<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جعفر مختاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_72529607</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:01:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2894126/avatar/ttpIp1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جعفر مختاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_72529607</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انقلاب ۵۷ و دستان خارجی؟ (۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72529607/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DB%B5%DB%B7-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%DB%B3-beronfwootma</link>
                <description>در یادداشت قبلی اشاره کردیم که معادلات سیاسی ایران برای انگلستان در سال ۱۲۹۹ شمسی پیچیده شده بود. انگلستان از طرفی در خلا به وجود آمده پس از انقلاب اکتبر روسیه، در سال ۱۲۹۸ قرارداد استعماری ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدوله منعقد کرده بود تا کنترل امور مالی و نظامی ایران را بدست بگیرد. اما قرارداد با تنفر افکار عمومی ایرانیان مواجه شد و نهایتا در نبود مجلس شورای ملی مورد قبول احمدشاه قرار نگرفت و عملا بی اثر شد. در اردیبهشت ۱۲۹۹ نیروهای ارتش سرخ در تعقیب ضد انقلاب های دولت بلشویکی وارد بندر انزلی شد و نیروهای انگلیسی و قوای قزاق را به قزوین و همدان عقب راند. نیروهای بلشویک در گیلان جا پای خود را مستحکم کردند و از طریق افرادی مثل احسان الله خان با جنبش جنگل ( که خطه گیلان و مازندران را تحت نفوذ خود داشتند و توانسته بودند نیروهای دولت مرکزی را از آنجا بیرون برانند) روابط حسنه ای برقرار کردند. هر لحظه خطر سقوط تهران وجود داشت. انواع و اقسام شایعات رعب در دل مردم تهران و ابنای دولت می انداخت. به این عنوان که هر آن ممکن هست نیروی‌های کمونیستی به رهبری احسان الله خان به تهران حمله کنند. احمدشاه نیز از ترس می خواست پایتخت را ترک کند. انگلستان منافع زیادی در ایران داشت و نمی خواست آن را از دست بدهد به خصوص منافع اقتصادی مانند نفت جنوب. ایران هم چنان دروازه هندوستان به شمار می رفت و حفظ آن برای بریتانیا مهم بود. طبق اسناد منتشر شده خود انگلیسی ها، خاطرات ژنرال آیرونساید و ده ها منبع دیگر نهایتاً حکومت بریتانیا تصمیم به راه انداختن کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با نقش آفرینی سید ضیاء الدین طباطبایی و رضاخان میرپنج می گیرد. اما اینکه چرا و چگونه بریتانیا استراتژی مذکور را در پیش می گیرد نیاز به توضیح هست. ژنرال آیرونسایدواقعیت این هست که در داخل امپراتوری بریتانیا کانون های مختلف قدرت درباره مسئله ایران نظرات و استراتژی های مختلفی داشتند. متأسفانه هم در بین مردم معمولی و هم در تاریخ نگاری رایج ایرانی از این نکته غفلت می شود که دستگاه استعماری بریتانیا شامل بخش های مختلفی مانند وزارت جنگ، وزارت امور خارجه، حکومت هند- بریتانیا و وزارت دریاداری می شود که گاهی استراتژی های سیاسی متفاوتی در قبال کشور های تحت سلطه انگلستان دارند. اتفاقا در قضیه ایران در بعد از پایان جنگ جهانی اول بین وزارت خارجه با وزارت جنگ و حکومت هند اختلاف نظر اساسی وجود داشت. وزارت خارجه به رهبری لرد کرزن دیدگاه سنتی امپریالیستیِ قرن نوزدهمی در برابر ایران داشت. کرزن می خواست با فرستادن نیروی مستشاری نظامیِ انگلیسی ایران را حفظ کند، برای همین قرارداد ۱۹۱۹ را با دولت ایران امضا کرد. اما وزارت جنگ به رهبری سر وینستون چرچیل و حکومت هند به سرپرستی لرد چلمسفورد در برابر شیوه استعماری کرزن استدلال می کردند حکومت بریتانیا و وزارت جنگ اینقدر پول ندارد که صرف فرستادن نیروی نظامی به ایران بکند. نکته شایان توجه این بود که در سال پایانی جنگ جهانی اول هزینه نظامی بریتانیا در ایران به سالی سی میلیون لیره بالغ می شد. این رقم شامل پرداخت مستمری به شاه، کمک ماهیانه به دولت و نیز حقوق قزاق ها هم می‌شد. امثال چرچیل استدلال می کردند که بریتانیا باید به جای صرف این هزینه هنگفت این پول را صرف بازسازی اقتصاد جنگ زده بریتانیا بکند. چرچیل و حکومت هند نقشه ای متفاوت از نقشه کرزن در سر می پروراندند که هم حافظ منافع انگلستان در ایران باشد و هم هزینه کمتری داشته باشد. آنها در نظر داشتند که ایرانی ها خود با دست خود حافظ منافع انگلستان در ایران باشند! یعنی حکومت جدیدی از خود ایرانیان در ایران شکل بگیرد که باطناً غربزده، مقلد اروپا و مجری طرح های استعماری غربیان باشند.لرد چلمسفورد، رئیس حکومت هند-بریتانیا در طی سال های 1916 تا 1921لوید جورج، نخست وزیر بریتانیا در کنار چرچیل وزیر جنگ در زمان کودتای ۱۲۹۹ در واقع از سال ها پیش در دهه ۱۲۹۰ شمسی اندیشه دیکتاتوری منور بین روشنفکران سکولار تندروی ایرانی پدیدار شده بود؛ کسانی همچون تقی زاده، داور، کاظم زاده ایرانشهر و سید ضیای طباطبایی. این افراد که روابط مرموزی با کانون های قدرت استعماری انگلستان در ایران همچون لژ های فراماسونری و عاملان حکومت هند بریتانیا مانند اردشیر ریپورتر داشتند، در سال های ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ اینگونه تبلیغات می کردند که عامل پیشرفت و مدرن شدن ایران نه حکومت قانون و عدالت بلکه یک حکومت دیکتاتوری هست که با زور ایران را به مسیر تجدد بیندازد؛ چراکه اگر ملت ایران را به حال خود واگذاریم میلی به ترقی ندارد و مدام به دنبال بازگشت به سنت و گذشته پرستی هست. این طرز فکر روشنفکران آن دوره که بعضا الهام گرفته از الگوی حکمرانی فاشیسم در آلمان و ایتالیای بعد از جنگ جهانی اول بود، با طرح وزرات جنگ و حکومت هند- بریتانیا مبنی بر به قدرت رساندن یک فرد نظامی مقتدر پیوند خورد و زمینه را برای به قدرت رسیدن رضاخان میرپنج فراهم کرد. رضاخان ویژگی های مورد نظر روشنفکران و انگلیسی ها را داشت. هم قلدر، نظامیِ جسور و جاه طلب بود و هم فرمانبردار و علاقه مند به الگوی مدرنیته وابسته روشنفکران. در ماه های منتهی به اسفند ۱۲۹۹ کرزن و یارانش ناامید از اجرای قرارداد ۱۹۱۹ اما چرچیل و عمالش در پشت پرده درصدد طراحی یک کودتای نظامی با کمک ژنرال آیرونساید بودند. نقشه چرچیل و آیرونساید این بود که نیروی نظامی بریتانیا را از ایران خارج بکنند تا بهانه را از دست بلشویکها بگیرند و هم خشم ایرانیان نسبت به حضور انگلیسی ها را کم بکنند، اما از طرف دیگر با انجام دادن کودتا و روی کار آوردن یک دولت نظامی وابسته به خود در تهران خیال شان از حفظ منافع خود در ایران جمع شود. بالاخره کودتا در سوم اسفند ۱۲۹۹ توسط رضاخان و قزاقان تحت امر او شکل گرفت، تهران تصرف شد و سید ضیای طباطبایی عامل سیاسی انگلیسی ها نخست وزیر شد. اما در نهایت گزینه مورد نظر انگلستان برای حکومت بر ایران همان رضاخان سردارسپه بود که حالا وزیر جنگ نیز شده بود. آیرونساید بالاخره بعد از کودتای رضاخان با خیال آسوده تا فروردین ۱۳۰۰ نیروهای نظامی انگلیسی را از ایران خارج کرد. رضاخان با کمک روشنفکران غربگرایی چون فروغی، داور، تدین، تیمورتاش و راهنمایی های سر پرسی لورین سفیر انگلستان موانع را یکی یکی پشت سر گذاشت و در آذر ۱۳۰۴ با برانداختن سلطنت قاجاریه سلطنت پهلوی را تاسیس کرد، رسماً پادشاه ایران شد و به رضاشاه پهلوی ملقب گردید. در یادداشت بعدی به اختصار به سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی می پردازیم تا نهایتا به ارتباط انقلاب ۵۷ با دولت های خارجی برسیم. با ما همراه باشیدتاجگذاری رضاشاهمنابع:1- تاریخ سیاسی ایران معاصر، جلد دوم: جنگ جهانی اول تا کودتا، حسین آبادیان، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی.2- ایران، برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها، سیروس غنی، ترجمه حسن کامشاد، نشر نیلوفر.</description>
                <category>جعفر مختاری</category>
                <author>جعفر مختاری</author>
                <pubDate>Tue, 04 Mar 2025 00:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب ۵۷ و دستان خارجی؟ (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72529607/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DB%B5%DB%B7-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-2-pvonnnqy86xr</link>
                <description>در سلسله یادداشت های پیشرو قصد داریم به بررسی نظریه دستان خارجی در سقوط حکومت پهلوی بپردازیم و ضعف این نظریه را در تبیین انقلاب ۵۷ نشان دهیم. در یادداشت کنونی می خواهیم مروری کلی بر سیاست خارجی ایران در دوره قاجاریه داشته باشیم. دولت ایران از اوایل قرن نوزدهم میلادی ناخواسته درگیر رقابت های استعماری دولت های بریتانیا، فرانسه و روسیه شده بود. اروپای غربی که انقلاب صنعتی را در قرن هجدهم از سر گذرانده بود نیاز شدید به منابع طبیعی خام، نیروی کار انسانیِ ارزان قیمت و بازاری برای فروش محصولات صنعتی خود به منظور به راه انداختن چرخ کارخانه های خود، داشت. بنابراین توجه وافری به کشورهای آسیایی که سرشار از منابع طبیعی و انسانی فوق العاده بودند، کرد. کشور ایران با داشتن ویژگی های مذکور و هم چنین موقعیت ویژه منطقه ای اش مورد توجه استعمارگران اروپایی قرار گرفت؛ زیرا ایران در همسایگی هند واقع شده بود و از این رو انگلستان ایران را دروازه ورود به هند می دید. در اوایل قرن نوزدهم هند مستعمره انگلستان بود. حفظ هند با منابع طبیعی غنی خود اعم از چای و ادویه و کائوچو اهمیت زیادی برای انگلیسی ها داشت. به همین دلیل هند در آن دوره به قلب مستعمرات بریتانیای کبیر معروف شده بود. روس ها نیز که ضعف خاندان حاکم قاجاریه را می دیدند از سمت شمال به مرزهای ایران حمله کرده و طی دو عهدنامه ننگین قسمت های وسیعی از جمله سرزمین های آذربایجان و ارمنستان را از خاک ایران جدا کردند.دیدار نمایندگان ایران با ناپلئون  روس ها با قرار دادن حق حمایت خود از سلطنت فرزندان عباس میرزا، ولیعهد ایران، در واقع راه دخالت خود در امور داخلی ایران را باز کردند. بنابراین در سراسر قرن نوزدهم رقابت سنگینی بین روس ها و انگلیسی ها بر سر گرفتن امتیارات اقتصادی از دولت ایران شکل گرفت. این وضعیت ایران خود به نفع انگلستان بود. انگلستان با اینکه آرزوی سلطه کامل بر ایران را داشت اما به دلیل حضور روس ها در مرزهای شمالی نمی توانست به این آرزوی خود دست پیدا کند. اما رقابت خود با روس ها را هم چندان بد نمی دید. زیرا در اثر این رقابت ها دولت ایران روز به روز ضعیف تر می شد و ضعف ایران مانع از نفوذ دولت های رقیب اروپایی به خاک هندوستان می‌شد. در واقع انگلستان ایران را به عنوان سرزمین حائل هندوستان میدید و جز این شانی برای ایران قائل نبود؛ سرزمین پوشالی که باید همواره ضعیف و درمانده باقی بماند. سرگور اوزلی اولین سفیر رسمی بریتانیا در ایرانِ دوره قاجار می گوید: &quot;برای صیانت از منافع انگلستان در هند، ایران باید در وحوشت و بربریت نگه داشته شود&quot;. سرگور اوزلیکتاب خاطرات سرگور اوزلیسیاست &quot;دولت درمانده&quot; انگلیس در قبال ایران تا اواخر دوره قاجار ادامه داشت. در طول جنگ جهانی اول ایران علی رغم اعلام بی طرفی به اشغال نیروهای نظامی روسیه و انگلستان درآمد. انگلستان در قرارداد ۱۹۱۵ ایران را بین خود و دولت روسیه تزاری تقسیم کرده بود و عملا خیال منحوس تجزیه ایران را در سر می پرورانید. اما با وقوع ناگهانی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و روی کار آمدن حکومت کمونیستی در روسیه سیاست بریتانیا دستخوش تغییر شد. وقوع انقلاب اکتبر در وهله اول باعث شد نیروهای نظامی تزاری از ایران خارج شوند. انگلیس از این فرصت استفاده کرده و نیروهای نظامی خود به فرماندهی ژنرال دنسترویل را از بغداد به گیلان گسیل داشت. انگلستان در نظر داشت از فرصت بی نظیر پیش آمده استفاده کرده و در نبود نیروهای نظامی روسیه سلطه خود را بر ایران کامل کند. چراکه روسیه درگیر جنگ های داخلی خود بود و تا اردیبهشت ۱۲۹۹ از مسائل ایران غافل بود. دولت بریتانیا با نخست وزیری لوید جرج و وزارت خارجه لرد کرزن قرارداد استعماری ۱۹۱۹ را با دولت وثوق الدوله امضا کرد. طبق این قرارداد مستشاران انگلیسی کنترل امور نظامی و مالی ایران را بدست می گرفتند. اما قرارداد ۱۹۱۹ در فضای افکار عمومی ایرانیان با مخالفت های زیادی روبرو شد. لرد کرزن وزیر امور خارجه بریتانیا و عامل انگلیسی انعقاد قرارداد ۱۹۱۹امضاکنندگان ایرانی قرارداد، نصرت الدوله فیروز وزیر امور خارجه و صارم الدوله وزیر امور مالیه متهم به دریافت رشوه از انگلیسی ها شدند. کلنل آق اِولی که می بایست با مستشاران نظامی انگلیسی همکاری می کرد تاب تحمل این حقارت را نکرد و دست به خودکشی زد. نهایتا احمدشاه از امضای قرارداد خودداری کرد و چون مجلس هنوز تشکیل نشده بود عملا قرارداد کَان لَم یَکُن تلقی شد. به دنبال فرار ضد انقلاب های روسی به گیلان که به روس های سفید معروف بودند ارتش سرخ بلشویک در اردیبهشت ۱۲۹۹ وارد بندر انزلی شد. نیروهای انگلیسی و قوای قزاق (که در این دوره زمانی مورد حمایت انگلیسی ها بودند) به قزوین عقب نشستند. معادلات سیاسی در ایران پیچیده شده بود و انگلستان در این وضعیت بغرنج باید فکری برای حفظ منافع خود در ایران می کرد و راه حل تازه ای که کمترین هزینه ممکن را داشته باشد پیدا می کرد.</description>
                <category>جعفر مختاری</category>
                <author>جعفر مختاری</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2025 00:59:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب ۵۷ و دستان خارجی در به راه انداختن آن؟ (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_72529607/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DB%B5%DB%B7-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%86-hyzpfabz1aok</link>
                <description>در چهل و شش سال گذشته از پیروزی انقلاب ۵۷ همواره نظریات متعددی درباره علل پیروزی آن مطرح گشته اند؛ چه در میان متخصصان، اصحاب علوم اجتماعی و سیاسی و چه در میان مردم عادی کوچه و خیابان. از نظریه های مشهور کسانی چون نیکی کدی، تدا اسکاچ پل و یرواند آبراهاميان گرفته تا نظریه های مذهبی، لیبرال، مارکسیستی و تلقی های ساده اندیشانه چون دستان خارجی ها همگی سعی در تبیین این حادثه بزرگ تاریخ معاصر ایران داشته اند. فارغ از بررسی و صحت سنجی هرکدام از این نظریات نکته جالبی که می‌بینیم این هست که در چهار دهه گذشته به تناسب احوالات ایرانیان و اوضاع داخلی کشور و جهان برخی از نظریات طرفدار بیشتری داشته و بر فضای فکری-سیاسی ایرانیان هژمونی داشته و اصطلاحا مد روز بوده اند. اما معنی این سخن این نیست که نظریات رقیب اصلا وجود نداشته است. برای مثال درسته که در دهه شصت شمسی تبیین های مذهبی و مارکسیستی غالب بوده اند اما تبیین های لیبرالِ آزادی خواهانه و دستان خارجی هم وجود داشته اند. یا در دهه هفتاد شمسی به دلیل فضای جامعه مدنی گرایی حاصل از نظریات جامعه باز پوپر و پایان تاریخ فوکویاما در سطح جهان گرایش به تبیین آزادی خواهانه انقلاب در بین ایرانیان شدیدتر از بقیه تبیین ها بوده است؛ اینکه علت اصلی وقوع انقلاب، استبداد سیاسی و سرکوب خشن نیروهای مخالف توسط رژیم شاه بوده اند.  نیکی کدییرواند آبراهامیاناین تبیین تا اواسط دهه هشتاد تئوری غالب بین ایرانیان بود اما به تدریج از اوایل دهه نود تبیین های توطئه محور و دستان خارجی پررنگ شده اند. اینکه علت سقوط شاه خواست آمریکا و انگلیس (و حتی شوروی) برای سرنگونی او بود؛ زیرا محمدرضا پهلوی با افزایش قیمت نفت منافع اقتصادی دولت های غربی را به خطر انداخته بود. او در دهه چهل و پنجاه شمسی داشت کشور را با شتاب به سمت توسعه صنعتی و مدرنیزاسیون سوق می داد و به اصطلاح برخی طرفداران او ایران در آن زمان داشت به ژاپن خاورمیانه تبدیل می شد و این خود باعث به هم خوردن توازن قدرت در خاورمیانه می شد و لذا منافع آمریکا و انگلیس را در منطقه با خطر مواجه می کرد. لذا دولت های مذکور با برنامه‌ ریزی هوشمندانه انقلاب ۵۷ را به راه انداختند و شاه را برانداختند. شاه و کارترتبیین مذکور با ساده سازی افراطی، نقش تمام عوامل داخلیِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را نادیده می گیرد و صرفا نقش عامل خارجی را به شکل اغراق آمیز در سقوط شاه پررنگ می کند. من در سلسله یادداشت های پیشرو قصد دارم با آوردن شواهد و دلایل مستندی بطلان تبیین دستان خارجی ها را اثبات بکنم. با من همراه باشید.</description>
                <category>جعفر مختاری</category>
                <author>جعفر مختاری</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2025 22:12:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>