<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zelda.z.d.x</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69881262</link>
        <description>تاریکی را ببلع تا تبدیل به تاریکی نشی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:21:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2165741/avatar/cwL4xr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zelda.z.d.x</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69881262</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-rmf0wfvhzjp0</link>
                <description>پارت 20منخوب هر دوتاتون دست منو بگیرین و چیزی که من میگم تکرار کنین.ای خون تو را فرا میخوانم تا زندگی هارو به هم پیوند بدی تا هر دو طرف با هم به زندگی ادامه بدن تا نابودی کامل ،ای گوشت با هم درامیخته بشین تا روح پایدار و شود و زندگی را نگه دارد،ای قدرت بین ما در حرکت باش تا هر دو طرف با هم بالا روند و زندگی را طی کنند ،ای روح بگذار انها درون من جای بگیرند تا بتوانم به راهم ادامه دهم و تو در من ساکن شوی.سونیا-- زلدا برام عجیبه یه شکل نیست زیبایی تلخ انگیزی داره که اصلا دلم نمیخواد جاش باشم ولی دلم میخواد تا ابد در کنارش باشم ،اگه اون نبود الان نوادگانم که حاصل عشق من به یک انسان بود ،از بین میرفت .--به جنگ خاتمه داد ،اینم فقط با یک شعر که از اعماق وجودش برای عشقی که هر بار با هر تناسخ عاشقش میشد ولی باز با مرگ از دستش میداد اگه درست یادم باشه اینو وسط جنگ بلند خواند...--اممممم اههههههه ایییییی دارم برایت انتظار میکشم اما تو نیستی                                                                                 دارم نابودی خود را از تنهایی میبینم ولی تو نیستی                                                                                                  دارم زندگی میکنم وقتی که تو نیستی                                                                                                                               دارم با ذهن الوده خود میجنگم وقتی که تو نیستی............--تلخیش انقدر زیاد بود که از عماق وجود سوختم ،فقط وجود من نبود همه داخل جنگ اسلحه هاشون و انداختن و شروع کردن به گریه چیزی نمیدیدن یا نمیشنیدن ،فقط زمزمه ای درون وجودشون رخنه کرده بود،با اینکه یه الهم از هر کسی کمک خواستم کمکم نکرد ،بعد یه نفر که نه مردس نه زنده بهم کمک کرد خیلی عجیبه.وایو-- واقعا از اینکه قرار تمام راه ها رو که میره رو همراهیش کنم خوشحالم،اون تنها کسی بود با اینکه میدونست من فرد خوبی نیستم ،بهم اعتماد کرد و تو غارم پنها گرفت همراه همراهانش تازه وقتی دید اسیب دیدم به جای اینکه بزاره بمیرم تا دیگه نتونم کار بدی انجام بدم ،درمانم کرد هر چند جزو ماموریتش نبود واقعا عجیبه.من خوب تموم شد حالا هرجا دلتون بخواد میتونین برین اما تا صداتون کنم پیشم یا درونم ظاهر میشین و هر کاری که خودم ازش منعم هم نمیتونین انجام بدین و لطفا کاری نکنین توی دردسر بیوفتم ممنون میشم .            خوب شما سه تا امده این؟گاگیوم تو چی؟کناره امادم بانو ،فقط غذا رو چی کار کنیم بعد از خوردن غذا های خوشمزه اقای ایزومی دلم به غذای بد مزه نمیره توهین نباشه اما هیچ تامون دستپخت خوبی نداریم.  منهی من شاید به پای ایزومی نرسه ولی دست پختم بد نیست.ابرویمنم امادم،بانو راست میگه کن دست پختش بد نیست.کن میدونم اما بازم.ابرویخوب یه خورده از غدا های اقای ایزومی رو توی زندان بی زمان میزارم ،خوبه؟.اصلان باشه واسه خودتون من غذای بانو رو می خورم حیف نونا.گاگیوممیشه زود تر بریم؟من هی شما سه تا بس کنین به جای اینا راه بیوفتین.پادشاه ،سرزمین زمستان شیطانی  </description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 01:04:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-ota9w0qb4rqy</link>
                <description>پارت 19هی وا این چه جور جایی واسه گم کردن کسیه!تازه اصلا واسه چی رفته بودن اونجا؟؟الان چرا پادشاهه ؟من اول تمام ماجرای گم شدن زنت و تا ماجرای پادشاه شدن تعریف کن بعد تصمیم میگیرم کمکت کنم یا نه.گاگیومکی از تو کمک خواست هان.هق هقمن نره اون الان دستیاره منه حرف میزنی یا کلا زنت و پیدا نمیکنی،چون خودم همین جا از دستت راحت میشم.هان داره در قصر باز میشه واسه چی ایزومی؟،نمیدونم بانوی من نمیتونم جلوش رو بگیرم.صبر کن اون قدرت خودش خدای بزرگ این جا چی کار میکنم نکنه یه کاری کردم خودم نفهمیدم،هان موهای قهوه ای یه من ریش سیسپک با یه پارچه دراز سفید؟این چه قیافه ای هان نمیشد شمایلت و مثل همیشه جوان میکردی؟تازه یه چیز بهتر میپوشیدی الان قشگ لخته این بدنت که.خداسلام زلدا و اینکه لخت نیستم.منسلام بر شما ای خدای بزرگ.وایواین خدای بزرگه خیلی نحیفه که.من بهتره همتون تعظیم کنین و اینکه هیچ کس حتی خدایان هم نمیدونن ایشون چه شکلین ،فقط واسه اینکه از درک ما فراتره واسه راحتی ما با شکل انسانی خودشون رو نشون میدن.خدازلدا نمیخواد این همه احترام بزاری.منمیشه بدونم چی باعث شده شما به دنیای مردگان بیان؟خداخوب با تو کار داشتم و داشتم همین جوری اینجا میگشتم.بله بله همین جوری شما هیچ کاری تون بی هدف نیست ،همه اینو میدونن.منهه اونوقت چه کاری با من دارید؟خداخوب ازت میخوام پادشاه سرزمین ایکیراشی ها بشی یعنی همین جا پادشاه ناحیه هفت،فکر میکنم این با انتقامتم در ارتباط باشه ولی باعث مرگ بی گناهی بشی بازم عصبانی میشم ها.واقعا نمیشه یک بار فقط یک بار از همه چی خبر نداشته باشین،هی من دوست ندارم پادشاه جایی بشم،کار سختیهه.من حتما انجام میدم.خدانه اصلا کار سختی نیست.منها ها بله میشه لطفا ذهن منو نخونید.خدانه نمیشه چون من باید به تمام صدا های افریده هایم گوش بدم،اوه راستی به گاگیوم هم کمک کن.منامره دیگه ای نیست؟.خداچه رک شدی .من چون به هر حال میدونین تو ذهنم چیه که پس بهتره به زبون بیارم.خدااره خوب تا بعد نگهبان کوچولو من.چیاراوای خدا خواهر چه طوری اینقدر راحت حرف میزدی ،من که نمیتونستم حتی نفس بکشم.کنچه ابهتی داشت خفه کننده بود.سونیاامیدوارم هیچ وقت اعصبانیش نکنم،بچه ها شما حالتون خوبه.تاکااره اون اقاهه که خیلی مهربون بود.رومابهمون شوکلات داد.ایزاواعجب قدرتی میخوام این همه قوی شم.سونیاهی کی اصلا به شما نزدیک شد.من سرم درد گرفت،ایزومی میز رو بچین ،گاگیوم بهتره تعریف کنی..........................................گاگیومبابت غذا ممنون،خوب من قبلا ماجراجو بودم بازنم همراه میشم و ........من از اول زندگیت نه .گاگیومخوب یه روز من یه ماموریت برداشتم که در رابطه با یه قبرستان بود که شب ها اسکلت های نفرین شده بلند میشن و مردم رو میکشن،من و زنم رفتیم به پادشاهی زمستان وقتی که وارد ان جا شدیم یه مه همه جا رو گرفت و زنم ناپدید شد،خواستم کمک بگیرم کسی بهم کمک نکرد واسه همه مجبور شدم بجنگم و پادشاه خاک بشم و الانم که این جام.من اصلان،کن و ابرویه اماده بشین میریم به پادشاهی شیطان زمستان و وایو ،سونیا بیاین پیمان زندگی رو ببندیم.پادشاهی زمستان</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 12:11:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-maljgkhhmwju</link>
                <description>پارت 18منهمه حالشون خوبه؟.همه اره خوبیم.اصلانبانوی من خیلی بدی کلی ترسیدم فکر کردم میخوای من و بکشی.مناصلان احمقی؟چرا باید بکشمت ،من چند بار باید ذکر کنم که بیکار نیستم مردم و روی هوا بکشم تازه بیکارم بودم اجازشو نداشتم،واقعا به نظرت جون دارم که یک دور دیگه خدای بزرگ و اعصبانی کنم؟!.ایزومی یک صندلی بزار و گاگیوم رو بزار روش و قفلش کن نتونه تکون بخوره تا ببینم دقیقا اینجا چی کار داشته و چرا؟.اصلانمعلومه امده بود منو ببره دیگه.من خوب یه چیزی بخوره تو اون سرت نمیخوای بدونی اصلا چرا مثل کنه دنبالته که تا دنیای مردگان هم امده،هان.وایوولش کن زلدا خنگ ،خنگه دیگه نمیشه کاریش کرد.فیفیاقای وایو لطفا ادب را رعایت کن اقای اصلان خیلی هم ادمه خوبیه.هانافیفی وایو ساما نگفت که بده گفت خنگه.هیکا هر دوتون بس کنین الان وقت بحث در این باره نیست.متوای از دست شما دخترا ،توهین نباشه.کنمت با دخترا مشکلی داری ،بانو هم دختره محض یاد اوری.ابروینه مثل اینکه ادب حالیت نیست مت.متچه دعوا دارین دعوا کنیم، تازه بانو با همه فرق داره.کنبچه ها الان وقتش نیستا.چیاراخفه شینننننننننننننن،دارین رو مخ خواهر میرین،فهمیدین یا از سرخدمه مستر ایزومی بخوام حالیتون کنه هان.ایزومی من قرار نیست به حرف تو گوش بدم و به عنوان مسئولتون بعدن به خاطر این اتفاق خوب تنبیهتون میکنم با تمیز کردن کل قصر به تنهایی و اگه خوب تمیزش نکنین تو روزتون فرداش باز باید به تنهایی یه بار دیگه انجامش بدین.هاناایزومی ساما لطفا نه میمیریم از خسته گی،نگاه همه دارن تایید میکنن.ابرویبانو شما یه چیزی بگین.منمسئول اونهههههه.اه هواسم نبود این سه تا از ترس پشت من قایم شدن.منتاکا،ایزاوا،روما همه چی الان خوبه اصلان جای نمیره پس اروم باشین برین پیش سونیا.خوب حالا گاگیوم ،اه داره بیدار میشه.منسلام بهت گاگیوم.گاگیومتو کدوم خری هستی که اینقدر قدرت داری هان ،بماند که من امادگی نداشتم وگرنه تو پرو پرو نمیتونستی جلوم بشینی،بهتره اون کورمین و بهم بدی.منهی من نگهبان تاریکم و اینکه تا نگی اون کورمین که اسم داره اصلانه رو واسه چی میخوای قرار نیست هیچی رو جلو ببری.گاگیومهر کسی هستی واسم مهم نیست کار منننننننننم ببببببببببببههههههههههههه تو مربوط نیسسسسسسسسسسست فهمیدی.من خوب په تا ابد همین جا میشینی.هان داره قدرتش رو ازاد میکنه چه زیاده با با،ایزومی اتیشش رو خاموش کن.گاگیومهان قدرتم چی شد.من این قلعه ی بدرد نخور میتونه هر کسی رو یا هر چیزی رو ببلعه.گاگیوملعنت بهتتتتتتتتتتتتت.منخوب په من میرم باز بخوابم.گاگیوملل..ل..لط...ط....لطفا وایسا.اه چرا زد زیر گریه.گاگیومخواهش میکنم عشقم و گم کردم یه ساله دنباله این کورمینم چون قدرت زیادی داره میتونه پیداش کنه اون رو توی یکی از قبرستان های پادشاهی زمستان شیطانی گم کردم.این شبیه گاگیوم هیوکلشو دوبرابر تصور کنیناینم شبیه قبرستانهاین پارت چطور بود؟</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 14:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-sjclz86gmh97</link>
                <description>پارت 17اه این چه صدایی چرا اینقدر فضا پر از جادو شده؟هان دارن با کسی دعوا میکنن؟وایی هنوز خوابم میاد از دست اینا،واییی این هاله کشتار چی میگه ایزومیه؟!باید همین الان پاشم برم ببینم چه خبره وگرنه همه رو میکشه .منهمین الان با همتونم ساکتتتتتتتتتتت.هان؟!پادشاه شیاطین خاک که نه بزار ببینم ،اهان موهای و چشمای قرمز گاگیومه با اون هیکل رو فرم بزرگش زیاد ازش خوشم نمیاد پس الان قدرت انجا دست اینه!،هان اصلان توی دستای این چی کار میکنه هانننننن؟منتو بهتره دستت رو از گردن اصلان بکشی،وگرنه....گاگیوموگرنه چی بچه نصف قدمم نیستی ،بعد جرئت اینو داری با چشمای اعصبانی به من نگاه کنی ابلهی؟،فکر نکن حالا صاحب یه قلعه روحی بدرد نخور هستی ،واسه خودت کسی ای،من خودم یه این جور قلعه ای با قدرت شن دارم.بانوی من میشه پوچ کنم کل اون وجودشو؟،نه ایزومی خودم دهنش رو میارم پایین فقط تماشا کن کاری میکنم بفهمه نباید به افراد من دست بزنه فقط مراقب باش به بقیه اسیب نزنم.ایزومی-یعنی بانو میخواد چیکار کنه؟هان اطرافش جرقه های بنفش میزنه، موهاش ارغوانی صاف شد و بلند تر؟!،وایسا چشماش به رنگ ارکیده و با اون داس اسکلت مانند شینزو ،بانو قدرت شینزو رو قرض گرفته،هان داس رو برد بالای سرش یعنی قرار چه اتفاق بیوفته!،اخ زمین قلعه کامل نصف شد او...اون...ن مرده چی شد اصلان خوبه؟بقیه تحت حفاظ من بودن ولی اون نبود.-گرد و خاک کنار رفت مرده بیهوشه،اوف اصلان سالمه .اصلان-من نمی خوام واسه این کار کنم،زورم بهش نمیرسه ،بقیه که پسش بر نمیان هاله مرگ ایزومی اون یعنی میتونه؟، بانو..نو جونمه زلدا اون از پسش بر میاد،اه شبیه شینزو شد مثل اون موقع توی جنگل جادوگرا،هان گاگیوم داره چی زیر لب میگه؟،زلدا داره چی کار میکنه اون میخواد منو هم همراه این نابود کنه؟،داسه امد پاییینننننننن اون ضضضضضضضضضضربه داره میاد این طرفی چرا؟ولش اگه این انتخاب اونه پس اشکالی نداره........................-سا....سا..سالمم این فقط بیهوش شده ،زلدا اون فقط به هوا ضربه زد اون ضربه داس نبود.شینزواصلاناینا شبیه اونا بودن.فکر کنم چون فالور کمه به خاطر قوانین اینجا مجبور بشم کمتر پست بزارم.ببخشید دیگه.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jun 2023 01:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-zw5ulyciibgo</link>
                <description>پارت 16اخ بدنمو سرم هنوز درد میکنه،اصلا چند وقته خوابم ؟دقت که میکنم میبینم داخل پوچیم،هان صدای در کیه؟.تودوهق ... هق..زلدااااااااااااااا بیدار شدییییییییی خیلی ترسیده بودم،هققققققققققققققققققققققق....وایییییییییییییییییییییییییییییی.من گمشو اون ور دردم میگیره احمق بدم هنوز درد میکنه،الان موقع بغل کردنم نیس........اخخخخخخخخختودوهمهگی زلدا بیدار شدههههههههههه.نه خدایی لطفا الان حال ندارم ،وایی چه سریع رسیدن ،با با بزارین نفس بکشم جان به جان افرین گفتم که،هییییییییییییی.منگمشین اون طرف ،احمقا بزارین بیدار بشم درست بعد ،تازه میخوان خودتون یه دور دیگه بکشینم بگین بدونم.تاکاخاله هق هق دیگه این جوری مریض نشو.رومااره خاله لطفاهق.ایزاوا هی خاله نگا کن چه مردی شدم گریه نمیکنم.اصلانبچه یک گریه نکردن مرد بودن رو نشون نمیده،دو تو تا یک دقیقه پیش با صدای گریت همه رو خسته کرده بودی ،خالا چیشد.ایزومیبانو یه بار دیگه بهم بگی جایی نیام،بدون که گوش نمیدم ،حتی بخوای بری بمیری هم باز میام.وایوکامل که خوب شدی ،پیمان زندگی رو کامل میکنیم.اصلانراستی بانوی من بیشتر استراحت کن ،بعد بیا اینایی که با خودت اوردی رو معرفی کن .منباشه،باشه حالا یکی بگه چند روزه که خوابم؟چیاراخواهر یه سه هفته میشه.جان اینقدر ها ها ،دیگه ولم نمیکنن،به خدا با این اتفاق دیگه همشون تا دست شویی هم که میرم دنبالم میان،یکی نجاتم بده،هی اه یاد داستانی افتادم که باطلاق گفت،هیف که کمکی ازم برنمیومد وگرنه یه کاری میکردم براش،ایی چه گشنمه ،نبود عجیب بود سه هفتس چیزی نخوردم ،اگه ادم بودم تا الان باید هفت کفن رو رد میکردم.من من گشنمه نمیشه اول بریم بریم یه چیزی بخوریم؟همراه خوردن همه چی رو تعریف میکنم ،بعدشم دوباره استراحت میکنم قول میدم..........................اصلان که اینطور حالا بقیه رو معرفی نمیکنی بانو؟من اه باشه.ایشون چیاراس یه طبیب ماهره از درمان هر چی بپرسی بلده به گفته خودش هنوزم کم داره درحال یاد گیریه و همشون باهام یه جورایی قرار داد یه طرفه بردگی بستن به جز اون دوتا انسان که با زور امدن،و اینکه چیارا روحه و اون دختره مو  سفید با چشمای ارغوانی،اون پسره مو سیاه با چشمای سفید که بدن رو فرمی داره یه ادمه که مثل ادم های دیگه نیست ،میتونه همه چی رو ببینه اسمشم کنه و اون روح خدمتکار یه روحه انتقامه که اسمش فیفی ،اون یکی پسره هم که موهاش قهویه و چشماش مشکی جادو گری که میتونه همه چیز رو مثل نوشته ذخیره کنه اسمشم مته،اون دختره هم که شبیه نیمه خرگوشاس که خون انسانیش زیاده که نه نیمه خرگوشا قبولش میکنن نه انسان ها زمین بعد 95 اسمشم هاناس،اون دختر انسانه که چشماش قرمزه و موهاش سفید که قدشم یه خورده کوتاهه صداهای هممون رو میشنوه اسمش هیکاس،اینم یه دختر جادوگر زندان که میتونه بقیه رو زندانی کنه ابرویه و وایو یه اژدها ،سونیا هم یه نیمه فرشته و شیطانه که قدرت کنترل خون رو داره اون ها پیمان زندگیه دیگه ی منن که پایدارم کنن،متوجه شدین،حالا واقعا خستم میرم بخوابم بازم.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 00:13:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-nrlen74ckwfj</link>
                <description>پارت 15بعد از سه ماه ایزاوااصلان خاله کی بر میگرده دلم واسش تنگ شده.اصلانواقعا نمیدونم یه دوهفته ای هم هست که تودو و ایزومی نتونستن باهاش ارتباط بر قرار کنن.تاکا عمو یعنی مشکلی واسش پیش امده؟.تودو فکر نمیکنم ،اون خیلی قدرتمد تر از ایناس اعصبانی که بشه حتی منم ازش میترسم. -واقعا واسش مشکلی پیش نیومده که نه ،مجازاتش باید خیلی زود تر اینا تمومش میکرد.-اه ایزومی چرا به سرعت میره طرف در،وایسا شاید برگشتتند.ایزومیشما کی هستین ؟بانو چرا به این وضع افتاده؟حالش خوبه؟اصلا واسه چی پشت تو سواره؟یکی از افراد دم دراول سلام،دوم من اژدهای سیاهم وایو ،سوم اینا که همراهمن مثل اینکه خدمه زلدان منم دقیق نمیدونم،چهارم دو هفته پیش بهش رعد و برق بهشتی چند بار خورد بهش بعد به این حال روز افتاد،پنجم  یکی از اینا میتونست چیزای عجیب ببینه واسه همین به سختی تونستیم انجارو پیدا کنیم،شش بهتره یه کاری بکنین زلدا هنوز بیهوشه.ایزومی همه تون بیان تو ولی دست از پا خطا نکنید.تودو بیار زلدارو اینجا روی این مبل ،اصلان بالشت بیار .اصلان دارم میار صبر کن،بچه ها نترسین خوب حالش خوب میشه.وایواتش من درمان کنندس ولی درمانش نکرد چرا؟تودو بدنش از بیرون هیچ جادویی رو وقتی بیهوشه قبول نمیکنه باید دستی درمانش کنیم،ایزومی ،اصلان شما از گیاهان داردیی چیزی سر در میارین؟یکی از همراه هاببخشید من یه روح طبیبم اسمم چیارا ست ،اگه اجازه بدین من میتوانم کاری انجام بدم .ایزومیپس چرا قبلا انجام ندادی هان؟چیارامیشه با فریاد نزدن هم حرف زد،من واقعا نمیدونستم الان که شما ها اینو گفتین فهمیدم.ایزومیاصلان برو کمکش ،سریع چیزی که میخواین از جنگل پیدا کنین.اصلانواسه اطلاع میگم که من بدون اجازه زلدا حتی یه قدم هم نمیتونم از قلعه خارج بشم.ایزومیاوه راست میگی یادم نبود،پس خودم میرم.......................................چیارابرین کنار تا بتونم راحت کارم و بکنم اینقدر فضا رو بستین نمیشه نفس کشید.اصلاناز کی یه روح مرده سر گردان نفس میکشه؟چیاراواسه خودم نمیگم واسه خواهر میگم.ایزومیبه چه اجازه ای بهش میگی خواهر؟چیارا به اجازه خود زلدا،کارم تموم شد حالا ببرینش توی اتاقش دورش رو هم خلوت کنین تا خوب استراحت کنه..........................................یکی از همراه ها روح سرگردانه قبلا که زنده بوده یه طبیب ماهر بوده در همه گیاهان دارویی ،زلدا باهاش قرداد بردگی بسته.یکی دیگه از همراه ها الهه خون   قدرت کنترل تمام خون ها رو داره زلدا باید باهاش پیمان زندگی ببنده.یکی از همراه ها یه نیمه خرگوشه که پدرش نیمه خرگوش و مادرش انسان بوده کاملا شکل انسانه و پا و دم و گوش خرگوش رو داره و نمیتونه خودش رو تغیر بده  با  زلدا قرار داد بردگی بسته.یکی از همراه ها یه جادوگر کتاب داره که هرچی که میخونه داخل جادوش تبدل به کتاب میشه و جزو کتاب خونه جادویش میشه که هر وقت دلش میخواد میتونه بره داخلش و دنبال زلدا راه افتاد تا زلدا قبول کرد باهاش پیماه جادویی ببنده.ایمنم یکی از همراه ها انسانه  اما صدا هایی میشنوه که بقیه انساه ها نیتونن بشنون و خیلی باهوشه قسم وفاداری به زلدا خورده.این یکی از همراه ها روح انتقام جوست  قبل مرگ خدمتکار بوده زلدا واسه اینکه عقلش رو سر جاش بیاره مجبور میشه باهاش قرار داد بردگی  بسته.این یکی از همراه ها انسانه اما میتونه تمام چیز هایی که انسان ها نمیبینن رو ببینه و باهاشون حرف بزنه به زلدا قسم وفاداری خوردیه.یکی از هم راه ها  یه جادوگره   زندان که میتونی هر چیزی که از خودش  ضعیف ترن رو زندانی کنه و با زلدا قرار داد جادویی بسته.چهره کامل انسانی وایو  زلدا باید پیمان زندگی باهاش ببنده.خوب اینا شبیه اونا بودن.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 14:50:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و مدرسه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-pufoitbfignq</link>
                <description>به نام خدا میخوام خوب از مدرسه تعریف بکنم.1 توی مدرسه صف صبحگاه نگه مون میدارن که توی خواب به دکلمه زیبای یکی از خود شیرین های عزیز که خیلی با حال روز ما بی ربطه گوش کنیم.2 سر صف توی زمستان داری مثل چی میلزی اما هنوزم معاون میگه خانم ورزش کن سر حال بشی این قدر بی حس نباش(من دارم قندیل میبندم اب دماغم هی میاد چه جوری سر حال میشم با ورزش هان؟).3 شعار واسه اسلام خوبه اما تو روزش تو ساعتش نه وقتی که من زنگ اول امتحان دارم عالیه عاشق صبحگاهم نمیدونین که.4 از همه اینا که بگذریم از اون پاچه***** که با اینکه خودش درس نخونده و معلم یادش رفته میگفت خانم قرار امتحان بگیرید نمیگذرم(اخه فلان فلان شده تو خودتم درس نخوندی که).5 نماینده بهداشت وای خیلی دوسش داشتم چون جزو کلاس بود خودشم یه خورده ناخوناش بلند بود بعد ما اگه از گیب ناخون بالا تر بود منفی میزاشت(ده اخه عزیز من که نمیتونم گوشت خودمو بچینم خدا خیرت بده)6 معلمای ورزش من خودم به شخصه عاشق زنگ ورزش بودم فکر کنم شما هم دوست داشتین نه؟فقط یه مشکلی اون صوت خوش رنگ معلم قربونش برم گوش واسه ما جا نزاشت که تا شب هم تو گوشمون اون صدای دل نواز پخش میشد.7 ریاضی همیشه عقب بودیم ماشاالله همه هم عقب بودن من موندم دقیقا از کی عقب بودیم ها از کی؟8 مطالعات اجتماعی میدونم واسه اطلاعات عمومی بود ها فقط من هزار با دوره شاه و انقلاب اسلامی رو هر سری از کلاس سوم تا خود نهم بخونم دقیقا چه اطلاعات اضافه ای بهم اضافه میشه همش یه چیز بود خو .9 واقعا یکی به من بگه تاریخ قرن تاریک اروپا به من چه من خودم به جز دوره شاه دیگه از تاریخ ایران زیاد چیزی نمیدونم این به چه درد من میخوره هان.10 عربی زبان قران چه عالی فقط یه سوال چرا هیچ یک از اون کلماتش توی قران نیست اگه هم هست چرا کلا یه چیز دیگس .11زبان این انگلیسی بدرد بخور و عالی ولی یک مکالمه ها یا مطالبی به انگلیسی داخلش بود که به خدا خود اونایی که زبان مادریشون اینه این جوری با هم حال احوال نمیکردن یا اون مطالب رو نمی خواندنننننننن(یه مطلب یا مکالمه با محتوا میزاشتین خوب) 12درس اثبات ها به دردبخور ترین خودشه بر میگرده به من میگه این مثلث خوب حالا به من بگو چرا این مثلثه؟(خوب چون خودت الان گفتی دیگه برو از نام گذارش بپرس)یا از همه بدتر روش برهان خلف میگه نگا 2 زوج است بعد من باید بگم نه اشتباهه 2 فرده بعد خودم اثبات کنم که خودم اشتباه گفتم عالیهههههه.و در اخر شما بقیه عدد هارو بنویسید و اضافه کنید.اگه حقه لایک یادتون نره.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 19:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-wngnbdczbilk</link>
                <description>پارت 14منخوب فکر کنم ،موقع اونه که سه نفر رو بهتون معرفی کنم ،تودو ،تئو ،شینزو ،بیاین خودتون رو معرفی کنید.تودوسلام به همگی من شیطان مرگ هستم و خیلی جذاب، در خدمتم.شینزوهای های منم شینیگامی سومین شاهزاده خانم شینیگامی هام با رده ی داس مرگ که گوی داسم روح های که میکشه رو میگیره به قدرت من وقتی که بخوام تبدیل میکنه،ها ها هااااااااااااااااااااااااا.تئوبه نظرم یکمی وقار برای خودتون نگه میداشتین.من شیطان زندگی هستم ،از دیدنت خوشحالم زلدا.تنها کسانی که فقط به اسمم صدام میکنن .تودوباید جلو این مراقب باشین از هیچ کس جز زلدا خوشش نمیاد تمام کاراش بر اساس اینکه زلدا اینو میخواد په اینه، اینو نمیخواد پس نیست.اصلانپس کشتن جادوگرا اینم همشون خواسته بانو بوده؟اوه راستی از دیدن دوبارتون خوشحالم توی خاطرات زلدا ترسناک تر بودین.ایزومیبهتر که هیچ تاتون فکر اذیت کردن زلدا یا سرپیچی ازشو به سرتون نزنه.شینزوهی بچه ها این زیادی قدرت منده میتونه نابودمون کنه و اینکه اصلان جان تئو اگه زلدا از یکی بیش از حد  اعصبانی و گیج بشه، خودش دست به کار میشه،تازه چیزی که تو دیدی خوبه ،خودش اعصبانی بشه و بدون کمک ما بخواد کاری بکنه ترسناک ترم هست.تئونگران نباش هیچ کس قرار نیست اینکار رو بکنه که اگه بکنه واسه زلدا نباشه خودم قبل از تو حساب اون فرد رو میرسم.من حالا ساکت بشین،اوف من اینارو بهتون معرفی کردم ،چون اونا جزوی از وجود من هستن که روح مرده ی من و سرپا نگه داشتن ،هنوز دو پیمان زندگی مونده که پیداشون نکردم تا بتونم پایدار بشم،واسه همین اگه یه وقت مخم بی دلیل از کار افتاد فقط یه جایی زندانیم کنین و اینکه تودو و ایزومی قرار اینجا باشن و اگه نیاز شد ،مراقبتون باشن ،فهمیدین؟روماخاله خودت که هستی چه نیاز به اوناست؟!.منخوب من به دلایلی باید یه مدتی برم به کاری برسم و برگردم و شینزو و تئو رو میبرم.تاکاخاله نمیشه یکی دیگه بره؟من نه نمیشه ،پس اصلان ،ایزومی،تودو مراقب هم دیگه و بچه ها باشین ،من میرم.ایزومی خودم تنها هم کافیم بانو نگران نباش.اصلانحتما خانم.تودوباشه زلدا ولی نمیشه منم بیام؟من نه نمیشه،بای بای .خوب بوده تا اینجا؟؟؟؟</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 15:46:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-nxgs3fkwjcbv</link>
                <description>پارت 13من اصلان زده به سرت الان تو کاملا یه برده شدی متوجهی؟!اصلانبله میدونم خانم اما به شکلی اصلا باهاش مشکلی ندارم.من من مشکل دارم،چرا اطراف من پر شده از ادمای عجیب که خودشون حال خودشون و درک نمیکنن.بانو زلدا صبحانه امادس،اوه الان میایم،بانو یه سوال چرا با این قرار داد بردگی بستین؟،اه تو از کجا فهمیدی؟،بانو من تمام و کمال به خاطر قرار داد بهتون وصلما،اه راست میگی ها نمیدونم فقط فکر کردم یه کورمین اینم از نوع کمیابش بدرد بخوره،اهان .مناصلان برو بچه هارو صدا کن ،بریم سر میز صبحانه امادس.اصلانبه روی چشم.ولی خدایی اینم خوشگله ها با چشم ها و موهای قهوه ایش چرا تعظیم میکنه؟!.من اصلا لطفا دیگه تعظیم نکن ،من فقط کسانی که ازشون متنفرم و مجبور به تعظیم میکنم.اصلان باید بهش عادت کنی،مقامات ببینن اشراف یا از این دست ادم ها مورد مضحکه قرار میگیری.منواسم اهمیتی نداره ،تازه اگه اونا بخوان ذره ای به شما ها توهین کنن ،من میدونم با اونا.اصلانپس اینم چشم.................................وای مثل همیشه غذا های ایزومی خوشمزن.من ممنون به خاطر غذا.ایزومیخواهش میکنم.بچه هاعمو واقعا غذاهات خوشمزن.وای خدا این سه تا کی این قدر ناز شدن ،دلم میخواد لپ هاشون رو بکشم.ایزومیاگه اینطوره پس بیشتر بخورین.اه خنده شیطانی ایزومی هم شده شبیه مامانا هه هه.چقدر اصلان خوش اشتهاست.من راستی بچه ها اسماتونوهنوز به من نگفتین.ببرینهمن تاکام خالهاه منو خاله صدا میکنن چه خوب.شیمرون من رومام خاله.اخی حالا کی اینو بهشون یاد داده؟گرگینهخاله منم ایزاوام خیلی مردونس اسمم نه.اینم که معلومه از اون شرهاست.مناول اینکه کی بهتون گفته من دوست دارم خاله صدام کنین؟،دوم اینکه شما مگه الا نباید یه 9000 سالی داشته باشین ؟!،پس چرا قدرت من میگه فقط 10 سالتونه؟ایزاواخاله عمو اصلان گفت و همش تقصیر اون جادو گراست اونا............تاکابزار من بگم،اونا بعد از این که از خانواده هامون استفاده کردن ،به این فکر کردن چطور میشه کاری کرد که هیولا های خیلی بد تر رو احضار کنن،واسه همین همه بچه های 10 ساله تا به پایین رو جدا کردن بقیه رو کشتن و بعد مارو داخل یخ گذاشتن ،تا زمانمون به ایسته ،سال پیش که یخ هامون اب شد ،فقط ما سه تا زنده خارج شدیم.روماواسه همین هنوز بچه ایم.الان که دارم فکر میکنم ،باید اون جادوگر هارو زنده میزاشتم و یه صد سالی شکنجشون میکردم.من که اینطور .ارتباط با خدای منشی وصل شد.هان واسه چی؟سلام بهت منشی جونم چی کارم داری،خدای بزرگ از دستتون اعصبانیه،اه چرا ؟،چون شما چندین و چند بیگناه که داخل تقدیرشون مرگ نبوده رو کشتین،خدای منشی عزیز اون جادوگرا سری سه تا بی گناه رو حتی بیشتر شکنجه و کشته بودن اونم واسه منافع شخصی اونا گناه کار بودن،منظورم به بچه هایشان بود،اهان مجازاتم چیه؟،باید 15 نفری را نجات دهید که اسمشان دست خدای زندگی هست و به همراه تحمل سه روز رعد و برق بهشتی که بعد از نجات ان افراد انجام میشود،به چشم انجام میدم.هی من از خدای زندگی خوشم نمیاددددددددددددد.........................................شکل دوم اژدهای  سیاه</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 02:49:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-ujwxl1rxx8xq</link>
                <description>پارت 12فردای ان روز چشمام به قدری پف کرده بود که اصلا نمیتونستم بازشون بکنم،ایزومی با کلی تلاش و کلی یخ تونست کاری کنه که بتونم چشمام رو باز بشن ،البته به اندازه مورچه،یکی داره در میزنه ،هان صدای اصلانه.اصلان خانم میتونم بیام توی اتاقتون باهاتو کار مهمی دارم؟من بیا تو فقط دیدیم ،نخند جان من.اصلانپففففففففففف....ها ها ....... ههه خانم ..... هه...چقدر مگه گریه کردی که به این روز افتادی؟خیلی بانمک و ناز شدین ،کسی این جوری ببینتتون اصلا به ذهنش نمیرسه کار دیروز کار شماست.ابهتم رفت تو چاه ،حالا گفتم بهم نخنده اینقدر میخنده،نمیگفتم چقدر میخواست بهم بخنده؟یکی میگه با کله بکوبمش به دیوار ولی نمیشه چون فعلا به اسمم قسم خوردم ازش محافظت میکنم،نمیتونم خودم پاشم بزنمش که،هان ایزومی چرا داره میره به طرفش.گومممممم............اصلان اخخخخ چرا میزنی تو؟ایزومیخوب میخوای همین جوری به زلدا بخندی منم بشینم نگاه کنم،برو خدا رو شکر کن ،نکشتمت.اه پرایم ریخت ایزومی بدون بانو اسم و خطاب کرد،خوابم نه.اصلانمن به اون خندیدم به تو چه؟ای وای داره دعوا میشه،ولی اصلانم بهم نگفت ایشون،واو.ایزومیاون ارباب منه و تحت محافظت من نمیزارم،کسی مثل توی بی اصل و نسب بهش بخندی.هوی هوی داره از چشماشون اتیش میباره.اصلانخودش که مشکلی نداشت،زلدا تو از این که من خندیدم ناراحت شدی؟هوی هوی منو نکشین وسط ،من حوصله ندارم.ایزومیبانو زلدا شما ناراحت شدین نه؟هان چی شد،من الان چی بگم،حس میکنم زندگیم به جوابم بستگی دارههههههههههه.من ام...... خوب فکر میکنم هم ناراحت شدم همه نه،راستی ایزومی صبحونه موخوام لطفا،تازه اصلان تو مگه کار من نداشتی؟ایزومیهی الان میرم امادش کنم.اصلان اه اره داشت یادم میرفت.اخی همه چی ظاهرن حل شد ،چقدر باهوشم نه تای ،هی.اصلانخوبه فرستادیش رفت ، خانم زلدا میخواستم ازت درخواست کنم به عنوان زیر دستت قبول کنی،خوب یعنی میخوام برای شما کار کنم.ده باز اینا رفتن تو مود احترام که.من اصلان نگاه من نه میشناسمت نه هیچی ،اگه اینو میخوای من فقط حاظرم با یه پیمان یه طرفه قبولش کنم که تو تبدیا به یه برده میشی ها.اصلانام......................... خوب اشکال نداره قبولش میکنم ،فقط پیمانو با قلب من بنویسش لطفا.من هان؟اصلان زده به سرت همه میدونن گوی جادوی همه داخل قلبه واسه همین مهم تریم عضو بدن تمام کسانی که جادو دارنده .اصلانخودم میدونم اما لطفا.من باشه،اما بعدا از من دلخور نشی ها.اصلان باشه .من پس شروع میکنم.من زلدا اژدهای شیطانی با زنجیر های بردگی قلب تورا به زنجیر میکشم و ارباب تو میشوم،تو حق نداری بدون اجازه من از قلعه خارج شوی و باید از دستورات من پیروی کنی و همین طور جادوی تو فقط به خواست فعال میشود، اگر سرپیچی کنی مجازات میشوی با دردی مثل خوردن اب سوزان و اگر می خواهی زنجیر پاره شود باید با دستان خود قلب من را سوراخ کنی ،ایا تو حاضری برده من بشی اصلان؟اصلان بله حاضرم.یکی از دوتا شکل اژدهایی  اژدهای سیاه</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 01:14:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-qoouzxpcao0e</link>
                <description>پارت 11هق هقاصلان خانم خوبی؟حالت خوبه؟من بهم دست نزن ،تازه بنظرت خوبم ؟حال بهم زنم نه ؟،حتی رحم نکردم به هیچ تاشون.اصلان نه نیستی،بیشتر ترحم برنگیزی.این هاله جادو یکی نه چهارتا دارن انتقال پیدا میکنن اینجا،یعنی کیه ان؟هان یه جادوگر دیگه با سه تا بچه حیوان نما ،ریشه سایه بگیرش.جادوگرهان تو کی همه مردن چرا؟فکر کردی میتونی هر کاری کنی هان یک فرد قدرت مند پشت منه ،تقاصشو میدی،داری میخندی ،وقتی بهش خبر بدم گریه میکنی به جای خنده.مناهان باشه، تو کی هستی و میخواستی با این بچه ها چیکار کنی ؟ببرینهخانم نجاتمون بده ،ای ..ای .....این مخواد باز مارو شکنجه کنه ،لطفا.جادوگردروغ میگه،بچه لعنتی این جواب خوبی هامه.اصلانخانم این بچه ببره پسر دوستتون اقای تای ، گفتم بدونین.ببرینهتو.. تو همون ، اژدهای ای هستی که بابام میگفت .من اوه اره ،دلم براش تنگ شده.خوب این جادوگره رو هم بکشیم ،ازش معلومه که سرکرده همین مرده هاست .ببرینههی نکشش .من چرا نکشمش؟ببرینهاگه دوست بابامی مگه نمیخوای ،اونی هم که پشتشه رو بکشی باید زنده نگرش داری ،ازش حرف بکشیم.من توی الف بچه لازم نکرده به من بگی چی کار بکنم یا چی کار نکنم.خوب چشم نفرین مرگ با پاره شدن اندام......ببرینهچرا کشتیش؟ حالا از کجا بفهمیم کی کمکش میکرده؟منذهنش رو خوندم ، اسم طرف و با لقبش هی میگفت ازش کمک میخواست،خوب دیگه کاری ندارم شما هم الان ازادین ،بای بای.شیمرونهی خانم لطفا مارو هم ببر،ما..ما میترسیم،میشه مراقبمون باشی تا قوی بشیم؟اون دوتا دیگه هم با سر تایید کردن.من هی باشه ، فقط من یه بار یا دوبار یه حرفی رو زدم ،انتظار دارم که گوش کنید.ایزومی ،بله بانو زلدا،بیا خستم.چه سریع ظاهر شد.اصلان این چیه ؟قصر؟هانمن یه روح قلعه هست ماله منه نترسین بیان تو.ایزومی پشت در منتظر بود و بهم خوشامد گفت،همه چی رو اماده کرده بود،اتاق واسه مهمونا و حموم برای من بقیه،هر اتاق حموم داره .بعد از حموم ، همه باهم شام خوردیم و رفتیم بخوابیم.مناصلان چرا داری با بچه ها میری اتاقت که اون طرفی نیست؟!.اصلانمیخوام واسه اینکه راحت خوابشون ببره واسشون داستان تعریف کنم.من اهان که اینطور،پس شب همتون خوش.رفتم توی اتاقم و تا صبح در اغوش پوچی گریه کردم.روستای جادوگرا</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 23:25:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-nhjjzjqlx4li</link>
                <description>پارت 10من که....اینطور....از کمکت ممنون دیگه میرم.اصلان.........ببخشید میشه این پول رو ازم پس بگیرین به جاش ،من یه مدت همراهتون باشم و شما ازم محافظت کنین؟هان اینو از منی میخوای که نتونسته از دوستش محافظت کنه؟ههمنخوب من مشکلی ندارم اما شاید ناظر صحنه هی دل خراشی باشی!مشکلی نداری؟اصلان از این ها زیاد دیدم مشکلی ندارم تازه فقط یه مدته،که.من پس بلند شو میخوام خودمو به یه جایی انتقال بدم ،بهتره که دستمو بگیری جای استینم ،اصلانشکاف...............اصلان اه روستای که دیدم .- نه صبر کن ببینم ،او..اون....میخواد چیکار کنه؟بانو میخوای چیکار کنی؟من ساکت باش ،کاری نکن ،فقط دنبالم بیا.............من هی تو یه جادوگری نه ،میخوام برم داخل روستا یه حیون خونگی به شکل ممنوعه بخرم .جادوگرجای درستی امدی خانم کوچولو ،اینجا بهترینا رو برای خرید داره.مناوه میشه بدونم چه طوری بدست امدن؟جادوگر با افتخار فرمودن برام که چی ،ما یه جا سه تا قبیله حیوان نما پیدا کردیم،تونستیم قبیله های تار نقره ای با خار سفید رو کامل بگیریم و زندانی کنیم ،ولی فقط نصف قبیله شیمرون رو تونستیم بگیریم،بعد کلی شکنجشون کردیم ،نمیدونی چقدر خوبه زجه هاشون از سر تکه تکه شدن ،سوختن،کشیدن دندوناشون و .........نمیشنوم چی میگه یه چیزی توی سرمه انتقام ...اننننتقام ان ت قا ممم انتقام دیگه بدنم در اختیارم نیست ،شیطان زندگی لطف...........اصلان-وای خدا من این چرا داره اینارو هی میگه ، دیونس مگه؟هان خانم موهاش سفید شد چرا چشماش چرا ابیه،صبر کن ،توی خاطراتش زندگی ....،اه کجا رفت ؟خون چی میگه .-هیننننننننن از وسط نصف شده زلدا کوش؟اهان اونجاس وسط روستا ،تا امدم صداش کنم ،گلوم خوشک شد ،بدنم میلرزید،ترسیدم ،نمیترسیدم عجیب بود ،دوباره بهش نگاه کردم چند دقیقه گمش کردم ،اه بارون گرفت، پیدا شد دوباره وسطه روستا اما این بار خودش و روستا پوشید از خون بود همه رو کشته بود توی چند دقیقه ،ممنوعه ها پیر ،جوان ،بچه همه مرده بودن.-انقدر سریع که کسی فرست فرار ،گریه یا التماس رو نداشت،بهش نگاه کردم ،قلبم تیکه شد ،از دیدن خنده ای زجه کشان که گریه میکند.اه چیکار کردم ،دستام ،همه جام خونیه همه رو کشتم ،اه ه ه اینا چیه ؟قطره اشک هان این صدا یه پروانس ،پروانه شادی اما چرا غم را زمزمه میکند ،هی تای یادته بهم کوفتی یه روزی احساس های عمیقم برمیگرده ، قبول تو راست گفتی اما لعنتی ،قرار نبود با مرگ تو باشه ،تو اینو بهم نگفتی...نگفتی.هق هههههههههههههققققققققققققققققققققق لعنتیناحیه  پولدار پادشاحیه خاکپولدارپولدارداخل رستورانه که کورمین توش بودناحیه فقیرفقیر</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 12:43:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-gm3w8ja0zaoz</link>
                <description>پارت 9کسی که از نا کجا امدمن ..م...ن. هما کسی هستم که دنباالش میگشتید بانوی من.ده بیا اینم که اینجوری صدام میکنه به خدا من جز یه نگهبان چیز دیگه ای نیستم ، هی،پس این همون کورمینه که دنبالش بودم،حالا میفهمم که اشراف میخوانش برا چی ، میزان سطح قدرتش 65 درصده کم پیش میاد یه کورمین بالای درصد 50 پیدا بشه،چون این نژاد به میزان درصد قدرتش میتونه گذشته و حال یک منطقه که دیده و لمس افراد رو ببینه که هرچی درصد بیشتر فظای بیشتر و زمان قبل تری رو ببینن.خوبه به هر حال کسی که 60 درصدم بود برام کافی بود تا 10000 سال قبل رو میدید این که بیشترم هست.مناوه سلام خوشبختم من ای زلدا هستم جان من دست از زانو زدن بردار و بشین روی صندیلی کار دارم باهات اوه راستی اسمت چیه؟جاستین به توجه ، اصلا اصلان چرا جلوی این زانو زدی هان این یه جاسوسه با با .اصلانهه جاسی اون واقعا اژدهای شیطانیه میخوای همه تو چند ثانیه نمیرن ،درست رفتار کن.هان وایسا من که نمیزنم مردم و همین جوری زرتی بکشم که فقط در صورتی که به عزیزانم اسیب بزنن یا بخوان بزنن شاید زرتی کسی رو بکشم، باوا من این قدر ترسناک نیستم.هی همه چرا زانو زدن ،خدا.منعزیزان لطفا ارامش خود را حفظ و به کارتون برسین ،هان من همین جوری که الکی ادم نمیکشم که فوقش کسی اعصبانیم میکرد فقط ناقصش میکردم،ها.و اینکه اصلا ازت میخوام که این موی ببرینه رو بگیری و از 10000 سال قبل به زندگی اون شخص نگاه کنی و بهم بگی که الان کجاست.اصلاناما من از کجا به شما اعتماد کنم که برای اسیب زدن به یه بیگناه این اطلاعات رو میخواین.منهی بیا این دسته من به گذشتم نگاه کن.بعد از یه ساعت خاطرات منو تا 12000 سال قبل دید بعد یه ساعت به حالم گری کردن کاری که خواستم انجام داد و بعد از سه ساعت الاف کردن من داره جون میده تا حرف بزنه ، تازه ازنژیشم ته کشید،هی.من ده بگو الان تای کجاست؟اصلانخا..اا...ن.نم اون مرده.هان چی گفت مگه میشه،نه ،نه نمیشه هیچ جوره نمیشه ،مگه اونا داخل حفاظ دست ساز من با طلسم نبودن خودم همه رو نوشتم ،کامل بود ،تای نه بهترین دوستم نه ،این اشتباهه.من میشه بگی به چی دلیل مرده؟واقعا چرا گریه نمیکنم؟چرا؟اصلایه عده جادوگر که الان یه روستا توی دنیای زیرین ناحیه 7 پادشاهیه ایکیراشی زندگی میکنن اونا رو بردن شکنجه کردن و قربانی کردن ،برای احضار و قرارداد با هیولا های فاسد بدون قلب از دنیای ممنوعه.هاله قدرت مناین شکل اژدهای  زلدا</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 02:47:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-dj1gxtvlsvfs</link>
                <description>پارت 8من خوبه بگو به گوشم.یکی از خدمهام .........................من بزار اول یک چیزی سفارش بدم، ام اگه میشه مرغ سرخ کرده با هر نوشیدنی که فکر میکنی برام بیار.غذا رو با یه نوشیدنی لیمویی گاز دار برام اورد تا اخرش رو لیس زدم ،خیلی مزه خوبی میداد اما نه به اندازه غذای ایزومی واییییمن چقدر؟یکی از خدمه mچی چقدره؟من باز کردن دهنت قیمتش چیه؟خدمهmخوب میشه به جای دو پیتون بهم پنج پیتون بدین؟من تو حرف بزن من میدم بهت حتی بیشتر.خدمهmاز پسش بر میای بهت نمیخوره.منها ها معلومه که بر میام.دلم میخواد فکش رو بیارم پایین چرا نتونم ، همین الان ایزومی رو دارم که اندازه چند تا کوه جواهر پول به شکل های مختلف داره که الان منم میتونم استفاده کنم،ها ها .امد به حرف بیاد که یکی پرید وسط نزاشت حرف بزنه،همراه به وسط امدن اون مرد،تمام افراد داخل رستوران به جز چند نفری اسله های مختلفشون رو کشیدن وسط از خنجر ، شمشیر و ....... بعضی ها هم نفرین ، سنگ جادو و ..........ان طرف مزاحممن جاستینم رئیس رستوران تو کی هستی؟منخوب اژدهای شیطانی.ها چرا اینا میخندن بهم بر خورد.جاستینمثل اینکه جاسوس های اشراف دارن پیشرفت میکنن ، نه باید واسه خودشون امید وار باشن.منباور نمیکنی که من انم دیگه نه.جاستینمعلومه که باور نمیکنم،خبلی وقته که هیچ کس نه دیدتش نه از حرفی زده،تازه اگه احیا شده چرا مثل بقیه چهار اژدها نشان جادوش رو فعال نکرده تا اعلام حضور بکنه؟.منمن نخوام اعلام حضور کنم مشکلیه؟جاستیننه مثل اینکه خیلی توی گزافه گویی مهارت پیدا کردین.ههنه دیگه رو مخم داره راه میره بزار عملی نشونش بدم که واقعا کیم؟!یه خورده خراب کاری که اشکال نداره نه؟.امدم خودم رو اشکار کنم که یکه از نا کجا اباد پیداش شد و جلو من زانو زده ،شروع کرد ، به در خواست بخشش و از این جور چیزا.منتو کی هستی دیگه؟نشان جادوی من..</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 00:08:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-cklw2k25ppns</link>
                <description>پارت 7خوب حالا کجا برم ، هی چقدر اینجا قشنگ تر از قبل شده ، قبلا ساختمان هاش بی نظم بودن الان به ترتیب شدن اجرین گلی نیستن ، مثل اینکه این 10000 سال هم تو جادو هاشون پیشرفت کردن،خوب چشمان نفرین هاله کورمین رو پیدا کن.خوب برم چپ حالا راست از دروازه رد بشم ، وایسا وایسا چه خبره چرا اینجا این قدر خراب و افسردس.بچه های اشرافیبابابزرگ یه داستانه دیگه خواهش .اشرافهی پیری پولشو میدیم ،زود باش تعریف کن.برم ببینم داستان  چیه ؟................ عرررررررررر هق هق خیلی داستان بدی بود اما چرا من گریه نمیکنم؟خوب فکر کنم سر شدم شاید ،ولی چرا این جوریه جو اون طرف که خیلی زیبا بود هان!!زمزمه مزدوراهی باید اون کورمین رو پیدا کنیم ، اشراف پول خوبی میدن واسش.هی هی وایسا باید قبل اینا پیداش کنم لازمش دارم باید تای و پیدا کنم حتما تا حالا  سه چهار تا ورژن کوچیک تر از خودش رو تولید کرد ،اون منحرف اعظم، خوب بقیه راه رو برم، رسیدیم به یه رستوران که توش پر از مزدورن یا جنگجو یا ماجراجو؟ولش بریم تو.من ببخشید ایجا کورمین دارین؟اه چرا جو سنگین شد، هه..ههیکی از اون افرادبهتره از این جا بری خانم کوچولو وگرنه می خوریمت هههههههههههمن به هرکی که بهم بگه یک یا دو تا پیتون میدم.توضیح یک پیتون ارزش صد پیتر و یک پیتر ارزش صد  پیت رو میده که واحد پول شیاطین .یکی از خدمهمن میتونم بهت بگم.رستورانه</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 20:40:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمای قصر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D8%B1-xlm3tqwge0qh</link>
                <description>ترکیب این دوتا شبیه بهش فقط جاهای سفید رو ابی تصور کنید.قطعه ها جابه جا میشه اما مدل تغیر نمیکنه ،هاله پوچ داره .دکاریوسون داخلی کلمل میتونه تغیر کنه .فعلا بهضی جاهاش شبین به اینان.همه چیز داخل میتونه ایزومی تغیر بده.این هاله پوچ که اطراف قلعه هست .که اگه کسی بدون اجازه من لمسش کنه و بخواد ورود بکنه حس تهی بودن بهش میده و واسه چند دقیقه همه چیز از ذهنش خالی میشه ، که این حالت وقتی دروازه بازه کاملا خاموشه .محض اطلاع قلعه خودکار با ذهن ایزومی کار میکنه.نظر با لایک یادتون نره .بوسسس.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 15:51:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-lhaidmp6gkt0</link>
                <description>پارت 6پوچی بانو زلدا برای این پیمان باید چه کاری انجام بدم.من حتی یه کوچولو نمیشه راحت باشی باهام هان؟من دوست ندارم ،کسی که قرار ازم محافظت کنه اینقدر باادب باشه هان، نمیشه؟پوچیاخه من عادت ندارم چون تا حالا با کسی راحت حرف نزدم،ببخشید.من ولش اشکال نداره خودم اروم درستت میکنم، دستم و بگیر و کلماتی که میگم کامل تکرار کن فقط برای اطلاع میگم ، قرار دادمون دو طرفه میبندم نمی خوام اجباری واسم کاری بکنی خوب ،این قرار داد کاری میکنه که ارتباط ذهنی داشته باشیم و از قدرت هم دیگه با اجازه هم استفاده کنیم ، مشکلی که نداری ؟ تازه اینم بدون که من بهت اعتماد ندارم فهمیدی.پوچی خوب پس دو طرفه نبند یه طرفه باشه هم خوبه ، این جوری شاید بتونی اطمینان بکنین بهم.مننمی خوام.پوچی باشه بانوی من زانو که زدم ، اینم دستم.من خوبه شروع میکنم.من اژدهای شیطانی تو را پوچی به یک قرار داد ناگسستنی با خط خون به خودم پیوند میزنم ،تمام توان من توان تو و تمام توان تو توان من است ،از من اطاعت کن و محاظ من باش  نام که در قبال این پیمان بهت میدهم ایزومی است.من پوچی تو را اژدهای شیطانی ارباب خود قرار میدم با پیمان ناگسستنی با خط خون خودم پیوند میزنم تمام توان من توان تو و تمام توان تو توان من است ، از تو اطاعت میکنم و محاظی میشوم که در کنارم اسیب نبید و اسمی که بهم داده اید قبول میکنم من ایزومی هستم.وایسا ببینم چی شد مگه چقدر قدرت منده که تمام انرژیم و استفاده کردم دارم بیهوش میشم ، اما صبر اون من تو پیمان ارباب نوشته من نمیخوام دستوراتم به کسی اسیب بزنه اون با این کارش باعث میشه که اگه از دستورم سرپیچی بکنه مجازات بشه نمیخوااااااااااا..............اوف چه جای نرمی وایسا چی شد اهان یادم امد.من ایزومییییییییییییی کجایی ؟ اینجا کجاست؟ تو چه غلطی کردی هان؟ مگه نگفتن میخوام دو طرفه کامل با الا نیمه اجبار شده واست احمق!!.پوچیسلام بانو زلدا بیدار شدین ؟ این از صبحانه با میوه ها درستش کردم ، اینجا قصریه که با ترکیب قدرت من و شما تشکیل شده زیباست نه،درباره پیمان نیمه اجاره که اشکال نداره که،فقط موقعی که یه چیزی رو از اعماق وجودتون بهم دستور بدین اجازه سرپیچی ندارم و مطمئن میشم که در اینده کامل بهم اعتماد بکنید ، حالا لطفا اعصبانی نباشین و این رو بخورین ، انرژی بگیرین.مناححححمققققققققققققق، هی از دست تو دیگه شده پیمانم که ناگسستنی نمیشه نابودش کرد ، از دست تو ایییییشاو چه غذای خوشمزه ای نمیدونستم از این هنر ها هم داره .من از کجا اشپزی یاد گرفتی ؟پوچیخوب مهارت دوتا اشپزیه که لمسم کردن و ناپدید شدن .من اه په که اینطور حتما کلی سپراز دیگه هم داری نه.؟هی دلم برای تای تنگ شده ،وای غذا های زنش هی،وایسا حاکه فکر میکنم  حفاظی که واسه اون سه تا قبیله نیمه حیوانی که گذاشتم نیست و هیچ تاشون رو حس نمی کنم باید برم به دنیای شیاطین یک شیطان کورمین پیدا کنم ، بفهمم تای کجاست؟!.منایزومی من میرم به دنیا شاطین تو هم همین جا بمون لازم که شد  باهات ارتباط ذهنی برقرار میکنم و یه نشان میزام میتونی انتقال انجام بدی؟ایزومیبله میتونم.من خوبه خودت رو انتقال بده به نشان جای من،باشه؟ایزومیچشم حتمایه توضیح تمام کسانی که جادو دارن نشان جایی منحصر به خودشون رو دارن.من پس من رفتم .شکاف ، هی چقدر تغیر کرده ، پادشاهیه خاک شیطانی.</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 14:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اطلاعات در باره بعضی از شخصیت های داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-vrtquhqywf1v</link>
                <description>ایشون شبیه اژدهای سیاه توی تخیلات منه پیمان با روحم میبنده یکی از ده اژدهای رتبه 0 اتش ابی ابدی رو داره که قابلیت درمان و سوزوندن به انتخاب خودش ، مثلا یه جنگل رو اتیش بزنه به انتخابش فقط یه دونه برگ میسوزه ، تا خودش نخواد خاموش نمیشه قدرت بدنی بیشتر از 20 برابر انسان دیدن و بویای و خلاصه هر 6 حسش 20 برابر انسانه که میزان اونم میتونه کنترل کنه تبدیل به انسان میشه اندازشم میتونه تغییر بده در همه حالتنمیشه با هیچی پوستشون و شکاف داد جز با شمشیری که از پنجه خود اژدها ساخته شده و یا پنج شمشیر شکاف یا تیر های گدازه پنجه هاشونم خیلی برندست.تا حالا یه عالمه موجود زنده کشتهههه.ایزومیاین داداش هم همون پوچی خودمونه شبیه یه این هی.ایشون که شیطان مرگ هستن شبیه بهش این با داداش دوقلوش داخل کریستال جادوی من هستن که واسه اولین بار مردم  جسم منو انتخاب کردن واسه نگهبانه تاریکی و منو هم زنده نگهداشتن .هرچیزی به مرگ و نفرین هست رو به عنوان قدرت داره.ایشون شبیه برادر شیطان مرگ ، شیطان زندگی است . دست دست کاملا با هم در تضادن این یکی هرچیزی که به طلسم و زندگی مربوطه قدرتشونه بله بلهجیذاب لعنتی و کاملا بی احساس و تخسهایشونم شبیه گرگینه من از قبیله منقرض شده تار نقره که همه چیزشون مثل یه گرگه تبدیل نصفه و کامل انسان رو دارم اندازشون دو و نیم برابر یه گرگه و یه چیز خاص دارم اینه تار سرنوشت هرکسی رو تا دو روز بد میتونن .این اقا  شبیه ببرینمه از قبیله منفرض شده  خار سفید همه چیزش مثل ببره برفیه دو برابر هیکل ببر عادی نیمه و کامل انسان تبدیل میشه و قدرت خاصش از تیغه های الماس گونه یخ قدرتشونه که بر خود با اون تیغه ها واقعا درد داره.این خانم شبیه به روباه منه از قبیله کمیاب شیمرون هست که مثل نیمه حیوانای دیگمه و قدرت خاصش شهوت خون که میتونه باعث بشه که بقیه رو کنترل کنه تا هر کاری واسش بکنن فقط کافیه یه قطره خونه ان فرد رو بخوره .نظرات خودتون رو درباره داستان بگین....... بوس به همه پوفففففف</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 21:49:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-u4nxox8irgdm</link>
                <description>پارت 5پوچی چی؟ نه امکان نداره ؟ چ...چ .چرا شما نا..ن ..پ..ناپمنناپدید نشدم ؟! معلومه چون قدرت کامل من بی نهایته و اصلا اینا رو ولش کنیم ،من زد جادوم خودتم بکشی نمیتوانی منو ناپدید کنی . خنده شیطانی هی ها ها هاخوب پوچی عزیز همین الان که مشغول خاطره تعریف کردن بودی، رویت یه محدود کننده زهنی گذاشتم که دیگه  از تمام قدرت های که بدست اوردی و همین طور قدرت خودت با خواست و کنترل خودت عمل بکنه مثل خودم که رو قدرت محدوده میزان گذاشتم ، چون میدونی قدرتم اگه بزارم هاله کامل خودش رو نشون بده ، باعث زلزله میشه ،ها هاو اینکه حالا مشکلت حل شده بنده میرم .خوب دیگه  پاشم برم ، اخرش باید به جایی برسم دیگه ، هی گشنمههه لعنتی داره شبم  میشه که بترکی خوشگله که خوشگله زمان خوشملمو اینجا تلف کردم .پوچیببخشیدمن چیه چرا داد میزنی؟پوچی خوب میشه  امممم میشه شما ارباب من بشین ؟ لطفامن جان حالا چرا من ؟پوچی نمیدونم فقط دلم میخواد که شما اربابم باشین قول میدم سرپناهی باشم که راحترین خواب رو داخلش داشته باشین و ازتون محافظت میکنم ، لطفا قبول کنید چون واقعا دوست دارم این کار رو فقط برای شما بکنم.اولین باره این جور چیزی میشنوم همیشه همه از من میخواستن که ازشون محافظت کنم اما اون برعکسش رو میخواد چه دل گرم کنندس واسم .من باشه قبول میکنم به شرطی که باهام راحت حرف بزنی،نه موادبانه ،باشه؟پوچیباشه اربابمن خخخخودمممممونننییپوچی اوه باشه بانو زلدامن هی ولش کلی وقت داریم رویه این کار کنیم باید قرار داد بردگی ببندیم دیکه ، نه پس بیا با خون انجامش بدیم.!</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 19:45:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهبان تاریک زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69881262/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-kulzf7hdhwep</link>
                <description>پارت 4اه پس یه قلعه اس فکر نکنم تا حالا یکیشونو از نزدیک دیده باشم ، اگه از چیزایی که شینیدم ،چیزی یادم باشه این بود که روحای قلعه به هر چیزی که بهش میشه گفت خونه تبدیل میشن ولی یه خاصیت مخصوص دارن اونم اینه که با قدرت خاصی که هر کدوم دارن ،اون خونه مثل محافظ عمل میکنه و همشون دنبال یک اربابن تا احضار نشن و با یه ارباب قرداد نبندند از شهر دژ بدون ورودی خارج نمیشن.اما این که گفت ارباب نداره چجوری ایجاست؟منمیگم اگه روح قلعه هستی و ارباب نداری ، چه جوری اینجایی اخه نشنیدم تا حالا هیچ روحی بدون ارباب بیرون از شهرش باشه ؟! هه .. هپوچی اگه حوصله داشته باشین ،براتون تعریف میکنم ،چون طولانیه داستانش.اه چرا من حوصله نداشته باشم ها قطعا دارم مگه میشه از نگاه کردن ، بهت دست برداشت ،ها ها اهمممناو بله من خیلی حوصله دارم ،گوش میدم ،بفرما بگو .پوچیخوب از اولش میگم من 313 سال پیش به دنیا امدم ،به عنوان 15 پسر پادشاه دژ ،ولی وقتی خواستن، سطح قدرتم رو بسنجن و اینکه قدرتم چیه؟ اب شبنم گل قدرت واکنشی نشون نداد ایجوری شد که  همه فکر کردن ، من هنوز قدرتم و ازاد نکردم .چند سال گذشت تا من به سن بلوغ رسیدم 18 سالگی و اب شبنم هم چنان از من واکنشی نمیگرفت ، این جوری شد که به پدرم که تا اون موقع ندیده بودمش و همین طور مادرم خبر دادن که من هیچ قدرتی ندارم ، برای همه عجیب بود که چطور پسر پادشاه با قدرت مه ابدی که قوی ترین و اربابش خدای جنگ مارسیس است ،همین طور مادرش که پنجمین همسر پادشاه با قدرت شکوفه گل در باغ جادو و اربابش فرشته ولگاریس فرزندی بدون قدرت به دنیا اوردن.پدرم و مادرم وقتی امدن به به دیدنم واسه اولین بار بدون هیچ مهری بعد از فهمین کامل ماجرا از من دست کشیدن ، از من همه چیزم گرفته شد به قصر برف سرد تبعید شدم ، من بدون سرو صدا زندگی میکردم اما همه منو به دلیل نداشتن قدرت مسخره میکردن و میگفتن هیچ کس من احضار نمیکنه ، من این ماجرا رو تحمل میکردم اما پدرم موقعی که من به سن 57 سالگی رسیدم و چهرم توی سن 32 سالگیم مانده بود ، برای باز دید به شهر امده بود و فهمید من چهره ثابت خودم رو بدست اوردم من و از شهر بیرون کرد .من سرگردان بعد یه مدت که به اینجا رسیدم ، تصمیم گرفتم که اینجا مثل خونه ثابت باشم تا هر کس خواست ازم به عنوان یه خونه کوچیک جنگلی استفاده کنه اما بعدا فهمیدم هر کسی لمسم میکنه ناپدید میشه ، وقتی توی خودم رو گشتم فهمیدم هویتم چیه، پوچی ،من پوچ بودم واسه همین هر کی منو لمس میکرد همه چیزیش خاطراتش وجودش قدر تاش پوچ میشد و جزوی از من شد و از اون وقت تا الان از تمام نژاد ها روی هم 66 نفر تا الان همشون بخاطر لمس کردن م وجودشون پاک شوده و من الان اینجام واسه همین بهت گفتم بهم دست نزنین.من اه که اینطور ولی دیر شده واسه یاد اوری چون من همین الانم دستم رو کمرته و دارم نوازشت میکنم .</description>
                <category>Zelda.z.d.x</category>
                <author>Zelda.z.d.x</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 16:54:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>