<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سهند نقی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70189495</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:27:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1053917/avatar/yHQwfw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سهند نقی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70189495</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دالان بی انتها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-bfmb0301mwoe</link>
                <description>من در نیمه ی جهان در کنار تو نشسته امدر کنج اتاقم با تو سخن می گویمبا تو به کنار پنجره طلوعم را انتظار می کشماز غم هایم با تو سخن می گویمشادی هایم را با تو کامل می کنمبا تو به سفر خیال می روممن مالک زمینمامابا توپا به بهار سبز آسمان خواهم گذاشتبا تو من مالک سرخ ترین غروب آسمانممن در نیمه جهان بی تو نشسته ام من در خیال تمام هستی را در هم ریختم</description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 23:03:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-jcvvbx9ebmv2</link>
                <description>پس از کشته شدن خورشید در آغوش کوهستان دورپیش از شکار آخرین یاخته ی نور در شکارگاه شبحجم سنگین فاصله سینه ام را بر زمین می دوزدبوی سکوت شب مشامم را پر کردهسپاهی از گرد و خاگ در مجرای درونی گوشهایم   دست از نیایش نمی کشیدندطرح گل سرخی در چشمانم نقش بسته استنگاهم پهنه ی سقف را  ترک نمی گوید همچون شاهینی در جستجوی شکاردر ستیز ناتوانی خویش با آتشی در جانم به خواب می روم تبی سوزان مرا از تاریکی شب می ربایدقطرات شور بختی یک به یک مرا ترک می کنندمیانه شب استقوطه ور در آبی تیرهصورتم را بالا می گیرم و با دستانم خودم را بر روی سراب دریایچه بی حاصل وجودم معلق نگاه می دارمنفسم را حبس می کنم ، در سیاهی خیره می شوم ایلغار باد وحشی ذرات خاک را از زمین به اسارت می بردبرق رعد در سیاهی شبسکوتناگهان غرش آسمان هم آغوشی آب و خاکرطوبتبوی باران پر کرده هوا راپس زمین خیس شد باران می بارید بر بام شهر های دور و نزدیکباز کن پنجره را گوش کن که در جستجوی تو می کوبد مدام بر بام و در و پنجره هاباز کن پنجره را من همان بارانم</description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 15:59:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گم راه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%DA%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87-mkcktlim0a7s</link>
                <description>گاه فاصله همچون لبه ی تيز و تلخ پنهان شده در جان بادامی جوان خنجری در کام می شودگاه همچون مرهمی بر زخمی ناسور و ملتهب از رد  دشنه ای آلوده به زنگار فريب می شود گاه فاصله سردیِ به جا مانده از پيکری بی حرکت در پس دوراهی گرماده مرگ می شودگاه انعکاس شعله های تولد ستاره ای جوان در هزاران هزاران پستوی کهکشان در فاصله پلک زدن ما می شوداز آتش برون ستاره ای در دستانم  متولد می شودو ذهنم را می روبد بادی سرد در سکوتی رنگ باخته از انزوای دروندر شيار زخم تنم دانه ی  مرهمی کاشتماکنون پس از سالها در سايه درخت بادام تلخی که بر سينه ام سبز شده نشسته ام و انتظار می کشم.</description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 03 Apr 2022 22:54:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-apdeee8pgvmy</link>
                <description>در چشمم دو عقربه استنشسته بر ویرانه امیددر پای دیوار آفت زده ی  امیدواریچشم دوخته ام به نامی که نمی آیددر چشمم دو عقربه استغلتیده در خندق ثانیه ها به ضرب شلاق دقایقو زخمهایی ناسور از پس ساعت هانوری به چاه چشمانم نمی رسدامید پرستوی بی خانه ای شده استمن نام او را به زبان نمی آورمدر چشمم دو عقربه استایستاده بر بلندای ثانیه هاچون جنگجوی دقایقآخرین دست بر آمده از زیر آوار زماناو نام مرا به زبان نمی آوردنشسته ام بر ویرانه ای محصور از زندان انگشتانمجدالی استجدالی است در سرمنوری میرسدبا بال های پروانهو سخن میگویدبه زبان بادکه مسافری  می آید از راهاین بار در بهارعطر شکوفه امید ، پر کرده هوا رادر چشمم دو عقربه است</description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 19:58:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بتخانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%D8%A8%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-qwja3gor5aui</link>
                <description>هیئتیبر بلندای صخره اینشسته بر زانوان ، دستها در هم زنجیر و ریه ها پر شده از گرد هذیان ذهن ، نفس زنان خیره در افق گویی تیر رها شده از کمان نگاهشان در جستجوی عدالت در بیکران آسمان گم شده  باشد چشمان همه فریب خورده ، چهره ها همگی تکیده از افیون تقدیر …در پس این هیاهوی انسانی در بتخانه ای کافر مدفون شده زیر گرد زمان پیکره ای به جا مانده از دوره ای نامشخص ، عمل آمده از خشک ترین و شورترین خاکها و لاشه سنگهای گداخته و آواره  بیابان و جان گرفته به جادوی آب ساخته شده بدست گمنام ترین پیکره تراشها با شمایلی سخت و سرد ، تیره و بی ارزش بی نام و منفور ، رها شده و بی عابد …اماشاید در شکاف ترکهای پیکر سختش میان حفره خالی قلبش پناهی برای زیست هزاران پرنده رنگارنگ ساخته باشد…شایدشاید اما در زیر آن پوسته ی بی جان ، آبی از شیرین ترین دریاها خانه هزاران ماهی کمیاب باشد که سالها پیش برای رهایی از آفتاب سوزان بیابان به دل تاریک خاک  پناه برده باشند…شایدشاید که وحی از خاک می رسد  . </description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Sep 2021 19:29:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوشکار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70189495/%D8%AC%D9%88%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-xhimnajrlyhc</link>
                <description>همه چیز برای من از حدود ۱۰ ماه پیش شروع شد پانزده یا شانزده مهر ماه سال قبل بود که یکی از دوستام زنگ زد و پیشنهاد کار بهم داد . شرایط منم جوری بود که مدتها بیکار بودم و بیشتر وقتم توی خونه می گذشت و خیلی دلم میخواست به یک بهانه ای از خونه بیرون بزنم ولی ته دلم نگران بودم چون تجربه ی همچین کاری رو هم نداشتم. آخر قبول کردم ، از بیست و سوم مهر همه چیز رسما شروع شد ، یک کار بازسازی داخلی بود که نیمه کاره یک ماهی بود که رها شده بود با کلی مشکلات که حالا من باید درستش میکردم ، از همه اینها بدتر هم نور چشمی کار فرما بود که از قضا سرایدار مجموعه هم بود (خونش اونجا بود ) و کارش هم پاییدن من  ...چند روزی می گذشت و مشکلات تمومی نداشت ، تو این شرایط هم معمولا کسی خرده کاری نمیکنه و پیدا کردن جوشکار و لوله کش و ... خیلی کار سختی میشه  خلاصه یادم میاد پنج شنبه بعد از ظهر بود وسط خاک و خل روی زمین نشسته بودم و مدام سیگار می کشیدم هوا کم کم داشت تاریک می شد به هر کسی هم فکرشو بکنی زنگ زده بودم  ، هیچی .تو همون موقع ها بار سرامیک رسیده بود کارگر هم رفته بود که خالیش بکنه . رفته بودم بیرون کنار وانت رو به خیابون ایستاده بودم و از دور صدای جر و بحث راننده وانت و کارگر رو بریده بریده می‌شنیدم که میگفت : اگر از تو دیوار کارگر پیدا کرده بودن از تو بهتر بود … &quot;دیوار&quot; ! بدون مکث برگشتم تو و گوشیمو برداشتم رفتم تو سایت دیوار . باورم نمی شد هر چیزی که احتیاج داشتم اونجا بود ، یکی یکی مشکلاتم حل شد و باعث شد که من اون کار رو اون هم تو روزهای اول از دست ندم  .اون بعد از ظهر پنج شنبه &quot;دیوار&quot; منو نجات داد .</description>
                <category>سهند نقی زاده</category>
                <author>سهند نقی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 21:25:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>