<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریحانه فدائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70668199</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ریحانه فدائی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70668199</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم درخت گردو(موضوع: حمله شیمیایی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70668199/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-gu9jabetvuob</link>
                <description>نقد و تحلیل فیلم درخت گردو :اثری از  محمد حسین مهدویاناین فیلم درباره بمباران شیمیایی سردشت توسط صدام حسین است. فاجعه تاریخی که سرنوشت بسیاری از انسان ها را برای همیشه تغییر داد.براساس یک داستان غم‌انگیز و واقعی، از زندگی قادر مولان‌پور ساخته شده‌است. اوس قادر، بنای خوش‌قول و پاک‌دست روستا، به خاطر بمب‌های شیمیایی که در سالهای پایانی جنگ، بر سر سردشت می‌ریزد، تمامی اعضای خانواده‌اش را از دست می‌دهد و حالا به دنبال آخرین بازمانده خانواده، ژینا، می‌گردد.بزرگ‌ترین مشکل فیلم «درخت گردو» قطعاً فیلمنامه است. فیلمنامه‌ای که در آن شخصیت‌ها ساخته نمی‌شوند و تاکید فیلم بر نمایش زجر و درد قربانیان سلاح شیمیایی استوبزرگترین دستاورد این فیلم، رونمایی از بازی درخشان و باورپذیر «پیمان معادی» ست که با ظرافت هر چه تمام در نقش «قادر» هنرنمایی کردو در مقابلش بازی  ضعیف مهران مدیری که  نمیتوانست مکمل خوبی برای پیمان معادی باشدمهم ترین قسمت های فیلم درخت گردو سکانس هایی است که قادر کنار درخت گردو حضور دارد درختی که هر بار جلوی دوربین میبینم و به شدت ناراحتمان میکند درست زمانی که بکر میکنیم این فیلم نمیتونه بیشتر از این حالمان را بد کند ،گفتگویی بین قادر با راننده ی که دلش نمیخواست به خاطر یک انتقال جسد به سردشت برود و نمایش فلش بکی از زندگی شاد و خوشحال قادر تنها دو مورد از چیزهایی است که میتواند اشکمان را در بیاورد  اوج فاجعه سردشت در فیلم را میتوان  در نمای پایانی فیلم خلاصه کرد که تک درخت گردو داستان  در برف پوشیده شدهاستاد: علی اکبر حسنونددانشجو: ریحانه فدائی اردستانی</description>
                <category>ریحانه فدائی</category>
                <author>ریحانه فدائی</author>
                <pubDate>Thu, 25 May 2023 01:33:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم‌تنگه ابوقریب(موضوع:وداع و ایثار )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70668199/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8-fwtckzdkxaol</link>
                <description>نقد و تحلیل فیلم تنگه ابوقریب(موضوع وداع و ایثار) :به کارگردانی بهرام توکلی فیلم تنگه ابوقریب اما با رو کردن برگ برنده شخصیت‌پردازی حقیقی و قابل لمس این نقیصه را برطرف کرد. همه‌چیز از یک، هویج بستنی، آغاز می‌شود و درنهایت به قهرمانی و رشادت ختم می‌شود. همه‌چیز ظرف ۲۴ ساعت رقم می‌خورد. شخصیت‌هایی قابل لمس که دغدغه‌هایی قابل لمس دارند در موقعیتی قابل لمس معرفی می‌شوند. شخصیت‌هایی که هر یک چنان شیرین، واقعی تصویر می‌شوند که گویی هر یک از ما مشابه آنها را در میان خانواده و دوستان می‌توانیم پیدا کنیم. شخصیت‌هایی که حرف‌های بزرگ و شعاری نمی‌زنند، زندگی‌های عادی دارند، مشکلاتی دارند از جنس تمام مشکلاتی که همه مردم ایران دارند، نقص‌هایی دارند از جنس نقص‌هایی که همه ما داریم، نتیجه اینکه بسیار واقعی هستند.حال همین شخصیت‌ها بنا به‌ضرورت در کمتر از چند ساعت بعد از این همکاری راهی خط مقدم می‌شوند تا از تنگه‌ای دفاع کنند که عبور دشمن از آن به معنی سرافکندگی برای کشور خواهد شد. پس آدم‌های عادی و دوست‌داشتنی در موقعیت قهرمانی قرار می‌گیرند.این همان ویژگی‌ای است که دنبالش بوده‌ایم، یعنی تصویر دقیق و درستی از قهرمان ایرانی که از جنس مردم است و همزمان بزرگی کردن ،ایثار و فداکاری را بلد است.اما شخصیت‌پردازی برگ برنده فیلم تنگه ابوقریب بوده، همین دیالوگ امیر جدیدی در لحظات پایانی فیلم و در میانه هجوم وسیع ارتش عراق باشد که می‌گوید: «حیف شد کاش هویج‌بستنیم رو تا تهش می‌خوردم، هولم کردین نتونستم راحت هویج‌بستنیم رو بخورم».در واقع توکلی تا آخرین لحظه حیات شخصیت‌هایش، از عمیق، اما همزمان زمینی تصویر کردن شخصیت‌هایش دست بر نمی‌دارد و همین مسئله شخصیت‌ها را برای مخاطب همدلی برانگیز و دوست‌داشتنی می‌کند.فیلم با تمام قدرتش در نمود واقعیت تبدیل به مستندی جنگی هم نمی‌شود، با جسارت تمام جلو می‌رود و یک سینمای ناب می‌سازد، سینمایی با تمام عناصری که می‌تواند درام خلق کند، شخصیت‌هایی که همه قهرمان می‌شوند بدون آنکه سفید مطلق باشند یا یک فداکار مظلوم، انسان... فقط انسان که خاطره می‌گویند و بغض می‌کنند و فریاد می‌زنند. از نماهای حزن‌انگیز دست نوازش به سر کودکان جنگ زده و فرمانده‌های مقدس‌گرا هم خبری نیست، اینجا همه چیز واقعی‌ست، آنقدر واقعی که به قول مجید-جواد عزتی- هرکی بیشتر بترسه زودتر میمره! اینجا خبری از واژه‌های برادر خدا حفظت کنه و شربت شهادت را نوشید و پیکر مقدس نیست، تاکید می‌کنم اینجا همه چیز واقعی‌ست!!به نظرم «تنگه ابوقریب» بهترین فیلم جنگی‌ست که در فضای جنگ ساخته شد.استاد :علی اکبر حسنونددانشجو: ریحانه فدائی اردستانی</description>
                <category>ریحانه فدائی</category>
                <author>ریحانه فدائی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 16:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم ماجرای نیم روز _  رد خون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70668199/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-w7iggmjlecfl</link>
                <description>نقد و تحلیل فیلم ماجرای نیمروز _ رد خون ماجرای نیم روز :ماجرای نیمروز از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و با خواندن بیانیه‌ی مجاهدین شروع می‌شود که خواستار حضور در ساختار قدرت هستند و تهدید به حملات مسلحانه می‌کنند.نیروهای امنیتی برخلاف بقیه فیلم‌های این سال‌ها کاراکترهایی با نقاط دید متفاوت هستند. یکی معتقد به حمله، آن یکی طرفدار مدارا. یکی مشکوک به همه و جست‌وجوگر، آن یکی مومن به همه‌ی نیروهای اطرافش با اعتماد کامل به آن‌ها. همه‌ی این کاراکترها هدف مشخصی دارند: خنثی کردن حمله‌های منافقین که در بیانیه‌ای تهدید کرده‌اند دولت را تا تاریخ مشخصی سرنگون خواهند کرد اما رویکردشان نسبت به این ماجرا متفاوت است.میزانسن ها خیلی خوب شبیه‌سازی شدند و دهه‌ی ۶۰ را نشان میدهند که جزو نقاط قوت مهم فیلم است.و اما شخصیت ها  انتخاب نقش «بازجو» برای ارتباط با یک جریان فکری امروزی در سطح بالای سیاست، راه رفتن بر لبه تیغ بود اما باز هم فیلم تا حد زیادی می تواند این خطر را هم رد کند. مسعود به عنوان بازجو فکر می کند که دستگیری جوانان سمپات مجاهد به  خود آن ها کمک می کند و علاوه بر آن باید با مغز متفکر این جریانات برخورد کرد. این تفکر حتی در برابر شهید لاجوردی هم ایستادگی می کند، اما وقتی کار به خانواده خود مسعود می رسد می توان فهمید همه چیز تمام شده. در یک نمای درخشان وقتی مسعود که نماد «گفتمان و اعتدال» معرفی شده، بعد از دیدن جنازه ها از سردخانه بیرون می رود، اسدالله لاجوردی که نماد برخورد انقلابی با اپوزیسیون است وارد می شود. حضور لاجوردی در آن مکان به لحاظ روایی بسیار بی منطق بود ولی می توان این حضور را در این راستا توجیه کرد که خشونت وقتی آغاز می شود که گفتگوها پایان یافته باشد و صد البته وقتی خشونت آغاز شد شروع کننده آن خیلی مهم نیست.شخصیت هادی حجازی‌فر از برجستگی خاصی برخوردار است؛ چریکی که به سختی راضی می‌شود فتح قله‌ها در جنگ را کنار گذاشته و به نبرد شهری در تهران روی آورد. طبیعتا بدون شخصیت حجازی‌فر فیلم هیچ رگه‌ای از طنز نداشت و با تلخی‌مزاج مخاطب را رها می‌کرد او شخصیتی عملیاتی است که مدام به نبرد و کشتار تمایل دارد و هیچ رگه‌ای از تفکر و عقلانیت در وی دیده نمی‌شود، این تیپ نابخرد دوست داشتنی اگرچه مخاطب را می‌خنداند ولی در ذیل آن، بیننده به این نتیجه می‌رسد که این تیپ از آدم‌ها (اهالی جنگ) هیچ‌گاه نباید در مصدر تصمیم‌گیری‌ها قرار گیرند، زیرا روحیه عملیاتی‌شان پیامدهای ناگواری در پی خواهد داشت.فیلم خوب «ماجرای نیمروز» اسم خوبی ندارد. عنوان فیلم فقط گویای ١٠ دقیقه انتهایی فیلم است در صورتی که تنه اصلی متن و رخدادهای مهم و مضامین فیلم، پیش از نقطه اوج فیلم رویت و دریافت می‌شوند و این عنوان، گویی بر این اصل تأکید دارد که صد دقیقه را تحمل کنیم تا به ١٠ دقیقه نهایی فیلم برسیم. طبیعتا اگر فیلم‌ساز از ساختار بصری‌اش  اطلاعات کاملی داشت با انتخاب چنین عنوانی بر رخوت فیلم تأکید نمی‌کرد در صورتی که این رخوت ناشی از فرم، در «ماجرای نیمروز» به نظرم نام فیلم حوادث و وقایع فیلم را خیلی جدی نمی‌گیرد و فقط بر نقطه اوج تأکید دارد. رد خون:فیلم «ماجرای نیمروز: ردخون» در ادامه فیلم «ماجرای نیمروز» به فعالیت‌های گروه مجاهدین می‌پردازد. فضای کلی این فیلم به فیلم «ماجرای نیمروز» بسیار نزدیک است. البته باید این نکته را بیان کرد که مهدویان سبک خاصی در فیلمسازی دارد که در همه فیلم‌های او این موضوع قابل مشاهده استفیلم از همان ابتدا فضای متشنجی دارد و صادق (جواد عزتی) را به‌عنوان فردی متعهد به مخاطب معرفی می‌کند. زیرا صادق، در حال بازرسی تابوت‌های شهدا است در حالیکه خانواده‌های شهدا هم در محل حضور دارند. او بعد از مشکوک شدن به یک تابوت، شروع به شکستن آن می‌کند. این صحنه نشان می‌دهد که صادق در کارخود جدی است و ملایمتی در کار او نیست. مشکل اصلی فیلمنامه، این است که تعداد شخصیت‌های آن زیاد است. همین نکته فیلم را آشفته کرده است. خیلی از شخصیت‌ها می‌توانستند در فیلم نباشند مثلا وجود شخصیتی به اسم مسعود که در فیلم قبلی هم حضور داشت در این فیلم کارایی چندانی ندارد و تنها دو دلیل برای حضور او در فیلم وجود دارد؛ اول اینکه او در فیلم «ماجرای نیمروز» حضور داشته است و دومین دلیل هم این است که در اواخر فیلم، او در بازجویی خود، حقیقت را بفهمد. اما می‌شد یکی دیگر از شخصیت‌ها را مسئول یافتن حقیقت کرد و مسعود را از فیلم حذف کرد. همچنین شخصیت ابراهیم که در فیلم، کمکی به روند داستان نمی‌کند و فقط در ابتدای فیلم متوجه می‌شویم که او در انتخابات شرکت کرده است. او نماد مسئولانی است که فقط به‌دنبال رسیدن به مقام هستند و زیاد کارایی ندارند. در صحنه‌ها هم این موضوع را متوجه می‌شویم که کار اصلی را صادق می‌کند و ابراهیم در جلساتی که برگزار می‌شود کارایی خاصی ندارد.و همزمان با رک داستان فرعی دیکه پیش می‌رویم که  افشین (محسن کیایی) و سیما (بهنوش طباطبایی) را هم به‌وجود آورده است تا به این شکل، هم فیلم را مهیج‌تر کنند و هم به واسطه یکی از این شخصیت‌‌ها یعنی سیما مخاطب را به درون گروه مجاهدین ببرد. ارتش عراق، بخشی از اسیران خود را به مجاهدین می‌دهد تا از آن‌ها به نفع خود استفاده کنند. سیما جزء همین اسیران است. افشین، فکر می‌کند که او اسیر شده است و داستان آن‌ها زمانی آغاز می‌شود که افشین عکس او را تصادفی می‌بیند. در فیلم‌های سینمایی هرچه اتفاق‌های تصادفی کم‌تر رخ بدهد خوشایندتر است اما درکل وجود یک اتفاق تصادفی در فیلم، آن هم برای شروع یک ماجرا اشکالی ندارد. اولین نکته در مورد داستان افشین و سیما این است که وقتی افشین در اتاق مخصوصی، عکس سیما را بزرگ می‌کند نور قرمزی بر تمام فضا حاکم است و افشین گریه می‌کند. نور قرمز، بسیار به فضاسازی این صحنه کمک کرده است. نور قرمز در این صحنه نشانه عشقی است که افشین به سیما دارد. سیما فقط به‌دنبال این است که درکنار بچه‌اش باشد و افشین که عاشق سیما است نمی‌خواهد معلوم شود که سیما عضو مجاهدین استبه واقع شخصیت‌پردازی در ماجرای نیمروز:رد خون به طرز فاجعه‌باری ناامیدکننده و به واقع از این تیم فیلمسازی بسیار بعید است. هر چه ماجرای نمیروز در ساخت همین قهرمان موفق بود و آنان را به اوج عزت رساند،رد خون تمام آنها را به حضیض ذلت کشاند.استاد علی اکبر حسنونددانشجو ریحانه فدائی اردستانی</description>
                <category>ریحانه فدائی</category>
                <author>ریحانه فدائی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 15:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>