<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Delix</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72450989</link>
        <description>به نام ایران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:01:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Delix</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72450989</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه در شرایط فعلی ایران شاد باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-gxsxxjthpyq6</link>
                <description>اگر در شرایط فعلی ایران به فکر شاد بودن و زندگی عادی هستی ،تو یک جنایتکار و بی وجدانی !بهت پیشنهاد می کنم بری خودتو توی بخش بیماران روانی خطرناک بستری کنی تا به جامعه آسیب نزنی !!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 11:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درختها از ما آدم ترند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-kocdmtgb7isk</link>
                <description>این روزها با سوختن جنگل های هیرکانی قلب ما هم در آتش می سوزد!اما شاید کمتر کسی است که بداند درختها از ما آدم ترند!در واقع جامعه درختان همان آرمان شهری هستن که سالها فلاسفه درباره اش حرف زدند و هیچ بنی بشری تا کنون به آن دست نیافته!من وقتی کتاب زندگی راز آمیزدرختان رو به توصیه گروه کتابخوانی آکادمی حیات وحش ایران مطالعه کردم ،تازه فهمیدم ما فرزندان بشر فقط ادعای پیشرفت و دموکراسی وانسانیت داریم!اصلا نهادهای حقوق بشری دنیا باید برای نجات دنیا و اجرای عدالت نگاهی به زندگی درختان بیندازن!اصلا من و تو هم به عنوان شهروند باید درخت رو الگوی خودمون قرار بدیم!چون درختهای جنگل وقتی بحرانی مثل سیل ،آتش سوزی و هجوم حشرات رخ میده از طریق قارچهای کف جنگل که مثل اینترنت می مونه پیغام هشدار رو بهم منقل می کنن و سعی می کنن همنوع خودشونو نجات بدن !حتی وقتی درختی ضعیف یا در حال مرگه سعی می کنن احیاش کنن.حالا ما چطور؟ما وسط جنگ ها و بحران های انسانی دنبال جبهه گیری و سیاست بازی و تعیین حق و باطلیم!نمایی از سرنوشت انسان منحط و مدرن قرن ۲۱حتی الگوی رفتار مادرانه هم توی درختها مشاهده شده.به نحوی که درختهای بزرگ تر نحوه رشد کردن وبالیدن رو به نهال ها یاد میدن!اما خیلی از ما آدمها به جای کمک به همنوعمون به فکر پیشرفت خودمون ونردبون کردن دیگران برای رسیدن به خواسته هامون بودیم!البته نمیشه منکر این شد که تو شرایط سختی مثل خشکسالی بعضی گونه های درختی برای بقا با هم رقابت می کنن،اما رقابت اونها بر اساس شایستگی ،تنومندی ،کهنسالی و ارزش های اخلاقی والاست!حرف از کهنسالی شد!درختها بر خلاف ما آدمها با گذر زمان سر جنگ ندارن و خیلی از گونه های گیاهی در سنین کهنسالی به شکوفایی و بالندگی و اقتدار بیشتری نسبت به جوونی می رسن و درختهای جوون به اونها احترام میزارن ‌در واقع درختهای جوون اجازه میدن که درخت پیر نور بیشتری دریافت کنه!راستی می دونستید درخت ها هم دچار چین وچروک میشن؟چین وچروکهای روی تنه و تعداد حلقه ها سن درخت رو به ما نشون میده.اما درختها بر خلاف ما آدمها نگران پیر شدنشون نیستن.چون یاد گرفتن ارزشمند بودن صرفا نه در زیبایی وجدانی بلکه در مفید بودن معنا میشه و هر چقدر پیرتر باشی،مفیدتری!این موجودات نازنین حتی وقتی می میرن هم برای طبیعت یادگاری های ارزشمندی به جا میزارن!کنده ها و تته های درخت مرده از خاک جنگل محافظت می کنن و از فرسایش اون جلوگیری می کنن.در حقیقت درختها ممد حیات هستند و مفرح ذات!اونها در طول زندگیشون دی اکسید کربن رو جذب می کنن و به عنوان ریه های زمین هوای تازه و پاکیزه رو در اختیار ما میزارن.در طول زندگیشون هم رفتاری مبنی بر همنوع دوستی و عدالت اجتماعی دارن.وقتی هم که زندگی پر ثمرشون به پایان میرسه باعث بقای جنگل و کره زمین میشن !پس ایندفعه که خواستی دنبال نجات دهنده توی آینه بگردی،یادت باشه نجات دهنده تو و همه نسل بشر توی جنگل و در دل خاک ریشه داره!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 22:08:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شگفت انگیزان،اقتباسی نا موفق از خانواده ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-apkfzf4ur5sv</link>
                <description>سال 2018 بود که کمپانی پیکسار بعد از کلی فسفر سوزاندن و اتلاف منابع غذایی جهان به فکر ساخت انیمیشن شگفت انگیزان افتاد تا کرک و پر جهانیان دچار ریزش شود .از قضا از آنجایی که مردم همه جای دنیا به جز خاور میانه از سوسولی بیش از حد ،کمبود آدرنالین و ابتلا به صلح و رفاه افراطی لذت می بردند ،بعد از دیدن این انیمیشن و جنگولک بازی شخصیت ها لیرز فول بادی شدن .در حالی که اگر همین مخاطبان به خانه ما می آمدند ،دیگر حتی لازم نبود پول شارژ لیزر بدهند.در واقع باید بگویم که این انیمیشن یک اقتباس ضعیف و سطحی از خانواده ماست .البته این نظر من است.ولی پدرم معتقد است که ساخت این اثر نوعی سرقت ادبی بوده و ما باید به دنبال شکایت باشیم.چون با اثبات این قضیه می توان کسری یارانه مان که در دولت چهاردهم قطع شده را به طور کامل جبران کرد.علاوه بر آن با توجه به دلاری بودن خسارت دریافتی امکان پر کردن چاله چوله های زندگی مان که دیگر شهرداری هم از پسش برنمی آید،برایمان فراهم می شود.البته من فکر می کنم هر یک از اعضای خانواده ما باید جایزه نوبل هم بگیرد.مثلا نمونه کوچکش برادر 16 ساله ام که نصفه شب ماشین را در حالی که سوییچ توی جیب مبارک پدرم است روشن می کند و با ررفقایش به شمال می رود.تازه این اول کار است و اصل شگفتی وقتی خلق می شود که او فاصله بین تهران و شمال را به گونه ای طی العرض می کند که حتی مرتاض های هندی و میگ میگ انگشت به دهان می مانند.خواهر بزرگه هم دست کمی از او ندارد.چون جوری خرسهای هدیه ولنتاین را هنگام ورود به خانه زیر لباسش قایم می کند که یک بار روح کریس آنجل (شعبده باز بزرگ )به خوابش آمد .کریس در خواب در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود،بابت ادامه دادن مسیر و ثابت قدمی خواهرم در مسیر جنبل و جادو از وی تشکر ویژه کرد.مادرم هم که دیگر از لحاظ توانایی های ماورایی گل سر سبد خانواده ماست.چون حتی موقع خواب متوجه می شود که ما بدون دمپایی وارد آشپزخانه شده ایم یا بطری آب را بدون لیوان سر کشیدیم.مامان بر خلاف آدمهای عادی که با هزار و یک زحمت و سالها مدیتیشن و یوگا چشم سوم خود را باز می کنند،از بچگی چشم بصیرتی در پشت سرش داشت.به گونه ای که بدون حضور در خانه خاله متوجه می شود که مادر شوهرش برای او از دعا نویس طلسم جدایی گرفته و در گلدان انداخته است.یا اینکه با نگاه در چشمان خواهرم می فهمد که او برای اجرای عملی درس تنظیم خانواده به خانه هم کلاسش رفته است.بابا هم دست کمی از پدر خانواده شگفت انگیزان ندارد.چون جوری با کف گرگی توی صورت برادرم می زند که تمام خاطرات وتروماهای تلخ کودکی از ذهن او پاک شده و تروماهای جدید با آن جایگزین می شود.از طرف دیگر بابا می تواند زمان را به عقب بازگرداند.چون هر وقت من جنسی را از مغازه می خرم و قیمتش را می پرسد می گوید:دو تا از اینا تو بازار 50 هزار تومن!اما مثلا آخرین باری که آن کالا با قیمت پنجاه هزار تومن معامله می شد،مردم شبهای برره تماشا می کردند و آمار خفگی بر اثر تلاش بر انداختن نخود با انگشت در دهان به طرز شگفت انگیزی در کشور بالا رفته بود.حالا ممکن است برای شما سوال پیش بیاید که پس توانایی من چیست؟عزیزانم قدرت خارق العاده من و شما ساکنان ایران با یکدیگر یکسان است.چون همه ما که تا اینجا ادامه دادیم ،قدرت نامیرایی و جاودانگی داریم.فقط صدایش را در نیاورید!آخر مدتیست که ایلان ماسک و آدم فضاییها دنبال دزدیدن ما برای استخراج اکسیر جاودانگی هستند!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 11:12:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راپونزل و شوالیه ،نسخه وطنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%B1%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C-ejhsmxworpl4</link>
                <description>در این دنیا هیچ چیز سر جایش نیست . در واقع این تویی که باید همه چیز را سر جایش بنشانی .چون همونطوری که دکترقلب به عنوان رییس جمهور انتخاب می شود ،من هم یک روز  به عنوان شوالیه انتخاب شدم . حالا چرا ؟چون سه روز در هفته با شاخه های شکسته عمارت سلطنتی پشت بازو می زنم تا دخترهای چشم و ابروی مشکی قصر کشته مرده ام شوند . از قضا یکبار هم که برای فسنجون درباری مرغ کم آمده بود ،کبکی شکار کردم تا آبروی پادشاه جلوی نمایندگان کشور دوست و همسایه نرود . وگرنه مرا چه به خشونت و شکار و این حرفها !اصلا من وجترین هستم و تا الان معده ام تنها رنگ تخم مرغ ،سیب زمینی آبپز و مکمل به خود دیده است . در واقع داستان شوالیه شدن من از جایی شروع شد که پادشاه فهمید دختر مو بلوندی به نام راپونزل در جنگل های دوردست توسط بزرگترین جادوگر و دعا نویس شهر زندانی شده .او که خودش عاشق دخترهای بور و چشم رنگی بود تصمیم گرفت ملکه را سه طلاقه کرده و این دختر را جایگزین او کند . او حتی برای این کار چک سفید امضا به جادوگر داد . ولی زن عفریته به علت آنلاین برگزار شدن دوره های جادو در دوره کرونا و سرعت بالای اینترنت در کشور ما نتوانست شروط جادو را باطل کند .بنابراین حتما باید یک شوالیه جان ارزشمندش را برای راپونزلی که نسخه های مشابه اش این روزها در همه شبکه های اجتماعی یافت می شود ،به خطر می انداخت . از آنجایی که مدتیست جنبش ((بدنت را دوست بدار ))در قصر راه افتاده بود ،دیگر همه سربازها و شوالیه ها با چربی ها و دنبه هایشان آشتی کرده بودند و لباس شوالیه به تنشان نمی رفت  .بنابراین شاه یک روز عصر که من به عنوان مربی باشگاه سلطنتی به همراه مگسها با استشمام دود قلیان ،ورزش ریه می کردیم ،سراغم آمد . وی در حالی که قبض آب و برق را روی میز کوبید گفت :تو این اوضاع گرونی ،باشگاه تو فقط برای من ضرر داره . پاشو اون هیکل آمپولیتو تکون بده  و راپونزل رو نجات بده .من هم که داستان دزدیده شدن گوشی آیفون و قتل آخرین شوالیه دربار توسط راهزنها را شنیده بودم ،تصمیم به منصرف کردن پادشاه کردم .به او گفتم:الان من هم اون دختره با اون موهای زرد عقدیشو نجات بدم ،شما چطوری می خواید با این مهریه سنگین طلاق ملکه رو بدید . زاویه فک پادشاه در حد پژمان عشق ابدی پادشاه که بر اثر تزریق ژل دک و پوزش حسابی کج شده بود ،لبخند ژکوندی به من زد و گفت :ما و جمعی از حافظان حقوق زنان مهریه دریافتی زنها رو 14 تا کردیم تا عشق واقعی رو توی زندگیشون تجربه کنن !البته باید اشاره کنم که پادشاه ما همیشه حامی حقوق زنها بود و حتی یکبار برای حفظ کانون خانواده و جلوگیری از آسیب روحیه بچه های طلاق ،حضانت بچه ها رو به پدرا واگذار کرد . اینطوری شد که برای موندن کنار بچه هاشون طلاق نگرفتن و منحنی ازدواج مجدد با شوهر قبلی بالا رفت . حالا اون وسط مسطا نرخ خشونت خانگی هم به سقف نمودار رسید که اون در مقابل بالا رفتن آمار ازدواج کفترهای عاشق مملکت چیزی نیست . اینطوری شد که سرنوشت مذاکرات من و پادشاه مثل نتیجه برجام بی فرجام شد و من به عنوان شوالیه برای نجات دختری با موهای زرد عقدی راهی جنگل شدم . اما خوشبختانه جنگل به لطف گردشگرانی که در منطقه ممنوعه جوجه کباب درست کرده و می رقصیدند کاملا امن بود . از طرف دیگه با حضور نیروهای خدوم جهاد سازندگی جهت احداث ویلاهای دولتی کاملا آرامش و امنیت برقرار بود . حالا درسته که ما دیگه جنگل نداریم ،ولی عوضش امنیت داریم !مگه نه ؟تازه خوشبختانه مسیر خاکی متروکه منتهی به قصر  به لطف اداره راه و شهرسازی آسفالت شده بود و با توجه به رد شدن جاده از میان جنگل من اسبم رو برای تفریح و سواری کرایه داده و با اسنپ به سمت خانه جادوگر رفتم . باز هم اینجا بخت با من یار بود و دیگر نیازی نبود راپونزل موهایش را از بالای قصر به پایین بیندازد . چون جادوگر با توجه به وضعیت اقتصادی کنونی درب خانه اش را به روی عموم باز کرده بود و انواع سفارشات طلسم ازدواج و بخت گشایی را قبول می کرد . من هم با خودم فکر کردم چه فرصتی بهتر از این . در واقع آمدن به خانه این زن برای من هم فال و هم تماشا بود . چون حداقل می توانستم برای ملکه دعای جذب معشوق بزنم و بعد از جدایی او از پادشاه یک شوگر مامی درست و حسابی برای خودم  دست و پا کنم . راپونزل هم که از بچگی نمک پرورده جادوگر بود ،در اتاق خودش کلاس جذب انرژی مثبت و یوگا راه انداخته بود. از آنجایی که مربی های یوگا نباید کوچکترین شباهتی به انسانهای نرمال جامعه داشته باشند ،او موهای بلوندش را کوتاه و بنفش کرده بود  ونیم تنه و شلوار ورزشی بر بدنش زار میزد . من هم که می دانستم دخترهای اسکینی تایپ (مورد علاقه )پادشاه نیستند ،یکی از شاگردهای تو پر و تو دل بروی کلاس یوگا (که فکر می کرد با این ورزشهای آبکی لاغر می شود )را از میان جمع انتخاب کردم و روی دوشم انداختم . اما وسط پله های قصر یادم افتاد که با انجام این حرکت در قرن 21 ام نه به عنوان یک قهرمان ،بلکه به عنوان فردی زن ستیز که علیه اش در فضای مجازی هشتگ می زنند ،شناخته می شوم . پس عکس ادیت شده شاه رو از توی گالریم به او نشان دادم و گفتم :شوگر ددی میخای ؟او هم لبخندی زد و گفت :آره بابا !کی حال و حوصله مستقل شدنو داره ؟می شینم تو قصر ،6 تا النگو می ندازم تو دستم ،هیکلمم ساعت شنی می کنم ،عکسامو فرو می کنم تو چشم حسودای فامیل !خلاصه اینطوری شد که نه چک زدیم نه چونه ،عروس اومد به خونه .منم طلسم مورد نظرمو در ازای تقدیم کلیه بی ارزش و رسوب کشیده ام تقدیم به جادوگر کردم . با دختر توپر وسط راه بودیم که گوشیم زنگ خورد و ملکه پای تلفن گفت :نمی دونم چرا انقدر دلم برات تنگ شده؟زودتر بیا قصر !اینجا بود که به حلال خور بودن دعا نویسها پی بردم و از اینکه از این به بعد دیگر به لطف شوگر مامی عزیزم مجبور به شوالیه بازی و این مسخره بازیها نیستم ،خدا رو شکر کردم .   اینطوری شد که من به عنوان یک مرد ایرانی که به دلیل فرهنگ مرد سالاری و سمی سالها مجبور به جان کندن بودم ،از ملکه پول و ماشین و ویلا دریافت کردم و لقب برازنده جوجوی ملوس را از سمت اون کسب کردم . دختر تو پر هم بعد از صیغه با پادشاه و عمل پیکر تراشی ،مدیریت باشگاه سلطنتی رو به عهده گرفت و هیکلش را به عالم و آدم پز داد . در این میان او تجارت خود را با کشور دوست و همسایه ،چین عزیز گسترش داد و از سراسر دنیا مکمل و ست باشگاه های کپی به کشور وارد کرد . از آنجایی که مکمل ها از سم مار تهیه شده بودند ،با پوکیدن کبد ورزشکاران بیمارستانها شلوغ شدند و معضل مهاجرت پرستارها  کادر درمان با افزایش در آمد بیمارستانها و حقوق آنها حل شد . راپونزل هم که از آن فمنیست های دو آتشه بود ،تا آخر عمر کنار جادوگر ماند و سالی چند بار باهم به تورهای طبیعت گردی و یوگا رفتند و حسابی پول پارو کردند .اما اینکه راپونزل به سندرم استکهلم (علاقه زندانی به زندانبان )هم مبتلا بود ،در این تحولات خجسته بی اثر نبود . پس لطفا برای درست کردن زندگیتون سراغ تراپیستها و روانشناسها نرید ،چون فقط دعا نویسا می تونن زندگیتون رو رو  روال کنن !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jul 2025 10:28:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دست ترامپ !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-wzm6xkabmn7u</link>
                <description>هر جای تاریخ که سخن از خاله زنک بازی و فضولیست ،نام ایالات متحده آمریکا می درخشد .اگر باور ندارید کافیه برید کتاب تاریخ معاصر رو بخونید . در صورتی که حال این سوسول بازی ها و بالا بردن سرانه مطالعه کشور را هم ندارید ،به حال و روز فعلی ملتمون بعد از آتش بس با اسراییل نگاه کنید .آخه آقای ترامپ تو رو چه به آتش بس ؟اصلا پیرمرد رو چه به سیاست ؟خدایی نکرده از استرس کاری سکته می کنی ،ملانیا بیوه میشه .بعد هم کل اهالی کنگره برای به دست آوردن ثروت بیوه زیباروی تو به جون هم میفتن و آمار هفت تیرکشی و قتل تو کشورت سر به فلک می کشه .علاوه بر اون ،نوه های بور و خشگلت چطوری نبود بابایی رو تحمل کنن ؟اصلا بعد شما کی میخاد هر روز با خوندن شعر :هم خشگله ،هم بوره ،حتما رییس جمهوره !به پسر دو متری ،جناب بارون روحیه بده ؟آقای ترامپ از شما که اهل خدا و پیغمبر و خانواده ای ،این کارها بعید بود . از یک طرف سقط جنین و همجنسگرایی رو برای تحکیم خانواده قدغن می کنی،از طرف دیگه با راه انداختن آتش بس به کانون گرم خانواده ما آسیب می زنی .نمونه اش همین پدربزرگ 90 ساله ام که شبها فقط با صدای انفجار موشک خوابش می برد .اما بعد جنگ آدرنالین خونش افت کرد و ریغ رحمت رو سر کشید . آخه ما ایرانیها با آدرنالین زنده ایم و اصلا خوشبختی و آرامش بهممون می ریزه .از طرف دیگه توی دوران جنگ دیگه خبری از اشکنه و املت نبود و ما هر روز ماکارونی و تن ماهی 200 هزار تومنی نوش جون می کردیم. تازه از اونجایی که مامان و خاله ام هر دو توی خونه مادربزرگم پناه گرفته بودن ،خط های تلفن بعد از 20 و اندی سال آزاد شده و کارمندهای مخابرات یک نفس راحت کشیدن .توی روزهای سخت جنگ که بچه خشگلهای صیهونیست توی پناهگاه پناه گرفته بودن ،توی خونه ما تازه صلح برقرار شده بود . چون برای اولین بار در طول تاریخ پدر و مادرم سر کنترل تلویزیون مرده و زنده خاندان همدیگه رو جلوی چشم هم نیاوردن.در واقع روحیه ما بچه ها هم بهتر شد و از شر دراماها و تراژدی های عشقی مثلثی که برامون بد آموزی داشت ،خلاص شدیم. البته شاید هدف اصلی شما از برقراری صلح بین ما و قوم بنی اسراییلی ترس از شکست هالیوود بوده . چون توی این مدت ،مردم یه دستی به سر رسانه ملی کشیدن و موشکها تار عنکبوت های سر در ملی رو از بین بردن .شاید هم وقتی دیدی اخبارگوی ما وسط انفجار هم به کارش ادامه میده ،ترسیدی ابر قهرمان های دنیای مارول مثل بتمن و سوپرمن از چشم بیفتن .بعدشم عزیز من اینکه خودت به خاطر مشغله کاری وقت سفر رفتن با خانوم بچه ها رو نداری ،دلیلی برای پایان دادن به مسافرت شمال و جوج زدن ما با قلیون کنار دریا نیست . خب تو هم یه هفته مرخصی استحقاقی بگیر ،برو با اهل و عیال کنار خلیج مکزیک استیک بزن .تازه شواهد فعلی نشون میده که اتهام ایلان ماسک در مورد نقشت تو پرونده کودک آزاری کاملا حقیقت داره . وگرنه با برقراری صلح و فرستادن داداش کوچیکه ام به مدرسه ،این کودک طفل معصوم رو آزار نمیدادی !حالا اینکه تو همه روزهای سال به جز کریسمس مجبوری کار کنی ،دلیل نمیشه تعطیلی کارمندهای زحمتکش دولت رو بهشون زهر کنی . اونا به هر حال حقوقشونو می گرفتن و لنگ دو لقمه نون نمی موندن .آقایی که خودتو استراتژیست معرفی می کنی ،تو یک خردادی مودی بیشتر نیستی .آخه خواهر کوچیکه من سر جدی شدن قضیه جنگ و از ترس اینکه نامزد خدا زده قبلیش نکنه بمیره ،بهش تو روبیکا پیام داد .اما الان باید کل روز طوفان فکری به پا کنیم تا بهونه لازم برای کات کردن با اون مردک رو پیدا کنیم .حرف از پیام رسان داخلی شد !!دیدی تو جنگ چقدر آمار نصب پیام رسان های داخلی بالا رفت . تازه همسایه ما جناب آقای اصغر کفتر باز تازه داشت به تکنولوژی انتقال پیام با کفتر مسلط می شد که روی دست عقاب های جاسوس اسراییلی و خفاش های پرنده می زد .اما از رفتارات مشخصه که دوس داری نون بقیه ملتها رو آجر کنی . چون نه تنها تعرفه واردات چینی ها رو زیاد کردی ،بلکه نذاشتی برنامه نویسا و نخبه های ایرانی که پیام رسانهای ایرانی بی بدیل در جهان رو اختراع کردن ،یه نونی برای زن و بچه اشون ببرن .حالا اصلا مگه اون تلگرام ،واتساپ و اینستاگرام چه چیزی به جز افسردگی و فساد اخلاقی برای مردم داره .واقعا از روزی که مارک زاگربرگ این شبکه های اجتماعی رو راه انداخت ،مردم دنیا فک کردن مرغ همسایه غازه و افسردگی گرفتن .در حالی که ما تو پیام رسان های داخلی دور هم نشستیم و به قول کاراکتر اصلی قصه های مجید یه کاسه دوغ و دو پر نون خشک می خوریم . اصن وزارت بهداشت چون می دونه رفاه و شادی و آرامش باعث اختلال روانی بین ایرانیا میشه ،به وزیر ارتباطات گفته این شبکه های معاند رو فیلتر کنه .همین الانشم ما خانوادگی مجبوریم قبل خواب جن گیر 1 تا 3 ،کینگ کنگ و واکینگ دد ببینیم تا خواب به چشممون بیاد . اما هنوز خدا رو شکر ،کیف قاپ ها و موبایل دزدهای وسط اتوبان هستن تا آدرنالین خونمون را تامین کنن .از طرف دیگه طبق نظریه های توطئه و ماتریکس (قسم به جان رایفی پور ) تو توی راس هرم قدرت و ایلومیناتی ها واستادی تا شادی مردم دنیا رو کوفت کرده و اونا رو تو ارتعاش غم و بدبختی نگه داری . وگرنه با مطرح کردن پیشنهاد مسخره صلح ،برنامه مفرح تماشای موشک ها از پشت بوم و شکستن تخمه رو تعطیل نمی کردی !!اصلا حالا که اینطوریه :آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو !راکتورها و پول ما می چکد از چنگ تووو!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 12:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب من آزادیست !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA-waafc5usdum3</link>
                <description>همیشه که نباید برای سال نو اهداف جدید تعیین کرد . بلکه گاهی وقتا تو باید خیلی از چیزهایی که دیگه بهشون نیازی نداری ،رو دور بندازی !من هم تو آخرین روزهای سال 1403 تصمیم گرفتم تو سال آینده از شغلی که روی امنیت مالیش حساب کرده بودم ،استفا بدم .البته من از این کارمندای سوسول نیستم که سر هر مساله کوچیکی کارمو ول کنم و برم !داستان خیلی جدی تر از این حرفاست !داستان از اینجا شروع شد که رییس ما تو اتاقمون دوربینی وصل کرده که از قضا صدا هم ضبط می کنه .امروز رییسمون اومد و یکی از حرفها با همکارامو تکرار کرد و به خودم زد !اگرچه اون حرف نه غیبت بود و نه چیز دیگه ای ،ولی من با تمام وجود حس می کنم به حریم شخصیم تجاوز شده !حالا میخوام نظر شما رو بدونم که شما چه واکنشی نشون میدید در این مواقع ؟ولی واقعا چرا یک رییس باید تا این حد حس نا امنی کنه که دست به چنین کاری بزنه ؟یعنی می خوام بگم که سازمانها و شرکت های خصوصی از لحاظ آزادی بیان وضعیت بهتری نسبت به دولت ندارن و اینطوریه که میگن مردم آیینه جامعه ان !ولی حالا تصمیم دارم خودمو به سختی بندازم و به روح آزادی طلبم احترام بزارم.شاید نتونم از ترس زندان برای جامعه ام کاری کنم ،ولی می تونم جایی که به روحم تجاوز میشه رو ترک کنم !مگه نه ؟</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 14:29:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا یهود زن ستیزترین دین دنیاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wxbylfi1nv8n</link>
                <description>در بحبوحه این روزهای سخت که آتش جنگ در سراسر خاور میانه بر افراشته شده و عده ای طرف اسراییل وعده دیگر طرف محور مقاومت را گرفته اند ،من تصمیم گرفتم به جای قضاوت و سوگیری درباره جنگ  ریشه ها و عقاید یهود رو بررسی کنم. اول از همه بگم که من به هیچ عنوان قصد دفاع از دین اسلام رو ندارم.چون به عنوان دختری که تو شناسنامه مسلمونه به هیچ وجه اعتقادی به قوانین دست و پاگیر و نا عادلانه اسلام مثل :حجاب اجباری ،ارثیه نصف ،مهریه و...ندارم.ولی وقتی یه کم درباره جایگاه زن توی دین یهود تحقیق کردم متوجه شدم این دین کهن از لحاظ زن ستیزی زده رو دست اسلام.حالا چرا ؟تا انتهای این مطلب حوصله کنید تا دلایلمو بشنوید . نکته شماره 1:به هیچ عنوان فریب این عکس رو نخورید .چون زنهای یهودی تا قبل از قرن بیستم و ظهور جنبش فمنیسم  ،طبق آموزه های دین یهود حق حضور در اجتماع رو نداشتن و کنج خونه می پوسیدن.شاید بگید خب تو همون سالها زنهای ایرانی هم تو پستو و حرمسرا زندانی بودن .ولی توجه کنید که زنهای یهودی در اون دوران حتی اجازه حضور در کنیسه (عبادتگاه یهودیان )و انجام امور مذهبی مثل :شرکت در نماز و یاد گرفتن تعالیم دینی راهم نداشتند .در حالی که در اون دوران مساجد و عبادتگاه ها در غرق بانوان مسلمان بود و حتی سفره های نذری تو اماکن زیارتی برگزار می شد که مردها اجازه ورود به اون رو نداشتند .دخترا هم تو مکتبخونه قرآن یاد می گرفتند و آموختن تعالیم دینی برای اونا کاملا ضروری بود .2-در گذشته های نه چندان دور مردهای یهودی در ازای دریافت پول دختر باکره را به عنوان همسر از پدر او خریداری می کردند.حالا ممکنه بگید مهریه هم همچین چیزیه. ولی توجه کنید که مهریه به عنوان پشتوانه زندگی در صورت طلاق به زن داده میشه تا بتونه بعد جدایی یه فکری به حال زندگیش بکنه و آواره نشه.بعد از اینکه داماد حق بکارت را به پدر زنش پرداخت می کرد ،زن به صورت کامل به تملک مرد در می آمد ومرد هر بلایی می خواست سرش میاورد.شوهر می تونست به اندازه داراییش زن و کنیز اختیار کنه و همسر خودش را کتک بزنه وحتی به اون غذا نده .اما در دین اسلام اگه مرد زنش رو کتک بزنه،زن امکان مطرح کردن درخواست طلاق رو داره .3-در حالی که اسلام در صورت اثبات تجاوز متجاوز رو قصاص می کنه ،طبق قانون یهود کسی که به دختری تجاوز می کنه فقط ملزمه 50 سکه نقره به خانواده دختر کفاره بده و بعد با خیال راحت زندگی کنه.ولی خوشبختانه تو دین اسلام ما مرد متجاوز رو بالای چوبه دار خواهیم دید .(لطفا فاز نه به اعدام بر ندارید !دار زدن متجاوز  زیباترین شکل برقراری عدالته )4-سنگسار به هر دلیلی رفتار وحشیانه و غیر قابل پذیرشی محسوب میشه.اما دلایل سنگسار تو اسلام کجا و تو یهود کجا؟در دین اسلام زن متاهل اگر با مرد دیگری زنا کنه سنگسار میشه. ولی تا حدود صد سال پیش دختری که باکره نبود (یا به هر دلیلی در حجله دچار خونریزی نمی شد )سنگسار می شد .ولی در اسلام زن مجرد در صورت اثبات زنا مثل شریک جنسی مرد شلاق می خوره .5-در حالیکه تو دین اسلام نفقه زن به گردن شوهره تو یهودیت شما باید پولو دو دستی تقدیم شوهرجان کنی.بعد شوهر که دیگه خوشی زیر دلشو زده بدون دلیل منطقی طلاقت بده و کف دستت تف هم نندازه. اما تو حتی با داشتن دلایل منطقی مثل :کتک خوردن و عسر و حرج حق طلاق نداری و اگر مرد هم طلاقت بده توی جامعه با تو مثل فاحشه رفتار میشه و حق ازدواج مجدد نداری !بعد هم تازه حین جاری شدن صیغه طلاق خاخام ها روت آب بپاشن و لعن و نفرینت کنن. چون تو دیگه ارزشت اندازه یک خوک ماده اس در دیدگاه اونا!!6-اینو بگم که دیگه سر به بیابون میزارید . تو برخی از فرقه ها ی یهود زن بعد ازدواج با مرد به پدر و برادرش نا محرم میشه  و تنها محرمش شوهر و پسراش تا سن بلوغن. به همین دلیل کم کم حمایت خانوادشو از دست میده و تک و تنها زیر یوغ ستم شوهر می مونه.ولی زن مسلمون همیشه خانوادش رو به عنوان پشتیبانش داره.تو این مقاله مهم ترین تبعیض هایی که علیه زن تو یهودیت میشه رو براتون گفتم.شاید اگه استقبال کنید درباره جایگاه زن تو دین های دیگه هم حرف بزنم. منتظر نظرات و انتقاداتتونم شدید !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2024 13:11:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهنگ های ترند اینستاگرام ،قاتل بی رحم صنعت موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-uggha81t5o4m</link>
                <description>همه ی ما آدمها از تکرار بیزاریم. به خاطر همین به محض اینکه یه تعطیل رسمی تو تقویم پیدا کردیم ،بار و بندیلمونو جمع می کنیم و راهی یه شهر دیگه می شیم. بعضی وقتا شاید دسترسی یا شرایط اقامت توی شهر جدید برامون خیلی سخته باشه !ولی ما فقط برای فرار از تکرار و دوری از زندگی روزمره هر سختی رو به جون خودمون می خریم.حس من موقع پخش شدن آهنگهای ترند اینستا گرام حالا بیایید این مساله رو به آهنگهای ترند تعمیم بدیم. شما به محض اینکه اینستا رو باز می کنی و میای اکسپلور گردی ،یه سری آهنگهای تکراری تو گوشت پلی میشه :مشق امشبم نوشتن از روی اسم تویه -جمال جمالک جملو -عین و قاف و لام و کوفت و زهر مار و لم بده برام -چقدره تو لجنی و هزار و یک آهنگ دیگه . اینکه هر دوی این بانوان تپل نمکی و خوش صدان دلیل نمیشه آهنگاشونو میکس کنی ایرانی عزیز !بس کن ایرانی !حالا ای کاش سازنده های اینستا به نسخه اصلی آهنگها رحم کنن و ترکیب آهنگ ادل و هایده رو به خرد گوش ما ندن !حالا شاید با خودتون بگید اینم یه نوع ابتکاره ،ولی هر خلاقیتی قشنگ نیس بچه ها !بیایید حداقل این موضوع رو قبول کنید .حالا وسط این آهنگا ممکنه یه آهنگم خیلی جذاب به نظر بیاد . ولی اون موقعی که میری و آهنگ رو از گوگل دانلود می کنی با یکی از بزرگترین شکستهای عشقی ات روبرو میشی. چون فقط همون تیکه از آهنگ قشنگه و باقیش گوشتو می خراشه !قصد  من توهین به افراد معلول نیس!ولی خدایی این چه وضعشه ؟البته توی فرهنگ فست فودی امروزی که هر کس از مادرش قهر می کنه ،میره خواننده میشه ،این قضیه اصن عجیب نیست. چون اکثرا  آهنگسازا نه وقت ،نه حوصله و نه علم وهنر ساختن قطعه ای رو دارن که همش قشنگ و شنیدنی باشه !پس تنها راه معروفیت اون خواننده گمنام زیر زمینی تازه کار چپوندن چند تا نت قشنگ وسط نت ها ی ناهماهنگ و صداهای فالشه !حالا این وسط حق آهنگسازای هنرمند و با سواد هم ضایع میشه . چون شما انقدر یک شاهکار موسیقی رو گوش میدی که وقتی پخش میشه دلت میخاد داد بزنی :این بی صاحاب مونده رو خفه اش کن !بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که اگه بهتون و موتزارت هم تو این دوره به دنیا میومدن ،شانسی برای مشهور شدن نداشتن. بیایید قبول کنیم اون دوره ای که منتظر بیرون اومدن نوار کاست و دی وی دی بودیم ،آهنگ گوش دادن بهمون بیشتر می چسبید .اصن انگار توسعه اینترنت و در دسترس بودن آهنگها لذت موسیقی رو ازمون دزدیده .اصن انگار کار شبکه های اجتماعی با وجود همه خوبیاش اومده تا لذتهای کوچیک زندگی رو ازمون بدزده و ما با مقایسه کردن زندگی خودمون با آدمای پولدار و بلاگرا احساس بدبختی کنیم.اتفاق بعدی که میفته اینه که این آهنگ یه مدتی ترنده و بعد به فراموشی سپرده میشه.درست مثل چالش صادق بوقی که تودل تاریخ گم شد .ولی هنوز هم همه از آهنگهای قدیمی هایده ،مهستی و شادمهر حرف می زنن.چون جدا از آهنگسازی و شعر و ادبیات غنی ،این آهنگا روزی هزار بار تو گوشت تکرار نمی شدن و باید برای شنیدنشون منتظر می موندی . حالا شاید انتظار کشیدن برای مایی که تو فرهنگ فست فودی بزرگ شدیم چیز جالبی نباشه . ولی خب وقتی برای یه چیزی انتظار می کشی ،قطعا بیشتر قدرشو می دونی .بعد یه اتفاق دیگه ای هم این وسط میفته که یه آهنگ عاشقانه مضمون اصلی خودشو از دست میده و روی هر ویدیو و کلیپی سوار میشه .مثلا آهنگ محکم نبند درو میاد رو ویدیوی تاکسی سوار شدن یا مثلا برای تبلیغ شال آبی یه آنلاین شاپ آهنگ من زدم دلمو به دریا رو روی محصولش میزاره !در این حالت حتی اگه عاشق ترین آدمم باشی دلت نمیخواد دلتو برای طرف بزنی به دریا ،چون کلا مضمونش تو ذهنت تغییر کرده.اینطوری دیگه کم کم باهیچ آهنگی همذات پنداری نمی کنی و عشق برات تبدیل به یه چیز مسخره و فست فودی میشه .اصن واسه همینه که عشقای الان اکثرا  دووم نمیارن .در واقع کاری که شبکه اجتماعی با نسل بشر می کنه ،سطحی کردن و به سخره گرفتن احساسات عمیقش و عادی سازی تنوع طلب بودن و بی احساسیه .چون از طرف دیگه ،انتخابای خیلی زیادی جلو چشم طرفین میزاره و روابط و احساسات سطحی رو عادی سازی می کنه .این شبکه ها نه فقط روابط بلکه ،موسیقی و هنر رو هم به پایین ترین سطح خودش تنزل میدن .پس با این حساب ترند شدن آهنگ یکی از بدترین اتفاقاتیه که می تونه برای یه هنرمند واقعی بیفته.اما اگه کسی دوس داره یه مدت کوتاه رو بورس باشه و یه پولی به جیب بزنه و تو اوج خدافظی کنه ،ترند شدن براش بهترین راهکاره .البته تو شرایط فرهنگی فعلی ایران راهی جز لمپن بودن برای بقا نیست و خود منم خیلی اهل گوش دادن موسیقی فاخر نیستم و ادعایی ندارم. حالا تو بهم بگو با شنیدن کدوم آهنگ دوس داری گوشیتو بکوبی تو دیوار ؟</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 12:53:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیندر علی وارد می شود !</title>
                <link>https://virgool.io/parakandehjat/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-gme1vwum3wgs</link>
                <description>شاید این روزها شما هم به این جمله برخورد کرده باشید که پسرا شبیه پرنسس شدن !باید بهتون بگم که این جمله بر اساس تجربه من یه شایعه نیس ،بلکه خود خود واقعیته .ولی بزارید قبل تعریف کردن خاطراتم ،این مساله رو به قول گوینده های خبر خاطر نشان کنم که هنوز هم خوشبختانه پسرایی تو جامعه هستن که مردونه رفتار می کنن و هنوز به ورژن ((سیندر علی ))تبدیل نشدن !ولی بدبختانه این دسته از پسرا که بسیار هم حضورشون ارزشمنده در ماه های اخیر به پست من نخوردن.البته تو ماه بهمن با یکی از این آقایون دسته گل دیت رفتم ولی کفران نعمت کردم و باهاش بهم زدم .(برگرد لعنتی !غلط کردم!)خب دیگه با توجه به اینکه کاشکی رو کاشتیم و گل نشد بزارید برم سر اصل مطلب. من و رفیق مجردم (بمیرم برا شانس دو تامون )توی سال 1403 با چند نفری توی فضای مجازی وجامعه آشنا شدیم. البته نه به طور همزمان. چون خداییش ما دخترهای خوب ونازی هستیم. به قول ایشون انسانهای خاص هستیم.اوضاع اینطوری پیش رفت که با یکی آشنا می شدیم ،قهر می کرد و لوس بازی در میاورد می رفتیم سر مورد بعدی !حتی یادمه یکی از پسرایی که دوستم باهاش رفیق شده بود برگشته بود بهش گفته بود :چرا هر روز حاملو نمی پرسی و شب بخیر نمیگی !اصلا باهات قهلم !عکس لو رفته از دوس پسر ناناس رفیقم حالا منو بگو که اون وسط قضاوتش کردم .بهش گفتم :تقصیر از خودته !یه کم رمانتیک باش. بعد یهو چرخ گردون تقدیر گشت و گشت و کارما جوابمو گذاشت تو کاسه ام. به این شکل که با یه پسره آشنا شدم که وارد کننده ژل و فیلر بود . بعد قسم و آیه که من خودم از محصولاتم استفاده نمی کنم. ولی به همین برکت قسم از بس تزریق کرده بود صورتش هشت ضلعی شده بود . (حالا اونوقت من خودمو می زنم ،بابام میگه دماغتو عمل کنی خونه راهت نمیدم !)ینی طرف هم گونه ،هم لب و هم چونه رو فیلر زده بود . اگه با این اوضاع پیش می رفت هم سال بعد کونههه رو هم ژل میزد !عکس لو رفته از وی در حال تزریق بعد آقا اینو بگم که ایشون به بهانه اینکه کارش آزاده ،ساعت 12 ظهر از خواب پا می شد . اونوقت من کارمند ،من ساده ،من زحمتکش از 7 صبح تو کوچه خیابانم بعد هم 3 ظهر تو ظل آفتاب برمی گردم خونه .خلاصه کلا این آقا به شدت ناناز بود .حالا من گفتم شغلش آزاده عیب نداره بزار یه دیت باهاش برم. دیروز اومدم باهاش قرار بزارم که برگشت گفت خودت با ماشینت بیا یه جا ،گوشه خیابون پارک کن ماشینو بعد منو ببین و برو خونتون !بعد هم فرمود که بعد 7 و نیم بیا تا من یه موقع گرما زده نشم.تو همین لحظه عرفانی یهو این شعر در وصف این آقا تو ذهنم پلی شد :شبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنهسوسولا دست نزنین النگوهاتون می شکنهشبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنهسوسولا با سوسولا فوفولا با فوفولاهر کی با یار خودش ما تو جمع باحالااین همه سوسول بازی واسه فاطی جون نون نمی شهسوسولا خوب می دونن خوب می دوننهیچ سوسولی سوسول شمرون نمی شهسوسولا دست نزنین النگوهاتون می شکنهشبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنهسوسولا دست نزنین النگوهاتون می شکنهشبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنهناخونات بلند شده نره توی گوشت دستتونزبونم لال چشتون نره توی ناز شستتونگریه ها و خنده ها به جون شما کشته منوناز نکن غمیش نیا بیا بگیر انگشت منوبیا بگیر انگشت منوسوسولا دست نزنین النگوهاتون می شکنهشبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنهسوسولا دست نزنین النگوهاتون می شکنهشبا بیرون نمونین مامانی دلش شور می زنخلاصه من که دیگه وضعیت از کنترلم خارج شده بود دیدم دو راه بیشتر ندارم :یا نرم باهاش دیت یا با یه کاسه کاچی برم سر دیت که نازنین ممد مورد نظر قوت بگیره !(آخه به نظر می رسید موقع ختنه جای نوک گیری ،کل گیری کرده ان ).خلاصه چون آرد برا کاچی تو کابینت نداشتیم ازش خیلی شیک معذرت خواهی کردم و گفتم نمیخوام باهاش باشم که آقایی قهر و منو بلاک کرد . آقایی در حال قهل من از این اتفاق اصلا ناراحت نشدم. چون خودم به اندازه کافی انرژی زنانه دارم و تو زندگیم به انرژی زنانه نیاز ندارم. ولی واقعا بابت آینده خودم و بقیه دخترای کشورم نگرانم که چجوری می خوایم با این مردا ازدواج کنیم و اصلا ممکنه با وجود این مردها تا آخر عمر تنها بمونیم. چون حتی مستقل ترین زنها هم نیاز به حمایت و پشتیبانی دارن و به نظر من شما مدیر عامل بنز هم باشی دیت اول برنامه ریزی و حساب کردن وظیفه پسره !مردای امروزی که معتقدن خیلی مردن حالا شما هم می تونی نظر خودتو داشته باشی و مهریه و سربازی رو بکوبی تو دهن ما !ولی بچه ها این مساله خنده دار شوخی شوخی داره جدی میشه. چون تقریبا از سال 2004 تعادل انرژی زنانه و مردانه تو دنیا به هم خورده و زنها دارن طبق خرده فرمایشات فمنیستی تبدیل به مرد و مردها تبدیل به زن میشن.حالا شاید فکر کنید که قدرت گرفتن زنها عالیه ،اما عزیز من ،خواهر من بیا بپذیرهمه ما یوا شکی دوس داریم یکی حمایتمون کنه و نازمونو بکشه .ما از سر سخت و مستقل بودن خسته ایم !خسته !به نظرم اصن اون مردای غیرتی که کارو ممنوع کرده بودن و سر طاقچه برامون نفقه می گذاشتن خیلی خیلی بهتر بودن. چون حداقل گردن می گرفتن و سایه بالا سرت بودن. این مردها با تمام کج خلقی هاشون ،محیط خونه رو امن نگه می داشتن و برا زن و بچشون جون می کندن.در حالیکه الان وقتی می فهمن تو یه دختر کارمندی نه تنها برات کاری نمی کنن ،بلکه دستشونم جلوت دراز می کنن و بهت لم میدن تا خرجشونو بدی .گلچینی از عکس پسرایی که بهم پیشنهاد دادن !حالا تو نوشته های بعدیم درباره خواستگارهای سمی ام که چند تاشون اینطوری بودن خاطره تعریف می کنم.قول میدم وضعیت زندگی عاطفیم رو که ببینید خودتون می زنید زیر گریه !حالا بگید ببینم چند تا تون از این تجربه ها داشتید ؟دخترا بیایید با هم درد و دل کنیم و از حکایت سیندر علی های زندگیتون بگید تا من احساس غریبگی نکنم. با تشکر از مردایی که هنوز مردونگیشونو حفظ کردن و دخترایی که باهام هم نظرن . دوستتون دارم زیاد !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2024 09:55:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه هیپنوتیزم از نگاه من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%DB%8C%D9%BE%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%86-ammfvyi1qmhy</link>
                <description>من از اون دسته آدما هستم که عاشق سفر کردنم. ولی بعد از چند روز دلم برای شهرم ،خونه ام و زندگی عادیم به شدت لک می زنه.اما این بار در اولین روز اردیبهشت به سفری رفتم که به هیچ عنوان قصد برگشت از این سفر رو نداشتم . من برای این سفر رنج راه نکشیدم ،پیاده روی نکردم ،سوار ماشین نشدم ،بلکه پرواز کردم !البته نه با هواپیما. من این بار با روحم سفر کردم . قضیه از این قراره که رنجها و تنهایی هام منو به سمت تجربه هیپنوتیزم کشوندن . یعنی خیلی دلم می خواست خلسه و رهایی از دردهای هستی  رو تجربه کنم. اما می دونستم باید راه درستی رو برای رسیدن به این هدف انتخاب کنم.پس بعد از تحقیق و پرس وجو سراغ خانمی رفتم که تو این زمینه تبحر و تجربه زیادی داشت. به اون خانوم پیام دادم و برای روز شنبه وقت هیپنوتیزم رزرو کردم. هزینه ای که برای رزرو نوبتم پرداختم ،نسبت به شرایط فعلی اقتصادی معقول بود . البته ارزیابی قیمت این کار بستگی به نگرش شما داره . قطعا آدمی مثل من که به روحش اهمیت میده ،حتی با وجود دریافت حقوق ناچیز کارمندی هم برای تعالی روح خودش هزینه می کنه . در واقع به نظر من پیدا کردن ریشه رنجها به ما در پذیرش اونها کمک زیادی می کنه ،وگرنه تا آخر عمر خودتو به در و دیوار خواهی زد .شاید هم بعضی وقتها ما به یه تسکین و مرخصی کوتاه از زندگی عادی نیاز داشته باشیم که فقط با خلسه از نوع سالمش امکان پذیره .وگرنه گل ومجیک ماشروم هم بهت حس خلسه رو القا می کنن. ولی خلسه و رفتن تو ابعاد و جهانهای زیرین کجا و سفر به عالم معنوی و بعد پنجم کجا ؟بنابراین من با وجود همه دیدگاه های منفی و غلطی که درباره هیپنوتیزم وجود داشت ،انجام این کارو با تموم قلبم انتخاب کردم. خانوم شیوا روز قبل هیپنوتیزم یه رزومه کوتاهی ازم گرفت  تا با روحم ارتباط برقرار کنه . در حقیقت فقط راهنماهای معنوی با وجدان هستن که قبل از انجام هر کاری مثل :تفسیر چارت تولد ،ارسال انرژی ریکی ،انرژی خوانی و یا هیپنوتیزم با تو ارتباط عمیق برقرار می کنند تا بهترین نتایج رو برای تو به ارمغان بیارن . خلاصه بعد از کلی هیجان برای رقم خوردن عجیب ترین تجربه زندگیم ،اون شب سرنوشت ساز رسید .منم در طول روز بنابر توصیه این خانم از مصرف قهوه و انرژی زا اجتناب کردم تا انرژیهام در سطح طبیعی خودشون باقی بمونن. راس ساعت 9 و نیم جلسه ما شروع شد. ایشون سوالات اساسی که به دنبال جوابشون بودم رو از قبل یادداشت کرده بودتا از روح برترم بپرسه.شروع فرآیند هیپنوتیزم کاملا شبیه مدیتیشن بود .به این شکل که من باید با تصویر سازی ذهنی خودمو در کنار دریا و یک مکان آرامش بخش تصور می کردم.اما ایندفعه قضیه تلقین ذهنی در کار نبود و واقعا به یک قلمرو دیگه وارد شدم.این قلمرو یه کم شبیه به قلمرو جهان خواب بود . اما همه چیز خیلی واضح تر و حقیقی تر به نظر می رسید. این خانوم بعد از اتصال من با خود برترم شروع به پرسیدن سوالاتم کرد که مدتها ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود. شما تو این قسمت می تونید درباره آیندتون و علت اتفاقات تو زندگیتون سوال بپرسید. حتی در صورتی که عزیزی رو از دست داده باشید می تونید با روحش ارتباط برقرار کنید و دلتون آروم بشه . به همین دلیل من انجام هیپنوتراپی رو به دوستان سوگوار و دلتنگ به شدت توصیه می کنم.نکته جالبی که تو این قسمت فهمیدم این بود که تنها بخشی از روح ما در جسم جدید تناسخ می کنه و بخش دیگرش در عالم ارواح همچنان باقی می مونه. بعد از پاسخ به سوالاتم خانوم شیوا از من پرسید که آیا آمادگی سفر به زندگی های قبلی رو دارم. منم که روحم کاملا آماده پذیرش حقیقت شده بود ،جواب مثبت دادم . راستش سفر به بعضی از زندگیهام برام با احساس ترس و وحشت همراه بود و تب شدیدی رو در بدنم حس می کردم.ولی حقایق بسیاری رو درباره زندگی فعلیم برام رو کرد .در حین این فرآیند متوجه شدم که خیلی از خصوصیات ،اخلاقیات و استعدادهامو از زندگی های قبلی ام به ارث بردم و به خاطر یک سری از نا آگاهی ها تو زندگی گذشته در حال حاضر بعضی از حوزه های زندگیم از لحاظ انرژیکی دچار انسداد شده . با نزدیک شدن به آخر هیپنوتیزم خود برترم بازهم پیامهایی رو از آینده ام توی این زندگی به ذهنم مخابره کرد.در نهایت هم خانم شیوا با توجه به بیماری مزمنی که درگیرش هستم ،به بدنم انرژی شفا فرستاد. چون در فرآیند هیپنوتیزم شفای بدن فیزیکی از طریق القا به ناخود آگاه کاملا امکان پذیره که برای اثباتش می تونید کتاب زندگینامه  ادگار کیسی(یکی از برترین هیپنوتزرهای جهان ) رو مطالعه کنید یا سری به یوتیوب بزنید.در نهایت بعد از سپری شدن یک ساعت روی کره زمین ،وقت برگشت من به بعد سوم (دنیای واقعی )رسیده بود .اما روح من دوس نداشت برگرده و مقاومت می کرد . چون بعد از مدتها سرگردانی در زمین وطن و سرزمین اصلی خودش را پیدا کرده بود. اما در عین حال می دونست که برای انجام یک سری ماموریتها باید به زمین برگرده و تا روز رهایی و تکامل همونجا بمونه . بعد از پایان هیپنوتیزم خانم شیوا از من خواست قدم بزنم و آب زیاد بنوشم تا انرژیهای منفی از بدنم دفع بشه. باید صادقانه اعتراف کنم که از فردای اون شب حال روحیم خیلی بهتره و رنجشهام از زندگی کمتر شده و به امید روز رهایی شجاعانه روی زمین برای به سرانجام رسوندن اهداف روحم تلاش خواهم کرد . راستی اگه شما هم دوس داشتید شگفت انگیزترین سفر عمرتون رو تجربه کنید می تونید به آیدی خانوم شیوا تو تلگرام پیام بدید :ShMAmin@در ضمن اگه تجربیاتی تو این حوزه دارید ،خوشحال می شم برام تو کامنتا بنویسید. همیشه تو آگاهی ونور باشید .</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2024 14:40:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لعبت عروسی که عروسک شد ،قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D8%B4%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-pug0xnissaa9</link>
                <description>-باشه مامان جان. باشه. بزار من برسم بعد فامیلو بریز رو سرم !ساینا با عصبانیت گوشی رو قطع می کند و صدای آهنگ را زیاد می کند .آیینه روبرویش را باز می کند و خط چشمش را ترمیم می کند. رو به من می کند و می گوید :بیا همین الان یه استوری بگیریم دو تایی ،من بزارم کلوز فرند !دیگه برسم خونه تا شب وقت سر خاروندن ندارم !مادرم نرسیده مهمون دعوت کرده و میخاد زورکی منو فرو کنه تو چشم مجید !انقدر تعداد خواستگارهای سنتی که مادر ساینا برایش از در و همسایه جور می کند زیاد است که گاهی حساب اسم و رسمشان از دستم در می رود . با تعجب می پرسم :مجید ؟مجید دیگه کیه ؟ساینا :مجید همون پسر اتو کشیده ای دختر خاله مامانمه که تا الان با پشه ماده هم برخورد نداشته .مامانم گیر داده که دیگه سر این ایراد بنی اسراییل نگیرم و زودتر بله رو بگم. الانم که به بهانه مهمونی برگشت من براش دام پهن کرده . بیچاره اون که طعمه اش منم!به ساینا نگاه عمیقی می اندازم. اگرچه اندام نسبتا درشتی دارد ،ولی چشمهای زیبا و گیرا و موهای لخت مشکی به او یک چهره شرقی و جذاب بخشیده است.آشپزی و خانه داری او هم در بین دخترهای امروز که حتی املت را هم می سوزانند سر آمد است.اما مثل همه بچه های ایرانی انقدر از طرف خانواده سرکوفت شنیده که اعتماد به نفسش را کاملا در طی این سالها از دست داده و در آغوش یک پسر بچه بزرگسال به دنبال عشق و اعتماد به نفس می گردد .دلیار -باز شروع کردی به کوبیدن خودت !حالا بیا و ایندفعه یه کم جدی تر درباره اش فکر کن .تا کی میخوای منتظر فرهاد بمونی آخه ؟می بینی که سرش به کونش پنالتی می زنه . از اون ورم که شپش ته جیبش جفتک می ندازه .این اگه بگیر بود تو این 6 سال یه حرکتی می زد !ساینا -می دونم چی میگی ولی من به همون رفاقت سادمون هم راضیم !بهتر از اینکه سنتی ازدواج کنم و با یه غریبه برم  زیر یه سقف !دلیار-همین کارا رو می کنی دیگه که سرت بی کلاه مونده !هی بیا رو خودت تخفیف بزار . حالا هم استوری بگیر برا اون فرهاد یه لاقبای بی مصرف که آب از لب و لوچه اش سرازیر شه !اصن مگه قرار نبود خبر برگشتتو بهش نگی و سورپرایزش کنی !ساینا _هنوزم قرارمون همونه !قراره تو با خبرش کنی !دلیار -اااا!زرنگی !پس اون بدبختی که قراره استوری بزاره منم !ساینا -آره دلی لوس نشو !راستی هر چی ریپلای کرد برا من اسکرینشو بده .دلیار -وای خدا بازم شروع شد . آخرش به خاطر تو تصادف می کنیم !منم که سس دست !البته که ما همیشه با هم به فنا میریم. اینم روش !حالا هم گوشی امو بگیر استوریو وا کن !فقط یه فیلتر خوب بزار رو صورتمون . هر دو شبیه چک برگشتی شدیم !ساینا -باشه الان درستش می کنم.ساینا اینستاگرام را باز می کند ،قیافه اش کاملا جدی می شود. موقع انتخاب فیلتر جوری ژست گرفته که انگار می خواهد مسافت موشک دور برد تنظیم کند .من که تمام هوش و حواسم به جاده ی پر تردد است با یک لبخند زورکی به سارا اشاره و بعد از گرفتن بومرنگ سریعا آن را استوری می کنم .روی استوری می نویسم :ببینید کی اومده ؟بعد هم ساینا رو تگ می کنم .ساینا که دیگر رسالتش را انجام داده ،به صندلی کمک راننده تکیه می دهد و خمیازه می کشد.قطعا تایم طولانی پرواز حسابی خسته اش کرده است و به یک خواب طولانی نیاز دارد . خوابی که با آن تعداد مهمان در خانه برایش غیر ممکن است. گوشیم را دوباره با کابل به ضبط وصل می کنم و این بار به جای آهنگ شش و هشت فایل مدیتیشنم را پلی می کنم تا ساینا حسابی ریلکس کند و بخوابد .خودم هم که از نیمه های شب به خاطر استقبال از ساینا اسیر آزادگان شدم چشمهایم آرام آرام سنگین می شود . ولی صدای نوتیفکیشن گوشی خواب آلودگی را از سرم می پراند .همانطور که من و ساینا حدس می زدیم فرهاد اولین نفر استوری رو ریپلای کرده .با کلی علامت تعجب و استیکر نوشته :ااااا خیلی نامردی که به من خبر ندادی ساینا داره میاد .راستی اون نفر سوم کیه ؟نکنه داف جدید تو دست و بالت داری رو نمی کنی ؟منظورش را نمی فهم . احتمالا دوباره دارد مرا دست می اندازد.همیشه عادت دارد سر به سر من بگذارد . چون من هم مثل هر دختری از کراش رفیق صمیمیم متنفرم و با فرهاد شبانه روز بحث می کنم .البته با وجود همه بحث ها در طی این 6 سال هر دو در کنار هم برای شاد بودن ساینا تلاش کردیم و به خاطر خوشحالی او بارها و بارها دور هم جمع شدیم. چون ساینا بعد از دست دادن پدرش خیلی حس تنهایی  می کرد و تنها دلخوشی او رفقایش بودند .در تمام مدتی هم که ساینا به اجبار مادرش برای گرفتن ورک پرمیت پیش خواهر و خواهر شوهرش به تورنتو رفته بود ابراز دلتنگی می کرد . اما با این وجود فرهاد فقط یه رفیق خوب بود نه یه پارتنر حسابی .یعنی با اینکه اصلا اهل سو استفاده نبود ،اما اصلا جسارت عاشق شدن و متعهد شدن را نداشت و فقط به درد سرگرمی و دورهمی می خورد . استوری رو باز کردم و حسابی توی تصویر زوم کردم تا مثل همیشه یک جواب دندان شکن تحویلش بودم. اما یک سایه سفید توی بومرنگ به چشم می خورد . انگار یک نفر روی صندلی عقب نشسته بود و دستش روی شانه های من و ساینا بود .دیگر واقعا داشتم خیالاتی می شدم . اما با توجه به تابش مستقیم آفتاب گمان کردم که این بازی فریبکارانه ای بود که نور با ما راه انداخته بود.مغزم را به کار گرفتم و حرف خودش را دوباره تحویلش دادم:- .آره راستش. ساینا اونجا با یه دختره دوس شده .کپی دخترای روسه.اما پیجشو بهت نمیدم تا بسوزی. حالا هم برو پی نخود سیاه ببینم می تونی آمارشو بگیری یانه ؟جوابمو سند می کنم و پایم را روی گاز فشار می دهم تا از شهادت گردان دو نفره مون توسط مادر ساینا جلوگیری کنم. 60!120!180 !تا بی نهایت ...</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 15 Apr 2024 08:26:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان بلند ترسناک لعبت ،عروسی که عروسک شد (قسمت ا)ول )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%AA-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D8%B4%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-gcsahy64vr4i</link>
                <description>-پرواز تورنتو به تهران به شماره 1366 هم اکنون به زمین نشست !با شنیدن این جمله قلبم شروع به تند تند زدن کرد .بالاخره قرار بود بعد 3 ماه دوری رفیق جانمو ببینم و تموم حرفها و رازهایی رو که این مدت رو دلم مونده بود بهش بگم .همه ی مسافرا دسته گل تو دستشون بود. اما من یه عالمه عروسک براش گرفته بودم. چون می دونستم با وجود 30 سال سن کودک درونش خیلی فعاله واینکه به جای عروسکها حرف میزد خیلی برام جذاب و لذتبخش بود .البته خریدن عروسکو از یک ماه پیش شروع کرده بودم تا بتونم کلکسیون عروسکای مورد علاقشو جمع کنم.سرمو که بالا آوردم دیدم از پشت گیت داره برام دست تکون میده و یه لبخند گنده و واقعی رو لباشه . مث همیشه یه کت شلوار گشاد شبیه کت شلوار آقاجون خدا بیامرزم تنش بود و جوری راه می رفت که انگار میخاست بره کرکره حجره رو بالا بکشه !اما نگم از سایه سبز رنگ و اکلیلی بالای چشمش که اونو شبیه عروس های دهه 80 کرده بود . ینی حتی اقامت تو کانادا هم ذره ای عوضش نکرده بود و همون آدم مشتی و پرطرفدار سابق بود و هیچوقت شبیه دخترای لوس و سوسول امروزی نمی شد  . در واقع همین اخلاقاش بود که باعث شده بود با وجود تمام دردسرهایی که برام درست می کرد کنارش بمونم و از سقوط ته دره کنار هم لذت ببریم. از گیت که رد شد محکم بغلش کردم. منو چند دقیقه تو بغلش فشار داد و گفت :چطوری دلی کسخله ؟باز برامن افتادی تو خرج ؟گفتم :حالا که دیدمت بهترم .حالا هم زر نزن. عروسکاتو بگیر بغلت جای این حرفا !اعروسکهاشو با یه ذوق بچگونه ای بغل کرد و رفتیم به سمت نقاله و منتظر ساکهاش موندیم . مثل همیشه با 2 تا ساک رفته بود و با  5 تا برگشته بود. دلیار -مگه تو قرار نبود سوغاتی نخری ؟بابا پول ایران ارزشش شده اندازه عنبر نسا .چی کردی با خودت ؟ساینا -دوس داشتم پولمو بزنم به ...گاو. به توچه .جای این حرفها بیا ساکها رو برداریم . دلیار -باشه به خدا من از دست تو ته اش دیسک گردن می گیرم ساینا. عرزه هم نداشتی اونجا یه شوهری چیزی پیدا کنی اون بارهاتو بکشه !ساینا-نیس حالا خودت خیلی عرزه داشتی دلیار خانوم !بیا قبول کن دو تامون دیگه تار عنکبوت بستیم!یهو دیدم نگاه آدمای اطراف رومون قفل شده . این بشر نرسیده بازم سوتی داده بود . در گوشش گفتم :باز شروع کردیا !میشه چند ثانیه لال شی .منو ویشگون گرفت و گفت :نمی تونم. خودت می دونی که .سعی کردم ادا اطوارای شیرینشو نا دیده بگیرم تا شاید به خاطر سکوتم به آبرو ریزیش ادامه نده . مث همیشه ساکها رو یک دستی برمی داشت و می انداخت توی چرخ و پسرای سوسول و دماغوی دورمون حیرت زده به این نسخه نادر زنان آهنین نگاه می کردن. اصلا دلیل تنها موندنش همین احساس استقلال بیش از حد و دنگ دادنای بی موردش سرهر چیز کوچیکی  به پسرای مردم بود. ینی این دختر اندازه صد تا پسر خرج می کرد و اندازه مردای عیالوار درباره تاسیسات و کارهای فنی اطلاعات داشت و خب مردم فک می کردن که این دختر زن میخاد نه شوهر !4 تا ساکو تحویل گرفتیم اما یکیش هنوز مونده بود . تقریبا همه مسافرا رفته بودن و انگار هیچ ساکی باقی نمونده بود . قیافه ساینا کم کم داشت می رفت تو هم . معلوم بود تو اون ساک گمشده چیز مهمی داره .با نگرانی رو به من کرد و گفت :یه عروسک عتیقه 100 دلاری  تو اون ساکه . اگه گم بشه می شینم کف زمین گریه می کنم به خدا !-بابا تو که شانست قهوه ایه آخه چرا انقدر پول میدی پای عروسک !حالا هول نکن. بزار یه ذکری وردی چیزی بگم پیدا شه . -تو هم با اون راهکارات جادوگر شهر از.دو تا سوره حمد خوندم و گوشه روسریمو گره زدم . دستمو بردم جلو و گوشه شال ساینا رو هم گره زدم . -دقیقا چه غلطی داری می کنی ؟-هیچی قدیمیا می گن روسریتو گره بزنی جنها وسیله اتو پس میارن !-باز شروع کردی این خرافاتو !بس کن این حرفا رو !قسمت بار هواپیما جنش کجا بود ؟-جنها همه جا هستن. کشتی منو با این منطقت !همین که گره زدن روسریش تموم شد ،ساکش تلپی افتاد تو نقاله و دوتایی با دیدن این صحنه کرک و پرمون ریخت .-دیدی حالا راهکارهای من  همیشه درسته ؟-اتفاقی بود. مونده بوده ته بار . -باشه حالا باور نکن . ساکو دوتایی از رو نقاله برداشتیم. ساک یه جوری سنگین بود که انگار توش جنازه بود . -ینی بی شوهری انقد بهت فشار آورده که پسر مردمو دزدیدی انداختی تو ساک ؟کمرمون شکست !-اخه لعنتی من شانس دزدیدن شوهرم ندارم. عروسکه خیلی سنگینه .-حالا لازم بود عروسک به این سنگینی بخری ؟-آره لازمه . انقد با من کل کل نکن بیا بریم سوار ماشین شیم . الان دیر برسم خونه مامانم شهیدم می کنه . -بابا ولمون کن . سه ماه خارج بودی دیگه دیر رسیدن باید برا مامانت عادی شده باشه . -اون برا ورک پرمیت و تحصیل بود. دیگه برگشتم و باید تابع قوانین زندان آلکاتراس باشم. -خانواده ایرانی هم دیگه رسما از ماتریکس خارج شده . ینی بری قطب برا تحصیل توجیه داره !ولی 9 به بعد بیای خونه پارت می کنن !-آره والا. ما دخترای ایرانی خیلی بدبختیم !-خیلیییییی !دست انداخت گردن من و دوتایی رفتیم سمت پارکینگ . صندوق عقبو زدم و ساکها رو جا به جا کردم . روی آخرین ساک انگار با چاقو تراشیده شده بود . -ساکت تو قسمت بار به فنا رفته !-ای بابا !دست عروسکم هم که زده بیرون !من که خیلی خوب بسته بندیش کرده بودم . -چه می دونم والا. به دست سفید عروسک نگاه کردم . انگار داشت با دستش علامت بین المللی کمک خواستن قربانیهای خشونت خانگی رو نشون میداد . حدس زدم که اونور آبیا برای ساختن دست عروسک به این شکل یه هدف فمنیستی یا آگاهی بخشی یا همچین چیزی داشتن. چون خلاصه اونا مث خانواده های یرانی دختراشونو لگد نمی کنن و حق زنهاشونو پایمال نمی کنن. بی خبالش شدم و دوتایی تو جاده راه افتادیم . قبل حرکت تو دکه فرودگاه دو تا هایپ خریدم . چون قطعا ساینا برای تعریف خاطراتش تو این مدت به انرژی دو برابر و من برای شنیدنش و خورده شدن مغزم به انرژی صد برابر نیاز داشتم!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 13:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید آدم به دور باشیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-xseig9o5ni1t</link>
                <description>من یک آدم آدم به دور یا به عبارت با کلاسا درونگرام  . نه اینکه از آدمها بدم بیادا ،اصلا نه !ولی خب بودن در کنار آدمها به مدت طولانی حالمو بهم می ریزه .اگه تو هم الان نشستی و این مطلبو می خونی مشخصه مثل من درونگرایی .اگر هم برونگرایی قطعا اومدی مطلبمو بخونی و ازم انتقاد کنی. خب من آماده پذیرش هر انتقادیم که بعدش بلاکتون کنم !!!طبق تجربیات من آدم به دور بودن تو دنیای امروز ما خیلی هم مفیده . حالا می دونی چرا اااا؟بیا اینجا تا بهت بگم!من در حال توجیه کردن شما !!1-طبق قوانین متافیزیک داشتن زندگی شلوغ و رفت و آمد با آدمای زیاد انرژی حیاتی و درونی شما رو می بلعه . چون توی ارتباط با ادما انرژی اونا که شامل حس های منفیشون مثل :غم ،افسردگی و رنجه وارد هاله انرژیکی شما میشه و آلوده اش می کنه !مگه اینکه حفاظ انرژیکی داشته باشین . البته بعضی آدما انقدر سمجن که از حفاظ انرژیکی شما هم  رد میشن و به روحتون تجاوز می کنن .جنگی سخت بین انرژی خوار و سپر حفاظتی درونگرا 2-همه ی ما دیگه به خوبی می دونیم که جوامع بشری امن نیستن .جامعه فعلی ایران هم که به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی که اینجا جای تفسیرش نیست بستر خشم و نفرته . ینی مردم دنبال یکی می گردن که روش احساسات منفیشونو  روش بالا بیارن .سعی کنید با حضور کمرنگ تر تو جامعه شما اون یه نفر نباشید .پس با درونگرایی شما از خشم ،درگیری و آسیبهای اجتماعی در امان می مونید و آرامشتونو حفظ می کنید.3-شاعر تو اینجور موارد می فرمایند :من در نمی زنم میام با لگد !حالا یه عده ای متاسفانه طبق نظر شاعر عمل می کنن تو جامعه . بنابراین هرچی شما ارتباطات بیشتری داشته باشید ،سرهای بیشتری درون مقعدتان فرو خواهد رفت . در نتیجه با دخالت اطرافیان کار و زندگی خانوادگیتون به هم می ریزه و خیلی و قتها حسادت دیگران زندگیتونو داغون می کنه . پس سرتونو تا جای ممکن تو خشتک خودتون فرو کنید و  به جای گذاشتن استیکر چشم زخم یه صدا خفه کن رو زندگیتون بزارید. 4-همدردی چیز بدیه ؟معلومه که آره . شاید بگید من خود خواهم ولی همدردی سطح انرژی و ارتعاش شما رو پایین میاره . به جای همدردی سعی کنید کار عملی که از دستتون میاد برای فرد انجام بدید .به طور کلی ارتباط زیاد و شنیدن غم وغصه ی آدمای مختلف نه تنها ارتعاش شما رو پایین میاره ،بلکه باعث میشه از هم و غم خودتون غافل بشید و تمرکزتون از رو زندگی خودتون برداشته بشه .5-مهم ترین مزیت آدم به دوری شنیدن صدای درونه . شما وقتی دارن اطرافت وراجی می کنن  اصن به فکر این نمیفتی که فلسفه وجودیتو کشف کنی . اما تو تنهایی ادم وقت داره خودشو کشف کنه و بره به سوالات فلسفی فکر کنه . تنهایی خیلی وقتا به وجود ما معنا میده. البته تنهای تنها بودنم خوب نیستا. بهتره ادم چن تا دوست قابل اعتماد داشته باشه. اما قطع به یقین ادمهای درونگرا عمیق تر ،آگاه تر و جالب ترن.چون  ارتباطات کمتر و وقت بیشتری برای مطالعه دارن.خود من که اصلا از معاشرت با برونگراهای (همه برونگراها اینطوری نیستن )تو خالی و پوچ لذت نمی برم.شما چطور ؟قبل اینکه بهم حمله کنی بابت این دلایل میخوام به اطلاعت برسونم که تو پست بعدی قراره خود زنی کنم و درباره اینکه چرا نباید تنها باشیم حرف بزن . پس بشین و گل به خودی زدنمو تماشا کن !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 11:06:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمهای غیر رسمی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%BA%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7-uxxmzqe2tp6f</link>
                <description>همونطور که بودا گفته جهان سراسر رنجه . یعنی در واقع ما به دنیا می آییم که کلا رنج بکشیم و حالا این وسط یه آگاهیم به دست بیاریم .اما بیایید از بحث فلسفه زندگی که سر دراز دارد عبور کنیم و بریم سر قضیه رنجها. توی زندگی ما هزار جور غم داریم . اما به طور کلی دونوع غم توی این دنیا هست .1-غمهایی که دیگران اونو به رسمیت می شناسن و اگه بهش دچار بشیم احتمالا از ته قلب یا حداقل از روی ادب با ما همدردی می کنن .این جور غمها تکلیفشون مشخصه .مثلا وقتی عزیزانمونو از دست می دیم همه به ما حق میدن که غمگین باشیم.2-یه سری غمهای دیگه هستن که ما از اونا رنج می بریم. اما اکثر افراد ما رو به خاطر اون غمها سرزنش میکنن. امروز قراره من از اون غمها حرف بزنم . 1-غم از دست دادن حیوون خانگیالبته الان نسبت به گذشته خیلی اوضاع بهتر شده . ولی هنوز هم آدمایی هستن که وقتی به خاطر مردن حیوونت گریه می کنی برمی گردن بهت میگن :اون که فقط یک گربه /سگ /همستر /خرگوش /طوطی و...بود. اما اونا هیچوقت درک نمی کنن که اون یه حیوون بهترین رفیقت بوده . شریک غم و شادیات بوده .کلی با هم خاطره دارید و مث بچه نداشته ات دوستش داشتی !2-غم ازدواج دوست صمیمی /خواهر /برادر تو حالت قبلی تو رو لوس می دونستن و تو این حالت بهت انگ حسادت می زنن که صد برابر سنگین تر از انگ قبلیه . در حالی که تو برای رابطه ای سوگواری می کنی که دیگه بعد از ازدواج رفیق یا خواهر و برادرت هیچوقت مثل قبل نمیشه . در واقع تو اینجا برای مرگ رابطه صمیمی ات سوگواری می کنی وگرنه دوست واقعی هیچوقت به خاطر ازدواج  و خوشبختی دوستش غمباد نمی گیره .3- غم خشک شدن گلها و درختها چرا باید برای خشک شدن درختها و گلها سوگواری کنیم ؟خب معلومه که چون اونا هم موجود زنده ان و برای رشد کردن و به ثمر رسیدنش کلی خون دل خوردیم. دوم اینکه چون اونا زیبان و با مرگشون از همون یه ذره زیبایی دنیا کم میشه .پس تو که دید هنری و زیبایی شناسی نداری بشین سرجات و بزار برا گلدونام اشک بریزم. 4-غم ایجاد چروک روی پیشونی /دیدن موی سفید من که هر موقع موهای سفید توی موهام پیدا می کنم انگار یه پاتیل غم رو توی دلم معلق کردن . آخه می دونی چیه ؟ما جوونای ایرانی اصن جوونی نکردیم که بخوایم پیر بشیم .اما قانون طبیعت ما رو با هزار آرزوی نرسیده پیر می کنه و هیچ توجهی به سرگذشتمون نداره .5- غم برگشت از مسافرت /تعطیلات بچه که بودم هر موقع از سفر برمی گشتیم تو کل راه می زدم زیر گریه .نه به خاطر اینکه دلم برای اون شهر تنگ میشدا ،نه اصلا !اما می دونستم قراره به زندگی عادی برگردم و از همون شادیهای گذری و لحظه ای جدا بشم . زندگی روزمره هم حتی تو بهترین حالتش تکراری و کسل کننده است .بزرگتر که شدم و رفتم سر کار این غم سنگین تر شد.چون بعد تعطیلات مستقیم پرت میشم تو ماتریکس و زندگی کارمندی و اسارت و پیش فروش عمر و سلب آزادی و این داستانا فقط به خاطر چندر غاز پول .اصن لعنت به کارمندی !فعلا این مطلبو با همین مورد تموم می کنم. چون الان اومدم تو عید سر کار و توی عمق این غم غرقم. بنابراین غم دیگه ای فعلا نمی تونه آشفته ام کنه. حالا تو نوشته بعدی اگه غم امانم داد از بقیه سوگهای غیر رسمی حرف میزنم. شرت یعنی ببخشید غمت کم باد رفیق !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2024 14:42:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشق های آدم فروش(چرا نباید هول باشیم؟)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-rn5s10aqunby</link>
                <description>شاید فک کنید امروز قراره در مورد خیانت به معشوق و این چیزا براتون حرف بزنم.اما کاملا در اشتباهید .اگه من تو این فازها بودم که تا این سن مجرد نمی موندم. بحث امروز من یه چیز دیگه اس. قراره در مورد عاشقهای آدم فروش براتون بنویسم. یعنی افرادی که هولن !!آره همونایی که از هول دیدن معشوق خودشون وگاهی اطرافیانشونو تو دیگ میندازن !اونایی که با پیدا کردن یه دوست دختر یا دوست پسر دور همه رابطه هاشونو خط می کشن و همه دنیا رو میزارن کنار تا خدمتگزار شبانه روزی پارتنرشون باشن !! این گروه به نظر من از اونایی که به پارتنرشونم خیانت می کنن خطرناک ترن !چون خیانتکار تو روابط عشقی فقط به معشوقش خیانت می کنه اما عاشق آدم فروش اگه دستش برسه به همه آدمهای دنیا به خاطر طرفش خیانت می کنه.بعد حالا شاید روانشناسا  بتونن تنوع طلبی و خیانتو از سر این آدما بندازن اما آدم فروشی درمانی ندارد!بعد اونی که به پارتنرش خیانت می کنه فقط به یک نفر ضربه می زنه.اما آدمی که به خاطر پارتنرش به بقیه آدمهای دورش خیانت می کنه به بشریت ضربه می زنه خداییش !تازه به خودشم ضربه میزنه این وسط !آخه سرکار خانم /جناب آقای عاشق با طرف کات کنی دیگه می خوای ناله هاتو برا کی ببری ؟دیگه میخوای با کی وقت بگذرونی ؟اصن کسی جواب سلامتو میده بعد این همه بی احترامی ونمک نشناسی که کردی ؟بعد اصلا رابطه عشقیت بهترین رابطه دنیا ،مگه پارتنر جای رفیق و خانواده رو می گیره؟اصن مگه درسته آدم همه تخم مرغهاشو تویه سبد بچینه ؟؟بعد حالا خیلی از این آدمها بعد کات کردن دوباره برمی گردن به جمع دوستاشون ،دوستاشونم بزرگواری می کنن و از عمد همه چیو فراموش می کنن اما دوباره با ورود یه دختر یا پسر دیگه روز از نو وروزی از نو و این وضع تا روزی ادامه داره که طرف ببخشینا قوای جنسیشو از دست بده.راستی این جور آدما به طرفشون حس خود بزرگ بینی میدن .چون با کاراشون به طرف میفهمونن تمام دنیای من توی وجود توخلاصه شده .در نتیجه ممکنه طرفشون فکر کنه چه تحفه ایه و یا بره سمت تنوع طلبی یا طرفو ول کنه وبهش اهمیت نده چون خودش سرتره !کلا اصن عاقلانه نیست که هیچ آدمیو گنده و شاخش کنید و کنترل زندگیتونو به دستش ندید.همیشه یادتون باشه عاشقی با سر سپردگی تفاوت زیادی داره.یادمه یه جا یه جمله خوندم که می گفت:الماستو دست کسی نده .با خودم گفتم :این جمله ینی چی ؟نگو الماس استعاره از قدرت درونیته.ینی در واقع تو با وابستگی بیش از حد به کسی اجازه میدی اون آدم انرژیتو ازت بگیره .ینی تو تمام روز داری به اون آدم فک می کنی وتمرکز رو کار و زندگیت نداری !تازه در این حالت بین شما دوتا تارهای اتری قوی ایجاد میشه.تارهای اتری طنابهای انرژیکی هستن که آدما رو به هم وصل می کنن. در نتیجه اگه اون ناراحت باشه توهم ناراحت میشی و بهم گره می خورید. شاید این اتفاقو خیلی رمانتیک فرض کنید اما به دوش کشیدن احساسات یه آدم دیگه اصن کار ساده ای نیست . همین الانشم احساساتمون بیچارمون کرده.خلاصه اینکه اگر نمی خواید به سرزمین گاج برید دست از این هول بازیاتون بردارید و توجه کنید که پارتنرتون از آسمون نیفتاده پایین که به خاطرش رفقای زمینیتونو بفروشید.عاشق باش ولی  خائن نه !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Tue, 05 Dec 2023 09:23:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذتهای تنبلونه زندگی از نگاه من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D9%84%D8%B0%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%86-fojqwmbqsc4w</link>
                <description>اینجا قرار نیس درباره تلاش وکوشش وهدفمندی واستقلال و لذت رسیدن به اهداف حرف بزنم!بلکه میخام فقط براتون درباره لذتهای تنبلی تو زندگی حرف بزنم که هیچ نتیجه ای نداره اما خیلیم جذابه .این مطلب در واقع یه لیست از تنبلونه ترین وجذاب ترین کارهای دنیاس که حتما باید تجربه اش کنید!لذت شماره 1:اولین لذت تعلق داره به خوابیدن با حوله حموم زیر پتو !فقط فک کنید که از حموم اومدید و با همون حوله ول شدید رو تختتون وهیچ کاری انجام نمی دید!خودتون تصور کنید که ترکیب بدن خیس و حوله گرم و بدن ریلکس زیر حموم چی میشه.لذت شماره 2:فک کن از بیرون اومدی خونه و به جای در آوردن لباس بیرون رفتی با شلوار جین رو کاناپه ولو شدی وخوابت برده.می چسبه بهت مگه نه ؟لذت شماره 3 :خسته از مهمونی اومدی وحال نداری آرایشتو پاک کنی !با همون آرایش می گیری می خوابی و تو خواب دل اجنه و موجودات بعد پنجمی رو می بری !خیلی هم عالیی.....البته این یه مورد عوارضش خیلی زیاده چون پوستت داغون میشه . ? لذت شماره 4 :تصور کن با دوستت از بیرون پیتزا سفارش دادین وبعد از اینکه دلی از عزا در آوردین سفره رو همونطوری ول می کنید و می رید یه گوشه ول میشید و فیلم می بینید!حالشو ببر خشگله.لذت شماره 5 :شب امتحان و وسط درس خوندن کتابو ول می کنی وقشنگ ترین خواب عمرتو تجربه می کنی .چی از این بالاتر؟لذت شماره 6:یه شام خفن درس می کنی و ظرفاشو آب میزنی و ول می کنی تو سینک تا وقت گل نی بشوریش.لذت شماره 7 :یه عالمه لباس کف زمین اتاقته و مامانت غر میزنه !تو اونا رو می چپونی زیر تخت یا همه رو روی هم می پوشی ...لذت شماره 8:برای شروع پروژه ودرست منتظر رند شدن ساعت می مونی.مثلا میگی راس 7 شروع می کنم،بعد ساعت 7 و1 دقیقه میگی ساعت روند نیس و ساعت 8 شروع می کنم وبه همین منوال  از اتلاف وقت لذت می بری.لذت شماره 9 :برنامه کوهنوردی صبح جمعه رو کنسل می کنی وبا خواب وحلیم با شکر در راس 11 صبح از خودت پذیرایی می کنی.لذت شماره 10:برنامه باشگاهو کنسل می کنی و زیر باد کولر و یا گرمای بخاری به خودت تلقین می کنی که هر بدنی زیباست.لذت شماره 11:مثل من به جای  اینکه سرکار برای سایت شرکت مطلب بنویسی ،میای تو ویرگول و چرندیات تحویل بچه های مردم میدی !شما هم یه چند مورد از این لذتها به این متن اضافه کنید. البته یادم رفت تنبل واقعی کسیه که حتی حال نداره متن بخونه  و کامنت بزاره !</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 14:10:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به سلسله مصایب بچه های ته تغاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-zotoael0whgm</link>
                <description>ما در دنیایی زندگی می کنیم که همه از مصیبتهای فرزند اول خانواده بودن حرف می زنند ،اما هیچکس درباره مصایب فرزند آخر خانواده بودن حرفی نمی زند. قبول دارم که بچه های بزرگتر خانواده به اصصلاح خط شکن هستند و راه رو برای بچه های کوچیکتر خانواده باز می کنن. اینم کاملا درسته که بچه های آخر خانواده آزادیهای بیشتری نسبت به بچه های بزرگتر خانواده دارن .اما به نظرم بچه آخر خانواده بودن هم خیلی ایده آل نیست. چون :1-وقتی بچه های بزرگتر ازدواج می کنن آخرین بچه تو خونه با یه پدر ومادر بی حوصله وپیر تنها می مونه !اما بچه بزرگه رفته پی زندگیش و از اون خونه پر دردسر دور شده !تازه اگه داداش هم داشته باشید وضعیت بدتر میشه.چون اکثر خواهرها دلسوزن اما برادرها معمولا بعد ازدواج جوری غیب میشن که انگار هیچوقت وجود نداشتن !2-بعد اینکه بچه بزرگتر رفت دنبال سرنوشتش ،سرنوشتم میفته دنبال تو تا تو رو مورد عنایت خودش قرار بده !تو از همیشه تنها تر میشی وتازه کلی هم مسئولیت میفته گردنت ومیشی کلفت خونه بابات!3-دستاوردات اصلا به چشم نمیاد وهیچکس برای تو ذوق نمی کنه. مثلا خود من وقتی پایان ناممو دفاع کردم هیچ کادویی بهم ندادن و به هیچ جای بابام هم نبود!اما وقتی داداشم دفاع کرد کل فامیل به به وچه چه کردن وبابام توچشماش اشک شوق حلقه زد!اما هیچکس عین خیالش نبود که اون دانشگاه آزاد درس خونده ومن دولتی  واونی که پاره شد من بودم !4- وقتی زمان ازدواج بچه بزرگه میشه همه هزینه ها برای اون میشه وتو همش مجبوری به خاطر اون مراعات کنی و ز خواسته هات بگذری.اما وقتی زمان ازدواج تومیشه اون خواهر یا برادر تو خونه خودشه وهیچ سختی نمی کشه !حالا اگه برادر داشته باشی که اوضاع خیلی خیط تره چون توخانواده ایرانی به دختر بهایی نمیدن وملک واملاک کلا واسه پسره(با این توجیه که پسر نان آور خانواده اس )تازه پسرپسر قند عسل !وقتیم که به این تبعیض اشاره می کنی بهت انگ حسادت میزنن و سعی می کنن بهت حس عذاب وجدان بدن!راستی بر خلاف چیزی که همه وانمود می کنن همیشه بچه های اول کانون توجهن وبچه های آخر همیشه در طول تاریخ مظلوم ومغفول واقع میشن .خلاصه خواستم بگم گول سیاه بازیهای فضای مجازی رو نخورید. زندگی بچه های آخر واقعا سخت وطاقت فرساس .ای کاش یکی تو دنیا شنوای حرف ما ته تغاری ها باشه .البته که من از دید خانواده ام بیشتر ته دیگم نه ته تغاری!آیا تو هم نقش ته دیگ عدس پلو رو تو زندگیت داری ؟</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 12:33:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصیبتی به نام مادر وسواسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3%DB%8C-zbfbzczrsogk</link>
                <description>خانه همیشه تمیز=جهنم مطلقمن یک مادر ایده آل دارم.از آن زنها که همیشه سر کار می رود ودر کنار آن مربا وترشی اش هم همیشه به راه است!خانه ما همیشه مرتب است وسفره هایمان رنگارنگ.غذا همیشه با سالاد وماست وشربت مخصوص سرو می شود و شما هیچ وسیله ای روی زمین نمی بینید.شاید با خودتان فکر کنيد چه مادر خوبی!اما این کل ماجرا نیست.چون بچه چنین مادرانی از بچگی همیشه با یک شخص کنترلگر مواجه اند.از وقتی که می توانستم خاطرات را توی ذهنم ثبت کنم همیشه صدای فریاد تو گوشم بود:اتاقت را مرتب کن!چرا شلخته ای؟توبه هیچ درد نمی خوری.چرا اینکار و این مدلی انجام دادی؟هرجا بری پست میفرستن واز این جمله های تحقیر کننده.همچین مادرایی انقد درگیر درست انجام دادن امور ومرتب پیش رفتن همه چین که وقتی برای ابراز محبت به بچشون ندارن.اونا زنهای سرد وبی احساسین که هیچ شباهتی به مادر ندارن!در نتیجه این مادرا تمام مراحل زندگیتونو با وسواس تلخ می کنن و در عین اینکه خیلی مسئولیت پذیر ومتعهدن اما تو هیچ حمایت عاطفی از مادرت دریافت نمی کنی.اگرچه همیشه حتی تا سن بالا همه چی برات آماده وحاضره اما تو فقط آرزو می کنی که از اون خونه به نحوی فرار کنی!بدتر از اون انقد به خاطر کارای روزمرشون سرت منت میزارن که احساس گناه کنی.اما این یه تله است وتو به هیچ عنوان نباید تو این تله بیفتی.تو هیچ گناهی نکردی ونیاز به عذاب وجدان نیست.تو فقط با یه آدم بیمار مواجهی و باید از کنارش عبور کنی.گوشاتو بگیری وحس کنی هیچی نشنیدی.مث من که سالهاست گوشهام گرفتم.اما ازتون میخوام سکوت نکنید وبگید توچنین شرایطی چطور رفتار می کنید؟راستی امیدوارم هیچوقت حس گناه نکنید چون در ۹۹ درصد موارد خانواده ایرانی مقصره!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Fri, 15 Sep 2023 19:54:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراف های یک دختر مستقل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-ikqbjybgdksu</link>
                <description>من یک دختر مجرد ومستقلم !اما کاملا مستقل نه!چون تو شرایط اقتصادی فعلی ایران هیچ جوونی نمی تونه کاملا مستقل بشه!اما به هر حال من سرکار میرم وبرای خودم یه درآمدی هم  دارم که بدک نیست!هر روز از 8 صبح تا 4 سرکارم  و وقتی هم میرسم خونه تازه کار پروژه ایمو شروع می کنم.شاید همه چیز از دور خیلی خوب به نظر برسه.اما واقعیت اینه که من خیلی وقته از درون حس پیری وشکستن دارم.می دونی چند ماهیه دیگه دلم نمیخواد کار کنم ودوس دارم خونه بمونم. اصلا دلم میخواد جایگاهمو با کمال میل با یه زن خانه دار عوض کنم.من نه عرزشیم ونه ضد زن اما فک می کنم نشستن توی خونه برای یه زن بهتره.چون از استرس دور می مونه وآرامش بیشتری داره.اما من الان فقط یک ادم موفقم نه یه آدم خوشحال وموفق بودن بدون شاد بودن هیچ فایده ای نداره!راستش به اون دوستام که ازدواج کردن وخونه دارن کلی حسودیم میشه!چون حداقل یه پشتیبان عاطفی تو زندگیشون دارن و درضمن شب وروز مثل آهویی که شکارچی دنبالشه نمی دون !!!هی به خودم میگم ای کاش توهم یه دونه آقایی بالا سرت داشتی واوج درگیریت این بود که ناهار قرمه بزاری یا قیمه !اما حالا همش باید درگیر چیزایی باشی که زنا براش ساخته نشدن واصنم حس آرامش وخوشبختی ندارن !بزارید یه اعترافی کنم.من اگه برمی گشتم به عقب توهمون دوره کارشناسی ازدواج می کردم وحتی ارشدم نمی خوندم. چون ارشد خوندنم هیچ تاثیری توحقوق فعلیم نداره وفقط عمرمو تلف کردم.بعدشم هیچ وقت دنبال کتاب خوندن و آگاهی نمیرم.چون این آگاهی فقط برای من رنج به همراه داشته.چون من فعلی نمی تونم خوشحال باشم و از خودم ناراضیم.من خالیم.شکسته ام..شاید اصن بهتر بودهیچکدوم از اینا روندونم.حالا من به لطف اون کتابها یه نویسنده ام که کلی از معضلات اجتماعی واقتصادی و زمین وآسمون وکیهان وفیزیک ومتافیزیک می دونه.اما چه فایده که شاد وراضی نیستم.البته آگاهی همیشه رنج آوره ومن الان ترجیح میدم یه آدم نا آگاه وشاد باشم تایه آدم آگاه ورنجور.اما توجامعه مجبورم قوی به نظر برسم وخم به ابرو نیارم.اما بزارید اعتراف کنم که من فقط یه دختر تنها توی جلد یه کارمند موفقم که به عشق وآرامش نیاز داره ،نه قدرت واستقلال !بزارید یه اعترافی کنم.من اگه برمی گشتم به عقب توهمون دوره کارشناسی ازدواج می کردم وحتی ارشدم نمی خوندم. چون ارشد خوندنم هیچ تاثیری توحقوق فعلیم نداره وفقط عمرمو تلف کردم.بعدشم هیچ وقت دنبال کتاب خوندن و آگاهی نمیرم.چون این آگاهی فقط برای من رنج به همراه داشته.چون من فعلی نمی تونم خوشحال باشم و از خودم ناراضیم.من خالیم.شکسته ام..شاید اصن بهتر بودهیچکدوم از اینا روندونم.حالا من به لطف اون کتابها یه نویسنده ام که کلی از معضلات اجتماعی واقتصادی و زمین وآسمون وکیهان وفیزیک ومتافیزیک می دونه.اما چه فایده که شاد وراضی نیستم.البته آگاهی همیشه رنج آوره ومن الان ترجیح میدم یه آدم نا آگاه وشاد باشم تایه آدم آگاه ورنجور.اما توجامعه مجبورم قوی به نظر برسم وخم به ابرو نیارم.اما بزارید اعتراف کنم که من فقط یه دختر تنها توی جلد یه کارمند موفقم که به عشق وآرامش نیاز داره ،نه قدرت واستقلال ! </description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 13:47:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسرتهای یک کارمند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72450989/%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-j2l03exsvzq8</link>
                <description>اگه یادتون باشه مطلب قبلیم درمورد آرزوهای یه کارمند بود که با استقبال شدید شما مواجه شد.گفتم حالا که اینطوره اول هفته ای در مورد آرزوهای خودم به عنوان یه کارمند بنویسم تا دورهم برای این آرزوهای بربادرفته اشک بریزیم (مریضم خودتونید بچه ها !)حسرت شماره یک :بیدار شدن تو ساعت 11 به جای 8 صبح جدا نشدن از گرمای مطبوع رختخواب توی زمستون -خوابیدن زیر باد کولر توی فصل تابستون -خواب صبحگاهی توهوای خواب آلود بهاری -خوابیدن توی صبح های پاییزی به منظور دهن کجی به بچه مدرسه ای ها حسرت شماره دو :خوردن صبحونه دیر وقت ومفصل -مراجعه به قهوه خونه های معتمد شهر جهت صرف املت در ساعت 10 صبح -رفتن به کافه های صبونه برای صرف پنکیک واوتمیل واینجور خارجکی بازیا (برای اونایی که به یه قوری چاه 20 هزار تومنی 100 تومن پول میدن واز اینکه کلاهشونو بردارن لذت میبرن)حسرت شماره سه :رفتن به مسافرت یاهرجای دیگه بدون مرخصی و گرفتن اجازه رییس (اصن دلم میخاد اختیار زندگیم دست خودم باشه)اصلا رفتن به یه هفته سفر بدون دغدغه فکری (ماهی 2 روز بیشتر مرخصی نمیدن)پرسه زدن تو پاساژا وخیابونا و ویترین گردی بی هدف (عصرا خیابونا وپاساژا شلوغه ونمیشه با دل درست خرید کرد.)4-لذت بردن از آفتاب دلنشین پاییز وبهار (همیشه همه کارمندا در طول صبح زیر سقفن وهیچوقت نمی تونن ازنورآفتاب لذت ببرن  ،واسه همین هممون کمبود ویتامین دی داریم )5-برف بازی تو یه صبح برفی (زمستونا تا از سرکار برگردیم خورشید غروب کرده و ما فرصت برف بازی رو از دست دادیم) نگید جمعه ها برو برف بازی !چون انقدر در طول هفته از مغزم کار کشیدم که جمعه ها از لحاظ جسمی وروحی توی کمام !6-لذت گشتن با لباس راحتی توی خونه در کل روز (پوشیدن مانتو مقنعه وشلوار جین از 8صب تا 4بعداظهر کارساده ای نیست وحتی پوست عزیزتونو پیر می کنه )7-خوردن ناهار توی رستوران (اصن من دلم میخواد به جای بقچه بستن وخوردن ناهار هول هولکی تو لانچ تایم شرکت بشینم تو کبابی نون زیر کباب با گوجه بخورم )8-خوردن ناهار توی ساعت مشخص (ینی مثلا ساعت 12 ناهار بخورم نه اینکه تاساعت 2 روده ام سوراخ شه ،زخم معده شدم اصننن)9-رعایت رژیم غذایی (همه کارمندا بعد یه مدت تبدیل به یه کربوهیدرات خور (بیسکوییت خور)حرفه ای میشید.چون اگه مث من کارتون فکری باشه (بنده کارشناس محتواهستم)مغزتون همش گلوکز می سوزونه وازتون شیرینی میخاد)10-ورزش صبحگاهی (اگرچه من ورزشکار نیستم اما ورزشو دوس دارم.البته همش اشتباه میزنم.امممااا این نیته که مهمه.من عصرا بعد کار حس باشگاه ندارم.بعد هم متابولیسم بدن صبحها بیشتره.اما کارمند جماعت انقدر پشت صندلی می شینن که باسنشون بعد یه مدت شکل صندلی میشه وازشدت خستگی حس ورزش ندارن.منم بدنم کم کم داره از فرم میفته.....11-لذت دور موندن از تکنولوژی (خود من با وجود اینکه توتیم مارکتینگ کار می کنم اما بعضی وقتها از تکنولوژی خسته می شم ودوس دارم سیستمو آتیش بزنم وبه افق خیره شم،اما 6 روز هفته محکوم به نشستن پشت سیستمم!اصن دوس دارم برم وسط جنگل ساعتها به دور وبرم خیره شم وباگوسفندا وقت بگذرونم.خیلیم عالیه اصن! اینطوری چشامم واسه چندر غاز کور نمیشه !خب دیگه تا اینجا کافیه !می ترسم بفهمید با کارمندی دارید زندگیتونو آتیش می زنید وبرید استعفا بدید. آخرشم تو این وضعیت کار پیدا نکنید وبه چخ بریددد!!راستی حسرتهاتونو برام بنویسید باهم توسرمون خاک بریزیم !تنهایی نمی چسبه !فعلا خدافظظظ!</description>
                <category>Delix</category>
                <author>Delix</author>
                <pubDate>Sat, 12 Aug 2023 13:46:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>