<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرمـیـتـا؛</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70078221</link>
        <description>☆☆☆</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 20:20:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2886825/avatar/VGOQlj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرمـیـتـا؛</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70078221</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه در قدیم غذایشان را نگهداری می کردند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70078221/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-v0snpvtlqjyx</link>
                <description>در طول تاریخ، مردم از روش‌ های نگهداری طولانی‌ مدت مواد غذایی برای اطمینان از دسترسی به غذا در تمام طول سال استفاده کرده‌اند. از زمان خشک کردن و نمک زدن گوشت و ماهی تا اختراع یخچال، انسان ها همیشه به دنبال راه هایی برای نگهداری مواد غذایی خود، که گاهی آن را به سختی به دست می آوردند، بوده اند. در زمان‌های قدیم، مردم غذای خود را دودی می‌کردند، خشک می‌کردند و یا حتی نمک می‌زدند تا آن را نگهداری کنند. این به آنها اجازه داد تا گوشت، ماهی و سایر غذاها را برای مدت طولانی از فساد ایمن نگه دارند. این روش نگهداری هنوز در بسیاری از نقاط جهان استفاده می شود و فرهنگ های مختلف روش های منحصر به فرد خود را برای انجام آن دارند. خشک کردن فرآیندی است که در آن رطوبت از مواد غذایی حذف می شود تا از فساد آنها جلوگیری شود. این کار را می توان به طور طبیعی از طریق نور خورشید (خشک کردن آفتابی) یا با منبع حرارت مصنوعی مانند خشک کن های صنعتی انجام داد. فرآیند خشک کردن مقدار آب موجود در غذا را کاهش می دهد و از رشد باکتری ها و ایجاد فساد جلوگیری می کند و گاهی باعث بهتر شدن طعم و خواص حسی محصول نیز می شود. نمک زدن روشی برای نگهداری غذا با افزودن مقادیر زیادی نمک به آن است. نمک به بیرون کشیدن رطوبت از مواد غذایی کمک می کند و از رشد باکتری ها و ایجاد فساد جلوگیری می کند. نمک قرن ها برای نگهداری طولانی مدت گوشت، ماهی، لبنیات و سایر غذاها مورد استفاده قرار گرفته است. دودی کردن شامل سوزاندن چوب یا سایر سوختنی ها مثل الیاف گیاهان و قرار دادن غذا در معرض دود تولید شده است. این به طعم و مزه غذا اضافه می کند و همچنین به حفظ آن برای مدت طولانی کمک می کند. دودی کردن از زمان های قدیم توسط فرهنگ های سراسر جهان هم برای بهبود طعم و هم برای نگهداری استفاده می شده است. همچنین در قرون وسطی، ترشی به عنوان راهی برای نگهداری میوه ها و سبزیجات برای مدت طولانی معرفی شد. این کار با خیساندن میوه ها و سبزیجات در آب نمک یا سرکه انجام می شد. امروزه نیز از ترشی به عنوان راهی برای نگهداری انواع مختلف غذاها استفاده می شود. همانطور که گفته شد تاریخچه تولید ترشی و همینطور خیارشور به قرون وسطی باز می گردد. در آن زمان، ترشی‌ها عمدتاً از طریق فرآیندی به نام «برینینگ» تولید می‌شدند که شامل غوطه‌ور شدن خیارها در محلول آب نمک برای چند روز بود. این روش برای نگهداری طولانی‌تر خیارها و همچنین ایجاد عطر و طعمی متمایز در خیارها بود.اگرچه تکنیک آب نمک تا حد زیادی در طول قرون وسطی بدون تغییر باقی ماند، ولی روش های دیگر ترشی درست کردن در این دوره شروع به توسعه کردند. یکی از روش های محبوب استفاده از سرکه و ادویه جات مانند فلفل برای ایجاد طعم بهتر در ترشی است. اعتقاد بر این بود که این ادویه ها ماندگاری ترشی ها را افزایش می دهند و همچنین یک لایه طعم دیگر نیز به آن اضافه می کنند. همچنین در آن زمان ترشی به عنوان همراه با غذاهای مختلف رایج شد، ترشی ها اغلب در کنار غذاهای گوشتی مانند گوشت گاو سرو می شدند. خیارشور نیز به عنوان چاشنی روی ساندویچ ها استفاده می شد و با پنیر یا کره و سایر سبزیجات سرو می شد. امروزه خیارشور هنوز هم با استفاده از روش های سنتی مانند آب نمک و روش های دیگر که شامل سرکه و ادویه است تولید می شود. بسیاری از تغییرات مدرن در ترشی کلاسیک نیز توسعه یافته است.اختراع کنسرو در قرن نوزدهم، روش های نگهداری مواد غذایی را متحول کرد. با استفاده از ظروف دربسته و فرآیندی حرارتی، افراد می‌توانستند از فاسد شدن غذا برای مدت طولانی‌تری نسبت به قبل جلوگیری کنند. امروزه نیز از این روش به عنوان راهی برای نگهداری انواع مختلف مواد غذایی مانند میوه ها، سبزیجات، گوشت، ماهی و..... &quot;پایان. &quot;</description>
                <category>آرمـیـتـا؛</category>
                <author>آرمـیـتـا؛</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2024 05:55:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زال و  سیمرغ[شاهنامه]</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70078221/%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-xpcvqlr2lex6</link>
                <description>در زمان پادشاهی منوچهر، پهلوانی بود به نام سام نریمان، وی دلاوری بی همتا بود. تنها از یک چیز رنج میبرد، او فرزند نداشت. شب و روز به درگاه خداوند راز و نیاز میکرد و از خدا میخواست که به او فرزندی بدهد. ماهها گذشت تا اینکه سر انجام همسرش باردار شد و بعد از نه ماه انتظار، پسری به دنیا آورد که نامش را زال گذاشتند. این پسر بسیار زیبا و خوش صورت بود اما تنها عیبی که داشت این بود که تمام موی تنش سفید بود. چو فرزند را دید مویش سپید بشد از جهان سر به سر ناامید با عصبانیت فریاد کشید:پروردگارا، آیا من گناهی بزرگ مرتکب شدم که مرا چنین مجازات کردی؟ اگر از من بپرسند که، چرا این گونه به دنیا آمده، چه بگویم؟ آیا این بچه من است یا بچە دیو است؟ پلنگ دو رنگ است یا پری است؟ همه بزرگان بر من میخندند. من اکنون ننگ دارم از این که او را فرزند خود بدانم. چو آیند و پرسند گردن‌کشان چه گویم ازین بچه بدنشان چه گویم که این بچه دیو چیست پلنگ و دورنگست و گرنه پریست ازین ننگ بگذارم ایران زمین نخواهم برین بوم و بر آفرین سام مدتی به فکر فرو رفت سپس گفت که فرزندش را بردارند و دور از چشم مردم به جایی ببرند. نزدیکان سام، فرزند را برداشته و راهی کوه البرز شدند. در کوه البرز، سیمرغی لانه داشت. وقتی که نزدیکان سام، زال را در کوه البرز رها کردند و رفتند، زال که کودک شیرخواری بیش نبود احساس گرسنگی کرد و با مکیدن انگشت خود توانست گرسنگی خویش را تسکین بخشد، اما مدام گریه و زاری میکرد، چون هوا سرد بود و کودک نیز بر*ن* و گرسنه بود. سیمرغ برای پیدا کردن غذا برای فرزندانش شروع به پرواز کرد و چرخی زد تا اینکه چشم تیزبینش به زال افتاد. به نزد زال آمد و او را به چنگ گرفت و به النهاش برد. اما خداوند چنان مهر زال را در دل سیمرغ نهاد که از خوردن کودک منصرف شد. سیمرغ برای زال دایه ای مهربان تر از مادر شد. خداوند مهری به سیمرغ داد نکرد او به خوردن از آن بچه یاد ماه ها و سال ها گذشت و سیمرغ مانند مادری از زال پرستاری و مراقبت میکرد و از آنچه که سیمرغ برای جوجه هایش از شکار میاورد زال نیز میخورد. خلاصه، زال کم کم نزد سیمرغ پرورش یافت و بزرگ شد، تا جایی که به مانند پهلوانی دلیر و نیرومند شد. اما همیشه غم فراق پدر و مادرش را در دل نگه میداشت و چون از سیمرغ شنیده بود که چطور او را تنها در کوه رها کرده بودند، بسیار غمگین بود. شبی از شب ها، سام در خواب دید که مردی سوار بر اسب ، از کشور هندوستان به نزد او میآید. وقتی که به نزد او رسید به سام مژدە زنده بودن فرزندش را داد. سام سراسیمه از خواب برخاست، خواب گزاران را فرا خواند و از آنان تعبیر خوابش را خواست. موبدان گفتند که، فرزندت زنده است. پس هر کس که در آنجا بود از پیر و جوان همه زبان به سرزنش سام گشودند و گفتند: کسی نباید در برابر یزدان ناسپاسی کند، تو فرزند بی گناهت را از خودت دور کردی. موی سپید داشتن ننگ و عار نیست از خداوند پوزش و مغفرت بطلب... سام از کردە خویش بسیار پشیمان شد. پس نزدیکان خود را فراخواند تا راهی کوه البرز شوند. وقتی که به کوه البرز رسیدند، کوه البرز را کوهی بسیار بلند دیدند با قله ای مرتفع که بالا رفتن از آن محال بود. این بود که سام اندوهگین شد. پس زانو زد به روی زمین و دست نیایش به درگاه خداوند بلند کرد و گفت: ای پروردگار، من برای پوزش و عذر خواهی به جانب تو آمدهام، اگر این کودک فرزند من است و از نژاد شی*ان و اهریمن نیست مرا در بالا رفتن از این کوه یاری بده و دستگیری کن و مرا که وجودم پر از گناه است بپذیر، درهای رحمتت را بر من بگشا و پسرم را به من بازگردان. توبه سام نزد خداوند پذیرفته شد. در همین هنگام سیمرغ از بالای کوه، سام و نزدیکانش را دید، پس فهمید که سام به دنبال فرزندش آمده. پرواز کنان به سوی آشیانهاش پرواز کرد، به زال گفت: پدرت در پایین کوه است و دنبال تو آمده است. اکنون بیا پشت من بنشین تا تو را به نزد او ببرم، معلوم است که از کردە خود پشیمان است. زال اشک در چشمانش جمع شد و اندوهگین شد. زال اگر چه تا آن زمان هیچ انسانی ندیده بود، اما سخن گفتن را از سیمرغ فرا گرفته بود. این بود که در جواب سیمرغ گفت: تو مرا بزرگ کردی، پرورش دادی، من به تو عادت کردهام و از تو بسیار سپاسگزارم. چطور از تو جدا شوم و به نزد پدری بروم که مرا از خود رانده و ترک کرده؟ سیمرغ بعد از پند و موعظە بسیار، او را راضی کرد که به نزد پدرش برود . به من ای پسر گفت دل نرم کن گذشته مکن یاد و دل گرم کن آن گاه پری از پرهایش را کند و به زال داد و گفت که: موقع احتیاج و سختی، این پر را آتش بزن. من خود را به تو خواهم رساند ، زیرا مهر تو در دل من جای گرفته است. سیمرغ زال را بر بال خود نشاند و به پایین کوه پرواز کرد. سام تا چشمش به زال افتاد زبان به التماس گشود و گفت :پسرم، من از کار خود بسیار پشیمان هستم و از این به بعد سوگند میخورم که هر چه تو بخواهی همان کنم. زال در جواب پدرش گفت:ای پدر، ندامت و پشیمانی تو را پذیرفتم و تو را بخشیدم. آنگاه قبای زیبایی را آوردند و بر تن زال کردند و راهی شهر شدند، در حالی که همه اشک شوق میریختند و خوشحال بودند.&quot;پایان. &quot;</description>
                <category>آرمـیـتـا؛</category>
                <author>آرمـیـتـا؛</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2024 05:43:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قـاتـل مـاتـیـکـی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70078221/%D9%82%D9%80%D8%A7%D8%AA%D9%80%D9%84-%D9%85%D9%80%D8%A7%D8%AA%D9%80%DB%8C%D9%80%DA%A9%D9%80%DB%8C-nwgchgfurrdw</link>
                <description>ویلیام جورج هرنس (۱۵ نوامبر ۱۹۲۸ - ۵ مارس ۲۰۱۲) یک قاتل سریالی آمریکایی بود که در سال ۱۹۴۶ به سه فقره قتل اعتراف کرد. پس از اینکه در یک صحنه جرم، با ماتیک پیامی را نوشت، به قاتل ماتیکی معروف شد.ویلیام هیرنس قاتل سریالی در سال ۱۹۴۶ بوداو در یکی از قتل هایش پس از آنکه بر روی دیوار خانه یکی از مقتولان با رژلب نوشت: “به خاطر خدا مرا دستگیر کنید، نمیتوانم خودم را کنترل کنم!” به قاتل رژلبی معروف شد!....هرنس در زمان مرگش مشهورترین زندانی شیکاگو با طولانی ترین مدت حبس بود و ۶۵ سال را در زندان گذرانده بود.</description>
                <category>آرمـیـتـا؛</category>
                <author>آرمـیـتـا؛</author>
                <pubDate>Mon, 18 Sep 2023 12:32:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>