<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_70993834</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:32:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_70993834</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: آرزوهای دست ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-pdm9a0ipy5wp</link>
                <description>آرزوهای دست ساز داستان چند دانشجوست که بدون تجربه و با دست خالی به دنبال عملی کردن دانسته هایشان هستند. آن ها میخواهند در زمانی که اکثر دانشجویان دانشگاه های مطرح به دنبال مهر کردن ویزا و خروج از کشور هستند از فضای راکد دانشگاه عبور کرده و به عرصه تولید وارد شوند. بمانند و بسازند. 《وقتی دانشگاه از نیازها چشم بپوشد و پویاییِ خود را از دست بدهد، دیگر نخواهد توانست دانشجویان را با خود همراه کند.》《فایمن روزی برای سخنرانی به دانشگاه آرژانتین دعوت می‌شود. در حین سخنرانی، از دانشجوها می‌پرسد: «شما چرا همان کاری را می‌کنید که ما در آمریکا انجام می‌دهیم؟ وضعیت کشور ما طوری است که باید روی لبهٔ علم حرکت کنیم، اما شما که کشورتان مشکلات متعددی دارد، بروید و مشکلات خودتان را حل کنید، نه اینکه به علومی بپردازید که شاید صد سال آینده هم به‌دردتان نخورد.»》اما بر خلاف تصوراتشان این مسیر بسیار صعب‌العبور است و برای کوچکترین کاری احتیاج به عبور از هفت خوان رستم دارند.آرزوهای دست ساز یک روایت واقعی و بی سانسور از ماندن و ساختن است. از بی مهری ها ، سنگ انداختن ها ، تلاش های شبانه روزی تا دلگرمی ها ، موفقیت ها ، الطاف الهی و برکت تلاش و کوشش...گروهی دانشجوی با انگیزه جمع می شوند تا ببینند کشور چه نیازی دارد و چه کاری از آن ها برمی‌آید. آن ها عمیقا معتقدند برای داشتن کشوری آباد ، باید ماند و ساخت…تا اینکه آمار تصادفات جاده‌ای توجهشان را به خود جلب میکند… آماری که نشان می‌دهد سرعت بالای ماشین ها در جاده علت اصلی تصادفات است.همین مسئله این گروه جوان را به فکر ساخت دوربینی می‌اندازد که بتواند سرعت را تشخیص داده و ثبت کند.کار آغاز شد . اما کجا؟ با کدام بودجه؟ با چه حمایتی ؟همه این ها از چالش های مسیر سخت و پر پیچ و خم جوانان ماست .از شب هایی که با نون خالی سر شد تا شب هایی که تا صبح از سرما لرزیدند.از حمایت های مقطعی تا سنگ اندازی ها و نامردی ها…یکی از مهمترین نقاط قوت آرزوهای دست ساز همین روایت بی سانسور و واقعی آن است.میلاد حبیبی همانطور که به روایت حمایت ها ، تلاش ها ، سختکوشی ها و موفقیت ها میپردازد از روایات نامردی ها.  خیانت ها ، منفعت طلبی ها و سنگ‌اندازی ها هم غافل نمیشود و همین کتاب را بسیار خواندنی و لذت بخش کرده است.با ورق ورق کتاب میتوان غصه خورد یا خندید … پر از امید شد یا پر از خشم بعد از خواندن کتاب دوست داشتم کتاب را به هرکس که میشناسم هدیه دهم.به دوستانی که معتقدند در ایران نمیشود کار کرد و باید بار و بندیلمان را ببندیم و برویم هدیه بدهم تا بدانند میشود ماند و کار کرد. میشود ماند و ساخت. هرچند با زحمت که البته نابرده رنج ، گنج به دست نمی آید .به دوستانی که معتقدند نخبه های مملکت خوشی زده زیر دلشان که می‌روند و همه خائن اند بدهم تا بدانند ماندن سخت است وقتی نمیخواهندت. وقتی با عشق کار کنی و زیرآبت را بزنند ماندن سخت است.وقتی فرش قرمز برایت پهن است و پیشرفت و ساختن و رشدت را تضمین میکنند نرفتن سخت است.تقوا میخواهد. مجاهده میخواهد.  دل بزرگ میخواهد.آرزوهای دست ساز را از اینجا بخوانید. «آرزوهای دست‌ساز» را از اینجا دریافت کنید https://taaghche.com/book/69563 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 08:13:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: وقتی اثر هنری بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-tebibqpbiwuf</link>
                <description>چندین سال پیش با خواندن کتاب اسکار و خانم صورتی و بعدش هم موسیو ابراهیم با اریک اماموئل اشمیت آشنا شدم.وقتی کلی تعریف از (وقتی اثر هنری بودم) شنیدم به خواندنش مشتاق شدم.کتاب با یک شروع جذاب میخکوبم کرد …جوانی که در اوج ناامیدی و پوچی خیلی هنرمندانه به تصویر کشیده شده و کنجکاوی درباره ی سرنوشتش خواننده را همراه خود میکشاند.جوانی در اوج قدرت جوانی و سرزندگی،  از وجود ، زندگی و هرچیزی که به خودش مربوط است بیزار است و قصد پایان دادن به زندگی اش را دارد.اما سر بزنگاه مرد ثروتمند و مشهوری از او فرصت می‌خواهد تا از خودکشی منصرفش کند…زمانی که یک اثر هنری بودم روایت انسان است از جهت انسان بودن…انسان یعنی چی؟ یعنی فقط پوست و گوشت و استخوان؟  یا جزء معنادار دیگری نیز دارد؟تفاوت انسان با حیوان و حتی مجسمه یا اثر هنری چيست؟ارزش انسان و هویت او در چه چیزی است؟جسمش؟ روحش؟ اصلا انسان روح دارد؟جایگاه تفکر برای انسان کجاست؟لذت و آزادی مفاهیم مادی است یا معنوی؟لذت فقط در لذت جسمی خلاصه میشود یا میتوان مفهوم عمیق تری برایش پیدا کرد؟ آزادی چی؟ آزادی فقط یعنی رهایی جسم انسان از بند ؟ میشود انسانی حسمش آزاد و ذهنش اسیر باشد؟آیا انسان قیمت دارد؟روح انسان مهم تر است یا اقتصاد؟  آزادی تا کجا و به چه قیمتی؟قوانین حاکم بر زندگی انسان چیست و از کجاست؟ چه کسی این قوانین را تدوین میکند؟ من؟ شما؟ دولت؟ طبق منافع چه کسی؟شاید باید کسی این قوانین را تدوین کند که نفع شخصی نداشته باشد!?همه این ها سوالاتی بود که میشد در مسیر داستان به آن ها پاسخ داد.و من این کتاب را به همین دلیل دوست دارم. ذهن ها را قلقلک میدهد… مفاهیم عمیق و چالشی را به میان میکشد…میتوان جدی و عمیق درباره اش فکر کرد! بحث کرد!《من خود را به دست زئوس پترلاما میسپارم تا هرچه که میخواهد از من .بسازد خواست و اراده ی او جانشین خواست و ارادهی من .است با همهی نیرو و اراده ای که در خود سراغ ،دارم آزادانه تصمیم می گیرم که کاملاً از آن او باشم. امضا: خودم.》《تو آنجا ،بودی اما آنکه آنجا بود تو نبودی بیچارهوقتی که تو خودت شدی، او فرار کرد.- وقتی حرف زدم؟- بله بیچاره. قبلاً به تو گفته بودم که خفه شوی. به محض این که حرف ،بزنی دیگر تو هستی و فکرت حرف زدن ،تو چیزی نیست که بتوانم کنترلش کنم وانگهی حرف زدن هیچ فایده ای هم ندارد. نتیجه اش را هم که دیده ای》《وقتی با تو برخورد کردم از چه چیزی رنج میبردی؟ از داشتن آگاهی برای این که دیگر رنج ،نبری به تو پیشنهاد میکنم که به یک شیء تبديل شوى كاملاً یک شیء، و در همهی موارد از من اطاعت کنی. خودت را منسوخ .کن فکر و اندیشه ی من باید جانشین فکر و اندیشه ی تو باشد》《ما باید روحش را هم از بین ببریم- روحش را؟ شما مثل کشیشها حرف میزنید فیشه آیا به نظر شما روح وجود دارد؟- متأسفانه روح مثل زخمی است که همیشه خونریزی میکند و جز با مرگ التیام پیدا نمیکند》این کتاب را ریحان جعفری زاده در پادکست کتابگرد توصیه کرده و من عمیقا دوست دارم دوستانم این کتاب را بخوانند تا بتوانیم درباره اش حرف بزنیم.وقتی اثر هنری بودم را از اینجا دریافت کنید. https://taaghche.com/book/101202/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 16:01:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ لک لک ها بر بام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%84%DA%A9-%D9%84%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%85-dyrwgdqobmhg</link>
                <description>❗ این یادداشت حاوی اسپویل بخش هایی از کتاب میباشد. ❗لک لک ها بر بام جزو کتاب هایی بود که چند باری تعریفش را شنیده بودم ولی دست و دلم به خواندنش نمیرفت .تا یک روز که دنبال یک کتاب صوتی لطیف میگشتم چشمم بهش افتاد و تصمیم گرفتم بهش فرصت بدم.لک لک ها بر بام داستان دختر بچه ایست که دلش میخواد لک لک ها به روستای اون ها هم بیان و روی سقف خانه ها لانه کنند .اما نمیداند چرا لک لک ها در روستاهای همسایه لانه میکنند اما در روستای آن ها نه !داستان کتاب با طرح این پرسش در کلاس درس شروع می‌شود و ادامه پیدا میکند .شخصیت اول داستان ما با طرح پرسش و آرزوی خودش موفق میشود یک روستا را به حرکت و جنب و جوش وادارد.از تک تک بچه های مدرسه و معلم گرفته تا پیرزن خمیده ی همسایه و مرد بداخلاق و عزلت نشین روستا …از اول کتاب بچه ها به دنبال حل مسئله میروند…چرا لک لک ها به روستای ما نمی آیند؟قبلا هم نمی آمدند؟چه کنیم بیایند؟چرا به روستای کناری میروند؟…بچه ها به دنبال پاسخ این پرسش ها به سراغ اهالی میروند ، احتمالات مختلف را بیان میکنند و طبق این اطلاعات سعی در پیدا کردن راه حل دارند …سیستم حل مسئله در کتاب بسیار زیبا مطرح شده و نویسنده نشان میدهد با انجام مرحله به مرحله روش های حل مسئله میتوان مسائل به ظاهر بغرنج را چه قشنگ حل کرد .نکته زیبا و عمیق بعدی کتاب ایجاد حس همبستگی و همکاری بین اهالی روستاست …از پیرزن و پیرمرد تنهای روستا تا مرد بداخلاق و همیشه خشمگین روستا برای حل این مسئله پیش قدم میشوند …چطور؟با ایجاد حس وحدت با به میان آمدن یک هدف مشترکبا وجود شور و شوق کودکانه که نوید زندگی و شادی میدهد …مرد بداخلاقی که بچه ها ازش وحشت دارند با فهمیدن مشکل دوست همه میشود و در عین ناتوانی تمام تلاشش را به کار می‌گیرد…پای همه ی این احساسات زیبا حتی به روستای کناری هم باز میشود و با ایجاد حس محبت و کمک رسانی به هم نوع بالاخره بخش زیادی از راهکار مسئله به انجام میرسد …تا اینجای کار بچه های شرا توانسته اند چرخ گاری مهیا کنند و مکانی را برای حضور لک لک ها آماده کنند..با همه ی این ها آیا واقعا لک لکی می آید؟آيا بعد از این همه سال لک لک ها به این تک چرخ کهنه ی گاری روی یک پشت بام شرا نگاهی می اندازند؟و باز اینجا هم اهالی روستا دست به دست هم میدهند تا بتوانند لک لکی را به روستای خود دعوت کنند …لک لک ها بربام کتابی بود که در لحظه لحظه ی شنیدنش حس همبستگی،  تلاش، وحدت‌ ، امید ، محبت و کای حس زیلای دیگر در وجودم موج میزد …لک لک ها بر بام چیزی خیلی بیشتر یک کتاب نوجوان بود …از آن کتاب هایی بود که دوست داشتم بعد از خواندنش فریاد بزنم و کتاب را به همه معرفی کنم .و واقعا شایسته جایزه ی مدال نیوبری میباشد که به همین دلیل هم برای چالش تیرماه انتخابش کردم.خیلی حیف است که متنی کتاب در طاقچه موجود نیست اما کتاب صوتی لک لک ها بر بام را میتوانید از طاقچه دریافت کنید و الحق و والانصاف که گویندگی زیبایی هم دارد.لک لک ها بر بام را از اینجا بشنوید «لک‌لک‌هابربام»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/audiobook/63202 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 05:26:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:بچه های عجیب و غریب یتیم خانه خانم پرگرین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86-qhnkofkngbva</link>
                <description>کتاب سه جلدی بچه های عجیب و غریب یتیم خانه خانم پرگرین که با اسم بچه های خاص خانه خانم پرگرین هم منتشر شده رو برای چالش این ماه انتخاب کردم.این کتاب جلد اوله و دو جلد بعدیش تهی‌ شهر و کتابخانه ارواحه صبر کردم تا ۳ جلد رو بخونم بعد درباره اش بنویسم.تا نظرم دقیق تر باشه.اول از همه بگم که اولین محرک من برای خوندن این سه جلد ، نویسنده کتاب بود. یه مرد آمریکایی با همسر ایرانی که هردوشون هم نویسنده اند‌.این مجموعه برای من خیلی شیرین و فوق العاده بود.بعد از مدت ها شاید اولین کتابیه که دوست دارم دوباره بخونمش چندتا نکته بگم؛اول اینکه این مجموعه رو برعکس خیلی از مجموعه ها نمیشه تک جلدی خوند یعنی دو جلد اول جایی تموم میشه که برای جلد بعد له له بزنی?دوم اینکه جلد اول رو میشد جزو کتاب های ترسناک به حساب آورد ولی نه از اون ترسناک وحشتناک ها? جلد دوم دوز ترسش خیلی کمتر بود و جلد سوم رو من اصلا ترسناک محسوب نمیکنم و فقط هیجان انگیز و ماجراجویانه بود.به خاطر جلد اولش برای چالش کتابخوانی طاقچه مناسب بود وای باز هم من نمیتونم بذارمش تو لیست خیلی ترسناک ها و به قول طاقچه،  کتاب هایی که نفست رو از وحشت بند بیارن .کتاب تا حدود دو سوم ابتدایی ترسناکه و بعدش خیلی کمترانگار یه نقطه ابهامی هست که اون رو ترسناک میکنه و بعد از فهمیدن و مواجهه باهاش دیگه اون حباب ترس میشکنه .و همین اتفاق در جلد های بعد هم ادامه داره دیگه انقدرا نمیشه باهاشون ترسید.هرچند جذابیت ، عنصر غافلگیری و هیجان کتاب سر جاشه.سوم از همه نکات *جذاب تر* اینکه داخل کتاب از کلی عکس عجیب و غریب استفاده شده .عکس هایی که اول یقین میکنید فوتوشاپه ولی طلق توضیحات نیسنده درواقع همشون کاملا واقعی هستند و نویسنده به سختی اون ها رو از عتیقه فروشی ها و آلبوم های قدیمی و عکاسی های قدیمی جمع آوری کرده و تونسته یه داستان طبق اونا بنویسه .و در آخر به هیییییییییچ عنوان سمت فیلمش نرید که واقعا کتاب رو له کرده ۵ بار هم از روش رد شده?فکرکنم نکاتم تموم شد? ?حالا یه خلاصه ای از داستان؛داستان از جایی شروع میشه که پدربزرگ جیکوب بهش زنگ میزنه و میگه یه عده می‌خوان بیان بکشنش و کمک میخواد .جیکوب وقتی میرسه پدربزرگ در حال مرگش رو با زخمی عمیق تو جنگل کنار خونشون پیدا میکنه...و خیال میکنه یه موجود ترسناک رو کمی دورتر از پدربزرگ دیده....همین مسئله سرآغاز مشکلات روحی و روانی عمیقی برای جیکوب میشه....(خیلی دلم میخواد بقیه اش رو بگم ولی داستان خراب میشه??)به نظرم نویسنده قلم قوی و جذابی داشت.داستان پردازی خیلی خوب بود .پایان بندی هم فوق العاده. هرچند مثل همه کتاب های تخیلی یه نکات مبهم و سوالات بی جوابی باقی گذشت.راستی بعد خوندن کتاب یه نکته جذاب فهمیدم و اون اینکه این کتاب سه گانه نیست و حلد های دیگه ای هم داره و تو نمایشگاه کتاب فهمیدم دو جلد بعدیش هم ترجمه شده که هنوز نخوندم. جلد اول این کتاب رو میتونید از  مجموعه کتاب رو میتونید از اینجا دریافت . «بچه‌های عجیب و غریب یتیم‌خانه‌ی خانم پرگرین» را از طاقچه دریافت کنید https://virgool.io/d/qhnkofkngbva/%C2%AB%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8%D9%88%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%BE%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/77623 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 12:58:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: من و زندگی با هیولای درون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-svt3lfiqicsv</link>
                <description>از اول اردیبهشت دارم فکر میکنم چه کتابی رو برای چالش اردیبهشت ماه بخونم.چه موضوع سختی واقعا دوستش نداشتم.همیشه از کتاب های روانشناسی طور فراری بود و هیچوقت جذبشون نشدم. خیلی گشتم و این در و اون در زدم تا یه کتابی پیدا کنم که مورد علاقه ام باشه ولی نشد…دیگه در آخرین فرصت ناچارا به سراغ کتاب من و زندگی با هیولای درون رفتم.چون از همه کوتاه تر بود ?هیچ تصوری هم ازش نداشتم و فقط میخواستم اونقدری بخونم که بتونم درباره اش بنویسم.میخواستم صفحات رو تند تند رد کنم و یه نگاه سرسری بندازم اما….اما نشد…کتاب جذاب بود…جذاب شروع شده بود و جذاب تر هم شد…داستان داستان اضطرابه… چی هست ؟ چه شکلیه ؟ کی میاد ؟ کی میره؟ چه بلایی سرت میاره و…؟من تاحالا تجربه حمله اضطرابی نداشتم و اصلا نمیدونستم چی به چیه احساس  نیازی هم برای  دونستنش نمیکردم اما خوندن کتاب برای جذاب بودسعی میکردم کسایی که این تجربه رو دارند درک  کنم و بفهمم و الحق که کتاب در این زمینه خیلی موفق بود …نقاشی های با نمک و پر مفهوم کتاب ، جملات کوتاه ، کنایه های طنز و تصاویر طنز کتاب رو خواندنی میکرد و باعث میشد نفهمی چقدره که کتاب دستته …کتاب اول مشکل رو شفاف می کرد بعد یادت میداد چطور حلش کنی …قدم به قدم با نقشه و مرحله به مرحله با تصاویر جذاب …به قول خودش یادت می داد بتونی با هیولات زندگی کنی و کم کم به جای اینکه اون رئیس تو باشه تو رئیس اون باشی…این مراحل خیلی جذاب و کاربردی و ساده بود و با عکس های با نمک کتاب سهل الوصول تر هم به نظر میرسید .انقدر کتاب برام دوست داشتنی بود که دلم خواست جلد بعدیش رو هم یه نگاهی بندازم . جلد بعدیش فراتر از راهنمای به صلح رسیدن با هیولای درونه به اسم من و لذت زندگی با هیولای درون …مگه میشه با هیولای درون هم لذت برد ؟ نمیدونم چطور باید بخونم تا بفهمم. کتاب من و زندگی با هیولای درون یک کتاب تصویریه که خیلی ساده و روان مشکل حملات اضطرابی رو توضیح میده و بدون گرفتار شدن در اصطلاحات عجیب و غریب روانشناسی و طرح واره ها و… و به عبارتی هرچیزی که مخاطب ساده و معمولی رو بیشتر گیج و وحشت زده کنه ، راهکار های عملی و ساده برای حل مشکل ارائه میده و مخاطب رو با زبان طنز و تصاویر جذاب به این کار تشویق میکنه راستی کتاب من و زندگی با هیولای درون و جلد بعدیش یعنی من و لذت زندگی با هیولای درون هر دو در طاقچه بی نهایت موجوده و حتی اگر طاقچه بینهایت ندارید انقدر قیمت کتاب کمه که میتونید به جای یه هله هوله ی ساده این کتاب رو بخرید .خیلی جالبه که وقتی کامنت ها رو میدیدم فهمیدم چقدر برای خیلی ها مفید بوده و چقدر مشکلشون رو حل کرده.کتاب من و زندگی با هیولای درون رو از  اینجا دریافت کنید  https://taaghche.com/book/8415 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 00:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: آرزوهای دست ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-riqaiptxpeup</link>
                <description>خیلی فکر کردم برای چالش کتابخوانی طاقچه فروردین ماه درباره چه کتابی بنویسم.هیچکدوم از کتاب هایی که خود طاقچه پیشنهاد کرده بود برام جذاب نبود.دنبال یه کتاب ایرانی و امیدبخش میگشتم.کتابی که در عین اینکه با فرهنگ ما همخوانی داره بتونه امید رو در دل جوونای کشورم زنده کنه و جان تازه ای به امیدشون ببخشه...داستان کتاب آرزوهای دست ساز با حال و هوای یک دانشجو شروع شد.حال و هوایی که برای اکثر دانشجو ها خیلی ملموسه...وقتی نزدیکه درست تموم بشه ولی هنوز نمیدونی چکاره ای و چی از دستت برمیاد…《 او به‌دنبال راه‌حل مشکلات می‌گشت، اما درحال سقوط در دره‌ای از مباحث تئوری و غیرعملی بود. قرار بود تَه این دره، تکه‌کاغذی با عنوان «مدرک» به او بدهند. این تکه‌کاغذ جلوی در سفارت خیلی به‌دردش می‌خورد، اما جای دیگر بعید بود به کارش بیاید. در نهایت اگر شانس می‌آورد، می‌توانست با مدرکش جایی برای استخدام‌شدن پیدا کند. حس‌وحال موجودی را داشت که در جزیرهٔ دورافتادهٔ استوایی با جمعی از اساتید باستانی، فارغ و غافل از دغدغه‌ها و مشکلات جامعه به انتشار مقاله و جابه‌جایی مرزهای دانش مشغول بودند.》پا به پای راوی داستان، با گروهی آشنا میشی که از بچگی شیطنت های خاص خودشونو داشتن ، دغدغه داشتن ، سختی کشیدن ، بزرگ شدن و از آرمان ها و اهدافشون دست نکشیدن...کتاب برای من بسیار شیرین و دلپذیر و غم انگیز بود...با برگ برگ کتاب احساس غرور کردم و غصه خوردم.ناامید شدم ولی با تلاش بیشتر بچه های کتاب امیدم قدرتمند تر از قبل برگشت…کتاب رو خیلی دوست داشتم چون واقعی بود. شیرینی ها بود ،تلخی ها هم بود.گشایش ها بود ،سختی ها هم بود.کارشکنی ها بود ، امداد الهی هم بود.کتاب رو دوست داشتم چون الکی شیرین، نبود بلکه واقعی بود…یک تصویر واقعی از زمین خوردن و بلند شدن و باز ادامه دادن…یک تصویر واقعی از تلاش و امید در ایران…جایی که میشناسمش نه یک کشوری کیلومتر ها دور…کشوری که وجب به وجبش به ما نیاز داره…به معلم به دانشمند به کارمند و به هر انسانی که با عشق و انید به ساختنش کار کنه…و این کتاب یادم میاره که چقدر کشورم به ماندن و جنگیدن نیاز داره…جنگیدن اسمش با خودشه ، سخته…. ولی شدنیه…این کتاب بارها و بارها میگه که شدنیه…《بچه‌های دانشگاه یکی‌یکی ویزایشان را مُهر می‌کردند و می‌رفتند به‌سمت سرزمین فرصت‌ها! نه خبری از دیروز مملکتشان داشتند، نه شناختی از امروز آن، نه حتی اضطرابی برای فردایش》و《قطعاً امید را برای روزهای سخت ساخته‌اند.》کتاب رو به کی توصیه میکنم؟به هرکسی که دلش میخواد یه باری از رو دوش کشورش برداره.به هرکسی که فکر میکنه نمیشه تو این مملکت کار کرد.و در نهایت به هرکسی که فکر میکنه خیلی از نخبه هامون وطن فروشن و خوشی میزنه زیر دلشون و میرن اون ور آب...این کتاب یکی از شیرین ترین کتاب هایی بود که خوندم.گاهی روحم باهاش پرواز میکرد و گاهی زمین میخورد اما باز هم راوی کتاب دستم رو میگرفت و بلندم میکرد…و به نظر من امید یعنی این…و این کتاب جان تازه ای به امیدم به کشورم بخشید.یعنی یاد بگیری زمین خوردن طبیعیه و مهم اینه که بتونی بعدش بلند بشی،  دوباره و حتی سه باره و بیشتر و بیشتر شروع کنی…کتاب رو میتونید از اینجا از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/69563/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2 https://taaghche.com/book/69563/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2</description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 10:06:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: با گرگ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-yhe7wb8rsmcz</link>
                <description>روزی که سراغ با گرگ ها رفتم ، دنبال یه کتاب نوجوان پرهیجان بودم. که معمولا برای این مقصود تو کتاب های پرتقال میگردم و معمولا ناامید نمیشم.بعد دیدم علاوه بر یه رمان پر هیجان نوجوان ،یه داستانه که همش در طبیعت میگذره…دست و پنجه نرم کردن با برف ، همراهی با حیوانات ، تحمل بوران و زنده موندن زیر خروارها برف…تو کل کتاب ۲۰ صفحه زیر سقف نیستن?پس حسابی مناسب چالش این ماه طاقچه است.*او افرادی را در جنگل دیده بود که از منظرهٔ یک‌دست سفید می‌نالیدند، ولی آن‌ها بی‌سواد و نادان بودند چون هیچ‌وقت یاد نگرفته بودند چطور دنیا را درست ببینند و صدایش را خوب بشنوند. برف، حرف می‌زد؛ از طوفان‌ها و پرندگان می‌گفت و صبح هر روز، قصه‌ای تازه برای گفتن داشت.*به نظر میومد فضای کتاب خیلی سرد و بی روح باشه.برف و یخ و گرگ و…. اما گرمای خاص خودش رو داشت و برای من بسیار دلپذیر بود.نویسنده انقدر قشنگ تونسته یه ارتباط عاطفی با حیوانات رو به تصویر بکشه که دلت میخواد بری یه گرگ رو بغل کنی …با گرگ ها داستان دختر بچه ایست که شغل مادرش وحشی کردن گرگ هاست ….وحشی کردن؟بله اشتباه نشده دقیقا وحشی کردن .مگه گرگ احتیاج به وحشی شدن داره؟حتما داره دیگه? کتاب رو بخونید تا بفهمید گرگ چرا باید وحشی بشه . و این پروسه جذاب چطور رخ میده … (همه ی ما یه تصورات کلی و جزئی ای درباره اهلی کردن حیوانات داریم ولی وحشی کردن یک حیوان انقدر مفهوم غریبیه که من هیچ تصوری ازش در ذهن نداشتم و خوندن فرایند و پروسه وحشی کردن گرگ هم برام بسیار جذاب بود)بگذریم …داستان در روسیه تزاری میگذره و مادر و دختر داستان ما گیر یه فرمانده بدجنس ارتش روسیه میوفتن …و حالا داستان ما به جدال این دختر بچه ده ساله با ارتش روسیه میگذره …دختر بچه ی خوش قلبی که فکرمیکنه میتونی چیزی رو تغییر بده …*راکوف دستی به چانه اش کشید و گفت: «ای بابا، اصلاً نمیفهمم حرف حسابت چیه؟ یالا درست حرفتو بزن. بعد هم پوتینش را با ملافه تخت، پاک کرد؛ «دیگه داری حوصلهم رو سر میبری!»منظورم اینه که اگه دلت میخواد دستات همونجا که هستن بمونن، طرف بچه من نمیری.»راکوف ریشخندی زد؛ حرفت اصلاً زنونه نبود«اتفاقاً برعکس به نظر من خیلی هم زنونه بود. راکوف به انگشتهای مارینا خیره شد؛ نوک دوتا از انگشتهایش را از دست داده بود. بعد به صورتش نگاه کرد حالت چهره راکوف ترسناک و پر از خشم بود. مارینا هم به او خیره شد. اول راکوف پلک زد. *با گرگ ها برای من داستان آزادگی ، مقابله با ظلم و مقاومت بود .حس شجاعت،  جسارت و قهرمانی ای که کتاب به مخاطب میده بی نظیره…حس وحدت ، توانایی و قدرت مردمیو حتی زشتی و پستی تجمل و اعمال جاهلانه ی فخرفروشانه●●● قسمت های بین دو ستاره (**) بریده هایی از متن کتاب هستند.با گرگ ها خیلی برای من لذت بخش بود و خوندنش رو به همه توصیه میکنم.با گرگ ها رو میتونید از اینجا مطالعه کنید .خبر بهتر اینکه تو طاقچه بی نهایت هم هست . https://amp.taaghche.com/book/84652/%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 21:28:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛ توتوچان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%86-bmun0f6sqchf</link>
                <description>وقتی موضوع این ماه رو دیدم خیلی تعجب کردم و قیافه ام اینطوری شد? آخه کتاب ژاپنی ‌؟ چی بخونم آخه؟ تا اینکه توتوچان رو پیدا کردم. توتوچان برای من از اون کتاب هایی بود که نمیدونم درباره اش چی بگم و چطور توصیفش کنم. توتوچان برای من هم یه رمان پرهیجان بود ، هم یه قصه ی دلنشین هم کتاب تربیتی بود ، هم بابی برای آشنایی با فرهنگ ژاپنهم …. توتوچان داستان دختر بچه ی کوچکی است که روحیه، ویژگی ها و مدل رفتاری خاصی دارد شاید حتی بتوان گفت بیش فعال است و در مدرسه به مشکل میخورد . معلم و مدیر حاضر به پذیرش رفتارهای خلاف جمع او نیستند. توتوچان کنجکاو است . او دوست دارد بیشتر بداند و مهم تر از آن بیشتر تجربه کند اما چهارچوب های معمول مدرسه ها و کلاس های درس این اجازه را به او نمی‌دهد و در نتیجه رفتارش آسیب زا تلقی میشود.توتوچان مادری عاقل و با درایت دارد که برای توتوچان به دنبال مدرسه ای میگردد که بتوانند با روحیه ی دخترش کنار بیایند ...بالاخره گذر توتوچان به مدرسه ی توموئه می افتد.مدرسه ای که بچه ها در آن آزادی بیشتری داشتند و می‌توانستند آزادانه یادبگیرند و تجربه کنند. ?چند خط زیر بریده ای از کتاب است.?《مادر حیرت زده :پرسید می ایستد؟ کجا؟آموزگار با کج خلقی پاسخ داد: «کنار پنجره!»مادر دوباره پرسید: «چرا کنار پنجره می ایستد؟این بار صدای آموزگار به جیغ شباهت داشت: «برایاین که بتواند نوازندگان خیابانی را صدا بزندوقتی این افراد کنار پنجره می رسیدند توتو چان موضوع را به همه کلاس خبر میداد و میگفت آنها آمدند اینجا!» و بعد همه بچه های کنار پنجره جمع میشدند تا با نوازندگان حرف بزنند.توتو چان میگفت: «آهنگی بنوازید.» گروه کوچک نوازندگان نیز که اغلب هنگام عبور از کنار مدرسه درآرامش و سکوت عبور میکردند آهنگی پرشور می نواختند؛ در این حال آموزگار بیچاره کاری نمیتوانست بکند جز این که منتظر بماند این غوغا متوقف شودسرانجام هنگامی که نوازندگان میرفتند، بچه ها به سر جای خود برمیگشتند همه به جز توتو چان و وقتی آموزگار می:پرسید چرا هنوز کنار پنجره ایستاده ای؟ توتو چان با لحنی کاملاً جدی پاسخ می:داد: «ممکن است گروه دیگری از اینجا رد شود. به هرحال شرم آور است اگر گروه دیگری بگذرد و ما آن را از دست بدهیم.»سرانجام مادر توتوچان مدرسه ی آقای کوبایاشی را میابد .مدرسه ای کوچک ولی خلاقانه …توتوچان در مصاحبه ورودی عجیب آقای کوبایاشی و مدرسه ی عجیبش پذیرفته میشود .توتوچان نمیداند از مدرسه ی قبلی اخراج شده ولی مدرسه و پدیر حدید را بی نهایت دوست دارد.توتوچان هم اکنون عضوی از یک مدرسه قطاری است و همین او را بسیار سر ذوق می آورد.مدرسه ای که کلاس هایش در واگن های یک قطار تشکیل میشود. و مدیری دارد که طبع لطیف و نیازهای ویژه ی کودکی چون توتوچان را میفهمد.کتاب توتوچان برای من دنیایی از لذت و تجربه و یادگیری بود. تتسوکو کورویاناگی در این کتاب تلاش کرده تا با توصیف و بیان شیوه های آموزشی آقای کوبایاشی دریچه های جدیدی به تعلیم و تربیت و توجه به نیازهای کودکان برای ما باز کند.نثر شیوا ، قلم جذاب ، کودکانگی های منحصر به فرد توتوچان و رفتار با درایت آقای کوبایاشی باعث می‌شد نتوانم کتاب را زمین بگذارم.این کتاب را به معلمان تربیتی، معلمان دوره ابتدایی،  مادران و هرکس دیگری که با کودک سر و کار دارد و حتی دوست دار طبع لطیف کودکی است شدیدا پیشنهاد میکنم. این کتاب را می‌توانید از طریق این لینک از طاقچه تهیه کنید .و ای کاش در طاقچه بینهایت هم موجود بود . https://amp.taaghche.com/book/138319/%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%86 توتوچان را بخوانید و در دنیای کودکانه ی توتوچان غرق شوید. </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 23:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛ مثل نهنگ نفس تازه میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-vqgujrdzl7ct</link>
                <description>هنوز کتاب نصف نشده بود که برای معرفیش له له میزدم.هر روز فکر میکردم چی بگم که حق مطلب ادا بشه.مثل نهنگ داستان زندگی است…داستان رنج ها ، چالش ها ، رشد ها و انتخاب های خودِ خود ماست.گمان نمیکنم مادری باشد که این کتاب را بخواند و با گوشه ای از اتفاقات آن همزاد پنداری نکند…از اول کتاب خودم را همراه مستوره حس میکردم …با دردهایش گریه کردم.بهش حق دادم…توبیخش کردم…من ۴۰۰ صفحه با مستوره زندگی کردم. زندگی کردم و بزرگ شدم.قدم به قدم همراه مستوره راه زندگی را پیدا کردم. و حتی نکاتی که بلد بودم را دوباره آموختم.کتابم پرشده از هایلایت ها و خط هایی که کشیده ام. قسمت هایی که دوست دارم بارها و بارها برگردم و مرور کنم.راستی به نظرم مثل نهنگ ، تلاش ناموفق سرکارعلیه در معرفی الگوی سوم زن مسلمان را سرانجام بخشید.دلم میخواست میتونستم این کتاب رو به تک تک دوستام هدیه بدم. به همه ی اون هایی که تلاش میکنند کنار مادر بودن رشد کنند و قدمی هم برای جامعه بردارند… (حیف خیلی گرونه)این (چند خط بالا)اولین متنی بود که برای معرفی کتاب نوشتم. و بعد حس کردم این کتاب چقدر مناسب چالش این ماه طاقچه است.( کتابی که با آن می‌توانی از نگاه یک زن به ماجراها نگاه  کنی )مستوره راوی و شخصیت اول کتاب زنی فعال، دغدغه مند و پرشور است.زنی که وسط کلی کار و فعالیت و دغدغه ناخواسته درگیر بارداری و فرزند میشود.و این شروعی پر ماجرا و مبهم برای رشد و تغییراتی جدی است.و در ادامه نویسنده پا را فراتر می‌گذارد و وارد مسائل بسیار جدی و کلان تر از بارداری و فرزند میشود.تغییراتی که شاید جز با همچین مسیر پر پیچ و خمی به دست نیاید.تغییراتی که بهایی سنگین و ارزشی بیشتر دارد.در اوایل کتاب میخوانیم؛《در تمام مدت این موجود بیدعوت با من بوده مثل یک گلسر که حواست نیست و توی چمدانت افتاده یا مثل یک تکه کاغذ کوچک که توی جیب کیفت با تو به همه جا می آید اما گل سرها دست و پا درنمی آورند كاغذها بزرگ نمیشوند و یک دفعه چمدان و کیفت باد نمیکند.》《- عزیز دلم بین ما دو تا کی بیشتر صدمه میبینه؟ ،خب ،معلومه من باید نه ماه بارداری رو تحمل ،کنم دو سال شیردهی با عقب افتادگی ،تحصیلی ،اجتماعی، جسمی و روحی چطور میتونی مجبورم کنی چیزی رو که دوست ندارم توی خودم نگه دارم و وارد زندگیم کنم؟دستش را میکشد به صندلی تکیهمی دهد.اون که توی شکمته چیزی نیست بخوایبندازیش دور، یه انسانه》و در نهايت چقدر به قلم نویسنده غبطه خوردم.به شخصیت پردازی ها ، توصیف ها ، بالا و پایین ها ، زمان بندی گره ها و حتی گشودن ها…انگار همه چیز به جا و به اندازه بود… مثل آب گوارایی که در برهوت نصیبت شود. این کتاب را شدیدا به تمام مادرانی پیشنهاد میکنم که دلشان برای کاری غیر از رسیدگی صرف به خانه و خانواده میتپد اما دغدغه و مسئولیت مهم و عمیق خانواده به آن ها اجازه هر فعالیتی نمیدهد…قیمت کتاب بالاست ولی طاقچه امکان مطالعه کتاب را با قیمتی بسیار کمتر فراهم کرده و کاش در بینهایت هم بود که مطالعه آسان تر و کم هزینه تری نصیب دوست داران کتاب میشد و من هم میتوانستم هشتگ #بینهایت را هم اضافه کنم ?مثل نهنگ نفس تازه میکنم را میتوانید از اینجا دریافت کنید.  https://taaghche.com/book/122238/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 23:35:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ اوسنه گوهرشاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B3%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-gvpw5vqnhh8i</link>
                <description>کتاب اوسنه گوهرشاد مدتها بود تو لیستم بود.اسم کتاب و موضوعش وسوسه ام میکرد اما نمیدونم چرا این وسوسه مدتها انقدر قوی نشد که سراغش برم.تا اینکه یکدفعه هم دو روز پیش در یک حرکت ناگهانی کتاب رو دست گرفتم و شروع کردم…بد نبود انقدر جذاب بود که مخاطبش رو قدم به قدم همراه کند …مدل روایت کتاب خاص و جالبه هرچند گاهی آزاردهنده هم میشه.نویسنده زیاد وسط روایت میپره و حرف میزنه،  گاهی خوبه و گاهی خسته کننده،  گاهی جالبه و گاهی لوس ?روایت کتاب داستانیه ولی داستان زیادی نداره انگار نویسنده خواسته یک واقعه تاریخی رو با ادویه داستان خوشمزه تر کنه…هدف مشخصا روایت تاریخیه، نه داستان گویی ولی مشکل اصلی اونجاست که سبک کتاب علی الخصوص سبک فانتزی ?‍♀️ کتاب گاهی روایت تاریخیش رو با مشکل مواجه میکنه…یعنی مخاطب نمی‌فهمه اینجا داستان بود ، تخیل بود ، تاریخ بود بالاخره چی چی بود …کتاب به طور خاص و دقيقي منطبق بر عنوان چالش آذر بود.کتابی که بتوان با آن به دل تاریخ سفر کرد.قسمت های فانتزی کتاب رو نپسندیدم ، یک جور هایی مخاطب رو گیج میکرد استناد وقایع رو کم میکرد و در نهایت یک روایت محکم دست من رو نمی‌گرفت.پایان کتاب هم برام یه جوری بود…دقیقا نویسنده بعد از اینکه همه حرف هایی روایت گریش رو زد کتاب رو تمام کرد البته بی انصافی نکنیم سرنوشت دو سه تا شخصیت داستانی کتاب رو هم در چند خط مشخص کرد اما بعد از بستن کتاب دقیقا همین حس به مخاطب دست میداد که نویسنده روایتش رو گفت و رفت و داستان نخوندم…از خوندن کتاب پشیمون نیستم ولی حسم بعد اتمام کتاب یه چیزی شبیه این شکلک ها بود ????سعید تشکری تو این کتاب میخواد روایتی از واقعه مسجد گوهرشاد ارائه بده…از قضا نکات خوبی هم داشت . فقط حیف که گاهی چنان با فانتزی قاطی میشد که تشخیص تاریخ و تخیل سخت بود.یه قسمت کوتاه از کتاب را ببینیم.《امینه که در برگزاری مراسم جشن و دیگر خواسته‌هایش ناکام ماند، فرمان داد که از هیچ دختری در شهر نگذرند. نگذاشت فرمان رضاشاه برای برداشتن حجاب، اجباری شود. باید خشمش را بر سر کسی خالی می‌کرد. گنده‌لات‌ها شدند مامور اجرای حکم امینه. - پیرزن‌ها و زن‌های میانسال و بچه‌دار به درد من نمی‌خورن. من دخترهای جوان رو می‌خوام. باید مردم این شهر بدونن مخالفت با فرمان شاه و مجری فرامین ایشون یعنی چی. رحم نکنید. هر دختری رو که دیدید، باید با خودتون بیارید. به زبون بازی وخواهش نشد، به زور. اصلا دختران مشهد رو برای من بدزدید. هر کس نتونه این فرمان رو اجرا کنه، زن و دختر خودش دزدیده می‌شن. اون‌ها که دعوت امینهٔ پاکروان رو بدون پاسخ گذاشتند و تو جشن شرکت نکردند، باید بدونن حالا تقاص کارشون رو باید همهٔ دخترای مشهد پس بدن. این فقط برای اینه که به قول خودشون بدونن چی به چی و کی به کیه!》خیلی دوست داشتم بدونم این بریده بالا واقعا اتفاق افتاده یا نه?این کتاب را به دوست داران تاریخ و رمان پیشنهاد میکنم.  کتابی که میتوان با آن به دل تاریخ سفر کرد.بهتر اینکه این کتاب در طاقچه بینهایت هم موجوده و میتونید از این لینک کتاب رو دریافت کنید. https://taaghche.com/book/74592/%D8%A7%D9%88%D8%B3%D9%86%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 08:28:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛  کی میتونه به جز تو برمودا باشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-ff57zin6nxcw</link>
                <description>این چهارمین کتابی بود که از علی آرمین میخواندم.سه کتاب قبلی را به شدت پسندیده بودم، به قلمشان اعتماد داشتم و تعریف های مکرر دوستانم نیز به انگیزه ی بیشتری برای خواندن این کتاب منجر شد.کی میتونه به جز تو برمودا باشه داستانی نوجوانانه ، کوتاه،  روان و عاشقانه است. کی میتونه به جز تو برمودا باشه داستان پسر نوجوانی را روایت میکند که از خیانت و عشق های هوسانه لطمه ی بزرگی خورده است و با وجود اینکه به مسائل دینی اعتقادی ندارد از روابط دختر و پسر و عشق های خیابانی گریزان است.??? خطر لو رفتن داستان ???اما دست تقدیر شرایطی را برایش رقم میزند که باید انتخاب کند.انتخاب بین آنچه از آن گریزان است و از دست دادن مهمترین وسیله ای که دارد‌ …اما جلیل ناخواسته در راه سومی می افتد که خودش هم نمیفهمد چرا اینطور شد و حالا چه کند …شرایطی که نه راه پس دارد نه راه پیش …جلیل عاشق میشود اما چه کسی عشق پسری لاابالی را باور میکند که دوستانش به گوش دختر مورد نظر رسانده اند که همه چیز بر سر یک شرط بندی بوده است …حال جلیل درگیر عشقی شده که برایش درمانی ندارد.قسمتی از کتاب را بخوانیم ؛《 در این که دخترها جذاب اند ، حرفی نیست ؛ ولی سرنوشت مادر بیچاره ام برایم درس عبرت است . عشق با پنبه سرت را میبرد ، طوری که وقتی به خودت میای میبینی تمام هستی ات، زنت، زندگی ات ، فرزندانت و همه چیزهایی که سال ها برای به دست آوردنشان زحمت کشیده ای، همه را از تو گرفته است. 》《 تو دریایی شب موهات غرقم کن کی میتونه بجز تو برمودا باشه نمیخوام قایق سوراخ دنیا مون کنار زرق و برق کشتی ها باشه از این هم میشه دور افتاده تر باشیم تمام عمرمون ساحل، جهنم بود زیادی بیخیال هردومون بودی زیادی عاشقت بودم، ولی کم بود 》کی میتونه به جز تو برمودا باشه به داستان عشقی نوجوانانه اشاره میکند.عشقی که هرچند شروعش کلک بود ولی در ادامه از قلب و جان برمی آید. یکی از زیباترین نکات کتاب توسلات و ایمان قلبی دنیا بود. دنیایی که خود در سختی و رنج بزرگ شده بود اما توانسته بود با انتخاب صحیح به خدا نزدیک و نزدیک تر شود.انقدر نزدیک که در سایه ی این نزدیکی به آرامش برسد. اگر کتاب ایپاب بود و امکان هایلایت داشت بیشتر قسمت های مناجات های دنیا و واگویه های درونی اش را هایلایت میکردم و گاهی مجددا آن ها را مرور میکردم بس که شیرین است و بر جان مینشیند.نکته ی زیبایی بعدی داستان همین انتخاب هاست.  انتخاب هایی که زندگی را می‌سازد.  داستان مارپیچ امتحاناتی که با هر انتخاب پیچ متفاوتی می‌خورد و جایگاهی که هرکس در ان به سر می‌برد حاصل انتخاب های متفاوت و مختلف خودش است.راستی حین خواندن کتاب فکر میکردم آیا واقعا میشود دختری با این سن به این درجه از عرفان و معرفت برسد؟شاید نشدنی نباشد ولی سخت است هرچند از کرم خداوند خارج نیست.و درنهایت من پایان ملموس تری را می‌پسندم هرچند هرچه فکر میکنم پایان بهتری را نمیتوانم تصور کنم.این کتاب در طاقچه موجود است فقط متأسفانه به صورت پی دی اف است که این مسئله مطالعه آن را دشوار می‌کند هرچند چون کتاب خیلی کوتاه است این مسئله هم قابل چشم پوشی است.شدیدا مطالعه تمام آثار آقای علی آرمین را توصیه میکنم البته آثار نوجوانشان را?این کتاب زیبا را از اینجا دریافت کنید.  https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/125176/%25DA%25A9%25DB%258C-%25D9%2585%25DB%258C-%25D8%25AA%25D9%2588%25D9%2586%25D9%2587-%25D8%25A8%25D9%2587-%25D8%25AC%25D8%25B2-%25D8%25AA%25D9%2588-%25D8%25A8%25D8%25B1%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%25D8%25A7-%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25B4%25D9%2587 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 22:13:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ این کتاب را ممنوع کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-dumvq9vs8bep</link>
                <description>انتخاب اسم مناسب از اصلی ترین کارهایی هست که یک نویسنده باید برای موفقیت کتابش انجام دهد.چون در بسیاری از موارد همین نام جذاب عامل کشش مخاطب به سمت کتاب است. و گاهی نام جذاب میتواند طوری مخاطب را اغوا کند که بدون بررسی محتوا و دیگر عوامل جذابیت کتاب را انتخاب کند.و البته که برعکسش هم صادق است.  عنوان نامناسب می‌تواند عامل گریز مخاطب از کتابی هرچند فوق العاده باشد.عنوان 《این کتاب را ممنوع کنید 》عنوان جذابی لست مخصوصا برای یک کتابخوار?کتاب هایی که درباره ی کتاب ها هستند همیشه برایم جذاب بوده اند.و عنوان این کتاب انقدر جذاب بود که بدون هیچ فکری سراغش بروم.و درنهایت میتونستم بگم یکی از بهترین کتاب‌های نوجوانی بود که خوانده ام و راحت به همه توصیه میکنم.از آن کتاب هایی که خیلی حرف دل بود.این کتاب را ممنوع کنید داستان دختری دبستانی است که میخواهد با سانسور ها و ممنوعیت های بی دلیل کتاب ها در مدرسه مبارزه کند .مبارزه با آدم هایی که خیلی بیشتر از او سن، پول و حتی سواد دارند …تا اینجا جالب است نه؟!ولی جالب تر، شیوه اين مبارزه است.اگر بیشتر بگویم داستان را لو داده ام.این کتاب را ممنوع کنید داستان مبارزه است مبارزه ای نرم و کوبنده …مبارزه ای خلاقانه که بتوانند عمق تصميم اشتباه را به همه نشان دهند.《از وقتی شروع کردیم به پیدا کردن دلیل برای ممنوع کردن کتاب، خیلی به ما خوش می‌گذشت. هر کتابی که در آن از چیزهایی مثل جادوگر، ساحر، صورتک‌های ترسناک و هیولا استفاده شده بود: حذف شد. نه هری پاتری، نه پرسی جکسونی، نه آرتمیس پرنده‌ای، نه داستان نارنیایی. هر چیزی دربارهٔ شناخت بدن انسان: حذف شد. هرچیزی با مضمون روابط نامتعارف: حذف شد. دنی گفت: «این‌جا نوشته اوه پروردگارا، مامان می‌گه فقط موقع دعا می‌تونم از این کلمه استفاده کنم.» گفتم: «ممنوعش کن.» تری گفت: «توی صفحهٔ اول این کتابه دربارهٔ بدن نوشته!» به جلد کتاب نگاه کردم. برندهٔ جایزهٔ نیوبری شده بود. به تری گفتم: «آره، توی این کتاب‌هایی که روش عکس مدال داره هم می‌شه یه چیزی پیدا کرد تا ممنوعشون کنیم. فرمش رو پر کن.»》آموزش و پرورش رو خیلی قشنگ معنا کرده?《این یعنی به دانش‌آموزان اجازهٔ خواندن کتاب‌هایی را بدهیم که شاید موافقشان نباشیم و اجازه دهیم که آن‌ها نظر خودشان را دربارهٔ مسائل مختلف داشته باشند. هرچند این مسئله گاهی برایمان هولناک است؛ اما معنی آموزش و پرورش همین است.»》این کتاب را ممنوع کنید یک کتاب نوجوان از نشر پرتقال است که هم هیجان دارد، هم عاطفه و محبت دارد ، هم پیام تربیتی دارد ، و در نهایت با یک پایان زیبا و متن روان پازل کیفیت را کامل کرده است.??خطر لو رفتن داستان??پایان داستان بسیار مهم ، آموزنده و کلیدی بود.و اگر این پایان نبود شاید داستان حاوی پیام مخرب تربیتی میشد.پیام پایانی داستان این بود که ممنوع کردن کتاب ها به صورت گسترده و با دلایل سطحی خطرناکه ولی هر پدر و مادری باید رو کتاب های مورد مطالعه بچه اش نظارت کند و فقط پدر و مادر می‌توانند کتابی‌ را برای بچه ها ممنوع کنند.و یک خبر عللی هم اینکه این کتاب را ممنوع کنید را می‌توانید در طاقچه بینهایت هم مطالعه کنید.این کتاب زیبا را از اینجا دریافت کنید. طا https://taaghche.com/book/78000/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 23:14:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-dz3fgispa0a3</link>
                <description>هرچند طرح جلد کتاب برایم جالب نبود.هیچ تصوری هم از محتوای کتاب نداشتم.شاید براتون جالب باشه که بدونید من عمدتا کتاب های نوجوان میخونم...کتاب های که میدونم معمولا حد معقولی? از هیجان و یک پایان خوش رو بهم هدیه میدن.و حالا عنوان این کتاب برایم تداعی کننده کتاب های نوجوان شیرینی بود که خوانده بودم.چه عنوان مسحور کننده ای...کتابخانه نیمه شب داستان دختر نا امید و شکست خورده ایست که فکر می‌کند تا به حال هیچ موفقیتی نداشته و زندگی اش ارزش ادامه دادن ندارد...شغل ، عشق ، انگیزه ، هیجان و حتی دوست ....نورا هیچ چیز ندارد.نورا به عقب برمی‌گردد و فکر میکند...زندگی اش را مرور می‌کند...پدرش آرزو داشت شناگر المپیک باشد...برادرش میخواست او ستاره موسیقی شود...در کودکی عاشق یخچال شناس شدن بود...ولی حالا نه تنها هیچکدام نبود بلکه حتی خوشحال، محبوب و... هم نبود...حتی حالا حداقلی ترین چیزهای زندگی اش را هم از دست داده بود و این برای نورا یک پایان بود.نورا در نهایت تصمیم می‌گیرد از زندگی بی ارزشش خلاص شود.نورا خودکشی می‌کند...ولی انگار نورا در مرگ هم موفق نیست ?نورا به جای اینکه بمیره.....دیگه بقیه اش رو خودتون بخونید ! ! !《مهرهٔ سرباز جادویی‌ترین مهرهٔ شطرنجه. ممکنه کوچیک و معمولی به‌نظر برسه، اما این‌طور نیست؛ چون یه سرباز مهره‌ایه که می‌تونه وزیر بشه. تنها کاری که باید بکنی اینه که به راهت ادامه بدی و بری جلو. خونه‌به‌خونه. وقتی هم به‌سمت دیگه برسی، هر قدرتی که بخوای به‌دست می‌آری》این کتاب یکی از شیرین ترین و دل انگیز ترین کتاب هایی بود که خوندم?? ??خطر اسپویل?? ??زیستن زندگی های متفاوتامتحان کردن مسیر های مختلفکشف و حل حسرت های قدیمیهمه و همه یک دنیای خيال انگیز آرامش بخشه…دنیایی که در این کتاب می‌شود حسش کرد.《هر زندگی میلیون‌ها تصمیم رو شامل می‌شه. هر بار که تصمیمی گرفته می‌شه، نتیجه تغییر می‌کنه. تغییری جبران‌ناپذیر که به‌نوبهٔ خودش موجب تغییرات دیگه‌ای می‌شه. این کتاب‌ها دریچه‌ای هستن به تمام زندگی‌هایی که تو می‌تونستی تجربه کنی.》یکی از زیباترین نکات کتاب، شکستن بار حسرت های دوش خواننده است…نویسنده قدم به قدم با تجربه ای زیبا حسرت های نورا را می‌شکند و با شکستن هر یک از این حسرت ها ما نیز می‌توانیم به بخش بزرگی از حسرت های خودمون جور دیگری نگاه کنیم.و در نهایت زندگی را عمیق تر درک کنیم همان‌ کاری  که نورا کرد.《اگه می‌فهمیدیم هیچ شیوهٔ زندگی‌ای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه، همه‌چیز خیلی ساده‌تر می‌شد. فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمی‌شه شادی رو داشت و غم رو نداشت. هیچ زندگی‌ای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. تصور اینکه چنین زندگی‌ای وجود داره، فقط باعث می‌شه توی زندگی فعلی‌مون بیشتر احساس غم کنیم.》نتیجه گیری زیبای کتاب این بود که باید ساخت و زندگی کرد…باید از کلیشه ها و حسرت ها فرار کرد و برای ساخت زندگی رؤیای آستین بالا زد .و حالا کتابخانه نیمه شب در صدر لیست معرفی های من است.جرو کتاب هایی است که به همه و در همه جا می‌شود پیشنهاد کرد و مطمئن بود برای همه حال خوب کن و مفید خواهد بود.*جملات بین دو《》 بریده های کوتاهی از کتاب هستند.این کتاب توسط نشر ترنگ در سال ۱۴۰۰ چاپ شده و یوی از فوق‌العاده ترین تازه های نشر است.خیلی خوشحالم که طاقچه امکان تجربه کتاب های زیادی رو به من داده.کتابخانه نیمه شب را از اینجا بخوانید. https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/105020/%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A7%25D8%25A8%25D8%25AE%25D8%25A7%25D9%2586%25D9%2587-%25D9%2586%25DB%258C%25D9%2585%25D9%2587-%25D8%25B4%25D8%25A8 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 06:09:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اقیانوس مشرق</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82-hs6x5tf6hv30</link>
                <description>۶ سال پیش به وسیله کتاب پسران دوزخ فرزندان قابیل با مجید پورولی کلشتری آشنا شدم.از آن موقع تا الآن سعی کردم آثارش رو مطالعه کنم.هم کتاب های خوب داشتند هم کتاب های ضعیف تر...اما اقیانوس مشرق یکی از همان کتاب خوب هاست.اقیانوس مشرق داستان پسر جوانی به نام عمران است که در جستجوی آب حیات پا به سفری طولانی و خطرناک گذاشته…سفری که هنوز شروع نشده رو به اتمام است زیرا عمران تشنه لب در بیابانی سوزان مرگ را جلوی چشم خویش میبیند….تا اینکه از روی عجز و بیچارگی صاحب زمین و زمان را می‌خواند و کمک میخواهد….&quot; گفت بگویم، نشان به آن نشان که فریادی از ته دل کشیدی و بغضت شکست و خاک برهوت را بر طاق آسمان پاشیدی و صاحب زمین و زمان را صدا زدی. عِمران مشک را پس می‌نهد. - تو از کجا می‌دانی که من چه کرده‌ام و چه گفته‌ام؟&quot;اقیانوس مشرق روایتی جذاب و خواندنی از زندگی مردی است که در مسیر جستجوی آب حیات، با پینه دوزی آشنا می‌شود که مسیر زندگی اش را عوض می‌کند…این آشنایی او را از رفتن به سمت مقصد اصلی بازمیدارد و به سمت مقصدی جدید می‌کشاند…عمران با این تغییر مسیر حس می‌کند از آب حیات دور می‌شود و به همین‌ دلیل بی تاب است.عمران از این تغییر ناراحت است و تلاش می‌کند به راه اصلی خود بازگردد.اما…اما سفر عمران به جایی می‌رسد که هیچوقت گمان نمیبرد…قلم آقای کلشتری، جذاب، روان و زیباست…می‌تواند مدتها مخاطب را با خود همراه کند و در عالم خیال و قصه با او حرف بزند …راستی نویسنده با ماجرای عاشقانه ای لطیف داستانش را شیرین تر و خیال انگیز تر کرده…عاشقانه ای عمیق و حقیقی ، نه مانند قصه ها عاشق دو چشم مشکی شدن…?خطر اسپویل یا لو رفتن داستان?نویسنده سفر و جستجوی آب حیات توسط عمران را با امام و مایه ی حیات بودنش پیوند می‌دهد و چقدر زیبا پیوند می‌دهد.هرچند برای یک فرد آشنا با این مفاهیم هدف نویسنده نسبتا زود(از همان صفحات ابتدایی) لو می‌رود ولی بازهم زیبایی و دلنشینی کتاب باقی است‌.عمران طی اتفاقات و مسیر همراهی با پینه دوز و دختر نابینایش به جایی می‌رسد که مشتاق دیدار امام رضا شده و به همراه آنان به شوق دیدار حضرت موسی الرضا راهی می‌شود.توانمندی قلم نویسنده آنجاست که ایجاد این اشتیاق لوس و تو ذوق زننده نیست بلکه آرام و معقول است.در سیر کتاب به ویژگی ها و بزرگواری های امام رضا ( علیه السلام )پرداخته شده است‌.&quot;امام آن کسی است که چشمش به خواب می‌رود و قلبش به خواب نمی‌رود. امام محدَّث است و محدَّث کسی است که صدای فرشتۀ وحی را می‌شنود و با او سخن می‌گوید. گفت، اختیار امام بر مردم، از اختیار آنان بر خودشان بیشتر است. امام به مردم، از پدرومادرشان دلسوزتر و در مقابل خداوند، از همۀ مردم متواضع‌تر است. خود بیشتر از دیگران عمل می‌کند به آنچه به مردم امر می‌کند و بیشتر از دیگران دوری می‌نماید از آنچه مردم را از آن نهی می‌کند. دعایش مستجاب است؛ به‌گونه‌ای که اگر دعا کند صخره‌ای دو نیم شود، دو نیم خواهد شد.&quot;این کتاب با دو ناشر در طاقچه موجود است . که هردو جلد هم در بی‌نهایت هستند…این کتاب را شدیدا پیشنهاد میکنم.کتاب را می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.  https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/19093/%25D8%25A7%25D9%2582%25DB%258C%25D8%25A7%25D9%2586%25D9%2588%25D8%25B3-%25D9%2585%25D8%25B4%25D8%25B1%25D9%2582 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 09:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : برجاده های آبی سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-ofqcfndsgcmu</link>
                <description>مدت ها بود تعریف کتاب های استاد نادر ابراهیمی رو زیاد می‌شنیدم.اولین کتابی که از نادر ابراهیمی خواندم سه دیدار بود.بد نبود ولی فوق العاده هم نبود. مخصوصا که قسمت های فلسفی و عرفانی طور کتاب که حدودا دو سوم کتاب را تشکیل می‌داد برایم جاذبه ای نداشت.دومین کتاب ابن مشغله بود این کتاب هم به عنوان یک کتاب قشنگ در خاطره ام جا گرفت.مدت ها در گروه دوستانه کتاب خوانی مان تعریف کتاب های نادر ابراهیمی را میشنیدم و با توجه به دو تا تجربه قبلی در اولویت هایم نبود.و اتفاقا با شنیدن تعاریف زیاد و دیدن غش و ضعف رفتن دوستان در گروه مقاومتم نسبت به مطالعه بیشتر می‌شد. یک جور حس لجبازی درونی?تا اینکه چند وقت پیش طاقچه جان برای کتاب بر جاده های آبی سرخ تخفیف هفتاد درصد گذاشت.و این بهانه ای برای خرید و شروع مطالعه این کتاب شد….اول از همه بگويم بر جاده های آبی سرخ یک شاهکار به تمام معناست...داستان میرمهنای بندر ریگیداستانی که در بوشهر و شهرهای جنوبی کشورمان گذشته است.کتاب مقدمه ای طولانی ولی بسیار جالب و دردناک داشت.به جرئت میتوانم بگويم خواندن داستان بدون خواندن مقدمه‌ نه تنها عمق اهمیت واقعه، کار نادر ابراهیمی و بزرگی میرمهنا را نمیرساند بلکه شاید آن را ذبح کند.قلم نادر ابراهیمی در این کتاب قلمی معجزه آساییهنگام مطالعه گاهی حس میکردم شعر می‌خوانم نه نثرمدام از خود میپرسم این ترکیبات لطیف، عمیق و زیبا از کجا به نادر الهام می‌شده است…بارها حین خواندن می‌گفتم فتبارک الله أحسن الخالقین….از این مقدمه ها که بگذریم….داستان میرمهنا و مهم تر از آن نحوه روایت برای من اعجاب آور بود…دقایق کلام، ظرائف داستان، شوخ طبعی پنهان و‌… و… و...مدت هاست دلم میخواد درباره اش بنویسم ولی دستم به قلم نمیرود انگار که نوشتن درباره اش هم حقش را ضایع می‌کند…آخ که چقدر دلتنگش شدم بعد از تمام کردن بر جاده های آبی سرخ مدتی دستم به هیچ کتابی نمی‌رفت…چقدر حرف داشتم درباره اش…و چقدر توصیفش سخت است…یکی از نکات زیبای قلم نادر در این کتاب نوع روایتگری راوی است…گاهی راوی با کتاب یکی میشود و گاهی جدادر حالیکه انسجام متن و روایت از دست نمی‌رود و چقدر این مدل روایتگری سخت است…&quot;باید که برشتاب روایت بیفزاییم، حوادث، سرعت بسیار یافته است اما ضرباهنگ نقل داستان قدری کند است، و راوی دوست دارد که آهسته و شمرده قدم بردارد؛ دوست دارد انگار که وقایع را مزه کند، طعم و عطر یک یک آنها را به جای آورد، و آنگاه بگذرد.&quot;و این فقط یکی از یک عالمه نکاتی بود که از سبک قلم نادر برایم جالب بود….مدت ها بود دلم نخواسته بود کتابی را دو بار بخوانم…و حالا بعد از مدت ها حس میکنم تشنه ی میرمهنا هستم.حتی همین مرور ذهنی بر کتاب تشنه ترم کرد….حالا نوبت مردی در تبعید ابدی است امیدوارم عطشم را اندکی فرونشاند.میرمهنای بر جاده های آبی سرخ را از اینجا بخوانید و به روح خود هدیه دهید…راستی امروز طاقچه برای بر جاده های آبی سرخ،  پنجاه درصد هم تخفیف دارد. https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/94545/%25D8%25A8%25D8%25B1-%25D8%25AC%25D8%25A7%25D8%25AF%25D9%2587-%25D9%2587%25D8%25A7%25DB%258C-%25D8%25A2%25D8%25A8%25DB%258C-%25D8%25B3%25D8%25B1%25D8%25AE </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 23:55:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه؛ آن دختر یهودی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-ack7mpxiasy2</link>
                <description>مدت‌ها پیش طاقچه کتاب آن دختر یهودی را رایگان کرده بود .به عادت همیشه کتاب رایگان را دریافت کردم.تو نظرات می‌دیدم که بعضی‌ها شروع کردند انتقاد کردن به طاقچه و کتاب، که ترویج تفکرات یهودی است .همین من رو برای مطالعه کتاب خیلی کنجکاو کرد. مخصوصا که از انتشارات کتابستان همچین توقعی نداشتم.کتاب ۳۸۲ صفحه است .شروع کردم به خواندن…فوق‌العاده جذاب و پرکشش بودکتاب با داستان زندگی دختر مسلمانی شروع میشود که در خانواده ای یهودی زندگی می‌کند.دختر مسلمانی که در آخر منشأ تحولات زیادی میشود …با این داستان میشه اشک ریخت، خندید، درس دین یادگرفت و لذت برد.《چند دقیقه قرآن را کنار گذاشت و چشم‌هایش را بست و تلاش کرد به خودش مسلط شود اما نمی‌توانست تغییرات درونش را کنترل کند. دست روی سینه گذاشت تا ضربان تند قلبش را متوقف کند. صدایی که مدام در سرش تکرار می‌شد و می‌گفت: «آیا وقت آن فرا نرسیده است؟ آیا وقت آن فرانرسیده است؟» او را به سمت پاسخ مثبت سوق می‌داد.》استدلال های زیبا و دلنشین کتاب را دوست داشتم.《در دین ما زن و مرد تفاوتی باهم ندارند و هر دو حق دارند بعد از تطهیر کتاب مقدس را بخوانند. در دین ما چیزی به نام نجاست ابدی که در دین یهود هست، وجود ندارد! حتی دین ما یادگیری دین را حق به‌حساب نمی‌آورد بلکه آن را برای هر دو جنس واجب می‌داند! به همین دلیل دین ما اصلاً نمی‌گوید زنان نمی‌توانند به کتاب مقدس دست بزنند!》مقایسه هایی از تورات و قرآن داشت که جالب بود.《مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» نوشتهٔ دکتر موریس بوکای! این کتاب خوبی است. انتخاب شما هم همین‌طور. واقعاً؟ اسمش به نظرم خاص آمد. موریس بوکای یک جراح فرانسوی است که مسلمان شده. او به مطالعهٔ کتاب‌های مقدس علاقه داشت و در این کتاب خلاصهٔ تحقیقاتش دربارهٔ ارتباط عهد قدیم و عهد جدید و قرآن با علم را نقل کرده و به نتایج شگفت‌انگیزی رسیده!》《تورات و به‌طورکلی عهد قدیم، از پنج‌هزارسال پیش شفاهی نسل به نسل منتقل شده و یهودیان خیلی دیر کتابت و حفظ آن را شروع کردند و چون افراد زیادی نبودند که آن را حفظ کنند روحانیون به‌آسانی می‌توانستند بدون هیچ ردپایی آن را تحریف کرده و محتوایش را تغییر دهند، چه این کار را از روی فراموشی انجام داده باشند چه از روی اشتباه و چه با نیت‌های پنهان و انگیزه‌های مغرضانه.》یکی از زیبایی های داستان این بود که استدلال ها در بطن حوادث رخ می‌داد و کمتر حالت مباحثه داشت.《بعد از چند لحظه سکوت جدی‌تر ادامه داد: در مسلمان‌ها چه چیزی دیدی که در خانوادهٔ یهودی‌ات نبود؟ مگر عقب‌ماندگی آن‌ها را نسبت به سایر مردم نمی‌بینی؟ اگر آن‌ها پیرو دین حق بودند خدا آن‌ها را موفق می‌کرد و امکانات مادی را در اختیارشان می‌گذاشت اما تنها کمکی که دین آن‌ها به آن‌ها کرده به قهقرا رفتن و عقب‌ماندگی بوده! خیابان‌های کثیف و اداره‌های پر از هرج‌ومرج و فساد را ببین. اخلاق و رفتارشان را در خیابان‌ها، وسایل حمل‌ونقل و اماکن عمومی ببین. تازه وضعیت لبنان از خیلی کشورها بهتر است. به نظرت چرا؟ چون گروهی از مسیحیان مالک بخش بیشتر ثروت‌های کشور هستند و آن را به نفع کشور مدیریت می‌کنند، چون قدرت دست ماست!》و مهم‌تر از همه این‌که ظاهرا داستان کتاب مستند است و این حس بهتری به من می‌دهد.من از مطالعه آن دختر یهودی خیلی لذت بردم. و خیلی خوشحالم که طاقچه با رایگان کردنش فرصت آشنا شدن من با این کتاب را فراهم کرد.شما را هم به این لذت دعوت میکنم.برای مطالعه اینجا را کلیک کنید.  https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/56098/%25D8%25A2%25D9%2586-%25D8%25AF%25D8%25AE%25D8%25AA%25D8%25B1-%25DB%258C%25D9%2587%25D9%2588%25D8%25AF%25DB%258C </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 00:05:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ پدر عشق و پسر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_70993834/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-quuw9yo7ky7y</link>
                <description>سالها پیش این کتاب را خوانده بودم ولی مدتها بود دلتنگی برای این کتاب را درونم حس می‌کردم.امروز بعد از سالها در این عاشورای کرونایی و غریب فرصتی برای مطالعه مجدد کتاب پیش آمد.آه که چه زیباست…چه قلم قدرتمندیچه لطیف و چه دلنشینهرچه جلوتر میروم چهره ام گریان تر میشودبه نیمه دوم کتاب که میرسم هق هق گریه امان نفس کشیدن نمی‌دهد.روضه است روضه…انگار برای همین امروز نگاشته شده.*حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت: «شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می‌فرستم که شبیه‌ترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گام‌های رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار برای پبامبر دلتنگ می‌شدیم، هر بار دل‌مان سرشار از مهر پیامبر می‌شد، هر بار جای خالی پیامبر جان‌مان را به لب می‌رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دل‌مان را به آتش می‌کشید، به او نگاه می‌کردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه می‌رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می‌شود.» اما نه، گمان نمی‌کنم که حسین توانسته بود دست دل از او بشوید. دلیل محکم دارم برای این تعلق مستحکم. اما... اما وقتی تو این‌طور بی‌تابی می‌کنی، من چگونه می‌توانم حرف بزنم؟ ببین لیلا! اگر بی‌قراری کنی، اگر آرام نگیری، بقیه قصه را آن‌چنان از تو پنهان می‌کنم که حتی از چشم‌هایم هم‌ کلامی نتوانی بخوانی. آرام باش لیلا! من هنوز از رابطة میان این دو محبوب تو چیزی نگفته‌ام**ببين ليلا! تو می خواستی چه کنی که زینب برای این دسته گل نکرد؟ به اشك چشم تمامی مادران سوگند که تو هم اگر در کربلا بودی باز همه می گفتند، مادر این جوان زینب است . اما بگویم؟ ... بگذار بگويم ليلا! جانم فدای عظمت زینب . با گفتن این کلام اگر قرار است جانم آتش بگیرد، بگیرددر کربلا می گفتند که آیا این دو نوجوان، این عون و محمد، این خواهرزاده های حسین، مادر ندارند؟ چرا هیچ زنی مشایعتشان نمی کند؟ چرا هیچ مادری صورت نمی خراشد؟ چرا هیچ زنی زمین را با ناخنهایش نمی کند؟ چرا هیچ زنی شیون و هلهله نمی کند؟ خاك زمين را به آسمان نمی پاشد؟ چرا حسین تنها مشایعت کننده این دو نوجوان است؟! فقط همین قدر بگویم که زینب با علی اکبر کاری کرد که حسین پا به میان گذاشت و میان این دو آغوش مفارقت انداخت. پیش از این هر گاه زنان و دختران خیام بی تابی می کردند، امام، علی اکبر را به تسلی و آرامش می فرستاد، اما اکنون خود تسلی و آرامش بود که از میان می رفت. اکنون که را به تسلای که می فرستاد؟ با دست و دل مجروح، کدام مرهم بر زخم که می گذاشت؟*و چه عالیست که هم صوتی کتاب و هم متنی آن در طاقچه موجود است. بهتر اینکه تعداد خوبی از کتاب های سیدمهدی شجاعی در طاقچه هست.طاقچه برای من کتابخانه جیبی همیشه قابل حملی شده که بیشتر از کتابخانه فیزیکی ام در آن کتاب دارم ?از مطالعه کتاب خیلی لذت بردم و خیلی حال خوب کن بود.میتوانید صوتی کتاب را با صدای سیدمهدی شجاعی از طاقچه بشنوید.https://taaghche.com/audiobook/40474/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1یا کتاب متنی را در طاقچه مطالعه کنید.https://taaghche.com/book/104092/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1</description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 17:47:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ زایو</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%88-whm1tu4brgdw</link>
                <description>زایوچالش تیر ماه طاقچه ۱۴۰۰ کتابی زایو کتابی علمی‌تخیلی با موضوع شیوع بیماری ناشناخته است .زمانی‌که ویروسی به نام zi.o  سراسر کره زمین را دربرگرفته است و راهی برای علاج آن نیست.*با توجه به شکل ویروس، نام آن ویروس را زی. اُ. گذاشتند و به دنیا معرفی کردند. او گفت: زی. اُ. علامت اختصاری ویروسه، اما به خاطر شکل ظاهری عجیب ویروس، همه اون رو با نام «زایو» می‌شناسن**چند پژوهشگر و دکتر متخصص دربارهٔ این بیماری و تحقیقاتشان صحبت می‌کردند. همه دور نمایشگر جمع شدند و با دقت چشم دوختند به آن: _ هیچ راه حلی برای نفوذ به ساختار ویروس نیست. بنا بر نتایج آزمایش‌های ما، ویروس زایو، ویروسی به شدت هوشمند و مخرب است. سرعت بالای تکثیر و سرایت ویروس، همه ما را وحشت‌زده کرده. ما ناامیدانه دست به دعا برداشته‌ایم. مردم دنیا اکنون شاهد مرگ خواهند بود. ما تمام تلاشمان را کردیم. تنها راه نجات، مهاجرت است. باید کره زمین را ترک کرد. هشدار می‌دهیم: ما همه تلاش خود را کردیم. اکنون علم دنیا به انتها رسیده، به یک بن‌بست عظیم. روند گسترش ویروس در دنیا در دو سال اخیر به‌روشنی نشان می‌دهد که اگر وضع همین‌طور پیش برود، تا چند سال دیگر آدمی روی کره زمین وجود نخواهد داشت و سکوت بزرگی جهان ما را فرا خواهد گرفت…*زندگی در همه جهان فلج شده و همه به دنبال راهی برای علاج این بیماری میگردند.*تصاویری از مرگ و زی. اُ. از ویروسی که مانند یک کرم، بدن را از درون می‌خورد، روز به روز گسترده‌تر می‌شد، شکست‌ناپذیر بود و همچون سرطانی بر جسم دنیا چنبره زده بود. به پیکرهای بی‌جانی که رنگ باخته بودند فکر می‌کرد. به خونی که به رنگ ارغوانی آسمان بود، چون جوهری سرد و خشک شده. به لب‌های کبود و سیاه کودکان بی‌جان، و زنانی که بر بالین کودکان تلف شدهٔ خود، با چشمانی سرخ‌رنگ شیون می‌کردند و خود آلوده شده بودند. به بدن‌هایی که جز استخوان، چیز دیگری برای نشان دادن ضعف نداشتند. به انبوه پیکرهای بی‌جان، که در گورهای بزرگ دسته‌جمعی ریخته می‌شدند، در اروپا، آسیا، امریکا... و بیش از اینکه به انسان بمانند، به تودهٔ استخوان‌های تیره‌رنگ و فاسد شده شباهت داشتند، که مهری روی سینهٔ همه‌شان خورده بود: مرگ بر اثر زایو!*شخصیت اول داستان دکتر پارسانیا به‌دنبال راهی برای مقابله با ویروس است و در مسیر این کار با گروهی آشنا می‌شود که از سرتاسر جهان گردهم آمده‌اند تا راهی برای مقابله با ویروس پیدا کنند.این گروه معتقدند ویروس ساخته دست انسان هایی با اهداف پلید است.طنز غیرمستقیم کتاب رو دوست داشتم.*ادواردو روبات را روشن کرد و پس از دقایقی رو به او گفت: هی نکبت! موقعیت‌یابی کن، ببین کجا هستیم! روبات پاسخ داد: ما باید نزدیک ایتالیا باشیم. با احترام باید بگویم، نکبت هم خودتان هستید، جناب ادواردو!*راستی انگار کتاب اشاره ظریفی هم به سال مرگ دولت اسرائیل دارد? ۱۹۴۸کتاب شباهت جالبی به آثار هالیوودی پایان جهان دارد با این تفاوت که این بار منجی ایرانی است ?*یکی از آن‌ها در حالی که با فریاد حرف می‌زد گفت: از لحظه‌ای که پاتون رو روی پله‌ها بذارین و وارد هواپیما بشین، نه اسمی خواهید داشت و نه وجود خارجی. متوجه هستین که، دکتر؟ دکتر پارسا چند لحظه‌ای خیره شد به محافظش. سپس نگاهی به هواپیما انداخت و به پله‌ها. بعد دستش را زیر قطرات باران کاسه کرد و به آن چشم دوخت. باران تندتر و قطره‌هایش درشت تر شده بود. سپس دوباره نگاه به نگاه محافظ دوخت و گفت: بله؛ متوجه هستم! شاید روزی تنها کسی باشم که ویروس رو شکست می‌ده*جملات بین دو ** مستقیما از متن داخل کتاب است.میتونید این کتاب زیبا رو از اینجا دریافت کنید. https://taaghche.com/book/23509/%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%88 </description>
                <category>زهرا</category>
                <author>زهرا</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 10:17:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>