<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Une tasse de café à Paris</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72325009</link>
        <description>دوچرخه سواری ، کافه گردی و دیدن فیلم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:48:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2409291/avatar/4kwLTk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Une tasse de café à Paris</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72325009</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با پرستوها هجرت کن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72325009/%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%87%D8%A7-%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%86-hiina98ttdcj</link>
                <description>ایفل فرانسه - لطفا به اندازه ی آدما توجه کنید امروز از اون روزایی هست که کلا بی حوصله ام . توی خونه موندم و هیچ کاری نمی کنم . تلویزیون روشنه و پرواز پرستو ها رو نشون می ده . دلم می خواست من هم هر وقت می خواستم مثل اون ها هجرت (یا بهتره بگم مهاجرت) می کردم . به دور و برم نگاه می کنم . همه ی چیزهایی که می بینم یک جورایی دارند مهاجرت می کنن .مثلا الکترون ها از قطب مثبت به قطب منفی ، انسان ها از روستاها به شهر ها ، در شهر ها از محله های کم توان به سمت پر توان ، مغناطیس زمین از قطب مثبت به قطب منفی و .... دائما در حال مهاجرت هستند .فکر کنم علت اصلی مهاجرت ایجاد پتانسیل بالا بین دو تا موضوع یا موقعیت و یا دو تا نقطه است .و همیشه هم جهت مهاجرت از جایی که فشار بیشتره به جایی که فشار کمتره صورت می گیره .مثلا انسان ها برای این مهاجرت می کنن که نقطه بعدی (مقصد) آسایش ، رفاه و ... بیشتری داره یا بهتر بگم سختی های کمتری داره .الکترون ها هم از این قائده در باطری پیروی می کنند یعنی از قطب مثبت که کشش بیشتری داره به قطب منفی که کشش کمتری داره حرکت می کنن . شاید دلیل وجود حس مهاجرت توی ما آدم ها هم همین باشه چون بالاخره ما هم از ماده تشکیل شدیم .برای مهاجرت باید دنبال یک وکیل مهاجرت خوب بود که بتونه کارهای مهاجرت رو انجام بده . که البته الکترون ها  و پرستو ها برای مهاجرت نیازی به وکیل ندارند . کاشکی ما هم اونطوری بودیم ..... خخخخخ.... https://www.aparat.com/v/DWKFG </description>
                <category>Une tasse de café à Paris</category>
                <author>Une tasse de café à Paris</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 14:18:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرغای آشغال یخ زده رو خودتون بخورید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72325009/%D9%85%D8%B1%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF-njhqqslqolbm</link>
                <description>رفتم فروشگاه ، چرخ دستی رو برداشتم و  رفتم که خرید کنم . از هر غرفه ای یک چیزی برداشتم . فلفل ، نمک ، چیپس ، سبزی بسته بندی ، شیر ، دلستر و آخر سر هم نوبت غرفه گوشت شد .چرخ دستی با جای بچه  -- خخخخ...اونجا که رسیدم و قیمت ها رو که دیدم نمی دونم چی شد که آتیش گرفتم . با خودم گفتم بهتره از این مرغ ها بخرم آخه گوشت ها خیلی گرون بودن . از مسئولش پرسیدم آقا این مرغ ها چنده ؟ مسئول بد اخلاقش گفت خانم حوصله ندارم . اونجا نوشته بخون .گفتم : &quot; آقا اینجا هیچ چیزی نیست میشه قیمتو بگید ؟ &quot;یهویی داد زد سرم و گفت وقتی میگم بخون یعنی بخون دیگه مگه کوری .منم گفتم &quot; کور خودتی و هفت پشتت . کثافت آشغال . حالا چیه واسه این مرغای آشغالی داری سرم داد می زنی .&quot;دو تا دونه مرغ رو برداشت و پرت کرد توی چرخ دستیم .منم چرخ دستی رو هل دادم و چپ کردم وسط فروشگاه و گریه کردم  و داد زدم که آهای ملت &quot; این منو کشت . مرغای آشغال یخ زدتون رو خودتون بخورید &quot;مردم دورم جمع شدن و یکی به من آب می داد و یکی بادم می زد . همینطور داشتم گریه می کردم . یهویی بلند شدم و دستام رو از هم باز کردم و داد زدم &quot; بودن یا نبودن ، مسئله ای نیست &quot; . یکی می گفت خانوم نمایشنامه هملت نیست که اینطور داد می زنی . یک پسری هم دست می زد می گفت ماشاالله هملت .منم همینطور این جمله رو تکرار می کردم که یک صدایی شنیدم . می گفت : بلند شو . بیدار شو و من همینطور داد می زدم . کم کم به خودم اومدم دیدم مامانم داره بیدارم می کنه . تازه فهمیدم همه اش خواب بودم . مادرم می گفت داشتی توی خواب هزیون می گفتی .رفتم پای اینترنت که یک کمی فیلم آموزشی ببینم . یک فیلم جالب دیدم که فعل بودن رو توضیح می داد . فیلم رو برای شما به اشتراک می گذارم. امیدوارم مورد استفاده واقع بشه. https://www.aparat.com/v/XSKFr لهجه ی فرانسوی استادش واقعا خوب و نیتیو هست . راستی امیدوارم هیچ وقت خواب هایی که من دیدم رو نبینید و همیشه خواب های شاد ببینید .تا پست بعد ابیانتو .....</description>
                <category>Une tasse de café à Paris</category>
                <author>Une tasse de café à Paris</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 11:30:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین بار با ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72325009/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-quwjvguvfdef</link>
                <description>از خواب بیدار شدم ، رفتم که دست و صورتم رو بشورم . توی آینه نگاه کردم و به فرانسه گفتم &quot; Paris &quot; که به فارسی نمی دونم چی بنویسم اما یک چیزایی بین &quot;پری&quot; و &quot;پقی&quot; و &quot;پخی&quot; باید تلفظ بشه . برای این کار باید آب رو توی دهنم می ریختم تا قرقره کنم تا صدای مورد نظر تولید بشه . یادم میاد اون وقتا که تازه شروع کرده بودم همش کارم همین قرقره کردن آب بود تا تونستم به خوبی صداش رو تولید کنم .بعد رفتم تا صبحانه بخورم . کمی موهامو مرتب کردم . یک خمیازه ی جانانه کشیدم . یک سری به لپ تاب بیچاره زدم . آخی بیچاره تا صبح روشن مونده بود . صفحه نمایش لپ تاپ روی یک عکس از قسمت چهارم سریال &quot;Emily in Paris&quot; قفل شده بود . واقعا سریال قشنگیه . خیلی جالب فرانسه رو با همه ی بدی ها و خوبی هاش نشون می ده . من که لذت بردم بقیه رو نمی دونم .توی یخچال تخم مرغ نداشتیم . فقط نون جو بود و یک کمی مربا . با خودم گفتم برم تخم مرغ œuf بخرم اما دیدم اصلا حسش نیست . این بود که رفتم در واحد روبرویی مون رو زدم . باز هم همون پیر مرد بد اخلاق بود با اون زیر شلواری راه راه سفید و خاکستری مسخرش . گفت : بفرمایید . گفتم : یک دونه تخم مرغ می خوام .رفت و یک دونه تخم مرغ واسم اورد . چنان به تخم مرغه نگاه می کرد انگار داره جونشو میده . گفتم ممنون و رفتم . فکر کنم دفعه بعد که تخم مرغ بخوام دیگه خبری از تخم مرغ نباشه . شایدم برم و یک مرغ بخرم ، به نظرم اینطوری خودکفا هم میشم .من با کتاب Café Crème فرانسه رو شروع کردم . البته کتاب های خوب دیگه ای هم هست که توی نوشته های بعدی حتما اون ها رو هم برای شما می نویسم تا یاد بگیرید . جالبه که فرانسوی ها خیلی از لغت ها رو انگلیسی (یعنی دقیقا عین خود کلمه اش ) می نویسن اما یک جور دیگه تلفظ می کنن . خب همون انگلیسیشو بگید دیگه اَه .اون اوایل خیلی سرم گیج می رفت نمی دونم چطور خودشون املا می نویسن . ما که زبانمون فارسی بود انقدر توی نوشتن املا مشکل داشتیم . وای به حال فرانسوی ها .قهوه ساز رو روشن کردم . نون تست رو گرم کردم و یک نیمروی خوش مزه پختم و جای شما خالی حسابی صبحانه خوردم . بعد از صبحانه رفتم سراغ لپ تاب صفحه فیلم رو بستم . و وارد گوگل شدم . به فارسی تایپ کردم &quot; ویرگول &quot; و اینطوری بود که وارد ویرگول شدم . امیدوارم بیشتر بتونم برای شما بنویسم .فعلا تا بعد .</description>
                <category>Une tasse de café à Paris</category>
                <author>Une tasse de café à Paris</author>
                <pubDate>Tue, 18 Apr 2023 15:46:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>