<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های peaky</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70051120</link>
        <description>If you wanna stop me ، you&#039;re gonna have to fucking kill me...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:00:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>peaky</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70051120</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70051120/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-hycavi0jurjh</link>
                <description>سلام به همگیامیدوارم حال دلتون خوب باشهبعد یه مدت دوری از مارکت بخاطر قطعی نتمیخوام دوباره شروع کنماین مدت قید خیلی از چیزارو زدماز نوشیدنی گرفته تا سخت ترینش کسی که دوستش داشتممیخوام  این دفعه خودمو در نهایت دیسیپلین قرار بدممیخوام اوج سختی رو تجربه کنمیه چیزی متفاوت تر از قبل چیزی که حتی اگه موفق نشدم و بخوام دوباره شروع کنمبه خودم بگم دمت گرمبا این اوضاعی که از جامعه میبینمهمه به یک درآمد دوم احتیاج دارنبا وجودیکه حقوق من چن برابر حقوق پایه هستبازم واقعا مخارج خیلی بیشتر از درآمد هستیه شب خواب دیدم امسال همون سالی هست که میتونم یکی یکی به اون چیزایی که میخ.وام برسممن براش عجله ندارم و همش بخاطر نزدیکانم خوشحال میشمچون میخوام براشون سنگ تموم بزارمبر خلاف تفکرات یک سری روشن فکر که میگن خودت رو اولویت بزارولی من شادی واقعی رو وقتی تجربه کردم که برای کسی تونستم کاری انجام بدم</description>
                <category>peaky</category>
                <author>peaky</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:20:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70051120/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-zyw0cbnfy4xm</link>
                <description>در ادامه چالش دوست عزیزمون گنجشک من هم نامه ای می نویسم قبلا که راهنمایی بودم یادمه چنتا از بچه ها رو پشت مدرسه ردیف میکردمو زنگ انشا برای هر کدوم یه انشای متفاوت میگفتم و جالتر اینکهنمره اونا از خودم هم بیشتر می شد.نمیدونم چرا الان که نوبت خودم شده انگار خیلی واژه ها یاری نمیکننبعضی وقتا توی ذهن خودم ساعت ها افکاری رو حلاجی میکنم که هر کدوم یه کتابن بعضی وقتا هم مث الان توی نوشتن چنتا جمله ساده می مونم.چن سال پیش به طور اتفاقی و دست سرنوشت با شخصی آشنا شدمراستش شاید بیشترین چیزی که تو نگاه اول منو دنبالش بودمتعریف هایی بود که شخص دیگری از اون برام کرده بودمنم توی نگاه اول دنبال همون چیزا گشتم و واقعا از تعریف هایی که شنیده بودم خیلی بهتر بودبعد از یه مدت رفت و آمد ما بیشتر شد و حس کردم ازش خوشم میاد و چنتا حرکت هم از اون دیده بودم مثلا تمام عکسای پیج اینستاگرام من رو نوبتی میزاشت پروفایل واتس اپشبا این که می دونستم هیچ وقت قرار نیس بهش برسم ولی ذره ذره به هم نزدیک شدیم و سر یه اتفاق که براش افتاده بود شروع به پیام دادن کردیماینم بگم که قبل از اون چن بار دایرکت من اومده بود و یه چیزایی گفته بودولی به قول معروف بیشتر وقتها احساسات سرابی بیش نیستند همیشه باید عادت کرد بعد از هر احساس اندکی صبر کرد منم صبر کرده بودم تا این قضیه پیش اومدپیام دادن های ما هر روز بیشتر شد تا روز آخر من گفتم دیگه پیام نمیدم گفتم کی به کیه دقیقا عین همینگفت چیزی شده مگه با وجودی که می دونستم دوسم داره و نمیگهبهش گفتم دوسش دارم و یه سری چیزا بهش گفتم از رنگ لباسش گرفته تا رنگ کفششاز حرکتاش تا شوخی هاش و همه چیزایی که تو ذهنم بودتعجب کرده بود که من این همه چیز ازش با جزییات توی ذهنم دارمخلاصه بعد از این قضیه بجای قطع ارتباط ما هر روز با هم صمیمی تر شدیمتا جایی که هر روز رو باهم شروع میکردیم و تمام طول روز با هم در ارتباط بودماین رابطه ادامه داشت و من هیچ وقت ازش قرار ملاقات نخواستمتا دو سال پیش که برای اولین بار با هم قرار گذاشتیماگه جاشو بگم یکم خنده داره ولی برای اولین بار ما همو در یک ملاقات خصوصی توی مدرسه دیدیمفصل ثبت نام بود و همونجا  نیم ساعتی با هم بودیم و از همه دری تعریف کردیمالان که میگم تمام دقایقش حتی زاویه خورشید توی ذهنمهبعد از اون چن بار دیگه بازم همو دیدیم و تا الان که حدود 5 سال ازش میگذرهچن باز شاید وقفه هایی افاده این بین ولی باز به هم برگشتیمامروز که اینو نوشتم تصمیم قطعی گرفتم بعد این مدت دیگه این رابطه رو تموم کنمو اونو همون جوری که دوسش دارم به خاطر بیارمهاروکی موراکامی میگه وقتی توفان شروع شد نمیدونی چطور ازش گذشتی یا حتی مطمعن نیستی توفان تمام شده باشد ولی یک چیز قطعیست وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آن آدمی نیستی که پا به توفان نهاده بودبا همه خوبی های که این رابطه داشت ولی وقتی پیش خودم فکر میکنممیبینم هیچ رنجی از من نشده و برعکس وقتی باهاش هستم احساس بدی دارمبا وجودی که دوسش دارم ولی باهاش آرامش ندارم و مدام این فکر رها شدن منو آزار میدهباهاش حرف زدم و تموش کردم و میخوام مثل ققنوس یک من تازه متولد بشهمنی که ردی از ورژن دبیرستانی من داشته باشهاون موقع خیلی قوی و با نظم بودممن یه تریدر فارکسم با وجود شاید 10 بار پاس کردن پراپبازم هنوز به درآمد نرسیدم و میخوام فقط میخوام  روی اون کار وقت بزارمکاری که با تمام وجود دوسش دارم و شاید اگه درگیر این رابطه نبودم خیلی موفق تر بودمیه جا توی نامه ها خوندم از آیدا نوشته بود:خیلی دوست دارم بدانم کسی الان این نوشته را میخواند کیست ؟ حالش خوب است؟امیدوارم اگه روزی برگشتم و این پست رو خوندم حالم خوب باشهممنون از همه دوستان ویرگولی و گنجشک عزیز بابت این چالش</description>
                <category>peaky</category>
                <author>peaky</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 17:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پست ویرگولی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70051120/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-wjnpfkhplktt</link>
                <description>سلام به همه ویرگولی های عزیزراستش من توی بلاگ اسکای مینویسمولی این شرایط باعث شد بیام اینجاالبته رابط کاربری اینجا رو دوس داشتم از قبلخلاصه که اوضاع معلومه و همه به خاطر جنگ لعنتی توی شوک هستیماین جنگ بیشترین چیزی که بهم فهمونداهمیت کسایی هست که دوسشون دارمو خدارو شکر میکنم که دارمشوناوضاع کار هم که من کارمند یه بنگاه خصوصی هستمو طبق معمول وقتی بازار خوب نباشهگیر دادن های الکی هم شروع میشهکه واقعا رو اعصابهیعنی یهو توقع های پیدا میشه یه کارایی به آدم میگن باید انجام بدیکه من حاضر نیستم به قیمت بیکاری هم انجام بدمخلاصه که مجبور به ادامه دادنیم همه موناگر خدا بخواد همه چی درست میشهدلم میخواد اینجا دوستای جدید پیدا کنمخدا کنه همین جوری باشهبعد از 24 روز تونستم ارسالش کنم ولی متن رو عوض نکردم تا یادم باشه چه اتفاقی افتاد</description>
                <category>peaky</category>
                <author>peaky</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 14:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>