<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Drake2</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69813727</link>
        <description>(اکانت اصلی : https://virgool.io/@Drake)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:32:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1507848/avatar/p1pPby.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Drake2</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69813727</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از اون بدون عنوانا</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7-u90hbqczhoc4</link>
                <description>در دل تاریکی هیزمی از امید پیدا نکردمچرا یه درمانگر بی مصرفم؟چرا کسی دوست ندارد درمانش کنم؟مگه درد نمی کِشد؟مگه زجر نمی کِشد؟چوب بد شکل زیر پایم را شوت میکنموقتی بازگشتم نگهبان را نیافتمنگرانش شدمیعنی چه اتفاقی برایش افتاده بود؟رد پایش را بر روی شن های روان پیدا کردمپای چپش گود تر از پای راستش بودهچرا لنگان لنگان حرکت می کرده؟دنبال اثری از خون گشتمخیالم راحت شدخونی بر روی شن های بیابان ندیدمرد پا را دنبال کردمبه سمت شرق میرفتکمی جلو تر کنار پرتگاه ایستاده بوددستانش را باز کرده بود-داری چیکار میکنی؟شوکه شد و به سویم نگاه کرد+به تو مربوط نیست برو بخواب-بذار کمکت کنمجیغ بلند کشید+به کمک تو هیچ احتیاجی ندارم ، از جلو چشمام خفه شو-بخدا درکت میکنم ،میفهمم حست رو+تو هیچی نمیفهمی -میدونی بخاطر  توست که هنوز زندم؟+برام اهمیت ندارهیک قدم جلو رفتم+نزدیکم نشو وگرنه میپرم -ازت اگه دور بشم نمی پری؟+بعضی اوقات باید زد زیر قولاشک ها صورتم را نوازش میکنند-پس نزدیکت میشم ، با هم میپریم +داری کار رو برام سخت میکنی-حاضرم در کنار کسی بمیرم تا اینکه مرگش رو تماشا کنم....نگهبان اشک هایش طاقت دوری از شن های بیابان نمی آورند و به سمت شن ها روانه میشوندپاهایش سست میشوند و دارد از پرتگاه به پایین پرت میشودمیدوم با تمام جان و توانمروی زمین می افتم و به موقع دستش را میگیرمبا چشمانی پر از اشک به من نگاه میکندسعی میکند دستانش را از دستان من رها کنداما قدرت احساس من از تقلای او بیشتر بودبالا میکشمش و در آغوشم میفشارمش در گوشش چیزی را نجوا میکنملبخندی بهم میزندلبخندی شیرینلبخندی که تا به حال در هیچ جای جهان نظیرش را نیافته بودم........</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 06 Apr 2022 19:34:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاده های بی کران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-yqcwrfku3os3</link>
                <description>نیومدم که چندتا امید ناخالص کنم در پاچتون و بروماما خب بگذارید کمی بهتون امید تزریق کنمنگران نباشید خطر آفرین نیدرسته زندگی این دوره و زمونه تلخه و سختدرسته که قیمتا روز به روز سر به فلک میکشن اما خب میتونین تفکر رو یکم تغییر بدینمثلا من با خودم میگم که خدا هیچ وقت بدهکار نمیشهچون تسویه میکنه و بیشتر از اونم پرداخت میکنهمثلا یه نفر در گرفتاری ها و سختی ها بودهخداوند یا در همین دنیا با وی تسویه حساب میکند یا در آن دنیا که همیشگی استمن به شخصه با همه سختی های ناچیز زندگیم سعی میکنم نیکی کنممیگن که اعمال خوب اونور حساب و کتاب دارهدرسته که روحم میخواد بمیرهاما بدنم میخواد نفس بکشهشاید الان بیاین بگین دلم خوشه هااما خب بگذارید چیزی بگویمدین داری باعث میشه انسان راهش رو پیدا کنه ،میدونه با خودش چند چندهحالا نه فقط دین اسلامادیان دیگه هم منظورم هستاینو بدونین که خودکشی در همه ادیان گناه محسوب میشهزندگی شیرینی ها و قشنگی های دیگری هم داره که باید تجربشون کنینیکم تفکر کنین.......</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 30 Mar 2022 20:26:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-fcb304dc45ex</link>
                <description>خب زیادی دارک گذاشتمشاعر میکوبه به پهلوم و میگه شادش کن?عید به آخر هایش دارد میرسد و به اتمام یورش ما به خانه فامیل ها میرسد ?با تکنیک پدرم حمله میکنیماز کوچکترین افراد خاندان شروع میکنیم تا بزرگترینیه جا رفته بودیم لنتیا پسته ها رو فقط به ظرف آجیل نشون داده بودن?البته من فقط بادام هندی شکار میکنماره میدونم ما مثل هم نیستیم??عیدی ها هم بد نبودنطی این حملات گسترده و منظممنو و خواهرم روی هم ۳ میلیون کاسب شدیم??البته خب از اونور هم فامیل ها کم نیوردن و به خانه مان حمله کردن و همه شیرینی ها و آجیل ها رو چپاول کردن? من که میرفتم مهمونی همش در و دیوار رو نگاه میکنم یا با خودم تو قلمرو های ذهنم قدم بر میدارمبچه که بودم خیلی دوست داشتم مهمون بیاد خونمون(فکر کنم مرض خاصی داشتم?)اما خب با اومدن مهمونا خوراکی های خوش مزه هم باهاشون ظهور میکنن??(مدیونین فکر کنین که من به خوراکیا حتی فکر هم میکنم?)چیز دیگری که باید درباره عید بگم این تکالیف نوروزیه (دانلود استیکر جیغ)لنتیا تعریف عید در اذهان پوکشان ثبت نگردیدهمعلمه خودش پاشو انداخته رو پاش تکلیف اضافی میدهخب من الان با کوهی از تکالیف باید چه کنم؟به مولا که حقخب میرسیم به بخش شیرین و جذاب عیداگه گفتی؟?عافرین مسافرت✌?که میدونم اکثریت با کول باری از کتاب و تکلیف در حال سفرید اما خب به قول شاعر اسکیژن میقولی؟?(اکسیژن=اسکیژن)دلم هوای تازه میخوادعکسهایی که انداختم ته کشیدن و قدیمی شدن۳ روز دیگه تا اتمام عید نمانده (ستاد کوفت سازی تعطیلات عید?)یه خبر بد دیگه هم دارمگویا آموزش پرورش قصد داره تا آخر تیر مدارس رو باز نگه داره?☹?الله وکیلی نامردیه پ.ن:کیا شمالن؟</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 30 Mar 2022 14:56:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شازده نامه و دارک نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-ryzbudfepazb</link>
                <description>درستهبیشترشون توی کتاب شازده کوچولو یافت نمی کنیداما خبقشنگنزیباندلم نیومد پستشون نکنمو اما دارک نامهسیاهیا خیلی زیاد شدنهممون بخشی سیاهی در وجودمان داریمکه سعی میکنیم از هم مخفی اش کنیماما نمی دونین که با نشان دادن سیاهیا و کمک گرفتن از هممیتونین دورشون کنیناز بین ببرینشونسیاهی میخواد چیز هایی رو که دوست دارین برای خودش کنهیکی قلبش را دوست داردسیاهی به تلاش می افتد تا آن را تبدیل به سنگ کند پیشنهاد میکنم بیشتر از این پایین نرید</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Tue, 29 Mar 2022 14:48:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکی مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-lnuknuya64xi</link>
                <description>عکس ناشناس بن غریب با گل رز شازده‌کوچولو تا چشم کار می‌کند بیابان میبینمدیگه از هرچی بیابانه حالم بهم میخوره همسفرانم مانند من پارچه ای جلوی دهانشان گرفته اند تا گرد و غبار وارد حلقشان نشودباد بسیار قویی در جهت مخالف ما می‌وزد و ما را به سمت عقب هول می‌دهدبه نگهبان نگاه میکنمکسی که تازگیا بهمون ملحق شدهبهش اعتماد کامل دارمشایدم حسی که دارم بهش اعتماد دارهدر چشمان سیاهش ناامیدی میبینمهمون احساسی که من در آغاز سفرم داشتمدر فکر بودم که ناشناس اشاره کرد که بایستیم و امشب را همین جا سر کنیماندکی هیزم میتوانم برای امشب جمع کنمهیزمی از امیداما نگهبان نمیذارهنمی دونم چراچرا می‌خواهد مرموز به نظر بیایدمی‌گوید که خودش بلده این کارا رو انجام بده و نیاز به کمک من ندارهشانه زخمی من تیر کشیدفکر می‌کنید از درد قلبم بیشتر بود؟دیگه دردی بر من اثر ندارد جز ضربه نهاییدو اتفاقی که ممکن است برایم بیوفتد را می‌گویم آرینامش رو ضربه نهایی گذاشتمکدی که من رو از این دنیا برای همیشه دیلیت میکنهضربه ای که باعث میشه قلبم تبدیل به سنگی سفت و محکم بشهآرییه تکاملمیشم مانند بقیهسرد و بی روحنگهبان هیزم های خشکیده بد شکلی را می‌آوردچرا نمی گذارد کمکش کنم؟مگه مرا محرم خود نمی دانست؟بهانه می‌آوردنمی خوام به زخمت فشار بیاورمنمی‌داند که زنده بودن من بستگی به زنده موندن او دارداگه او نباشدحیوانات درنده خو به سمتمان هجوم می‌آورند و تکه پاره مان میکنناگر من نباشم........بود و نبودم فرقی نداردمن یک موجود اضافی امبه دردی نمی خورمدر کنار آتش یاس و ناامیدیپشتم را به آتش میکنمچشمانم اشک ها را به سوی شن های نیمه داغ بیابان سوق می‌دهند می‌توانن روزی مرا رها کننناگهان چشمانم از تعجب گرد می‌شودنکنه دارن برایم دلسوزی میکننردایم را برداشتم و در دل تاریکی فرو رفتم......</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Sat, 26 Mar 2022 10:46:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه فاجعه به بار اوردن های من۸</title>
                <link>https://virgool.io/me-plus-school/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%DB%B8-kx1y3qs5f5nt</link>
                <description>خب اومدم با کوله باری از حرف های پرت و پلا?تابستون ما رو میبردن استخر سر باز تا آموزش شنا ببینیمهیچ وقت درک نکردم که چرا مدرسه وقتی که خورشید خانوم وسط آسمونه و داره مثل چی میتابه ما رو ببره استخراونم از نوع سر بازش?اینا به کناروضعیت بهداشت رو بگم فکر کنم تک تکتون زنگ می زنین وزیر بهداشت برای چکاپ دانش آموزان مدرسمون پیگیری کنه??لنتی توی سطلی مانند سطل آشغال توش شربت درست کرده بودن??البته به گفته خودشون سطله بهداشتی بودهاما خب یکم فکر کنینبه نظرتون مستخدم میاد میگه آره داداش راستش رو بخوای این سطل رو داریم یه ۸ سالی ازش استفاده می‌کنیم خداروشکر چند منظورس???توی آب استخر هم مگس و پشه شنا میکردن???یعنی جدا از اینکه باید مراقب می‌بودیم که آب توی دهنمون نره باید از رفتن حشرات در دهان جلو گیری میکردیم??بیرون از آب هم که نمیشد مونداگه میموندیم پس‌فرداش شونه ها از شدت آفتاب دیدگی قشنگ پوست پوست میشدن و میسوختن?خلاصه که آخر تابستون فامیلا میگفتن کلک کجا رفتی برنزه کردی????اما خب راننده سرویس باحال و پایه ای هم داشتیمجوری که توی راه بازگشت اجازه می‌داد یه ساندویچ و نوشابه بگیریم بزنیم تو رگآنچه گذشت های مجموعه فاجعه به بار اوردن های من: https://vrgl.ir/ZT6Pp  https://vrgl.ir/1p0Rv  https://vrgl.ir/pyJFU  https://vrgl.ir/cfwa5  https://vrgl.ir/Vz6ma  https://vrgl.ir/rY3ls  https://vrgl.ir/5e0Hg </description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 16:24:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندکی چاشنی عشق۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82%DB%B2-h2vn9aw6u1vg</link>
                <description>ضربه دیدن از حسی ناشناخته خیلی سختهاینکه بالای سرت وایسد و به شکستت پوزخند بزند خیلی بدهمن باختمچیزی را باختم که قبلش از آن حسابی مراقبت میکردمچیزی را باختم که دورش را حصار کشیده بودم و دور تا دورش را مین گذاری کرده بودماما حریفزرنگ تر از این حرفا بودو مرا اسیر خودش کرداما سختر از شکست میدونین چیه؟اعتراف به شکستاعتراف به اینکه بهش باختیحداقل شاید برا من یکیشاید به خاطر اینکه یک میانجی امشایدم بخاطر اینه که بلد نیستم اعتراف کنماما بیشتر از این میترسمکه اعتراف باعث بشه حریف میدون رو ترک کنه و جایزش را به سویم پرت کندمن گرگی بودم در قالب یه عقابیه عقاب همیشه تنها بود مگه نه؟اینطوری شاید منطقی تر به نظر برسهبیمار شده اماسمش یادم نیستیه اسم قشنگی داشتو دیوانه هم گشته امدیوانه او...........شاید هیچوقت نبینمشاما خیالم راحته که قبل از اینکه سرم رو زمین گذاشتم و رفتماعتراف رو کردمدرسته که بعد از اعتراف فشار خونم بالا زد و تپش قلب گرفتماما بازم خوشحالم از این بابتاز اینکه دگر توی این بیابان سرد و تاریکمن و ناشناس بن غریبیک همسفر جدید یافتیم:)</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 16:05:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته گشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-gsxnswvfufpr</link>
                <description>شده تا حالا خیلی به دویدن ادامه بدی و به جایی نرسی؟یا اینکه سعی کنی از روی زمین بلند بشی اما ناتوان باشی؟شاید با خودم عهد بسته ام که دیگران رو ترمیم کنماما روزی هم میرسد که خودم نیاز به ترمیم داشته باشمتوی این 5 6 ماهه که باهاتون بودم خیلی حالم خوب بوداز ته دل باهاتون خندیدماز ته دلم باهاتون گریه کردمبودن کسانی که قلبم را شکستن اما من به روی خودم نیاوردمو بودن کسانی که من ناخواسته دلشون رو شکوندماما خب اینجا با همه خوبی ها و بدی هاش تونستم یک عنصر بسیار گرانبهایی رو پیدا کنمقدیمیا بهش میگن عنصر امید به زندگیاما خب من اسمش رو گذاشتم عطر زندگیدیگه کمتر شبایی به مرگ فکر میکنمدیگه دلم میخواد تا آخرین ذره توانم توی این دنیا نفس بکشم و زندگی کنمشایدم به خاطر اینه که نوجوانم و یه سری احساساتم عود میکنه که اینگونه گشته و ممکنه بعد چند وقت دوباره برگردم به همون حالتی که بودماما خب میخوام همین لحظه ها رو با خوشحالی زندگی کنمنمی دونم بعد عید میتونم باشم کنار همتون یا نهکنکور یه غول بی شاخ و دمیه که درگیر میکنه آدما رو باخودشخیلیا رو سرخورده میکنهخیلیا رو هم با پارتی بازی و اینا رتبه خیلی خوب میده(فکر کنم منظورم رو از پارتی بازی و اینا متوجه شده باشین)در واقع داره جای یه نفری رو که واقعا نشسته و خونده رو میگیره و تازشم نمی تونه کارش رو درست انجام بدهدیگه پاهام درد گرفتن انقدر که راه رفته اممیخوام بشینم و استراحت کنماما طناب پوسیده ای که به دستانم بسته شده نمی گذاردچون اگه خودم را بندازمروی شن های داغ کشیده میشمچون کسانی که اسیرم کرده اند توجهی ندارن به خواسته منو در آخر عید همگان مبارک باشه?????و یه چیزیهوای فامیل ما رو هم داشته باشین???</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 11:36:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق فکر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69813727/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%81%DA%A9%D8%B1-ppuz0d8wkfhc</link>
                <description>از ستایش و یوکی و  HIH خواهشمندم یه هم فکری با ما کنن و با انتشارات همکاری کنن✌?(بقیه یاران قلم هایشان را از غلاف بیرون بکشند و آماده باشند که به کمکشان محتاجیم)...................(متن نوشته باید حداقل 300 تا باشد)چرا ویرگول اذیت می کند؟0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000</description>
                <category>Drake2</category>
                <author>Drake2</author>
                <pubDate>Thu, 03 Mar 2022 17:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>