<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Armin Zeilabi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_71307289</link>
        <description>یک پزشک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:26:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Armin Zeilabi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_71307289</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ستایش استغراق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%82-wavcoc01gwki</link>
                <description>از دورانی که خودم را شناختم، برای آدم هایی که نبودنشان واقعا احساس می شد ارزش قائل میشدم و آنها را تحسین می کردم، در بیزینس اما، یک مدیر، زمانی موفق تلقی می‌شود که حتی در نبودش، آن سیستمی را که ایجاد کرده، واقعا کار کند و بهره وری داشته باشد و تاثیرش را در واقع با سیستمش ایجاد می کند. بار ها آدم هایی را ملاقات کرده ام که باوجود همه ی مشکلات اما، بسیار مسئولانه و متعهدانه در حرفه ی خود عمل می کنند و این همان چیزیست که تحسین برانگیز است، هر کدام از ما را چیزی یا چیزهایی برمی انگیزاند و ما را غرق می کند، همان (flow) که دیگر متغیرها را از دست می‌دهی و در آن لحظه گویی از همه ی اطرافت جدا میشوی، این ها همه شاید از جنس momentum باشند و آزاد شدن گروهی از نوروترانسمیتر های سرخوشی در یک بازه ی زمانی از گروهی از نورون ها. در این لحظات، انگیزه ای فراتر از آنچه که به نظر می رسد به عنوان پشتوانه وجود دارد که شخص را به پیش می برد. شاید آن ورزشکار المپیکی که نهایت دستاورد مالی که پیدا می‌کند، n تومان است و شاید بارها برای تجربه ی این لحظه خودش را آماده می کند و در این مسیر پر از سختی و چالش قدم می گذارد، بخاطر همین است یا آن راننده ی فرمول یک که در میانسالی پس از یک شکست بزرگ‌ در سال های جوانی دوباره به صحنه بر می گردد تا بی مهابا از ناتوانی هایش غرق در لحظه هایی شود که او را از همه چیز جدا می کند. واقعیت این است که برای من آن لحظه ای که می بینم واقعا دارم در حیطه ی فعالیتی خودم کاری میکنم مرا از همه چیز جدا می‌کند.... این روزها دنبال اینچنین momentum هایی هستم..... همه </description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 17:56:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه بی پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-ph6wdzy6nvbp</link>
                <description>روز هایی که به درمانگاه می روم، از بین حدود ۳۰۰ و خورده ای کیسی که در ۲۴ ساعت مراجعه می کنند، تک و توک مریض هایی هم هستند که الگوریتم های هاریسون را برایم تداعی می کنند، از آنهایی که وقتی یادت می آید به خودت &quot; آهاا&quot; می گویی، طبیعتا &quot;تظاهرات شایع بیماری‌ های شایع&quot; قسمت عمده ی کیس های مراجعه کننده را تشکیل می دهند، در این بین همیشه، سبک زندگی بیماران، شرایط اقتصادی، وضعیت تحصیلی و سایر جنبه های زندگی مراجعین را سعی میکنم ارزیابی کنم و به آنها توصیه های بهداشتی و درمانی مرتبط کنم. اگر بیماری در خانه تنها زندگی می کند،سن بالایی دارد، وضعیت اقتصادی مناسبی ندارد، مدیریت بیماری و توصیه هایی که در او می‌شود با کسی که سن کمتر دارد، معیشت مناسب تر و حلقه ی عاطفی دارد متفاوت است و در امر درمان این ها را باید در نظر داشت. در واقع، یکی از کارهایی که دوست دارم انجام دهم این است که هر کیس درمان اختصاصی خود را دریافت کند تا با توجه به شرایط خود بهینه ترین نقطه از وضعیت سلامت را تجربه کند و وضعیت بهتری پیدا کند، واقعیت این است که امر سلامت چند بعدی است و کاملا فراتر از دریافت دارو برای یک یا چند بیماری است و شرایط اقتصادی،اجتماعی و سیاسی همگی میتوانند بر آن تاثیر داشته باشند. گاها شاید فکر کنم که آخر آیا این توصیه ها را بیماران به طور کامل و صحیح اجرا می کنند یا خیر ولی استدلالم این است که حتی اگر یک کیس هم بخواهد این اصول را در کنار درمان مدیکال شخصی که برایش انجام میشود، پیاده کند ارزشش را دارد که ATP مصرف کنم. این روزها اما، در جامعه ی کیس های مراجعه کننده، کمتر خبری از پیشگیری و گهگاه حتی درمان به موقع وجود دارد. سیاست های اتخاذ شده در سطح کلان با تعریف مدیریت از بالا به پایین در سطح خرد در ارتباط پزشک با بیماران شدیدا تاثیر دارد و تاثیر خود را حتی در کوچکترین تعاملات، در میزان همدلی پزشک با بیمار و اعتمادی که بین پزشک و بیمار شکل می‌گیرد، می گذارد، سیاست هایی که حقوق دو طرف را به رسمیت بشناسد و پروتکل درخوری را تعریف کند.درست یادم هست اولین باری که در دوران استیجری به اتاق عمل رفتم، سرگردان میان اتاق های کنار همی که در هر کدام خبری بود، استاد شاهبندری سر عمل تعبیه ی کاتتر ژوگولار، یک تیغ بیستوری به من داد وقتی داشتم با دقت نگاه میکردم که ببینم چطور کاروتید را از ژوگولار افتراق می دهد، از همان موقع علاقه به پروسیجر در من شکل گرفت، امروزی که دارم این را مینویسم چند سالی از آن گذشته و من روز های بیشتری را احتمالا، با شروع دوره رزیدنتی (دستیاری) در اتاق عمل به سر خواهم برد و باید بگویماین فصل جدیدی بر دفتر زندگیم است...... که به وظیفه ی عمل کنم. این روزها واقعیت اگر  ،  دهم</description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 16:17:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی در هاروارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-mtfie6xqga85</link>
                <description>ماجرا ازین قرار است که پژوهشی ۷۰، ۸۰ ساله در هاروارد نشان می دهد که احساس خوشبختی با &quot; ارتباطات انسانی&quot; عمیقا همراهی دارد یعنی اگر در میانسالی از شما بپرسند چقدر در زندگی احساس خوشبختی می کنید؟ تا حد زیادی وابسته است به میزانی که از دیگران چتر عاطفی دریافت کرده اید یا موجب آن برای دیگران بوده اید، در واقع ما خود را در کنار دیگری معنا می کنیم، بعید می دانم واژه ی &quot; خود&quot;، بدون وجود &quot; دیگری&quot; معنایی داشت.   یادش بخیر......درس &quot;اگر دیگران نبودند&quot; چهارم دبستان از قیصر امین پور. اما...لوپ معیوب خوشبختی چیست؟ گمشده ای که  ما حاضریم حتی به بهای گزاف در فضای مجازی و حقیقی به دست بیاوریم همان احساس خوشبختی است، هوش مصنوعی برایمان جذاب است چون می توانیم با الگوریتم های یادگیری ماشین واقعیت مجازی خلق کنیم و در آن سیر کنیم. در این میان بازار آرزو فروشان با گپی که مابین آنجا که هستیم و آنجا که فکر می کنیم باید باشیم، تغذیه می شود و این تکاپوی همیشگی گهگاهی یا حتی بیشتر از گهگاه، ما را از زندگی اکنون باز می دارد، روزگاری  ورود سیستم های سرمایشی و خنک کننده به بازار، موجی از احساس خوشبختی در جامعه ایجاد کرد، همان که از گرمای طاقت فرسا نجات‌ مان می دهد. برند های بزرگ تجاری با شعار احساس خوشبختی کن!، تو خاص هستی!، تو می توانی!، ایجاد شدند و حجم معاملات زیادی شکل گرفت، علاوه بر این ها همه کوشیدند که خود را  به هر قیمتی از احساس ملالت رها کنند و مطمئن باشند که کمتر از دیگری ملال را تجربه می کنند. پلتفرم های مجازی هم به تماشاخانه ای از همه ی احساس های مثبت و نمایشی از زرق و برق ها تبدیل شد که گویی زندگی باید حتما این چنین باشد و اگر نباشد یک جای کار می لنگد، همان قدری که این ها مورد نکوهش هستند مکاتبی که به فضیلت فقر دامن زدند نیز مورد نکوهش اند، پژوهش های زیادی که قابل دسترسی هست نشان می دهد که تا جایی (می توانید جستجو کنید) پول با احساس خوشبختی همراهی دارد و اصلا قابل چشم پوشی نیستت و بدتر این که لوپ فقر، قوای تصمیم گیری صحیح را کمرنگ می کند.خودم برای این که این احساس را تجربه کنم،مدتی است که کارهای روزانه ام به خصوص آنهایی که جدیدند را رصد میکنم و گاهی آنها را می نویسم، تا بفهمم چه کاری می تواند احساس خوشبختی و رضایت را در من برانگیزاند و آنها را تکرار کنم( می دانم که از نظر علمی، خوشبختی و رضایت تفاوت هایی دارند)، در پایان باید بگویم شاید خوشبختی همان چای داغی باشد که در کنار خانواده یا دوستانتان می نوشید یا همان پیاده روی عصرگاهی یا همان لبخند رضایتی باشد که در صورت بیمارتان می بینید،نمی دانم! </description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Thu, 21 Aug 2025 12:53:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخند ماندگار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-kup8qvjm0mmj</link>
                <description>چند روز پیش یک آقا و خانم با هفتاد و اندی سن، که کم سن تر به نظر میرسیدند با رویی گشاده به درمانگاه آمدند، آقا همین که نشست گفت دکتر، گوش هام نمیشنوه به خانوم بگو و یه نگاهی به چهره ی خانومش کرد در حالیکه داشت لبخند میزد، خانوم تحت تاثیر اون لبخند زد و شروع کرد که حج آقا حالش خوش نیس، پرسیدم و جواب داد، دیدم چهره ی خانوم هم گلگونه و داره عرق میریزه گفتم خوبی خانوم؟ گفت نه حقیقتش حال خودمم خوب نیست ولی حج آقا بدنش ضعیف تره و حواسش به خودش نیست گفتم اونو بیارم حالا خودم خوب میشم، هر دوشونو ویزیت کردم و کلی تشکر کردند، موقع رفتن حج آقا دست خانومشو گرفت تا دم اتاق برن برگشت و یهو گفت آقای دکتر ما پیاده روی هم میریم، اونم باهم، بازم به هم نگاه کردند و دست همو محکم فشار دادند و قهقه خندیدند و رفتند....</description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 15:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی بی نهایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-ezkdad7wbdd0</link>
                <description>راه اندازی بیزینس یعنی پذیرفتن یک ریسک بزرگ به امید ایجاد یک محصول یا خدمتی که علاوه بر سودآوری ارزش آفرین نیز باشد، در حقیقت خارج شدن از comfort zone را می‌طلبد. در فضای انسانی هر شخص به عنوان کار آفرین یا کارمند یا هر موقعیت شغلی دیگری در حال پرزنت خودش به سگمنت یا سگمنت هایی از مشتریان است که حاضرند برای ارزشی که برایشان اولویت دارد بهایی را بپردازند، بنابراین هر شخصی خودش می تواند یک بنگاه باشد که می‌تواند ارزشی بیافریند، این ارزش می تواند در حوزه ی سلامت، کمک به ارتقای سلامت عمومی جامعه، در صنعت، کمک به ارتقای سطح دسترسی عمومی یا موارد دیگر باشد. اعتبار یکی از سرمایه های هر بنگاه هست و یک شخص با تصمیماتی که می گیرد می تواند به میزان ارزشی که در بنگاه شخصیت خودش ایجاد می کند و طبیعتا به برندی که دارد تاثیر بگذارد، حالا چه صاحب یک کسب و کار باشد یا این که نباشد.چند روز پیش یکی از همکاران در یک معاهده ای که بین مان شکل گرفته بود از وظایفی که بر عهده داشت سر باز زد، وظایف تعریف شده ای که در همکاری مان هر طرف برعهده گرفته بود، خیلی هم پیچیده نبود، از آن جایی که صراحتا در زمان اجرای پروژه، تمام وی مشخص نشده بود ولی تلویحا در مراتبی نشان داده بود که با اصول حرفه ای بیگانه است، تمام تخم مرغ ها را در یک شانه قرار ندادم و محض احتیاط پلن B را اجرا کردم تا در نهایت زیان زیادی برایم نداشته باشد و بدون درنگ تمام همکاری هایم در همه ی پروژه ها را با وی قطع کردم و پروژه را با مجموعه ی دیگری که پیش از آن درخواست داده بود آغاز کردیم.استخوان در زخم چیز خوبی نیست، اگر می‌بینید تصمیمی با اهدافتان همراستا نیست یا به هرم ارزش هایتان لطمه می‌زند، بلافاصله فکری به حال آن کنید، اگر کارمند یا همکاری دارید که از وظایف خود سر باز زده است کجدار و مریض ادامه ندهید، مرزهایتان را مشخص کنید، گاهی یک ضرر کوچک می ارزد به لطمه ای که به برند خود می‌زنید و جلوی ضرر های مالی و معنوی آتی را خواهد گرفت.و اما بازی بی نهایت آن چیزی است که ما درگیر آنیم. شاید در کوتاه مدت به نظر برسد که با خلف وعده، سرباز زدن از مسئولیت چیزی به دست آورده ایم اما، در بلندمدت به اعتبار و برند شخصی مان ضربه می زند و ما را از دستاورد های بزرگ باز می دارد، دستاورد همکاری در پروژه های بزرگ تر و همکاری با آدم های خفن...ص صاح صاحب یک کسب و کار باشد یا این که</description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 13:02:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرز های اخلاق در پزشکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-vnozdsqdkgrs</link>
                <description>بارها برایم در کار طبابت موقعیت هایی اتفاق افتاده است که بین چند گزینه بخواهم انتخاب کنم. همیشه به این موضوع فکر میکنم که در این لحظه چه کاری حرفه ای تر است، طوریکه هم جانب رفرنس ها و دانش را رعایت کرد و هم اخلاق را. طبابت چندین مهارت را با هم می طلبد، حل مسئله، تفکر تحلیلی و نقاد، مدیریت بحران، تصمیم گیری، همدلی و چندین مورد دیگر. موقعیتی که در آن قرار میگیرید مشخص کننده ی آن است که شما می خواهید در کدام سمت طیف هر کدام از این ها باشید. گاهی در لحظه تشخیص می دهید که کدام بیمار را زودتر ویزیت کنید، صرف نظر از این که کدامشان زودتر آمده باشد و باید این شرایط را مدیریت کنی که به دیگری توضیح دهی که در بین بیماران، برخی مشکوک به وضعیت های اورژانسی تری هستند و نمی شود منتظر بمانند تا از دست بروند، همه ی این تصمیم گیری های در لحظه علاوه بر زحمت های تیم تریاژ نیازمند تحلیل های دینامیک است. دورانی بود که میخواستم الگوریتمی را برای خود طراحی کنم تا طبق آن بدون نیاز به فکر به این که کدام اقدام در مواجهه با بیماران حرفه ای تر است، تصمیم بگیرم  ولی خب متغیرهای موثر زیادی می توانند بر تصمیم گیری در یک موقعیت اثر داشته باشند، من چیزهایی را که می شد، به عنوان قوانین مرتبه ی ۲ زندگی خودم به قول محمدرضا شعبانعلی قرار دادم که در حقیقت قوانینی هستند که دیگر در مورد آنها تکلیفم مشخص است ، مثلا این که هیچ بیماری را در راهروی درمانگاه و در شرایطی که شرح حالی از وی ندارم ویزیت نمی کنم، به طور کلی اندیکاسیون های لازم از نظر تکست بوک ها را ارجح می دانم به آنچه خود بیمار ارجح می داند، مثلا در جایی که سونوگرافی لازم نیست برای وی توضیح می دهم که توصیه نشده یا بر عکس و موارد دیگر، هر چند که گاهی این توضیحات بسیار سخت تر از تن دادن به ارجحیتی است که خود بیمار دارد و‌ واقعا اندیکاسیون ندارد.چیزی که وجود دارد این است که مرز های اخلاق بر خلاف قوانین، در دوره های مختلف و شرایط می توانند بازتعریف شوند هر چند که اصول آن را که مسلما در طبابت آموخته ایم همان ها هستند و در حقیقت این طور نیست که اپروچ ما در هر شرایطی یکسان باشد. در کتابی می خواندم، که به نظر می رسد که از منظر بیولوژی تکاملی، یکی از کارکرد های اخلاق در بقا باشد، در واقع ما پذیرفته ایم که اگر می خواهیم مسالمت آمیز تر و به شکل تکامل یافته تری در کنار هم زندگی کنیم می بایستی چیزهایی را رعایت کنیم، البته بیشتر از آن بوده که ما انتخاب کنیم، گویی طبیعت به ما این چنین یاد داده است که این گونه با صرف انرژی کمتری و با شایستگی تکاملی بیشتری می‌شود در کنار هم زندگی کرد و جامعه ی انسانی تشکیل داد...</description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 21:42:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عینکت را زمین بگذار!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_71307289/%D8%B9%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-tjsuom1is73v</link>
                <description>یه ساعت پیش، یهو وسط شیرینی لذت خوندن &quot;این هم مثالی دیگر&quot;، داشتم به این فکر می کردم چقدر خوبه بدونیم با خودمون چند چندیم؟! شخصا، بعضی وقتا اون قدر زیر تلنبار روزمرگی ها غرق میشم که یادم میره دورمو یه نگاه بندازم، ببینم کجای کارم. گاهی دنبال یه تلنگرم تا صرف نظر از مقایسه ها و قرار داد های اجتماعی، سرمو از قطار بیرون کنم، ببینم طبیعت دورم، هوایی که نفس می کشم چقدر برام لذت بخشه!؟یادآوری دوباره ی این که واقعا، چه چیزایی منو دنبال خودش میکشه تا جلو برم در این وانفسا، برام مث دور انداختن عینکیه که باش میتونم توی واقعیت مجازی (virtual reality) دور و برم، خودم رو مجسم کنم! کاراکترم، نان استاپ، مث اون یکی ها داره دست و پا میزنه تا تسک خودشو انجام بده و پیغام mission was completed رو بگیره، کلی ذوق کنه و دوباره بره سراغ بعدیش و بعدیش که یهو با مخ میفته تو فضای دو بعدی دنیای خودش! دقیقا همون جایی که گویا بهش تعلق داره! جایی عمیق از نظر مکان، کند از نظر زمان! این &quot;با مخ افتادن تو دنیای خودش&quot; بیش تر از این که دردناک باشه، از جنس &quot;کاویدن&quot;ه. انگار این جا دیگه کسی دنبالت نکرده که بدو بدو کنی، داری با کرشمه تو  پیچ و خمش قدم میزنی و هر کدومش رو کامل حس می کنی، با تک تک گیرنده ها و مسیرهای عصبیش!هر از گاهی هم به شرط نبود تابلوی &quot; آلودگی صوتی ممنوع&quot; سوت هم میزنی و سمفونی پنج بتهوون را مرور می کنی!چه قدر خوب میشه، اگه گاهی و فقط گاهی عینکمون رو زمین بگذاریم! سخته ولی همین!</description>
                <category>Armin Zeilabi</category>
                <author>Armin Zeilabi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 23:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>