<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fakhr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70889597</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:15:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Fakhr</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70889597</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قهر روز ششم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70889597/%D9%82%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%B4%D9%85-sihd8kac4fos</link>
                <description>امروز روز ششمی هست ک نیستیمن قهرمبرای همینم روز پنجم برات چیزی ننوشتم!!بدنم شدیدا دچار کمبود قربون صدقه رفتهدو روزه یه زنگ نزدیبیام اونجا دعوا؟چطور میتونم به نشانه اعتراض به این وضعیت قهر کنم؟؟؟؟نگرانتم نمیدونم حالت بهتر شده یانهنمیدونم حال روحیت چطوره؟توهم دلت تنگ شده یانه؟اونجا شرایط چطوره؟چه کار میکنی؟میخواستم برات لباس گرم پست کنم!اونجا امکانش هست چیزی برات پست کنم؟من امروز عصر خونه نیستمالبته قهرم هستمپس بهتره زنگ نزنی !!!نمیخوادم دورم بگردیبا اینکه این متن رو دارم ۹:۳۲دقیقه مینویسمولی شب خوش!!</description>
                <category>Fakhr</category>
                <author>Fakhr</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 12:39:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهارم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70889597/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-mmoqfvo248zu</link>
                <description>امروز چهارمین روزی که نیستی دیشب قبل اینکه بخوابم  نت رو خاموش کردم و صدای گوشی رو باز کردمکه اگر صبح زنگ زدی بتونم زود جواب بدم اما صبح زنگ نزدی اخبار توی مجازی نگران کنندس،مثلا یه اتوبوس سربازا چپ کرده ...و این زنگ نزدنت کلافه کنندسنمیدونم حالت خوبه یابد و کجایی امروز عصر دیگ تسلیم شدم و گفتم شاید به خونه و مامانت زنگ زدی ولی به من زنگ نزدیپیام دادم ومامانت گفت اونم بی خبره و نگران...انگار  همه نگرانن و من تو این مورد تنها نیستمتوی ذهنم کلی دلیل میارم و به خودم دلداری میدم تو اوج نا باوری ساعت ۷ و ۲۹ دقیقه زنگ زدییه مکالمه ۵۱ ثانیه ای اولش ذوق زده شدم وقتی شماره افتاد اما تلفن که جواب دادم صدات رو شنیدم نگران شدم  یه صدای گرفته و سرما خورده نفهمیدم مکالمه چطور به ۵۱ رسیدچندتا قربون صدقه رفتیم و پرسیدم خوبی؟خوب نبودی و گفتی لباس هایی که به بقیه دادند اندازه تو نشده و تماس تمام شدحالا من موندم و فکر تووقتی سرما میخوری بیجون میشیاونجا امروز برات چطور گذشتهاصلا وقت نشد بپرسم چیزی نیاز داری؟پول داری؟اوضاع خوراک چطوره؟خیلی زمان کم بود اصلا توی اون لحظه نشد بپرسم امکان پست کردن چیزی هست؟میتونم برات لباس بفرستم؟ذهنم پر از سوال شدحالا باید تا تماس بعدی صبر کنم به این فکر کنم که امشب با هوای سردبدون لباس گرم کافی چطور سر میکنی...ببخشید خیلی غر زدمنگرانتم...</description>
                <category>Fakhr</category>
                <author>Fakhr</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 23:13:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز هایی ک نیستی ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70889597/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%B2-x2eqdzqjqf5h</link>
                <description>امشب روز دومیه که نیستیصبح درحالی ک داشتم بهت فکر میکردم زنگ زدیمثل فیلما وقتی یکی از جبهه زنگ میزنه و خیلی کوتاه میتونه حرف بزنهاز صدات نمیشد فهمید خوبیخوشحالی یا ناراحتیدیشب خوابت برده یانه ...مکالمه ما ۴۴ ثانیه بودنمیدونم اونجا هوا چطوره سرما اذیتت کرده یانه ؟امشب غذا رو دوست داشتی یانه؟نمیدونم الان خوابی یا بیدار؟ تا حالا این طولانی ترین زمان بی خبری از تو بوده حدود ۱۵ ساعت...</description>
                <category>Fakhr</category>
                <author>Fakhr</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2024 00:11:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>