<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تاریخ کاربردی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_69988707</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 07:07:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2135847/avatar/BjGwm7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تاریخ کاربردی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_69988707</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ژئواکونومی ایران و جنگ با رژیم صهیونیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69988707/%DA%98%D8%A6%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-gfauyqeshqcp</link>
                <description>مقدمه: این تحلیل را یکی از استراتژیست‌های باتجربه ایرانی ارائه کرده و یکی از دوستان این مطلب را در یکی از شبکه اجتماعی  برای بنده ارسال کرد. آنچه تاکنون از حملات رژیم منتشر شده نشان می دهد که واقعا خود را در برابر حملات موشکی ایران آسیب پذیر دیده است. می داند که زدن زیرساخت‌های انرژی و هسته ای ، ایران را به پاسخ متقابلی وادار می کند که توانش را دارد. در طرف مقابل ایران از قبل می دانست که علیرغم توانایی‌های پدافندی امکان حفاظت صد در صدی از تاسیسات نفتی و هسته ای خود ندارد و قطعا این تأسیسات در صورت جنگ تمام عیار آسیب خواهند دید. با این نگاه در دور جدید زد و خورد، یافته جدیدی به یافته های ایران اضافه نشده است در حالیکه رژیم پس از وعده صادق ۲ یافته جدیدی داشته و آن اینکه در جغرافیای بسیار محدود اشغالیش کاملا ناامن است. اما رژیم و آمریکا از ایران چه می خواهند؟ می خواهند تنش همین جا با سرزمین اصلی ایران متوقف شود ولی آنها یکی یکی بازوهای قدرت ایران را قطع کنند تا به موقع به سراغ خودش بیایند کاری که با سایر قدرتهای منطقه ای کردند و پس از کشیدن دندانهای قدرت کار خودشان را هم ساختند.حال ایران در چنین فضایی چه باید بکند؟ خواهش از آمریکا و پیش کشیدن امتیازاتی مانند پذیرش محدودیتهای بیشتر هسته ای قطعا راه حل نیست چون اصلا امروز دیگر موضوع آنها نیست. تعریف امتیازات اقتصادی و راهبردی هم که برای آنها اصلا معنا ندارد چون هر توسعه زیرساختی در ایران به نفع رقبای بالفعل و بالقوه آمریکا خواهد بود. تقدیم کردن تخریب روابط با چین و روسیه هم (که یک بار در اول برجام امتحان شد) فقط بیشتر از قبل کشور را در موضع ضعف قرار می دهد.تقویت روزافزون حزب‌الله و دیگر بازوهای مقاومت هم اگرچه لازم است اما روشن است که شرایط داخلی لبنان و عراق و سوریه از یک سو و توان لجستیک و نظامی و اقتصادی و مالی ایران در مقایسه با طرف مقابل به گونه ای نیست که بتواند همیشه چنین مسیری را ادامه دهد. این مسیر اگر مکمل اقتصادی و راهبردی نداشته باشد اگرچه سلحشورانه است اما بتدریج تحلیل می رود پس چه باید کرد؟ ایران هم از این پس همانند طرف مقابل عمل کند یعنی بازوهای آنها در منطقه (خط هندوجایی در هند، و خط رژیم در امارات و آذربایجان) و البته داخل خود را بزند و همکاری راهبردی با چین و روسیه را گسترش دهد. انتخاب هر یک از کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا تاثیر جدی بر روابط با چین نخواهد گذاشت (مشروط بر اینکه تغییر تاکتیک های لازم همزمان با طرف چینی به سرعت انجام پذیرد) و چین هیچگاه امکان استفاده از کارت ایران برای معامله با آمریکا را پیدا نخواهد کرد اما شرایط در روسیه متفاوت خواهد بود. در صورت انتخاب ترامپ امکان بالقوه استفاده از کارت ایران (و البته در بازی بزرگتر کارت چین) برای آنها بوجود خواهد آمد که در آن صورت روابط با روسیه باید از مسیر رابطه درست با هند و چین متوازن شود.اجرای این پیشنهاد فقط در یک صورت امکان پذیر است: خلاص کردن تصمیم گیری و اجرای اقدامات راهبردی از لایه های اداری و کارشناسی در داخل. بررسی های کارشناسی باید در یک بازه زمانی مشخص انجام پذیرد و بعد تصمیم اجرایی بدون رها کردن موضوع در دالان حل اختلاف نظرهای کارشناسی اتخاذ شده و همه در مرحله اجرا تابع تصمیم اتخاذ شده باشند. جابجا کردن محل تسویه ارز از امارات به نقاط دیگر و تعریف منفعت برای آذربایجان در رابطه با روسیه و پاکستان یکی از اقدامات الزامی در فرایند جنگ با رژیم صهیونیستی است. بعد اگر شد و سیستم اطلاعات خارجی ما تقویت شد شناسایی مهره های اصلی اقتصادی رژیم در دو کشور و تسویه حساب با آنها (عمدتا از جنس اقتصادی و راهبردی و با چاشنی امنیتی) بسیار اهمیت دارد. معلوم است که موشک در آخرین مرحله و زمانی که دیگر هیچ راهی نیست باید استفاده شود.راهبرد پیشنهادی در قبال امارات:می توانیم در عرض دو تا سه سال تجارت خود با امارات را نصف و تسویه با درهم را تا میزان قابل ملاحظه ای کاهش دهیم و به صورت مقابل تجارت با عراق و پاکستان با تسویه مالی در چین و نقاطی دیگر را افزایش دهیم.-	در آن صورت مهمترین زدن اتفاق افتاده است. در این مسیر با دو مانع مهم داخلی مواجه هستیم: ذینفعان رابطه با امارات و ترس مسئولان از تغییر وضع موجود؛ بطور خاص مسئولان بانك مركزى در همه ادوار براي كنترل نرخ ارز كارهايي را انجام مى دهند كه بلحاظ تاكتيكي براي كنترل بازار كار مى كند اما بلخاظ راهبردي دايما ايران را بيشتر در باتلاق درهم فرو مى بردکاهش قدرت مانور با قطع دست رژیم دو مفهوم جداگانه نیست. الان رژیم با حزب الله چکار می کند؟ دارد تلاش می-کند تا قدرت مانور ایران را کاهش دهد چون حزب‌الله همیشه نظامی عمل کرده رژیم هم در حال برخورد نظامی بسیار پرهزینه است. اما رژیم در امارات در حال اقدام اقتصادی/امنیتی علیه ما همراه با تکمیل و جا اندازی کریدور IMEC در جهت منافع خود است. شما باید درست روی همین رینگ، رژیم را به عقب برانید.راهبرد پیشنهادی در قبال آذربایجان:از تعیین تکلیف ماجرای سهام ده درصدی شرکت نیکو در میدان اصلی نفتی آذربایجان که نفت رژیم را تامین می‌کند شروع کنیم. برخی میگویند ایران همچنان باید به سهامداری ادامه بدهد، اما  «همین نوع نگاه به حفظ جای پاها آسیب‌های بزرگی به ایران وارد کرده است. نباید در مرحله اول از کنسرسیوم خارج شویم اما باید با شیوه¬های ترکیبی این پیام را منتقل کنیم که اگر کنسرسیوم علیه منافع حیاتی ایران عمل کند، فقط خروج ایران اتفاق نمی‌افتد بلکه کنسرسیوم از کار می‌افتد. 	در عین حال نباید آنها را مانند گربه در حصار بیندازیم که علیه ما هر کاری می توانند بکنند بلکه باید با تسریع در دو پروژه انتقال گاز روسیه از آذربایجان به ایران و جنوب و کریدور شمال/جنوب راه گریز سودآور را هم به آن¬ها و روس‌ها نشان دهیم.»موضوع آذربایجان کاملا متفاوت از امارات است. ابتدا باید منافع مشترک ایران با آذربایجان و روسیه را در کریدور شمال/جنوب و انتقال گاز پررنگ کنید تا روس‌ها برای مقابله با تنگناهای راهبردی خود در کنار شما در آذربایجان قرار گیرند. آذربایجان هم فقط با تهدید مواجه نشود. در چنین شرایطی می توان عدم انتفاع ایران از سهامداری خود را مطرح کرد و در کنار آن مسأله لزوم نظارت ایران به عنوان سهامدار بر مقاصد صادراتی محصول را طرح کرد و بتدریج همزمان با انتفاع بیشتر آذربایجان از ترانزیت گاز روسیه به جنوب موضوع نیاز ایران به سهم گاز خود از میدان را مطرح کرد. در واقع آذربایجان بین دو امر مخیر شود یا معادل سهم ده درصدی ایران و مبالغ بلوکه شده به ایران گاز بدهد که این موضوع با مشکلات بانکی و ... هم مواجه نخواهد شد و بخشی هر چند کوچک از منابع رژیم از دسترس خارج خواهد شد و یا نظر ایران برای افزایش فروش گاز به مرکز و جنوب اروپا را بپذیرد. (به جای رژیم)</description>
                <category>تاریخ کاربردی</category>
                <author>تاریخ کاربردی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2024 08:06:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در میان دو تله!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69988707/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%87-emymqjiqdbvf</link>
                <description>بیسمارک، صدراعظم و وزیر خارجه پروس، که از هراس شدید فرانسه (به رهبری ناپلئون سوم) از قدرت رو به رشد امیرنشین های آلمانی و پروس آگاهی داشت، برای پیشبرد هدف ادغام این امیرنشینها در آلمان واحد، به تحریک فرانسه به خصوص در حوزه نفوذ این کشور یعنی اسپانیا پرداخت. فرانسویها جنگ را آغاز کردند؛ امیرنشینهای آلمانی متحد شدند؛ فرانسه شکست خورد و پاریس سقوط کرد و آلمان واحد شکل گرفت. (البته مقداری ساده سازی تاریخی در این روایت وجود دارد که آسیبی به اصل بحث وارد نمی کند و بر روایت گراهام آلیسون از واقعه نبرد دو کشور ابتنا دارد)ناپلئون سوم در حال تسلیم به ارتش پروسمصداق دیگر تله بیسمارکی را می توان، تحریک روسیه در دو بازه زمانی، توسط آمریکا جهت کشاندن آن به باتلاق جنگهای افغانستان و اوکراین در دهه های 1980 و 2020 دانست. در مورد دومی، آمریکا اهداف مهمی را تعقیب می کرد: ناتو رو به زوال نهاده و فرانسه از خودمختاری راهبردی اروپا سخن می گفت.بر اثر سیاست های ترامپ، اروپا از ایالات متحده فاصله گرفته بود و باید وابستگی قاره به آن سوی آتلانتیک حفظ می شد.خط نورد استریم جهت انتقال گاز روسیه به آلمان در بلندمدت می توانست منجر به وابستگی شدید دو طرف به یکدیگر شود. به تعبیر جرج فریدمن در 2006، روسیه به فناوری اروپا و آنها هم به انرژی و منابع اولیه ارزان روسیه نیاز داشتند. بنابراین این رابطه می توانست این دو قدرت را به یک بلوک حتی بزرگتر از آمریکا تبدیل کند. فریدمن در همان زمان توصیه کرد که باید جلوی این اتفاق را گرفت.مهار اقتصاد آلمان و در مجموع اروپاتضعیف امپراتوری پوتین به عنوان یک رقیب و گسترش مرزهای ناتو به سمت شرقاما مهم تر از همه اینها، مهار چین و طرح بلندپروازانه جاده ابریشم چینی (یک کمربند و یک راه) بود و تشدید روند فاصله گرفتن اروپا از همگرایی اقتصادی با چین.بعد از جنگ اوکراین بسیاری از این موارد محقق شد. ناتو منسجم تر شد و حتی کشورهای اسکاندیناوی هم به آن پیوستند. رشد اروپا و آلمان مهار شد و روند منفی رشد اقتصادی آلمان را درگیر کرد. روسیه تحریم شد و روند وابستگی اروپا به انرژی روسیه توقف یافت و آمریکا هم انرژی گران تر (ال ان جی) خود را به اروپایی ها قالب کرد. مسیر شمالی جاده ابریشم چینی که مهمترین و فعال ترین مسیر بود کاملا غیر فعال شد و برخی کشورهای اروپایی از جمله ایتالیا اعلام کردند که از این طرح خارج می شوند. در نهایت وابستگی اروپا به ایالات متحده هم افزایش یافت.جنگ اوکراین را می‌توان تله بیسمارکی آمریکا برای روسیه دانستتله بیسمارکی را می توان اینگونه تعریف کرد: تحریک طرف مقابل به حمله به خودت با هدف تحت تاثیر قرار دادن طرف یا طرف های ثالث. حال سیاستمداران و نظامیان ایران با این فرضیه مواجهه دارند که احتمالا نتانیاهو می خواهد از تله بیسمارکی علیه آنان استفاده کند و از طریق تحریک ایران و متحدانش به حمله گسترده به رژیم، پای آمریکا را به جنگ باز کند. شکی نیست که جنگ گسترده با آمریکا برنامه بلندمدت جبهه مقاومت برای از میان بردن تاب آوری رژیم صهیونیستی را به شدت تضعیف و حتی با شکست مواجه می کند. اما مساله اینجاست که آستان جنگ با آمریکا کجاست و آیا آمریکا این آستانه را درست ترسیم کرده است و یا از یک تله دیگر بر علیه ایران استفاده می کند؟در اینجا یک تله دیگر را می‌توان در تاریخ شناسایی کرد؛ «تله هندرسون»! در ماجرای «ملی شدن صنعت نفت»، مصدق جهت پر کردن خلأ انگلیس در استخراج نفت و نیز رفع نیازهای مالی به آمریکا متوسل شد. او نمی‌دانست که آمریکایی‌ها طرح براندازی‌اش را تعقیب می‌کنند و به کمک این ابرقدرت نوظهور بسیار امید داشت. بعد از شکست اولیه کودتا در 25 مرداد، عوامل متعددی در موفقیت طرح کودتاگران در روزهای بعدی نقش‌آفرینی کرد. یکی از آن‌ها، دامی بود که سفیر آمریکا «هندرسون» برای مصدق پهن کرد. او روز 27 مرداد به دیدار مصدق رفت و بعد از مشاجره لفظی با نخست وزیر، تهدید کرد که اگر مصدق خیابان ها را از حضور چپ‌ها و ملی‌گراهای طرفدارش خالی نکند و نظم و آرامش را به شهر بازنگرداند، کمک‌های مالی و فنی این کشور به ایران را متوقف خواهد کرد. مصدق فریب خورد و با ممنوعیت تجمعات عمومی، خیابان‌ها را از طرفدارانش خالی کرد تا طرح کودتا راحت‌تر به‌نتیجه برسد.هندرسون به دیدار مصدق رفت تا او را فریب بدهدابن زیاد هم از تله هندرسون برای از کار انداختن حمایت شیعیان کوفه از امام حسین (علیه السلام) استفاده کرد. پسر مرجانه می‌دانست که اگر امام به کوفه برسد، مرکزیت مخالفان بی‌شمار یزید به این شهر انتقال خواهد یافت و در شرایط لرزان حکومت نوپای یزید، امید زیادی به پیروزی نخواهد بود. او به دروغ گفت که لشکر بزرگی از شامیان عزم کوفه کرده‌اند. در حالی‌که سازماندهی و اعزام یک لشکر بزرگ، زمانی بیشتری می‌طلبید و امکان نداشت، پیش از رسیدن امام به کوفه، لشکری به شام برسد. اما این حقه گرفت و شیعیان کوفه پشت امام را خالی کردند و واقعه عاشورا شکل گرفت.ابن زیاد از تله هندرسون برای جداکردن شیعیان کوفه از امام حسین استفاده کردتله هندرسون یعنی، در مواجهه با یک حریف قدرتمند و در زمانی که حرکت و اقدام او می‌تواند ضربه کاری به تو وارد کند، از طریق خاطرنشان کردن پیامدهای موهومی و غیر واقعی هولناک آن اقدام، حریف را از ضربه به‌هنگام باز داری و در ادامه خودت ضربه هولناک به حریف وارد کنی، به‌گونه‌ای که دیگر نتواند آن اقدام مشخص را علیه تو انجام دهد و یا این‌که زمان اثرگذاری آن بگذرد. معمولا بی عملی ناشی از تهدیدات موهومی در نهایت منجر به تحقق همان تهدیدات خواهد شد.شرط موفقیت این است که حریف باور کند که آن اقدام منجر به همان پیامدهای موهومی که تو ترسیم کرده‌ای، خواهد شد در حالی که  چنین پیامدهایی در واقعیت رخ نخواهد داد. عنصر «زمان» در این ماجرا بسیار اهمیت دارد. یعنی حریف باید دیرتر از زمان خودش به این تصمیم برسد که آن اقدام را انجام دهد و به عبارت دیگر «کار از کار بگذرد». در ماجرای قیام توابین، همین اتفاق افتاد. توابین زمانی قیام کردند که امام شهید شده بود و اتفاقا سپاهی مجهز از شام در راه کوفه بود.در حال حاضر ایران به شکل ظریف بین این دو تله قرار دارد. از یک سو، ایران باید زیر آستانه جنگ فراگیر با آمریکا عمل کند و از سوی دیگر از ضرباتی که منجر به تخلیه توان راهبردی جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی می شود جلوگیری کند. اگر ابزارهای بازدارندگی جمهوری اسلامی به خصوص حزب الله از رده خارج شود، اتفاقا فضا برای شکل گیری جنگ بر علیه ایران فراهم خواهد شد. کما آن که، مصدق از ترس از دست دادن آمریکا برای بقای دولتش، به کودتاگران آمریکایی فرصت داد تا دولتش را سرنگون کنند. جمهوری اسلامی نیازمند محاسبه راهبردی ظریف برای این اقدام است. تضعیف شدید حزب الله در اتفاقات اخیر، یعنی نزدیک کردن بیشتر آمریکا به تقابل نظامی در آینده. دلیل چنین مساله ای هم روشن است، ایران یک مزیت مهم جهت بازدارندگی نظامی را به دلیل ضعف اطلاعاتی و امنیتی از دست داده است.ایران اگر در حین قدرت، در تله هندرسون باقی بماند، در موضع ضعف به دام تله بیسمارک خواهد افتاد. مزیت راهبردی رژیم در حوزه اطلاعاتی و امنیتی است و اگر اقدامات جدی برای متوقف کردن آن ها در این عرصه ها از سوی ایران و محور مقاومت صورت نگیرد، همانند حزب الله، ضربات هولناکی از همین نقطه ضعف ما و نقطه قوت رژیم وارد شده و مزیت های نظامی، جغرافیایی و اجتماعی محور مقاومت را از میان خواهد برد. در صورتی که این مزیت ها از میان برود جنگ حتمی خواهد بود اما تعیین کننده نتیجه آن ما نخواهیم بود.اقدامات پیشنهادی جهت اجتناب از افتادن در دو تله: ابزار بازدارندگی ایران نباید به گزینه های محدود مثل موشک و پهپاد تقلیل یابد. سبد ابزارها جهت ضربه زدن به رژیم و بازدارندگی در برابر امریکا باید بسیار تنوع یابد و این اعم از فناوری های نظامی، اطلاعاتی، امنیتی، شناختی، سایبری و...  است. نباید حریف تصور کند که ایران به جز شلیک موشک و پهپاد گزینه بازدارنده و تهاجمی دیگری ندارد.ایران به تعبیر ژنرال مکنزی، فرمانده اسبق سنتکام، بعد از ترور شهید سلیمانی، به یک بازیگر قابل پیش بینی مبدل شده است. این تصور سبب شده تا در چند سال اخیر حملات ترکیبی متعددی اعم از حمله به نفتکش ها یا مصادره آنها، آتش سوزی ها و بمب گذاری ها، ترور، راه انداختن آشوب های داخلی (جنبش مهسا) به راه بیفتد. در جنگ ترکیبی ایران باید به یک بازیگر پیشبینی ناپذیر مبدل شود. نکته بسیار مهم این است که شکل گیری تصویر یک بازیگر عقلانی پیش بینی پذیر از سوی ایران، اتفاقا می تواند به محاسبات اشتباه در دستگاه برآورد راهبردی رژیم مبنی بر انفعال ایران در شرایط مختلف مبدل شود اتفاقی که در ماجرای حمله به کنسولگری ایران در سوریه افتاد. بدون تحقق این موضوع، روند ضربه پذیری ایران از سوراخ اطلاعاتی و امنیتی ادامه خواهد یافت. باید خاطر نشان کرد که ایران ابزارهای متنوعی برای این کار دارد که تا زیر آستانه جنگ فراگیر می تواند از آن استفاده کند.انفعال ایران در مقابل ضربات اسرائیل به اشتباه محاسباتی اسرائیل مبنی بر عدم پاسخ ایران به حمله به کنسولگری ایران انجامید
3. طراحی ها باید چندلایه و مبتنی بر ارزیابی دقیق از توان و اراده دشمن برای پاسخ متقابل باشد. 4. شناخت دقیق از نوع ادراک و محاسبه حریف بسیار اهمیت دارد. برای فهم صحیح آستانه جنگ، باید شرایط بازیگران مقابل را درک کرد. برای نمونه، انتخابات آمریکا چه تاثیری بر نوع ادراک دموکرات ها از وضعیت منطقه و نحوه پاسخ آن ها به حوادث مختلف غرب آسیا خواهد داشت؟ آیا اساسا دولت بایدن آمادگی ورود به یک جنگ فراگیر را دارد یا خیر؟ و اگر داشت، در چه شرایطی هزینه دادن برای آن ها توجیه پذیر خواهد بود؟5. نوآوری و غافلگیری در جنگ ترکیبی بسیار اهمیت دارد. بعد از جنگ های 33 روزه و حتی بعد از 7 اکتبر و پس از آن وعده صادق، راهبردها و تاکتیک های نظامی جبهه مقاومت که بر اساس دکترین جنگ نامتقارن طراحی شده، برای دشمن آشکار و قابل محاسبه شده است. یکی از دلایل پیروزی حزب الله در 2006، غافلگیری رژیم و حتی آمریکا در برابر ابزارها، راهبردها و تاکتیک های خلاقانه حزب الله بود. اساسا واژه جنگ ترکیبی بعد از جنگ 33 روزه به ادبیات نظامی و راهبردی جهان ورود پیدا کرد. این حزب الله بود که «جنگ اشباح» را پایه گذاری کرد و از جنگ شناختی برای ضربه فنی کردن حریف استفاده کرد. اما دو دهه گذشته و آن رویکردهای خلاقانه، امروز قدیمی شده و رژیم هم برای آن ها، پادزهرهایی تدارک دید و از آن بهره برد. در ماجرای جنگ نفتکش ها در سال 67، ایران از راهبرد حملات زنبوری استفاده کرد و این موضوع به چالش مهمی برای ایالات متحده در خاورمیانه تا کنون مبدل شده است. بنابراین می توان از خلاقیت و نوآوری حتی با وجود ضعف های فناوری و حوزه اطلاعاتی و امنیتی بر پرکردن شکاف های موجود بهره جست.6. پروتکل‌ها و رویه‌های حفاظتی و پدافند غیرعامل با توجه به اقتضائات جدید باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. ماجرای ترور شهید هنیه نشان داد که ضعف های جدی در پروتکل ها و رویه های حفاظتی ما وجود دارد و همین قضیه را هم به راحتی می توان در ماجرای ترورهای پیجری و حمله به مقر فرماندهی حزب الله لبنان مشاهده کرد. ترورهای متعدد فرماندهان حماس و حزب الله در ضاحیه از عاروری تا شهید نصرالله در یک محیط 2 کیلومتری مربع رخ داده‌است. در این یکسال، رژیم به شکل منظم در این منطقه به ترور فرماندهان حماس و حزب‌الله پرداخته‌است. بنابراین آیا فرماندهان محور مقاومت احتمال نمی‌دادند که رژيم مقر اصلی حزب‌الله را کشف کرده‌است؟ آیا فرصت برای پراکنده‌کردن محل استقرار فرماندهان حزب‌الله وجود نداشت؟فاصله محل ترور شهید فواد شکر تا شهید نصرالله حدود 300 متر بوده است. در طول یکسال گذشته عمده ترورها در یک محوطه محدود رخ داده‌است.7. ضربه های سنگینی که به پیکره جبهه مقاومت وارد شده، آسیب شناسی دقیق و عمیق از علل این ضربات را اجتناب ناپذیر کرده است. جبهه مقاومت باید هرچه سریع تر نسخه های جدیدی مبتنی بر رفع نواقص و آسیب ها را طراحی کند.ادامه دارد...</description>
                <category>تاریخ کاربردی</category>
                <author>تاریخ کاربردی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 17:28:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چابک‌سازی با چشمان بسته: کلیشه رایج مدیران دولتی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69988707/%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-etbd9b0gzasj</link>
                <description>اصلاح ساختار کلیشه مدیران دولتی مدعی تحول در ایراندر چند دهه اخیر، معمولا وقتی یک مدیر جدید به یک سازمان دولتی پا می‌گذارد به دم‌دستی‌ترین راهبرد برای ایجاد تغییر در آن نهاد دولتی متوسل می‌شود و از کلیدواژه‌هایی همچون «تعدیل»، «چابک‌سازی» و «اصلاح ساختار» دم می‌زند. جالب است که با وجود این‌که شاید صدها بار مدیران مختلف (عموما جدیدالورود)، به جنگ اژدهای ساختارهای بزرگ دولتی رفته‌اند، اما نه تنها تجربه موفق قابل توجهی از این اقدامات نمی‌توان پیدا کرد بلکه مدیران مختلفی را می‌توان یافت که در سازمان‌های مختلف به‌دلیل تجربه ناکام «چابک‌سازی»، از کار برکنار شده و یا استعفا کرده‌اند. متاسفانه دانشکده‌های مدیریت و به‌خصوص گرایش مدیریت دولتی، اندک اعتنایی به تحلیل تاریخ سازمان‌های دولتی و پیدا کردن ریشه‌ها و پویایی (دینامیک)های موفقیت یا ناکامی این نهادها ندارند؛ برخی اساتید و دانشجویان، در پستوهای دانشکده‌ها نشسته‌اند و از واقعیت‌ها فاصله گرفته‌اند. در حالی‌که تحلیل پیامدهای سیاست چابک‌سازی در نهادهای دولتی ایران، هم از جهت مطالعه موردی و هم از جهت مطالعه تطبیقی این سازمان‌ها می‌تواند نتایج بسیار ارزشمندی را در اختیار دانشمندان علم مدیریت دولتی قرار دهد. شاید برخی اساتید و دانشجویان هنوز متقاعد نشده‌اند که این موضوعات «مقاله‌خور» خوبی می‌تواند داشته‌باشد!با این اوصاف مطالبی که در ادامه می‌آید عمدتا فرضیاتی است که باید با مطالعات تاریخی و تجربی صحت آن‌ها را آزمود. در ادامه برخی علل ناکامی سیاست «چابک‌سازی» را با هم مرور می‌کنیم. مارهای زخم‌خورده: مقاومت شدید بخش‌های مختلف سازماندر ادبیات نهادگرایی اقتصادی و مدیریت، اخیرا مفهومی تحت عنوان «وابستگی به مسیر» (Path Dependency) مورد توجه برخی دانشمندان قرار دارد. بر این اساس، برخی اتفاقات در یک مقطع تاریخی در یک سازمان، می‌تواند آینده آن سازمان را به خود «قفل» کند و مسیری را آغاز کند که برگشت از آن بسیار دشوار و حتی امکان‌ناپذیر گردد. اتفاقاتی که از آن سخن گفتیم، معمولا با گره زدن منافع مدیران و کارمندان و حتی مشتریان سازمان‌ها به بقای خود و مسیری که آغاز کرده، امکان از میان بردن آن مسیر را دشوار می‌کند. حتی ممکن است که آن اتفاق شامل تعهدات و ایجاد بدهی‌هایی باشد. برای نمونه، قراردادهایی که فسخ آن امکان ناپذیر یا پرهزینه باشد و یا ایجاد بدهی‌هایی که به راحتی نمی‌توان از شر آن خلاص شد. این گونه اتفاقات مانند یک گلوله برفی روی یک کوه پر از برف، وقتی به حرکت در می‌آیند، هم مسیر جدیدی روی برف ایجاد می‌کنند و هم با جذب برف‌های اطراف، بزرگتر و بزرگتر می‌شوند.عموما بزرگ‌شدن نهادهای دولتی با ایجاد وابستگی به مسیر همراه است. کارمندان و مدیران و بخش های اضافی نهادهای دولتی منافع افراد ذی نفوذی را درگیر می کند. برای نمونه، بسیاری از این کارمندان، از بستگان شخصیت‌های مهم سیاسی، اقتصادی، سهامداران یا مدیران سازمان هستند.با این اوصاف، مقاومت‌های جدی از سوی بخش‌های مختلف سازمان، نهادها و مدیران بالادستی و حتی مخاطبان و مشتریان آن سازمان به‌وجود می‌آید و مدیر ارشد را درگیر اصطکاک‌ها و درگیری‌ها در چندین جبهه مختلف می‌کند. ضمن آن‌که کارمندانی که قرار است تعدیل بشوند یا مدیران بخش‌هایی که قرار است در یک بخش دیگر ادغام شوند به شکل طبیعی شروع می‌کنند به مانع‌تراشی.2. همه در انتظار: تعلیق فعالیت سازماندرگیری‌ها و اصطکاک‌های به‌وجود آمده برای مدیر ارشد و مدیران میانی موافق و مخالف چابک‌سازی، معمولا آن‌چنان محیط سازمان را داغ می‌کند که وظایف جاری و ماموریت‌های معطوف به آینده سازمان به حالت تعلیق درمی‌آیند.جدای از این درگیری‌ها، بخش‌های مختلف سازمان به دلیل این‌که تغییرات جدید را انتظار می‌کشند، وظایف جاری خود را به‌حالت تعلیق درمی‌آورند تا ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد. اگر تغییر به سرعت رخ دهد، این موضوع برطرف خواهد شد، اما به دلیل مقاومت‌های بالا و موانع دیگر قانونی و فرا قانونی، معمولا این‌گونه از فعالیت‌های اصلاح ساختاری، به‌طول می‌انجامد.تعلیق فعالیت یک سازمان برای «حال» و «آینده» آن سازمان‌ها مانند یک سمّ قوی عمل خواهد کرد. چه‌بسا طولانی‌شدن این فرایند به سقوط مدیر تحول‌گرا بینجامد. در ایران موارد متعددی از این ناکامی‌های مدیریتی وجود دارد. با این اوصاف، این سیاست می‌تواند به ضد خودش تبدیل شود و پیامدهای زیانباری برای سازمان به ارمغان آورد.3. بازگشت به پله اول: افت شدید کیفیت نیروی انسانی و عملکردپیاده‌کردن دستورالعمل‌های ثابت، کلیشه‌ای و قدیمی علم مدیریت بدون درنظر گرفتن شرایط بومی و محلی آن زیست‌بوم می‌تواند به شکست تدبیر و یا حتی نتایج معکوس بینجامد. برای نمونه، قوانین اداری و استخدامی در ایران، آزادی عمل مدیران در برخورد با کارمندان رسمی را سلب و یا بسیار دشوار می‌کند. در این شرایط یک حلقه ناکام از کوچک و بزرگ‌سازی سازمان شکل می‌گیرد که در سطور بعدی بدان می‌پردازیم.حلقه ناکام کوچک-بزرگ‌سازی که در نهایت به کاهش کیفیت نیروی انسانی و عملکرد سازمان می‌شود، بدین شکل است: الف) در بدو شکل‌گیری ادارات، بر اساس فرهنگ قدیمی اداری کشور، بعضا افرادی با شایستگی‌های کمتر و به‌دلیل وابستگی‌های خانوادگی و رفاقتی و تحصیلی و... به مدیران وقت، به استخدام رسمی درمی‌آیند.ب) این سازمان‌ها با گذشت زمان، به‌دلیل کیفیت پایینِ نیروی رسمی، کارشان راه نمی‌افتد و ناچار به جذب نیروهای با کیفیت دست می‌زنند. اما با توجه به این‌که ظرفیت نیروی انسانی سازمان، اشباع شده‌است، این جذب در قالب قراردادهای کوتاه‌مدت و با تعهد و ثبات پایین (از جمله قراردادهای حق مشاوره، قراردادهای شرکتی، قراردادهای حجمی-پژوهشی، قراردادهای پژوهشی و...) انجام می‌پذیرد.ج) با گذشت زمان، این حس در بیرون از سازمان شکل می‌گیرد که آن سازمان دولتی، نیروی انسانی مازاد بر ماموریت و بهره‌وری جذب کرده‌است. این درحالی است که بخش عمده بهره‌وری سازمان بر عهده همان نیروهای با کیفیت و دارای قراردادهای ضعیف قرار دارد.د) مدیر دولتی عوض می‌شود و یک مدیر جدید با ماموریت کوچک‌سازی سازمان بر سر کار می‌آید. مدیر جدید، چشم بسته به سمت کوچک‌سازی و ادغام بخش‌های مختلف می‌رود. در این فضا، فعالیت‌های سازمان به‌شکل ناگفته به حالت تعلیق درمی‌آید. همه منتظرند ببینند چه افرادی اخراج می‌شوند و کدام بخش‌ها در یکدیگر ادغام می‌شوند.ه) مدیر جدید ابتدا سراغ کارمندان رسمی با بهره‌وری پایین می‌رود اما تیرش به سنگ می‌خورد. قانون سفت و سخت از کارمند رسمی حمایت می‌کند. پس مدیر ارشد برای چابک‌سازی که مورد انتظار مدیران بالادستی است، ناچار سراغِ نیروهای جذب‌شده با قراردادهای ضعیف می‌رود؛ همان‌هایی که بار بهره‌وری سازمان را بر دوش می‌کشند.و) مدت زمانی می‌گذرد؛ کارها گره می‌خورد چرا که کارمندان رسمی، ماموریت سازمان را جلو نمی‌برند. مدیر جدید به اجبار و یکی یکی شروع به جذب کارمندانِ با کیفیت با قراردادهای ضعیفتر می‌کند. در نهایت سازمان دوباره بزرگ می‌شود و مجددا از بیرون سازمان عده‌ای بانگِ بزرگی بی‌ضابطه را سر می‌دهند و دوباره مباحثی درباره چابک‌سازی شکل می‌گیرد.4. خطای نوع دوم: مساله چیز دیگری بود...حلقه نافرجام فوق‌الذکر یک واقعیت بزرگ را برملا می‌کند؛ الزاما و همیشه مساله اصلی، بزرگی سازمان نیست و سنگین‌شدن فرع بر مسائل دیگری است. برخی اوقات باید سبک‌های مدیریتی سازمان‌های دولتی را تغییر داد. به‌عبارت دیگر به جای اخراج ده‌ها یا صدها کارمند با چشمانِ بسته، باید تعداد معدودی از مدیران کلیدی را تغییر داد. شاید روش مدیریت و کارکشیدن از کارمندان و فرایندها و ضوابط تشویقی و تنبیهی را باید تغییر داد. شاید مشکل اصلی در کیفیت نیروی انسانی و سطح دانش و تجربه و تخصص و تعهد کاری آن‌ها بوده‌است. شاید قوانین و قواعد اداری و استخدامی مشکل دارد و... . مدیر جدیدالورود بدون شناخت نظام مسائل سازمان تحت مدیریتش نمی‌تواند برنامه درستی برای چابک‌سازی سازمان تدوین کند. چابک‌سازی فرعِ بر مساله‌شناسی و شناخت ریشه‌ای ترین مسائل سازمان متبوع است.5. سازمان کوتاه‌مدت: آینده فدای منافع آنی و امور روزمرّهدر جریان کوچک‌سازیِ چشم‌بسته در نهادهای دولتی، معمولا بخش‌ها یا افرادی که کاربری بلندمدت دارند فدا می‌شوند. دلیل این موضوع روشن به‌نظر می‌رسد؛ نهاد دولتی نیروهایی که کارهای روزمره را به دوش می‌کشند را نمی‌تواند تعدیل کند و بنابراین به اخراج کارشناسان و کارمندان خلاق و نوآور که خروجی آن‌ها در بلندمدت نمایان می‌شود اقدام می‌کند. بعضا مدیران دولتی، نقد را رها نمی‌کنند تا نسیه را بچسبند. آن‌ها باید به بالادستی‌ها از میزان موفقیت در چابک‌سازی، گزارشِ کار ارائه دهند. برنامه‌ها و کارمندان مرتبط با خروجی‌های بلندمدت سازمان، برای مدیران دولتی که عمر کوتاه مدیریتی دارند، آورده ملموسی ندارد. به‌این ترتیب، آسیب این سیاست در درجه اول به آینده سازمان دولتی و در درجه دوم به کل کشور وارد می‌شود بدون این‌که گردی بر لباس مدیران فعلی بنشاند.نکته بسیار مهم این است که در آینده منشأ پیامدهای زیانبار این اقدامات مشخص نخواهد شد، در حالی که تعلیق امور جاری خودش را به سرعت نشان می‌دهد. اما هزینه‌های وارده مورد اول بر کشور بسیار بیش از دومی و بعضا غیرقابل محاسبه است.جمع‌بندی:قصد نداشتم تا با نوشتن این سیاهه، اساسِ تدبیر کوچک‌سازی را زیر سوال ببرم. آن‌چه که در این‌جا مورد نقد قرار گرفت همانا تدبیر رایجِ «چابک‌سازی با چشمانِ بسته» به عنوان یک کلیشه عمومی در بین مدیران تازه‌وارد سازمان‌های دولتی است. شرکت‌های خصوصی بزرگ و موفق که بهره‌وری بالایی دارند، در هنگام مواجهه با رقبای سخت یا محدودیت‌ها بازار و یا بحران‌های مالی،  به تعدیل نیرو دست می‌زنند و شرکت را از زیان‌دهی یا حتی ورشکستگی نجات می‌دهند. در سازمان‌های دولتی، خصوصا سازمان‌های با بهره‌وری پایین شرایط متفاوت است. مسائل متنوع‌تر و پیچیده‌تر است و سیاست اصلاح ساختار کاملا باید بر اساس مسائل واقعی سازمان طراحی و اجرا گردد.</description>
                <category>تاریخ کاربردی</category>
                <author>تاریخ کاربردی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 15:24:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه تظلم‌خواهی زنان یزدی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_69988707/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B8%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-qjnshrrtyhfd</link>
                <description>دیروز سالگرد اشغال ایران به دست متفقین بود؛ اتفاق تلخی و عبرت آموز. بعد از سقوط رضاشاه و گزارش های متعددی که از شادی‌های مردم ایران توسط شاهدان مختلف داخلی و خارجی ثبت شده از کشیش آمریکایی تا عمیدی نوری، خبرنگار ستاینده رضاشاه (در کتاب خاطراتش) و گزارش های متعدد سفارت خانه های آمریکا و انگلیس، از هر گوشه و کنار کشور فریاد تظلم‌خواهی مردم بلند شد. تعداد زیادی زمین‌های مصادره‌شده توسط شاه مخلوع را مطالبه کردند، خانواده های مقتولان دوره رضاشاه، محاکمه قاتلان را طلب کردند و... . در این میانه، زنان یزدی نامه ای نگاشتند و از کم توجهی به ظلم هایی که به زنان این مرز و بوم در آن دوره شد گلایه کردند. خواسته آنان آزادی حجاب بود. بعد از سقوط رضاشاه، هنوز قاعده ممنوعیت حجاب ادامه داشت تا زمانی که حاج آقا حسین قمی به تهران آمد و از دولت وقت درخواست لغو آن را کرد و پس از مخالفت دولت، آیت الله بروجردی تهدید کرد که با عشایر لر به تهران خواهد آمد. این موضوع وحشت دولتی ها را برانگیخت و ممنوعیت حجاب لغو شد. در این جا به فرازهایی از نامه تظلم خواهانه زنان یزدی اشاره می کنیم:«چندین سال است به ما بیچارگان... به واسطه یک روسری یا چادر نماز در محل های حتی از خانه به خانه همسایه طور در فشار پاسبان و مامورین شهربانی واقع بوده و هنوز هم هستیم که خدا شاهد است از فحاشی و کتک زدن و لگدن زدن هیچ مضایقه نکرده و نمی کنند و اگر تصدیق حکما آزاد بود از آمار معلوم می شد که تا بحا چقدر زن حامله یا مریضه بواسطه تظلمات و صدمات که از طرف پاسبانها به آنها رسیده جان سپردند و چقدر از ترس فلج شدند و چقدر مال ما را به اسم روسری و چادر نماز به غارت بردند و چه پولهایی از ما به هر اسمی و رسمی گرفته شدخدا می داند اگر یک نفر از ماها با روسری یا چادر نماز به دست یک پاسبان می افتاد مثل اسرای شام با ماها رفتار می کردند، بهترین رفتار آنها با ما همان چکمه ها لگد بر دل و پهلوی ما بود و اگر به پول گرفتن قانع نمی شدند یا پولی نداشتیم به آنها بدهیم ما را به شهربانی و کمیسر می بردند اذیت ما بیشتر و مخارج ما زیادتر...لذا استدعای عاجزانه داریم اولا انتقام ما ستمدیدگان را از این جابران بکشید و بعدا آزادی حجاب به ما بدهید کما این که در ممالک اسلامی حجاب معمول است بعلاوه در انگلستان و هندوستان که اینقدر ادیان مختلف هست همه آزاد هستند مخصوصا مسلمانان دارای حجاب هستند لذا از نمایندگان محترم مسلمان کلیه ملت ایران استدعا داریم استرحاما حال دیگر دست ظلم و تعدی و شکنجه از سر ما زنهای مسلمان ایران کوتاه و ماها را آزاد نمایید.»</description>
                <category>تاریخ کاربردی</category>
                <author>تاریخ کاربردی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2024 19:08:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>