<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yosra_ Eastern lady</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70615587</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:31:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4858428/avatar/1mH2RF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Yosra_ Eastern lady</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70615587</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«مرهم نگاه تو»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%85%D8%B1%D9%87%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88-xt8e6yqgoexm</link>
                <description>عشق یعنی در میانِ نسخه‌های غرقِ درددر پیِ پایانِ دلتنگی بگردی.عشق یعنی که تو داری سردرد،عاجزانه در پیِ مرهم بگردی.عشق یعنی که تو داری چاره‌ی صد درد، امادر پیِ درمانِ خود درمانده گردی.عشق یعنی در هیاهوی همین درماندگیدر پیِ آغوشِ گرمِ یار گردی.عشق یعنی که در این غوغایِ عشقیک لحظه فقط ماتِ تماشایِ نگاهش گردی.عشق یعنی که شوی پروانه،بی‌وقفه به گردِ یار گردی.</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 00:28:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«شیشه عطر »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B9%D8%B7%D8%B1-r6ingqtzyiax</link>
                <description>نازِ چشمان تو را با قیمتِ جان می‌خرمطرحِ شیرینِ دو لعلت را به رویا می‌بَرَمشیشه عطر تو را با خود به یادمان می‌بَرَمیادِ هر که غیر تو زِ یادِ خود برون بَرَمتا دو چشمان تو بینم، من خود از یاد بَرَمهمه جز خاطر تو ز فکرِ خود برون بَرَمخنده‌ات در دل من غرقِ نبات است چنانکز شعف جان را فدایِ خنده‌ات آنی بَرَم</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 20:20:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمام من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-u9jojwixsgrm</link>
                <description>عمر من و حیات منخون من و هوای منخوب من و خدای منماه من و پناه من نفس من و نگاه منجان من و جهان منشور من و سرور منثروت من زینت منتاج من و طلای منعشق تو سرمایه منجان من و جهان مندار من و ندار منمال من و منال من این دل ناقابل من هر چه که هست فدای توفدای تار موی تو ...</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 01:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردآفرید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-lqjtla44pngo</link>
                <description>سر خود بگذار بر بالین منبا همه جنگم برایت تن به تنمن به تو جان داده‌ام جانان منجان به قربانت کنم در لحظه منشال زلفت را بیانداز اندرون دستان منتو فقط لب تر بکن دلدار منمی‌شوم سرباز عشقت می‌شوم گردآفرید شیر زنمیکنم من از برایت زره جنگی به تنای که نازی دو چشمانت همه ورد سخندست من گیر و دمی پرده شکناز تو باشد آخرین خواهش منخواهشاً فاصله ها را بشکنگردآفرید </description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 23:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او فقط یکیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%A7%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-isaj6yap5uju</link>
                <description>میگویند خداوند به ازای هر مشکل هزاران راه چاره و برای هر دردی هزاران دوا آفریده.اما وقتی به خود نگاه میکنم میتوانم به راحتی این جمله را نقض کنم ؛من هزاران بُرهان دارم و معتاد چشمان درخشان و ناز تو هستم ✨اما به من بگو ...مگر خداوند یکی بیشتر از تو نیافریده ؟!یا اینکه مگر خدا هزاران «تو» در این کیهان آفریده ؟!شاید هم هزاران راه چاره را در دل کوچک تو گنجانده است ✨</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 22:00:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قمری گریان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%82%D9%85%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-ftztgt60nfcr</link>
                <description>«شمع شب های تب آلود دلم رو به فناست !غم هجران تو را من چه کنم؟!غم این دل نه یکی و نه دوتاست چالش بی‌بهره ماندن از دو دستان تو را من چه کنم؟!بی تو این دل دائماً غرق عذاست!انتظار روز موعود دو چشمان تو را من چه کنم؟!آنکه باخبر ز حالم مگرم باد صبا ست !غافل از حالت و احوال تو این دل چه کند؟!نور چشمان من و حاجت قلب من کجاست؟!حسرت روز خزان را چه کنم؟!رخ خندان همگی فقط نماست !!!بی تو این دل رخ خندان چه کند؟!گر بگویم بی تو شادم همه ام غرق ریاست!!در نبودت آن یکی قمری گریان چه کند؟!!!</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 23:45:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%A7%D8%B4%DA%A9-jytrbeoc8ahd</link>
                <description>جرعه جرعه داده ام اشک به نوش ورقم قطره قطره زاده شد اشک ز چشمان تَرَمدانه دانه برگ ریزان شد تُراب دل منرفته رفته خم شدش آن بید و سرو حال من خرم آن روز ببودم که تو در پیش ببودی فارغ و قافل و قافل ز همه نیاز بودم چون تو در پیش باشی فارغ از نیاز باشی همه حاجتم تو باشی        چون تو باشی حاجتی هم به نیاز نیست</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 12:50:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>★میلاد نور★</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1-u9dc0s8kjjlf</link>
                <description>آمدی تا در شب میلاد سبزت گل کُنَدخنده هایت در دلم ، تا بی نهایت غرقِ نورتا کُنَد گلگون کویر خشک غم تا شود خاطر من غرق جنون تا  شوی ماه اندرون شب های تارآمدی و در شب میلاد تو می‌شُدَش  پی در پی از آسمان سوالچه زمان پایان رسد این انتظار؟!زاده شد آن شب یکی زیبا رخی تاج بر سر ، گونه گلگون ، زلف افشان کو توانی یافت مانندش بسی؟!!زاده شد معجزه معنا شد بسیزیستن معنا گرفتش با حضور او بسیقمر  عشوه گَرَت را به چه تشبیه کنی ؟!او که مانندش نیابی اندرون کیهان بسیآمدی و زندگی معنا گرفت روح بی تن ، تن بی جان ، جان گرفت</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 17:30:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>★جنون★</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-ozo4bfuoadec</link>
                <description>می گویند:مجنون عاشق نبودهمجنون بیمار بودهراست هم می گویندلیلی در او سرایت کرده بودچون تو که در من سرایت کرده ایمن بیمارم و تنها درمانم توییبیمار که باشی بدون دوا دوام نمی آوریباید که تو باشی و مرحم شوی باید که تو باشی و دوا کنی باید که تو باشی و در رگ های من عشق تزریق کنی باید که تو باشی و در کنج دلم نور بپاشیباید که تو باشی و در کنج دلم صد بید مجنون بکاری باید که تو باشی تا بر باغچه کوچک و تنهای دل منبذر عشق بپاشیمجنون </description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 00:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«خفقان اشک»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%AE%D9%81%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-y1l4isyfisfs</link>
                <description>در گوشه ای نشسته ام و بی صدا اشک میریزم.هر اشک من نشان از خلأ حضور توست؛ نشان از نبود تو ، نشان از جای خالی یک حضور.هر گلوله مرواریدی که از چشمانم سر می‌خورد و فرود می آید ، نشان از دلتنگی من است.مدت هاست که سنگینی بار غم تو را به دوش میکشم و آن را متحمل شده ام .هر چه می‌گذرد سنگین و سنگین تر می‌شود.هر چه پیش ‌می‌رود بزرگ و بزرگتر می‌شود ؛ گویی این غم تمامی ندارد ، گویی این اندوه پایانی ندارد .حال؛ این اندوه آنقدر بزرگ شده که درون کیسه جا نمی‌شود ، آنقدر  سنگین و بزرگ شده که کیسه را شکافته و جرعه به جرعه در تن پوش نقره‌فام و ظاهر گلوله های مرواریدی از چشمهایم سر‌ ریز می‌شود .باری بر روی دوشهایم سنگینی می‌کند، گرچه این اندوه بسی غول پیکر باشد اما آن را همیشه و همه جا به دوش می کشم و به مسیر ادامه می‌دهم .چرا که در پایان راه به تو خواهم رسید ؛ توییکه هم شروع و هم پایانی .......تو همان خط شروعی هستی که من از آنجا آغاز می‌شوم ، از آنجا سرچشمه می‌گیرم و از آنجا جاری می‌شوم ........من خود را به تو خواهم رساند .....و با شانه های  خسته و تن بی جانم احساس خواهم کرد که تو با نوازش هایت این بار را از روی دوش هایم خالی می‌کنی.۱۴۰۵٫۲٫۳۰۲۲: ۳۸🥹❤️✨</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 23:30:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«قفل تملک»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%82%D9%81%D9%84-%D8%AA%D9%85%D9%84%DA%A9-lqiqpxed5ac0</link>
                <description>بی وفایی می‌کنی آن سوی گیتی می‌روی می‌روی همراه خود دل را به یَغما  می‌بری بی تو این گوشه و آن گوشه کیهان را چه فرق ؟!بی تو هر گوشه یکی سلول تنگی بیش نیست رفته‌ای دل را امانت برده‌ای !رفته‌ای دل را اسارت برده‌ای!رفته ای قفل تَمَلُک بر دل من زده‌ای!مدتی هست که درگیر سوالی شده‌ام !آخر  این امانتی را چه زمان پس آوری؟!</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 12:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« پلک خمار »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%BE%D9%84%DA%A9-%D8%AE%D9%85%D8%A7%D8%B1-iuxtjvknyrtz</link>
                <description>خواستم از دیده‌ام بِرانَمَشاز دو چَشمانَش شکایت دارَمَشبر دو چَشمانم بِبَستَم من قُماشناگهان در دیده‌ام بِدیدَمَشاندرون دیده چه کار  می کنی؟!با دو چَشمانت چه کارا می‌کنی!!با دل محتاج من آخر چه بد تا می‌کنی!!تو با چَشمان نابَت آخَرَش مرا روانی می‌کنی!حیرتم آمده از کارایی چَشمان تو !!تو با پلک خمار آخر چه کارا می‌کنی!!دلبرم چه دلبرانه دلربایی می‌کنی!:))دلبرم اندر خیالم خود نمایی می‌کنی:))🥹💘پلک خمار </description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 20:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>★فراتر از دلتنگی★</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%E2%98%85%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C%E2%98%85-h7cpdrsro86s</link>
                <description>امسال پیچیده ترین سال زندگی ام بود ، تلفیقی از اندوه وشور و هیجان و شادی .سالی که در آن غم و شادی در هم آمیخته شده بود.سالی که در آن خاطرات هنوز نا‌تمام مانده اند.سالی که در آن حرف ها ناگفته مانده اند.سالی که در آن خاطرات هنوز نفس می کشند.سالی که در آن دستها یکدیگر را گم کرده اند.سالی که در آن آغوش ها به یکدیگر نرسیده اند .سالی که در آن دستها در انتظار یکدیگر نشسته اند.سالی که در آن روز ها بوی دلتنگی می دهند .چای در فنجان خاطراتم هنوز داغ است ...با اینکه چندین ماه از آن لحظات به یادماندنی می گذرد.و اکنون که این نامه را می خوانی می توانی دلتنگی را در هر واژه بیابی ...اما احساسی که همچون پیچک خشک تنهایی وجودم را فرا گرفته و در وجودم نفس می کشد؛ بسیار فراتر از دلتنگی‌ست ...من بسیار جان تنگ تو هستم ...من به اندازه تمامی خاطراتی که هنوز با یکدیگر نساخته‌ایمو به اندازه فرسنگ به فرسنگی که همگام باهم قدم برمی داشتیم...به اندازه عمق دریایی که در چشمان تو بی تابی می کند ..به اندازه تمامی لحظاتی که در کنار تو نبوده ام ...به اندازه تمامی شب هایی که تا صبحدم گریه کردم ...به اندازه قطره به قطره آن اشک های مرواریدی...به اندازه تمامی ناگفته هایم ....به اندازه دلنوشته هایی که هنوز برایت ننوشته ام ...به اندازه شعر هایی که هنوز برایت نسروده ام...به اندازه کارهایی که هنوز برایت نکرده ام ....به اندازه جانی که هنوز ارزانی ات نکرده ام ...به اندازه تمامی لحظاتی که از تماشای تو محروم بوده ام ..به اندازه تمامی لحظاتی که نتوانسته ام تو را در آغوش بگیرم ...به اندازه تمامی لحظاتی که نتوانسته ام در کنار تو باشم..و به اندازه تمامی لحظاتی که از در کنار تو بودن محروم بوده ام ...دلتنگ تو هستم ...من به اندازه امیدی که در چشمانت نفس می کشد...و به اندازه تمامی نداشته هایم ...به اندازه تمامی نقص هایم ...و به اندازه اشک های درخشان مرواریدی که میهمان چشمهایم هستند ...دلتنگ تو هستم ...نفس کشیدن بی تو چنان سخت استکه قلم نیز به گریه افتاده ...گویی آن نیز از رنجی که در فراقت می کشم خبر دار شده که اینگونه می‌گرید ...من بی تو نفس را چه کنم؟!من بی تو نفس کشیدن نمی خواهم..« شعر »رفتی و هیچ ندانستی ندانی و نمی‌دانی ...زندگی همسفری می خواهد...اندکی شانه کمی آغوشجرعه ای احساس...گاهی ام تنها دو فنجان چای می خواهد...☕</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 00:11:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>★ فراتر از دلتنگی★</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%E2%98%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C%E2%98%85-g4a20vyi9kpu</link>
                <description>امسال پیچیده ترین سال زندگی ام بود ، تلفیقی از اندوه وشور و هیجان و شادی .سالی که در آن خاطرات هنوز نا‌تمام مانده اند.سالی که در آن حرف ها ناگفته مانده اند.سالی که در آن خاطرات هنوز نفس می کشند.سالی که در آن دستها یکدیگر را گم کرده اند.سالی که در آن آغوش ها به یکدیگر نرسیده اند .سالی که در آن دستها در انتظار یکدیگر نشسته اند.سالی که در آن روز ها بوی دلتنگی می دهند .چای در فنجان خاطراتم هنوز داغ است ...با اینکه چندین ماه از آن لحظات به یادماندنی می گذرد.و اکنون که این نامه را می خوانی می توانی دلتنگی را در هر واژه بیابی ...اما احساسی که همچون پیچک خشک تنهایی وجودم را فرا گرفته و در وجودم نفس می کشد؛ بسیار فراتر از دلتنگی‌ست ...من بسیار جان تنگ تو هستم ...من به اندازه تمامی خاطراتی که هنوز با یکدیگر نساخته‌ایمو به اندازه فرسنگ به فرسنگی که همگام باهم قدم برمی داشتیم...به اندازه عمق دریایی که در چشمان تو بی تابی می کند ..به اندازه تمامی لحظاتی که در کنار تو نبوده ام ...به اندازه تمامی شب هایی که تا صبحدم گریه کردم ...به اندازه قطره به قطره آن اشک های مرواریدی...به اندازه تمامی ناگفته هایم ....به اندازه دلنوشته هایی که هنوز برایت ننوشته ام ...به اندازه شعر هایی که هنوز برایت نسروده ام...به اندازه کارهایی که هنوز برایت نکرده ام ....به اندازه جانی که هنوز ارزانی ات نکرده ام ...به اندازه تمامی لحظاتی که از تماشای تو محروم بوده ام ..به اندازه تمامی لحظاتی که نتوانسته ام تو را در آغوش بگیرم ...به اندازه تمامی لحظاتی که نتوانسته ام در کنار تو باشم..و به اندازه تمامی لحظاتی که از در کنار تو بودن محروم بوده ام ...دلتنگ تو هستم ...من به اندازه امیدی که در چشمانت نفس می کشد...و به اندازه تمامی نداشته هایم ...به اندازه تمامی نقص هایم ...و به اندازه اشک های درخشان مرواریدی که میهمان چشمهایم هستند ...دلتنگ تو هستم ...نفس کشیدن بی تو چنان سخت استکه قلم نیز به گریه افتاده ...گویی قلم نیز از رنجی که در فراقت می کشم خبر دار شده که اینگونه می‌گرید ...من بی تو نفس را چه کنم؟!من بی تو نفس کشیدن نمی خواهم..« شعر »↓↓رفتی و هیچ ندانستی ندانی و نمی‌دانی ...زندگی همسفری می خواهد...اندکی شانه کمی آغوشجرعه ای احساس...گاهی ام تنها دو فنجان چای می خواهد...☕</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 23:50:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«یاد او» شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-vgvwurax5jg6</link>
                <description>تا نفس در سینه دارم یاد تو همراه من اندرون خواب و خیال و ..اندر احوالات من ..تا دلی در سینه دارم جای تو کنج دلمتا تو را در پیش دارم خنده نیز همراه من تا به آن روز که جز کفن دگر هیچ نمانْدبوی موهایت هنوز همراه منتا به آن روز که از یاد روم یاد تو باشد همه افکار من تا گلی چون تو در این دنیا هست من گلستان چه کنم ؟!!تا ابد فکر تو باشد اندر افکارت من 🥹✨🫂</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 19:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید و امیدواری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-jtcd5nkjtqih</link>
                <description>امید را به چه تشبیه کنم؟به سر فیتیله شمعی که می سوزد ؟یا به شمعی که جرعه به جرعه آب می شود و در سکوتِ تاریکی مطلق شب های تاسیان دل به خموشی می سپارد ؟یا به مردمک های بی‌قرار چشمانی که خیره به در ،در انتظار از راه رسیدن یک منجی یا شایدم  معجزه ای نشسته اند.یا به خنجر زیبا و ظریفی که در ظاهر  بسیار درخشان و براق است ولی فقط زخمی ات می کند ؟یا شایدم به گل لیلیوم آبی که در ظاهر بسیـااار زیبا و ظریف جلوه می کند ؛ اما در اصل سمی و خطرناک ؟خیر عزیزم ؛ خـیـــر ...من امید را به شعله روشن شمع تشبیه میکنم..ظاهری زیبا ، نورانی ، گرم ، جنبنده و بی قرار همانند فانوسی که در ژرف های اقیانوس بی رحم نور می پاشد ✨🌊.اگر چه روشنایی و نور افشانی می‌کند اما شمع را کم کم ،کم کم، جرعه به جرعه آب میکند شمع آب میشود و حال که خاموش شده ؛اندکی از او هنوز باقی مانده و دوام آورده دگر فیتیله اش سوخته دگر نمی توان آن را روشن کرد، دگر تنها نیمی از آن شمع که به امید زنده بود باقی مانده ، امید نیمی از شمع را بلعیده است و  دیگر پیکر سرد و بی جان او در دل ژرف های  تاریکی شب نور نمی پاشد .✨🌟💫</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 10:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دامن گلدار 🪷💘</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86-%DA%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%F0%9F%AA%B7%F0%9F%92%98-eknvwyp0lqha</link>
                <description>دامن گلدار به تن کردن او دیوانگی ستفرض کن دیوانه ای رنگ به گلبرگ زندتو خودت شکوفه ای دامن گلدار چرا ؟!✨🌷✨یه تک بیت جدید از خودمامیدوارم خوشتون بیاد✨🪷✨★مفهوم :دامن گلدار ( گل گلی ) به تن کردن او بیهوده است.همانند دیوانه ای است که ..رنگ به گلبرگ گل می زند ..تو خودت شکوفه هستیپس چرا دامن گلدار به تن می کنی!</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 19:49:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>★غربت★</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%E2%98%85%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%AA%E2%98%85-la9qvibxmty5</link>
                <description>تب کرده ، پریشانم و لرزانم و بیمارم و بیگانه ....بی جانم و بی‌حالم و درمانده و سرگشته ...بیگانه و بیگانه و بیگانه هَمی هستم ...تبعید شده، رانده شده ز خویشتنم هستم ...گم گشته صدایم ..درمیان هَم هَم این ازدحام ...در میان این هیاهو ...در پِی یک آشنا می‌گردم ...یک به یک می گذرم از پِی چهره‌های بی نور هَمی ...من در این مهلکه میدانِ غریبه ‌..در پِی یک نور می‌گردم ...من در این زندان بیگانه..به‌دنبال پری برای پرواز می گردم ...و به دنبال پری برای جستن و رها گشتن ازاین زندان بیگانه هَمی می گردم ...دوستان پرده ای در کار نیست ...سخن من این است :تو در شهر خودت باش و بگیر کاسه گداییکه آن خوشتر بُوَد ز پادشاهی در آن شهر ودیاری که تو را باشد غریبه ...</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 13:51:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«فریاد دلتنگی»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-jpe2muookmnn</link>
                <description>فال حافظ زدنم از پِی دلتنگی توست دل به دریا زدنم از پی عاشق شدن استتا به کِی حسرت دیدار تو باید بِکِشَم؟!تَلی از حسرت دیدار تو دارد دل من رفتی و با من بگفتی که دگر روز هَمی می آییرفتی و هیچ ندانستی هَمی ...من دگر روز نخواهمت تورا !! ..تو همین حالا بیا ...تاقت امروز و فردا را ندارد دل من ..تاقت یک روز دیگر را ندارد دل من ..تاقت بی تو نشستن را ندارد دل من ..لحظه ها بی تو همی می گذرند ..لحظه های بی تو بودن به چه تشبیه کنم؟جرعه جرعه زهر باشد ..                                می رود خورد گلو  ...رفتی و اشک مهمانم بِشُد ...تَلی از خاکستر عشق بر دوشم بِشُد ...جگری سوخته ، تنی سرد مهمانم بِشُد ...خلأ نبود تو خنجر به جان من بِشُد ...💘🗡🩸:)))))</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 19:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حبس شده در تندیس انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70615587/%D8%AD%D8%A8%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-mjsbfselgom7</link>
                <description>اگر روزی بالاخره از این تندیس انسانی جدا گشتم .اگر آن روز فرا رسید و من توانستم از این تندیس انسانی جدا شوم و به سوی ژرف های بی پایان آسمان اوج بگیرم .اگر روز جدا شدن من از نقاب انسانیت اگر روز شکسته شدن پیوند ساقه گُل از خاک و ریشه  فرا رسید ؛اگر ناگهان متوجه شدی دیگر هیچ اثری از ستاره پر نوری که در دل تاریکی مطلق آسمان شب می درخشید و نور می پاشید نیست و در آسمان تاریک سنگدل شب محو شده اگر روز دویدن و رقصیدن من در آسمان در این دنیا بودی و  هنوز اثری از نفس در تن تو وجود داشت و خلأ نبود مرا با تک تک سلولهای بدنت حس کردی اشک نریز گریه نکن مرنج برایم مشکی به تن نکن برایم بخند برایم دلبری کن آنقدر بخند و شاد باش که خنده هایت دل از کف زمین و هفت افلاک برکند خنده ات طرح لطیفیست که بر دلم مینشیند و آن را نوازش میکند .خنده ات تماشایی ترین منظره دنیاست که قلب مرا لمس می کند و روحم را نوازش.بخند آخر خنده هایت تکان دهنده است شاید با طوفانی که پس از خنده هایت به پا می شود ؛ گره از پیچ و خم زلفت باز شود و قلبم که در پیچ و خم زلف تو به دام افتاده آزاد شود ، بلغزد، سر بخورد، بیافتد و دوباره در سینه ام جای بگیرد .بخند ، آخر خنده هایت به من عمر دوباره می بخشد.</description>
                <category>Yosra_ Eastern lady</category>
                <author>Yosra_ Eastern lady</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 10:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>