فلج شد ، مادرش خیلی حالش بد و این وضعیت برای پدرش هم بود ، ایلیا بعد از اینکه وضعیتش درست می‌شود میگه : هیچوقت به پدر و مادرتان دروغ نگویید ، هر موردی هم بود دروغ نگویید،  ایلیا در سن ۱۶ سالگی فلج شد و این خیلی تلخ بود که او به خاطر ذوقی که به فوتبال داشت و دروغی که به پدر و مادرش گفت جوانی و عمرش تمان شد و بی معنا شد . درس و نتیجه ی این داستان این هست که ذوق لحظه ای نداشته باشیم و از همه مهم تر دروغ نگیم مخصوصا به پدر و مادر ، امیدوارم از این داستان لذت باشید و از همه مهم تر درس اخلاقی اش را گرفته باشید 😉</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2025 21:45:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ایلیا _ پارت چهار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-v9mlizulsirt</link>
                <description>آن روز رسید و ایلیا یادش آمد خبری درباره ی  تمرین به پدر و مادرش نداده است و یا دش آمد دفعه قبلی مادر بزرگش او را برد اما این دفعه مجبور بود که بل مادر و مادرش صحبت کند . وقت ناهار بود و زمانی که مادر و پدر ایلیا نشستند ایلیا بحث را باز کرد و گفت : بابا من برای تیم روستا قبول شدم همون تیمی که آرین براش بازی میکنه ، امروز برای آشنایی تمرین داریم و از شما میخوام خواهشا بزارین من به اون تمرین برم چون من واقعا فوتبال رو دوست دارم و پدرش سریع گفت : نه این امکان ندارد ، آرین هم که هم سن تو بود نذاشتیم برود و الان هم اگر میبینی که رفته است چون بزرگ شده و تو باید بزرگ شوی ، بعد ایلیا خیلی محکم گفت : آخه براچی ، من الان هم بزرگ هستم ، پدر ایلیا گفت : نه تو بزرگ نشدی ، اگر با این سن بازی کنی ضربه میبینی و من و مادرت این را دوست نداریم . آلیا عصبانی شد و گفت : من بالاخره فوتبالیست میشم و همتون می‌بینید و رفت در اتاقش ، پدر ایلیا عصبانی شد و داد زد : تا وقتی من هستم تو فوتبالیست نخواهی شد . آن روز را رفت جای مادر بزرگش و بعد از شنیدن داستان از زبان ایلیا ، مادر بزرگش گفت : ببخشید نوه ی عزیزم ولی این بار کاری از دست من بر نمی آید.  ایلیا آن جلسه را به تمرین نرفت و امیر محمد تنها رفت و حس خوبی هم نداشت . ایلیا فکری به سرش زد که ای کاش نمیزد ، فکرش این بود که ............ .منتظر پارت بعد باشید 😉</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2025 22:23:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ایلیا _ پارت ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B3-zojvgmgs7kqi</link>
                <description>بعد از ظهر شد ایلیا و امیر محمد جریان صبح را از یاد برده بودند .ایلیا صدای در خانه اش را شنید که حسین یکی از بچه های محل بود ، حسین به او گفت مردی در زمین خاکی منتظر تو است ایلیا فهمید که آن مرد مربی تیم روستا از خوشحالی انگار بین زمین آسمان بود ، در خوشحالی اش دوست داشت هم تیمی اش امیر محمد شود ، دوچرخه اش را برداشت و با شرکت و کلی ذوق به زمین رسید و از این که مردی که منتظر ایلیا بود مربی روستا بود مطمئن شد و هر موقع در کنارش امیر محمد را دید خوشحالی اش کامل شد انگار بهترین روز جهان بود برای ایلیا و خوشحال ترین مرد روی زمین بود . رفت و با مربی دست داد و مربی با محکمی گفت که از بین این شما دوتا رو انتخاب کردم چون از بازیتون خوشم اومد ، الان که آمدید به تیم روستا اونجاوجوری که میخوام فوتبال بازی میکنین اونجا مسخره بازی و شوخ بودن معنایی ندارد و کار جدی است . به این حرف ها توجه نکردم و فقط میخواستم در تمرینات به زودی شرکت کنم . امیر محمد هم به اندازه ی من خوشحال بود وحس من را داشت ، مگر می‌شود برای تیم روستا انتخاب شد و حس خوبی نداشت ، بازم من هنوز با تیم برادرم تمرین نمیکردم و در یک تیم جدا قرار بود تمرین کنم . ذوق تمرین منو کشته بود ، بالاخره آن روز رسید و ............... .منتظر پارت بعد باشید😉</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2025 19:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ایلیا _ پارت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B2-kpce8avqxaqt</link>
                <description>ایلیا و امیر محمد داشتند با هم پاسکاری خوبی می‌کردند که ایلیا ناگهان فردی را رو نیمکت دید ، قبلا  امیر محمد دربارش صحبت کرده بود که اون سرمربی تیم نوجوانان روستا بود ، این تیم سال ها هست که پایدار هست و تنها تیم فعال در مسابقات های شهرستان و استان بود . امیر محمد میگفت این سرمربی خیلی سختگیر هست و الکی بازیکن انتخاب نمیشه و هرسال یکبار هم به این زمین خاکی میومد و دوتا از بازیکن های با استعداد را انتخاب می‌کرد.  ایلیا یک برادر هم داشت که اون بازیش خوب بود و در تیم نوجوانان روستا بازی می‌کرد ایلیا در بچگی فوتبال برادرش را دوست داشت اما الان فوتبال ایلیا از برادرش که نامش آرین بود بهتر است . ایلیا مثل همیشه بازی کرد و زیر نگاه سختگیرانه اش هیچ ترس و استرسی نداشت و مثل همیشه مثل یک عاشق به توپ فوتبال بازی می‌کرد. ایلیا خیلی تکنیکی بازی می‌کرد و امیر محمد هم با پاس های زیبا بازی می‌کرد و آن بازی که برای همه ی بچه ها مهم بود ۴ به ۲ به نفع تیم ایلیا تمام شد و ایلیا ۲ تا گل زد که هردو به تمام معنا زیبا بودند و امیر محمد با یک حرکت زیبا ۱ گل زد و یکی از یاران تیم ایلیا هم یک گل قشنگ زدند . معمولا سرمربی بعد از ظهر در خانه ی بازکن انتخاب شده میرفت و خبر میداد و بچه ها به خانه رفتند بعد از ظهر شد و ................ .منتظر پارت بعدی باشید 😉</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2024 20:46:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ایده ی خاص</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-onysra7hkocw</link>
                <description>سلام و عرض ادب، یه درخواست داشتم، حقیقتا می خوام یه گپ توی تلگرام درست کنیم و یه گروه کوچیک بسازیم، و نوشته هامونو به اشتراک بذاریم و نقد کنیم نوشته هامونو و نقد کنیم و نقاط ضعف و قوت همو بگیم، تا حرفع ایی تر بشیم، چون ما به چالش برای قوی تر کردن قلممون نیاز داریم.با احترام از sahand jami</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2024 10:28:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ایلیا _ پارت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-ossxrt17rsxy</link>
                <description>ایلیا کسی که عاشق فوتبال بود و تمام فکر و ذکرش فوتبال بود ، بازی در کوچه های خاکی روستای کار همیشگیش بود و واقعا استعداد فوق العاده ای در فوتبال داشت ، این توضیح کوتاهی درباره‌ی کسی که  قراره بیشتر ازش صحبت کنیم . ایلیا در یک روستا کوچک گه مردم آن معمولا سرمایه ای نداشتند زندگی می‌کرد و پدر و مادر ایلیا هم مالی نداشتند. ایلیا از بچگی عشق فوتبال بود و همیشه فوتبال اولویت اولش بود . پدر ایلیا خرازی داشت و مادرش خانه دار بود . البته یک موضوعی بود که پدر و مادر ایلیا هیچ توجهی به فوتبال ایلیا نداشتند ایلیا فقط تنها راه فوتبال بازی کردنش بازی در کوچه بود . در مدرسه ایلیا با کسی به نام امیر محمد دوست بود اون دو تا واقعا شوخ بودند و باهم خیلی صمیمی بودند و دوتاشون پایه ی فوتبال بودند . اونا هر روز بعد مدرسه با چند تا از بچه هایی که فوتبال خوب بازی می‌کردند ، می‌رفتند و با هم در زمین خاکی فوتبال بازی می‌کردند و این کار همیشگی شده بود . با اختلاف میشه گفت ایلیا از همه بهتر بازی می‌کرد . اون همیشه حرکات مسی را دنبال می‌کرد و همیشه سعی می‌کرد حرکت های مسی رو تکرار کنه. ایلیا هر چقدر بزرگتر میشد استعدادش هم بیشتر می شد . یکی از روز هایی که با بچه ها جمع بودند و فوتبال بازی می‌کردند ، ایلیا و امیر محمد با هم بودند و باهم پاسکاری می‌کردند،  ایلیا ناگهان .................منتظر پارت ۲ باشید 😉</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2024 22:03:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت هستی و خودت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69733231/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-lfcylndtgjup</link>
                <description>میخوام این مقاله را با یک جمله شروع کنم : منتظر چی هستی ، فر میکنی کسی قراره بیاد تو را از این وضعیت دربیاره، نه تو تا خودت نخوای به جایی نمیرسی ، باید تلاش کنی ، اگر میبینی بعضی از افراد در ویلا های زیبا با ماشین های لوکس زندگی میکنن این ها را یک شبه بدست نیاورده ، برای این روز تمام زورش رو زده یا منتظر کسی نبوده که بیاد اونو نجات بده ، تصمیمش را گرفته و خودش را پاره کرده تا تونسته به این وضعیت برسه . برای مثال زلاتان ابراهیموویچ،  احتمالا خیلی‌هاتون میشناسینش ، اون یکی از موفق ترین و بهترین بازیکن های فوتبال جهان ، اما اگر زندگینامه اش را بخونید می‌فهمید که زلاتان در خانواده ای فقیر در حالی که مادر و پدرش از هم جدا شده بودند و هیچ کدام علاقه ای به فوتبال نداشته بودند و مادرش صبح تا شب در حال کار کردن بود و همیشه گریه میکرد و پدرش هم از کار که میومد هیچ توجهی به زلاتان نداشت و مشروب زیادی هم می‌خورد،  زلاتان در آن وضعیت میتونست فوتبال را کنار بگذاره و قبول کنه که قسمت نیست که فوتبالیست بشه اما زلاتان درونش یک غرور و اعتماد به نفسی داشت که همیشه میگه اون غرور به من خیلی کمک کرد و همین الان هم داره و میگه که اگر من روی پای خودم نبودم الان یک فقیر در سوئد بودم  که همیشه در آرزو فوتبال می‌ماند اما تلاش کردم و بهش رسیدم . پس بنابراین موفق شدن ساده نیست و با آرزو کردن فقط بدست نمیاد و این مثال هایی که گفتم فقط برای همین یکی دو تا نیست ، قطعا تمام کسانی که موقع شدند یک شبه و با یک خواستن به اینجا نرسیدند و برای هدفشان جنگیدند و این بهای موف شدن است . یک حرفی معروف شده که میگه خواستن توانستن است اما از نظر کارشناسی این حرف کاملا اشتباه است ، قطعا نمیشه با خواستن به جایی رسید اگر این بود الان تمام جهان در عشق و حال بودند . پس خواستن توانستن نیست توانست خواستن است . بنابراین برای هر هدفی که داری بجنگ .</description>
                <category>Sahand jami</category>
                <author>Sahand jami</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 21:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>