<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ala Nouri/آلا نوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72508121</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 19:50:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Ala Nouri/آلا نوری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72508121</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فهرست خاطرات اجتناب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72508121/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-cb8vgkrbq33r</link>
                <description>آیا می‌خواهم دوست داشته شوم یا می‌خواهم ثابت کنم دوست‌داشتنی هستم؟هریک از ما زندگی عاطفی داریم که در کنار زندگی کاری و تحصیلی و زندگی‌های دیگرمان کم و بیش در دوره‌های مختلف زیستنمان به آن میپردازیم. در مورد من این قسمت از زیستنم چنان آکنده از ناکامی‌هاست که مایه شرمساری است. چنان که از گفت‌و‌گو و پرداخت به آن با صمیمی‌ترین افرادی که می‌شناسم نیز پرهیز می‌کنم. در مورد زندگی عاشقانه من هنگامی که از شرمساری سخن می‌گویم اشاره به تک مورد یا دو مورد ناکامی عاطفی نمی‌کنم بلکه لیست بلندبالایی شامل نام ده نفر در یک سال گذشته در دست دارم که کمابیش با هرکدام به نوع مشابهی دچار بی‌سرانجامی عاطفی شده‌ام. این قضیه هنگامی دامنگیر افکار من شد که در حال تورق دفتر طراحی روزانه‌ام بودم و هرچند صفحه یک بار طراحی‌هایم تجسم ناکامی احساسی جدیدی بود، به همین خاطر تصمیم به تهیه فهرستی گرفتم که نام تمام افرادی که در یک سال گذشته در رابطه احساسی با آنان دچار بی‌سرانجامی شده‌ام را شامل شود، آن گاه این فهرست را &quot;فهرست خاطرات اجتناب&quot; نامیدم. حال در این متن سعی دارم روند نامگذاری و مواجهه و کشمکش با این فهرست و معنای پشت آن را نوشته و تجسم کنمنخستین نکته شایان توجه در فهرستی که نوشته بودم این بود که به طرز چشمگیری فاعل اتمام رابطه عاطفی در تمام موارد شخص من بوده‌ام و ارتباط در مرحله آخر با تصمیم من به پایان رسیده است. دومین نکته قابل ذکر پیش از نتیجه گیری مدت زمان رابطه من با هر نام در فهرست است که به طرز ناامیدکننده‌ای همه آنها بین حداکثر یک هفته تا یک ماه متغیراند که برای رابطه احساسی و عاطفی به هیچ عنوان زمان زیادی محسوب نمی‌شود. از این الگو می‌توان نتیجه گرفت من در یک سال اخیر دست کم پانزده رابطه عاطفی را با افراد مختلف شروع کرده و پس از گذشت مدت زمان اندکی شخصا و یک‌طرفه تصمیم به پایان دادن به آن‌ها گرفته ام. در مورد کیفیت احساسی رابطه با افراد لیست نیز باید ذکر کنم که در برخی موارد خوب به یاد می‌آورم که احساسات عمیقی نسبت به بعضی از اشخاص این فهرست احساس می‌کردم و علاقه زیادی به آنان داشتم به طوری که پس از اتمام رابطه گرفتار دلتنگی و رنجش عمیق و طاقت‌فرسایی شدم، همچنین از سوی دیگر نیز در بیشتر مواردی از سمت شریک عاطفی‌ام نیز علاقه شایان توجهی نسبت به من وجود داشته است و اتمام رابطه برای آنان نیز مقوله سختی محسوب میشده است. با بررسی عمیق‌تر موارد در می‌یابم در اکثر روابط به پایان رسیده مشکلات معقول ارتباطی، عاطفی، اجتماعی یا هریک از مشکلات شایع در ناموفق بودن روابط وجود نداشته است. گویی دلیلی نامرئی در من موجب به اتمام رساندن ناگهانی و غیرقابل‌پیش‌بینی و غیر‌منطقی رابطه شده است که حال سخت به دنبال کشف آن هستمبا این بررسی ها سوال های زیادی ذهن مرا درگیر می‌کند. کدام پدیده از طولانی تر شدن روابط من جلوگیری میکند؟ چطور در این الگوی تکرارشونده با تغییر شریک عاطفی تغییری نمیکند؟ دلیل نامرئی یا به نوعی الگوی درونی پشت این ناکامی ها چه چیزی میتواند باشد؟سرنخی که درمورد پاسخ به سوالاتم دارم این است که در تجربه این پدیده نامرئی تنها نیستم، به یاد می آورم شخصیت هیثکلیف در رمان بلندی های بادگیر امیلی برونته نیز عاشق کاترین بود اما هنگامی که احساس کرد آسیب پذیر شده است از اون فاصله گرفت و حتی از خود رفتار سرد و تهاجمی نشان داد، یا شخصیت هولدن کالفیلد در رمان ناتور دشت مدام از صمیمیت فرار می‌کرد و هنگامی که کسی سعی در نزدیک شدن به او داشت با او سرد می‌شد و او را از خود طرد میکرد. حتی شخصیت مرسو در رمان بیگانه از رابطه واقعی با آدم ها فرار می‌کرد و به یاد می آورم وقتی دوست دخترش از او پرسید که آیا دوستش دارد بی تفاوت پاسخ داد &quot;این اهمیتی ندارد، اما اگر اصرار دارد، نه، او را دوست ندارد.&quot; انگار که نمی‌خواست درگیر این موضوع شود. پدیده ای که هیثکلیف،هولدن،مرسو و من مشترکا آن را تجربه میکنیم احساس هراس از صمیمیت و اجتناب از آن است. خوشبختانه در جستجوهای من در باب این نوع اجتناب کاشف به عمل آمد پیش از این افرادی به این پدیده اندیشیده اند. جان بابلی و مری اینزرورث دو پژوهشگر و متفکر در زمینه روانشناسی هستند که نظریه ای پرورش داده اند به نام نظریه وابستگی .این نظریه توضیح می‌دهد که چگونه روابط اولیه کودکان با مراقبانشان (معمولاً والدین) روی شکل‌گیری روابط عاطفی آن‌ها در بزرگسالی تأثیر می‌گذارد. در این نظریه آنها انواع دلبستگی را به چهار سبک مختلف تقسیم میکنند که از قضا یکی از این سبک ها &quot;سبک دلبستگی اجتنابی &quot; نام دارد، این سبک پاسخ جالبی برای پرسش های من بنظر می آید، بیایید بیشتر به آن بپردازیم. افراد با سبک دلبستگی اجتنابی معمولاً از صمیمیت دوری می‌کنند، احساساتشان را سرکوب می‌کنند و به شدت بر استقلال خود تأکید دارند. این سبک معمولاً از تجربه‌های کودکی نشأت می‌گیرد، جایی که نیازهای عاطفی‌شان نادیده گرفته شده یا پاسخ کافی دریافت نکرده‌اند. در نتیجه، در بزرگسالی برای محافظت از خودشان، از وابستگی عاطفی اجتناب می‌کنند. دلبستگی اجتنابی مثل ایستادن در اتاقی است که دیوارهایش نامرئی‌اند، اما هر لحظه نزدیک‌تر می‌شوند. انگار دست‌هایی نادیدنی دور گلو حلقه شده‌اند، نه آن‌قدر محکم که نفس را ببرند، اما کافی برای ایجاد هراس از نبودنِ راه فرار. عشق، که برای دیگران پناه است، اینجا مثل باری سنگین روی سینه می‌نشیند. حضور دیگری، حتی وقتی آرام و مهربان است، شبیه هوای گرمی است که در یک فضای بسته جریان دارد—هوایی که هرچه بیشتر بمانی، نفس کشیدن را دشوارتر می‌کند. صمیمیت مثل نوری است که از پنجره‌ای کوچک به درون می‌تابد، اما به‌جای گرما، حس یک نورافکن را دارد که هر لحظه ممکن است تمام ضعف‌ها و ناتوانی‌ها را آشکار کند. پس باید عقب کشید، باید راهی پیدا کرد تا این نور خاموش شود، تا این دیوارهای نامرئی دوباره فاصله بگیرند، تا دوباره بتوان در فضای بازِ تنهایی نفس کشید. با تشکر از جان بابلی و مری اینزرورث سبک دلبستگی اجتنابی به نظر همان پدیده نامرئی است که بخشی از سوالات من را به خوبی پاسخ می‌دهد. دلبستگی اجتنابی به طرز معقولی نشان می‌دهد چرا من فهرست بلندی از افرادی در اختیار دارم که پس از مدت کوتاهی از صمیمیت در رابطه با آنان گریزان شده و روابط عاطفی ام را ناگهان به پایان رسانده ام، این پدیده به خوبی نشان می‌دهد چرا من فهرستی دارم به نام &quot;فهرست خاطرات اجتباب&quot;، فهرستی از صمیمیت های اجتناب شده. پدیده سبک دلبستگی اجتنابی پاسخیست که به طرز زیادی با آن همدل ام و توضیحات آن همزادپنداری قابل توجهی در من بیدار می‌کند. با این حال پرسش های جدیدی شکل می‌گیرند یا باقی میمانند، چرا فهرست خاطرات اجتناب طولانی است؟ کدام پدیده باعث شده با وجود احساس ناخوشایندی که از صمیمیت دریافت میکنم کماکان مذبوحانه برای شروع یک رابطه جدید تلاش کنم؟ اسامی زیاد این فهرست نشان دهنده چه چیزی اند؟ چرا فهرست خاطرات اجتناب ادامه پیدا میکند؟ گویا چیزی در شروع رابطه ای جدید وجود دارد که موجب می‌شود برای به دست آوردن آن من باری دیگر احساس ناخوشایندی که از صمیمیت نشأت می‌گیرد را به جان بخرم، چیزی که هرگز به دست نیاورده ام اما امید دستیابی به آن در من خاموش نمی‌شود. در پایان این جستجو ها و نتایج در عین یافتن پاسخ، پرسشی جدید و چالش برانگیزتر برای من شکل میگیرد: آیا می‌خواهم دوست داشته شوم یا می‌خواهم ثابت کنم دوست‌داشتنی هستم؟</description>
                <category>Ala Nouri/آلا نوری</category>
                <author>Ala Nouri/آلا نوری</author>
                <pubDate>Mon, 03 Mar 2025 23:22:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>((Prometheus knew/پرومته می‌دانست))</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72508121/prometheus-knew%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-ubgrtkopgxs8</link>
                <description>((Prometheus knew/پرومته می‌دانست))بررسی مفهوم پیش‌آگاهی در نمایشنامه پرومته در زنجیر&quot;پرومته: از مصیبتی برکنار بودنو گرفتاری درمانده را راه نمودن بسی آسان استمن این همه را پیشاپیش می‌دانستمخطاکردم،می‌خواستم و پذیرفتمآدمیان را یاری کردم و رنج را به خود خریدم&quot;● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●پرومته آتش خدایی در دست از دید خدایان می‌گریزد به سوی یاری آدمیان، آدمیانی میرا و ناچیز که زئوس چنان از آنان بیزار است که هرگز هیچ در اندیشه آنان نبوده است. حال پرومته تنها ایزدی که قصد این داشت تا آدمیان را از نیستی و و فروافتادن از دوزخ برهاند آتش خدایی را از خدایان ربوده و قصد بخشش آن به آدمیان را دارد و این کار را نیز با موفقیت به پایان می‌رساند و سرانجام زندگی آدمی را با این هدیه بی‌نهایت دگرگون‌کننده خود به کلی تغییر می‌دهد.پرومته با این ارمغان خود نه تنها روش نیکوی زیستن را به آدمیان می‌آموزد بلکه چنان که خود به همسرایان می‌گوید به آنان امیدی داده تا زندگی میرای خود را با مقصودی ادامه دهند:&quot; پرومته:من آدمیان را از اندیشه مرگ رسنده رهاندم.سرآهنگ:این درد را چگونه دوا کردی؟پرومته:امید ناپیدا را در جان آنان نهادم&quot;سزای این خطای پرومته چنان که بارها شنیده‌ایم و میدانیم، بسیار مهیب است. سرانجام خدای خدایان زئوس از این سرپیچی و خطای او آگاه شده و تنبیهی بس طاقت‌فرسا برای او گزینش می‌کند. پرومته توسط زئوس به اسارت در بند بسته به صخره ای دور و تنها محکوم میشود. زنجیری بس غیرقابل گسست تا همیشه پرومته را به صخره‌ای بسیار دور از دسترس تنها به بند می‌کشد. پس از آن زئوس به این تنبیه نیز بسنده نمیکند و عقاب همراه خود را مسئول این می‌کند که هرروز بامداد بر جگر پرومته فروآید و از آن تغذیه کند، آنگاه جگر خونین و دریده‌شده پرومته تا روز بعد آرام و دردناک بهبود می‌یابد تا مجددا بامداد روز بعد عقاب زئوس بر آن فرود آید و آن را بدرد و این روند تا ابد ادامه خواهد داشت. سزای پرومته بی‌شک از شوم ترین کیفرهایی است که تا به حال ایزدی به آن دچار شده است. حال با دانستن این سرگذشت بیایید کمی به عقب برگردیم و نکاتی ژرف‌تر را در باب پرومته بررسی کنیم.آنگونه که همواره بیان شده پرومته پیش‌آگاه است، او همانند مادر خود تمیس از نعمت پیش‌آگاهی برخوردار است، و این نعمت بدین معناست که او از رخدادهای آینده پیش از آن که رخ دهند آگاه است، از ریز و درشت آن ها. چنان که در نبرد بزرگ زئوس با موافقان ایزدی کرونوس، پرومته از پیش‌آگاهی خویش برای یاری زئوس بهره جست و همین موجب پیروزی زئوس در آن جنگ عظیم شد. پس شایسته است بدانیم این پیش‌اگاهی که پرومته آن را داراست را نمی‌بایست با پیش‌بینی اشتباه گرفت. چرا که پیش‌بینی ها و از این دست اعمال تنها حدس و گمان هایی از روی نشانه‌های موجود درباره آینده است و یقینی در آن وجود ندارد، حال آنکه پیش آگاهی که پرومته آن را داراست موحبتی بس عظیم است که سراسر از یقین سرچشمه می‌گیرد. هنگامی که می‌گوییم پرومته آینده را داناست مانند این است که رخدادهای پیش رو همچون تصاویری روشن پیش چشم او آشکار است. همین یقین پرومته در آگاهی از آینده بود که یاران کرونوس در نبرد به آن باور نداشتند و از آن بهره نجستند و گرفتار سرنوشتی شوم شدند. پس واضح است که پیش‌آگاهی پرومته آغشته به شک و تردید نیست بلکه آینده پیش چشمان او واضح و آشکار است. حال با دانستن این موضوع بازگردیم به صحنه ای که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد، پرومته می‌گریزد، در اندیشه انسان بسیار رنج کشیده از المپ میگریزد، با آتش خدایان در دست از دید خدایان میگریزد تا این آتش را به میرایان ارمغان دهد و زیست آنان را سراسر دگرگون کند. اندیشیدن به این صحنه با در نظر گرفتن پیش‌آگاهی پرومته درباره فرجام خویش بسیار نافذ است و نگاهی عمیق‌تر میطلبد.در سرگذشت‌های متعدد قهرمانان و شخصیت های مختلفی بوده‌اند که با توجه به نشانه‌ها حدس میزدند فرجام اقداماتشان چنان خوش نخواهد بود با این حال دست به انجام آن عمل زده‌اند. ولیکن پیرامون سرگذشت پرومته حقیقتی بزرگتر وجود دارد. هنگامی که قهرمانی حدس می‌زند در پی اقدامش فرجامی شوم پیش روی اوست باید در نظر داشته باشیم در مفهوم &quot;حدس” همواره احتمال دو رخداد وجود دارد یکی رخ دادن آن فرجام شوم و دیگری رخ ندادن آن. پیش‌بینی و حدس به قهرمان این فرصت را می‌دهند تا در پس ذهنش این احتمال را در نظر بگیرند که بعید نیست سلسله اقدامات موجب آن شوند که آن فرجام ناگوار برای او رخ ندهد. زیرا همانطور که اشاره شد در حدس زدن و شک همواره دو سو و دو احتمال وجود دارد. بنابراین شخصیتی که احتمال می‌دهد در پی اقدام او فرجامی ناگوار وجود دارد با این حال آن اقدام را انجام می‌دهد اگرچه بدون شک کنشی قهرمانانه و شجاعانه انجام داده است ولیکن کورسویی از امید به فرجام خوش در دل او وجود دارد که شجاعت او را برای انجام عملش تقویت می‌کند. این در حالی است که درمورد شخصیت پرومته شرایط کاملا متفاوت است، هنگامی که پرومته تصمیم به ربودن آتش خدایان و بخشیدن آن به انسان گرفت در تمام طول مدت انجام این عمل در مورد فرجام و عاقبت خود یقین داشت، در واقع احتمال عاقبت خیری در برای او مجسم نبود که انگیزه او را برای عملش افزایش دهد بلکه کاملا متضاد آن، با توجه به قدرت پیش‌آگاهی که داشت فرجام شوم او برایش حتمی بود. پس قابل نتیجه گیری است که پرومته خود به صورت عامدانه تصمیم به پرداخت بهای ربودن آتش خدایان و بخشش آن به انسان گرفت. این اقدام برای پرومته یک قمار بین فرجام خوش یا شوم نبود بلکه یک تصمیم بود، تصمیمی برای انجام کاری و پرداخت بهای حتمی‌اش. قهرمانان دیگر اگر در مواجهه با موقعیت‌های چالش‌برانگیز از حیث فرجام آن برای خودشان اگر بین دو احتمال قمار می‌کنند، پرومته عامدانه با یقین انتخاب کرد. در قسمتی از نمایشنامه می‌خوانیم:&quot; پرومته: من این همه را پیشاپیش می‌دانستمخطاکردم،می‌خواستم و پذیرفتمآدمیان را یاری کردم و رنج را به خود خریدم&quot;نقطه عطف سرگذشت پرومته که در تمام طول نمایشنامه همراه خواننده می‌ماند همین حقیقت باخبر بودن او از فرجام تلخش پیش از مرتکب شدن اقدام است. در طول نمایشنامه سطرهای زیادی به توصیف سرنوشت شومی که پرومته به آن دچار شده پرداخته می‌شود و شخصیت‌های زیادی از فزونی مصیبت‌باری این کیفر متعجب می‌شوند و افسوس می‌خورند، حتی خود پرومته نیز در گفت و گوهایش با همسرایان و دیگر شخصیت ها اشاره می‌کند که این فرجام بس سخت و طاقت‌فرساست اما نکته‌ای که در کنار توصیف مصیبت‌های پرومته از اهمیت برخوردار است و آن ها را قابل توجه‌تر می‌کند این است که این مصیبت‌ها با دانش قبلی پرومته توسط خود او به جان خریده شده اند. در واقع هرچه این فرجام سخت‌تر باشد به طور غیرمستقیم نشان میدهد اقدام پرومته برای او باارزش‌تر بوده است و انجام آن چنان از اهمیت برخوردار بوده است که پرومته با دانستن فرجام سخت پیش رو کماکان تصمیم به انجام آن گرفته است. به عقیده من تاکید زیاد بر سهمگینی مجازات پرومته توسط شخصیت‌های مختلف در نمایشنامه با در نظر گرفتن پیش‌زمینه مخاطب در مورد قدرت پیش‌‌آگاهی پرومته که در ابتدای نمایشنامه به آن اشاراتی می‌شود در زیرمتن در واقع نشان‌دهنده اهمیت عمل بخشش آتش برای پرومته می‌باشد. پرومته در طول نمایشنامه نیز ذکر می‌کند که از کرده خود پشیمان نیست و افسوس نمی‌خورد بلکه به ارزش آن تاکید می‌کند:&quot;پرومته:با اینهمه جز من که بود که از آغاز تا فرجام،این ایزدان تازه را بزرگی بخشید؟ (تاکید بر نقش قدرت پیش‌آگاهی او در پیروزی زئوس در جنگ با دیگر تایتان ها)بهتر است خاموش بمانمزیرا من هرچه از این دست بگویم شما خود میدانیدپس از رنج های آدمیان فانی بشنوید که در آغازگروهی درمانده بودند.من به آنان آموختم که بیاندیشند و خرد را به کار گیرند.میخواهم حکایت کنم، نه آنکه از آنان دریغم آیدبلکه از خوبی ارمغان های خود گفته باشم.&quot;در پایان سخن باید گفت با ذکر نکته ارتباط سخن از رنج های پرومته با تاکید ارزش عمل او برای خودش در واقع بخش عظیمی از نمایشنامه که از رنج بسیار پرومته سخن گفته می‌شود در لایه زیرین معنایی به این تاکید می‌شود که با وجود رنج‌های زیاد او پرومته از بخشش به آدمیان و عمل خود پشیمانی و افسوسی ندارد بلکه آنقدر برای او اهمیت دارد که این رنج‌های بسیار را به جان خریده چرا که او از رخ دادن تمام این رنج‌ها از پیش آگاه بوده. ماحصل این استدلال ها می‌توان نتیجه گرفت مفهوم پیش‌آگاهی اگرچه در تمام نمایشنامه و دیالوگ‌های بسیاری به آن اشاره نمی‌شود ولیکن در رساندن مفهوم کلی نمایشنامه و داستان پرومته یک عنصر بی‌نهایت تاثیرگذار و معنابخش می‌باشد آنقدر معنابخش که این حقیقت را که حداقل نیمی از مفهوم کلی این روایت بر این پیش‌آگاهی استوار است غیرقابل انکار است.امید است اشاره بخصوص این مطلب به مفهوم پیش‌آگاهی پرومته در زنجیر و تاثیر آن در معنای این روایت در مطالعات پیش روی شما کمک‌کننده باشد.</description>
                <category>Ala Nouri/آلا نوری</category>
                <author>Ala Nouri/آلا نوری</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2025 12:39:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>