<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهناز حاج اسماعیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_718452</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 18:41:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/331061/avatar/aeCN4L.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهناز حاج اسماعیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_718452</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تست طرحواره یانگ/یونگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_718452/%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF-plpyhze1wyil</link>
                <description>دیروز مثل هر هفته شنبه ها وقت مشاوره داشتم٬ داشتم حرف میزدم و میگفتم این روزا یه احساس رضایتی دارم از خودم چون یه روتینی برای خودم برنامه ریزی کردم و دارم طبقش پیش میرم٬ چیزی که سالها دلم میخواست داشته باشم تو زندگیم و نداشتم! همیشه فوقش یک هفته ادامه میدادم و بعدش ول میشد همه چی و برمیگشت به بی برنامگی قبلی. روانشناسم یه تستی رو که چند وقت قبل ازم گرفته بود آورد بیرون از کیفش و در مورد طرحواره ای که دارم باهام حرف زد٬ مثینکه هر کسی یه طرحواره ای داره طبق نظریه ی یانگ که الان از ویکی پدیا پیداشون کردم که بذارم اینجا٬ حالا اینا چین؟ تا اونجایی که من فهمیدم رفتارایی هستن که ما ازشون راضی نیستیم و تو زندگیمون تکرار میشن و ما هرچقدر تلاش میکنیم برای تغییرشون بازم برمیگردیم بهشون...و ما احساس ناامیدی و بی ارادگی میکنیم از اینکه نمیتونیم تغییرشون بدیم! اینا از بچگی تو ناخودآگاه ما بوجود میان و با هر اولین تجربه ای در هر زمینه ای شکل میگیرن اونجا (تو ناخودآگاهمون) و باعث میشن که بعد از اون ما وقتی با اون تجربه روبرو میشیم تو زندگیمون همون رفتار مشابه رو انجام بدیم. یه کم پیچیدس ولی اگر دوست دارین حتما بخونید در موردشون٬ تست بدید و طرحواره ی خودتون رو پیدا کنید. من وقتی روانشناسم داشت خصوصیات طرحوارم رو میخوند و میگفت که دلایل بوجود اومدنشون چیه اشک تو چشام جمع شده بود٬ دقیقا من بودم تمام چیزایی که میگفت. گفتم یعنی اینهمه مدت من خودم رو به خاطر این خصوصیات سرزنش میکردم ولی نمیدونستم که من مقصر نیستم.اینا ۵ دسته هستن که من مورد &quot;ج&quot; بودم.الف) بریدگی و طرد که شامل ۵ طرح‌واره است:طرد و رهاشدگیبی‌اعتمادی / بد رفتاریمحرومیت هیجانینقص و شرمبیگانگی و انزوای اجتماعیب) استقلال و عملکرد مختل شده که شامل ۴ طرح‌واره است:وابستگی / بی کفایتیآسیب‌پذیری نسبت به بیماری و ضررگرفتار / خود تحول نیافتهشکستج) محدودیت‌های مختل که شامل ۲ طرح‌واره است:استحقاق / بزرگ منشیخود کنترلی و خود انضباطی نا کافید) دیگر جهت‌مندی که شامل ۳ طرح‌واره است:اطاعتایثارتأییدطلبیه) گوش به زنگی بیش از حد و بازداری که شامل ۴ طرح‌واره است:منفی گرایی / بدبینیتنبیه گراییاستانداردهای سفت و سخت / انتقاد جوییبازداری هیجانی</description>
                <category>مهناز حاج اسماعیلی</category>
                <author>مهناز حاج اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Oct 2020 23:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_718452/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-u2ntwpct3q6b</link>
                <description>همیشه وقتی میخوام بنویسم استرس دارم که کسی که بعدا شاید بخونه این متن رو چه برداشتی میکنه از من؟ من براش چجوری تعریف میشم؟ و این یه باری میذاره رو شونه هام که چجوری بنویسم و چی بگم...از اون موقع ها که وبلاگ مینوشتم خیلی گذشته٬ من خیلی تغییر کردم و زندگیم خیلی عوض شده٬ ولی الان فهمیدم که هنوز اون حسی که اون موقع داشتم دارم و تغییری نکرده! نمیخوام حس کنم دارم برای مخاطب مینویسم٬ دلم میخواد اینجا اینجوری باشه که برای خودم باشه و برای خودم بنویسم آخه نوشتن برای خودم همیشه حس خوبی بهم داده. ولی نمیتونم انکار کنم که از اینکه کسی اینجا بخونه خوشحال نمیشم:دیخب من مهنازم٬ ادبیات انگلیسی خوندم٬ بعدش رفتم سراغ گردشگری و دوره ی تور لیدری گذروندم ولی هیچوقت تو این زمینه فعالیتی نکردم. همیشه گیج بودم تو زندگیم٬ نمیدونستم چی میخوام و واقعا چی دوست دارم٬ تنها چیزی که ازش مطمین بودم که دوسش دارم کتاب خوندن بود٬ بعد از اون و امتحان کردن کاراریی که بیشتر برای پول درآوردن بود تا اینکه علاقه ای در بین باشه رفتم چین (همیشه دلم میخواست از ایران برم و دیگه آخریا برام مهم نبود کجا) اونجا توی یه کالج تونستم با کمک دوستایی که اونجا داشتم اسکالرشیپ هزینه ی تحصیل بگیرم برای ۶ ماه زبان چینی و بعدش دوره ی هتل منیجمنت که خب احساس کردم یه جورایی مرتبط هست به اون دوره ی تور گایدی که تو ایران گذرونده بودم و میتونم تو این زمینه رزومم رو قوی کنم و بعدش برم یه کشور دیگه! در کنارشم برای اینکه خرج زندگیمو در بیارم زبان انگلیسی درس میدادم به بچه ها. روزای خوبی بود همه چی انگار سر جای خودش بود٬ درس٬ کار٬ تفریح٬ ولی هنوزم احساس میکردم این چیزی نیست که من بهش علاقه داشته باشم و از زندگیم بخوام . تا اینکه عاشق شدم:دی  اونم کجا؟ تیندر (تیندر که خب حتما همتون میدونین یه اپلیکیشن برای آشنایی و قرار گذاشتن هست) من اولاش به خاطر این ازش استفاده میکردم که واقعا دلم میخواست وارد یه رابطه بشم ولی کم کم به این نتیجه رسیدم که اینجا جایی نیست که واسه این کار باشه و ازش همون استفاده ای رو کردم که بیشتر آدما میکردن٬ برای سکس٬ اونم وان نایت استند (یعنی فقط یه شب و تمام).یکی از همون شبایی که داشتم توش میگشتم٬ یه نفر که مچ شدم باهاش بهم مسیج داد و فهمیدم ایرانیه٬ بازم باعث نشد که من به چیزی فراتر فکر کنم اون لحظه٬ اون توریستی اومده بود چین و ۱ ماه از ویزاش مونده بود و میخواست شهر های دیگه هم بره٬ خلاصه که ما اون شب یه جوری باهم مچ شدیم که تا همین الان که دارم اینارو مینویسم داریم باهم زندگی میکنیم٬ البته خب خیلی فراز و نشیب داشتیم که دیگه نمیخوام وارد جزيیات بشم. الان ایرانم٬ حدود ۸ ماهه که برگشتم٬ همونطور که میدونید دلیلشم کرونا بود و هنوز نتونستم برگردم و امیدوارم همچنان. تو این مدت که ایران بودم و تو قرنطینه با UX دیزاین آشنا شدم٬ یه حسی بهم گفت این همونیه که میخوام و شروع کردم یاد گرفتن. الان ۳ ماهه که دارم دوره میگذرونم و کتاب میخونم و ویديو میبینم یوتیوب و اینا. تا ببینیم چی میشه:)اینجا میخوام از حسام و اتفاقات و روند زندگیم بنویسم. امیدوارم که بتونم دوستای خوبی پیدا کنم:)فعلا٬مهناز </description>
                <category>مهناز حاج اسماعیلی</category>
                <author>مهناز حاج اسماعیلی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 21:07:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>